🔴#چکامه
مدّتهاست که توی جمجمهام پر از خالیست. فکرها را خواسته و ناخواسته پس میزنم. چون همه دلمشغولی و دلواپسیست، همه پست و حقیر و از روی درماندگیست که دمِ صبح، بیشتر آخرهایِ شب به سراغم میآیند.
سرم از حسوحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش را کشیده باشند. چیز درستی نمیخوانم، کاری نمیکنم، خُلق خوشی ندارم و شادی را فراموش کردهام که چه جور است.
شادی کلمهی درستی نیست؛ دلخوشیست که از یادم رفته است.
#شاهرخ_مسکوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
مدّتهاست که توی جمجمهام پر از خالیست. فکرها را خواسته و ناخواسته پس میزنم. چون همه دلمشغولی و دلواپسیست، همه پست و حقیر و از روی درماندگیست که دمِ صبح، بیشتر آخرهایِ شب به سراغم میآیند.
سرم از حسوحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش را کشیده باشند. چیز درستی نمیخوانم، کاری نمیکنم، خُلق خوشی ندارم و شادی را فراموش کردهام که چه جور است.
شادی کلمهی درستی نیست؛ دلخوشیست که از یادم رفته است.
#شاهرخ_مسکوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اینک ماییم و این شب بیداد و این تاریکی نامهربان. که روشنایی دلم را فراگرفت و در خورشید روز من و در مراد من راه یافت. کیست که بر زمین ظلم راه نمیرود و ستمی که از دل و دست در اعماق مینشیند و از نهان خاک باز میروید، چراگاه او نیست، در این صحرای بیداد سرگردان نیست! از ترس، آب تلخ سرچشمههای دروغ را مینوشم و خاموش در ژرفنای دور جان و دلم خزیده است. در این زمانه که اهرمن بر هرکس و هرچیز راهی دارد، جماعتی، گوئی به ظلم سرشته، درهم ریخته ایم: خوابزدگانی، ستمدیدگانی، ستمکار، با آز که آئین او بر ما رواست. با دروغ، پیروز و آزادی اسیر. همدست کسانی هستم که دوستشان ندارم.
پذیرفتن دنیای واقعیت دیگر است و حسن قبول آن در دل چیز دیگری. ای بسا چیزها که همپای زندگی، مثل مرض در ما میلولند و ما خود در اجتماعی بیمار روز و شبی میگذرانیم. آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها به شتاب گامها برداشتهاند. این تن زندانی زمان و مکان و این اندیشه گریز پرواز!
در واقعیت به سر میبریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواسته کردن برای ادامه این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و "ناگهان بانگی برآمد که خواجه مرد!" این گذران در خود پیچیده بی سر انجام؟
#سوگ_سیاوش
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اینک ماییم و این شب بیداد و این تاریکی نامهربان. که روشنایی دلم را فراگرفت و در خورشید روز من و در مراد من راه یافت. کیست که بر زمین ظلم راه نمیرود و ستمی که از دل و دست در اعماق مینشیند و از نهان خاک باز میروید، چراگاه او نیست، در این صحرای بیداد سرگردان نیست! از ترس، آب تلخ سرچشمههای دروغ را مینوشم و خاموش در ژرفنای دور جان و دلم خزیده است. در این زمانه که اهرمن بر هرکس و هرچیز راهی دارد، جماعتی، گوئی به ظلم سرشته، درهم ریخته ایم: خوابزدگانی، ستمدیدگانی، ستمکار، با آز که آئین او بر ما رواست. با دروغ، پیروز و آزادی اسیر. همدست کسانی هستم که دوستشان ندارم.
پذیرفتن دنیای واقعیت دیگر است و حسن قبول آن در دل چیز دیگری. ای بسا چیزها که همپای زندگی، مثل مرض در ما میلولند و ما خود در اجتماعی بیمار روز و شبی میگذرانیم. آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها به شتاب گامها برداشتهاند. این تن زندانی زمان و مکان و این اندیشه گریز پرواز!
در واقعیت به سر میبریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواسته کردن برای ادامه این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و "ناگهان بانگی برآمد که خواجه مرد!" این گذران در خود پیچیده بی سر انجام؟
#سوگ_سیاوش
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
«چه روزهای کثیفی!
خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد...»
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
«چه روزهای کثیفی!
خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد...»
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرکسی در خودش تنهاست
کسی با خودش هم نیست تا چه رسد با دیگران...
#شاهرخ_مسکوب
#گفتگو_در_باغ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرکسی در خودش تنهاست
کسی با خودش هم نیست تا چه رسد با دیگران...
#شاهرخ_مسکوب
#گفتگو_در_باغ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ما ایرانیها مردمی هستیم که پرسش نمیکنیم در عوض پاسخ همه چیز را داریم.
نه اهل دین و شیفته ایمانیم نه مرد فلسفه و تفکر.
#شاهرخ_مسکوب
#روزها_در_راه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ما ایرانیها مردمی هستیم که پرسش نمیکنیم در عوض پاسخ همه چیز را داریم.
نه اهل دین و شیفته ایمانیم نه مرد فلسفه و تفکر.
#شاهرخ_مسکوب
#روزها_در_راه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
خون به زمین فرونرفت
روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و بهراهافتاد.
هرکس آن را میدید میفهمید که جایی بیگناهی را کشتهاند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
خون به زمین فرونرفت
روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و بهراهافتاد.
هرکس آن را میدید میفهمید که جایی بیگناهی را کشتهاند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
-«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
📓 سوگ سیاوش
✍️ #شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
-«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
📓 سوگ سیاوش
✍️ #شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
-چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غرول میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد..
📓 روزهای در راه
✍️ #شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
-چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غرول میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد..
📓 روزهای در راه
✍️ #شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
روح و جِسمش را
چنان دوست داشتم که گویی
وجودش ضرورتِ هستی من بود.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
روح و جِسمش را
چنان دوست داشتم که گویی
وجودش ضرورتِ هستی من بود.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دلی به پهنای دریا میخواهم
تا هر غمی را در آن غرق کنم و خود جهانی باشم
تا نیشِ زهرناکِ تنهایی در من اثر نکند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دلی به پهنای دریا میخواهم
تا هر غمی را در آن غرق کنم و خود جهانی باشم
تا نیشِ زهرناکِ تنهایی در من اثر نکند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
در خاکهای تو
ای سرزمین من،
عشق عزیز من،
بیخویش و بیکران،
با چشمهای باز،
با قلب داغدار،
همچون شقایقی،
رویید سرخفام.
ای سرزمین من،
ای سرزمین من
بر خاکهای تو،
در دست مردمت،
روییدهام به رنج
زیر تگرگ و باد،
باران ضربهها
طوفان سهمناک،
روییدهام به رنج
همچون چنارها،
با پنجههای سخت
در قلب قلب تو،
من ریشه کردهام،
دهها هزار سال
ای کوههای رنج
ای چشمههای اشک،
ای سرزمین من
خواهم که بر تنت
پوشم حریر سبز
از هدیه بهار،
در کوچههای شهر
بر سبزههای دشت.
ای سرزمین من!
خواهم گشادهدست
باشی و مهربان،
دریای موج زن
از خوشههای زرد،
چون گیسوی طلا
لغزد به چهرهات
هر جا غریو کار،
هر جا خروش عشق،
لای لای مادران،
لبخند کودکان،
در خوابهای ناز.
خواهم هزار بار
گلگون کنم رخت،
در خون قلب خویش
اندام خاکیت.
ای سرزمین من!
ای سرزمین من
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
در خاکهای تو
ای سرزمین من،
عشق عزیز من،
بیخویش و بیکران،
با چشمهای باز،
با قلب داغدار،
همچون شقایقی،
رویید سرخفام.
ای سرزمین من،
ای سرزمین من
بر خاکهای تو،
در دست مردمت،
روییدهام به رنج
زیر تگرگ و باد،
باران ضربهها
طوفان سهمناک،
روییدهام به رنج
همچون چنارها،
با پنجههای سخت
در قلب قلب تو،
من ریشه کردهام،
دهها هزار سال
ای کوههای رنج
ای چشمههای اشک،
ای سرزمین من
خواهم که بر تنت
پوشم حریر سبز
از هدیه بهار،
در کوچههای شهر
بر سبزههای دشت.
ای سرزمین من!
خواهم گشادهدست
باشی و مهربان،
دریای موج زن
از خوشههای زرد،
چون گیسوی طلا
لغزد به چهرهات
هر جا غریو کار،
هر جا خروش عشق،
لای لای مادران،
لبخند کودکان،
در خوابهای ناز.
خواهم هزار بار
گلگون کنم رخت،
در خون قلب خویش
اندام خاکیت.
ای سرزمین من!
ای سرزمین من
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
چه روز و شب بدی است. قلبم خفه شده است. چنان سنگین و افسرده ام که انگار مرگ در رگ هایم جریان دارد. احساس مرگ میکنم: نه تلخ است، اندوهگین و جان گزاست، هیچ نیست. سنگین است و مثل سنگی که به پای مردی در دریا بسته شده باشد مرا به اعماق میکشد، فرو میروم، از آفتاب و هوا دور می شوم در ظلماتی بی هیچ امید آب حیاتی. این است احساس وصف ناپذیر من...
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
چه روز و شب بدی است. قلبم خفه شده است. چنان سنگین و افسرده ام که انگار مرگ در رگ هایم جریان دارد. احساس مرگ میکنم: نه تلخ است، اندوهگین و جان گزاست، هیچ نیست. سنگین است و مثل سنگی که به پای مردی در دریا بسته شده باشد مرا به اعماق میکشد، فرو میروم، از آفتاب و هوا دور می شوم در ظلماتی بی هیچ امید آب حیاتی. این است احساس وصف ناپذیر من...
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم.
گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.
روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم.
گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.
روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#ادبیات
اینک ماییم و این شبِ بیداد و این تاریکیِ نامهربان ، که روشناییِ دلم را فراگرفت و در خورشیدِ روزِ من و در مرادِ من راه یافت.
کیست که بر زمینِ ظلم راه نمیرود و ستمی که از دل و دست در اعماق مینشیند و از نهان خاک، باز میروید، چراگاه او نیست، در این صحرای بیداد ، سرگردان نیست!
در این زمانه که اهرمن بر هرکس و هرچیز راهی دارد، جماعتی، گوئی به ظلم سرشته، درهم ریخته ایم: خوابزدگانی، ستمدیدگانی، ستمکار، با آز که آئین او بر ما رواست.
ای بسا چیزها که همپای زندگی، مثلِ مرض در ما میلولند و ما خود در اجتماعی بیمار روز و شبی میگذرانیم. آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها به شتاب گامها برداشتهاند. این تن ، زندانیِ زمان و مکان و این اندیشه ، گریز پرواز!
در واقعیت به سر میبریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواسته کردن برای ادامه این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و "ناگهان بانگی برآمد که خواجه مرد!" این گذران در خود پیچیده بی سر انجام؟
▫️سوگ سیاوش
▫️▫️#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#ادبیات
اینک ماییم و این شبِ بیداد و این تاریکیِ نامهربان ، که روشناییِ دلم را فراگرفت و در خورشیدِ روزِ من و در مرادِ من راه یافت.
کیست که بر زمینِ ظلم راه نمیرود و ستمی که از دل و دست در اعماق مینشیند و از نهان خاک، باز میروید، چراگاه او نیست، در این صحرای بیداد ، سرگردان نیست!
در این زمانه که اهرمن بر هرکس و هرچیز راهی دارد، جماعتی، گوئی به ظلم سرشته، درهم ریخته ایم: خوابزدگانی، ستمدیدگانی، ستمکار، با آز که آئین او بر ما رواست.
ای بسا چیزها که همپای زندگی، مثلِ مرض در ما میلولند و ما خود در اجتماعی بیمار روز و شبی میگذرانیم. آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها به شتاب گامها برداشتهاند. این تن ، زندانیِ زمان و مکان و این اندیشه ، گریز پرواز!
در واقعیت به سر میبریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواسته کردن برای ادامه این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و "ناگهان بانگی برآمد که خواجه مرد!" این گذران در خود پیچیده بی سر انجام؟
▫️سوگ سیاوش
▫️▫️#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
باران تندی میبارد. گاهی صدای چرخ ماشینهایی که در مونپارناس از روی آسفالت خیس میگذرند میآید. دلم میخواست میزدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه میرفتم. امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان! من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
باران تندی میبارد. گاهی صدای چرخ ماشینهایی که در مونپارناس از روی آسفالت خیس میگذرند میآید. دلم میخواست میزدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه میرفتم. امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان! من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
زاده : ۲۰ دی ۱۳۰۲ - بابل
درگذشته : ۲۳ فروردین ۱۳۸۴
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
زاده : ۲۰ دی ۱۳۰۲ - بابل
درگذشته : ۲۳ فروردین ۱۳۸۴
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
◻️مسکوب اقلیم حضور بود
سخنرانی دکتر #داریوش_شایگان در مراسم بزرگداشت شاهرخ مسکوب
خانه هنرمندان، هفتم اردیبهشت 1384
➰➰➰➰➰
قرار نبود در این جلسه سخنرانی کنم ولی چون دوست نزدیک شاهرخ بودم وظیفه خود دانستم چند کلمهای بگویم. دوستی من و شاهرخ برمیگردد به سالهای 40. ولی بعد از انقلاب که من در فرانسه مقیم شدم شاهرخ خیلی زود به من ملحق شد و در مؤسسه اسماعیلی با هم همکار شدیم. هشت سال با هم همکار بودیم، هر روز همدیگر را میدیدیم و من در این مدّت فرصت یافتم که شاهرخ را از نزدیک بشناسم. با آثارش کم و بیش آشنا بودم ولی شخصیت شاهرخ خیلی فراتر از آثارش بود.
میخواهم در اینجا قصهای را بگویم که شاید این مطلب را روشن کند. سالها قبل از انقلاب من با #روبرتو_روسلینی فیلمساز معروف ایتالیایی آشنا شدم و ما بارها همدیگر را در پاریس ملاقات میکردیم. طبیعتاً آدم وقتی با روسلینی صحبت میکند، موضوع سینما پیش میآید و دیگر فیلمسازان ایتالیایی.
روسلینی علاقه زیادی به فدریکو فلینی داشت و میگفت: فلینی، در گذشته زیر دست او بوده و به او بسیار وفادار مانده است. هر وقت که فیلمی میسازد فوری تلفن میکند و میگوید روبرتو بیا فیلم مرا ببین و نظر خودت را بده. در پاسخ به روسلینی، گفتم: میدانم که فیلمهای فلینی بینظیر هستند ولی خود فلینی چگونه آدمی است؟ گفت: خودش از فیلمهایش بزرگتر است.
همین مطلب درباره شاهرخ مسکوب نیز صادق است؛
شاهرخ از آثارش بسیار بزرگتر بود.
تعریف شخصیت چندوجهی شاهرخ کار آسانی نیست، او شبیه روشنفکرانی که میشناختم نبود. چون روشنفکران موجودات عجیب و غریبی هستند هم خیلی خودشیفتهاند و هم نفسی متورم دارند.
شاهرخ به عکس بسیار متواضع بود و غذای روح را به نفس امّاره نمیداد. روشنفکر بود ولی ادای روشنفکری در نمیآورد، در ضمن داعیه درویشی هم که بیماری ملی ماست و همه تظاهر به درویشی میکنند، نداشت. با اینهمه آدم بسیار بینیازی بود، به نظرم از سعهی صدر برخوردار بود و استغنا داشت، ولی زندگی را هم خیلی دوست داشت و از لذایذ آن متمتع بود.
فکر میکنم اگر بخواهیم تیپولوژی شاهرخ را روشن کنیم باید بگوییم که شاهرخ یک فرد حماسی بود، چندی پیش با یکی از خویشان مسکوب صحبت شد، او میگفت شاهرخ در واقع شبیه #بیهقی است. او راست میگفت شاهرخ بیشتر به قهرمانان حماسی شاهنامه شباهت داشت، به یک اعتبار رفتار و کردارش را میتوان گفت حماسی بود. به آیین جوانمردی اعتقاد داشت.
با صفت بودن، معرفت داشتن، نجیب بودن برایش ارزشهای اساسی بودند. او آدمی بسیار اخلاقی بود. فوقالعاده صراحت لهجه داشت بیآنکه خشن و پرخاشگر باشد؛ انعطافناپذیر بود ولی متعصب نه؛ با شهامت بود ولی بیگدار به آب نمیزد. شاهرخ فوقالعاده با گذشت و منصف بود و میکوشید در قضاوت تعادل را حفظ کند و حق کسی را ضایع نکند. ولی آنچه بیش از هر چیز شاهرخ را برای دوستانش دلپذیر میکرد و همه را مجذوب و شیفته خود، هاله حضوری بود که از تمام وجودش میتراوید. شاهرخ حضوری بسیار نافذ داشت و من هر وقت یاد او میافتم و دوستانش را میبینم متوجه میشوم که چقدر، همه تحت تاثیر سجایای اخلاقی او بودهایم.
شاهرخ در واقع یک "اقلیم حضور " بود، و من هر وقت یاد او میافتم بیدرنگ جملهای کوتاه انگلیسی به ذهنم خطور میکند که شکسپیر در نمایشنامهی «هنری پنجم» در جایی به کار بسته است:
A little touch of harry in the night
یعنی شمهای از حضور هرّی در شب.
و این موضوع به جنگ صد ساله انگلیس و فرانسه اشاره دارد، قوای انگلیس وارد «نور ماندی» شدهاند و تمام شهسواران فرانسوی در مقابل قوای مهاجم تجمع کردهاند و تعدادشان هم بیشتر است و هم سلاحهایشان مهلکتر. انگلیسیها احساس ضعف میکنند و معلوم نیست که در این کارزار پیروز شوند. هرّی پادشاه انگلیس شبانه خیمه به خیمه راه میافتاد و با تکتک سربازها حرف میزد و آنها را دلداری میدهد و حضور این پادشاه دلسوز در فضای شب تاریک موج میزند. و اینجاست که شکسپیر میگوید تکتک سربازان شمهای از حضورش را در شب احساس میکردند.
شاهرخ اینچنین موجودی است. شاهرخ هم حضورش در این جلسه موج میزند و ما آنرا با تمام وجود هم اکنون در اینجا احساس میکنیم. چقدر خوشحالم که شاهرخ به ایران بازگشت. برای اینکه 25 سال از لحاظ جغرافیایی در فرانسه میزیست ولی ذهناً در ایران بود و در همان پستویی که حسن کامشاد به آن اشاره کرد، زندگی میکرد، به آن فضای محقر غنا میبخشید. آنرا فضامند میکرد و به قول دوست مشترکمان سهراب سپهری «واحه زمردین» از آن میساخت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
◻️مسکوب اقلیم حضور بود
سخنرانی دکتر #داریوش_شایگان در مراسم بزرگداشت شاهرخ مسکوب
خانه هنرمندان، هفتم اردیبهشت 1384
➰➰➰➰➰
قرار نبود در این جلسه سخنرانی کنم ولی چون دوست نزدیک شاهرخ بودم وظیفه خود دانستم چند کلمهای بگویم. دوستی من و شاهرخ برمیگردد به سالهای 40. ولی بعد از انقلاب که من در فرانسه مقیم شدم شاهرخ خیلی زود به من ملحق شد و در مؤسسه اسماعیلی با هم همکار شدیم. هشت سال با هم همکار بودیم، هر روز همدیگر را میدیدیم و من در این مدّت فرصت یافتم که شاهرخ را از نزدیک بشناسم. با آثارش کم و بیش آشنا بودم ولی شخصیت شاهرخ خیلی فراتر از آثارش بود.
میخواهم در اینجا قصهای را بگویم که شاید این مطلب را روشن کند. سالها قبل از انقلاب من با #روبرتو_روسلینی فیلمساز معروف ایتالیایی آشنا شدم و ما بارها همدیگر را در پاریس ملاقات میکردیم. طبیعتاً آدم وقتی با روسلینی صحبت میکند، موضوع سینما پیش میآید و دیگر فیلمسازان ایتالیایی.
روسلینی علاقه زیادی به فدریکو فلینی داشت و میگفت: فلینی، در گذشته زیر دست او بوده و به او بسیار وفادار مانده است. هر وقت که فیلمی میسازد فوری تلفن میکند و میگوید روبرتو بیا فیلم مرا ببین و نظر خودت را بده. در پاسخ به روسلینی، گفتم: میدانم که فیلمهای فلینی بینظیر هستند ولی خود فلینی چگونه آدمی است؟ گفت: خودش از فیلمهایش بزرگتر است.
همین مطلب درباره شاهرخ مسکوب نیز صادق است؛
شاهرخ از آثارش بسیار بزرگتر بود.
تعریف شخصیت چندوجهی شاهرخ کار آسانی نیست، او شبیه روشنفکرانی که میشناختم نبود. چون روشنفکران موجودات عجیب و غریبی هستند هم خیلی خودشیفتهاند و هم نفسی متورم دارند.
شاهرخ به عکس بسیار متواضع بود و غذای روح را به نفس امّاره نمیداد. روشنفکر بود ولی ادای روشنفکری در نمیآورد، در ضمن داعیه درویشی هم که بیماری ملی ماست و همه تظاهر به درویشی میکنند، نداشت. با اینهمه آدم بسیار بینیازی بود، به نظرم از سعهی صدر برخوردار بود و استغنا داشت، ولی زندگی را هم خیلی دوست داشت و از لذایذ آن متمتع بود.
فکر میکنم اگر بخواهیم تیپولوژی شاهرخ را روشن کنیم باید بگوییم که شاهرخ یک فرد حماسی بود، چندی پیش با یکی از خویشان مسکوب صحبت شد، او میگفت شاهرخ در واقع شبیه #بیهقی است. او راست میگفت شاهرخ بیشتر به قهرمانان حماسی شاهنامه شباهت داشت، به یک اعتبار رفتار و کردارش را میتوان گفت حماسی بود. به آیین جوانمردی اعتقاد داشت.
با صفت بودن، معرفت داشتن، نجیب بودن برایش ارزشهای اساسی بودند. او آدمی بسیار اخلاقی بود. فوقالعاده صراحت لهجه داشت بیآنکه خشن و پرخاشگر باشد؛ انعطافناپذیر بود ولی متعصب نه؛ با شهامت بود ولی بیگدار به آب نمیزد. شاهرخ فوقالعاده با گذشت و منصف بود و میکوشید در قضاوت تعادل را حفظ کند و حق کسی را ضایع نکند. ولی آنچه بیش از هر چیز شاهرخ را برای دوستانش دلپذیر میکرد و همه را مجذوب و شیفته خود، هاله حضوری بود که از تمام وجودش میتراوید. شاهرخ حضوری بسیار نافذ داشت و من هر وقت یاد او میافتم و دوستانش را میبینم متوجه میشوم که چقدر، همه تحت تاثیر سجایای اخلاقی او بودهایم.
شاهرخ در واقع یک "اقلیم حضور " بود، و من هر وقت یاد او میافتم بیدرنگ جملهای کوتاه انگلیسی به ذهنم خطور میکند که شکسپیر در نمایشنامهی «هنری پنجم» در جایی به کار بسته است:
A little touch of harry in the night
یعنی شمهای از حضور هرّی در شب.
و این موضوع به جنگ صد ساله انگلیس و فرانسه اشاره دارد، قوای انگلیس وارد «نور ماندی» شدهاند و تمام شهسواران فرانسوی در مقابل قوای مهاجم تجمع کردهاند و تعدادشان هم بیشتر است و هم سلاحهایشان مهلکتر. انگلیسیها احساس ضعف میکنند و معلوم نیست که در این کارزار پیروز شوند. هرّی پادشاه انگلیس شبانه خیمه به خیمه راه میافتاد و با تکتک سربازها حرف میزد و آنها را دلداری میدهد و حضور این پادشاه دلسوز در فضای شب تاریک موج میزند. و اینجاست که شکسپیر میگوید تکتک سربازان شمهای از حضورش را در شب احساس میکردند.
شاهرخ اینچنین موجودی است. شاهرخ هم حضورش در این جلسه موج میزند و ما آنرا با تمام وجود هم اکنون در اینجا احساس میکنیم. چقدر خوشحالم که شاهرخ به ایران بازگشت. برای اینکه 25 سال از لحاظ جغرافیایی در فرانسه میزیست ولی ذهناً در ایران بود و در همان پستویی که حسن کامشاد به آن اشاره کرد، زندگی میکرد، به آن فضای محقر غنا میبخشید. آنرا فضامند میکرد و به قول دوست مشترکمان سهراب سپهری «واحه زمردین» از آن میساخت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
مدتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن.
#شاهرخ_مسکوب
#روزها_در_راه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
مدتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن.
#شاهرخ_مسکوب
#روزها_در_راه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
شاید بهتر باشد بعضی از دردهای شریف و خصوصی همچنان پنهان بمانند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
شاید بهتر باشد بعضی از دردهای شریف و خصوصی همچنان پنهان بمانند.
#شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity