دکتر گودرزی در تمجید از استاد خود می گوید : « مهمترین خصیصه اخلاقی خانم دکتر کاشانچی آن بود که علیرغم آن که در زمره اعیان ترین و تحصیل کردگان اروپا بود به جای حضور در مجالس آنچنانی افراد متمول وقت خود را صرف خدمت به زنان بینوای تهرانی می کرد.در خانه آشپزی داشت که از کودکی او را تربیت کرده بود برایش همسری اختیار کرد و با کودکان او به گونه ایی رفتار می کرد که اگر کسی نمی دانست متوجه نمی شد که آنها نوه های دکتر نیستند.
پس از انقلاب موقعیت خانم دکتر چند برابر شد زیرا فرزندان بسیاری از بانوانی که مورد حمایت خانم دکتر کاشانچی بودند جوانان برومند شده بودند و گاهی در گردهمایی آن بانوان خانم دکتر مهربان قدیمی خود را دعوت می کردند.
پس از جنگ روزی برای تجلیل از ایشان دعوت به عمل آوردند. خانم دکتر تلفنی از من خواست فورا به دیدنشان بروم. رفتم و او در حال گریه یافتم . علت را جویا شدم گفتند : ببین چقدر این مردم شریف و مهربانند. مرتب حال مرا می پرسند و مرا به جمع خود دعوت می کنند. در حالیکه فامیل یادی از من نمی کنند.
آن روز به علت بیماری به من دستور دادند به آن مجلس بزرگداشت بروم و به نمایندگی از ایشان صحبت کنم. در آنجا بود که به ارزش خدمت خانم دکتر کاشانچی به این مردم شریف پی بردم.»
بانو دکتر نصرت الملوک کاشانچی در اردیبهشت سال ۱۳۶۹درگذشت و از خود خاطرات زیبا و خدمات نیک بسیاربر جای گذاشت. بی شک او به عنوان بانویی خیر نقش بسیار بزرگی در تربیت فرهیختگان کشور داشت
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
پس از انقلاب موقعیت خانم دکتر چند برابر شد زیرا فرزندان بسیاری از بانوانی که مورد حمایت خانم دکتر کاشانچی بودند جوانان برومند شده بودند و گاهی در گردهمایی آن بانوان خانم دکتر مهربان قدیمی خود را دعوت می کردند.
پس از جنگ روزی برای تجلیل از ایشان دعوت به عمل آوردند. خانم دکتر تلفنی از من خواست فورا به دیدنشان بروم. رفتم و او در حال گریه یافتم . علت را جویا شدم گفتند : ببین چقدر این مردم شریف و مهربانند. مرتب حال مرا می پرسند و مرا به جمع خود دعوت می کنند. در حالیکه فامیل یادی از من نمی کنند.
آن روز به علت بیماری به من دستور دادند به آن مجلس بزرگداشت بروم و به نمایندگی از ایشان صحبت کنم. در آنجا بود که به ارزش خدمت خانم دکتر کاشانچی به این مردم شریف پی بردم.»
بانو دکتر نصرت الملوک کاشانچی در اردیبهشت سال ۱۳۶۹درگذشت و از خود خاطرات زیبا و خدمات نیک بسیاربر جای گذاشت. بی شک او به عنوان بانویی خیر نقش بسیار بزرگی در تربیت فرهیختگان کشور داشت
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
*ششم اردیبهشت ۱۳۱۱، زادروز زنده یاد "تورج نگهبان"
#تورج_نگهبان
در تاریخچه ی موسیقی رادیو و به ویژه برنامه فاخرِ «گل ها»، بزرگانی چون، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "اسماعیل نواب صفا"، "بیژن ترقی" و "تورج نگهبان"، به مانند الماس می درخشند. این چهار ترانه سرا و شاعرِ بزرگ، آفریننده ی زیباترین متون موسیقی با کلام، در دهه ۳۰ تا انقلاب ۵۷ و تا حدودی بعد از آن نیز، بوده اند. استاد "تورج نگهبان" در کنار دیگر ترانه سرایان بزرگ، به نسلی تعلق داشت که آثارشان موجِ جدیدی در موسیقی و تصنیف ایرانی به راه انداخته بود. این نسل آثاری خلق کرد که همراه با آهنگهای هنرمندانی چون استاد "همایون خرم"، "علی تجویدی"، "مهدی خالدی" و "پرویز یاحقی"، تبدیل به ماندگارترین تصنیفهای ایرانی در دهه های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی گردید.
در بین این بزرگان، "تورج نگهبان" دارای موقعیتِ ویژه ای بود که مربوط به انعطاف پذیری خاص او، در کار با آهنگ سازانِ متعلق به سبک های مختلف است: «از موسیقی فاخر گلها، تا موسیقی همه گیر و مردمی پاپ و هر اثر در نوع خود، شیوا و زیبا و به یاد ماندنی.» "نگهبان" ترانه سرایی است که برای پنج نسل از خوانندگانی چون، "مرضیه"، "بنان"، "پروین"، "پوران"، … تا "داریوش اقبالی"، "هایده"، "مهستی"، "فریدون فروغی"، "گوگوش"، "رامش"، "ویگن" و "بهزاد" و... ترانه سروده و به لطفِ قریحه ی عالی و طبعِ روانِ خود، حال و هوای هر نوع موسیقی و صدای افراد مورد نظر را دریافته است.
از سال های دهه سی خورشیدی به بعد، شاهد هستیم که " تصنیف های قدیمی" که دیگر کمی تکراری شده بودند، در جریان یک دگرگونی ملایم و تدریجی، جای خود را به ترانه های سنتی نوتر سپردند. محتوای این ترانه های تازه و نو، دیگر تنها بر محور "شمع و گل و پروانه" نمی چرخید. اندیشه و احساسی را در خود می پرورانید، تصویری از زندگی پیرامون، عرضه می کرد و این همه را در قالب زبانی نوتر می ریخت. بدیهی است که در این تغییرات، آهنگ سازانِ نوگرا از یک سو و ترانه سرایان نواندیش از سوی دیگر، ایفای نقش می کردند. از همان آغاز دهه ی ۳۰ از میان ترانه سرایانِ معروف که تعدادشان از انگشتان یک دست، تجاوز نمی کرد، صدایی برخاست که جوان تر از صداهای دیگر می نمود.
ایشان، "تورج نگهبان" نام داشت که در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران تحصیل می کرد. مثل بسیاری دیگر از جوانان هم سن و سال به سرودن شعر علاقه می ورزید. پدرش دستی به قلم داشت، یکی دو زبان خارجی می دانست و از قریحه شاعری برخوردار بود. به قولِ "تورج" این قریحه، تنها میراثی است که از پدر به او رسیده بود. همین قریحه سبب آشنایی او با زنده یاد "همایون خرم"، آهنگسازِ نوآور آن سال ها شد، که روزی به دوستی و همکاری مشترک، انجامید. "تورج"، خود ثبات در همکاری های میان آهنگ سازان و ترانه سرایان را مهم ترین سببِ پیشبرد کارِ ترانه، در آن سال ها می دانست. زوج های هنری مشخص شده بودند و در اثرِ استمرار همکاری ، چم و خم کار خود را دریافته بودند و شعر و آهنگی که می ساختند، پیوند دقیق تری پیدا می کرد.
"علی تجویدی" با "رحیم معینی کرمانشاهی" کار می کرد، "پرویز یاحقی" با "بیژن ترقی" و "همایون خرم" با "تورج نگهبان"، اما "تورج" با یک ویژگی مهم از همتایان خود متمایز می شد. وی تنها، در قلمرو سنت باقی نمی ماند و در عرصه موسیقی پاپ نیز، کار می کرد و آن قدر به کار پاپ سازها، علاقه داشت که به شیوه های مختلف به آنها یاری می رسانید. بزرگ ترین یاری وی، در جریان بنیاد استودیو طنین، جاری شد که باید آن را بزرگترین جایگاه و پناهگاه موسیقی پاپ در ایران به شمار آورد. هنگامی که رادیو تصمیم می گیرد از تولید ترانه خودداری کند و آن را از بخش خصوصی بخرد، "نگهبان" پیشقدم می شود و به یاری دو سه تن از دوستان، استودیو طنین را برای تولید ترانه ای نو، در تهران بنیاد می کند.
وی بیش از پنجاه سال در ترانهسرایی و موسیقی ایران قلم زد و خدمات ارزنده و آثار ماندگاری را به یادگار گذاشت و سه نسل از فارسیزبانان، ترانههای او را زمزمه کرده و میکنند. از اشعار ترانههای اعتراضی همچون «تو سپیدی من سیاهم» که اشارهای مستقیم به آپارتاید و تبعیض نژادی داشته تا به لحاظِ عضویت در دراویشِ سلسله نعمت اللهی گنابادی، شعرهای صوفیانه و عاشقانهی «چیست این افسانهی هستی خدایا چیست؟» و دیگر اشعارش که هر کدام خاطرهای در اذهان فارسیزبانان بر جای گذاشته است...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
*ششم اردیبهشت ۱۳۱۱، زادروز زنده یاد "تورج نگهبان"
#تورج_نگهبان
در تاریخچه ی موسیقی رادیو و به ویژه برنامه فاخرِ «گل ها»، بزرگانی چون، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "اسماعیل نواب صفا"، "بیژن ترقی" و "تورج نگهبان"، به مانند الماس می درخشند. این چهار ترانه سرا و شاعرِ بزرگ، آفریننده ی زیباترین متون موسیقی با کلام، در دهه ۳۰ تا انقلاب ۵۷ و تا حدودی بعد از آن نیز، بوده اند. استاد "تورج نگهبان" در کنار دیگر ترانه سرایان بزرگ، به نسلی تعلق داشت که آثارشان موجِ جدیدی در موسیقی و تصنیف ایرانی به راه انداخته بود. این نسل آثاری خلق کرد که همراه با آهنگهای هنرمندانی چون استاد "همایون خرم"، "علی تجویدی"، "مهدی خالدی" و "پرویز یاحقی"، تبدیل به ماندگارترین تصنیفهای ایرانی در دهه های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی گردید.
در بین این بزرگان، "تورج نگهبان" دارای موقعیتِ ویژه ای بود که مربوط به انعطاف پذیری خاص او، در کار با آهنگ سازانِ متعلق به سبک های مختلف است: «از موسیقی فاخر گلها، تا موسیقی همه گیر و مردمی پاپ و هر اثر در نوع خود، شیوا و زیبا و به یاد ماندنی.» "نگهبان" ترانه سرایی است که برای پنج نسل از خوانندگانی چون، "مرضیه"، "بنان"، "پروین"، "پوران"، … تا "داریوش اقبالی"، "هایده"، "مهستی"، "فریدون فروغی"، "گوگوش"، "رامش"، "ویگن" و "بهزاد" و... ترانه سروده و به لطفِ قریحه ی عالی و طبعِ روانِ خود، حال و هوای هر نوع موسیقی و صدای افراد مورد نظر را دریافته است.
از سال های دهه سی خورشیدی به بعد، شاهد هستیم که " تصنیف های قدیمی" که دیگر کمی تکراری شده بودند، در جریان یک دگرگونی ملایم و تدریجی، جای خود را به ترانه های سنتی نوتر سپردند. محتوای این ترانه های تازه و نو، دیگر تنها بر محور "شمع و گل و پروانه" نمی چرخید. اندیشه و احساسی را در خود می پرورانید، تصویری از زندگی پیرامون، عرضه می کرد و این همه را در قالب زبانی نوتر می ریخت. بدیهی است که در این تغییرات، آهنگ سازانِ نوگرا از یک سو و ترانه سرایان نواندیش از سوی دیگر، ایفای نقش می کردند. از همان آغاز دهه ی ۳۰ از میان ترانه سرایانِ معروف که تعدادشان از انگشتان یک دست، تجاوز نمی کرد، صدایی برخاست که جوان تر از صداهای دیگر می نمود.
ایشان، "تورج نگهبان" نام داشت که در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران تحصیل می کرد. مثل بسیاری دیگر از جوانان هم سن و سال به سرودن شعر علاقه می ورزید. پدرش دستی به قلم داشت، یکی دو زبان خارجی می دانست و از قریحه شاعری برخوردار بود. به قولِ "تورج" این قریحه، تنها میراثی است که از پدر به او رسیده بود. همین قریحه سبب آشنایی او با زنده یاد "همایون خرم"، آهنگسازِ نوآور آن سال ها شد، که روزی به دوستی و همکاری مشترک، انجامید. "تورج"، خود ثبات در همکاری های میان آهنگ سازان و ترانه سرایان را مهم ترین سببِ پیشبرد کارِ ترانه، در آن سال ها می دانست. زوج های هنری مشخص شده بودند و در اثرِ استمرار همکاری ، چم و خم کار خود را دریافته بودند و شعر و آهنگی که می ساختند، پیوند دقیق تری پیدا می کرد.
"علی تجویدی" با "رحیم معینی کرمانشاهی" کار می کرد، "پرویز یاحقی" با "بیژن ترقی" و "همایون خرم" با "تورج نگهبان"، اما "تورج" با یک ویژگی مهم از همتایان خود متمایز می شد. وی تنها، در قلمرو سنت باقی نمی ماند و در عرصه موسیقی پاپ نیز، کار می کرد و آن قدر به کار پاپ سازها، علاقه داشت که به شیوه های مختلف به آنها یاری می رسانید. بزرگ ترین یاری وی، در جریان بنیاد استودیو طنین، جاری شد که باید آن را بزرگترین جایگاه و پناهگاه موسیقی پاپ در ایران به شمار آورد. هنگامی که رادیو تصمیم می گیرد از تولید ترانه خودداری کند و آن را از بخش خصوصی بخرد، "نگهبان" پیشقدم می شود و به یاری دو سه تن از دوستان، استودیو طنین را برای تولید ترانه ای نو، در تهران بنیاد می کند.
وی بیش از پنجاه سال در ترانهسرایی و موسیقی ایران قلم زد و خدمات ارزنده و آثار ماندگاری را به یادگار گذاشت و سه نسل از فارسیزبانان، ترانههای او را زمزمه کرده و میکنند. از اشعار ترانههای اعتراضی همچون «تو سپیدی من سیاهم» که اشارهای مستقیم به آپارتاید و تبعیض نژادی داشته تا به لحاظِ عضویت در دراویشِ سلسله نعمت اللهی گنابادی، شعرهای صوفیانه و عاشقانهی «چیست این افسانهی هستی خدایا چیست؟» و دیگر اشعارش که هر کدام خاطرهای در اذهان فارسیزبانان بر جای گذاشته است...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شرح_فرتور
#کربلایی_نبات_خانم
خواهررضا شاه بزرگ
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شرح_فرتور
#کربلایی_نبات_خانم
خواهررضا شاه بزرگ
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
*ماجرای رضا شاه و خواهرش کربلایی نبات خانم*
رضاشاه در دی 1304 به سلطنت که رسید مردم درازکلا در بابل کنار به کربلایی نبات خواهر رضا شاه میگفتند : دیگر برادرت رضاشاه ترا آدم حساب نمیکند , او میخندید و میگفت : برادرم به اندازهِ قلدری و قاطعیتش ، فامیل دوست و مهربان هم است ،
چندسالی گذشت و در درازکلا و بابل شایعه شد که رضاشاه میخواهد برای دیدن خواهرش کربلایی نبات به درازکلا بیاید , مردم باور نمیکردند تا اینکه نزد روحانی محل رفتند و صحت و سقم خبر را جویا شدند و او فرمود سه روز دیگر رضاشاه با همراهانش قطعا به درازکلا میآیند
مردم دیگر باور کرده بودند و کدخدا دستور داد تا کوچه ها و خیابانها را آب و جارو کنند
درازکلایی ها و بخصوص خویشاوندان از جمله مرحومین پدر ومادرم با دسته گل از بابل تا درازکلا در دو طرف جاده به صف ایستادند
وقتی رضاشاه وارد درازکلا شد به کربلایی نبات اجازه دادند در آغوش برادرش رضاشاه قرار گیرد و داخل خانه کوچک و کاه گلی خواهرش شد !!
مردم از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و ولیعهد محمدرضا شاه نیز دست عمه جان خود را بوسید و کربلایی نبات خانم نان محلی و چای و شیر جلوی برادر و مهمانانش گذاشت و دو دقیقه ای گذشت کربلایی نبات رو به رضاشاه کرد و گفت بفرمایید میل کنید بخدا تمیز است !!!
رضاشاه رو به خواهرش کرد و گفت : دستپخت خواهرم عالیست همه تناول کنند و جمع نوشیدند و خوردند و رضاشاه از سلیقه ی خواهرش تحسین کرد و گفت خواهرجان بیا کنارم بنشین ترا ببینم و نشست و گفت چرا اینهمه زحمت کشیدید ؟؟؟ *( خواهرش گفت ) وظیفه من بود که به دیدار شاهنشاه بیایم ! رضاشاه بلا فاصله جواب داد اگر یک شاه خواهرش را از یاد ببرد ملت را هم به راحتی فراموش میکند و همه به احترام این گفته رضا شاه دست زدند* و... بعد رو به خواهرش کرد و گفت چیزی نیاز نداری؟ کربلایی نبات گفت برای خودم نه ولی محل امنیت ندارد پاسگاه نیاز داریم امکانات بهداشتی هم نداریم درمانگاه و بیمارستان میخواهیم و خواسته ی بعدی مردم , مدرسه است اگر مدرسه داشته باشیم یعنی همه چیز داریم !!!
*رضاشاه حرف خواهرش را قطع کرد و گفت* :
الحق که تو خواهرمن هستی بجای اینکه به خود فکر کنی در اندیشه مردم هستی
مدرسه و پاسگاه و جاده و مرکز بهداشت روستای درازکلا که درخواست نبات خانم از رضاشاه بود ، در سال 1318 خورشیدی ساخته شد
نبات خانم در دهه 40 , درگذشت ..
#روحشون_شاد_ویادشان_همیشه_گرامی
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
*ماجرای رضا شاه و خواهرش کربلایی نبات خانم*
رضاشاه در دی 1304 به سلطنت که رسید مردم درازکلا در بابل کنار به کربلایی نبات خواهر رضا شاه میگفتند : دیگر برادرت رضاشاه ترا آدم حساب نمیکند , او میخندید و میگفت : برادرم به اندازهِ قلدری و قاطعیتش ، فامیل دوست و مهربان هم است ،
چندسالی گذشت و در درازکلا و بابل شایعه شد که رضاشاه میخواهد برای دیدن خواهرش کربلایی نبات به درازکلا بیاید , مردم باور نمیکردند تا اینکه نزد روحانی محل رفتند و صحت و سقم خبر را جویا شدند و او فرمود سه روز دیگر رضاشاه با همراهانش قطعا به درازکلا میآیند
مردم دیگر باور کرده بودند و کدخدا دستور داد تا کوچه ها و خیابانها را آب و جارو کنند
درازکلایی ها و بخصوص خویشاوندان از جمله مرحومین پدر ومادرم با دسته گل از بابل تا درازکلا در دو طرف جاده به صف ایستادند
وقتی رضاشاه وارد درازکلا شد به کربلایی نبات اجازه دادند در آغوش برادرش رضاشاه قرار گیرد و داخل خانه کوچک و کاه گلی خواهرش شد !!
مردم از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و ولیعهد محمدرضا شاه نیز دست عمه جان خود را بوسید و کربلایی نبات خانم نان محلی و چای و شیر جلوی برادر و مهمانانش گذاشت و دو دقیقه ای گذشت کربلایی نبات رو به رضاشاه کرد و گفت بفرمایید میل کنید بخدا تمیز است !!!
رضاشاه رو به خواهرش کرد و گفت : دستپخت خواهرم عالیست همه تناول کنند و جمع نوشیدند و خوردند و رضاشاه از سلیقه ی خواهرش تحسین کرد و گفت خواهرجان بیا کنارم بنشین ترا ببینم و نشست و گفت چرا اینهمه زحمت کشیدید ؟؟؟ *( خواهرش گفت ) وظیفه من بود که به دیدار شاهنشاه بیایم ! رضاشاه بلا فاصله جواب داد اگر یک شاه خواهرش را از یاد ببرد ملت را هم به راحتی فراموش میکند و همه به احترام این گفته رضا شاه دست زدند* و... بعد رو به خواهرش کرد و گفت چیزی نیاز نداری؟ کربلایی نبات گفت برای خودم نه ولی محل امنیت ندارد پاسگاه نیاز داریم امکانات بهداشتی هم نداریم درمانگاه و بیمارستان میخواهیم و خواسته ی بعدی مردم , مدرسه است اگر مدرسه داشته باشیم یعنی همه چیز داریم !!!
*رضاشاه حرف خواهرش را قطع کرد و گفت* :
الحق که تو خواهرمن هستی بجای اینکه به خود فکر کنی در اندیشه مردم هستی
مدرسه و پاسگاه و جاده و مرکز بهداشت روستای درازکلا که درخواست نبات خانم از رضاشاه بود ، در سال 1318 خورشیدی ساخته شد
نبات خانم در دهه 40 , درگذشت ..
#روحشون_شاد_ویادشان_همیشه_گرامی
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#اسطوره_سرزمینم
#ایرانشعر_وققنوس
در داستانها ایرانی آمده است که #ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او ۳۰۰ سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند، صداهای عجیب از منقار او بر آید.
گفتهاند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند، بدانگونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن قُقنُسی دیگر زاده شود.
گفتهاند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافتهاند.
بین افسانه قُقنُس و سرگذشت ایران تشابهی میتوان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بیهمتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده است.
در این سالها، من همواره این احساس را داشتهام که ایران بار دیگر یکی از دورانهای زایندگی در مرگ را میگذراند و در میان درد میشکفد.
📗ایران را از یاد نبرید،
نوشتهی زنده یاد #ندوشن🌹🕯🌹
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#اسطوره_سرزمینم
#ایرانشعر_وققنوس
در داستانها ایرانی آمده است که #ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او ۳۰۰ سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند، صداهای عجیب از منقار او بر آید.
گفتهاند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند، بدانگونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن قُقنُسی دیگر زاده شود.
گفتهاند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافتهاند.
بین افسانه قُقنُس و سرگذشت ایران تشابهی میتوان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بیهمتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده است.
در این سالها، من همواره این احساس را داشتهام که ایران بار دیگر یکی از دورانهای زایندگی در مرگ را میگذراند و در میان درد میشکفد.
📗ایران را از یاد نبرید،
نوشتهی زنده یاد #ندوشن🌹🕯🌹
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
منتقدان میگویند جمشید شخصیت پیچیدهای دارد و این در حالی است که کارگردان این فیلم تنها به بعد نقاش بودن او تکیه کرده است.
قائممقامی با اشاره به این که درباره بیماری جمشید هرگز مطمئن نشده است، میگوید قصدش این بوده که شخصیت جمشید را حفظ کند و میافزاید: نشانههایی در فیلم گذاشتهام که بیننده میتواند به برخی از مسایل پی ببرد بدون این که من مستقیما چیزی گفته باشم.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
قائممقامی با اشاره به این که درباره بیماری جمشید هرگز مطمئن نشده است، میگوید قصدش این بوده که شخصیت جمشید را حفظ کند و میافزاید: نشانههایی در فیلم گذاشتهام که بیننده میتواند به برخی از مسایل پی ببرد بدون این که من مستقیما چیزی گفته باشم.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#عباس_شاپوری
"عباس شاپوری" در سال های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی به عنوان آهنگ ساز، شهرتِ بسیاری پیدا کرده بود. "شاپوری" در سالِ ۱۳۰۲ در تهران زاده شده و به سبب سر و کار داشتن پدرش با موسیقی، از خردسالی به سوی آن رفته بود. از میانِ استادانِ او می توان از زنده یادان، "حسین خانِ هنگ آفرین"، "حسین یاحقی"، و پس از آن از آموزگار بزرگ موسیقی ملی ایران، "ابوالحسن خانِ صبا" یاد کرد.
از سالِ ۱۳۲۱ خورشیدی به استخدام رادیو ایران درآمده و برای خوانندگان بسیار، با شیوه های مختلف آهنگ ساخته است. به تعبیری دیگر، هم می توانسته آهنگ های سازگار با صدای افرادی چون، "حسین قوامی" از سنتی خوانهای معروف بسازد و هم آهنگ های کوچه و بازاری بر کلام افرادی چون "قاسم جبلی" و "منوچهر شفیعی"، بگذارد. در این میان او، به پرورشِ خواننده ای تازه نفس، توفیق یافته بود که بعدها به همسری او نیز درآمده بود. "بانو پوران" به این ترتیب خواننده ی اصلی و درازمدتِ آهنگ های "عباس شاپوری" شده و به یاری او با شتاب به شهرت رسیده بود.
ترانه های "عباس شاپوری" همانقدر که هواخواه داشته، مخالفانی نیز پیدا کرده بود. مخالفان، بسیاری از این ترانه ها را غیرِ اصیل و تاثیرپذیرفته از موسیقی عربی و هندی به شمار می آوردند. البته در آن سال ها، بهره گیری از ملودی های شرقی در موسیقی ایران، باب شده بود که بعدها جای خود را به موسیقی پاپِ غربی داد. از میان آهنگ های شهرت یافته شاپوری ها، می توان از «راز اشک»، «چشمه»، «تک درخت»، «ابر و باران»، «نیلوفر»، «سوگند» و... یاد کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#عباس_شاپوری
"عباس شاپوری" در سال های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی به عنوان آهنگ ساز، شهرتِ بسیاری پیدا کرده بود. "شاپوری" در سالِ ۱۳۰۲ در تهران زاده شده و به سبب سر و کار داشتن پدرش با موسیقی، از خردسالی به سوی آن رفته بود. از میانِ استادانِ او می توان از زنده یادان، "حسین خانِ هنگ آفرین"، "حسین یاحقی"، و پس از آن از آموزگار بزرگ موسیقی ملی ایران، "ابوالحسن خانِ صبا" یاد کرد.
از سالِ ۱۳۲۱ خورشیدی به استخدام رادیو ایران درآمده و برای خوانندگان بسیار، با شیوه های مختلف آهنگ ساخته است. به تعبیری دیگر، هم می توانسته آهنگ های سازگار با صدای افرادی چون، "حسین قوامی" از سنتی خوانهای معروف بسازد و هم آهنگ های کوچه و بازاری بر کلام افرادی چون "قاسم جبلی" و "منوچهر شفیعی"، بگذارد. در این میان او، به پرورشِ خواننده ای تازه نفس، توفیق یافته بود که بعدها به همسری او نیز درآمده بود. "بانو پوران" به این ترتیب خواننده ی اصلی و درازمدتِ آهنگ های "عباس شاپوری" شده و به یاری او با شتاب به شهرت رسیده بود.
ترانه های "عباس شاپوری" همانقدر که هواخواه داشته، مخالفانی نیز پیدا کرده بود. مخالفان، بسیاری از این ترانه ها را غیرِ اصیل و تاثیرپذیرفته از موسیقی عربی و هندی به شمار می آوردند. البته در آن سال ها، بهره گیری از ملودی های شرقی در موسیقی ایران، باب شده بود که بعدها جای خود را به موسیقی پاپِ غربی داد. از میان آهنگ های شهرت یافته شاپوری ها، می توان از «راز اشک»، «چشمه»، «تک درخت»، «ابر و باران»، «نیلوفر»، «سوگند» و... یاد کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
یک سال از درگذشت #ارشا_اقدسی گذشت 🖤
ارشا اقدسی بدلکار سینما و تلویزیون سال گذشته هنگام بدلکاری برای یک فیلم سینمایی در شهر بیروت دچار سانحه رانندگی شده بود و به دلیل آسیب شدید ناشی از حادثه درگذشت.
او در بیش از ۸۰ فیلم و سرال بدلکاری کرده که از آن جمله میتوان به «قانون مورفی»، «اشکها و لبخندها»، «عملیات ۱۲۵»، «ساخت ایران»، «سقوط آزاد»، «رالی ایرانی»، «شوق پرواز»، »هوش سیاه ۲»، «خط ویژه»، «متروپل»، «بمب»، «به وقت شام»، «شبی که ماه کامل شد»، «قسم»، «ما همه باهم هستیم»، «مارموز»، «هزارپا»، «بارکد»، «گشت ارشاد ۲»، «پایتخت»، «شکارچی» (ساخت ایران و آلمان)، «مرگ روشنایی» (ساخت آمریکا)، «کنگ فو یوگا» (ساخت چین) و …اشاره کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
یک سال از درگذشت #ارشا_اقدسی گذشت 🖤
ارشا اقدسی بدلکار سینما و تلویزیون سال گذشته هنگام بدلکاری برای یک فیلم سینمایی در شهر بیروت دچار سانحه رانندگی شده بود و به دلیل آسیب شدید ناشی از حادثه درگذشت.
او در بیش از ۸۰ فیلم و سرال بدلکاری کرده که از آن جمله میتوان به «قانون مورفی»، «اشکها و لبخندها»، «عملیات ۱۲۵»، «ساخت ایران»، «سقوط آزاد»، «رالی ایرانی»، «شوق پرواز»، »هوش سیاه ۲»، «خط ویژه»، «متروپل»، «بمب»، «به وقت شام»، «شبی که ماه کامل شد»، «قسم»، «ما همه باهم هستیم»، «مارموز»، «هزارپا»، «بارکد»، «گشت ارشاد ۲»، «پایتخت»، «شکارچی» (ساخت ایران و آلمان)، «مرگ روشنایی» (ساخت آمریکا)، «کنگ فو یوگا» (ساخت چین) و …اشاره کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#چکامه_پارسی
#ارغوان
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است...
#استاد_ابتهاج
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#چکامه_پارسی
#ارغوان
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است...
#استاد_ابتهاج
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#مهربانو_ایراندخت_تیمور_تاش
#مهربانویی_با کفایت و شجاع بنام ایراندخت تیمورتاش
ایراندخت دختر عبدالحسین تیمورتاش (سردار معظم خراسانی) سیاستمدار و وزیر دربار مقتدر رضاشاه، در سال 1295 متولد شد. وی از فعال ترین بانوان پیشاهنگ آزادی و برابری زنان ایران بود و اولین زنی است که بدون حجاب در محیط بسته ایران در سال 1930 و چند سال قبل از اجرای فرمان کشف حجاب رضاشاه در جشن فارغ التحصیلی خود حاضر شد.
وی از همان کودکی در خانواده پیشرو و روشنفکر رشد و نمو یافت و پس از پایان دوران دبیرستان و پشت سر گذاردن دوران سخت زندگی در تبعید، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و موفق به اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن شد.
پدرش، عبدالحسین وزیر دربار مقتدر رضاشاه فارغالتحصیل از آکادمی نظامی سن پیترزبورگ روسیه تزاری، به زبان های روسی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و ترکی کاملاً تسلط داشت و یکی از باهوشترین و تحصیلکرده ترین شخصیتهای دوران سلطنت رضاشاه بود و در تجدید تشکیلات و مدرنیزه کردن سیستمهای اداری و قضایی کشور در آغاز سلطنت رضاشاه همراه با داور، شخصیت مهم دیگر آن دوران، نقش عمده ای داشت.
وی با تجربیات و اطلاعات عمیقی که از اوضاع و قوانین بین المللی در طی اقامتهای متعدد در خارج از ایران و آشنایی با بالاترین مقامات سیاسی و قضایی اروپا کسب کرده بود، پس از لغو قرارداد نفت دارسی (نفت ایران و انگلیس) توسط رضاشاه در سال 1934 بعنوان نماینده شخصی شاه و دولت در مذاکرات، با جدیت و مهارت چشمگیری برای اخذ بهترین شرایط، حدود 3 سال موجبات ناخشنودی و خشم مقامات انگلیسی را فراهم کرده بود.
علاوه بر آن تمام مدت تیمورتاش بعنوان مهمترین شخصیت بعد از رضاشاه دشمنان زیادی برای او بوجود آورد تا آنکه با پرونده سازی که بر علیه او شد (به باور بسیاری عمدتاً نتیجه خشم انگلیسیها از او در مذاکرات قرارداد نفت) به جاسوسی برای شوروی و خیانت متهم شد و پرونده به طوری با مهارت تنظیم شد که رضاشاه را با وجود علاقه شدیدی که به او داشت، قانع کرد که اتهاماتش درست است، در نتیجه مغضوب رضا شاه شد و در زندان به قتل رسید و خانواده اش هم به تبعید محکوم شدند و اینگونه دستمزد سالها خدمت خود به ایران را گرفت .
بعداز وقایع شهریور 1320، اشغال ایران و استعفای رضاشاه که منجر به پایان دوران تبعید خانواده تیمورتاش شد، ایران دخت که جسارت و فراست را بطور کامل از پدر به ارث برده بود، برای خونخواهی پدرش کمر همت بسته، اقدام به انتشار روزنامه ای با مقالات تند علیه رضا شاه نمود و برای یافتن پزشک احمدی دکتر زندان و قاتل پدرش که به عراق گریخته بود، به عراق رفت و در آنجا آنقدر ماند تا پزشک احمدی را یافته و موفق به انتقال او به ایران، محاکمه و اعدامش شد.
ایراندخت با تمام تلاش محمدرضاشاه برای دلجویی خانواده اش و با وجود آنکه او در 1335 به سمت وابسته فرهنگی و مطبوعات سفارت ایران در فرانسه منصوب گردید، برخلاف برادرانش هرگز به دربار نزدیک نشد. ایراندخت که علاوه بر مشخصات جالبی که داشت، از شعرای معروف بجنورد بود، در پایه گذاری دانشگاه مشهد نیز نقش عمده ای داشت. وی سرانجام سال 1370 در 75 سالگی در فرانسه درگذشت.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#مهربانو_ایراندخت_تیمور_تاش
#مهربانویی_با کفایت و شجاع بنام ایراندخت تیمورتاش
ایراندخت دختر عبدالحسین تیمورتاش (سردار معظم خراسانی) سیاستمدار و وزیر دربار مقتدر رضاشاه، در سال 1295 متولد شد. وی از فعال ترین بانوان پیشاهنگ آزادی و برابری زنان ایران بود و اولین زنی است که بدون حجاب در محیط بسته ایران در سال 1930 و چند سال قبل از اجرای فرمان کشف حجاب رضاشاه در جشن فارغ التحصیلی خود حاضر شد.
وی از همان کودکی در خانواده پیشرو و روشنفکر رشد و نمو یافت و پس از پایان دوران دبیرستان و پشت سر گذاردن دوران سخت زندگی در تبعید، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و موفق به اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن شد.
پدرش، عبدالحسین وزیر دربار مقتدر رضاشاه فارغالتحصیل از آکادمی نظامی سن پیترزبورگ روسیه تزاری، به زبان های روسی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و ترکی کاملاً تسلط داشت و یکی از باهوشترین و تحصیلکرده ترین شخصیتهای دوران سلطنت رضاشاه بود و در تجدید تشکیلات و مدرنیزه کردن سیستمهای اداری و قضایی کشور در آغاز سلطنت رضاشاه همراه با داور، شخصیت مهم دیگر آن دوران، نقش عمده ای داشت.
وی با تجربیات و اطلاعات عمیقی که از اوضاع و قوانین بین المللی در طی اقامتهای متعدد در خارج از ایران و آشنایی با بالاترین مقامات سیاسی و قضایی اروپا کسب کرده بود، پس از لغو قرارداد نفت دارسی (نفت ایران و انگلیس) توسط رضاشاه در سال 1934 بعنوان نماینده شخصی شاه و دولت در مذاکرات، با جدیت و مهارت چشمگیری برای اخذ بهترین شرایط، حدود 3 سال موجبات ناخشنودی و خشم مقامات انگلیسی را فراهم کرده بود.
علاوه بر آن تمام مدت تیمورتاش بعنوان مهمترین شخصیت بعد از رضاشاه دشمنان زیادی برای او بوجود آورد تا آنکه با پرونده سازی که بر علیه او شد (به باور بسیاری عمدتاً نتیجه خشم انگلیسیها از او در مذاکرات قرارداد نفت) به جاسوسی برای شوروی و خیانت متهم شد و پرونده به طوری با مهارت تنظیم شد که رضاشاه را با وجود علاقه شدیدی که به او داشت، قانع کرد که اتهاماتش درست است، در نتیجه مغضوب رضا شاه شد و در زندان به قتل رسید و خانواده اش هم به تبعید محکوم شدند و اینگونه دستمزد سالها خدمت خود به ایران را گرفت .
بعداز وقایع شهریور 1320، اشغال ایران و استعفای رضاشاه که منجر به پایان دوران تبعید خانواده تیمورتاش شد، ایران دخت که جسارت و فراست را بطور کامل از پدر به ارث برده بود، برای خونخواهی پدرش کمر همت بسته، اقدام به انتشار روزنامه ای با مقالات تند علیه رضا شاه نمود و برای یافتن پزشک احمدی دکتر زندان و قاتل پدرش که به عراق گریخته بود، به عراق رفت و در آنجا آنقدر ماند تا پزشک احمدی را یافته و موفق به انتقال او به ایران، محاکمه و اعدامش شد.
ایراندخت با تمام تلاش محمدرضاشاه برای دلجویی خانواده اش و با وجود آنکه او در 1335 به سمت وابسته فرهنگی و مطبوعات سفارت ایران در فرانسه منصوب گردید، برخلاف برادرانش هرگز به دربار نزدیک نشد. ایراندخت که علاوه بر مشخصات جالبی که داشت، از شعرای معروف بجنورد بود، در پایه گذاری دانشگاه مشهد نیز نقش عمده ای داشت. وی سرانجام سال 1370 در 75 سالگی در فرانسه درگذشت.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
داور با نامهای از رضاشاه خواسته بود که به همسر و فرزندانش کمک کند تا در تنگنای مالی نباشند. به همین جهت پادشاهان پهلوی به فرزندانش کمک بسیار کردند تا دو پسر داور توانستند تحصیلات خود را پی بگیرند ولی هیچ یک از آنها گرد سیاست نگشتند.از نوادگان علی اکبر داور میتوان داور اردلان و داریوش داور را نام برد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_علینقی_وزیری
"علینقی وزیری" معروف به «کلنل» دقیقاً در بزنگاهِ تاریخ، در آن زمان که جامعه ی ایران زنگارهای کهنه را از دل و جانِ خود می زدود و همه هنرهای ملی پای در راه دگرگونی و نوآوری نهاده بودند، با شناختِ فطری و عملی موسیقی سنتی و آشنایی با قواعدِ موسیقی بین المللی وارد میدان شد و نهضت نوآوری را در جامعه ی بسته موسیقی ایران بنیاد نهاد.
شادروان "وزیری" را بسیاری "نیما"ی موسیقی ایران نامیده اند. شباهت ها البته بسیار است اما تفاوتِ عمده آن است که "نیما" پیروانی پیدا کرد که از خودِ او پایدارتر در نوآوری بودند و شعر نو را در شاخه های گونه گون گستردند. درحالی که "وزیری" از نیروی پایدارِ پیروانی این چنین بهره مند نشد. اندک پیروانِ صمیمی او مانند استاد فقید "روح الله خالقی" و معلمِ بزرگ، "ابوالحسن صبا" به مرگِ زودرس از پای درآمدند. با این همه، تأثیر اندیشه های "وزیری" را نه تنها پس از نزدیک به یک قرن می توان در جامعه موسیقی ایران احساس کرد، بلکه نوآوری هایش همچنان مورد بحث و جدلِ محافل فرهنگی است.
شادروان استاد "علینقی وزیری" در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهل سیاست و فرهنگ زاده شد. پدرش "موسی خان میرپنج" از افسرانِ قزاق بود و مادرش، "بی بی خانم استرآبادی" نویسنده ی معروف «معايب الرجال» بود. "علینقی خان" چهارده ساله بود که همراه پدر به استرآباد، گرگانِ امروزی، رفت و با سِمَت شیپورچی در فوجِ قزاق مشغول به کار شد و این آغازِ آشنایی او با موسیقی بود.
یک سال بعد، دل به هوای موسیقی سنتی سپرد و نزدِ دایی خود "حسینعلی خان"، به تمرین تارنوازی پرداخت و همچنین یک سال بعد در سال ۱۲۸۲، نزدِ یکی از استادان رسته ی «موسیقی نظامِ دارالفنون» به نام "یاورآقاخان"، نُت خوانی و نواختنِ ویولن را آموخت و در همین سال بود که در مدرسه فرانسوی سن- لوئی همراه با "محمد حجازی" نویسنده معروف روزگاران بعد، نزدِ یک کشیشِ فرانسوی، مبانی موسیقی بین المللی و شیوه های آهنگسازی را آموخت. عطشِ "علینقی خان" به آموختن و دانستن فروکش نمی کرد. به منظورِ یادگیری های بیش ترِ موسیقی سنتی و تارنوازی، با استادانِ زمانه چون "آقا حسینقلی" و میرزاعبدالله آشنا شد، و با عضویت در «انجمن اخوت» با "غلامحسین درویش" نیز مراوده پیدا نمود.
در سال ۱۲۸۷ خورشیدی با استقرارِ استبدادِ صغیر و به توپ بستنِ مجلسِ شورای ملی، "علینقی خان" در شمارِ افسرانی بود که به «انجمن های مخفی مشروطه طلبان» پیوست و همراه با آنان به نبرد با استبدادِ تازه پرداخت. او تا سال ۱۲۹۷ در مأموریت های مختلفِ نظامی و سیاسی، دِینِ خود را به وطن در تنگناهایی که پیش آمده بود ادا کرد و پس از آن با تكيه به یاری های "مصطفی قلی خانِ بیات" (صمصام الملک)، رهسپارِ اروپا شد تا تحصیلاتِ موسیقی خود را به آن مرتبه ای که می خواست، برساند. این سفرِ مطالعاتی پنج سال به درازا کشید. سه سالِ آن در پاریس و دو سالِ دیگر در برلین گذشت.
"وزیری" نه تنها در زمینه موسیقی که در رشته های زیباشناسی، تاریخ هنر و تئاتر نیز تحصیل کرد. در همین سفر بود که با برخی از بزرگانِ فرهنگِ ایران که در اروپا می زیستند، آشنا شد. برای «مجله ایرانشهر» به مدیریت "کاظم زاده ایرانشهر" مقاله نوشت. «کتابِ دستور تار» خود را چاپ کرد، و آهنگ «پیام کوروش» را بر روی متنی از "ادیب الممالک فراهانی" انتشار داد و بالاخره در زمستان ۱۳۰۳ با ذهنی پربار و جانی شیفته ی موسیقی به وطن بازگشت. او در همان سال بازگشت، یعنی هنوز از گرد راه نرسیده، نخستین مدرسه موسیقی را تأسیس کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۴ «كلوپ موزیکالی» بنیاد گذاشت تا جایی درخورِ عرضه نوآوری های خود داشته باشد. روشنفکران برجسته ی زمان همچون "ایرج میرزا"، "محمد حجاری"، "علی دشتی"، "رشید یاسمی" و "سعید نفیسی" از اعضای ثابت این کلوپ بودند.
با تأسیس نهادهای هنری، "وزیری" با خاطر آسوده به سروسامان دادن به موسیقی سنتی و ساخت و اجرای موسیقی نو پرداخت. و در کنار کنسرت های ماهانه ی مدرسه موسیقی و فعالیت های «كلوپ موزیکالی»، خطابه هایی نیز در توضیح و تشریح اندیشه های خود ایراد می کرد و ذهن جامعه را برای پذیرش نوآوری آماده می ساخت.
"کلنل علینقی وزیری" دو نوبت به ریاست مدرسه موسیقی دولتی رسید که بعدها هنرستان عالی موسیقی نامیده شد. نخستین بار از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ و دیگربار از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵. او در دوران ریاست، توانست شیوه های ابتکاری آموزشی خود را به هنرآموزان دیگر نیز انتقال دهد
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_علینقی_وزیری
"علینقی وزیری" معروف به «کلنل» دقیقاً در بزنگاهِ تاریخ، در آن زمان که جامعه ی ایران زنگارهای کهنه را از دل و جانِ خود می زدود و همه هنرهای ملی پای در راه دگرگونی و نوآوری نهاده بودند، با شناختِ فطری و عملی موسیقی سنتی و آشنایی با قواعدِ موسیقی بین المللی وارد میدان شد و نهضت نوآوری را در جامعه ی بسته موسیقی ایران بنیاد نهاد.
شادروان "وزیری" را بسیاری "نیما"ی موسیقی ایران نامیده اند. شباهت ها البته بسیار است اما تفاوتِ عمده آن است که "نیما" پیروانی پیدا کرد که از خودِ او پایدارتر در نوآوری بودند و شعر نو را در شاخه های گونه گون گستردند. درحالی که "وزیری" از نیروی پایدارِ پیروانی این چنین بهره مند نشد. اندک پیروانِ صمیمی او مانند استاد فقید "روح الله خالقی" و معلمِ بزرگ، "ابوالحسن صبا" به مرگِ زودرس از پای درآمدند. با این همه، تأثیر اندیشه های "وزیری" را نه تنها پس از نزدیک به یک قرن می توان در جامعه موسیقی ایران احساس کرد، بلکه نوآوری هایش همچنان مورد بحث و جدلِ محافل فرهنگی است.
شادروان استاد "علینقی وزیری" در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهل سیاست و فرهنگ زاده شد. پدرش "موسی خان میرپنج" از افسرانِ قزاق بود و مادرش، "بی بی خانم استرآبادی" نویسنده ی معروف «معايب الرجال» بود. "علینقی خان" چهارده ساله بود که همراه پدر به استرآباد، گرگانِ امروزی، رفت و با سِمَت شیپورچی در فوجِ قزاق مشغول به کار شد و این آغازِ آشنایی او با موسیقی بود.
یک سال بعد، دل به هوای موسیقی سنتی سپرد و نزدِ دایی خود "حسینعلی خان"، به تمرین تارنوازی پرداخت و همچنین یک سال بعد در سال ۱۲۸۲، نزدِ یکی از استادان رسته ی «موسیقی نظامِ دارالفنون» به نام "یاورآقاخان"، نُت خوانی و نواختنِ ویولن را آموخت و در همین سال بود که در مدرسه فرانسوی سن- لوئی همراه با "محمد حجازی" نویسنده معروف روزگاران بعد، نزدِ یک کشیشِ فرانسوی، مبانی موسیقی بین المللی و شیوه های آهنگسازی را آموخت. عطشِ "علینقی خان" به آموختن و دانستن فروکش نمی کرد. به منظورِ یادگیری های بیش ترِ موسیقی سنتی و تارنوازی، با استادانِ زمانه چون "آقا حسینقلی" و میرزاعبدالله آشنا شد، و با عضویت در «انجمن اخوت» با "غلامحسین درویش" نیز مراوده پیدا نمود.
در سال ۱۲۸۷ خورشیدی با استقرارِ استبدادِ صغیر و به توپ بستنِ مجلسِ شورای ملی، "علینقی خان" در شمارِ افسرانی بود که به «انجمن های مخفی مشروطه طلبان» پیوست و همراه با آنان به نبرد با استبدادِ تازه پرداخت. او تا سال ۱۲۹۷ در مأموریت های مختلفِ نظامی و سیاسی، دِینِ خود را به وطن در تنگناهایی که پیش آمده بود ادا کرد و پس از آن با تكيه به یاری های "مصطفی قلی خانِ بیات" (صمصام الملک)، رهسپارِ اروپا شد تا تحصیلاتِ موسیقی خود را به آن مرتبه ای که می خواست، برساند. این سفرِ مطالعاتی پنج سال به درازا کشید. سه سالِ آن در پاریس و دو سالِ دیگر در برلین گذشت.
"وزیری" نه تنها در زمینه موسیقی که در رشته های زیباشناسی، تاریخ هنر و تئاتر نیز تحصیل کرد. در همین سفر بود که با برخی از بزرگانِ فرهنگِ ایران که در اروپا می زیستند، آشنا شد. برای «مجله ایرانشهر» به مدیریت "کاظم زاده ایرانشهر" مقاله نوشت. «کتابِ دستور تار» خود را چاپ کرد، و آهنگ «پیام کوروش» را بر روی متنی از "ادیب الممالک فراهانی" انتشار داد و بالاخره در زمستان ۱۳۰۳ با ذهنی پربار و جانی شیفته ی موسیقی به وطن بازگشت. او در همان سال بازگشت، یعنی هنوز از گرد راه نرسیده، نخستین مدرسه موسیقی را تأسیس کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۴ «كلوپ موزیکالی» بنیاد گذاشت تا جایی درخورِ عرضه نوآوری های خود داشته باشد. روشنفکران برجسته ی زمان همچون "ایرج میرزا"، "محمد حجاری"، "علی دشتی"، "رشید یاسمی" و "سعید نفیسی" از اعضای ثابت این کلوپ بودند.
با تأسیس نهادهای هنری، "وزیری" با خاطر آسوده به سروسامان دادن به موسیقی سنتی و ساخت و اجرای موسیقی نو پرداخت. و در کنار کنسرت های ماهانه ی مدرسه موسیقی و فعالیت های «كلوپ موزیکالی»، خطابه هایی نیز در توضیح و تشریح اندیشه های خود ایراد می کرد و ذهن جامعه را برای پذیرش نوآوری آماده می ساخت.
"کلنل علینقی وزیری" دو نوبت به ریاست مدرسه موسیقی دولتی رسید که بعدها هنرستان عالی موسیقی نامیده شد. نخستین بار از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ و دیگربار از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵. او در دوران ریاست، توانست شیوه های ابتکاری آموزشی خود را به هنرآموزان دیگر نیز انتقال دهد
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_فرهنگ_شریف
از ابتدایِ تاریخِ مدون موسیقی سنتی ایران، یعنی از زمان خاندان هنر(آقا علی اکبر خان فراهانی) به اینسو، در مجموع میتوان به دو سبکِ شاخص در تارنوازی اشاره کرد. سبک مقتدر و با صلابت و سبک نرمش و ملایمت. شاید بتوان "آقا حسینقلی" فرزند "علی اکبر خان فراهانی" را مبتکرِ شیوه ی اول و برادر بزرگتر او "میرزا عبداله" را نماینده شیوه دوم بهشمار آورد. گرچه شمارِ زیادی از نوازندگان، شیوهی باصلابت را بیشتر میپسندند و آن را باعث ایجادِ هیجان در نواختههای خود میدانند، ولی باید شیوه ی دوم را منطقاً سازگارتر با جوهر موسیقی سنتی دانست، که نرمش و ملایمت در ذات آن نهفته است. آنچه که شیریننوازی نامیدهاند نیز در واقع از اتکای نوازنده به همین ملایمت به دست میآید.
استاد "فرهنگ شریف" در سال ۱۳۱۲ در آمل زاده شد، اما از دوسالگی در تهران زندگی میکرد. پدرش دستی در تار داشته و هنگامی که تار مینواخته توجه و علاقه فرزند را به سوی خود میکشیده است. پدر که به استعداد و علاقهی فرزند پی برده، او را نزدِ "علیاکبرخان شهنازی" به شاگردی نشانیده. فرهنگ مدتی نزدِ "علی اکبر" و سپس مدتی دیگر را نزد برادر او "عبدالحسین شهنازی" که با پدرش نیز آشنایی داشت، ردیفِ موسیقی سنتی را آموخته است.
در میان دو شیوهی "علیاکبرخان" و "عبدالحسین خان" گرایش به دومی داشت که شیرینتر مینواخت و هنگامی که خود ورزیده شد، این شیوه را چنان گسترش داد که شور و حالی دیگرگونه برای تارنوازی فراهم آورد. وی در سال سوم دبیرستان تحصیل میکرد که پایش به رادیو ایران باز شد و نخستین تکنوازی رسمی خود را عرضه کرد. اینکار تا سالهای پایانی حکومت پهلوی دوم ادامه داشت. وی علاوه بر این، آواز خوانندگان برجسته زمانه را همراهی کرده و در ارکسترهای بزرگ رادیو عضویت داشته است.
«گلهای جاویدان» که برپا شد، زنده یاد "فرهنگ شریف" یکی از نوازندگان معتبر آن بهشمار میرفت. او در میانِ خوانندگان بیش از همه با "محمودی خوانساری" و "اکبر گلپایگانی"، "ادیب خوانساری"، "محمدرضا شجریان" کار کرده و آهنگهایی از او را "گلپایگانی" نیز خوانده است که «گل گریه» معروفترین آنهاست. تار استاد "فرهنگ شریف" با شیرینکاریهایی ویژه سبب گرایش مخاطبان بیشتری به موسیقی سنتی شده است. تار او از نظر ملایمت به سهتار نزدیک میشود و نیروی اندیشهبرانگیز آن بسیار چشمگیر است.
شیوه ی منحصر به فرد تارنوازی شریف، او را از سایر نوازندگان هم دوره متمایز میکرد و در کنار تارنوازانی چون "جلیل شهناز" و "لطف اله مجد" از مهمترین بداههنوازان دهههای سی و چهل خورشیدی بود. گروهی با نوازندگان سازهای گوناگون چون "پرویز یاحقی"، "جهانگیر ملک"، "امیر ناصر افتتاح"، "رضا ورزنده" و "حبیباله بدیعی"، "اسداله ملک"، "مهدی خالدی"، دوره طلایی موسیقی ایرانی را شکل دادند. این گروه از تارنوازان که به «شیرین نوازی» شهره بودند، ابتدای کارشان مخالفانی جدی در میان سنتی نوازان و نوازندگان ردیف داشتند. مخالفانِ شیرین نوازان معتقد بودند که آنها به اصالت ردیف سنتی آسیب میرسانند، ولی همین سنتی های بنیادگرا وقتی به تار استاد "شریف" می رسند، کمی کوتاه می آیند و اذعان می کنند که این سبکِ تازه را فرهنگ به شکلی به کار میگیرد که نه تنها آسیبرسان نیست بلکه جاذبههای پنهان گوشه های سنتی را آشکارتر می سازد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_فرهنگ_شریف
از ابتدایِ تاریخِ مدون موسیقی سنتی ایران، یعنی از زمان خاندان هنر(آقا علی اکبر خان فراهانی) به اینسو، در مجموع میتوان به دو سبکِ شاخص در تارنوازی اشاره کرد. سبک مقتدر و با صلابت و سبک نرمش و ملایمت. شاید بتوان "آقا حسینقلی" فرزند "علی اکبر خان فراهانی" را مبتکرِ شیوه ی اول و برادر بزرگتر او "میرزا عبداله" را نماینده شیوه دوم بهشمار آورد. گرچه شمارِ زیادی از نوازندگان، شیوهی باصلابت را بیشتر میپسندند و آن را باعث ایجادِ هیجان در نواختههای خود میدانند، ولی باید شیوه ی دوم را منطقاً سازگارتر با جوهر موسیقی سنتی دانست، که نرمش و ملایمت در ذات آن نهفته است. آنچه که شیریننوازی نامیدهاند نیز در واقع از اتکای نوازنده به همین ملایمت به دست میآید.
استاد "فرهنگ شریف" در سال ۱۳۱۲ در آمل زاده شد، اما از دوسالگی در تهران زندگی میکرد. پدرش دستی در تار داشته و هنگامی که تار مینواخته توجه و علاقه فرزند را به سوی خود میکشیده است. پدر که به استعداد و علاقهی فرزند پی برده، او را نزدِ "علیاکبرخان شهنازی" به شاگردی نشانیده. فرهنگ مدتی نزدِ "علی اکبر" و سپس مدتی دیگر را نزد برادر او "عبدالحسین شهنازی" که با پدرش نیز آشنایی داشت، ردیفِ موسیقی سنتی را آموخته است.
در میان دو شیوهی "علیاکبرخان" و "عبدالحسین خان" گرایش به دومی داشت که شیرینتر مینواخت و هنگامی که خود ورزیده شد، این شیوه را چنان گسترش داد که شور و حالی دیگرگونه برای تارنوازی فراهم آورد. وی در سال سوم دبیرستان تحصیل میکرد که پایش به رادیو ایران باز شد و نخستین تکنوازی رسمی خود را عرضه کرد. اینکار تا سالهای پایانی حکومت پهلوی دوم ادامه داشت. وی علاوه بر این، آواز خوانندگان برجسته زمانه را همراهی کرده و در ارکسترهای بزرگ رادیو عضویت داشته است.
«گلهای جاویدان» که برپا شد، زنده یاد "فرهنگ شریف" یکی از نوازندگان معتبر آن بهشمار میرفت. او در میانِ خوانندگان بیش از همه با "محمودی خوانساری" و "اکبر گلپایگانی"، "ادیب خوانساری"، "محمدرضا شجریان" کار کرده و آهنگهایی از او را "گلپایگانی" نیز خوانده است که «گل گریه» معروفترین آنهاست. تار استاد "فرهنگ شریف" با شیرینکاریهایی ویژه سبب گرایش مخاطبان بیشتری به موسیقی سنتی شده است. تار او از نظر ملایمت به سهتار نزدیک میشود و نیروی اندیشهبرانگیز آن بسیار چشمگیر است.
شیوه ی منحصر به فرد تارنوازی شریف، او را از سایر نوازندگان هم دوره متمایز میکرد و در کنار تارنوازانی چون "جلیل شهناز" و "لطف اله مجد" از مهمترین بداههنوازان دهههای سی و چهل خورشیدی بود. گروهی با نوازندگان سازهای گوناگون چون "پرویز یاحقی"، "جهانگیر ملک"، "امیر ناصر افتتاح"، "رضا ورزنده" و "حبیباله بدیعی"، "اسداله ملک"، "مهدی خالدی"، دوره طلایی موسیقی ایرانی را شکل دادند. این گروه از تارنوازان که به «شیرین نوازی» شهره بودند، ابتدای کارشان مخالفانی جدی در میان سنتی نوازان و نوازندگان ردیف داشتند. مخالفانِ شیرین نوازان معتقد بودند که آنها به اصالت ردیف سنتی آسیب میرسانند، ولی همین سنتی های بنیادگرا وقتی به تار استاد "شریف" می رسند، کمی کوتاه می آیند و اذعان می کنند که این سبکِ تازه را فرهنگ به شکلی به کار میگیرد که نه تنها آسیبرسان نیست بلکه جاذبههای پنهان گوشه های سنتی را آشکارتر می سازد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویدئو
🎥 رانندگی شاه در خیابان های تهران بدون بادیگارد و راننده شخصی...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویدئو
🎥 رانندگی شاه در خیابان های تهران بدون بادیگارد و راننده شخصی...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
اجرای موسیقی Concierto de Aranjuez توسط ارکستر سمفونیک ونکوور با تکنوازی گیتار لیلی افشار
لیلی افشار زاده ۱۳۳۸ - درگذشته ۲ آبان ۱۴۰۲ نوازنده برجسته ایرانی گیتار کلاسیک بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
او نخستین نوازنده زن در جهان بود که درجه دکترا در نوازندگی گیتار کلاسیک را کسب کرد.
وی در دانشگاه ممفیس امریکا برای دانشجویان مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا نوازندگی گیتار تدریس میکرد.
لیلی افشار بعد از بیست سال دوری از وطن در سال ۲۰۰۱ به ایران بازگشت و طی سفرهای متعدد، کلاسهای تکمیلی و گروهی برای نوازندگان و هنرجویان گیتار در ایران برگزار میکرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
اجرای موسیقی Concierto de Aranjuez توسط ارکستر سمفونیک ونکوور با تکنوازی گیتار لیلی افشار
لیلی افشار زاده ۱۳۳۸ - درگذشته ۲ آبان ۱۴۰۲ نوازنده برجسته ایرانی گیتار کلاسیک بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
او نخستین نوازنده زن در جهان بود که درجه دکترا در نوازندگی گیتار کلاسیک را کسب کرد.
وی در دانشگاه ممفیس امریکا برای دانشجویان مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا نوازندگی گیتار تدریس میکرد.
لیلی افشار بعد از بیست سال دوری از وطن در سال ۲۰۰۱ به ایران بازگشت و طی سفرهای متعدد، کلاسهای تکمیلی و گروهی برای نوازندگان و هنرجویان گیتار در ایران برگزار میکرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
شاعرگرانمایه این شعر آقای مجتبی کاشانی است زیبایی این شعرزمانی مشخص می شود که متوجه میشوی درزمان سرودن این شعرزیباایشون سرطان داشتند
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
تومپندارکه درفکرتنم
نگران سرطان وطنم
اوکه بیمارشودماهمه نیز
من که بیمارشوم یک بدنم
وطنم ازبدن من خسته تراست
درک کن دردمراازسخنم
من شفامی طلبم بهروطنم
نه شفای بدن خویشتنم
#مجتبی_کاشانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
شاعرگرانمایه این شعر آقای مجتبی کاشانی است زیبایی این شعرزمانی مشخص می شود که متوجه میشوی درزمان سرودن این شعرزیباایشون سرطان داشتند
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
تومپندارکه درفکرتنم
نگران سرطان وطنم
اوکه بیمارشودماهمه نیز
من که بیمارشوم یک بدنم
وطنم ازبدن من خسته تراست
درک کن دردمراازسخنم
من شفامی طلبم بهروطنم
نه شفای بدن خویشتنم
#مجتبی_کاشانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity