How's it pleasant: crying in water!
In-water-crying of me
Overflown of teardrops,
Won't get your regard...
I'd like
To have a house in water!
Water means the goodness...all
■●شاعر: #عمران_صلاحی
■●برگردان به انگلیسی: #فخری_موسوی
«بادبادک جان»
تا افق پله به پله
شب به نرمي گام برداشت
در كنار پله ها
فانوس روشن بود
بادبادك هاي بازيگوش
دم تكان دادند
بادبادك رفت بالا
قرقره از غصه لاغر شد
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
در ميان جاده ها آيا غباري هست ؟
بر فراز تخت سنگ آيا نشان از نعل اسب تك سواري هست؟
بادبادك جان ببين آيا بهاري هست؟
بادبادك جان ببين آيا جاي پايي سبز خواهد شد؟
بر سر سفره بغض سنگيني برايم لقمه مي گيرد
بادبادك جان ببين پيك اميد آيا روي دوشش كوله باري هست؟
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
#عمران_صلاحی
میچرخد آسیاب...
میچرخد آسیاب
خون میرود ز جوی
از دشت سینه،
گندم بغض دمیده است
میچرخد آسیاب
نان میکند طلوع
از پشت خون
میچرخد آسیاب و
سرم میشود سفید
میچرخد آسمان و
دانهی سرد ستارگان
در زیر سنگ ماه کهن آرد میشود
میچرخد آفتاب و
دانهی زرد هزار نور
افشانده میشود
میچرخد آب و
قایق قلبی غریق را
با خویش میبرد
من کیستم؟
دژی که سپر کرده سینه را
در پیش باد و آتش و سیلاب و صاعقه
غافل که موریانه در او صف کشیده است...
ما با غلاف خالی
شمشیر میکشیم...
میچرخد آسیاب،
میگرید آفتاب...
📕 #گزینه_اشعار_عمران_صلاحی
#عمران_صلاحی
#نشر_مروارید
من یک ضد انقلابیم!
من ضدِ انقلابم
من عاشقِ اراذل و اوباشم
من دوستدارِ اشرارم
من جانیان و راهزنان را
بسیار دوست دارم
مُزدور و سرسپردهی بیگانهام
من دوستدارِ خائنِ بالفطره، «حیدر»م.
وقتی
حیدر عمو اوغلیِ خدانشناس
در گُنبدِ امام رضا برق میکشد
من کِیف میکنم
وقتی جنابعالی
از انقلاب
معنایِ دیگری داری
من ضدِ انقلابم، آری...
#عمران_صلاحی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
In-water-crying of me
Overflown of teardrops,
Won't get your regard...
I'd like
To have a house in water!
Water means the goodness...all
■●شاعر: #عمران_صلاحی
■●برگردان به انگلیسی: #فخری_موسوی
«بادبادک جان»
تا افق پله به پله
شب به نرمي گام برداشت
در كنار پله ها
فانوس روشن بود
بادبادك هاي بازيگوش
دم تكان دادند
بادبادك رفت بالا
قرقره از غصه لاغر شد
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
در ميان جاده ها آيا غباري هست ؟
بر فراز تخت سنگ آيا نشان از نعل اسب تك سواري هست؟
بادبادك جان ببين آيا بهاري هست؟
بادبادك جان ببين آيا جاي پايي سبز خواهد شد؟
بر سر سفره بغض سنگيني برايم لقمه مي گيرد
بادبادك جان ببين پيك اميد آيا روي دوشش كوله باري هست؟
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
#عمران_صلاحی
میچرخد آسیاب...
میچرخد آسیاب
خون میرود ز جوی
از دشت سینه،
گندم بغض دمیده است
میچرخد آسیاب
نان میکند طلوع
از پشت خون
میچرخد آسیاب و
سرم میشود سفید
میچرخد آسمان و
دانهی سرد ستارگان
در زیر سنگ ماه کهن آرد میشود
میچرخد آفتاب و
دانهی زرد هزار نور
افشانده میشود
میچرخد آب و
قایق قلبی غریق را
با خویش میبرد
من کیستم؟
دژی که سپر کرده سینه را
در پیش باد و آتش و سیلاب و صاعقه
غافل که موریانه در او صف کشیده است...
ما با غلاف خالی
شمشیر میکشیم...
میچرخد آسیاب،
میگرید آفتاب...
📕 #گزینه_اشعار_عمران_صلاحی
#عمران_صلاحی
#نشر_مروارید
من یک ضد انقلابیم!
من ضدِ انقلابم
من عاشقِ اراذل و اوباشم
من دوستدارِ اشرارم
من جانیان و راهزنان را
بسیار دوست دارم
مُزدور و سرسپردهی بیگانهام
من دوستدارِ خائنِ بالفطره، «حیدر»م.
وقتی
حیدر عمو اوغلیِ خدانشناس
در گُنبدِ امام رضا برق میکشد
من کِیف میکنم
وقتی جنابعالی
از انقلاب
معنایِ دیگری داری
من ضدِ انقلابم، آری...
#عمران_صلاحی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity