این جشن نامهای دیگری چون کاکثل و کاکتل هم دارد که ریشهی آن را به دیدن اخترنگارهی(صورت فلکی) گاو پیوند میدهند. ماه گاو(ثور، اردیبهشت) دومین ماه از ماههای دوازدهگانه است. گفتنی است ستایش گاو در میان بسیاری از هندوان ریشه در فرهنگ ایران باستان و باورهای هنباز(مشترک) این دو تیره دارد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#پژوهشگر
__________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#پژوهشگر
__________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#التماس_تفکر
قانون جنگل چیه؟
قویتر، ضعیفتر رو میخوره.
وقتی دنیا واسه زنده موندن این همه جانور پرخوراک مواد کافی نداره، طبیعیه که یه عده نباید باشن.
این قانون طبیعت بیرحمه.
فکر کن توی یک اتاق در بسته که هزار نفر قراره یک ماه زندانی بشن، فقط واسه ده روز پنجاه نفرشون مواد غذایی باشه.
خب چه اتفاقی می افته؟
دنیا هم همینه. از یه طرف مواد کمه و از طرف هم یه عده گنده تر و پرخورتر از بقیه اند. نتیجه ش یه جنگ دائم واسه زنده موندنه که هر کی ضعیفتره نه فقط از بین میره، خوراک قویترها هم میشه.
دنیا یه قانون بیشتر نداره و اونم قانون جنگله.
تنها فرقی که کرده اینه که خود جنگل شیکتر شده و موجوداتش کراواتی.
قدرت هم دیگه به هیکل و پنجه و منقار نیست؛
به ثروت و جنگ افزاره.
همین اقتصاد رو نگاه کنید.
چه داخل کشور و چه در مقیاس جهانیش فقط یه قانون داره:
ضعیفترها خوراک قوی ترها میشن.
توی همین چندماه، اجاره خونه و مواد غذایی چند برابر شده.
توی این وضعیت، ضعیف لاغرتر میشه.
حاشیه نشین میشه.
سفره ش کوچیکتر میشه.
آموزش و بهداشت و رفاهش بدوی تر میشه.
و بالاخره از بین میره.
یادمه یه بار یکی برای حل مشکل فقرا گفته بود باید کارتن خوابها رو اخته کرد که نسلشون ادامه پیدا نکنه.
ولی قوی ها چی؟ هر روز ترگل ورگلتر.
توی هر شرایطی سرمایه ش چندبرابر میشه.
فرقی هم نداره چی بکشه پایین و چی بکشه بالا.
توی جنگل دنیای آدمها، قویترها به هزار روش سامورایی ضعیف رو پاره میکنن.
مثلا با شمشیر بانک. بانکهایی که مردم دنیا را میخورند.
موسسات چاق و تنبلی که برای فقرا هزینه میتراشند و برای اغنیا سود.
میگویند وقتی بانک به ایران آمد سیدجمال الدین اسدآبادی یک نامه ی تسلیت برای مرجع زمانش نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم.
البانک ما البانک. و ما ادریک ماالبانک ... .
بانکها همه جا هستند:
از صنعت گرفته تا مسکن. از رختخواب تا گور.
هرجور که بخواهند با اعداد بازی میکنند.
پولشان از کجا می آید؟ از پس اندازهای مردم عادی و خرید و فروش آن پولها.
این شرور ضروری دنیای مدرن، وامهای کلان و گاهی بی بازگشت به اغنیا میدهند.
به هزار بهانه؛ از تولید گرفته تا واردات و صادرات و غیره.
که گاهی فقط روی کاغذند. کاغذهای جعلی.
رئیس بانک مرکزی میگوید ۴۰ درصد وام های بانکی در اختیار ۲۰۰ شرکت بزرگ است که نه اصل وام را پرداخت میکنند و نه فرع آن را.
این را اضافه کنید به بدهیهای بانکهای خصوصی به بانک مرکزی.
یعنی به جیب من و شما.
مثل صندوق ذخیره فرهنگیان.
اما از آنطرف هم به سپرده های هنگفت سودهای کلان و بی مالیات میدهد.
از همان پولهای بالا.
به اغنیایی که تعدادشان از چند ده خانوار هم بیشتر نمیشود و در همه جا هستند؛ از فرهنگ و هنر گرفته، تا سیاست و ورزش.
اغنیا روزبه روز تپلتر میشوند.
پولهایشان را در هر بازاری که بخواهند میبرند:
مسکن، خودرو، سکه، طلا، ارز، بورس و ... .
با یک بازی ساده حباب قیمتی میسازند و سرمایه شان را چند برابر میکنند.
سودشان را که کردند پولشان را بیرون میکشند تا در بازاری دیگر وارد کنند. حتی بازارهای جعلی.
ته سفره که خبرش به مردم بیچاره میرسد، دوزار سه شای خود را میبرند توی بازار ورم کرده. اما دیگر خیلی دیر است.
آنها میمانند و حبابی که توی دستشان میترکد.
مردم عادی همیشه چند قدم عقبتر از بازارند.
با خبرهای سوخته، بازارهای سوخته، معامله های سوخته و ... .
دنیا جنگل است.
همانطور که ایران کار میکند تا تهران راحتتر زندگی کند
و تهران کار میکند تا باستی هیلزنشین لواسان و شمیرانات راحتتر زندگی کند
دنیا هم کاری میکند تا امریکایی بهتر زندگی کند.
چطور؟
استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد مینویسد سیستمی در جهان ایجاد شده که مقصد همه ی پس اندازها در جهان، امریکا و انگلیس باشد.
مثلا همین ایران ۵۵ میلیارد دلار سپرده ارزی دارد که ۵۴ میلیارد دلار آن در بانکهای اروپا (منهای انگلیس) و شرق آسیا نگهداری میشود.
اما سپرده های بانکهای شرق آسیا و اروپا هم در بانکهای امریکا و انگلیس است
یعنی نقدینگی جهانی در بانکهای امریکا و انگلیس نگهداری میشود.
۸۰ درصد امریکائیها ده درصد بیش از درآمدشان مصرف میکنند
اما اضافه مصرف از محل استقراض از جهان تامین میشود
استقراضی که هیچگاه قرار نیست پرداخت شود.
چه میشود کرد؟
به گمانم تقریبا هیچ.
فوقش در یک مبارزه ی خونین، جای قوی و ضعیف عوض شود
یا با نهادهای ناظر تعدیلهایی به نفع فقرا شود.
اما دنیا همچنان جنگل میماند.
#دکتر_محسن_زندی
#پژوهشگر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#التماس_تفکر
قانون جنگل چیه؟
قویتر، ضعیفتر رو میخوره.
وقتی دنیا واسه زنده موندن این همه جانور پرخوراک مواد کافی نداره، طبیعیه که یه عده نباید باشن.
این قانون طبیعت بیرحمه.
فکر کن توی یک اتاق در بسته که هزار نفر قراره یک ماه زندانی بشن، فقط واسه ده روز پنجاه نفرشون مواد غذایی باشه.
خب چه اتفاقی می افته؟
دنیا هم همینه. از یه طرف مواد کمه و از طرف هم یه عده گنده تر و پرخورتر از بقیه اند. نتیجه ش یه جنگ دائم واسه زنده موندنه که هر کی ضعیفتره نه فقط از بین میره، خوراک قویترها هم میشه.
دنیا یه قانون بیشتر نداره و اونم قانون جنگله.
تنها فرقی که کرده اینه که خود جنگل شیکتر شده و موجوداتش کراواتی.
قدرت هم دیگه به هیکل و پنجه و منقار نیست؛
به ثروت و جنگ افزاره.
همین اقتصاد رو نگاه کنید.
چه داخل کشور و چه در مقیاس جهانیش فقط یه قانون داره:
ضعیفترها خوراک قوی ترها میشن.
توی همین چندماه، اجاره خونه و مواد غذایی چند برابر شده.
توی این وضعیت، ضعیف لاغرتر میشه.
حاشیه نشین میشه.
سفره ش کوچیکتر میشه.
آموزش و بهداشت و رفاهش بدوی تر میشه.
و بالاخره از بین میره.
یادمه یه بار یکی برای حل مشکل فقرا گفته بود باید کارتن خوابها رو اخته کرد که نسلشون ادامه پیدا نکنه.
ولی قوی ها چی؟ هر روز ترگل ورگلتر.
توی هر شرایطی سرمایه ش چندبرابر میشه.
فرقی هم نداره چی بکشه پایین و چی بکشه بالا.
توی جنگل دنیای آدمها، قویترها به هزار روش سامورایی ضعیف رو پاره میکنن.
مثلا با شمشیر بانک. بانکهایی که مردم دنیا را میخورند.
موسسات چاق و تنبلی که برای فقرا هزینه میتراشند و برای اغنیا سود.
میگویند وقتی بانک به ایران آمد سیدجمال الدین اسدآبادی یک نامه ی تسلیت برای مرجع زمانش نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم.
البانک ما البانک. و ما ادریک ماالبانک ... .
بانکها همه جا هستند:
از صنعت گرفته تا مسکن. از رختخواب تا گور.
هرجور که بخواهند با اعداد بازی میکنند.
پولشان از کجا می آید؟ از پس اندازهای مردم عادی و خرید و فروش آن پولها.
این شرور ضروری دنیای مدرن، وامهای کلان و گاهی بی بازگشت به اغنیا میدهند.
به هزار بهانه؛ از تولید گرفته تا واردات و صادرات و غیره.
که گاهی فقط روی کاغذند. کاغذهای جعلی.
رئیس بانک مرکزی میگوید ۴۰ درصد وام های بانکی در اختیار ۲۰۰ شرکت بزرگ است که نه اصل وام را پرداخت میکنند و نه فرع آن را.
این را اضافه کنید به بدهیهای بانکهای خصوصی به بانک مرکزی.
یعنی به جیب من و شما.
مثل صندوق ذخیره فرهنگیان.
اما از آنطرف هم به سپرده های هنگفت سودهای کلان و بی مالیات میدهد.
از همان پولهای بالا.
به اغنیایی که تعدادشان از چند ده خانوار هم بیشتر نمیشود و در همه جا هستند؛ از فرهنگ و هنر گرفته، تا سیاست و ورزش.
اغنیا روزبه روز تپلتر میشوند.
پولهایشان را در هر بازاری که بخواهند میبرند:
مسکن، خودرو، سکه، طلا، ارز، بورس و ... .
با یک بازی ساده حباب قیمتی میسازند و سرمایه شان را چند برابر میکنند.
سودشان را که کردند پولشان را بیرون میکشند تا در بازاری دیگر وارد کنند. حتی بازارهای جعلی.
ته سفره که خبرش به مردم بیچاره میرسد، دوزار سه شای خود را میبرند توی بازار ورم کرده. اما دیگر خیلی دیر است.
آنها میمانند و حبابی که توی دستشان میترکد.
مردم عادی همیشه چند قدم عقبتر از بازارند.
با خبرهای سوخته، بازارهای سوخته، معامله های سوخته و ... .
دنیا جنگل است.
همانطور که ایران کار میکند تا تهران راحتتر زندگی کند
و تهران کار میکند تا باستی هیلزنشین لواسان و شمیرانات راحتتر زندگی کند
دنیا هم کاری میکند تا امریکایی بهتر زندگی کند.
چطور؟
استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد مینویسد سیستمی در جهان ایجاد شده که مقصد همه ی پس اندازها در جهان، امریکا و انگلیس باشد.
مثلا همین ایران ۵۵ میلیارد دلار سپرده ارزی دارد که ۵۴ میلیارد دلار آن در بانکهای اروپا (منهای انگلیس) و شرق آسیا نگهداری میشود.
اما سپرده های بانکهای شرق آسیا و اروپا هم در بانکهای امریکا و انگلیس است
یعنی نقدینگی جهانی در بانکهای امریکا و انگلیس نگهداری میشود.
۸۰ درصد امریکائیها ده درصد بیش از درآمدشان مصرف میکنند
اما اضافه مصرف از محل استقراض از جهان تامین میشود
استقراضی که هیچگاه قرار نیست پرداخت شود.
چه میشود کرد؟
به گمانم تقریبا هیچ.
فوقش در یک مبارزه ی خونین، جای قوی و ضعیف عوض شود
یا با نهادهای ناظر تعدیلهایی به نفع فقرا شود.
اما دنیا همچنان جنگل میماند.
#دکتر_محسن_زندی
#پژوهشگر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
ریشه اسطوره #حاجی_پیروز در ایران باستان
نوروز جشن «دوبارهزایی» و تولد است. تولد بهار. تولد طبیعت. پایان سرما. از قدیم در ایرانباستان رسم بود که پایان زمستان و تولد بهار و رویش مجدد طبیعت را جشن میگرفتند. قدیمیترین نشانههای نوروز در میان ایرانیان، به اسطوره "جمشید" نسبت داده شده است. این خود نشان میدهد که ایرانیان، در هزاران سال پیش -خیلی پیشتر از هخامنشیان– آغاز بهار و نوزایی طبیعت را جشن میگرفتند.
آغاز بهار و سرسبزی طبیعت در نزد ایرانیانِ تشنهی شادی، به اندازهای اهمیت داشت که در کنار جشن اصلی نوروز، چندین بهانه برای شادی بیشتر تراشیده بودند. از آنجملهاند، جشن "سپندارمزگان" -جشن گرامیداشتِ زمین و روزی خجسته به مناسبت نزدیک شدن به پایان فصل سرما و آغاز باروری زمین که این روزها به اشتباه با جشن ولنتاین و عشق به زن یکی انگاشته شده است- و جشن «چهارشنبهسوری» -که مشخص نیست نام آن در ایرانباستان چه بود.
همچنین برای شادی بیشتر این روزها، کمکم سنتهایی نیز به بهار نسبت داده شد. از جمله تعیین روز ششم فروردین بهعنوان تاریخ تولد "زرتشت" و پیداییِ اسطوره "خواجهپیروز".
خواجهپیروز – که پس از اسلام با نام "حاجی فیروز" مشهور شد- اشاره به بازگشت پیروزمندانه "تُموز" (ایزدِ شهید شوندهی سومری/بابلی) و نمونه ملی آن "سیاوش" دارد.
سیاوش پسر "کیکاووس" پادشاه اساطیری ایران بود که طی ماجرایی، به او تهمت «زنا» زده و او را گناهکار جلوه دادند. سیاوش نیز برای اثبات بیگناهی خویش، به درون آتش رفته و سالم از آن خارج شد. طی این وقایع و ماجراهای بعدی، سیاوش مظلومانه تَرکِ وطن کرد و نیز سالها بعد، به شکل ناجوانمردانهای به دست غیرایرانیان کشته شد.
این اسطوره به اندازهای در بین ایرانیان محبوب بود که سرمنشاء بسیاری از سنن ایرانی گردید. گذر او از آتش را در دل کهنجشنِ چهارشنبهسوری نهادینه کردند و در مرثیهی مرگ او، تعزیهی سوگِسیاوش (که پس از اسلام به تعزیه حسینبنعلی تغییر یافت) را ساختند و در آرزوی بازگشتِ دوبارهی او؛ در تولدِ بهار، خواجهپیروز را به وجود آوردند. خواجه در زبان پارسی میانه (زبان رایج دوره اشکانیان و ساسانیان) خواتا+چک xouata chak، تلفظ میشد که معنای تحتاللفظیِ آن «خدای کوچک» و در معنای امروزیتر، «آقا» میباشد. پس میتوان خواجهپیروز را به معنای مَردی دانست که بازگشتی پیروزمندانه از چنگال مرگ، داشته باشد. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مُردگان است و جامه سرخ او، نمادِ خونِ سیاوش است که به ناحق ریخته شد.
اما همانطور که گفته شد، منشاء بازگشتِ خواجهپیروز از جهانِ مردگان، باید ریشهای قدیمیتر داشته و اصل آن را در میان اساطیر سومری جستجو کرد. با این حال، همانگونه که در اساطیر ایرانی و چکیده آن در شاهنامه میخوانیم؛ پس از مرگ سیاوش، از خون او، گلی روئید که به «اشک سیاوش» معروف گردید. این تولدِ دوباره منشا خوبی شد تا ایرانیان، اسطورهی ایرانیِ سیاوش را جایگزین ایزدِ سومری/بابلیِ "تُموز" کرده و بشارت آمدن بهار و تولد دوباره طبیعت را با بازگشت سیاوش از جهان مُردگان و تولدِ دوبارهی او پیوند بزنند تا به درستی، این اسطوره را تماما رنگ و بوی ایرانی داده و بشارتِ فرارسیدنِ ایام نوروز -مهمترین جشن ایرانی- را، از زبان این اسطورهی ایرانی بیان کنند. درواقع هزاران سال است که در نزدیکی نوروز، سیاوش از جهان مردگان بازگشته و مژدهی تولد دوباره طبیعت و آغاز بهار را به ما میدهد.
باید توجه داشت که خواجهپیروز یکی از کهنترین و دستنخوردهترین باورهای ایرانی است که طی هزارانسال از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و امروز، به دست ما رسیده است.
#بهمن_انصاری
#پژوهشگر_تاریخ
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
ریشه اسطوره #حاجی_پیروز در ایران باستان
نوروز جشن «دوبارهزایی» و تولد است. تولد بهار. تولد طبیعت. پایان سرما. از قدیم در ایرانباستان رسم بود که پایان زمستان و تولد بهار و رویش مجدد طبیعت را جشن میگرفتند. قدیمیترین نشانههای نوروز در میان ایرانیان، به اسطوره "جمشید" نسبت داده شده است. این خود نشان میدهد که ایرانیان، در هزاران سال پیش -خیلی پیشتر از هخامنشیان– آغاز بهار و نوزایی طبیعت را جشن میگرفتند.
آغاز بهار و سرسبزی طبیعت در نزد ایرانیانِ تشنهی شادی، به اندازهای اهمیت داشت که در کنار جشن اصلی نوروز، چندین بهانه برای شادی بیشتر تراشیده بودند. از آنجملهاند، جشن "سپندارمزگان" -جشن گرامیداشتِ زمین و روزی خجسته به مناسبت نزدیک شدن به پایان فصل سرما و آغاز باروری زمین که این روزها به اشتباه با جشن ولنتاین و عشق به زن یکی انگاشته شده است- و جشن «چهارشنبهسوری» -که مشخص نیست نام آن در ایرانباستان چه بود.
همچنین برای شادی بیشتر این روزها، کمکم سنتهایی نیز به بهار نسبت داده شد. از جمله تعیین روز ششم فروردین بهعنوان تاریخ تولد "زرتشت" و پیداییِ اسطوره "خواجهپیروز".
خواجهپیروز – که پس از اسلام با نام "حاجی فیروز" مشهور شد- اشاره به بازگشت پیروزمندانه "تُموز" (ایزدِ شهید شوندهی سومری/بابلی) و نمونه ملی آن "سیاوش" دارد.
سیاوش پسر "کیکاووس" پادشاه اساطیری ایران بود که طی ماجرایی، به او تهمت «زنا» زده و او را گناهکار جلوه دادند. سیاوش نیز برای اثبات بیگناهی خویش، به درون آتش رفته و سالم از آن خارج شد. طی این وقایع و ماجراهای بعدی، سیاوش مظلومانه تَرکِ وطن کرد و نیز سالها بعد، به شکل ناجوانمردانهای به دست غیرایرانیان کشته شد.
این اسطوره به اندازهای در بین ایرانیان محبوب بود که سرمنشاء بسیاری از سنن ایرانی گردید. گذر او از آتش را در دل کهنجشنِ چهارشنبهسوری نهادینه کردند و در مرثیهی مرگ او، تعزیهی سوگِسیاوش (که پس از اسلام به تعزیه حسینبنعلی تغییر یافت) را ساختند و در آرزوی بازگشتِ دوبارهی او؛ در تولدِ بهار، خواجهپیروز را به وجود آوردند. خواجه در زبان پارسی میانه (زبان رایج دوره اشکانیان و ساسانیان) خواتا+چک xouata chak، تلفظ میشد که معنای تحتاللفظیِ آن «خدای کوچک» و در معنای امروزیتر، «آقا» میباشد. پس میتوان خواجهپیروز را به معنای مَردی دانست که بازگشتی پیروزمندانه از چنگال مرگ، داشته باشد. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مُردگان است و جامه سرخ او، نمادِ خونِ سیاوش است که به ناحق ریخته شد.
اما همانطور که گفته شد، منشاء بازگشتِ خواجهپیروز از جهانِ مردگان، باید ریشهای قدیمیتر داشته و اصل آن را در میان اساطیر سومری جستجو کرد. با این حال، همانگونه که در اساطیر ایرانی و چکیده آن در شاهنامه میخوانیم؛ پس از مرگ سیاوش، از خون او، گلی روئید که به «اشک سیاوش» معروف گردید. این تولدِ دوباره منشا خوبی شد تا ایرانیان، اسطورهی ایرانیِ سیاوش را جایگزین ایزدِ سومری/بابلیِ "تُموز" کرده و بشارت آمدن بهار و تولد دوباره طبیعت را با بازگشت سیاوش از جهان مُردگان و تولدِ دوبارهی او پیوند بزنند تا به درستی، این اسطوره را تماما رنگ و بوی ایرانی داده و بشارتِ فرارسیدنِ ایام نوروز -مهمترین جشن ایرانی- را، از زبان این اسطورهی ایرانی بیان کنند. درواقع هزاران سال است که در نزدیکی نوروز، سیاوش از جهان مردگان بازگشته و مژدهی تولد دوباره طبیعت و آغاز بهار را به ما میدهد.
باید توجه داشت که خواجهپیروز یکی از کهنترین و دستنخوردهترین باورهای ایرانی است که طی هزارانسال از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و امروز، به دست ما رسیده است.
#بهمن_انصاری
#پژوهشگر_تاریخ
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity