🔴#شعر_جهان

سایه ام را
درخانه ام جا می گذارم
کودکم
ازآن ابرهای می ترسد
که به شکل تفنگ اند

چه باک که
سرزمینم
برروی نقشه ی جهان
گم شود
دودکه نشانه ی یافتن اش است

ازلابراتورکه آمدم بیرون
تمام عکس هایم
سوخته بودند
گفت:
ببخشید…
تقصیرمن نبود
سرزمین ات
چنین است

صدایت!
سرود ملی است
هرگاه می شنوم اش
انقلاب درمن
طغیان می کند

اینقدر!
شهید شده ام
که خیابان…نه
می بایست شهری را
به نامم کنند

درمجلس ترحیم خود
به سوگ نشسته ام
فاتحه ای را
برای خود می فرستم
خدا نبخشا یدت…
آمین
یارب العالمین

گنجشک!
به گاه مرگ نیز
پایش از زمین
کنده نمی شود

سرزمینم
گهواره ام است
کمی آهسته تر
بجنبانی اش

زندگی!
صندلی زیرپایم است
منتظرم که
کسی آن را
تکانی دهد

صدای پایش می آید
قصد
رفتن

دیکتاتوری مدرن ای
درهرسرزمینی
که باشم
ویرانم می کنی

قطره
قطره می چکم
همیشه مادرم
فریاد برمی آورد
فرزندم!
شیرآب آشپزخانه را
به خوبی ببند

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

می دانست:
می باید برود
خود…
تنهایش گذاشت

برف ام و
ازنفس های گرم و
آتشین ات ترسیده ام

همچنان ابراست
که برسرم می بارد
اکنون مردم
بمن می گویند:
توچقدر!
شبیه ی دریائید

شبیه ی پرچم سرزمینم امم
که درهیچ مرزی
احترامی ندارم
زبان همه برگهارا
من می فهمم
تنها خودم می دانم:
که زایش ام
زیردرختی بود

پائیز!
زیردرختی
نشسته است
وبه تنهای
برگهایش را
فرو می ریزد

به فروش سرزمینم
مشغولم
تو خودات بگو:
چند بفروشم ات

آه…!
سرزمینم
چقدر…
شبیه ی دیارمنید

تنها مرگم
تقصیر فال گیر
سرکوچه مان بود
که مدام!
بمن امید می بخشید

درزندان!
تلویزیون سیاه وسپید
تنها خبرهای
فتح وپیروزی را
برای اسیران می گوید

شعرهایم
بوی تورا گرفته اند
ازاین به بعد
که تورا بوسیدم
کمترعطرزنانه را
بخودبزن

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#بخوانیم

يک روز بر گونه ی اين
مملكت يک بوسه و بالای سرش
يک يادداشت می گذارم و می روم:

آنچنان زيبا خوابيده ای
كه دلم نيامد بيدارت كنم ...

👤 #عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#درود_یاران_جان

🖋#آخرین_خواسته


یک روز اگر گیاه شوم
چمنی در سبزه‌زاری باشم ای کاش
نه این‌که شوکران

یک روز اگر مسیری در زیر پاها باشم
ای کاش ماشین عروس از من عبور کند
نه این‌که زنجیر فولادین تانک‌ها
و کودکان ای کاش روی من بدوند
نه سربازانی که فرار می‌کنند
یا آن‌که در تعقیب دیگران‌اند

یک روز اگر بخواهید از خاک من آجر بسازید
برای مدرسه‌ها باشد ای کاش
نه این‌که برای زندان‌ها

اگر نفسی ماندگار باقی بمانَد
ای کاش نغمه‌یی در سوت بنوازد
ای امان... نه این که در سوتکی بدمد

شما #قلم از من بسازید... قلم
و سروده‌هایی درباره‌ی عشق بنویسید
نه این که فرمان مرگ

من پس از مردن‌ام
در هیات برگ‌های درخت غار زندگی خواهم کرد
نه این‌که در هیات جنگ‌افزار‌ها


#عزیز_نسین


۱۴ تیر روز "قلم " گرامی باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#شعر-جهان

"در نبودِ تو"

دیگر تنها نیستم مثل همیشه
در این شب، در خاورِ دور
با نبودنت هستم
بیست و پنج هزار کیلومتر میانِ ما
تو در زمستان و من در بهار
تو در نیمه‌ای از دنیا و من در نیمه‌ی دیگر
اما دستانم رها نمی‌کنند نبودنت را
حالا بیشتر در قلبمی
هزار بار بیشتر از هنگامِ بودنت
آن برهنگیِ برنده‌ی شعله‌گون
و دستانت که از اسرار سخن می‌گوید
تمنایی ندارم برای نامه نوشتن
حالا که عشق می‌ورزیم
از بیست و پنج هزار کیلومتر.

عزیز نسین | شاعر ترکیه‌ای
برگردان: مژگان دولت‌آبادی

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

در جایی که
به یک‌دیگر قول داده بودیم
دیدار کردیم؛
نه در زمانی که قرار گذاشته بودیم...

من بیست سال زودتر آمده
و منتظر ماندم،
تو بیست سال دیرتر آمدی‌.
من از انتظار کشیدنِ تو پیرم،
تو از منتظر گذاشتنم جوان...

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#تلنگر

هر خبری از سیاستمداران دروغ است، مگر آن که تکذیب شود.

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

"مرا ببخش محبوبِ من"

گاهی بسیار زود می‌رسم
همچون زمانی که به دنیا آمدم
یا گاهی بسیار دیر
همچون اکنون
که در این سن عاشقت گشتم...

همواره برای خوشبختی دیر می‌رسم
و برای تیره‌بختی بسیار زود
همچون زمانی که همه‌چیز
از قبل به پایان رسیده
یا هیچ‌چیز هنوز آغاز نگشته است...

حال در وهله‌ای از زندگی قرار دارم
که بسیار زود است برای مردن،
و بسیار دیر برای عاشق گشتن
دگربار دیر کردم،
مرا ببخش محبوبِ من!
در آستانه‌ی عشق هستم
اما مرگ به من نزدیک‌تر است...

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه

یک روز
بر گونه ی این مملکت
یک بوسه
و بالای سرش
یک یادداشت می گذارم و می روم
"آنچنان زیبا خوابیده ای
که دلم نیامد بیدارت کنم"

✒️ #عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

"آفتابِ صدایت"

آمدی
در دستانت آفتاب
پیراهنت آفتاب
آغوشت آفتاب
آوردی آفتاب را
بر لبانت و بر سینه‌ات
در گیسوانت آفتاب،
در چشم‌هایت آفتاب
خنده‌هایت آفتابی
در صدایت بوسه زدم بر آفتاب
قلبم به نغمه درآمد
در آفتابِ رخشانِ نو

نیایی اگر،
زمستان می‌آید
خورشیدم از سردی
یخ خواهد زد

بیرون و درونم
پوشیده از یخ خواهد شد
اشک در جامِ چشم‌هایم منجمد
نبودنت،
آغازِ عصرِ یخبندان است
در پی هر صدایی روم،
باز هم صدای تو نیست
کاش صدایت را بفرستی
تا نیستی‌ات را
که درونم یخ زده
گرم کند
آفتابِ صدایت.

#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

"نشانی قلبم"

بس کن
بانگِ "من اینجایم" را.

از اظهارِ وجودت خسته‌ام
نشانی‌ات را خوب می‌دانم؛
به بزرگی مشتم
در حفره‌ی چپِ سینه
قلب می‌نامندت.

بی‌جهت در سینه بی‌تابی نکن!
اگر قرار به پروازی باشد
من به پروازت درخواهم آورد
به بیرون از زندانی که در آن اسیری

فروتن باش
چون مغزم
بزن، خُردم کن، ویرانم کن
اما خواهش می‌کنم
فریاد نزن...

#عزیز_نسین
#مژگان_دولت_آبادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

برای گریه کردن
بهانه‌ای کوچک بس است
خبری کوتاه در روزنامه‌ای
یا هق‌هق کودکی
شاید چند سطر از رمانی.

زخمی بزنید بر من،
به درد آریدم
به گریه‌ام اندازید
تا با آن
لحظه‌ای آرام گیرم...

#عزیز_نسین
#مژگان_دولت_آبادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

"وعده‌ای دارم"

به حرفم نگیرید
مشغولم نکنید
وعده‌ای دارم
در جایی که نمی‌دانم کجاست،
در زمانی که نمی‌دانم کِی،
با کسی که نمی‌شناسم.
دوان دوان می‌روم،
او در انتظارم است...

#عزیز_نسین
شاعر ترکیه‌ای

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شعر_جهان

آن زمان‌هایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود
و سایه‌اش همیشه بالای سرت،
آن ابر منم؛
نخواهی شناخت...

نسیمی دامنت را به رقص درخواهد آورد
گیسوانت پریشان
یک دستت بر دامن
و دیگری بر موهایت
آن نسیم منم؛
نخواهی شناخت...

شبانگاهی در رختخوابت
به این‌سو و آن‌سو خواهی پیچید
نه در خوابی و نه بیداری
آن خواب‌ و خیال منم؛
نخواهی شناخت...

در تنهایی‌ات،
با کسی که نیست سخن خواهی گفت
خواهی گفت،
آن‌چه را که تا حال بر زبان نیاورده‌ای
با گوش‌ِ جان تو را خواهد شنید
آن که نیست، منم؛
نخواهی شناخت...

سوز‌ و دردی بی‌هنگام را
حس خواهی کرد
بی‌آن‌که بدانی از کجاست
قلبت در خاطرات به تپش خواهد افتاد
آن درد و سوز منم؛
نخواهی شناخت...

عزیز نسین | شاعر ترکیه‌ای
برگردان: #فرانک_عزیزمان

olmadığım o zamanlarda
bir bulut seninle gölgesi üzerinde hep
o bulut benim
tanımayacaksın...

bir rüzgar eteğini savuracak
saçların darmadağın
bir elin eteğinde bir elin saçında
o rüzgar benim
tanımayacaksın...

gecenin bir zamanı yatağında
bir o yana bir bu yana
ne uykudasın ne uyanık
o rüya benim
tanımayacaksın...

yapayalnızken,konuşacaksın olmayan biriyle
anlatacaksın hiç anlatmadıklarını
dinleyecek seni can kulağıyla
o olmayan birisi benim
tanımayacaksın...

bir sızı duyacaksın olmadık zamanlarda
sızlayan yerini bilmeden
anılarda çarpacak yüreğin
o sızı benim
tanımayacaksın...

#aziz_nesin

#عزیز_نسین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

گاهی زود می‌رسم
مثل وقتی که بدنیا آمدم
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن و سال
من همیشه برای شادی‌ها دیر می‌رسم
و همیشه برای بیچارگی‌ها زود
وآنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است
و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است


#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

صداي يک پيرمرد لاغر مردني از ميان انبوه جمعيت، همهمه داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمي‌شم!» بلافاصله ديگران نيز به حالت تصديق «البته کاملا صحيح است، درسته، نمي‌شيم.» سرشان را تکان دادند. اما در اين ميان يکي دراومد و گفت:اين چه جور حرف زدنيه آقا…شما همه را با خودتون قياس میکنين! چه خوب گفته‌اند که: کافر همه را به کيش خود پندارد خواهش ميکنم حرف‌تونو پس بگيرين.
من که اون وقت‌ها جواني بيست و پنج ساله بودم با اين يکي هم‌صدا شدم و در حالي که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:آخه حيا هم واسه ادميزاد خوب چيزيه!پيرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانيت ديک ديک مي‌لرزيد دوباره داد زد....

📕 ما آدم نمیشیم
✍️#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شعر_جهان

من
یا زودتر از موعود می‌آیم
مانند زمانی که زاده شدم
و یا بسیار دیر
مانند اکنون
که در این سن دوستت می‌دارم.

من
برای نیک‌بختی همواره دیر
و برای ناخوشی‌ها زود می‌رسم،
که یا هرچیزی به انتهای خود رسیده
و یا چیزی آغاز نشده است.

در چنان دورانی از زندگی‌ام هستم
که برای مرگ زود است
و برای عشق دیرهنگام.

مرا ببخش محبوب من
دیر کرده‌ام دیگربار
من در آستانه‌ی عشق ایستاده‌ام
اما مرگ به من نزدیک‌تر است...

#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شعر_جهان

آن زمان‌هایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود
و سایه‌اش همیشه بالای سرت
آن ابر منم
نخواهی شناخت
شبانگاهی در رختخوابت
به این‌سو و آن‌سو خواهی پیچید
نه در خوابی و نه بیداری
آن خواب‌ و خیال منم
نخواهی شناخت ...

#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر

عرب‌ها تاکنون چیزی تولید نکرده‌اند و دانشمند بزرگی هم نداشته‌اند اما بهترین زندگی را دارند می‌دانید چرا؟ چون نفت‌شان را به ثروتمندان و دین‌شان را به احمق‌ها می‌فروشند.

✍️ #عزیز_نسین،روشنفکر و نویسنده بزرگ ترکیه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شعر_جهان

حدس می‌زنم
که خواهی گریخت
التماس نمی‌کنم
از پی‌ات نمی‌دوم
اما صدایت را در من جا بگذار

می‌دانم
که از من دل می‌کنی
راهت را نمی‌بندم
اما عطر موهایت را در من جا بگذار

می‌دانم
که از من جدا خواهی شد
خیلی ویران نمی‌شوم
از پا نمی‌افتم
اما رنگت را در من جا بگذار

احساس می‌کنم
تباه خواهی شد
و من خیلی غمگین می‌شوم
اما گرمایت را در من جا بگذار

فرقش را با حالا می‌دانم
که فراموشم خواهی کرد
و من
اقیانوسی خواهم شد سیاه و غم‌انگیز
اما طعم بودنت را در من جا بگذار

هر طور شده خواهی رفت
و من حق ندارم که تو را نگه دارم
اما خودت را در من جا بگذار

#عزیز_نسین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity