🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 5آذر
#سالمرگ محمد علی فروغی
#ادیب و سیاستمدار
روزی دسته ای از شاگردان #سقراط ، فضیلت را در ترک همه لذات دنیوی و جسمانی می دیدند. از این رو ژنده پوش در پوشش، گستاخ در کلام و به دور از آدمیان بودند و به خاطر ظاهر کثیف همچنین نام محله ای در یونان که در آن اجتماع داشتند(سگ سفید) آنها را کلبی می خواندند. یکی از آنها دیوجانوس بود که به زخم زبان معروف بود و روزی با فانوس در شهر می گشت. علت را پرسیدند، جواب داد انسان می جویم. از این رو گویند
#مولانا نظر به این قضیه، فرموده:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
📙 سیرِ حکمت در اروپا
👤محمد_علی_فروغی
#هزیود شاعر یونانی میگوید:
زمانی هرج و مرج عالم هستی را فرا گرفته بود، تا آنکه زمین آفریده شد و مرکز ثقل اشیا گردید و پس از آن، برای بقای زمین "عشق" پدید آمد.
عشق سرچشمه بزرگترین منافع بنی آدم است و هر آدمی در آغاز زندگی خود هیچ سود و سعادتی را همانند آن نتواند یافت که دوست بدارد و دوستش بدارند. عشق راهنمای زندگی انسان های شریف و پر افتخار است.
نگهبانی نیرومدتر از عشق وجود ندارد. نه مال و جلال و نه قوم و خویش در میان مردمان کاری را که از توان عشق ساخته است نتوان کرد.
خئاوند عشق، چنان شجاعتی به عاشق میبخشد که گویی طبیعت، بزرگترین قدرت را در نهاد او گذاشته است.
بس شگفت و تواناست این خداوند عشق که شهرت عظمت و قدرت خویش را بر جمله خدایان و جهانیان گسترده است.
هنوز نوع بشر معنای توانایی و قدرت عشق را ندانسته، اگر میدانست، سراسر زمین را پرستشگاه عشق میساخت تا باشکوه ترین شعائر و مراسم و هدیه ها را تقدیم و تقدیس نامش گرداند.
عشق، نزدیک ترین دوست آدمیان است و شفابخش دردهایی است که راه خوشبختی و سعادت را به بشر فروبسته اند.
عاشق بازاری که عشق او به صورت است و تن و نه به سیرت و جان، عشقی پست دارد. چنین عشقی پایدار نیست، چه عشق به چیزی است گذرنده و فانی و در معرض تغییر و دگرگونی. از این رو وقتی نشاط جوانی گذشت، عشق او هم زایل میشود و عاشق بال میگشاید و به دنبال عشقی دیگر پرواز میکند و قول و عهد خویش را میشکند و همه چیز را فراموش میکند.
اما عشقی که به خلق و خوی شرافتمندانه ای قرین باشد پابرجاست و زایل و فانی ناشدنی....
صفحه ۶۳
رساله ضیافت افلاطون (سخن در باب عشق)
به کوشش محمد علی فروغی
مرحبا ای عشق خوش سودای ما
ای دوای جمله علت های ما
ای دوای نخوت ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
مولانا#
در وجود ما اخلاق ، آرزوها ، پندارها ، شادیها ، آلام و بیم ها و امیدهای ما ...
هیچکدام آنطور نیستند که در گذشته بودند، و مدام دستخوش تغییر و دگرسانی هستند و پیوسته جای خود را به چیزهای تازه میدهند.
یکی به وجود می آید و دیگری از بین می رود و شگفت تر از همه آنکه حتی شناخت ها نیز می آیند و می روند ....
ما از لحاظ دانشها و شناخت هایمان نیز هرگز به یک حال پایدار باقی نمی مانیم.
#افلاطون / ضیافت
ترجمه: محمد علی فروغی
کسی که بخواهد راه عشق را درست بپیماید باید در دوران جوانی به زیبا چهره ای دل بَندد.
وگر راهبرش راه را درست به اون نشان داده باشد، فقط دل به یک زیباروی می بندد و این دلبستگی، اندیشه ای خوب و زیبا برای وی پدید می آورد و وقتی که چنین شد، آنگاه پی خواهد برد که زیبایی یک بدن همانند زیبایی بدن های دیگر است و از این روی به طور کلی دلباخته ی تنها یک بدن می گردد.
از شوق و شور شدید فقط به یک بدن دست خواهد کشید، اما پس از این مرحله متوجه زیبایی روح خواهد شد و آن را به مراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد وهنگامی که به مرحله بالاتر می رسد درک می کند که زیبایی جان بالاتر از زیبایی بدن است و در نتیجه ، اگر به روحی با فضیلت و پرهیزکار که از زیبایی رُخسار بهره اش کمتر باشد برخورد نمود به او دل می بندد و عشق اش را به دل می گیرد و پیوسته در اندیشه ی او خواهد بود و افکار و اندیشه هایی را می جوید و می آفریند که بتواند آن را بهتر و کامل تر سازد .
و بدین گونه به مقامی می رسد که بتواند زیبایی را در قوانین و اجتماعات و اخلاقیات و تدبیر کشورداری جای دهد و خویشی و یگانگی را که بین اینها هست بازشناسد و زیبایی بدنی را کوچک و حقیر می شمارد.
ضیافت/افلاطون/ترجمه:محمد علی فروغی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# 5آذر
#سالمرگ محمد علی فروغی
#ادیب و سیاستمدار
روزی دسته ای از شاگردان #سقراط ، فضیلت را در ترک همه لذات دنیوی و جسمانی می دیدند. از این رو ژنده پوش در پوشش، گستاخ در کلام و به دور از آدمیان بودند و به خاطر ظاهر کثیف همچنین نام محله ای در یونان که در آن اجتماع داشتند(سگ سفید) آنها را کلبی می خواندند. یکی از آنها دیوجانوس بود که به زخم زبان معروف بود و روزی با فانوس در شهر می گشت. علت را پرسیدند، جواب داد انسان می جویم. از این رو گویند
#مولانا نظر به این قضیه، فرموده:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
📙 سیرِ حکمت در اروپا
👤محمد_علی_فروغی
#هزیود شاعر یونانی میگوید:
زمانی هرج و مرج عالم هستی را فرا گرفته بود، تا آنکه زمین آفریده شد و مرکز ثقل اشیا گردید و پس از آن، برای بقای زمین "عشق" پدید آمد.
عشق سرچشمه بزرگترین منافع بنی آدم است و هر آدمی در آغاز زندگی خود هیچ سود و سعادتی را همانند آن نتواند یافت که دوست بدارد و دوستش بدارند. عشق راهنمای زندگی انسان های شریف و پر افتخار است.
نگهبانی نیرومدتر از عشق وجود ندارد. نه مال و جلال و نه قوم و خویش در میان مردمان کاری را که از توان عشق ساخته است نتوان کرد.
خئاوند عشق، چنان شجاعتی به عاشق میبخشد که گویی طبیعت، بزرگترین قدرت را در نهاد او گذاشته است.
بس شگفت و تواناست این خداوند عشق که شهرت عظمت و قدرت خویش را بر جمله خدایان و جهانیان گسترده است.
هنوز نوع بشر معنای توانایی و قدرت عشق را ندانسته، اگر میدانست، سراسر زمین را پرستشگاه عشق میساخت تا باشکوه ترین شعائر و مراسم و هدیه ها را تقدیم و تقدیس نامش گرداند.
عشق، نزدیک ترین دوست آدمیان است و شفابخش دردهایی است که راه خوشبختی و سعادت را به بشر فروبسته اند.
عاشق بازاری که عشق او به صورت است و تن و نه به سیرت و جان، عشقی پست دارد. چنین عشقی پایدار نیست، چه عشق به چیزی است گذرنده و فانی و در معرض تغییر و دگرگونی. از این رو وقتی نشاط جوانی گذشت، عشق او هم زایل میشود و عاشق بال میگشاید و به دنبال عشقی دیگر پرواز میکند و قول و عهد خویش را میشکند و همه چیز را فراموش میکند.
اما عشقی که به خلق و خوی شرافتمندانه ای قرین باشد پابرجاست و زایل و فانی ناشدنی....
صفحه ۶۳
رساله ضیافت افلاطون (سخن در باب عشق)
به کوشش محمد علی فروغی
مرحبا ای عشق خوش سودای ما
ای دوای جمله علت های ما
ای دوای نخوت ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
مولانا#
در وجود ما اخلاق ، آرزوها ، پندارها ، شادیها ، آلام و بیم ها و امیدهای ما ...
هیچکدام آنطور نیستند که در گذشته بودند، و مدام دستخوش تغییر و دگرسانی هستند و پیوسته جای خود را به چیزهای تازه میدهند.
یکی به وجود می آید و دیگری از بین می رود و شگفت تر از همه آنکه حتی شناخت ها نیز می آیند و می روند ....
ما از لحاظ دانشها و شناخت هایمان نیز هرگز به یک حال پایدار باقی نمی مانیم.
#افلاطون / ضیافت
ترجمه: محمد علی فروغی
کسی که بخواهد راه عشق را درست بپیماید باید در دوران جوانی به زیبا چهره ای دل بَندد.
وگر راهبرش راه را درست به اون نشان داده باشد، فقط دل به یک زیباروی می بندد و این دلبستگی، اندیشه ای خوب و زیبا برای وی پدید می آورد و وقتی که چنین شد، آنگاه پی خواهد برد که زیبایی یک بدن همانند زیبایی بدن های دیگر است و از این روی به طور کلی دلباخته ی تنها یک بدن می گردد.
از شوق و شور شدید فقط به یک بدن دست خواهد کشید، اما پس از این مرحله متوجه زیبایی روح خواهد شد و آن را به مراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد وهنگامی که به مرحله بالاتر می رسد درک می کند که زیبایی جان بالاتر از زیبایی بدن است و در نتیجه ، اگر به روحی با فضیلت و پرهیزکار که از زیبایی رُخسار بهره اش کمتر باشد برخورد نمود به او دل می بندد و عشق اش را به دل می گیرد و پیوسته در اندیشه ی او خواهد بود و افکار و اندیشه هایی را می جوید و می آفریند که بتواند آن را بهتر و کامل تر سازد .
و بدین گونه به مقامی می رسد که بتواند زیبایی را در قوانین و اجتماعات و اخلاقیات و تدبیر کشورداری جای دهد و خویشی و یگانگی را که بین اینها هست بازشناسد و زیبایی بدنی را کوچک و حقیر می شمارد.
ضیافت/افلاطون/ترجمه:محمد علی فروغی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته