🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان

#24_بهمن سالروز درگذشت #فروغ_فرخزاد

فروغ فرخزاد درباره فیلم «خانه سیاه است» می‌گوید:


«روز اول که جذامی‌ها را دیدم حالم خیلی بد شد، وحشتناک بود. توی جذام‌خانه یک‌عده زندگی می‌کنند که همه‌ء خصوصیات و احساسات یک انسان را دارند، اما از چهرهء انسانی محروم‌اند؛ من زنی را دیدم که صورتش فقط یک سوراخ داشت و از توی این سوراخ حرف می‌زد. خوب وحشتناک است. آنجا یک مرد جذامی را دیدم که تقریباً تمام بدنش فلج بود، لب‌هایش هم فلج بود و لبش را با دست بلند می‌کرد تا بتواند حرف بزند. چشم‌هایش هم کور بود. با این‌همه تا مرا می‌دید می‌گفت: "... آخر من چنددفعه عریضه بنویسم که زنم را بفرستید پیش من؟ من جذامی‌ام. اما زنم سالم است و می‌خواهد با من زندگی کند." زن‌های جذامی‌ خیلی عجیب هستند. تمام زیبایی‌شان را از دست داده‌اند، اما هرروز سرمه می‌کشند، انگشت‌هایشان که جذام آن را خورده پُرِ انگشتر است، گردن‌بند و النگوی من را هم گرفتند. توی اتاقشان پر است از آینه و نظر قربانی. خوب آدم‌اند دیگر. زشتی مفهوم مادی ندارد، نه! جذام‌خانه و جذامی‌ها زشت نیستند. اگر به همین زشتی، به‌عنوان آدم نگاه کنید زیبایی می‌بینید. وقتی یک مادر جذامی را می‌بینید که دارد به بچه‌اش شیر می‌دهد یا برای او لالایی می‌خواند، چطور می‌توانید بگویید او زشت است؟ جذامی‌ها صبح تا شب با هم گپ می‌زنند. حتی پیرمرد‌ها با هم دوز بازی می‌کنند، یک‌روز تمام، از صبح تا شب. یا بی‌خودی بیل می‌زنند، درحالی‌که دانه ندارند که توی باغچه‌شان بکارند. زن‌ها و دخترها هم آب می‌آورند، سرمه می‌کشند. ناامیدی آنجا معنی ندارد، جذامی‌ها وقتی به آنجا وارد می‌شوند از حد نومیدی گذشته‌اند.
من آنجا بیشتر آدم‌هایی دیدم که به زندگی علاقه داشتند. مردی دیدم که صورتش یک بقچه بود، باور کنید فلج بود، همیشه توی آفتاب می‌نشست و آسمان را نگاه می‌کرد. به‌نظر من یک جذامی یک واحدی است از زندگی. او هیچ‌وقت فکر نمی‌کند زندگی چیست؟ شاید تنها آرزوی زن جذامی این است که صبح بشود و او برود در اتاقش را باز کند و کنار دیوار بنشیند و بافتنی‌اش را ببافد. زندگی یک‌چیز جبری است. زندگی است که یک انسان جذامی را اداره می‌کند. نه او زندگی را. او مثل یک‌ذره است از زندگی.
من خودم معتقدم آن‌ها که خودشان را می‌کشند، با آنکه جذامی نیستند، اما یک نوع جذام دیگر دارند. و یا آن‌ها که بدبین هستند و به زندگی علاقه ‌ندارند. البته آن‌ها که خودشان را می‌کشند، یک مقدار آگاهی بیشتری به زندگی دارند. ولی جذامی، توی جذام‌خانه زندگی می‌کند بی‌آنکه مسأله زندگی برایش مطرح شود
... فکر اصلی فیلم همین بود. زندگی‌ جذامی‌ها می‌تواند نمونه‌ای باشد از زندگی عمومی ما. نمونه‌ای باشد از یک آدم معمولی، از یک رهگذر که راه می‌رود، ولی ما دردهایش را نمی‌بینیم، و نمی‌دانیم. یک همچو فکری را می‌خواستیم توی فیلم بگنجانیم.
اول فیلم را با یک زن و یک آینه شروع کرده‌ایم. این زن مظهر آدمی است که زندگی خودش را توی آینه نگاه می‌کند، توی هر آینه‌ای...»
از #واپسین نامه های فروغ فرخزاد به فریدون فرخزاد

نمی دانی چقدر غصه دار هستم و قلبم چقدر گرفته ممکن هست تا آمدن شماها من خفه شده باشم، فایده اش چیست، فایده تمام این کارها چیست؟ تا حالا من خوشحال بودم که اقلا تو از آنجا راضی هستی و کار میکنی و کارت این همه موفقیت پیدا کرده حالا تو برمی گردی و تمام نصایح من در تو اثری نداشته، .. حیف...

اینجا تو باید میان کسانی زندگی کنی که تمام زندگی مرا خرد و نابود کردند. اینها هیچ هستند، هیچ هستند، هیچ هستند.... آنهائی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه میدهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا مینویسند از تو بد بنویسند... من نمی دانم قدرت تحمل تو تا چه اندازه است، من میان اینها زندگی کرده ام میان اینها مرده ام تا توانسته ام خودم باشم ولی تو...؟

منم مثل تو عاشق گرد و خاک کوچه مان و بچه گداهای خیابان امیریه و کبوترها و سگ ها و گل های آفتابگردان هستم ولی تو برای که می خواهی اینها را تعریف کنی؟ تو از سادگی‌ات و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی میکنی و اینها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب میشناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. منتظر آمدن تو و اینای عزیزم هستم. به هر جهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را میدانم!

نجات‌دهنده
در گور خفته است
و خاک،
خاک پذیرنده
اشارتی‌ست
به آرامش...
#فروغ_فرخزاد

#روحشون شاد
#یادشون گرامی

کتاب های #نازنین#فروغ-فرخزاد درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw