🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات

#نیما_یوشیج
#سام_ارژنگی

__________

آنچه می بینید در عکس اول نوشته ام، پاره ای است از نامه ی #نیما یوشیج به #رسام_ارژنگی، به تاریخ ۸ آذر ۱۳۰۷.

نیما در بارفروش است، خود و عیال اش در مدرسه درس می دهند و حال و روز بدی نیز در أن یک سال ندارد.
اسناد آن سفر (سفرنامه) را سیروس طاهباز به سازمان اسناد ملی داده بود و بعدها على ميرانصاری چاپ و تدوین اش کرد، هر چند که ناخوانایی دست خط نیما جاهایی از سفرنامه را حیف کرده است.
جالب است نیما در نامه‌ای به ارژنگی نوشته است که بارفروش شهر کوچک قشنگی ست، اما حیف که «ارژنگی» ندارد و «نیما» برای آن زود است.
نیما با ارژنگی رفاقت دیرینه داشت. چندین شعر خود را برای او گفت. اولین گالری مدرن پایتخت، از آن ارژنگی بود.
البته «گالری» نمی گفتندش آن زمان. «نگارخانه» می گفتند و گویا این واژه را نیز نیما به ارژنگی گفته بوده است. قبل از «نگارخانه»، قهوه خانه ها گویا جای دیدن و عرضه ی کارهای هنری بوده است. نیما خود نیز نقاشی می کرد، پروفسور ماخالسکی در نوشته اش من باب نیما می گوید در مدرسه نیز بیشترین نمره را نیما از نقاشی می گرفته.

بسیاری از شعرهای نیما نیز گویی توصیف تابلویی ست از طبیعت با ذکر جزئی ترین پدیده ها. خیلی از شعرهاش را نیز نقاش ها کشیدند.
بعد از اختناق پهلوی اول، پیرمرد نمی توانست فریاد بکشد، چاره را در سمبولیسم دید. در کوه و بیابان بزرگ شده بود و خود را در هیئت رود و پرنده و حیوان و درخت، گفت و سرود. از در گفت تا از دیوار گفته باشد. هنرمندی که در خاک گرفتار اختناق زیسته است، استعاری گفتن ساده ترین حرف هاش را خوب بلد است. دریغ از یک جو آزادی که بتوان حرف زد! فریاد هم نه، حرف! حرف بتوان زد!

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity