🔴#آنچه که زن ها را بیش و کم زیبا جلوه می دهد، نه لباس و جامه است، نه بزک و سرخاب و سفیداب، نه زیور آلات و نه حتی نادر بودن...
می دانم چیز دیگری است، اما چه چیز؟!
درست نمی دانم! ولی این را می دانم همانی نیست که خود زن ها می پندارند...
📖 #عاشق
✍🏻 #مارگریت_دوراس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
می دانم چیز دیگری است، اما چه چیز؟!
درست نمی دانم! ولی این را می دانم همانی نیست که خود زن ها می پندارند...
📖 #عاشق
✍🏻 #مارگریت_دوراس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#مارگریت_دوراس
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت لگام گسیخته زبانی ساده برمی گزیند، گویی زبان صرفا وسیله ای است برای انتقال عواطف و خواسته ها و رنج ها و نومیدی های بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف بسیاری از عناصر سنتی در رمان سوق داد؛ نوشته هایش انتزاعی تر شد، با شخصیت هایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
دوراس را یکی از سردمداران رمان نو می دانند و شاید بتوان گفت یکی از موفق ترینشان.
زبان و نوشتن برای دوراس حکم گریز از چنین جهانی را دارد و خود می گوید:
«وقتی خودت را در سوراخی می یابی، تقریبا در لانزوایی مطلق، درمی یابی که نوشتن یگانه راه رهایی است.»
و دوراس در رویارویی با این جهان جنگ زده از عشق می نویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربه های خودش. سوداوار از عواطف انسانی، فقر و تنش های فردی می نویسد و با این وجود بین نوشتن و زندگی تفاوت قائل است و بین نوشتن و سکوت تناقض می بیند.
دو راس در گفتگویی در ۱۹۹۰ گفت: "از عشق می نویسم، اما نه از مهربانی .
آدم های دل نازک را دوست ندارم و خودم آدمی بسیار خشنم ."
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#مارگریت_دوراس
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت لگام گسیخته زبانی ساده برمی گزیند، گویی زبان صرفا وسیله ای است برای انتقال عواطف و خواسته ها و رنج ها و نومیدی های بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف بسیاری از عناصر سنتی در رمان سوق داد؛ نوشته هایش انتزاعی تر شد، با شخصیت هایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
دوراس را یکی از سردمداران رمان نو می دانند و شاید بتوان گفت یکی از موفق ترینشان.
زبان و نوشتن برای دوراس حکم گریز از چنین جهانی را دارد و خود می گوید:
«وقتی خودت را در سوراخی می یابی، تقریبا در لانزوایی مطلق، درمی یابی که نوشتن یگانه راه رهایی است.»
و دوراس در رویارویی با این جهان جنگ زده از عشق می نویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربه های خودش. سوداوار از عواطف انسانی، فقر و تنش های فردی می نویسد و با این وجود بین نوشتن و زندگی تفاوت قائل است و بین نوشتن و سکوت تناقض می بیند.
دو راس در گفتگویی در ۱۹۹۰ گفت: "از عشق می نویسم، اما نه از مهربانی .
آدم های دل نازک را دوست ندارم و خودم آدمی بسیار خشنم ."
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت لگام گسیخته زبانی ساده برمی گزیند، گویی زبان صرفا وسیله ای است برای انتقال عواطف و خواسته ها و رنج ها و نومیدی های بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف بسیاری از عناصر سنتی در رمان سوق داد؛ نوشته هایش انتزاعی تر شد، با شخصیت هایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
دوراس را یکی از سردمداران رمان نو می دانند و شاید بتوان گفت یکی از موفق ترینشان.
زبان و نوشتن برای دوراس حکم گریز از چنین جهانی را دارد و خود می گوید:
«وقتی خودت را در سوراخی می یابی، تقریبا در لانزوایی مطلق، درمی یابی که نوشتن یگانه راه رهایی است.»
و دوراس در رویارویی با این جهان جنگ زده از عشق می نویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربه های خودش. سوداوار از عواطف انسانی، فقر و تنش های فردی می نویسد و با این وجود بین نوشتن و زندگی تفاوت قائل است و بین نوشتن و سکوت تناقض می بیند.
دو راس در گفتگویی در ۱۹۹۰ گفت: "از عشق می نویسم، اما نه از مهربانی .
آدم های دل نازک را دوست ندارم و خودم آدمی بسیار خشنم ."
#معرفی_کتاب
عاشق
مارگریت دوراس / قاسم روبین
عاشق رمانی است که داستان آن در هندوچین پیش از جنگ ، جایی که دوراس دوران کودکی خود را گذراند رخ می دهد .
بنایش بر لذات جسمانی است و موضوع آن رابطه ی یک دختر فرانسوی پانزده ساله با یک مرد چینی ۲۷ ساله است .
شیدایی بی امان دو دلباخته و جابجایی وحشیانهی قدرت میان آنها ، بازتابی از بسیار مسائل مرتبط با استعمار نو است .
دوراس در جلسه ای گفت که کتاب کاملا شرح حال شخصی خودِ اوست .
فرازهایی از کتاب
زندگیم بی سرگذشت است، سرگذشتی ندارد.
هیچ وقت كانونی در زندگیم نبود، نه راهی، نه خط سیری.
اینجا و آنجاش اما عرصه هایی هست گسترده که آدم را به فکر وامی دارد که نکند در آن میانه کسی وجود داشته، ولی در واقع این طور نبوده، کسی وجود نداشته. سرگذشت دوره کوتاهی از جوانیم را پیش از این تا حدودی نوشته ام. می خواهم، جدا از هر برداشتی، دقيقا از همین دوره حرف بزنم، از دوره گذر از رودخانه.
.... مرد میگرید. دختر آرام و صبور است. حرف می زند، گویی در خواب باشد و مرد نخواهد که خواب او آشفته شود.
پوستی به غایت نرم، اندامی لاغر، ضعیف و کم عضله، گویی بيماري سختی را پشت سر گذاشته، یا دوران نقاهت را می گذراند. پوستی صاف و ظریف.
از بودن تنها همین را دارد. ناشناخته تازه. گویی دچار عارضه ای است، و دردمند.
دختر به چهره مرد نگاه نمی کند، نگاهش نمی کند. درد به چیز دیگری مبدل می شود، به تدریج از بین می رود. در میل مستحیل می شود. .
دریا، فقط دریا، بی شکل و بی مثال.
می شویدم. نگاهش می کنم، می شویدم. به تدریج دلپذیر می شود، بعد بیشتر. هیچ نمیدانم چطور سد وضع شده مادر در هم شکسته می شود، . آن هم با چنین آرامش و قاطعیتی. اینکه چطور توانستم «وادی خیال را تا انتها بپیمایم» نمی دانم.
و مادر با لذت آشنا نبود .
[.....] به هم نگاه میکنیم.
می پرسد که چطور و چرا به اینجا آمدم. می گویم لازم بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت لگام گسیخته زبانی ساده برمی گزیند، گویی زبان صرفا وسیله ای است برای انتقال عواطف و خواسته ها و رنج ها و نومیدی های بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف بسیاری از عناصر سنتی در رمان سوق داد؛ نوشته هایش انتزاعی تر شد، با شخصیت هایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
دوراس را یکی از سردمداران رمان نو می دانند و شاید بتوان گفت یکی از موفق ترینشان.
زبان و نوشتن برای دوراس حکم گریز از چنین جهانی را دارد و خود می گوید:
«وقتی خودت را در سوراخی می یابی، تقریبا در لانزوایی مطلق، درمی یابی که نوشتن یگانه راه رهایی است.»
و دوراس در رویارویی با این جهان جنگ زده از عشق می نویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربه های خودش. سوداوار از عواطف انسانی، فقر و تنش های فردی می نویسد و با این وجود بین نوشتن و زندگی تفاوت قائل است و بین نوشتن و سکوت تناقض می بیند.
دو راس در گفتگویی در ۱۹۹۰ گفت: "از عشق می نویسم، اما نه از مهربانی .
آدم های دل نازک را دوست ندارم و خودم آدمی بسیار خشنم ."
#معرفی_کتاب
عاشق
مارگریت دوراس / قاسم روبین
عاشق رمانی است که داستان آن در هندوچین پیش از جنگ ، جایی که دوراس دوران کودکی خود را گذراند رخ می دهد .
بنایش بر لذات جسمانی است و موضوع آن رابطه ی یک دختر فرانسوی پانزده ساله با یک مرد چینی ۲۷ ساله است .
شیدایی بی امان دو دلباخته و جابجایی وحشیانهی قدرت میان آنها ، بازتابی از بسیار مسائل مرتبط با استعمار نو است .
دوراس در جلسه ای گفت که کتاب کاملا شرح حال شخصی خودِ اوست .
فرازهایی از کتاب
زندگیم بی سرگذشت است، سرگذشتی ندارد.
هیچ وقت كانونی در زندگیم نبود، نه راهی، نه خط سیری.
اینجا و آنجاش اما عرصه هایی هست گسترده که آدم را به فکر وامی دارد که نکند در آن میانه کسی وجود داشته، ولی در واقع این طور نبوده، کسی وجود نداشته. سرگذشت دوره کوتاهی از جوانیم را پیش از این تا حدودی نوشته ام. می خواهم، جدا از هر برداشتی، دقيقا از همین دوره حرف بزنم، از دوره گذر از رودخانه.
.... مرد میگرید. دختر آرام و صبور است. حرف می زند، گویی در خواب باشد و مرد نخواهد که خواب او آشفته شود.
پوستی به غایت نرم، اندامی لاغر، ضعیف و کم عضله، گویی بيماري سختی را پشت سر گذاشته، یا دوران نقاهت را می گذراند. پوستی صاف و ظریف.
از بودن تنها همین را دارد. ناشناخته تازه. گویی دچار عارضه ای است، و دردمند.
دختر به چهره مرد نگاه نمی کند، نگاهش نمی کند. درد به چیز دیگری مبدل می شود، به تدریج از بین می رود. در میل مستحیل می شود. .
دریا، فقط دریا، بی شکل و بی مثال.
می شویدم. نگاهش می کنم، می شویدم. به تدریج دلپذیر می شود، بعد بیشتر. هیچ نمیدانم چطور سد وضع شده مادر در هم شکسته می شود، . آن هم با چنین آرامش و قاطعیتی. اینکه چطور توانستم «وادی خیال را تا انتها بپیمایم» نمی دانم.
و مادر با لذت آشنا نبود .
[.....] به هم نگاه میکنیم.
می پرسد که چطور و چرا به اینجا آمدم. می گویم لازم بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#معرفی_کتاب
📙 بعدازظهر آقای آنده ما
✍️ مارگریت دوراس
مترجم: علی اصغر خبره زاده
106 صفحه
#مارگریت_دوراس
مارگریت دوراس نویسنده و فیلمساز فرانسوی است.
برخی از منتقدان ادبی لقب "بانوی داستاننویسی مدرن" را به او دادهاند.
او در طول دوران فعالیت ادبی و هنری خود بیش از ۱۹ فیلم ساخت و ۶۰ کتاب شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، اقتباس، فیلمنامه نوشت...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📙 بعدازظهر آقای آنده ما
✍️ مارگریت دوراس
مترجم: علی اصغر خبره زاده
106 صفحه
#مارگریت_دوراس
مارگریت دوراس نویسنده و فیلمساز فرانسوی است.
برخی از منتقدان ادبی لقب "بانوی داستاننویسی مدرن" را به او دادهاند.
او در طول دوران فعالیت ادبی و هنری خود بیش از ۱۹ فیلم ساخت و ۶۰ کتاب شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، اقتباس، فیلمنامه نوشت...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#سینما_ادبیات
⚜️ هیروشیما ، عشق من ⚜️
مرد: تو در هیروشیما هیچ ندیدی، هیچ.
زن: چهار بار در موزه در هیروشیما مردم را دیدم که راه می رفتند.
مردم راه می رفتند، غرق در فکر، در میان عکس ها،
بازسازی میکردند، چون چیز دیگری نبود.
عکس ها، عکس ها،
توضیح می دادند، چون چیز دیگری نبود.
خودم آدم ها را دیدم،
خودم هم در فکر غرق شدم،
خیره به آهن سوخته، به آهن تابیده
آهن لطیف همچون گوشتِ آدم.
مرد: تو در هیروشیما هیچ ندیدی، هیچ
زن: بازسازی ها تا آنجا که میشد مثل واقعیت بود.
فیلمها تا آنجا که میشد مثل واقعیت بود.
خیالپردازی های ساده،
که آنچنان کامل بود که هر بازدید کنندهای را به گریه می انداخت.
من همیشه برای سرنوشتِ هیروشیما گریه می کنم
مرد: چه چیزی آنجا برای تو بود که برایش گریه میکنی؟
زن: فیلم های خبری را دیدم
تاریخ نشان داده است، از خودم نمی سازم،
از روز دوم بعضی گونه های زنده از عمق زمین بالا آمدند و از خاکسترها برخواستند
سگ ها همه جا در فیلم ها بودند
خودم دیدم
از روز اول
روز دوم
روز سوم
حتی روز پانزدهم
بعد گل ها همه هیروشیما را پوشاندند
این ها را از خودم نمی سازم
هیچکدامشان را
درست مثل خیالاتی که در عشق است
خیالهایی که هیچ وقت فراموششان نمی کنی
برای همین من همیشه در خیال بودم
هیچ وقت هیروشیما را فراموش نمی کنم،
درست مثل عشق.
#مارگریت_دوراس
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#سینما_ادبیات
⚜️ هیروشیما ، عشق من ⚜️
مرد: تو در هیروشیما هیچ ندیدی، هیچ.
زن: چهار بار در موزه در هیروشیما مردم را دیدم که راه می رفتند.
مردم راه می رفتند، غرق در فکر، در میان عکس ها،
بازسازی میکردند، چون چیز دیگری نبود.
عکس ها، عکس ها،
توضیح می دادند، چون چیز دیگری نبود.
خودم آدم ها را دیدم،
خودم هم در فکر غرق شدم،
خیره به آهن سوخته، به آهن تابیده
آهن لطیف همچون گوشتِ آدم.
مرد: تو در هیروشیما هیچ ندیدی، هیچ
زن: بازسازی ها تا آنجا که میشد مثل واقعیت بود.
فیلمها تا آنجا که میشد مثل واقعیت بود.
خیالپردازی های ساده،
که آنچنان کامل بود که هر بازدید کنندهای را به گریه می انداخت.
من همیشه برای سرنوشتِ هیروشیما گریه می کنم
مرد: چه چیزی آنجا برای تو بود که برایش گریه میکنی؟
زن: فیلم های خبری را دیدم
تاریخ نشان داده است، از خودم نمی سازم،
از روز دوم بعضی گونه های زنده از عمق زمین بالا آمدند و از خاکسترها برخواستند
سگ ها همه جا در فیلم ها بودند
خودم دیدم
از روز اول
روز دوم
روز سوم
حتی روز پانزدهم
بعد گل ها همه هیروشیما را پوشاندند
این ها را از خودم نمی سازم
هیچکدامشان را
درست مثل خیالاتی که در عشق است
خیالهایی که هیچ وقت فراموششان نمی کنی
برای همین من همیشه در خیال بودم
هیچ وقت هیروشیما را فراموش نمی کنم،
درست مثل عشق.
#مارگریت_دوراس
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🔴#کتاب_صوتی
📚 #عاشق
✍️ نویسنده : #مارگریت_دوراس
📝 مترجم : قاسم روبین (نشر نیلوفر)
رمان عاشق،برنده جایزهی کنگور در سال 1984 پرفروشترین کتاب قرن فرانسه ترجمه شده به بیش از 50 زبان دنیا این کتاب به نوعی خودزندگینامه مارگریت دوراس است
داستان این رمان در هندوچین به وقوع می پیوندد؛ منطقه ای در جنوب شرقی آسیا که محل زندگی نویسنده ی کتاب، مارگریت دوراس، در دوران کودکی بوده است. عاشق، حکایت رابطه ی پنهانی و جنجال برانگیز یک دختر نوجوان فرانسوی و مردی چینی را روایت می کند. رمان مقطعی از زندگی خود دوراس را بازگو می کند؛ زمانی که او با دو برادر و مادرش در سختی و بی پولی به سر می برند تا وقتی که مارگریت با آن مرد چینی آشنا می شود......
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚 #عاشق
✍️ نویسنده : #مارگریت_دوراس
📝 مترجم : قاسم روبین (نشر نیلوفر)
رمان عاشق،برنده جایزهی کنگور در سال 1984 پرفروشترین کتاب قرن فرانسه ترجمه شده به بیش از 50 زبان دنیا این کتاب به نوعی خودزندگینامه مارگریت دوراس است
داستان این رمان در هندوچین به وقوع می پیوندد؛ منطقه ای در جنوب شرقی آسیا که محل زندگی نویسنده ی کتاب، مارگریت دوراس، در دوران کودکی بوده است. عاشق، حکایت رابطه ی پنهانی و جنجال برانگیز یک دختر نوجوان فرانسوی و مردی چینی را روایت می کند. رمان مقطعی از زندگی خود دوراس را بازگو می کند؛ زمانی که او با دو برادر و مادرش در سختی و بی پولی به سر می برند تا وقتی که مارگریت با آن مرد چینی آشنا می شود......
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
مارگریت دوراس در ۱۹۱۴ در سایگون به دنیا آمد. چهار ساله بود پدرش را از دست داد.
مادرش در نهایت تنگدستی او و دو برادرش را بزرگ کرد. معلم بود و درآمد مختصری هم از نوازندگی پیانو برای فیلمهای صامت نصیبش میشد.
زمینی هم برای کشت و ذرع خرید که امواج دریا چیزی از آن باقی نگذاشت.
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت، زبانی ساده را برای نوشتههایش برمیگزیند.
گویی زبان صرفا وسیلهایست برای انتقال عواطف و خواستهها و رنجهای بشر.
دوراس میگوید:" وقتی خودت را در سوراخی مییابی، تقریبا در انزوایی مطلق، درمییابی که نوشتن یگانه راه رهایی است."
و دوراس در مواجهه با این جهان جنگزده، سوداوار از عشق مینویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربههای خودش.
میگوید:" از عشق مینویسم، اما نه از مهربانی. آدمهای دلنازک را دوست ندارم و خود آدمی بسیار خشنم."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
مارگریت دوراس در ۱۹۱۴ در سایگون به دنیا آمد. چهار ساله بود پدرش را از دست داد.
مادرش در نهایت تنگدستی او و دو برادرش را بزرگ کرد. معلم بود و درآمد مختصری هم از نوازندگی پیانو برای فیلمهای صامت نصیبش میشد.
زمینی هم برای کشت و ذرع خرید که امواج دریا چیزی از آن باقی نگذاشت.
دوراس برای تقابل با جهانی دستخوش خشونت، زبانی ساده را برای نوشتههایش برمیگزیند.
گویی زبان صرفا وسیلهایست برای انتقال عواطف و خواستهها و رنجهای بشر.
دوراس میگوید:" وقتی خودت را در سوراخی مییابی، تقریبا در انزوایی مطلق، درمییابی که نوشتن یگانه راه رهایی است."
و دوراس در مواجهه با این جهان جنگزده، سوداوار از عشق مینویسد و بخشی از آثارش بازتابی است از تجربههای خودش.
میگوید:" از عشق مینویسم، اما نه از مهربانی. آدمهای دلنازک را دوست ندارم و خود آدمی بسیار خشنم."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#کتاب_سوخته
براساس رمان #باران_تابستان
#مارگریت_دوراس
کتاب سوخته (بر اساس رمان باران تابستانی: مارگریت دوراس ) والدین جوان یک خانواده پر جمعیت، پدر، مادر و هفت بچه، درباره زندگینامه ژرژ پومپیدو، کتابی که تازه خواندهاند صحبت میکنند؛ در خلال صحبتهایشان مشخص میشود که آنها...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#کتاب_سوخته
براساس رمان #باران_تابستان
#مارگریت_دوراس
کتاب سوخته (بر اساس رمان باران تابستانی: مارگریت دوراس ) والدین جوان یک خانواده پر جمعیت، پدر، مادر و هفت بچه، درباره زندگینامه ژرژ پومپیدو، کتابی که تازه خواندهاند صحبت میکنند؛ در خلال صحبتهایشان مشخص میشود که آنها...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
کتاب سوخته
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#کتاب_سوخته
براساس رمان #باران_تابستان
#مارگریت_دوراس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#کتاب_سوخته
براساس رمان #باران_تابستان
#مارگریت_دوراس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
📒 عاشق
✍️ مارگریت دوراس
مترجم: قاسم روبین
۱۱٤ صفحه
#مارگریت_دوراس
کتاب سال ۱۹۸۴ منتشر شده است. این رمان به بسیاری از زبانهای دنیا ترجمه شده و جایزه گنکور را کسب کرده است. این رمان در حقیقت قسمتی از زندگی مارگریت دوراس نویسنده رمان را بیان میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
📒 عاشق
✍️ مارگریت دوراس
مترجم: قاسم روبین
۱۱٤ صفحه
#مارگریت_دوراس
کتاب سال ۱۹۸۴ منتشر شده است. این رمان به بسیاری از زبانهای دنیا ترجمه شده و جایزه گنکور را کسب کرده است. این رمان در حقیقت قسمتی از زندگی مارگریت دوراس نویسنده رمان را بیان میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
"از عشق مینویسم، اما نه از مهربانی. آدمهای دلنازک را دوست ندارم و خود آدمی بسیار خشنم."
مارگریت دوراس در سایگون متولد شد و دوران کودکیاش در نبود پدر با فقر گذشت.
او نویسنده، فیلمساز و نمایشنامهنویس بود.
در نوشتههایش برای مقابله با جهانی پر از خشونت لگامگسیخته زبانی ساده را برگزید، گویی زبان صرفا وسیلهای است برای انتقال عواطف و خواستهها و رنجها و نومیدیهای بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف عناصر سنتی در رمان سوق داد.
نوشتههایش انتزاعیتر شد، با شخصیتهایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
و دوراس از عشق مینویسد.
اول بار رضا سیدحسینی با ترجمهی مدراتو کانتابیله او را به ایرانیان شناساند.
رمان عاشق او از معروفترین رمانهایش میباشد و شرح شیدایی دو دلباخته دختر فرانسوی پانزده ساله و مرد چینی ۲۷ ساله است که ژانژاک آنو اقتباسی سینمایی از آن ساخت که مقبول دوراس بود و دوراس کتابی جسورانهتر و بیپرواتر با نام عاشقی از چین شمالی را نوشت تا کارگردان را به سخره بگیرد.
رمان عاشق شرح حال شخصی خود دوراس است.
در رمانهای دوراس حقیقت موجودی لغزنده است، چیزی به نام داستان زندگی وجود ندارد، آنچه واقعی است رمانِ یک زندگی است نه فکتها و رخدادها.
"این حافظهی خلاق زمان است که از رمان زندگی میسازد.
کمر به نابودی خودبستن برای عشق، از وسواسهای مخصوص دوراسی است.
زنِ "هیروشیما، عشق من" مکرر به معشوق خود میگوید: "تو مرا نابود میکنی، تو برای من خیلی خوبی."
تماس جسمانی و مرگ در ذهن دوراس در هم تنیده شدهاند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارگریت_دوراس
"از عشق مینویسم، اما نه از مهربانی. آدمهای دلنازک را دوست ندارم و خود آدمی بسیار خشنم."
مارگریت دوراس در سایگون متولد شد و دوران کودکیاش در نبود پدر با فقر گذشت.
او نویسنده، فیلمساز و نمایشنامهنویس بود.
در نوشتههایش برای مقابله با جهانی پر از خشونت لگامگسیخته زبانی ساده را برگزید، گویی زبان صرفا وسیلهای است برای انتقال عواطف و خواستهها و رنجها و نومیدیهای بشر.
همین زبان ساده به مرور او را به حذف عناصر سنتی در رمان سوق داد.
نوشتههایش انتزاعیتر شد، با شخصیتهایی کمتر، پیرنگ کمتر و روایت کمتر.
و دوراس از عشق مینویسد.
اول بار رضا سیدحسینی با ترجمهی مدراتو کانتابیله او را به ایرانیان شناساند.
رمان عاشق او از معروفترین رمانهایش میباشد و شرح شیدایی دو دلباخته دختر فرانسوی پانزده ساله و مرد چینی ۲۷ ساله است که ژانژاک آنو اقتباسی سینمایی از آن ساخت که مقبول دوراس بود و دوراس کتابی جسورانهتر و بیپرواتر با نام عاشقی از چین شمالی را نوشت تا کارگردان را به سخره بگیرد.
رمان عاشق شرح حال شخصی خود دوراس است.
در رمانهای دوراس حقیقت موجودی لغزنده است، چیزی به نام داستان زندگی وجود ندارد، آنچه واقعی است رمانِ یک زندگی است نه فکتها و رخدادها.
"این حافظهی خلاق زمان است که از رمان زندگی میسازد.
کمر به نابودی خودبستن برای عشق، از وسواسهای مخصوص دوراسی است.
زنِ "هیروشیما، عشق من" مکرر به معشوق خود میگوید: "تو مرا نابود میکنی، تو برای من خیلی خوبی."
تماس جسمانی و مرگ در ذهن دوراس در هم تنیده شدهاند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity