🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سینما
آشنایی با جنبش سینمایی #نئورئالیسم ایتالیا
■ نئورئالیسم ایتالیا جنبشی سینمایی بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم در ایتالیا پدید آمد تا میانه دهه پنجاه تداوم داشت. فیلمسازان پیشروی جنبش " نئورئالیسم " ایتالیا، سعی درنزدیک شدن هر چه بیشتر به " واقعیت " چه در روایت و چه در فرم داشتند. رویکرد اخلاقی فیلمسازان این جنبش به " هنر "، باعث شد تا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که ایتالیا درگیر فقر، تورم و بیکاری گسترده بود، فیلمهایی با محوریت طبقات ضعیف جامعه یعنی " کارگران " و " دهقانان " و همچنین پارتیزانهایی که در طی دوران فاشیسم با حکومت موسیلینی و اشغالگران نازی میجنگیدند ساخته شود. از برجستهترین فیلمسازان این جنبش سینمایی #روبرتو_روسلینی، #ویتوریو_دسیکا و #لوکینو_ویسکونتی هستند و فیلمهایی مانند رم شهر بی دفاع، آلمان، سال صفر، زمین میلرزد و دزد دوچرخه فیلمهای نمونهای این جنبش سینمایی هستند. این جنبش به مرور زمان رو به افول گذاشت و در میانه سالهای دهه پنجاه، کمکم از میان رفت اما تأثیرات گستردهای بر سینمای جهان گذاشت.
● زمینه پیدایش و گسترش
■ 1. زمینه هنری
در دوران حکومت فاشیستها در ایتالیا، نوعی سینمااز طرف حکومت ترویج شد که ارتباطش رااز واقعیت بریده بود و تمام هم وغم آن، ترویج تصویری خوب از ایتالیا بود. بنا به دستور حکومت، نمایش مضامینی چون " جنایت " و سایر موضوعاتی که از دید فاشیستها غیراخلاقی بود ممنوع شده بود. به همین دلیل، در واپسین سالهای حکومت فاشیستی در ادبیات و سینمای ایتالیا تمایلی رئالیستی پیدا شد. چهار قدم در ابرها، بچهها مراقب ما هستند، وسوسه و فیلمهای دیگر برخی از فیلمسازان ایتالیایی، تلاشی بود برای مقابله با این موج تحمیل شده از طرف دستگاه حکومتی. جوزپه دسانتیس و ماریا آلیکاتا در سال ۱۹۴۱ چنین نوشتند: " بر این باوریم که روزی با دنبال کردن گامهای آرام و خسته کارگری که از سر کار به خانه بازمی گردد، زیباترین فیلم خود را خواهیم ساخت ". بر پایه چنین تعریفی، بسیاری فیلم " وسوسه " ساخته #ویسکونتی را اولین تلاش جدی برای نزدیک شدن به " واقعیت " در قالب فرم و محتوا میدانند. ویسکونتی که در دهه سی، توانسته بود در کنار فیلمساز بزرگ فرانسوی ژان رنوار دستیاری کند، تحت تأثیر روش او قرار داشت و از این جهت میتوان بر تأثیر " #ژان_رنوار " و سبک رئالیسم شاعرانه فرانسه و فیلم تونی که آن را سلف فیلمهای این جنبش سینمایی میدانند بر این جنبش سینمایی تأکید کرد. در نهایت بعد از پایان جنگ جهانی دوم، #روبرتو_روسلینی با ساختن فیلم رم، شهر بی دفاع بر پایه همین نگاه، اولین دستاورد " سینمای نئورئالیستی " را عرضه کرد و به این ترتیب " رم، شهر بی دفاع " اولین فیلم نمونهای این جنبش سینمایی شد.
■ 2 زمینههای اقتصادی و سیاسی
در دوران حکومت موسیلینی، سیطره فاشیسم بر صنعت فیلم سازی، باعث شکل گیری استودیوهای فیلم سازی معروف چینه چیتا (معادل ایتالیایی هالیوود) و همچنین مدرسه فیلم ایتالیا شد. در طول جنگ، این استودیوهای مجلل فیلمسازی که در سراسر اروپا معروف بودند به شدت آسیب دیدند و ساخت فیلمهای مجلل در آنها، دیگر امکانپذیر نبود. این خود باعث شد تا فیلمسازان به سمت لوکیشنهای واقعی در خیابانها و مناطق روستایی بروند.
از طرفی، فقر و بیکاری فزایندهای که در طی حکومت فاشیستها و سپس جنگ، ایتالیا را درگیر خود کرده بود، پس از سرنگونی فاشیستها و رسیدن دورانی که به بهار ایتالیا معروف بود، امکان بازگویی پیدا میکرد. بعد از روی کار آمدن ائتلافی از احزاب " چپ " و " لیبرال "، فیلمسازانی که دغدغه بازگویی مشکلات جاری جامعه ایتالیا را داشتند، بیش از پیش امکان رشد پیدا کردند و روایتهای خود را بر بستر بحرانهای جامعه جنگ زده ایتالیا متکی کردند.
■ ملاحظاتی درباره ماهیت جنبش
📚🤔
🔴#سینما
آشنایی با جنبش سینمایی #نئورئالیسم ایتالیا
■ نئورئالیسم ایتالیا جنبشی سینمایی بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم در ایتالیا پدید آمد تا میانه دهه پنجاه تداوم داشت. فیلمسازان پیشروی جنبش " نئورئالیسم " ایتالیا، سعی درنزدیک شدن هر چه بیشتر به " واقعیت " چه در روایت و چه در فرم داشتند. رویکرد اخلاقی فیلمسازان این جنبش به " هنر "، باعث شد تا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که ایتالیا درگیر فقر، تورم و بیکاری گسترده بود، فیلمهایی با محوریت طبقات ضعیف جامعه یعنی " کارگران " و " دهقانان " و همچنین پارتیزانهایی که در طی دوران فاشیسم با حکومت موسیلینی و اشغالگران نازی میجنگیدند ساخته شود. از برجستهترین فیلمسازان این جنبش سینمایی #روبرتو_روسلینی، #ویتوریو_دسیکا و #لوکینو_ویسکونتی هستند و فیلمهایی مانند رم شهر بی دفاع، آلمان، سال صفر، زمین میلرزد و دزد دوچرخه فیلمهای نمونهای این جنبش سینمایی هستند. این جنبش به مرور زمان رو به افول گذاشت و در میانه سالهای دهه پنجاه، کمکم از میان رفت اما تأثیرات گستردهای بر سینمای جهان گذاشت.
● زمینه پیدایش و گسترش
■ 1. زمینه هنری
در دوران حکومت فاشیستها در ایتالیا، نوعی سینمااز طرف حکومت ترویج شد که ارتباطش رااز واقعیت بریده بود و تمام هم وغم آن، ترویج تصویری خوب از ایتالیا بود. بنا به دستور حکومت، نمایش مضامینی چون " جنایت " و سایر موضوعاتی که از دید فاشیستها غیراخلاقی بود ممنوع شده بود. به همین دلیل، در واپسین سالهای حکومت فاشیستی در ادبیات و سینمای ایتالیا تمایلی رئالیستی پیدا شد. چهار قدم در ابرها، بچهها مراقب ما هستند، وسوسه و فیلمهای دیگر برخی از فیلمسازان ایتالیایی، تلاشی بود برای مقابله با این موج تحمیل شده از طرف دستگاه حکومتی. جوزپه دسانتیس و ماریا آلیکاتا در سال ۱۹۴۱ چنین نوشتند: " بر این باوریم که روزی با دنبال کردن گامهای آرام و خسته کارگری که از سر کار به خانه بازمی گردد، زیباترین فیلم خود را خواهیم ساخت ". بر پایه چنین تعریفی، بسیاری فیلم " وسوسه " ساخته #ویسکونتی را اولین تلاش جدی برای نزدیک شدن به " واقعیت " در قالب فرم و محتوا میدانند. ویسکونتی که در دهه سی، توانسته بود در کنار فیلمساز بزرگ فرانسوی ژان رنوار دستیاری کند، تحت تأثیر روش او قرار داشت و از این جهت میتوان بر تأثیر " #ژان_رنوار " و سبک رئالیسم شاعرانه فرانسه و فیلم تونی که آن را سلف فیلمهای این جنبش سینمایی میدانند بر این جنبش سینمایی تأکید کرد. در نهایت بعد از پایان جنگ جهانی دوم، #روبرتو_روسلینی با ساختن فیلم رم، شهر بی دفاع بر پایه همین نگاه، اولین دستاورد " سینمای نئورئالیستی " را عرضه کرد و به این ترتیب " رم، شهر بی دفاع " اولین فیلم نمونهای این جنبش سینمایی شد.
■ 2 زمینههای اقتصادی و سیاسی
در دوران حکومت موسیلینی، سیطره فاشیسم بر صنعت فیلم سازی، باعث شکل گیری استودیوهای فیلم سازی معروف چینه چیتا (معادل ایتالیایی هالیوود) و همچنین مدرسه فیلم ایتالیا شد. در طول جنگ، این استودیوهای مجلل فیلمسازی که در سراسر اروپا معروف بودند به شدت آسیب دیدند و ساخت فیلمهای مجلل در آنها، دیگر امکانپذیر نبود. این خود باعث شد تا فیلمسازان به سمت لوکیشنهای واقعی در خیابانها و مناطق روستایی بروند.
از طرفی، فقر و بیکاری فزایندهای که در طی حکومت فاشیستها و سپس جنگ، ایتالیا را درگیر خود کرده بود، پس از سرنگونی فاشیستها و رسیدن دورانی که به بهار ایتالیا معروف بود، امکان بازگویی پیدا میکرد. بعد از روی کار آمدن ائتلافی از احزاب " چپ " و " لیبرال "، فیلمسازانی که دغدغه بازگویی مشکلات جاری جامعه ایتالیا را داشتند، بیش از پیش امکان رشد پیدا کردند و روایتهای خود را بر بستر بحرانهای جامعه جنگ زده ایتالیا متکی کردند.
■ ملاحظاتی درباره ماهیت جنبش
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
◻️مسکوب اقلیم حضور بود
سخنرانی دکتر #داریوش_شایگان در مراسم بزرگداشت شاهرخ مسکوب
خانه هنرمندان، هفتم اردیبهشت 1384
➰➰➰➰➰
قرار نبود در این جلسه سخنرانی کنم ولی چون دوست نزدیک شاهرخ بودم وظیفه خود دانستم چند کلمهای بگویم. دوستی من و شاهرخ برمیگردد به سالهای 40. ولی بعد از انقلاب که من در فرانسه مقیم شدم شاهرخ خیلی زود به من ملحق شد و در مؤسسه اسماعیلی با هم همکار شدیم. هشت سال با هم همکار بودیم، هر روز همدیگر را میدیدیم و من در این مدّت فرصت یافتم که شاهرخ را از نزدیک بشناسم. با آثارش کم و بیش آشنا بودم ولی شخصیت شاهرخ خیلی فراتر از آثارش بود.
میخواهم در اینجا قصهای را بگویم که شاید این مطلب را روشن کند. سالها قبل از انقلاب من با #روبرتو_روسلینی فیلمساز معروف ایتالیایی آشنا شدم و ما بارها همدیگر را در پاریس ملاقات میکردیم. طبیعتاً آدم وقتی با روسلینی صحبت میکند، موضوع سینما پیش میآید و دیگر فیلمسازان ایتالیایی.
روسلینی علاقه زیادی به فدریکو فلینی داشت و میگفت: فلینی، در گذشته زیر دست او بوده و به او بسیار وفادار مانده است. هر وقت که فیلمی میسازد فوری تلفن میکند و میگوید روبرتو بیا فیلم مرا ببین و نظر خودت را بده. در پاسخ به روسلینی، گفتم: میدانم که فیلمهای فلینی بینظیر هستند ولی خود فلینی چگونه آدمی است؟ گفت: خودش از فیلمهایش بزرگتر است.
همین مطلب درباره شاهرخ مسکوب نیز صادق است؛
شاهرخ از آثارش بسیار بزرگتر بود.
تعریف شخصیت چندوجهی شاهرخ کار آسانی نیست، او شبیه روشنفکرانی که میشناختم نبود. چون روشنفکران موجودات عجیب و غریبی هستند هم خیلی خودشیفتهاند و هم نفسی متورم دارند.
شاهرخ به عکس بسیار متواضع بود و غذای روح را به نفس امّاره نمیداد. روشنفکر بود ولی ادای روشنفکری در نمیآورد، در ضمن داعیه درویشی هم که بیماری ملی ماست و همه تظاهر به درویشی میکنند، نداشت. با اینهمه آدم بسیار بینیازی بود، به نظرم از سعهی صدر برخوردار بود و استغنا داشت، ولی زندگی را هم خیلی دوست داشت و از لذایذ آن متمتع بود.
فکر میکنم اگر بخواهیم تیپولوژی شاهرخ را روشن کنیم باید بگوییم که شاهرخ یک فرد حماسی بود، چندی پیش با یکی از خویشان مسکوب صحبت شد، او میگفت شاهرخ در واقع شبیه #بیهقی است. او راست میگفت شاهرخ بیشتر به قهرمانان حماسی شاهنامه شباهت داشت، به یک اعتبار رفتار و کردارش را میتوان گفت حماسی بود. به آیین جوانمردی اعتقاد داشت.
با صفت بودن، معرفت داشتن، نجیب بودن برایش ارزشهای اساسی بودند. او آدمی بسیار اخلاقی بود. فوقالعاده صراحت لهجه داشت بیآنکه خشن و پرخاشگر باشد؛ انعطافناپذیر بود ولی متعصب نه؛ با شهامت بود ولی بیگدار به آب نمیزد. شاهرخ فوقالعاده با گذشت و منصف بود و میکوشید در قضاوت تعادل را حفظ کند و حق کسی را ضایع نکند. ولی آنچه بیش از هر چیز شاهرخ را برای دوستانش دلپذیر میکرد و همه را مجذوب و شیفته خود، هاله حضوری بود که از تمام وجودش میتراوید. شاهرخ حضوری بسیار نافذ داشت و من هر وقت یاد او میافتم و دوستانش را میبینم متوجه میشوم که چقدر، همه تحت تاثیر سجایای اخلاقی او بودهایم.
شاهرخ در واقع یک "اقلیم حضور " بود، و من هر وقت یاد او میافتم بیدرنگ جملهای کوتاه انگلیسی به ذهنم خطور میکند که شکسپیر در نمایشنامهی «هنری پنجم» در جایی به کار بسته است:
A little touch of harry in the night
یعنی شمهای از حضور هرّی در شب.
و این موضوع به جنگ صد ساله انگلیس و فرانسه اشاره دارد، قوای انگلیس وارد «نور ماندی» شدهاند و تمام شهسواران فرانسوی در مقابل قوای مهاجم تجمع کردهاند و تعدادشان هم بیشتر است و هم سلاحهایشان مهلکتر. انگلیسیها احساس ضعف میکنند و معلوم نیست که در این کارزار پیروز شوند. هرّی پادشاه انگلیس شبانه خیمه به خیمه راه میافتاد و با تکتک سربازها حرف میزد و آنها را دلداری میدهد و حضور این پادشاه دلسوز در فضای شب تاریک موج میزند. و اینجاست که شکسپیر میگوید تکتک سربازان شمهای از حضورش را در شب احساس میکردند.
شاهرخ اینچنین موجودی است. شاهرخ هم حضورش در این جلسه موج میزند و ما آنرا با تمام وجود هم اکنون در اینجا احساس میکنیم. چقدر خوشحالم که شاهرخ به ایران بازگشت. برای اینکه 25 سال از لحاظ جغرافیایی در فرانسه میزیست ولی ذهناً در ایران بود و در همان پستویی که حسن کامشاد به آن اشاره کرد، زندگی میکرد، به آن فضای محقر غنا میبخشید. آنرا فضامند میکرد و به قول دوست مشترکمان سهراب سپهری «واحه زمردین» از آن میساخت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#شاهرخ_مسکوب
◻️مسکوب اقلیم حضور بود
سخنرانی دکتر #داریوش_شایگان در مراسم بزرگداشت شاهرخ مسکوب
خانه هنرمندان، هفتم اردیبهشت 1384
➰➰➰➰➰
قرار نبود در این جلسه سخنرانی کنم ولی چون دوست نزدیک شاهرخ بودم وظیفه خود دانستم چند کلمهای بگویم. دوستی من و شاهرخ برمیگردد به سالهای 40. ولی بعد از انقلاب که من در فرانسه مقیم شدم شاهرخ خیلی زود به من ملحق شد و در مؤسسه اسماعیلی با هم همکار شدیم. هشت سال با هم همکار بودیم، هر روز همدیگر را میدیدیم و من در این مدّت فرصت یافتم که شاهرخ را از نزدیک بشناسم. با آثارش کم و بیش آشنا بودم ولی شخصیت شاهرخ خیلی فراتر از آثارش بود.
میخواهم در اینجا قصهای را بگویم که شاید این مطلب را روشن کند. سالها قبل از انقلاب من با #روبرتو_روسلینی فیلمساز معروف ایتالیایی آشنا شدم و ما بارها همدیگر را در پاریس ملاقات میکردیم. طبیعتاً آدم وقتی با روسلینی صحبت میکند، موضوع سینما پیش میآید و دیگر فیلمسازان ایتالیایی.
روسلینی علاقه زیادی به فدریکو فلینی داشت و میگفت: فلینی، در گذشته زیر دست او بوده و به او بسیار وفادار مانده است. هر وقت که فیلمی میسازد فوری تلفن میکند و میگوید روبرتو بیا فیلم مرا ببین و نظر خودت را بده. در پاسخ به روسلینی، گفتم: میدانم که فیلمهای فلینی بینظیر هستند ولی خود فلینی چگونه آدمی است؟ گفت: خودش از فیلمهایش بزرگتر است.
همین مطلب درباره شاهرخ مسکوب نیز صادق است؛
شاهرخ از آثارش بسیار بزرگتر بود.
تعریف شخصیت چندوجهی شاهرخ کار آسانی نیست، او شبیه روشنفکرانی که میشناختم نبود. چون روشنفکران موجودات عجیب و غریبی هستند هم خیلی خودشیفتهاند و هم نفسی متورم دارند.
شاهرخ به عکس بسیار متواضع بود و غذای روح را به نفس امّاره نمیداد. روشنفکر بود ولی ادای روشنفکری در نمیآورد، در ضمن داعیه درویشی هم که بیماری ملی ماست و همه تظاهر به درویشی میکنند، نداشت. با اینهمه آدم بسیار بینیازی بود، به نظرم از سعهی صدر برخوردار بود و استغنا داشت، ولی زندگی را هم خیلی دوست داشت و از لذایذ آن متمتع بود.
فکر میکنم اگر بخواهیم تیپولوژی شاهرخ را روشن کنیم باید بگوییم که شاهرخ یک فرد حماسی بود، چندی پیش با یکی از خویشان مسکوب صحبت شد، او میگفت شاهرخ در واقع شبیه #بیهقی است. او راست میگفت شاهرخ بیشتر به قهرمانان حماسی شاهنامه شباهت داشت، به یک اعتبار رفتار و کردارش را میتوان گفت حماسی بود. به آیین جوانمردی اعتقاد داشت.
با صفت بودن، معرفت داشتن، نجیب بودن برایش ارزشهای اساسی بودند. او آدمی بسیار اخلاقی بود. فوقالعاده صراحت لهجه داشت بیآنکه خشن و پرخاشگر باشد؛ انعطافناپذیر بود ولی متعصب نه؛ با شهامت بود ولی بیگدار به آب نمیزد. شاهرخ فوقالعاده با گذشت و منصف بود و میکوشید در قضاوت تعادل را حفظ کند و حق کسی را ضایع نکند. ولی آنچه بیش از هر چیز شاهرخ را برای دوستانش دلپذیر میکرد و همه را مجذوب و شیفته خود، هاله حضوری بود که از تمام وجودش میتراوید. شاهرخ حضوری بسیار نافذ داشت و من هر وقت یاد او میافتم و دوستانش را میبینم متوجه میشوم که چقدر، همه تحت تاثیر سجایای اخلاقی او بودهایم.
شاهرخ در واقع یک "اقلیم حضور " بود، و من هر وقت یاد او میافتم بیدرنگ جملهای کوتاه انگلیسی به ذهنم خطور میکند که شکسپیر در نمایشنامهی «هنری پنجم» در جایی به کار بسته است:
A little touch of harry in the night
یعنی شمهای از حضور هرّی در شب.
و این موضوع به جنگ صد ساله انگلیس و فرانسه اشاره دارد، قوای انگلیس وارد «نور ماندی» شدهاند و تمام شهسواران فرانسوی در مقابل قوای مهاجم تجمع کردهاند و تعدادشان هم بیشتر است و هم سلاحهایشان مهلکتر. انگلیسیها احساس ضعف میکنند و معلوم نیست که در این کارزار پیروز شوند. هرّی پادشاه انگلیس شبانه خیمه به خیمه راه میافتاد و با تکتک سربازها حرف میزد و آنها را دلداری میدهد و حضور این پادشاه دلسوز در فضای شب تاریک موج میزند. و اینجاست که شکسپیر میگوید تکتک سربازان شمهای از حضورش را در شب احساس میکردند.
شاهرخ اینچنین موجودی است. شاهرخ هم حضورش در این جلسه موج میزند و ما آنرا با تمام وجود هم اکنون در اینجا احساس میکنیم. چقدر خوشحالم که شاهرخ به ایران بازگشت. برای اینکه 25 سال از لحاظ جغرافیایی در فرانسه میزیست ولی ذهناً در ایران بود و در همان پستویی که حسن کامشاد به آن اشاره کرد، زندگی میکرد، به آن فضای محقر غنا میبخشید. آنرا فضامند میکرد و به قول دوست مشترکمان سهراب سپهری «واحه زمردین» از آن میساخت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨