🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#التماس_تفکر

قانون جنگل چیه؟
قویتر، ضعیفتر رو میخوره.

وقتی دنیا واسه زنده موندن این همه جانور پرخوراک مواد کافی نداره، طبیعیه که یه عده نباید باشن.
این قانون طبیعت بیرحمه.

فکر کن توی یک اتاق در بسته که هزار نفر قراره یک ماه زندانی بشن، فقط واسه ده روز پنجاه نفرشون مواد غذایی باشه.
خب چه اتفاقی می افته؟

دنیا هم همینه. از یه طرف مواد کمه و از طرف هم یه عده گنده تر و پرخورتر از بقیه اند. نتیجه ش یه جنگ دائم واسه زنده موندنه که هر کی ضعیفتره نه فقط از بین میره، خوراک قویترها هم میشه.

دنیا یه قانون بیشتر نداره و اونم قانون جنگله.
تنها فرقی که کرده اینه که خود جنگل شیکتر شده و موجوداتش کراواتی.
قدرت هم دیگه به هیکل و پنجه و منقار نیست؛
به ثروت و جنگ افزاره.

همین اقتصاد رو نگاه کنید.
چه داخل کشور و چه در مقیاس جهانیش فقط یه قانون داره:
ضعیفترها خوراک قوی ترها میشن.


توی همین چندماه، اجاره خونه و مواد غذایی چند برابر شده.
توی این وضعیت، ضعیف لاغرتر میشه.
حاشیه نشین میشه.
سفره ش کوچیکتر میشه.
آموزش و بهداشت و رفاهش بدوی تر میشه.
و بالاخره از بین میره.
یادمه یه بار یکی برای حل مشکل فقرا گفته بود باید کارتن خوابها رو اخته کرد که نسلشون ادامه پیدا نکنه.

ولی قوی ها چی؟ هر روز ترگل ورگلتر.
توی هر شرایطی سرمایه ش چندبرابر میشه.
فرقی هم نداره چی بکشه پایین و چی بکشه بالا.

توی جنگل دنیای آدمها، قویترها به هزار روش سامورایی ضعیف رو پاره میکنن.

مثلا با شمشیر بانک. بانکهایی که مردم دنیا را میخورند.
موسسات چاق و تنبلی که برای فقرا هزینه میتراشند و برای اغنیا سود.

میگویند وقتی بانک به ایران آمد سیدجمال الدین اسدآبادی یک نامه ی تسلیت برای مرجع زمانش نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم.
البانک ما البانک. و ما ادریک ماالبانک ... .

بانکها همه جا هستند:
از صنعت گرفته تا مسکن. از رختخواب تا گور.
هرجور که بخواهند با اعداد بازی میکنند.

پولشان از کجا می آید؟ از پس اندازهای مردم عادی و خرید و فروش آن پولها.

این شرور ضروری دنیای مدرن، وامهای کلان و گاهی بی بازگشت به اغنیا میدهند.
به هزار بهانه؛ از تولید گرفته تا واردات و صادرات و غیره.
که گاهی فقط روی کاغذند. کاغذهای جعلی.

رئیس بانک مرکزی میگوید ۴۰ درصد وام های بانکی در اختیار ۲۰۰ شرکت بزرگ است که نه اصل وام را پرداخت میکنند و نه فرع آن را.

این را اضافه کنید به بدهیهای بانکهای خصوصی به بانک مرکزی.
یعنی به جیب من و شما.
مثل صندوق ذخیره فرهنگیان.

اما از آنطرف هم به سپرده های هنگفت سودهای کلان و بی مالیات میدهد.
از همان پولهای بالا.
به اغنیایی که تعدادشان از چند ده خانوار هم بیشتر نمیشود و در همه جا هستند؛ از فرهنگ و هنر گرفته، تا سیاست و ورزش.

اغنیا روزبه روز تپلتر میشوند.
پولهایشان را در هر بازاری که بخواهند میبرند:
مسکن، خودرو، سکه، طلا، ارز، بورس و ... .

با یک بازی ساده حباب قیمتی میسازند و سرمایه شان را چند برابر میکنند.
سودشان را که کردند پولشان را بیرون میکشند تا در بازاری دیگر وارد کنند. حتی بازارهای جعلی.

ته سفره که خبرش به مردم بیچاره میرسد، دوزار سه شای خود را میبرند توی بازار ورم کرده. اما دیگر خیلی دیر است.
آنها میمانند و حبابی که توی دستشان میترکد.

مردم عادی همیشه چند قدم عقبتر از بازارند.
با خبرهای سوخته، بازارهای سوخته، معامله های سوخته و ... .


دنیا جنگل است.
همانطور که ایران کار میکند تا تهران راحتتر زندگی کند
و تهران کار میکند تا باستی هیلزنشین لواسان و شمیرانات راحتتر زندگی کند
دنیا هم کاری میکند تا امریکایی بهتر زندگی کند.
چطور؟

استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد مینویسد سیستمی در جهان ایجاد شده که مقصد همه ی پس اندازها در جهان، امریکا و انگلیس باشد.

مثلا همین ایران ۵۵ میلیارد دلار سپرده ارزی دارد که ۵۴ میلیارد دلار آن در بانکهای اروپا (منهای انگلیس) و شرق آسیا نگهداری میشود.

اما سپرده های بانکهای شرق آسیا و اروپا هم در بانکهای امریکا و انگلیس است
یعنی نقدینگی جهانی در بانکهای امریکا و انگلیس نگهداری میشود.

۸۰ درصد امریکائیها ده درصد بیش از درآمدشان مصرف میکنند
اما اضافه مصرف از محل استقراض از جهان تامین میشود
استقراضی که هیچگاه قرار نیست پرداخت شود.

چه میشود کرد؟
به گمانم تقریبا هیچ.
فوقش در یک مبارزه ی خونین، جای قوی و ضعیف عوض شود
یا با نهادهای ناظر تعدیلهایی به نفع فقرا شود.

اما دنیا همچنان جنگل میماند.

#دکتر_محسن_زندی
#پژوهشگر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی

مبارز سیاهپوست معروف امریکایی و رهبر جنبش حقوق مدنی امریکایی‌های افریقایی‌تبار، مارتین لوترکینگ جونیور، درباره ی یکی از علتهای ماندگاری چرخه ی ظلم و تبعیض در یک جامعه و نقش برخی قربانیان در آن، جمله ی عمیقی دارد:

«به این نتیجه ی تاسف بار رسیده‌ام که مانع اصلی سیاهپوست در راه آزادی، نه سفیدپوست های تندرو، که سفیدپوستهای میانه رو هستند که بیشتر به حفظ نظم موجود پایبندند، تا برقراری عدالت. آنها صلح منفی را که عدم تنش است، به صلح مثبت که وجود عدالت است، ترجیح میدهند».

سالها معنای این جمله را نمیفهمیدم، تا اینکه پارسال به یک مورد جالب برخوردم و معنای آن برایم روشنتر شد.
مراجعه کننده‌ی متأهلی داشتم که از روی هوس، مخفیانه وارد یک رابطه ی خارج از زناشویی شده بود و داستان طوری پیش رفته بود که گیر افتاده، و بالاجبار تن به ازدواج دایم داده بود.

قاعده ی کلی این‌جور روابط هم معمولاً یکجور است: شش ماه اول شیرین است؛ شش ماه دوم بیمزه؛ و مابقی آن تلخ و رنج آور.

به خاطر همین خیانت زناشویی، زندگی خوب ۲۰ ساله اش از هم پاشید.
تا اینجای داستان عجیب نیست و مشابهش را شاید شما هم دیده باشید.
بخش جالب داستان، دفاع جانانه ی خواهر این آقا از او بود. او به دلایلی که احتمالا فقط برخی خواهرها منطقش را بفهمند، روابط خارج از حیطه ی زناشویی را حق برادرش میدانست و همسر او را به تحمل دعوت می کرد و مشکلات پیش آمده را به همسر برادرش فرافکنی می نمود.

باز هم تا اینجای کار شاید طبیعی به نظر آید که دو فرد از یک قلمرو، و با خزانه ی ژنی مشترک از همدیگر دفاع کنند.

اما نکته ی جالب تر آن بود که خود این خانم سالها پیش دقیقاً به خاطر مسئله ای مشابه با این از همسرش جدا شده بود. دقیقاً شبیه مسئله ی برادرش. او خودش قربانی تمام عیار یک خیانت زناشویی بود.

یعنی از وضعیتی حمایت می کرد و حق برادرش می دانست که به خاطر آن زندگی خودش تباه شده بود و سالها بود که در وضعیت نابسامانی به سر می برد.

می گویند زمانی که برده داری در امریکا رایج بوده، زن شجاع سیاهپوستی به نام هاریت، گروهی مخفی به راه انداخته بود و بردگان را فراری میداد.

بعدها وقتی از او پرسیدند: سخت ترین مرحله ی کار شما برای نجات بردگان چه بود؟ به فکر فرو رفت و گفت: «قانع کردن یک برده به اینکه تو برده نیستی، و باید آزاد باشی».

#دکتر_محسن_زندی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

شوخی فقط یک درصدش شوخی است؛ و نود و نه درصدش کاملاً جدی.
حالا می‌خواهد شوخیِ زبانی باشد، یا تصویر و انگاره و شمایل، یا شوخیِ دستی.

وسط تره‌بار باشد، یا در تلگرام و اینستاگرام و کتاب و سینما.
طنز و جوک و شعر باشد یا استیکر.
خلاصه، هر چه و هر کجا و هر جور که باشد، شوخی، کاملاً جدی است و دنیایی نکته در دل خودش دارد.
درست مثل زباله‌های یک جامعه، یا حتی فسیل‌ِ مدفوعِ آدم‌های ده هزار سال پیش، که دنیایی نکته از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، فیزیولوژیکی، روان‌شناختی، یا سیاسی آن جامعه و طبقاتش را هویدا می‌کنند.

این نکته را چند قرن پیش از زیگموند فروید، مولانا به ما یاد داد که شوخی‌ها، ظاهری شوخ دارند، و باطنی جدی. هزل‌ها و شوخی‌ها، جِدی‌ست پیشِ عاقلان:
هزل، تعلیم‌ست، آن را جِدّ شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جِدی هزل‌ست پیشِ هازلان/ هزل‌ها جِدّست پیش عاقلان

با تحلیلِ فُرم یا محتوا یا حتی شیوه‌ی بیان و ابراز شوخی‌ها می‌توان دنیایی نکته از شخصیت یک نفر (هم گوینده، و هم شنونده‌ای که از آن خوشش می‌اید یا بدش می‌آید)، آنچه در ناخودآگاهش در جریان است
(از چیزهایی که در او سرکوب شده‌اند، تا آنچه مورد تمایلش است)، سبک زندگی، تاریخچه و محیط زندگی او استنباط کرد.

حتی می‌توان از این هم فراتر رفت، و جامعه، فرهنگ، نظام سیاسی، اقتصادی و دینی حاکم بر یک زمان را با تحلیل‌ شوخی‌های رایج در هر جا استخراج نمود.
حالا می‌خواهد نوع نگاه آن جامعه به خودشان، دیگران، مسایل جنسی، زن، پول و طبقات اجتماعی باشد، یا به اخلاقیات، دنیا، آخرت، جامعة‌آرمانی، طبقة حاکم و مانند این‌ها.

برای نمونه شما وقتی کتاب‌های عُبید زاکانی را می‌خوانید، هم می‌توانید شخصیت عبید را بشناسید و هم جامعه‌ و نظام فرهنگی و دینی و سیاسی و طبقه سیاسی و قضایی و پلیسی و عالمان دینی زمان او را.

عبید با شوخی‌هایش، هم چیزهایی را می‌گفت که نمی‌توانست در مورد خودش جدی بگوید؛ و هم چیزهایی را که نمی‌توانست در مورد جامعه و نظام فرهنگی دینی و سیاسی و قضایی‌اش به شکل جدی بگوید.

شوخی، جنبه هنجاری هم دارد.
در جنبه‌ی اخلاقی و هنجاری این‌طور نیست که ما مجاز به هر شوخی‌ای در هر زمان و مکانی باشیم. شوخی هم آداب خود را دارد؛ به ویژه وقتی دلی با آن می‌شکند، شخصیتی له می‌شود، اعتماد به نفسی خرد می‌شود، انگیزه و امیدی کور می‌گردد یا ... .

پس می‌توان همانند فروید و مزلو میان شوخی بد و خوب تمایز نهاد.
شوخیِ خوب، یک مکانیسم دفاعیِ بالغانه خوب برای رهایی از بار مشکلات روانی و اجتماعی است، و تنها از انسان‌های بالغ و رشدیافته سر می‌زند؛ و شوخیِ بد محصول انسانی رشدنایافته.

خلاصه اینکه، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک فرد تحلیل شوخی‌هاییست که می‌کند، یا خوشش یا بدش می‌آید.

به همین قیاس، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک جامعه و آنچه در درونش می‌گذرد هم بررسی جوک‌ها و طنزهایش است.

هیچ شوخی‌ای، فقط شوخی نیست.
شوخی‌ها، جدی‌ترین تجلیات انسان‌ هستند.

درست مثل فحش‌ها، زباله‌ها، خواب‌ها، خیابان‌ها و ... . درخت را با محصولاتش می‌شناسند؛ نه با تعریف باغبان.

فروید می‌گفت: بگو چه خواب دیده‌ای، تا بگویم کیستی (تأویل رؤیا، ص61)؛ حالا بگو چه شوخی‌هایی می‌کنی، کدام را می‌پسندی، در کدام کانال و گروه شوخی و جوک عضوی، تا بگویم کیستی.

#دکتر_محسن_زندی (روان‌شناس)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#بخوانیم


منطق عادت‌ها چیست؟

مثلاً شما ابتدا به هر دليلي شکر خوردن را انتخاب مي‌کنيد.
سپس در يک فرايند تدريجي، به عادتِ روزمره‌ی شما تبديل مي‌شود.
انباشت اين عادت‌ها مي‌شود سبک زندگي شما.
سبکی از زندگی که برای شما، مانند آب است برای ماهی.
یعنی در آن غوطه‌ورید؛ به آن توجه ندارید؛ و جور دیگر زندگی کردن را نمی‌توانید تصور کنید.

این فرایند، در سیگار کشیدن، اعتیاد، بدغذایی و بدخوابی، چاقی و اضافه وزن، تنش‌های روانی و ارتباطی با دیگران، و حتی اخلاقیاتی مثل حسادت، پرخاشگری، کینه، و ... مشترک است.

البته، منطق چیزهای مثبت و خوب نیز همین است: عادت‌هایی که پس از مدتی به سبک زندگی تبدیل می‌شوند.

مهم‌ترين نقطه‌ي اشتراک سبک‌هاي مختلف زندگي آن است که تغييرشان سخت است،‌ و اگر احياناً تغييری هم ايجاد شود، نگهداري آن تغيير دشوار است.

شروع به ورزشِ منظم روزانه براي کسي که ورزش نمي‌کند، همان اندازه سخت است که کنار گذاشت هروئين از سوي يک معتاد.

ادامه دادن به ورزشي که شروع شده، همان‌قدر سخت است که مجدداً سراغ مواد نرفتن.

چه باید کرد؟

براي تغيير سبک زندگي، تصميم به تغيير سبک زندگي نگیرید.
تصميم‌هاي بزرگ و انقلابي، مثل همان سنگ‌هاي بزرگي هستند که نشانه‌ي نزدن مي‌باشند.

همه‌ي ما ده‌ها بار تصميمات بزرگی گرفته‌ايم که در نودونه درصد آنها موفق نشده‌ايم.
اين‌ها بيشتر يکجور هيجان انقلابي در روان ما هستند که زودگذرند.

از يک گوشه‌ی کوچک شروع کنید و مثل موريانه به بقيه‌ي جاها نفوذ کنید.
درست مثل فرایند عضوگیری در شرکت‌های هرمی.
اهداف بزرگ را به اهداف کوچک خرد کنید. هیچ‌کس یک‌شبه حسن یزدانی، انیشتن یا ایلان ماسک نشده


از يک چيزِ کوچک شروع کنيد؛ مثل ورزشکاران رزمي.
آنها وقتي باشگاه مي‌روند، نمي‌گويند ماهِ بعد بايد کمربند سياه را بگيرم.
بلکه هدفشان کمربند نارنجي است، و بعد سبز و آبي و قرمز و قهوه‌اي و سياه.

براي شروع به ورزش از روزي چند دراز و نشست شروع کنيد. براي لاغر شدن، يک عادتتان را کم کنيد
مثلاً يک پنجم از نان و شکر روزانه. براي سيگار نکشيدن، در يک جاي خاص سيگار نکشيد.

البته در آن‌ها نمانيد و کار را توسعه دهید.

توجه داشته باشید که ترک عادت‌ها با اراده و تصمیم مشکل است. روی اراده‌تان خیلی حساب باز نکنید. از کنترل محیطی استفاده کنید. مثلاً اگر اعتیاد به گوشی دارید؛ شب‌ها آن را به خانه نیاورید بگذارید توی ماشین یا زیرزمین که با همین اجبار محیطی، ساعاتی را بدون گوشی باشید.

دوم اینکه، طبیعی‌ست که پس از مدتی انگیزه‌ی آدم کم می‌شود.
شما نیاز دارید که برای تغیر عادت‌ها و سبک زندگی، هرچند وقت انگیزه‌ی تازه‌ای پیدا کنید.

کسی که می‌خواهد لاغر کند، پس از مدتی می‌گوید: ای ی ی بابا، که چی بشه.
حالا همین آدم می‌تواند دو کیلو را به‌خاطر سلامتی کم کند؛ دو کیلو را به‌خاطر خوش‌تیپی؛ دو کیلو را به‌خاطر محبوبش؛ دو کیلو را به‌خاطر اعتماد به نفس و نگاه مثبت دیگران و ... .

زندگي بدون عادت‌ها محال است.
مهم آن است که به‌تدریج چند عادت خوب روزانه در زندگي‌مان به‌وجود آوريم که نقطه‌ي اتکاي ما باشند و به ما انرژي و معنا بدهند.

مثلا روزي ده دقيقه بدويم.
يا با خانواده کتاب بخوانيم. يا با رفقا خوش باشيم. يا مراقبه و یوگا کنيم. بنویسیم و ...

عادت‌هاي خوبي که حال ما را خوب مي‌کنند. مثل پدربزرگها که هرروز نان تازه مي‌خرند براي خانه. یا آنها که ماهی یکبار باید کوه بروند. عادت‌های خوب، ستون به‌زیستیِ ما هستند.

سازمان بهداشت جهانی توصیه‌ی مهم برای کاهش مرگ‌ومیر تا سال 2050 دارد:

در کنار پیشرفت‌های پزشکی، نیاز به تغییر سبک زندگی داریم. کافی‌ست در هر کشوری، تنها یک درصد آدم‌ها سبک زندگی‌شان را تغییر دهند: سیگار نکشند؛ نمک نخورند؛ ورزش کنند
با پرورش روان از فشارهای روانی‌ بکاهند؛ هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز را یاد بگیرند و ... .


#دکتر_محسن_زندی _روان‌شناس


🌸🍂🌸@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#بخوانیم

چند وقت پیش پدرم عکس‌های قدیمی آلبومش را بیرون آورده بود و به من نشان می‌داد. عکس‌هایی از دوران نوجوانی و جوانی خودش در کنار پدرش.

چیزی گفت که هنوز هم نتوانسته‌ام این حجم از ادب و توجه و احترام را درک کنم.
در تمام عکس‌ها زانوهایش را شکسته بود تا هم قدِ پدرِ کوتاه قدش باشد. می‌گفت آنقدر حواسم به احترام و جایگاه پدرم بود که همیشه در کنارش طوری می‌ایستادم تا بلندتر از او به نظر نرسم؛ و مهم‌تر آنکه او احساس نکند بلندتر از او هستم.


راستش هر چقدر سنم بالاتر می‌رود و بادِ چرخِ نخوت و تکبر و همه‌چیز دانیِ ایام جوانی‌ام کمتر می‌شود، به اهمیت وجود بزرگسالان و حفظ جایگاهشان در هر خانواده‌ای بیشتر پی می‌برم.

بزرگترها اساس و بنیان و محور هر خانواده‌ای هستند. وقتی می‌میرند یا جایگاهشان را از دست می‌دهند، خیمه آن خانواده از هم می‌پاشد. چه بسیار خانواده‌هایی را دیده‌ایم که حتی با وجود فرهیختگی و صمیمیت اعضای آن، بعد از مرگ والدین از هم دور شده‌اند. حتی اگر سالی یک بار هم دور هم جمع شوند، دیگر خانواده نیستند؛ بلکه ازدحامی از تنهایانند.

پدرم همیشه به مادربزرگ ساکت و نحیف و رنجورم اشاره می‌کرد و می‌گفت: همین یک مشت پوست و استخوان را می‌بینی که چگونه همه را دور خودش جمع کرده؟ اگر روزی نباشد دیگر این جمع پا نخواهد گرفت.
و دقیقاً همان شد که می‌گفت.

یکی از چیزهایی که در تعطیلات نوروز توجهم را به خود جلب می‌کرد، میزان صمیمیت و محبت در هر خانواده و اعضای آن با همدیگر بود.
به جرات می‌گویم یکی از آیتم‌های به شدت تاثیرگذار بر خانواده بودن یک خانواده و نه اینکه صرفاً ازدحامی از تنهایان باشند، میزان ادب و احترام و حفظ جایگاه بزرگترها در هر خانواده‌ای بود.

چقدر تفاوت بود بین آنها که بچه‌هایشان را طوری تربیت کرده بودند که با هر رفت و آمد بزرگترها، حتی به دستشویی، به احترامشان تمام قد از جایشان بلند می‌شدند؛ با آنها که حتی یک حرف و کلام ساده و معمولی را با تندخویی و بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به بزرگترها می‌زدند.


نه اینکه بزرگترها هیشه درست می‌گویند، یا همیشه بیشتر و بهتر می‌فهمند، یا هیچ‌گاه حرف زور و بی‌حساب و مفت نمی‌زنند، و گاهی ناخواسته و خواسته آسیب نمی‌رسانند.

ابداً منظورم این نیست. بلکه، مقصودم حفظ جایگاه و شأن آنها، و محبت و ادب و خشوع باطنی و ظاهری به آنها، و احترام و حفظ بزرگی‌شان در هر خانه؛ و ازین مهمتر، القای این حسِ بزرگی و ادب و جایگاه به آنها است.
این وضعیتی است که سودش به جیب همه می‌رود.

سالخورده‌ای که در برابر خود غبارِ غمناک مرگ را می‌بیند، دل‌خوشی‌ای جز ثمره‌ها و محصولات باغش ندارد. چه مصیبت دردناکی‌ست آنکه در برابرش هم باغی سوخته از گذشته می‌بیند و هم پایانِ آینده را.


پدرم که خودش یک کشاورز و باغدار حرفه‌ای است همیشه درخت‌ها را کج و ماوج و نادرست می‌کاشت. می‌پرسیدم چرا این کار را می‌کنی وقتی می‌دانی غلط است؟

می‌گفت: می‌دانم غلط است. اما پدرم این‌گونه خوشش می‌آید. چرا باید برای ۴ کیلو میوه بیشتر، دلش را بشکنم و بعدش سال‌ها حسرتش را بخورم؟

و البته پدرش هم همیشه از او راضی بود و از دیدنش لذت می‌برد و دعایش می‌کرد. با اینکه ۲۰ سال از مرگش گذشته است هنوز هم پدرم با احترام و جلالت از او یاد می‌کند و اشک در چشمانش حلقه می‌زند.


به راستی این ادب چیست که مولانا می‌گوید:

از خدا جوییم توفیقِ ادب
بی‌ادب، محروم گشت از لطفِ رب

بی‌ادب، تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد

از ادب پُر نور گشته‌ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک



#دکتر_محسن_زندی_روانشناس



🌸🍂🌸@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋