This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#نقل_قول
▪️خوب به یاد دارم وقتی «داستان عامه پسند» کوئنتین تارانتینو بیرون آمد، من در سالنی همراه تعداد زیادی جوان، به تماشای آن نشستم. در آن صحنهٔ معروف که سر پسر با گلوله میترکید، هیاهویی در سالن سینما به پا شد و بینندگان که فکر میکردند صحنه فوقالعادهای است به خنده افتادند. من حال بدی داشتم چون احساس میکردم اعتبار کار زیر سوال میرود. اصلا نمیتوانم در برابر خشونت تاب بیاورم و نسبت به هر شکل از خشونت فیزیکی واکنش نشان میدهم. همین مساله مرا بیمار کرده است. ارائهٔ تصویری مفرح از خشونت قابل مصرف، اشتباه بزرگی است.
#میشائیل_هانکه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
▪️خوب به یاد دارم وقتی «داستان عامه پسند» کوئنتین تارانتینو بیرون آمد، من در سالنی همراه تعداد زیادی جوان، به تماشای آن نشستم. در آن صحنهٔ معروف که سر پسر با گلوله میترکید، هیاهویی در سالن سینما به پا شد و بینندگان که فکر میکردند صحنه فوقالعادهای است به خنده افتادند. من حال بدی داشتم چون احساس میکردم اعتبار کار زیر سوال میرود. اصلا نمیتوانم در برابر خشونت تاب بیاورم و نسبت به هر شکل از خشونت فیزیکی واکنش نشان میدهم. همین مساله مرا بیمار کرده است. ارائهٔ تصویری مفرح از خشونت قابل مصرف، اشتباه بزرگی است.
#میشائیل_هانکه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
سینما
#معرفی_فیلم
🎬 کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر (Code Unknown) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
سینما
#معرفی_فیلم
🎬 کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر (Code Unknown) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر (Code Unknown) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.
▪️خلاصه داستان
کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر به شیوهای مشابه با ۷۱ جزء از روزشمار یک شانس، داستانهای موازیای را روایت میکند که ظاهراً به یکدیگر بیارتباطند تا این که یک رویداد همه داستانها را به هم پیوند میدهد. آن (با بازی ژولیت بینوش) یک هنرپیشه فرانسویست که سعی دارد جای خود را در سینما باز کند، دوست پسرش، ژرژ، خبرنگار جنگ است و به ندرت در فرانسه به سر میبرد. پدر ژرژ مزرعهدار است و برادر کوچکش، ژان، علاقهای به کار مزرعه ندارد. ماریا، زنی رومانیاییست. او پولی را که از راه گدایی به دست میآورد برای خانوادهاش در رومانی میفرستد. آمادو، معلم موسیقی ناشنوایان است. پدر آفریقاییالاصل آمادو راننده تاکسیست. آمادو خواهر کوچکتری هم دارد که ناشنواست و آمادو به همین دلیل آمادو شغل معلمی ناشنوایان را انتخاب کرده است. این داستانها جایی به یکدیگر گره میخورند که ژان (برادر شوهر آن) کاغذی را به سمت ماریا که کنار خیابان مشغول گدایی است پرت میکند. آماندو در دفاع از زن با ژان درگیر میشود. این درگیری پیامدهایی برای همه شخصیتهای داستان دارد.
▪️سبک و درونمایه
کد مجهول اولین فیلم فرانسهزبان هانکه است. هانکه در این فیلم به مسئله ارتباط، بیگانهستیزی، قربانیسازی و بیاعتنایی در جامعه مصرفگرای امروز میپردازد. مانند ویدئوی بنی و بازیهای مسخره بر خصلت فریبکارانه سینمای داستانی و همدستی تماشاگر در جایگاه چشمچرانی تأکید میکند؛ به ویژه در صحنهای که ژولیت بینوش رو به دوربین برای نجات جانش التماس میکند و بعداً درمییابیم در حال بازی نقشی است. پلانهای بسیار طولانی، فیدهای آزاردهنده و تدوین به سبک گدار از ویژگیهای بصری فیلم است.
🏆 جوایز و افتخارات
نامزد دریافت جایزه نخل طلای فستیوال فیلم کن در سال ۲۰۰۰.
نامزد دریافت جایزه قورباغه طلایی کمرایمج برای بهترین فیلمبرداری (یورگن یورگز)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر (Code Unknown) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.
▪️خلاصه داستان
کد مجهول: قصههای ناتمام چند سفر به شیوهای مشابه با ۷۱ جزء از روزشمار یک شانس، داستانهای موازیای را روایت میکند که ظاهراً به یکدیگر بیارتباطند تا این که یک رویداد همه داستانها را به هم پیوند میدهد. آن (با بازی ژولیت بینوش) یک هنرپیشه فرانسویست که سعی دارد جای خود را در سینما باز کند، دوست پسرش، ژرژ، خبرنگار جنگ است و به ندرت در فرانسه به سر میبرد. پدر ژرژ مزرعهدار است و برادر کوچکش، ژان، علاقهای به کار مزرعه ندارد. ماریا، زنی رومانیاییست. او پولی را که از راه گدایی به دست میآورد برای خانوادهاش در رومانی میفرستد. آمادو، معلم موسیقی ناشنوایان است. پدر آفریقاییالاصل آمادو راننده تاکسیست. آمادو خواهر کوچکتری هم دارد که ناشنواست و آمادو به همین دلیل آمادو شغل معلمی ناشنوایان را انتخاب کرده است. این داستانها جایی به یکدیگر گره میخورند که ژان (برادر شوهر آن) کاغذی را به سمت ماریا که کنار خیابان مشغول گدایی است پرت میکند. آماندو در دفاع از زن با ژان درگیر میشود. این درگیری پیامدهایی برای همه شخصیتهای داستان دارد.
▪️سبک و درونمایه
کد مجهول اولین فیلم فرانسهزبان هانکه است. هانکه در این فیلم به مسئله ارتباط، بیگانهستیزی، قربانیسازی و بیاعتنایی در جامعه مصرفگرای امروز میپردازد. مانند ویدئوی بنی و بازیهای مسخره بر خصلت فریبکارانه سینمای داستانی و همدستی تماشاگر در جایگاه چشمچرانی تأکید میکند؛ به ویژه در صحنهای که ژولیت بینوش رو به دوربین برای نجات جانش التماس میکند و بعداً درمییابیم در حال بازی نقشی است. پلانهای بسیار طولانی، فیدهای آزاردهنده و تدوین به سبک گدار از ویژگیهای بصری فیلم است.
🏆 جوایز و افتخارات
نامزد دریافت جایزه نخل طلای فستیوال فیلم کن در سال ۲۰۰۰.
نامزد دریافت جایزه قورباغه طلایی کمرایمج برای بهترین فیلمبرداری (یورگن یورگز)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 #پنهان (Caché) فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی #میشائیل_هانکه است که در جشنوارهٔ کن آن سال برنده بهترین جایزه کارگردانی شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 #پنهان (Caché) فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی #میشائیل_هانکه است که در جشنوارهٔ کن آن سال برنده بهترین جایزه کارگردانی شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 #پنهان (Caché) فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی #میشائیل_هانکه است که در جشنوارهٔ کن آن سال برنده بهترین جایزه کارگردانی شد.
خلاصه داستان
زندگی آرام یک خانواده فرانسوی زمانی که آنها نوارهایی از تحت نظرگیری بیرون محل اقامت آنها از منبعی نامشخص دریافت میشود به آشفتگی میگراید. جورج لارنت یک مجری موفّق برنامههای ادبی تلویزیون است که با همسر خود آنی، که یک ناشر کتاب و پسر ۱۲ ساله اش پیروت زندگی میکند. ویدئوهای بی نشان جلو در گذاشته میشود، نوارها دیدی گسترده از جلوی خانه را توسط دوربینی ایستا در خیابان که هیچ وقت دیده نشده نشان میدهد. در ابتدا مجهول و بی ضرر، امّا بعداً با ضمیمهای خام، و نقاشیهای آشفته، نامه منجر به پرسشهایی در مورد ابتدای زندگی جورج میشود که باعث مختل شدن کار و زندگیاش میگردد. امّا چون نوارها فاقد هرگونه تهدید است، پلیس کمک به این خانواده را رد میکند.
یکی از نوارها جورج را به طرف آپارتمان مجید میکشاند، که یک مرد الجزایری است که والدینش برای خانواده جورج قبل از اینکه در ماساکر، پاریس سال ۱۹۶۱۱ کشته شوند کار میکردهاند. مجید یتیم در خانواده لارنت باقی میماند، و والدین جورج در آن زمان تصمیم به قبول کردن سرپرستی مجید میگیرند. جورج با مجید در مورد نوارها صحبت میکند، امّا او این موضوع را رد میکند. اگر چه رویارویی حس گناه او را تشدید میکند و کابوسهای شبانه مجید جوان، خطی از خون، بریده شدن سر خروس و تهدید او، بازمیگردند.
یک روز پیروت از مدرسه به خانه بازنمیگردد و آنی سراغ او را میگیرد. جورج و آنی مظنون میشوند که او توسط مجید ربوده شده باشد. آنها به سراغ پلیس میروند، که جورج را تا خانه مجید همراهی کند. آنها آنجا پسر مجید را هم میبینند، پدر و پسر هر دو اطلاع از آدمربایی را رد میکنند. پلیس آنها را دستگیر میکند امّا آنها صبح روز بعد آزاد میشوند. پیروت کمی بعد به خانه بازمیگردد؛ او شب را در خانه دوستش بدون اطلاع به کسی مانده. زمانی که آنی پیروت را سرزنش میکند، او مادرش را به بیتوجهی متهم میکند چون که او شاهد دارد که آنی به او اجازه داده وآنی از خانواده دوست فرزندش دلجویی میکند.
با دعوت مجید، جورج به آپارتمان برمیگردد، جایی که بعد از ایستادن هیچ کاری به جز نظاره کردن ندارد که انجام دهد، او از جورج میخواهد که بگوید چرا توسط او دنبال میشود. مجید خود را به وسیله بریدن گلویش میکشد. حالا آنی به جورج اصرار میکند تمام ماجرای خود با مجید را بگوید؛ و او به آنی میگوید که آنها در خانه صمیمی پدرشان با هم زندگی میکردند. زمانی که او شش ساله بود مجید را گولمیزند تا سر خروس خانواده را ببرد، بعد به والدینش میگوید مجید برای ترساندن او این کار را کرده. این کار برای خانواده کافی بود که مجید را به یتیم خانه بفرستند.
پسر مجید به استودیو تلویزیونی میرود و جورج را پیدا میکند، او مسئولیت افسردگی و مرگ مجید را قبول نمیکند. مرد جوان آگاهی از نوارها را رد میکند، میگوید که میخواسته بداند که جورج چه احساسی دربارهٔ مرگ پدرش داشته. جورج با ناراحتی به خانه بازمیگردد و دو قرص خواب خورده و به رختخواب میرود.
سپس یک رؤیا یا یک فلش بک نمایش داده میشود، یک مرد و زن به خانه دوران کودکی جورج با یک پژو ۱۹۶۰ میرسند. آنها به خانه وارد میشوند، و به همراه یک بچّه عرب که اعتراض میکند خانه را ترک میکنند، او برای وارد شدن به ماشین مقاومت میکند، و فرار میکند نهایتاً گیر میافتد و مغلوب مرد میشود. مرد او را مجبور میکند که بر روی صندلی عقب به همراه زن بشیند؛ و مرد با ماشین رانندگی میکند و دور میشود.
پیروت و فرزند مجید هم دیگر را جلوی مدرسه پیروت ملاقات میکنند، به هر حال آنها صحبت میکنند که شنیده نمیشود. پسر مجید میرود، وپیروت هم به همراه دو تن از دوستانش بعد از او میروند
حواشی
این فیلم ارسال رسمی کشور اتریش برای دریافت جوایز اسکار در بخش "بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان" بود ، اما پس از آن رد صلاحیت شد زیرا "به زبان رسمی کشور ارسال کننده، فیلمبرداری نشده بود" بلکه فرانسوی زبان بود. یک سال بعد کمیته زبان های خارجی قانونی را تصویب کرد که باعث شد هر زبانی قابل قبول باشد، به عنوان فیلم کاندیدا در مراسم سالانه اسکار منظور گردد. از این رو فیلم کانادایی"آب(2005)" به زبان هندی در کانادا در سال 2007 و فیلم استرالیایی "لوور(2012)" به زبان آلمانی در سال 2012 به مراسم سالانه اسکار معرفی شدند.
▪️دستاورد ها
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
🎬 #پنهان (Caché) فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی #میشائیل_هانکه است که در جشنوارهٔ کن آن سال برنده بهترین جایزه کارگردانی شد.
خلاصه داستان
زندگی آرام یک خانواده فرانسوی زمانی که آنها نوارهایی از تحت نظرگیری بیرون محل اقامت آنها از منبعی نامشخص دریافت میشود به آشفتگی میگراید. جورج لارنت یک مجری موفّق برنامههای ادبی تلویزیون است که با همسر خود آنی، که یک ناشر کتاب و پسر ۱۲ ساله اش پیروت زندگی میکند. ویدئوهای بی نشان جلو در گذاشته میشود، نوارها دیدی گسترده از جلوی خانه را توسط دوربینی ایستا در خیابان که هیچ وقت دیده نشده نشان میدهد. در ابتدا مجهول و بی ضرر، امّا بعداً با ضمیمهای خام، و نقاشیهای آشفته، نامه منجر به پرسشهایی در مورد ابتدای زندگی جورج میشود که باعث مختل شدن کار و زندگیاش میگردد. امّا چون نوارها فاقد هرگونه تهدید است، پلیس کمک به این خانواده را رد میکند.
یکی از نوارها جورج را به طرف آپارتمان مجید میکشاند، که یک مرد الجزایری است که والدینش برای خانواده جورج قبل از اینکه در ماساکر، پاریس سال ۱۹۶۱۱ کشته شوند کار میکردهاند. مجید یتیم در خانواده لارنت باقی میماند، و والدین جورج در آن زمان تصمیم به قبول کردن سرپرستی مجید میگیرند. جورج با مجید در مورد نوارها صحبت میکند، امّا او این موضوع را رد میکند. اگر چه رویارویی حس گناه او را تشدید میکند و کابوسهای شبانه مجید جوان، خطی از خون، بریده شدن سر خروس و تهدید او، بازمیگردند.
یک روز پیروت از مدرسه به خانه بازنمیگردد و آنی سراغ او را میگیرد. جورج و آنی مظنون میشوند که او توسط مجید ربوده شده باشد. آنها به سراغ پلیس میروند، که جورج را تا خانه مجید همراهی کند. آنها آنجا پسر مجید را هم میبینند، پدر و پسر هر دو اطلاع از آدمربایی را رد میکنند. پلیس آنها را دستگیر میکند امّا آنها صبح روز بعد آزاد میشوند. پیروت کمی بعد به خانه بازمیگردد؛ او شب را در خانه دوستش بدون اطلاع به کسی مانده. زمانی که آنی پیروت را سرزنش میکند، او مادرش را به بیتوجهی متهم میکند چون که او شاهد دارد که آنی به او اجازه داده وآنی از خانواده دوست فرزندش دلجویی میکند.
با دعوت مجید، جورج به آپارتمان برمیگردد، جایی که بعد از ایستادن هیچ کاری به جز نظاره کردن ندارد که انجام دهد، او از جورج میخواهد که بگوید چرا توسط او دنبال میشود. مجید خود را به وسیله بریدن گلویش میکشد. حالا آنی به جورج اصرار میکند تمام ماجرای خود با مجید را بگوید؛ و او به آنی میگوید که آنها در خانه صمیمی پدرشان با هم زندگی میکردند. زمانی که او شش ساله بود مجید را گولمیزند تا سر خروس خانواده را ببرد، بعد به والدینش میگوید مجید برای ترساندن او این کار را کرده. این کار برای خانواده کافی بود که مجید را به یتیم خانه بفرستند.
پسر مجید به استودیو تلویزیونی میرود و جورج را پیدا میکند، او مسئولیت افسردگی و مرگ مجید را قبول نمیکند. مرد جوان آگاهی از نوارها را رد میکند، میگوید که میخواسته بداند که جورج چه احساسی دربارهٔ مرگ پدرش داشته. جورج با ناراحتی به خانه بازمیگردد و دو قرص خواب خورده و به رختخواب میرود.
سپس یک رؤیا یا یک فلش بک نمایش داده میشود، یک مرد و زن به خانه دوران کودکی جورج با یک پژو ۱۹۶۰ میرسند. آنها به خانه وارد میشوند، و به همراه یک بچّه عرب که اعتراض میکند خانه را ترک میکنند، او برای وارد شدن به ماشین مقاومت میکند، و فرار میکند نهایتاً گیر میافتد و مغلوب مرد میشود. مرد او را مجبور میکند که بر روی صندلی عقب به همراه زن بشیند؛ و مرد با ماشین رانندگی میکند و دور میشود.
پیروت و فرزند مجید هم دیگر را جلوی مدرسه پیروت ملاقات میکنند، به هر حال آنها صحبت میکنند که شنیده نمیشود. پسر مجید میرود، وپیروت هم به همراه دو تن از دوستانش بعد از او میروند
حواشی
این فیلم ارسال رسمی کشور اتریش برای دریافت جوایز اسکار در بخش "بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان" بود ، اما پس از آن رد صلاحیت شد زیرا "به زبان رسمی کشور ارسال کننده، فیلمبرداری نشده بود" بلکه فرانسوی زبان بود. یک سال بعد کمیته زبان های خارجی قانونی را تصویب کرد که باعث شد هر زبانی قابل قبول باشد، به عنوان فیلم کاندیدا در مراسم سالانه اسکار منظور گردد. از این رو فیلم کانادایی"آب(2005)" به زبان هندی در کانادا در سال 2007 و فیلم استرالیایی "لوور(2012)" به زبان آلمانی در سال 2012 به مراسم سالانه اسکار معرفی شدند.
▪️دستاورد ها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎞 #زمانه_گرگ ( Time of the Wolf) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی، که در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. عنوان فیلم ظاهراً اشاره به یک شعر قدیمی آلمانی دارد که وضعیتی آخرالزمانی را نوید میدهد؛ زمانی که ساختارهای اجتماعی به شکلی شاعرانه فرو میریزند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎞 #زمانه_گرگ ( Time of the Wolf) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی، که در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. عنوان فیلم ظاهراً اشاره به یک شعر قدیمی آلمانی دارد که وضعیتی آخرالزمانی را نوید میدهد؛ زمانی که ساختارهای اجتماعی به شکلی شاعرانه فرو میریزند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎞 زمانه گرگ ( Time of the Wolf) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی، که در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. عنوان فیلم ظاهراً اشاره به یک شعر قدیمی آلمانی دارد که وضعیتی آخرالزمانی را نوید میدهد؛ زمانی که ساختارهای اجتماعی به شکلی شاعرانه فرو میریزند.
▪️خلاصه داستان
در یکی از کشورهای اروپایی فاجعهای نامعلوم رخ دادهاست. ژرژ و آن زوج طبقه متوسطی هستند که به همراه دختر و پسرشان از شهر فرار میکنند و به خانه ییلاقیشان پناه میبرند. اما خانه ییلاقی در تصرف اشغالگرانی مسلح است. ژرژ به ضرب گلوله کشته میشود و آنا و بچههایش آواره میشوند. تنها داراییشان یک دوچرخه، یک پالتو و یک طوطیست. هیچکس در دهکده به آنها پناه نمیدهد. آن به همسایههای سابق میگوید «وظیفه شماست که به ما کمک کنید.» اما فاجعه ساختار اجتماعی جامعه را چنان متحول کرده که حرف او دیگر محلی از اعراب ندارد. در نهایت، آنا و فرزندانش به همراه پسر نوجوانی که در راه با او آشنا شدهاند به گروهی از نجاتیافتگان ملحق میشوند. سردسته این گروه مرد خشن و قویهیکلی به نام کوسلووسکیست که در قبال اشیاء بهدردبخور و خدمات جنسی حاضر است آنها را مورد حمایت قرار دهد. کمکم عده پناهجویان بیشتر میشود و روابط سیاسی گروه تا حدودی تغییر میکند. نجاتیافتگان تلاش میکنند علیرغم سرما و گرسنگی و وحشتشان دوباره زندگی متمدنانهای را از سر بگیرند و با عقلانیت با یکدیگر برخورد کنند. آنها به آیندهای بهتر امیدوارند اما امیدواریشان بیشتر و بیشتر شکلی خرافی به خود میگیرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎞 زمانه گرگ ( Time of the Wolf) فیلمی است به کارگردانی #میشائیل_هانکه، کارگردان اتریشی، که در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. عنوان فیلم ظاهراً اشاره به یک شعر قدیمی آلمانی دارد که وضعیتی آخرالزمانی را نوید میدهد؛ زمانی که ساختارهای اجتماعی به شکلی شاعرانه فرو میریزند.
▪️خلاصه داستان
در یکی از کشورهای اروپایی فاجعهای نامعلوم رخ دادهاست. ژرژ و آن زوج طبقه متوسطی هستند که به همراه دختر و پسرشان از شهر فرار میکنند و به خانه ییلاقیشان پناه میبرند. اما خانه ییلاقی در تصرف اشغالگرانی مسلح است. ژرژ به ضرب گلوله کشته میشود و آنا و بچههایش آواره میشوند. تنها داراییشان یک دوچرخه، یک پالتو و یک طوطیست. هیچکس در دهکده به آنها پناه نمیدهد. آن به همسایههای سابق میگوید «وظیفه شماست که به ما کمک کنید.» اما فاجعه ساختار اجتماعی جامعه را چنان متحول کرده که حرف او دیگر محلی از اعراب ندارد. در نهایت، آنا و فرزندانش به همراه پسر نوجوانی که در راه با او آشنا شدهاند به گروهی از نجاتیافتگان ملحق میشوند. سردسته این گروه مرد خشن و قویهیکلی به نام کوسلووسکیست که در قبال اشیاء بهدردبخور و خدمات جنسی حاضر است آنها را مورد حمایت قرار دهد. کمکم عده پناهجویان بیشتر میشود و روابط سیاسی گروه تا حدودی تغییر میکند. نجاتیافتگان تلاش میکنند علیرغم سرما و گرسنگی و وحشتشان دوباره زندگی متمدنانهای را از سر بگیرند و با عقلانیت با یکدیگر برخورد کنند. آنها به آیندهای بهتر امیدوارند اما امیدواریشان بیشتر و بیشتر شکلی خرافی به خود میگیرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity