این مردمان به #نفاق خوش دل می شوند
و به #راستی غمگین می شوند!
او را گفتم: مرد بزرگی و در عصر یگانه ای!
خوش دل شد و دست من گرفت و گفت: مشتاق تو بودم ، و مقصر بودم!
و پارسال با او راستی گفتم ، خصم من شد و دشمن شد.
عجب نیست این؟!
با مردمان با نفاق می باید زیست ، تا در میان ایشان ، با ایشان خوش باشی!
راستی آغاز کردی؟؟
به کوه و بیابان باید رفت!
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#شمس_تبریزی
نوع فایل: Pdf
کتاب های شاعربزرگ درپایان پست تقدیم می گردد
برای دانلود فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
و به #راستی غمگین می شوند!
او را گفتم: مرد بزرگی و در عصر یگانه ای!
خوش دل شد و دست من گرفت و گفت: مشتاق تو بودم ، و مقصر بودم!
و پارسال با او راستی گفتم ، خصم من شد و دشمن شد.
عجب نیست این؟!
با مردمان با نفاق می باید زیست ، تا در میان ایشان ، با ایشان خوش باشی!
راستی آغاز کردی؟؟
به کوه و بیابان باید رفت!
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#شمس_تبریزی
نوع فایل: Pdf
کتاب های شاعربزرگ درپایان پست تقدیم می گردد
برای دانلود فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#تو را یک سخن بگویم:
این مردمان به #نفاق خوش دل می شوند
و به #راستی غمگین می شوند!
او را گفتم: مرد بزرگی و در عصر یگانه ای!
خوش دل شد و دست من گرفت و گفت: مشتاق تو بودم ، و مقصر بودم!
و پارسال با او راستی گفتم ، خصم من شد و دشمن شد.
عجب نیست این؟!
با مردمان با نفاق می باید زیست ، تا در میان ایشان ، با ایشان خوش باشی!
راستی آغاز کردی؟؟
به کوه و بیابان باید رفت!
#شمس_تبریزی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
این مردمان به #نفاق خوش دل می شوند
و به #راستی غمگین می شوند!
او را گفتم: مرد بزرگی و در عصر یگانه ای!
خوش دل شد و دست من گرفت و گفت: مشتاق تو بودم ، و مقصر بودم!
و پارسال با او راستی گفتم ، خصم من شد و دشمن شد.
عجب نیست این؟!
با مردمان با نفاق می باید زیست ، تا در میان ایشان ، با ایشان خوش باشی!
راستی آغاز کردی؟؟
به کوه و بیابان باید رفت!
#شمس_تبریزی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#گوشزد_اردشیر_پاپکان_به_آیندگان
انوشه روان اردشیر پاپکان، سر دودمان شاهنشاهی ساسانی، به آیندگان گوشزد کردند که فساد دینی بدترین گونه فساد همبودی(اجتماعی) است و می فرمایند:
"در پیشاپیش چیزهایی که از آنها بر شما بیمناکم، یکی آنست که فرومایگان به خواندن دین و پژوهیدن و دریافتن آن دست یازند."
آموزگار و پیشوایان نادان و بدگوهر، هم زیستگاهی را به فساد می کشانند و دانا را نشاید که نادان را در گمراهی رها کند. دستکم اگر کسی خواسته ای را پیش می کشد باید توان پایداری از آنرا داشته باشد و گرنه داویدن(ادعا کردن) را همه بلدند و سکوت و سستی در برابر دروغ، خود گونه ای دروندی(دروغگویی) و همکاری با دروندان(دروغگویان) است.
پس چه بهتر راست را بگوییم به هر بهایی فارغ از سود و زیان، چرا که هیچ سودی بالاتر از خود راستی نیست.
خداوند جان و خرد، این جهان را بر پایه ی دات(قانون) اَشا که به چم(معنی) پاکی (درونی و برونی) می باشد آفریده است پاکی درونی همان #راستی می باشد که از آن آراستن و راه و روش هم برداشت شده است.
خویشکاری ماست که همواره هم سو با اَشا گام برداریم تا خود را رستگار و جهان را آباد سازیم چنین فردی #اشو نامیده می شود.
"اشوزرتشت"
«راه در جهان یکی است و آن راه راستی است و دیگر راهها بیراهه است.»
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#گوشزد_اردشیر_پاپکان_به_آیندگان
انوشه روان اردشیر پاپکان، سر دودمان شاهنشاهی ساسانی، به آیندگان گوشزد کردند که فساد دینی بدترین گونه فساد همبودی(اجتماعی) است و می فرمایند:
"در پیشاپیش چیزهایی که از آنها بر شما بیمناکم، یکی آنست که فرومایگان به خواندن دین و پژوهیدن و دریافتن آن دست یازند."
آموزگار و پیشوایان نادان و بدگوهر، هم زیستگاهی را به فساد می کشانند و دانا را نشاید که نادان را در گمراهی رها کند. دستکم اگر کسی خواسته ای را پیش می کشد باید توان پایداری از آنرا داشته باشد و گرنه داویدن(ادعا کردن) را همه بلدند و سکوت و سستی در برابر دروغ، خود گونه ای دروندی(دروغگویی) و همکاری با دروندان(دروغگویان) است.
پس چه بهتر راست را بگوییم به هر بهایی فارغ از سود و زیان، چرا که هیچ سودی بالاتر از خود راستی نیست.
خداوند جان و خرد، این جهان را بر پایه ی دات(قانون) اَشا که به چم(معنی) پاکی (درونی و برونی) می باشد آفریده است پاکی درونی همان #راستی می باشد که از آن آراستن و راه و روش هم برداشت شده است.
خویشکاری ماست که همواره هم سو با اَشا گام برداریم تا خود را رستگار و جهان را آباد سازیم چنین فردی #اشو نامیده می شود.
"اشوزرتشت"
«راه در جهان یکی است و آن راه راستی است و دیگر راهها بیراهه است.»
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#حماسه_ابوالفتح_خان_آفتابه_دزد
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود.
آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد.
آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود.
حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند.
یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند.
منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد.
ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی او را نشناسد.
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام...
ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود.
در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است.
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد.
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «افسانه ی ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است.
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ افسانه وارش
گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده..
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیدا کرد.
بله تاریخ هم خیلی جاها به همین نحو دست به دست شده. خرافات هم همین طور وارد مغز انسانها شده.
#راستی شما چندتا ابوالفتح خان می شناسید؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#حماسه_ابوالفتح_خان_آفتابه_دزد
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود.
آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد.
آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود.
حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند.
یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند.
منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد.
ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی او را نشناسد.
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام...
ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود.
در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است.
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد.
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «افسانه ی ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است.
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ افسانه وارش
گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده..
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیدا کرد.
بله تاریخ هم خیلی جاها به همین نحو دست به دست شده. خرافات هم همین طور وارد مغز انسانها شده.
#راستی شما چندتا ابوالفتح خان می شناسید؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#راستی_حاجی_های_بازار_چه_دینی_دارند ؟
شما در بازار هستید و می دانید ،
اهل بازار مسلمانند و تعصب اسلام دارند ،
در همان حال به احکام آن عمل نمی کنند
گرانفروشی می کنند ،
انبارداری می کنند ،
دروغ می گویند ،
قسم های دروغ می خورند ،
دفتر جعل می کنند ،
کلاۀ همدیگر را بر می دارند ،
از این راه ها پول جمع می کنند و به کربلا می روند ،
روضه خوانی ها برپا می کنند ،
اگر کسی حقیقت را نداند ، تعجب خواهد کرد !. این ها اگر مسلمانند پس آن کارها چیست ؟!... اگر مسلمان نیستند پس آن تعصب اسلام از کجاست ؟!...
آن دزدی ها و تقلب ها چیست ؟!.
و آن زیارت رفتن و روضه خواندن چیست ؟
#راستی_حاجی_های_انباردار_چه_دینی_دارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
شما در بازار هستید و می دانید ،
اهل بازار مسلمانند و تعصب اسلام دارند ،
در همان حال به احکام آن عمل نمی کنند
گرانفروشی می کنند ،
انبارداری می کنند ،
دروغ می گویند ،
قسم های دروغ می خورند ،
دفتر جعل می کنند ،
کلاۀ همدیگر را بر می دارند ،
از این راه ها پول جمع می کنند و به کربلا می روند ،
روضه خوانی ها برپا می کنند ،
اگر کسی حقیقت را نداند ، تعجب خواهد کرد !. این ها اگر مسلمانند پس آن کارها چیست ؟!... اگر مسلمان نیستند پس آن تعصب اسلام از کجاست ؟!...
آن دزدی ها و تقلب ها چیست ؟!.
و آن زیارت رفتن و روضه خواندن چیست ؟
#راستی_حاجی_های_انباردار_چه_دینی_دارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#راستی ارباب اگر مردی مُرد میتواند بهصورتِ دیگری به دنیا برگردد؟
- گمان نمیکنم، زوربا.
- من هم گمان نمیکنم.
ولی اگر چنین چیزی ممکن باشد مردهای این جوری که به تو گفتم، یعنی آنها که از خدمت در راه عشق سر باز زدهاند، میدانی ارباب، که به چه صورتی به دنیا برمیگشتند؟
به شکل قاطر!
کسی چه میداند ارباب، شاید همهی این قاطرهایی که ما امروز در دنیا میبینیم همان آدمها باشند، همان احمقهایی که در دوران حیاتشان در دنیا مرد یا زن بودند، بیآنکه در واقع باشند، برای همین است که تبدیل به قاطر شدهاند و برای همین است که همیشه لگد میاندازند.
📕 زوربای یونانی
#نیکوس_کازانتزاکیس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#راستی ارباب اگر مردی مُرد میتواند بهصورتِ دیگری به دنیا برگردد؟
- گمان نمیکنم، زوربا.
- من هم گمان نمیکنم.
ولی اگر چنین چیزی ممکن باشد مردهای این جوری که به تو گفتم، یعنی آنها که از خدمت در راه عشق سر باز زدهاند، میدانی ارباب، که به چه صورتی به دنیا برمیگشتند؟
به شکل قاطر!
کسی چه میداند ارباب، شاید همهی این قاطرهایی که ما امروز در دنیا میبینیم همان آدمها باشند، همان احمقهایی که در دوران حیاتشان در دنیا مرد یا زن بودند، بیآنکه در واقع باشند، برای همین است که تبدیل به قاطر شدهاند و برای همین است که همیشه لگد میاندازند.
📕 زوربای یونانی
#نیکوس_کازانتزاکیس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity