🔴#هرچه ملتی؛
فرومایهتر و فقیرتر باشد
و فشار دولت و
ستمگران و
استثمارگران شدیدتر باشد،
به همان اندازه
لذایذ جهان ماورايى كه دين
معرفى مىكند، رنگینتر است!
#فروید
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
فرومایهتر و فقیرتر باشد
و فشار دولت و
ستمگران و
استثمارگران شدیدتر باشد،
به همان اندازه
لذایذ جهان ماورايى كه دين
معرفى مىكند، رنگینتر است!
#فروید
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فروید و
#نظریه_فاحشه_و_فرشته
ماجرای زن #بد و زن #خوب،
برای همه ما آشنا است.
برای بعضیها زنان یا تفکیک میشوند به "باکرهِ نجیب و آفتاب ندیده"
یا زنی که "فقط به درد رختخواب میخورد".
#دوگانه دیدن زن، ماجرایی است بسیار قدیمی و در تمام آئینها و سنتهای باستانی وجود دارد.
فروید در سال ۱۹۱۲ نوشته است:
بعضی مردان وقتی با زنی که برایشان #جذاب است روبرو میشوند ناخوداگاه، حس دلبستگی که به #مادرشان دارند به ذهنشان خطور میکند.
برای همین؛
«مردان برای #فرار از این حس، یا به زن به عنوان یک موجود غیرجنسی که شبیه یک فرشته است مینگرند یا آنقدر تصورات نادرست به زن نسبت میدهند که وی را به سطح فاحشه میرسانند».
فروید مینویسد:
این نوع از مردان اگر به زنان تمایل جنسی دارند نمیتوانند عاشقشان بشوند و اگر عاشقشان هستند تمایلی به آنها ندارند.
مردانی که از عقده the Madonna-whore complex – فاحشه و فرشته رنج میبرند برای رفع نیاز جنسی، نزد روسپیها میروند.
آنها حتی در حین سکس، به زنان بیاحترامی میکنند و حس هجوم، تصرف و توهین به بدن زن را به نمایش میگذارند.
همین مردان👆🏻
برای #ازدواج "تمایل شدید" دارند که فرشته یا به قول خودشان باکره را برای زندگی بیابند.
✔️مردانی را در اطراف خود میتوانید مشاهده کنید که #رابطه_سالمی با زنان ندارند بدون آنکه ریشه واقعیاش را بدانند،
از نظر فروید این نوع مردان در تمام دوران زندگی، تصویر یک فاحشه از زن، در ذهنشان نقش میبندد.
برای همین نمیتوانند به آنها #اعتماد کنند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فروید و
#نظریه_فاحشه_و_فرشته
ماجرای زن #بد و زن #خوب،
برای همه ما آشنا است.
برای بعضیها زنان یا تفکیک میشوند به "باکرهِ نجیب و آفتاب ندیده"
یا زنی که "فقط به درد رختخواب میخورد".
#دوگانه دیدن زن، ماجرایی است بسیار قدیمی و در تمام آئینها و سنتهای باستانی وجود دارد.
فروید در سال ۱۹۱۲ نوشته است:
بعضی مردان وقتی با زنی که برایشان #جذاب است روبرو میشوند ناخوداگاه، حس دلبستگی که به #مادرشان دارند به ذهنشان خطور میکند.
برای همین؛
«مردان برای #فرار از این حس، یا به زن به عنوان یک موجود غیرجنسی که شبیه یک فرشته است مینگرند یا آنقدر تصورات نادرست به زن نسبت میدهند که وی را به سطح فاحشه میرسانند».
فروید مینویسد:
این نوع از مردان اگر به زنان تمایل جنسی دارند نمیتوانند عاشقشان بشوند و اگر عاشقشان هستند تمایلی به آنها ندارند.
مردانی که از عقده the Madonna-whore complex – فاحشه و فرشته رنج میبرند برای رفع نیاز جنسی، نزد روسپیها میروند.
آنها حتی در حین سکس، به زنان بیاحترامی میکنند و حس هجوم، تصرف و توهین به بدن زن را به نمایش میگذارند.
همین مردان👆🏻
برای #ازدواج "تمایل شدید" دارند که فرشته یا به قول خودشان باکره را برای زندگی بیابند.
✔️مردانی را در اطراف خود میتوانید مشاهده کنید که #رابطه_سالمی با زنان ندارند بدون آنکه ریشه واقعیاش را بدانند،
از نظر فروید این نوع مردان در تمام دوران زندگی، تصویر یک فاحشه از زن، در ذهنشان نقش میبندد.
برای همین نمیتوانند به آنها #اعتماد کنند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات
#فلسفه
¤ نیچه ای که نیچه نیست
نقدی بر کتاب " وقتی نیچه گریست "ِ اروین یالوم
نیچه در کتاب یالوم یک بیمار است که به گفته معشوقهاش " سالومه" از فرط ناامیدی می خواهد خودش را بکشد ، آن هم هنگامی که آبستن نیرومندترین و پرشورترین اثرش" چنین گفت زرتشت "است. نیچه ترحم برانگیز و خوار و خفيف در همان حالی که به خیال یالوم به نهایت نومیدی رسیده گزین گویه های زرتشت (یعنی آموزگار امید بزرگ و پرچمدار عشق بزرگ) را هم پیاپی بر زبان می آورد.
یالوم ان معنا غافل است که نیچه اگر زرتشت بود که دیگر زرتشت نمی ساخت. زندگی شخصی صاحب اثر از اثرش جداست. به گفتهی نیچه: "کار درست همانا جدا کردن هنرمند از اثر اوست و او را به اندازه اثر جدی نگرفتن. وجود هنرمند، باری، برای وجود اثر ضروری است. هنرمندان زهدان و خاکی است و گاه تیاله و کودی که اثر از آن برمی روید و بنابراین، چه بسا چیزی است که می باید به فراموشی سپرد تا از اثر لذت برد."
نیچه یعنی نوشته هایش؛ همین وبس. این که مشکل جسمانی نیچه چه بوده و با سالومه چه ماجرایی داشته و با خانواده اش چگونه سرکرده و سرانجام چرا دیوانه شده و در دوران دیوانگی چهها بر او گذشته، این پرسشها همه به بیراهه رفتن و از اصل دور افتادن است.
اصل، فلسفه نیچه است. اما مردم چون به فلسفه هزارتوی او راه نمی برند، برایشان خیالبافی درباره زندگی خصوصی نیچه ساده تر است. از همین رو کتابهای نیچه را فرونهاده و به حرفهای عامه پسند یالوم چسبیده اند.
یالوم عامه پسند است و نیچه ای عامه پسند به مردم عرضه می کند و به خاطر همین همه دوستش دارند.
#فروید که پدر علم روان کاوی خوانده می شود، در توصیف عظمت و پیچیدگی روان نیچه می گوید: «نیچه از هر کسی که تاکنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیق تر خویشتن را شناخته است. چند بار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشههایش آن چنان قوی و پرمایه است که از این کار ست کشیده ام.»
آن گاه خرده روان شناسی چون یالوم به آنالیز کی نیچه می نشیند تا بر پایه بیماری او و درماندگیاش در درمان خویش درس وسواس بدهد و به جای درس گرفتن از نیچه روش های درمانی خود را در خیال ، روی فیلسوف پیاده کند .
نیچهی یالوم در حالتی خفتبار اعتراف میکند که هستیشناسیاش را برپایهی دروغ بنا نهاده است تا ناکامیها و کاستیهای خود را بپوشاند.
یالوم نیچهای را ترسیم میکند که همانند فرومایگان در کتاب " تبارشناسی اخلاق " از ناتوانی خود فضیلت میسازد .
آنچه میان نیچه و برویر در داستان یالوم میگذرد ، هرگز رابطهای نیست که برپایهی اندیشههای نیچه " دوستی " نام تواند گرفت .
نیچه از زبان زرتشت ، دوست را " پیش مزهای از ابرانسان " می نامد . اما آیا نیچه و برویری که یالوم در خیال پرورده ، یعنی دو مردی که سرچشمهی گرفتاریهای ذهنیشان مشکل در برقراری ارتباط با جنس مخالف است ، می توانند برای همدیگر پیشمزهای از ابرانسان باشند ؟
دو تن با چشمهای نزدیکبین که تنها به خود می نگرند و از سطح خود فراتر نمی روند ، آیا میتوانند بیننده و نگارندهی " دورترین آینده " باشند و به قول نیچه هزارهها را چون موم در چنگ خود بفشارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#ادبیات
#فلسفه
¤ نیچه ای که نیچه نیست
نقدی بر کتاب " وقتی نیچه گریست "ِ اروین یالوم
نیچه در کتاب یالوم یک بیمار است که به گفته معشوقهاش " سالومه" از فرط ناامیدی می خواهد خودش را بکشد ، آن هم هنگامی که آبستن نیرومندترین و پرشورترین اثرش" چنین گفت زرتشت "است. نیچه ترحم برانگیز و خوار و خفيف در همان حالی که به خیال یالوم به نهایت نومیدی رسیده گزین گویه های زرتشت (یعنی آموزگار امید بزرگ و پرچمدار عشق بزرگ) را هم پیاپی بر زبان می آورد.
یالوم ان معنا غافل است که نیچه اگر زرتشت بود که دیگر زرتشت نمی ساخت. زندگی شخصی صاحب اثر از اثرش جداست. به گفتهی نیچه: "کار درست همانا جدا کردن هنرمند از اثر اوست و او را به اندازه اثر جدی نگرفتن. وجود هنرمند، باری، برای وجود اثر ضروری است. هنرمندان زهدان و خاکی است و گاه تیاله و کودی که اثر از آن برمی روید و بنابراین، چه بسا چیزی است که می باید به فراموشی سپرد تا از اثر لذت برد."
نیچه یعنی نوشته هایش؛ همین وبس. این که مشکل جسمانی نیچه چه بوده و با سالومه چه ماجرایی داشته و با خانواده اش چگونه سرکرده و سرانجام چرا دیوانه شده و در دوران دیوانگی چهها بر او گذشته، این پرسشها همه به بیراهه رفتن و از اصل دور افتادن است.
اصل، فلسفه نیچه است. اما مردم چون به فلسفه هزارتوی او راه نمی برند، برایشان خیالبافی درباره زندگی خصوصی نیچه ساده تر است. از همین رو کتابهای نیچه را فرونهاده و به حرفهای عامه پسند یالوم چسبیده اند.
یالوم عامه پسند است و نیچه ای عامه پسند به مردم عرضه می کند و به خاطر همین همه دوستش دارند.
#فروید که پدر علم روان کاوی خوانده می شود، در توصیف عظمت و پیچیدگی روان نیچه می گوید: «نیچه از هر کسی که تاکنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیق تر خویشتن را شناخته است. چند بار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشههایش آن چنان قوی و پرمایه است که از این کار ست کشیده ام.»
آن گاه خرده روان شناسی چون یالوم به آنالیز کی نیچه می نشیند تا بر پایه بیماری او و درماندگیاش در درمان خویش درس وسواس بدهد و به جای درس گرفتن از نیچه روش های درمانی خود را در خیال ، روی فیلسوف پیاده کند .
نیچهی یالوم در حالتی خفتبار اعتراف میکند که هستیشناسیاش را برپایهی دروغ بنا نهاده است تا ناکامیها و کاستیهای خود را بپوشاند.
یالوم نیچهای را ترسیم میکند که همانند فرومایگان در کتاب " تبارشناسی اخلاق " از ناتوانی خود فضیلت میسازد .
آنچه میان نیچه و برویر در داستان یالوم میگذرد ، هرگز رابطهای نیست که برپایهی اندیشههای نیچه " دوستی " نام تواند گرفت .
نیچه از زبان زرتشت ، دوست را " پیش مزهای از ابرانسان " می نامد . اما آیا نیچه و برویری که یالوم در خیال پرورده ، یعنی دو مردی که سرچشمهی گرفتاریهای ذهنیشان مشکل در برقراری ارتباط با جنس مخالف است ، می توانند برای همدیگر پیشمزهای از ابرانسان باشند ؟
دو تن با چشمهای نزدیکبین که تنها به خود می نگرند و از سطح خود فراتر نمی روند ، آیا میتوانند بیننده و نگارندهی " دورترین آینده " باشند و به قول نیچه هزارهها را چون موم در چنگ خود بفشارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#روانکاوی
#فروید
#عشق
Amour
عشق لفظی است که واجد تعدد معنای خاصی است و به کشش و وابستگی عاطفی و جسمی نسبت به فردی دیگر دلالت دارد و دارای صور گوناگونی است (عشق مادری، عشق برادرانه، عشق جنسی…).
ولی نزد فروید به معنای رابطه ای ناآگاه نسبت به غیر است. فروید آن را گاه لیبیدو (عشق جنسی) و گاه انتخاب مطلوب و یا رانش (اِروس Eros) می خواند.
به نظر فروید به رغم تعدد در کاربرد این لغت کاری جز اتخاذ آن نمی توان کرد، چه این کلمه در خود «معانی مختلفی را به طور اختصار جمع دارد که کاربرد آن را کاملاً موجه می سازد». لذا روان کاوی از آن استفاده کرده و «آن را پایه ی توضیحات علمی خود قرار می دهد».
اما باید دانست که مقوله ی عشق نزد فروید از سطوح مختلفی مورد توجه قرار گرفته است:
-با ارجاع به اصطلاح لیبیدو که فروید آن را در رابطه با اِروس قرار می دهد و ساحَت رانشی آن را مشخص می کند. در این صورت عشق مقوله ای دفع شده و حاوی قدرتی ناآگاه است.
-با ارجاع به معنای اخص آن در «روان شناسی عشق» که غایت آن تعیین این امر است که چگونه فرد به «انتخاب مطلوب عشق خود» نائل می آید. یعنی چگونه تخیلات و فانتسم های او با مطلوب عشق وی از طریق عقده ی ادیپ هماهنگی می یابند.
این نوع برداشت موجب تمایز میان دو «جریان» مختلف در زندگی لیبیدویی می شود: جریان«شهوی» و جریان «مهر و محبت»؛ این دو جریان در لفظ عشق به صورت نامتمایزی وجود دارند، یعنی هم به «محرکات جنسی» اشاره دارند و هم به «محرکات دوستانه و توأم با مهر و محبت».
هنگامی که غایت رانش مورد منع باطنی واقع می شود، قسمت آمیخته به مهر و کین آن به طور روشن تری بروز می کند. اما باید دانست که «ارزش عاطفی» عنصر متمایز کننده ی عشق از ارضای جنسی است.
عشق خنیاگرانِ قرون وسطا نمونه ی بارزی از آن است.
از لحاظ علم ماوراء النفس اِروس رانشی اساسی است که به محرکات جنسی تعلق دارد، محرکاتی که در خدمت نیروی زندگی قرار می گیرند و در جهت مقابل رانش مرگ یا تاناتوس عمل می کنند.
فروید می نویسد: «هدف اِروس برقراری هرچه بیشتر وحدت در نفس آدمی یعنی ایجاد رابطه است».
همین امر است «که موجب انسجام عناصر حیاتی نزد موجودات زنده می شود».
می توانیم تعدد معانی موجود را در لفظ عشق به اجزای آن تقسیم کنیم: لغت لاتینِ لیبیدو می تواند ساحَت جنسی آن را برساند؛ لفظ یونانیِ اِروس بُعد اساسی آن را در رانش و کلمه ی Liebe در آلمانی ساحَت نفسانی آن را.
تفکر فروید به نحو قاطعی مفهوم عشق را تغییر داده است و ورای ایهام های معنوی اش آن را پذیرفته و محتوای ناآگاهش را به خوبی نشان داده است، محتوایی که در تقاطع میان رانش، آرزومندی و تعارضات نفسانی قرار گرفته است. هم از این روست که عشق ادیپی با ریشه گرفتن در قانونِ زنا با محارم اساس عواطف آدمی را معین می سازد.
مقاله: اسون، پل-لوران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#روانکاوی
#فروید
#عشق
Amour
عشق لفظی است که واجد تعدد معنای خاصی است و به کشش و وابستگی عاطفی و جسمی نسبت به فردی دیگر دلالت دارد و دارای صور گوناگونی است (عشق مادری، عشق برادرانه، عشق جنسی…).
ولی نزد فروید به معنای رابطه ای ناآگاه نسبت به غیر است. فروید آن را گاه لیبیدو (عشق جنسی) و گاه انتخاب مطلوب و یا رانش (اِروس Eros) می خواند.
به نظر فروید به رغم تعدد در کاربرد این لغت کاری جز اتخاذ آن نمی توان کرد، چه این کلمه در خود «معانی مختلفی را به طور اختصار جمع دارد که کاربرد آن را کاملاً موجه می سازد». لذا روان کاوی از آن استفاده کرده و «آن را پایه ی توضیحات علمی خود قرار می دهد».
اما باید دانست که مقوله ی عشق نزد فروید از سطوح مختلفی مورد توجه قرار گرفته است:
-با ارجاع به اصطلاح لیبیدو که فروید آن را در رابطه با اِروس قرار می دهد و ساحَت رانشی آن را مشخص می کند. در این صورت عشق مقوله ای دفع شده و حاوی قدرتی ناآگاه است.
-با ارجاع به معنای اخص آن در «روان شناسی عشق» که غایت آن تعیین این امر است که چگونه فرد به «انتخاب مطلوب عشق خود» نائل می آید. یعنی چگونه تخیلات و فانتسم های او با مطلوب عشق وی از طریق عقده ی ادیپ هماهنگی می یابند.
این نوع برداشت موجب تمایز میان دو «جریان» مختلف در زندگی لیبیدویی می شود: جریان«شهوی» و جریان «مهر و محبت»؛ این دو جریان در لفظ عشق به صورت نامتمایزی وجود دارند، یعنی هم به «محرکات جنسی» اشاره دارند و هم به «محرکات دوستانه و توأم با مهر و محبت».
هنگامی که غایت رانش مورد منع باطنی واقع می شود، قسمت آمیخته به مهر و کین آن به طور روشن تری بروز می کند. اما باید دانست که «ارزش عاطفی» عنصر متمایز کننده ی عشق از ارضای جنسی است.
عشق خنیاگرانِ قرون وسطا نمونه ی بارزی از آن است.
از لحاظ علم ماوراء النفس اِروس رانشی اساسی است که به محرکات جنسی تعلق دارد، محرکاتی که در خدمت نیروی زندگی قرار می گیرند و در جهت مقابل رانش مرگ یا تاناتوس عمل می کنند.
فروید می نویسد: «هدف اِروس برقراری هرچه بیشتر وحدت در نفس آدمی یعنی ایجاد رابطه است».
همین امر است «که موجب انسجام عناصر حیاتی نزد موجودات زنده می شود».
می توانیم تعدد معانی موجود را در لفظ عشق به اجزای آن تقسیم کنیم: لغت لاتینِ لیبیدو می تواند ساحَت جنسی آن را برساند؛ لفظ یونانیِ اِروس بُعد اساسی آن را در رانش و کلمه ی Liebe در آلمانی ساحَت نفسانی آن را.
تفکر فروید به نحو قاطعی مفهوم عشق را تغییر داده است و ورای ایهام های معنوی اش آن را پذیرفته و محتوای ناآگاهش را به خوبی نشان داده است، محتوایی که در تقاطع میان رانش، آرزومندی و تعارضات نفسانی قرار گرفته است. هم از این روست که عشق ادیپی با ریشه گرفتن در قانونِ زنا با محارم اساس عواطف آدمی را معین می سازد.
مقاله: اسون، پل-لوران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
متاسفانه اين هدف كه انسان بايد "خوشبخت" باشد در برنامه ريزی "آفرينش" گنجانده نشده است.
#تمدن_و_ناخشنودیهای_آن
#فروید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
متاسفانه اين هدف كه انسان بايد "خوشبخت" باشد در برنامه ريزی "آفرينش" گنجانده نشده است.
#تمدن_و_ناخشنودیهای_آن
#فروید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
انسان وضع دشواری دارد، زيرا انسان" تمدن" دارد!
تمدن چندان نيرومند است كه می تواند جلو انگيزش جنسی را بگيرد و موجب پاكدامنی پيش از زناشويی شود، يا كسی را وادارد كه برای همه ی عمر سوگند پارسايی بخورد. تمدن می تواند كسی را از گرسنگی بكشد، در حالی كه غذا فراهم باشد، زيرا برخی خوراکها، نجس خوانده شده است يا چه بسا كسی را به پاره كردن شكم ديگری يا شليک گلوله ای در مغز خود بر انگيزد تا لكه ی ننگی پاک شود. تمدن از مرگ و زندگی قوی تر است!
#فروید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
انسان وضع دشواری دارد، زيرا انسان" تمدن" دارد!
تمدن چندان نيرومند است كه می تواند جلو انگيزش جنسی را بگيرد و موجب پاكدامنی پيش از زناشويی شود، يا كسی را وادارد كه برای همه ی عمر سوگند پارسايی بخورد. تمدن می تواند كسی را از گرسنگی بكشد، در حالی كه غذا فراهم باشد، زيرا برخی خوراکها، نجس خوانده شده است يا چه بسا كسی را به پاره كردن شكم ديگری يا شليک گلوله ای در مغز خود بر انگيزد تا لكه ی ننگی پاک شود. تمدن از مرگ و زندگی قوی تر است!
#فروید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity