🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#موسیقی_ایرانی
#استاد_همایون_خرم
استاد "همایون خرم" در نهمِ تیرماهِ ۱۳۰۹ خورشیدی در شهرِ بوشهر، در جنوبِ ایران زاده شد و تقریباً نخستین کاشفِ استعدادِ هنری او، مادرش بود که سخت به موسیقی علاقه داشته و بدین سبب، نامِ یکی از دستگاه های موسیقی ایران را بر روی فرزندش، نهاده بود. "همایون" نواختن موسیقی را از هفت سالگی با نی لبکی آغاز کرده، که مادر برای او خریده بود. اگر کاشفِ این استعداد مادر بود، نقشِ گشاینده ی راه و بارورشدنِ استعداد او را، بانویی از آشنایان خانوادگی شان، ایفا کرد.
"همایون" ۹ سال نزدِ معلمِ بزرگِ موسیقی، شادروان "ابوالحسن خانِ صبا" درس خوانده و ردیف های او را به خوبی آموخته بود. هنوز درس و مشق را تمام نکرده که، به توصیه ی استاد "صبا" در آزمایشِ نوازندگی رادیو شرکت کرد و موفق از آن بیرون آمد و تکنواز رادیو شد. او خود نخستین تکنوازی ها را نوعی کارآموزی به شمار می آورد که برای آینده اش حیاتی بود.
البته میانِ این دوره کارآموزی و آینده، فاصله ای بلند یا به قولِ خودش، دوره ی فترت پيش آمد. او چون در رشته ی «مهندسی برق در دانشگاه تهران» درس می خواند، چاره ای نداشت که برای خاتمه ی آن مدتی موسیقی را کنار بگذارد. حتی پس از آن، قصدِ سفر به فرانسه را داشت تا تحصیل عمومی خود را ادامه دهد، ولی آشنایی تازه ای، او را دوباره به عرصه موسیقی بازگرداند، "علی محمد خادم میثاق"، رهبری یکی از ارکسترهای رادیو، از او می خواهد تا به عنوان تکنواز ویولن با اوهمکاری نماید.
"خرم" در سال ۱۳۳۶ ارکستر تازه ای برای عرضه آفریده های خود تشکیل می دهد و نخستین ترانه هایش را خواننده ی فروتنِ آن سال ها، "امین الله رشيدی" می خواند. چند سال بعد، همکاری نزدیک او با بانو "مرضیه" آغاز می شود که در آن سال ها، راهِ شهرت را به سرعت طی می کرد که، ترانه های استاد "خرم" بر شتابِ این شهرت می افزود. با این همه، بهترین دوره آهنگ سازی استاد "خرم" از یکی دو سال بعد، با همکاری "پروین زهرایی منفرد" که با نامِ کوچکِ «پروین» شناخته می شد، آغاز می شود. بانو "پروین" را "خرم" خود کشف کرده و به وی برای ترانه خوانی آموزش داده بود. استاد "خرم" بعد از دو سال چنان ترقی می کند که به برنامه سنگین و وزینِ «گل ها» می رود.
اولین ترانه ی او را در «گل ها» به نام «رسوای زمانه» از آهنگی سخت تاثیرگذار و متنی عاشقانه با قافیه بندی های مستمر و منسجم برخوردار است و هنوز پس از گذشتِ نیم قرن جاذبه ی خود را حفظ کرده و ماندگار شده است. این یکی از نخستین سروده های "بهادر یگانه" است که البته به شهرتی که در خورِ آن بود، نرسید. "همایون خرم" در طول بیش از پنجاه سال آهنگ سازی، با سرایندگان برجسته ای همچون، "تورج نگهبان"، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "بیژن ترقی" و "هوشنگ ابتهاج"، همکاری نزدیک داشته است.
از «رسوای زمانه» که بگذریم، «غوغای ستارگان» و «سرگشته» از دیگرِ کارهای در یادماندنی اوست. متنِ آرمانی «سرگشته» را "هوشنگ ابتهاج" سروده و استاد "حسین قوامی" و بانو "الهه" آن را خوانده اند. "خرم" با مجموعه ترانه هایش ثابت کرد که ذهنی آفریننده داشت.
وی نیز چون مرحوم "مهدی خالدی" برای «آرشه» بیش از «پنجه» اهمیت قائل بود. رمانتیسم شورمندانه ای که در آهنگ های او موج می زد، در نواخته هایش نیز محسوس بود، بماند که بسیاری، آهنگ سازی او را برتر از نوازندگی اش می دانند ولی به هر تقدیر ساز او دلنشین است و نوای نوآوری از آن، به گوش می رسد. استاد "همایون خرم" پس از انقلاب نیز، با وجودِ دشواری های ناشی از ممنوعیت ها بیکار ننشست. محرومیت از کار و ویولن نوازی، فرصتی بود برای آهنگسازی. خودِ او می گوید: «عاشق درهرحال هیچ وقت از معشوق غافل نمی ماند.»
"همایون خرم" از معدود آهنگ سازانی بود که با بازخوانی ترانه های پیشین خود با صدای مردان موافقت کرد. "محمد اصفهانی" یکی از این بازخوان هاست. "خرم" می گوید: «از راه بازسازی، دست کم جوان ها و نوجوان ها با آهنگهای قدیمی که دیگر مجوز پخش ندارند، آشنا می شوند.» استاد "همایون خرم" که از چند گردهمایی و جشنواره، جوایزی دریافت کرده بود، سرانجام در بیست و نهم دی ماه سال ۱۳۹۱ در تهران درگذشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#موسیقی_ایرانی
#استاد_همایون_خرم
استاد "همایون خرم" در نهمِ تیرماهِ ۱۳۰۹ خورشیدی در شهرِ بوشهر، در جنوبِ ایران زاده شد و تقریباً نخستین کاشفِ استعدادِ هنری او، مادرش بود که سخت به موسیقی علاقه داشته و بدین سبب، نامِ یکی از دستگاه های موسیقی ایران را بر روی فرزندش، نهاده بود. "همایون" نواختن موسیقی را از هفت سالگی با نی لبکی آغاز کرده، که مادر برای او خریده بود. اگر کاشفِ این استعداد مادر بود، نقشِ گشاینده ی راه و بارورشدنِ استعداد او را، بانویی از آشنایان خانوادگی شان، ایفا کرد.
"همایون" ۹ سال نزدِ معلمِ بزرگِ موسیقی، شادروان "ابوالحسن خانِ صبا" درس خوانده و ردیف های او را به خوبی آموخته بود. هنوز درس و مشق را تمام نکرده که، به توصیه ی استاد "صبا" در آزمایشِ نوازندگی رادیو شرکت کرد و موفق از آن بیرون آمد و تکنواز رادیو شد. او خود نخستین تکنوازی ها را نوعی کارآموزی به شمار می آورد که برای آینده اش حیاتی بود.
البته میانِ این دوره کارآموزی و آینده، فاصله ای بلند یا به قولِ خودش، دوره ی فترت پيش آمد. او چون در رشته ی «مهندسی برق در دانشگاه تهران» درس می خواند، چاره ای نداشت که برای خاتمه ی آن مدتی موسیقی را کنار بگذارد. حتی پس از آن، قصدِ سفر به فرانسه را داشت تا تحصیل عمومی خود را ادامه دهد، ولی آشنایی تازه ای، او را دوباره به عرصه موسیقی بازگرداند، "علی محمد خادم میثاق"، رهبری یکی از ارکسترهای رادیو، از او می خواهد تا به عنوان تکنواز ویولن با اوهمکاری نماید.
"خرم" در سال ۱۳۳۶ ارکستر تازه ای برای عرضه آفریده های خود تشکیل می دهد و نخستین ترانه هایش را خواننده ی فروتنِ آن سال ها، "امین الله رشيدی" می خواند. چند سال بعد، همکاری نزدیک او با بانو "مرضیه" آغاز می شود که در آن سال ها، راهِ شهرت را به سرعت طی می کرد که، ترانه های استاد "خرم" بر شتابِ این شهرت می افزود. با این همه، بهترین دوره آهنگ سازی استاد "خرم" از یکی دو سال بعد، با همکاری "پروین زهرایی منفرد" که با نامِ کوچکِ «پروین» شناخته می شد، آغاز می شود. بانو "پروین" را "خرم" خود کشف کرده و به وی برای ترانه خوانی آموزش داده بود. استاد "خرم" بعد از دو سال چنان ترقی می کند که به برنامه سنگین و وزینِ «گل ها» می رود.
اولین ترانه ی او را در «گل ها» به نام «رسوای زمانه» از آهنگی سخت تاثیرگذار و متنی عاشقانه با قافیه بندی های مستمر و منسجم برخوردار است و هنوز پس از گذشتِ نیم قرن جاذبه ی خود را حفظ کرده و ماندگار شده است. این یکی از نخستین سروده های "بهادر یگانه" است که البته به شهرتی که در خورِ آن بود، نرسید. "همایون خرم" در طول بیش از پنجاه سال آهنگ سازی، با سرایندگان برجسته ای همچون، "تورج نگهبان"، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "بیژن ترقی" و "هوشنگ ابتهاج"، همکاری نزدیک داشته است.
از «رسوای زمانه» که بگذریم، «غوغای ستارگان» و «سرگشته» از دیگرِ کارهای در یادماندنی اوست. متنِ آرمانی «سرگشته» را "هوشنگ ابتهاج" سروده و استاد "حسین قوامی" و بانو "الهه" آن را خوانده اند. "خرم" با مجموعه ترانه هایش ثابت کرد که ذهنی آفریننده داشت.
وی نیز چون مرحوم "مهدی خالدی" برای «آرشه» بیش از «پنجه» اهمیت قائل بود. رمانتیسم شورمندانه ای که در آهنگ های او موج می زد، در نواخته هایش نیز محسوس بود، بماند که بسیاری، آهنگ سازی او را برتر از نوازندگی اش می دانند ولی به هر تقدیر ساز او دلنشین است و نوای نوآوری از آن، به گوش می رسد. استاد "همایون خرم" پس از انقلاب نیز، با وجودِ دشواری های ناشی از ممنوعیت ها بیکار ننشست. محرومیت از کار و ویولن نوازی، فرصتی بود برای آهنگسازی. خودِ او می گوید: «عاشق درهرحال هیچ وقت از معشوق غافل نمی ماند.»
"همایون خرم" از معدود آهنگ سازانی بود که با بازخوانی ترانه های پیشین خود با صدای مردان موافقت کرد. "محمد اصفهانی" یکی از این بازخوان هاست. "خرم" می گوید: «از راه بازسازی، دست کم جوان ها و نوجوان ها با آهنگهای قدیمی که دیگر مجوز پخش ندارند، آشنا می شوند.» استاد "همایون خرم" که از چند گردهمایی و جشنواره، جوایزی دریافت کرده بود، سرانجام در بیست و نهم دی ماه سال ۱۳۹۱ در تهران درگذشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#موسیقی_ایرانی
#عبدالعلی_وزیری
موسیقی سنتی ایران در جریان نوسازی های یک صد سالِ اخیرش، چهره های متفاوتی را پرورانده است که هرکدام به سهمِ خود، نقشی سازنده در اشاعه و تقویت آن ایفا کرده اند. در این میان جاذبه ی چهره های برجسته تر، دیگران را در سایه قرار داده است. "عبدالعلی وزیری"، نخستین خواننده ی انجمنِ موسیقی ملی، یکی از آن دیگران است. "عبدالعلی وزیری"، عموزاده ی کلنل "علینقی وزیری" _چهره ی نامدارِ موسیقی ملی_، در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران زاده شد.
از همان آغازِ گشایشِ مدرسه ی موسیقی در سال ۱۳۰۲ خورشیدی، در آن نام نویسی کرد و همزمان، به آموختنِ تار و آواز پرداخت. پیشرفتِ او در فراگیری، چنان بود که پس از دو سال توانست آفریده های پسرعموی خود را در کلوب موزیکال، بخواند. وزیریِ بزرگ، در آن سال ها در جست وجوی خوانندگانِ زن و مردی بود، که از عهده خواندن ساخته های نوآورانه اش برآیند.
چندی بعد که یکی از شاگردان "وزیری" صدای بانو "روح انگیز" را کشف کرد، نیاز اوليه او به صداهای سازگار برآورده شد. "عبد العلی" اگرچه در تارنوازی نیز پیشرفت کرد و به قولِ استادِ فقید "خالقی" سازش رنگ ساز استاد را داشته ولی نیازِ مبرمِ مدرسه موسیقی به خواننده، زمان و توان او را در راه آوازخوانی به کار گرفت. تا پیش از پرورده شدن "عبدالعلی"، "علینقی وزیری" آفریده های آوازی خود را شخصاً می خواند. او صدایی پخته در مايه باریتون داشت و چند سالی در برلن به فراگیری آوازخوانی پرداخته بود. ولی پای "عبدالعلی" که به میان آمد، "وزیری" این کار را بر عهده او گذاشت.
"خالقی" بر این باور بود که هیچ صدایی، حتی صدای خود استاد، نمی توانست به خوبی صدای "عبدالعلی" با اجرای آثار نوآورانه سازگاری نشان دهد. شنوندگانی که صدای او را می پسندیدند، بهتر می توانستند با آهنگ های نوآورانه ی "وزیری" کنار بیایند. در میان این آهنگ ها، تعدادی، با اجرای "عبدالعلی" با استقبال بسیار روبه رو شد. از جمله «خریدار تو» بر روی شعری از سعدی، «گوشه نشین» و «نیمه شب» بر روی غزلیاتی از حافظ و «غمگین» در پیوند با شعری از رودکی.
با برکناری "کلنل وزیری" از ریاستِ هنرستان موسیقی، "عبدالعلی وزیری" از نظر هنری آواره شد. شش سالی از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ کارهایی غیر از موسیقی انجام داد. دوسالی در بانک سپه، دوسالی دیگر در بانک ملی و دو سه سالی را نیز در بنگاه راه آهن دولتی، مشغول به کار شد و سرانجام در سال ۱۳۲۰ با بازگشت وزیری به هنرستان، "عبدالعلی" نیز به پایگاه مألوف خود بازگشت ولی این دوره نیز چندان به درازا نپایید. نکته ی دیگر در زندگی هنری "عبدالعلی وزیری" همکاری او از سال ۱۳۲۲ با رادیو ایران است تا آغاز برنامه گلها، آنگونه که آرشیوِ برنامه نشان می دهد او نخستین خواننده مردی است که در اولین برنامه گلها در نوروز سال ۱۳۳۵ آواز خوانده است.
"عبدالعلی وزیری"، کاشف چند صدای برجسته نیز بوده است: نخستین صدا از آنِ "غلامحسین بنان" بود که با او دوستی داشت و با حسنِ خدادادش آشنا بود. او "بنان" را به "خالقی" و از طریق او به "کلنل علینقی خانِ وزیری" معرفی کرد و بنان نیز، کارِ آوازخوانی رسمی خود را در انجمن موسیقی ملی آغاز نمود. با انتقالِ "بنان" از اداره کل غله و نان به اداره رادیو، "وزیری" مفسر توانای تازه نفسی برای آثار خود در اختیار داشت. دومین صدایی که از سوی "عبدالعلی وزیری" به رادیو معرفی شد از آنِ بانو "دلکش" بود.
شادروان "خالقی" پرورش صدای او را به "عبدالعلی وزیری" سپرد و "دلکش" نیز رموز آوازخوانی را از او آموخت. زنده یاد "روح الله خالقی" درباره "عبدالعلی وزیری" افسوس می خورد که قدر صدای خود را ندانسته و آنگونه که باید از آن مراقبت نکرده است. اشاره "خالقی" ظاهراً به اعتیادی است که خواننده ی پرقریحه را از پیشرفتِ بیشتر، باز می داشته است. وی سرانجام در چهارم خرداد ماه ۱۳۶۲، در تهران چشم از جهان فرو پوشید.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#موسیقی_ایرانی
#عبدالعلی_وزیری
موسیقی سنتی ایران در جریان نوسازی های یک صد سالِ اخیرش، چهره های متفاوتی را پرورانده است که هرکدام به سهمِ خود، نقشی سازنده در اشاعه و تقویت آن ایفا کرده اند. در این میان جاذبه ی چهره های برجسته تر، دیگران را در سایه قرار داده است. "عبدالعلی وزیری"، نخستین خواننده ی انجمنِ موسیقی ملی، یکی از آن دیگران است. "عبدالعلی وزیری"، عموزاده ی کلنل "علینقی وزیری" _چهره ی نامدارِ موسیقی ملی_، در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران زاده شد.
از همان آغازِ گشایشِ مدرسه ی موسیقی در سال ۱۳۰۲ خورشیدی، در آن نام نویسی کرد و همزمان، به آموختنِ تار و آواز پرداخت. پیشرفتِ او در فراگیری، چنان بود که پس از دو سال توانست آفریده های پسرعموی خود را در کلوب موزیکال، بخواند. وزیریِ بزرگ، در آن سال ها در جست وجوی خوانندگانِ زن و مردی بود، که از عهده خواندن ساخته های نوآورانه اش برآیند.
چندی بعد که یکی از شاگردان "وزیری" صدای بانو "روح انگیز" را کشف کرد، نیاز اوليه او به صداهای سازگار برآورده شد. "عبد العلی" اگرچه در تارنوازی نیز پیشرفت کرد و به قولِ استادِ فقید "خالقی" سازش رنگ ساز استاد را داشته ولی نیازِ مبرمِ مدرسه موسیقی به خواننده، زمان و توان او را در راه آوازخوانی به کار گرفت. تا پیش از پرورده شدن "عبدالعلی"، "علینقی وزیری" آفریده های آوازی خود را شخصاً می خواند. او صدایی پخته در مايه باریتون داشت و چند سالی در برلن به فراگیری آوازخوانی پرداخته بود. ولی پای "عبدالعلی" که به میان آمد، "وزیری" این کار را بر عهده او گذاشت.
"خالقی" بر این باور بود که هیچ صدایی، حتی صدای خود استاد، نمی توانست به خوبی صدای "عبدالعلی" با اجرای آثار نوآورانه سازگاری نشان دهد. شنوندگانی که صدای او را می پسندیدند، بهتر می توانستند با آهنگ های نوآورانه ی "وزیری" کنار بیایند. در میان این آهنگ ها، تعدادی، با اجرای "عبدالعلی" با استقبال بسیار روبه رو شد. از جمله «خریدار تو» بر روی شعری از سعدی، «گوشه نشین» و «نیمه شب» بر روی غزلیاتی از حافظ و «غمگین» در پیوند با شعری از رودکی.
با برکناری "کلنل وزیری" از ریاستِ هنرستان موسیقی، "عبدالعلی وزیری" از نظر هنری آواره شد. شش سالی از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ کارهایی غیر از موسیقی انجام داد. دوسالی در بانک سپه، دوسالی دیگر در بانک ملی و دو سه سالی را نیز در بنگاه راه آهن دولتی، مشغول به کار شد و سرانجام در سال ۱۳۲۰ با بازگشت وزیری به هنرستان، "عبدالعلی" نیز به پایگاه مألوف خود بازگشت ولی این دوره نیز چندان به درازا نپایید. نکته ی دیگر در زندگی هنری "عبدالعلی وزیری" همکاری او از سال ۱۳۲۲ با رادیو ایران است تا آغاز برنامه گلها، آنگونه که آرشیوِ برنامه نشان می دهد او نخستین خواننده مردی است که در اولین برنامه گلها در نوروز سال ۱۳۳۵ آواز خوانده است.
"عبدالعلی وزیری"، کاشف چند صدای برجسته نیز بوده است: نخستین صدا از آنِ "غلامحسین بنان" بود که با او دوستی داشت و با حسنِ خدادادش آشنا بود. او "بنان" را به "خالقی" و از طریق او به "کلنل علینقی خانِ وزیری" معرفی کرد و بنان نیز، کارِ آوازخوانی رسمی خود را در انجمن موسیقی ملی آغاز نمود. با انتقالِ "بنان" از اداره کل غله و نان به اداره رادیو، "وزیری" مفسر توانای تازه نفسی برای آثار خود در اختیار داشت. دومین صدایی که از سوی "عبدالعلی وزیری" به رادیو معرفی شد از آنِ بانو "دلکش" بود.
شادروان "خالقی" پرورش صدای او را به "عبدالعلی وزیری" سپرد و "دلکش" نیز رموز آوازخوانی را از او آموخت. زنده یاد "روح الله خالقی" درباره "عبدالعلی وزیری" افسوس می خورد که قدر صدای خود را ندانسته و آنگونه که باید از آن مراقبت نکرده است. اشاره "خالقی" ظاهراً به اعتیادی است که خواننده ی پرقریحه را از پیشرفتِ بیشتر، باز می داشته است. وی سرانجام در چهارم خرداد ماه ۱۳۶۲، در تهران چشم از جهان فرو پوشید.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
وقتی دکتر محمد معین، پس از چند سال بیهوشی درگذشت، از خیل عظیم دانشگاهیان و دانشجویانی که او را میستودند، فقط عده معدودی که از شمار انگشتان دست کمتر بودند در مراسم تشییع پیکر او شرکت کردند.»
فرهنگ فرهی، روزنامهنگار پیشکسوت ایرانی.
محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی، سکته کرد و پنج سال آخر زندگیاش را در حالت اغما گذراند.
وی را جهت معالجه بیشتر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کشورکانادا منتقل کردند؛ ولی چون بهبودی در وضعیت او مشاهده نشد، در ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگردانده شد و در بیمارستان فیروزگر بستری شد. دکتر محمد معین در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت.
در مراسم خاکسپاری محمد معین، عدهای بسیار معدود شرکت داشتند که با توجه به شخصیت ادبی شناختهشده جهانی او، رنجش بسیاری از فرهنگدوستان آن زمان را برانگیخت.ابوالقاسم انجوی شیرازی در فردای روز تشییع جنازه، مقالهای انتقادی با عنوان «تهران بمیر» در روزنامه اطلاعات انتشار داد و این تشییع جنازه را از سر گِلِه از فرهنگ دوستان با تشییع جنازه مهوش مقایسه کرد. همچنین دکتر عنایت در یکی از سرمقالههایش نوشت: «تهران مرگ محمد معین را حس نکرد».
با این همه دکتر مهدخت معین فرزند دکتر محمد معین پس از سالها در گفتگویی با حامد داراب که روزنامه شرق آن را منتشر کرد؛ شرکت عده معدود در مراسم خاکسپاری پدرش را تکذیب نمود.
همسر محمد معین، مهین امیرجاهد نیز که طی چند سالی که دکتر معین در بستر بیماری بود، از وی پرستاری نمود در تاریخ ۸ آذرماه ۱۳۹۲ خورشیدی در آستانه اشرفیه درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
فرهنگ فرهی، روزنامهنگار پیشکسوت ایرانی.
محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی، سکته کرد و پنج سال آخر زندگیاش را در حالت اغما گذراند.
وی را جهت معالجه بیشتر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کشورکانادا منتقل کردند؛ ولی چون بهبودی در وضعیت او مشاهده نشد، در ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگردانده شد و در بیمارستان فیروزگر بستری شد. دکتر محمد معین در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت.
در مراسم خاکسپاری محمد معین، عدهای بسیار معدود شرکت داشتند که با توجه به شخصیت ادبی شناختهشده جهانی او، رنجش بسیاری از فرهنگدوستان آن زمان را برانگیخت.ابوالقاسم انجوی شیرازی در فردای روز تشییع جنازه، مقالهای انتقادی با عنوان «تهران بمیر» در روزنامه اطلاعات انتشار داد و این تشییع جنازه را از سر گِلِه از فرهنگ دوستان با تشییع جنازه مهوش مقایسه کرد. همچنین دکتر عنایت در یکی از سرمقالههایش نوشت: «تهران مرگ محمد معین را حس نکرد».
با این همه دکتر مهدخت معین فرزند دکتر محمد معین پس از سالها در گفتگویی با حامد داراب که روزنامه شرق آن را منتشر کرد؛ شرکت عده معدود در مراسم خاکسپاری پدرش را تکذیب نمود.
همسر محمد معین، مهین امیرجاهد نیز که طی چند سالی که دکتر معین در بستر بیماری بود، از وی پرستاری نمود در تاریخ ۸ آذرماه ۱۳۹۲ خورشیدی در آستانه اشرفیه درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#صادق_چوبک
سالروز وفات
#صادق_چوبک
🖇صادق چوبک (زاده ١٤ تیر ۱۲۹۵ بوشهر - درگذشته ١٣ تیر ۱۳۷۷ برکلی) نویسنده ایرانی بود. وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران است.
🔃از آثار مشهور وی میتوان از مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.
🔃از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام به کارگردانی امیر نادری و بازی بهروز وثوقی ساخته شدهاست.
🔃اکثر داستانهای وی حکایت تیرهروزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند.
چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند.
🔃او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرکها و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بیچیز، گرسنه و فاقد رؤیا ارائه میدهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبههای مختلف خشونت.
🔃او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمیدهد.
🔃 از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم میشود که هرچه بیشتر در گل و لای فرومیرود.
🔍برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانستهاند. سیاهیها و زشتیهای جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شدهاست.
زندگی برای من قشنگه،
خیلی چیزای دیگه توش هس که من دلم میخواد ببینم...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره،
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره...
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگینکمون دروغ رو ببینم،
میخوام بمونم و بنویسم،
میخوام مردمو بشناسم...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟
#سنگ_صبور
#صادق_چوبک
زندگی برای من قشنگه !
خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم ...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره !
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره ؟
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم !
میخوام بمونم و بنویسم ...
میخوام مردمو بشناسم ...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره ؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه ؟
#صادق_چوبک
#شبگرد
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴 #یادمان
#صادق_چوبک
سالروز وفات
#صادق_چوبک
🖇صادق چوبک (زاده ١٤ تیر ۱۲۹۵ بوشهر - درگذشته ١٣ تیر ۱۳۷۷ برکلی) نویسنده ایرانی بود. وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران است.
🔃از آثار مشهور وی میتوان از مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.
🔃از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام به کارگردانی امیر نادری و بازی بهروز وثوقی ساخته شدهاست.
🔃اکثر داستانهای وی حکایت تیرهروزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند.
چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند.
🔃او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرکها و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بیچیز، گرسنه و فاقد رؤیا ارائه میدهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبههای مختلف خشونت.
🔃او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمیدهد.
🔃 از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم میشود که هرچه بیشتر در گل و لای فرومیرود.
🔍برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانستهاند. سیاهیها و زشتیهای جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شدهاست.
زندگی برای من قشنگه،
خیلی چیزای دیگه توش هس که من دلم میخواد ببینم...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره،
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره...
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگینکمون دروغ رو ببینم،
میخوام بمونم و بنویسم،
میخوام مردمو بشناسم...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟
#سنگ_صبور
#صادق_چوبک
زندگی برای من قشنگه !
خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم ...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره !
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره ؟
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم !
میخوام بمونم و بنویسم ...
میخوام مردمو بشناسم ...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره ؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه ؟
#صادق_چوبک
#شبگرد
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #18تیر
📚 روز ادبیات کودکان و نوجوانان
🖌 با یادی از مهدی آذر یزدی
در تقویم ایران روز درگذشت مهدی آذریزدی بهعنوان روز ادبیات کودکان و نوجوانان نامگذاری شده است.
مهدی آذریزدی در سال ۱۳۰۱و به روایتی ۱۳۰۰ در محلهی خرَمشاه ِ شهر یزد دیده به جهان گشود. اجداد او زرتشتی بودند.
آذریزدی از هشت سالگی به همراه پدرش در زمین رعیتی کار کرد. او در سن بیستسالگی از کار بنایی به کار در جوراببافی یزد رفت. صاحب کارگاه جوراببافی تصمیم گرفت که دومین کتابفروشی ِ شهر یزد را تأسیس کند. صاحب کارگاه او را از بین شاگردان کارگاه خود انتخاب کرد تا در این کتابفروشی ِ تازهتأسیس به کار مشغول شود؛ این کار جدید باعث شد تا آذریزدی با اهالی شعر و ادب و فرهنگ آشنا شود.
آذریزدی پس از مدتی به تهران منتقل شد و با حسین مکی ـ که همشهریاش نیز بود ـ در چاپخانهی محمدعلی علمی واقع در خیابان ناصر خسرو به کار مشغول شد.
آذریزدی در سال ۱۳۳۵ و در سن ۳۵ سالگی پس از خواندن قصهیی از انوار سهیلی، تصمیم گرفت در زمینه ی قصهنویسی برای کودکان، به سادهنویسی رو بیاورد. او در این زمینه به خلاقیت دست زد و آن را در کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» به کار بست.
کتابها و قلم آذریزدی را پر تیراژترین آثار نویسندهی تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران میدانند. او در مجموع ۲۰ عنوان کتاب برای بچهها نوشت.
چند جلد «قصههای خوب برای بچههای خوب»، «قصههای تازه از کتابهای کهن»، «قند و عسل»، «گربهی ناقلا» و «گربهی تنبل» از جمله کتابهای این نویسندهی کودکان و نوجوانان هستند.
مهدی آذریزدی هیچگاه ازدواج نکرد، به هیچ کار دولتی نیز مشغول نشد و تنها لذت زندگی او کتابخواندن بود.
آذریزدی جایزهی یونسکو را از آن خود کرد. او پیش از انقلاب سال ۵۷ نیز جایزهی سلطنتی کتاب سال را به دست آورد. سازمان جهانی یونسکو این جایزه را بهخاطر کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» به او اهدا کرد.
آذریزدی تلاش کرد که ادبیات فارسی و متون آن را به نظم و نثر و زبان ساده به کودکان و نوجوانان معرفی کند. قصههای کلیله و دمنه، قصههای مرزباننامه و سندبادنامه و قابوسنامه، قصههای مثنوی مولوی، قصههای قرآن، قصههای عطار نیشابوری، قصههای گلستان و مُلستان از جملهی این کارها برای کودکان و نوجوانان است.
#مهدی_آذریزدی ۱۸ تیر سال ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴 #18تیر
📚 روز ادبیات کودکان و نوجوانان
🖌 با یادی از مهدی آذر یزدی
در تقویم ایران روز درگذشت مهدی آذریزدی بهعنوان روز ادبیات کودکان و نوجوانان نامگذاری شده است.
مهدی آذریزدی در سال ۱۳۰۱و به روایتی ۱۳۰۰ در محلهی خرَمشاه ِ شهر یزد دیده به جهان گشود. اجداد او زرتشتی بودند.
آذریزدی از هشت سالگی به همراه پدرش در زمین رعیتی کار کرد. او در سن بیستسالگی از کار بنایی به کار در جوراببافی یزد رفت. صاحب کارگاه جوراببافی تصمیم گرفت که دومین کتابفروشی ِ شهر یزد را تأسیس کند. صاحب کارگاه او را از بین شاگردان کارگاه خود انتخاب کرد تا در این کتابفروشی ِ تازهتأسیس به کار مشغول شود؛ این کار جدید باعث شد تا آذریزدی با اهالی شعر و ادب و فرهنگ آشنا شود.
آذریزدی پس از مدتی به تهران منتقل شد و با حسین مکی ـ که همشهریاش نیز بود ـ در چاپخانهی محمدعلی علمی واقع در خیابان ناصر خسرو به کار مشغول شد.
آذریزدی در سال ۱۳۳۵ و در سن ۳۵ سالگی پس از خواندن قصهیی از انوار سهیلی، تصمیم گرفت در زمینه ی قصهنویسی برای کودکان، به سادهنویسی رو بیاورد. او در این زمینه به خلاقیت دست زد و آن را در کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» به کار بست.
کتابها و قلم آذریزدی را پر تیراژترین آثار نویسندهی تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران میدانند. او در مجموع ۲۰ عنوان کتاب برای بچهها نوشت.
چند جلد «قصههای خوب برای بچههای خوب»، «قصههای تازه از کتابهای کهن»، «قند و عسل»، «گربهی ناقلا» و «گربهی تنبل» از جمله کتابهای این نویسندهی کودکان و نوجوانان هستند.
مهدی آذریزدی هیچگاه ازدواج نکرد، به هیچ کار دولتی نیز مشغول نشد و تنها لذت زندگی او کتابخواندن بود.
آذریزدی جایزهی یونسکو را از آن خود کرد. او پیش از انقلاب سال ۵۷ نیز جایزهی سلطنتی کتاب سال را به دست آورد. سازمان جهانی یونسکو این جایزه را بهخاطر کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» به او اهدا کرد.
آذریزدی تلاش کرد که ادبیات فارسی و متون آن را به نظم و نثر و زبان ساده به کودکان و نوجوانان معرفی کند. قصههای کلیله و دمنه، قصههای مرزباننامه و سندبادنامه و قابوسنامه، قصههای مثنوی مولوی، قصههای قرآن، قصههای عطار نیشابوری، قصههای گلستان و مُلستان از جملهی این کارها برای کودکان و نوجوانان است.
#مهدی_آذریزدی ۱۸ تیر سال ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#فاخره_صبا
(زاده آبان ۱۲۹۹ تهران -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۸۶ تهران) خواننده اپرا (متزو سوپرانو)، نویسنده و فرهنگنویس
فاخره فرزند فرخ صبا بود و ابوالحسن صبا (استاد بزرگ موسیقی ایران) پسر عموی پدر او بود. او در دوازده سالگی برای آموختن آواز به مدرسه کلنل وزیری رفت و نزد عبدالعلی وزیری آموزش دید و نواختن پیانو را نیز آموخت. همزمان با یادگیری موسیقی ایرانی نزد عبداله دوامی موسیقیدان و ردیفدان برجسته ایرانی، موسیقی کلاسیک را نیز نزد مادام سابارسکی و کنت مونت فورت شروع کرد. سپس آموختن پیانو را نزد مشیر همایون شهردار تکمیل کرد و آواز و اپرا را نزد خانم نوردین و لیلی بارا آموزش دید و کنسرتهایی هم همراه با لیلی بارا یا خود به تنهایی در کلوپ ارامنه اجرا کرد.
خانم صبا سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در کنسرواتوار پاریس موسیقی را ادامه داد. او در سال ۱۳۲۶ فارغالتحصیل شد و به ایران بازگشت.
در بازگشت به ایران، به استخدام هنرستان عالی موسیقی درآمد و همزمان با گروههای موسیقی کلاسیک در اداره کل هنرهای زیبای ایران، در امر آموزش و اجرا همکاری داشت.
در سالهای ۱۳۴۱ هنگامی که منیر وکیلی اولین صحنههای اپرایی را در ایران روی صحنه آورد، در آنها اجرا داشت. او در اپرای مادام باترفلای پوچینی نقش سوسوکیرا داشت، و تراویا تای وردی را در تلویزیون و در سالن وزارت فرهنگ و هنر اپرای ارفه و اوریدیس کریستف ویلیبالد گلوک و بعداً در سالن سعدی اپرای تک صحنهای جمیله بیزه. در سال ۱۳۴۶ نخستین اپرای کلاسیک به نام کوزی فان توته، اثر موتسارت به طور کامل در تالار وزارت فرهنگ و هنر به روی صحنه رفت و فاخره صبا نقش دورابلا را اجرا کرد. او در اپرای «دلاور سهند» (اثر سعدی حسنی، موسیقی احمد پژمان و به رهبری حشمت سنجری و با خوانندگی حسین سرشار، سودابه تاجبخش، آلک ملکونیان و روبن آقا بگیانس و خودش) نقش «آذر» را اجرا کرد.
در اوایل سالهای دهه ۱۳۴۰ کمکم از کار حرفهای کنار رفت ولی تا ۲۱ اردبیهشت ۱۳۵۹ که سازمان اپرا و باله و ژونس موزیکال جوانان منحل شد امکان خوانندگی را داشت. خوانندگانی چون منصوره قصری، محمد نوری و شهلا میلانی از شاگردان آواز او بودند.
فاخره صبا علاوه بر خوانندگی استعداد نویسندگی نیز داشت و مقالات متعددی در دائرةالمعارف مصاحب نوشتهاست. او و همسرش، علیرضا افضلی پور بنیانگذار دانشگاه شهید باهنر کرمان بودند. بعد از درگذشت او، فاخره صبا همچنان از دور و نزدیک، مراقب احوال دانشگاه کرمان و کتابخانه آن بود.
فاخره صبا در ۸۷ سالگی درگذشت و در گورستان ظهیر الدوله تهران در کنار همسرش به خاک سپرده شد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه شهرکتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴 #یادمان
#فاخره_صبا
(زاده آبان ۱۲۹۹ تهران -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۸۶ تهران) خواننده اپرا (متزو سوپرانو)، نویسنده و فرهنگنویس
فاخره فرزند فرخ صبا بود و ابوالحسن صبا (استاد بزرگ موسیقی ایران) پسر عموی پدر او بود. او در دوازده سالگی برای آموختن آواز به مدرسه کلنل وزیری رفت و نزد عبدالعلی وزیری آموزش دید و نواختن پیانو را نیز آموخت. همزمان با یادگیری موسیقی ایرانی نزد عبداله دوامی موسیقیدان و ردیفدان برجسته ایرانی، موسیقی کلاسیک را نیز نزد مادام سابارسکی و کنت مونت فورت شروع کرد. سپس آموختن پیانو را نزد مشیر همایون شهردار تکمیل کرد و آواز و اپرا را نزد خانم نوردین و لیلی بارا آموزش دید و کنسرتهایی هم همراه با لیلی بارا یا خود به تنهایی در کلوپ ارامنه اجرا کرد.
خانم صبا سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در کنسرواتوار پاریس موسیقی را ادامه داد. او در سال ۱۳۲۶ فارغالتحصیل شد و به ایران بازگشت.
در بازگشت به ایران، به استخدام هنرستان عالی موسیقی درآمد و همزمان با گروههای موسیقی کلاسیک در اداره کل هنرهای زیبای ایران، در امر آموزش و اجرا همکاری داشت.
در سالهای ۱۳۴۱ هنگامی که منیر وکیلی اولین صحنههای اپرایی را در ایران روی صحنه آورد، در آنها اجرا داشت. او در اپرای مادام باترفلای پوچینی نقش سوسوکیرا داشت، و تراویا تای وردی را در تلویزیون و در سالن وزارت فرهنگ و هنر اپرای ارفه و اوریدیس کریستف ویلیبالد گلوک و بعداً در سالن سعدی اپرای تک صحنهای جمیله بیزه. در سال ۱۳۴۶ نخستین اپرای کلاسیک به نام کوزی فان توته، اثر موتسارت به طور کامل در تالار وزارت فرهنگ و هنر به روی صحنه رفت و فاخره صبا نقش دورابلا را اجرا کرد. او در اپرای «دلاور سهند» (اثر سعدی حسنی، موسیقی احمد پژمان و به رهبری حشمت سنجری و با خوانندگی حسین سرشار، سودابه تاجبخش، آلک ملکونیان و روبن آقا بگیانس و خودش) نقش «آذر» را اجرا کرد.
در اوایل سالهای دهه ۱۳۴۰ کمکم از کار حرفهای کنار رفت ولی تا ۲۱ اردبیهشت ۱۳۵۹ که سازمان اپرا و باله و ژونس موزیکال جوانان منحل شد امکان خوانندگی را داشت. خوانندگانی چون منصوره قصری، محمد نوری و شهلا میلانی از شاگردان آواز او بودند.
فاخره صبا علاوه بر خوانندگی استعداد نویسندگی نیز داشت و مقالات متعددی در دائرةالمعارف مصاحب نوشتهاست. او و همسرش، علیرضا افضلی پور بنیانگذار دانشگاه شهید باهنر کرمان بودند. بعد از درگذشت او، فاخره صبا همچنان از دور و نزدیک، مراقب احوال دانشگاه کرمان و کتابخانه آن بود.
فاخره صبا در ۸۷ سالگی درگذشت و در گورستان ظهیر الدوله تهران در کنار همسرش به خاک سپرده شد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه شهرکتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#۲۲_تیر سالروز درگذشت #حمید_سمندریان
( زاده ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ تهران -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۹۱ تهران ) کارگردان تئاتر و مترجم برخی از متون کلاسیک ادبیات نمایشی
🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂
حمید سمندریان شروع فعالیتش در تئاتر، همراه با تحصیل در دوره متوسطه بود. او در کلاسهای تئاتر و هنرپیشگی استادان حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی تحصیل کرد. این کلاسها زیر نظر استاد عبدالحسین نوشین اداره میشد. حمید سمندریان همچنین ویلون مینواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر زنده یاد جلال ذوالفنون بود.
وی پس از اتمام دوره دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دوره مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آنقدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمیگذاشت و برای همیشه موسیقی کنار گذاشت.
او طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که از استادان برجسته تئاتر بود، اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفهای مشغول به کار شد.
پس از پایان این دوره به دعوت اداره هنرهای نمایشی دراماتیک اداره کل هنرهای زیبای کشور به ایران بازگشت و به سرعت نمایشنامه دوزخ یا در بسته اثر ژان پل سارتر را در تالار نوبنیاد همین اداره به روی صحنه آورد، ضمنا با همکاری دکتر مهدی فروغ به تاسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود پرداخت.
بعد از آن به دعوت مهندس هوشنگ، دکتر مهدی برکشلی و با همکاری دکتر مهدی نامدار دانشکده تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه در دانشگاههای تهران و کلیه دانشگاههای تئاتری ادامه داد.
در سال ۱۳۷۳ به تاسیس کلاسهای آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیار زیادی از آنجا فارغ التحصیل شدند و به عرصه حرفهای هنر وارد شدند. ازجمله سعید پور صمیمی- مریم معترف- سوسن تسلیمی- فریبرز عرب نیا- احمد آقالو- پرویز پورحسینی- امین تارخ- احمد ساعتچیان- محمد رحمانیان- محمدرضا جوزی- محمد یعقوبی- امیر جعفری- فتحعلی اویسی- فردوسکاویانی- مهران مدیری - خسرو سینا- میرطاهر مظلومی- پیام دهکردی- نوید فرید - شهاب حسینی - حامد کمیلی - حامد بهداد - نگار فروزنده- یوسف تیموری- رابعه اسکویی- مجید صالحی- فرزاد حسنی- شهرام عبدلی- قطب الدین صادقی- کیومرث مرادی- علیرضا اشکان- حمید فرخ نژاد- الیکا عبدالرزاقی- حمید میهن دوست- آشا محرابی- حسام نواب صفوی و ...
سمندریان در سالهای پیش از انقلاب، سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی بهنام گروه هنری پاسارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارت بودند از : پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیمزاده و ...
او برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات، برتولت برشت، آنتوان چخوف، اوژن یونسکو، آرتور میلر، ماکس فریش، ژان آنوی، تنسی ویلیامز، ژان پل سارتر و هنریک ایبسن را ترجمه و کارگردانی کرد . از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقه مندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجسته تاریخ تئاتر جهان به وجود آورد.
سال ۱۳۸۸ و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور شهردار، تماشاخانه شماره دو خانه هنرمندان ایران در ایرانشهر به نام این چهره نامدار عرصه هنر نامگذاری شد.
وی تجربهای هم در حیطه سینما داشت و فیلم تمام وسوسههای زمین را در سال های اولیه دهه شصت کارگردانی کرد، اما دیگر به سمت سینما نیامد، اگرچه همسرش، هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینما بود و برای برخی از فیلمها جایزه سیمرغ بهترین بازیگری زن را هم دریافت کرد.
حمید سمندریان ۸۱ سالگی درگذشت، در حالی که قرار بود نمایش گالیله اثر برتولت برشت را به روی صحنه ببرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه شهرکتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴 #یادمان
#۲۲_تیر سالروز درگذشت #حمید_سمندریان
( زاده ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ تهران -- درگذشته ۲۲ تیر ۱۳۹۱ تهران ) کارگردان تئاتر و مترجم برخی از متون کلاسیک ادبیات نمایشی
🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂 🌿 🍂
حمید سمندریان شروع فعالیتش در تئاتر، همراه با تحصیل در دوره متوسطه بود. او در کلاسهای تئاتر و هنرپیشگی استادان حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی تحصیل کرد. این کلاسها زیر نظر استاد عبدالحسین نوشین اداره میشد. حمید سمندریان همچنین ویلون مینواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر زنده یاد جلال ذوالفنون بود.
وی پس از اتمام دوره دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دوره مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آنقدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمیگذاشت و برای همیشه موسیقی کنار گذاشت.
او طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که از استادان برجسته تئاتر بود، اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفهای مشغول به کار شد.
پس از پایان این دوره به دعوت اداره هنرهای نمایشی دراماتیک اداره کل هنرهای زیبای کشور به ایران بازگشت و به سرعت نمایشنامه دوزخ یا در بسته اثر ژان پل سارتر را در تالار نوبنیاد همین اداره به روی صحنه آورد، ضمنا با همکاری دکتر مهدی فروغ به تاسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود پرداخت.
بعد از آن به دعوت مهندس هوشنگ، دکتر مهدی برکشلی و با همکاری دکتر مهدی نامدار دانشکده تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه در دانشگاههای تهران و کلیه دانشگاههای تئاتری ادامه داد.
در سال ۱۳۷۳ به تاسیس کلاسهای آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیار زیادی از آنجا فارغ التحصیل شدند و به عرصه حرفهای هنر وارد شدند. ازجمله سعید پور صمیمی- مریم معترف- سوسن تسلیمی- فریبرز عرب نیا- احمد آقالو- پرویز پورحسینی- امین تارخ- احمد ساعتچیان- محمد رحمانیان- محمدرضا جوزی- محمد یعقوبی- امیر جعفری- فتحعلی اویسی- فردوسکاویانی- مهران مدیری - خسرو سینا- میرطاهر مظلومی- پیام دهکردی- نوید فرید - شهاب حسینی - حامد کمیلی - حامد بهداد - نگار فروزنده- یوسف تیموری- رابعه اسکویی- مجید صالحی- فرزاد حسنی- شهرام عبدلی- قطب الدین صادقی- کیومرث مرادی- علیرضا اشکان- حمید فرخ نژاد- الیکا عبدالرزاقی- حمید میهن دوست- آشا محرابی- حسام نواب صفوی و ...
سمندریان در سالهای پیش از انقلاب، سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی بهنام گروه هنری پاسارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارت بودند از : پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیمزاده و ...
او برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات، برتولت برشت، آنتوان چخوف، اوژن یونسکو، آرتور میلر، ماکس فریش، ژان آنوی، تنسی ویلیامز، ژان پل سارتر و هنریک ایبسن را ترجمه و کارگردانی کرد . از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقه مندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجسته تاریخ تئاتر جهان به وجود آورد.
سال ۱۳۸۸ و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور شهردار، تماشاخانه شماره دو خانه هنرمندان ایران در ایرانشهر به نام این چهره نامدار عرصه هنر نامگذاری شد.
وی تجربهای هم در حیطه سینما داشت و فیلم تمام وسوسههای زمین را در سال های اولیه دهه شصت کارگردانی کرد، اما دیگر به سمت سینما نیامد، اگرچه همسرش، هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینما بود و برای برخی از فیلمها جایزه سیمرغ بهترین بازیگری زن را هم دریافت کرد.
حمید سمندریان ۸۱ سالگی درگذشت، در حالی که قرار بود نمایش گالیله اثر برتولت برشت را به روی صحنه ببرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه شهرکتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه #22_تیرماه سالروز آسمانی شدن استاد #حمید_سمندریان، پدر نمایش نوین ایران
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#حسینعلی_ملاح
در جريانِ رشد و پرورشِ موسيقي در ايرانِ یک قرنِ اخیر، اديبان و مفسران، اگر چه شمارشان اندك بوده، اما نقشی تاثيرگذار، ايفا كرده اند. جامعه ی موسيقی ايران در گذشته های دورتر، هميشه از كمبودِ ادبياتِ ويژه ی خود، رنجور بوده است. كتاب های نظرب، توجه کمتری به رابطه ی موسيقی وجامعه نشان داده و تنها به ويژگی های فنی و رياضی آن می پرداختند. با سر و سامان گرفتنِ هنرستانِ موسيقی و رواجِ شيوه های علمی و تحقيق و بررسی، نياز به فراهم آوردنِ ادبياتِ ويژه برای آن، فزونی گرفت و سببِ پديد آمدنِ چند پايگاه و منبعِ تفسيری شد. استاد "حسنيعلی ملاح" از جمله موسيقی دانانی بود كه به تحقيق در تاريخِ واژه نامه های موسيقی و فرهنگ های موسيقي و سازشناسی پرداخته وآثاری در اين زمينه را از خود بر جای گذاشته است.
او بيش از نیم قرن در جامعه ی در حالِ تحولِ ايران، به كارِ پژوهش و آموزش پرداخت و راه را برای پديد آمدنِ فرهنگ و ادبياتِ موسيقی قديم و جديدِ ايران، هموار كرد. تخصصِ او در موسيقی علمی و عملی و در شعرِ ادبِ پارسی و آشنايی به زبان های ديگر همگام با عشق به پژوهش، از وی پژوهشگری كم نظير و مطمئن ساخته است. وی در دوره ای شروع به تحقيق كرد كه كمتر كسی در فكرِ اين گونه فعالیت ها بود. وی زمانی به ترجمه ی رساله های خطی در موسيقی و معرفی آن در مجله موسيقی پرداخت كه افرادِ معدودی در اين نوع نحوه ی پژوهش، قدم می نهادند. زيرا دست به قلم زدن در این وادی، سواد و دانشِ بالايی را طلب می نمود.
كارهای پژوهشی "حسينعلی ملاح" در رده های مختلف جريان يافته است، او آثارِ بزرگی از خود در قسمتِ كتابت و تئوری موسيقی ايران از خود بر جای گذاشته كه، راه گشای حالِ حاضر و نسل های آينده خواهد بود و شايد بتوان گفت بيش از بسیاری از نويسندگان صاحب نام در اين مسیر، زحمت کشیده و قلم زده است، كه علاوه بر مطالبِ گوناگونی كه در مجلات و روزنامه ها تحرير كرده از جمله در زمينه ی «پيوندِ شعر و موسيقی»، بررسی رساله های قديمی موسيقی از جمله «رساله جامی»، «تاريخ نگاری انواع مختلفِ موسيقی و فرهنگِ سازها»، «شرح كامل صد غزل از حافظ»، «تاریخ موسیقی نظامی ایران»، «تاریخ موسیقی ایران»، «رساله موسیقی بهجت الروح» و... اين پژوهش ها گاه به صورتِ رشته مقالاتی در نشرياتِ موسيقی و گاه به صورتِ كتاب های مستقل انتشار يافته است.
از ميانِ رساله های قديمی، بررسی های ناقدانه ی او درباره «رساله موسيقی جامی» از اهميت ويژه ای برخوردار است. در تاثيرِ موسيقی و ادبياتِ كهن، او «ديوان حافظ و منوچهری» را جداگانه مورد بررسی قرار داده است و علاوه بر تحقيق و پژوهش، رمز و رازِ نواختن ويولن را از اساتيدی چون "حسين ياحقی"، "ابوالحسن صبا" و دانش نظری موسيقی را از اساتیدی چون "علينقی وزيری" و "روح الله خالقی" آموخته بود. همچنین آشنا به نوازندگی تار و سه تار نيز، بوده است.
زنده یاد "ملاح" همچنين در اركسترِ راديو ايران به رهبری استاد "جواد معروفی"، ويولن می نواخته و بعدها نيز در اجرای چند برنامه ی «گلهای رنگارنگ»، مشاركت داشته است. چند آهنگ و ترانه نيز از زنده ياد "ملاح" به يادگار مانده است، از جمله «غم جهان» در پيوند با رباعی های خيام، «رويای هستی» با متنی از استاد "نواب صفا" و دو آئينه با شعری از "نادر نادرپور". آهنگِ دلنشين و مضمونِ فلسفی شعر «رویای هستی»، يكی از شاخص ترين و به ياد ماندنی ترين آثار غلامحسين خان بنان محسوب می شود. مقالات و نقدهای بسياری نيز، درباره مسائلِ مختلف موسيقی ايران و نظراتِ موسيقی دانان ايرانی، در بازمانده های استاد "ملاح" به چشم می خورد، از جمله درباره بانو "قمرالموك وزيری"، "ابوالحسن صبا"، "علينقی وزيری"، "روح الله خالقی"، "غلامحسين درويش"، "غلامحسين بنان" و.....
"ملاح" در سال هايی كه "كلنل علينقی خان وزيری"، رياستِ هنرستانِ عالی موسيقی را برعهده داشت در آن ثبت نام كرد و به تحصيلاتِ خود ادامه داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#حسینعلی_ملاح
در جريانِ رشد و پرورشِ موسيقي در ايرانِ یک قرنِ اخیر، اديبان و مفسران، اگر چه شمارشان اندك بوده، اما نقشی تاثيرگذار، ايفا كرده اند. جامعه ی موسيقی ايران در گذشته های دورتر، هميشه از كمبودِ ادبياتِ ويژه ی خود، رنجور بوده است. كتاب های نظرب، توجه کمتری به رابطه ی موسيقی وجامعه نشان داده و تنها به ويژگی های فنی و رياضی آن می پرداختند. با سر و سامان گرفتنِ هنرستانِ موسيقی و رواجِ شيوه های علمی و تحقيق و بررسی، نياز به فراهم آوردنِ ادبياتِ ويژه برای آن، فزونی گرفت و سببِ پديد آمدنِ چند پايگاه و منبعِ تفسيری شد. استاد "حسنيعلی ملاح" از جمله موسيقی دانانی بود كه به تحقيق در تاريخِ واژه نامه های موسيقی و فرهنگ های موسيقي و سازشناسی پرداخته وآثاری در اين زمينه را از خود بر جای گذاشته است.
او بيش از نیم قرن در جامعه ی در حالِ تحولِ ايران، به كارِ پژوهش و آموزش پرداخت و راه را برای پديد آمدنِ فرهنگ و ادبياتِ موسيقی قديم و جديدِ ايران، هموار كرد. تخصصِ او در موسيقی علمی و عملی و در شعرِ ادبِ پارسی و آشنايی به زبان های ديگر همگام با عشق به پژوهش، از وی پژوهشگری كم نظير و مطمئن ساخته است. وی در دوره ای شروع به تحقيق كرد كه كمتر كسی در فكرِ اين گونه فعالیت ها بود. وی زمانی به ترجمه ی رساله های خطی در موسيقی و معرفی آن در مجله موسيقی پرداخت كه افرادِ معدودی در اين نوع نحوه ی پژوهش، قدم می نهادند. زيرا دست به قلم زدن در این وادی، سواد و دانشِ بالايی را طلب می نمود.
كارهای پژوهشی "حسينعلی ملاح" در رده های مختلف جريان يافته است، او آثارِ بزرگی از خود در قسمتِ كتابت و تئوری موسيقی ايران از خود بر جای گذاشته كه، راه گشای حالِ حاضر و نسل های آينده خواهد بود و شايد بتوان گفت بيش از بسیاری از نويسندگان صاحب نام در اين مسیر، زحمت کشیده و قلم زده است، كه علاوه بر مطالبِ گوناگونی كه در مجلات و روزنامه ها تحرير كرده از جمله در زمينه ی «پيوندِ شعر و موسيقی»، بررسی رساله های قديمی موسيقی از جمله «رساله جامی»، «تاريخ نگاری انواع مختلفِ موسيقی و فرهنگِ سازها»، «شرح كامل صد غزل از حافظ»، «تاریخ موسیقی نظامی ایران»، «تاریخ موسیقی ایران»، «رساله موسیقی بهجت الروح» و... اين پژوهش ها گاه به صورتِ رشته مقالاتی در نشرياتِ موسيقی و گاه به صورتِ كتاب های مستقل انتشار يافته است.
از ميانِ رساله های قديمی، بررسی های ناقدانه ی او درباره «رساله موسيقی جامی» از اهميت ويژه ای برخوردار است. در تاثيرِ موسيقی و ادبياتِ كهن، او «ديوان حافظ و منوچهری» را جداگانه مورد بررسی قرار داده است و علاوه بر تحقيق و پژوهش، رمز و رازِ نواختن ويولن را از اساتيدی چون "حسين ياحقی"، "ابوالحسن صبا" و دانش نظری موسيقی را از اساتیدی چون "علينقی وزيری" و "روح الله خالقی" آموخته بود. همچنین آشنا به نوازندگی تار و سه تار نيز، بوده است.
زنده یاد "ملاح" همچنين در اركسترِ راديو ايران به رهبری استاد "جواد معروفی"، ويولن می نواخته و بعدها نيز در اجرای چند برنامه ی «گلهای رنگارنگ»، مشاركت داشته است. چند آهنگ و ترانه نيز از زنده ياد "ملاح" به يادگار مانده است، از جمله «غم جهان» در پيوند با رباعی های خيام، «رويای هستی» با متنی از استاد "نواب صفا" و دو آئينه با شعری از "نادر نادرپور". آهنگِ دلنشين و مضمونِ فلسفی شعر «رویای هستی»، يكی از شاخص ترين و به ياد ماندنی ترين آثار غلامحسين خان بنان محسوب می شود. مقالات و نقدهای بسياری نيز، درباره مسائلِ مختلف موسيقی ايران و نظراتِ موسيقی دانان ايرانی، در بازمانده های استاد "ملاح" به چشم می خورد، از جمله درباره بانو "قمرالموك وزيری"، "ابوالحسن صبا"، "علينقی وزيری"، "روح الله خالقی"، "غلامحسين درويش"، "غلامحسين بنان" و.....
"ملاح" در سال هايی كه "كلنل علينقی خان وزيری"، رياستِ هنرستانِ عالی موسيقی را برعهده داشت در آن ثبت نام كرد و به تحصيلاتِ خود ادامه داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#رضا_محجوبی
زندگی ۵۵ ساله ی زنده یاد "رضا محجوبی" در هاله ای از ابهام مانده است، عده ای او را رضا دیوانه و تعدای عاقلِ دیوانه نما، میخواندندش. خودِ او نیز با رفتاری عجیب بر این اغراق دامن می زد، اما آنچه مسلم است پنجه های ملکوتی و نوای دلنشین ویولن اش در تکنوازی این ساز، تاثیرگذار بوده و آثارِ گوناگونش اعم از «پیش درآمد، چهار مضراب و رِنگ»، زینت بخشِ کتاب های آموزشی ویولن است.
ابتکاراتش نه تنها منافاتی با موسیقی اصیل و رایجِ ایران نداشته، بلکه شیرین نوازی و تجلی احساسش باعثِ تمایزِ این هنرمند نسبت به دیگران شده بود. صدای سازش، اجرای جملات درست، استفاده بجا از تکنیک ها، اجرای چهارمضراب ها با ضرب های مختلف و بالاخره کوک های منحصر به فردش از او نوازنده ای اعجاب انگیز ساخته بود. زنده یاد "رضا محجوبى" را باید پايه گذارِ شیرين نوازى، در ویولنِ ايرانى دانست، در حقيقت اولين کسى که کوک هاى ويژه اى براى ویولن به ارمغان آورد، "رضا محجوبی" بود و از بينِ نوازندگان نسلِ بعد از خودش از همه شبيه تر با همان شوریدگی ها و آشفتگی ها که از رضا هم تاثير گرفته بود، فقط استاد "پرويز ياحقى" است. "رضا" و "مرتضی"، دو برادرِ هنرمند و با استعداد، در تاریخِ موسیقی ایرانی بودند که به ترتیب در ویولن و پیانو سبک خاصی، داشتند.
"رضا محجوبی" شاگرد "ابراهیم آژنگ" و"حسين اسماعيل زاده" بود و موسيقى و ویولن را سينه به سينه آموخته بود و در اثرِ خوراندنِ مهرِگياه، کارش به اختلالاتِ فکرى کشيد که او را عاقلِ ديوانه نما ناميدند. خصوصياتِ سبکِ زنده یاد "رضا محجوبى" ابداع کوک هاى مخصوص، استفاده از مالش ها و ويبراسيون ها و ناله هاى خاص، نواختنِ جمله هاى کوتاه و استخوان دار، در بداهه نوازى و ساختنِ پيش درآمدها و چهارمضراب ها و رِنگ هاى کوتاه و پرمطلب به خصوص ضربی هاى شيرين و پرسوز و گداز بود.
استاد "پرويز ياحقى" درباره "رضا محجوبی" در جایی فرموده بودند: «من دوبار بيشتر "رضا" را نديدم، ولى همان دوبار از نزديک به شدت تحت تاثير پنجه هاى شيرين، پرحس و حال و کوک هاى خاص و منحصر به فردِ رضا قرار گرفتم. چشمانم پيوسته به پنجه هاى "رضا" بود. شيوه ویولن نوازى "رضا" و استفاده از حالت ها و ناله ها و کرشمه هاى خاص در بداهه نوازي ها کاملاً مختصِ به خود و ابتکارى به تمام معنا بود. "صبا" اگر قصد داشت ویولن ايرانى را بر تکنيک جهانى بنا کند، "رضا محجوبى" هم با استفاده از کوک ها و حالاتِ خاصِ شيرين نواختن و حال را بر روى ویولن ايرانى نشاند که سرمشقِ نسلِ بعد از خودش شد.»
به گفته استاد فقید "روح الله خالقی"، «"محجوبی" در عین بی نوایی، بسیار مستغنی بود، مکرر با لباسِ ژنده و موهای ژولیده، از خیابان ها می گذشت، دوستان به اصرار، لباسِ نو بر تنِ وی می کردند ولی فردای آن روز، لباس ها را به مستمندان می بخشید و مجدداً با همان وضعیت ظاهر می شد.»
"رضا محجوبی"، برادرِ بزرگترِ استاد "مرتضی محجوبی" در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در مدرسه سن- لوئی آغاز کرد. او مانند برادرش از قریحه پرتوان موسیقایی برخوردار بود ولی در جوانی به ورطه اعتیاد افتاده و زندگی خود را بر سر آن، باخت.
"رضا" نیز چون "مرتضی" فراگیری موسیقی را از خانه آغاز کرد و سپس نزد استادانش "حسین هنگ آفرین" و "ابراهيم آژنگ" و... مشغول به کار شد، اما دیری نپایید که از تدریس علمی استادان خسته شد و به سراغِ «حسین خان اسماعیل زاده» که به شیوه سنتی و سینه به سینه موسیقی را می آموخت، رفت. چندسالی با پشتکار، شاگردِ "اسماعیل زاده" باقی ماند، در ویولن نوازی ورزیده شد و به برادرش در راه اندازی « كافه لاله زار» که هدیه پدرشان بود یاری رساند. سازِ رضا رفته رفته شیرین و دلنواز شد و شهرتی برایش به هم رد. رضا کلاسی هم در خیابان لاله زار بر پا کرد و شاگردانی را پرورش داد که آهنگساز سرشناس بعدی "مجید وفادار" یکی از آن ها بود.
ولی پانهادن در ورطه ی اعتیاد و آسیبی که به روان و مشاعرش وارد آورد، او را از پیشبرد کارهای خود بازداشت. رضا در دوره دوم زندگی کوتاهش، هرروز در خیابان ها سرگردان بود و چروکیده می پوشید و حرف های غیرطبیعی می زد. جالب است که روی پیراهن ژنده و چروکیده خود همیشه کراوات سرخی را گره می زد. با همه این ها، ویولن را -که مونس روز و شبش بود- دقیق و شیرین می تواخت و گاه پیش درآمد یا چهارمضرابی نیز می ساخت که هیچ کمی از کارهای درویش خان و رکن الدین خان نداشت...
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#رضا_محجوبی
زندگی ۵۵ ساله ی زنده یاد "رضا محجوبی" در هاله ای از ابهام مانده است، عده ای او را رضا دیوانه و تعدای عاقلِ دیوانه نما، میخواندندش. خودِ او نیز با رفتاری عجیب بر این اغراق دامن می زد، اما آنچه مسلم است پنجه های ملکوتی و نوای دلنشین ویولن اش در تکنوازی این ساز، تاثیرگذار بوده و آثارِ گوناگونش اعم از «پیش درآمد، چهار مضراب و رِنگ»، زینت بخشِ کتاب های آموزشی ویولن است.
ابتکاراتش نه تنها منافاتی با موسیقی اصیل و رایجِ ایران نداشته، بلکه شیرین نوازی و تجلی احساسش باعثِ تمایزِ این هنرمند نسبت به دیگران شده بود. صدای سازش، اجرای جملات درست، استفاده بجا از تکنیک ها، اجرای چهارمضراب ها با ضرب های مختلف و بالاخره کوک های منحصر به فردش از او نوازنده ای اعجاب انگیز ساخته بود. زنده یاد "رضا محجوبى" را باید پايه گذارِ شیرين نوازى، در ویولنِ ايرانى دانست، در حقيقت اولين کسى که کوک هاى ويژه اى براى ویولن به ارمغان آورد، "رضا محجوبی" بود و از بينِ نوازندگان نسلِ بعد از خودش از همه شبيه تر با همان شوریدگی ها و آشفتگی ها که از رضا هم تاثير گرفته بود، فقط استاد "پرويز ياحقى" است. "رضا" و "مرتضی"، دو برادرِ هنرمند و با استعداد، در تاریخِ موسیقی ایرانی بودند که به ترتیب در ویولن و پیانو سبک خاصی، داشتند.
"رضا محجوبی" شاگرد "ابراهیم آژنگ" و"حسين اسماعيل زاده" بود و موسيقى و ویولن را سينه به سينه آموخته بود و در اثرِ خوراندنِ مهرِگياه، کارش به اختلالاتِ فکرى کشيد که او را عاقلِ ديوانه نما ناميدند. خصوصياتِ سبکِ زنده یاد "رضا محجوبى" ابداع کوک هاى مخصوص، استفاده از مالش ها و ويبراسيون ها و ناله هاى خاص، نواختنِ جمله هاى کوتاه و استخوان دار، در بداهه نوازى و ساختنِ پيش درآمدها و چهارمضراب ها و رِنگ هاى کوتاه و پرمطلب به خصوص ضربی هاى شيرين و پرسوز و گداز بود.
استاد "پرويز ياحقى" درباره "رضا محجوبی" در جایی فرموده بودند: «من دوبار بيشتر "رضا" را نديدم، ولى همان دوبار از نزديک به شدت تحت تاثير پنجه هاى شيرين، پرحس و حال و کوک هاى خاص و منحصر به فردِ رضا قرار گرفتم. چشمانم پيوسته به پنجه هاى "رضا" بود. شيوه ویولن نوازى "رضا" و استفاده از حالت ها و ناله ها و کرشمه هاى خاص در بداهه نوازي ها کاملاً مختصِ به خود و ابتکارى به تمام معنا بود. "صبا" اگر قصد داشت ویولن ايرانى را بر تکنيک جهانى بنا کند، "رضا محجوبى" هم با استفاده از کوک ها و حالاتِ خاصِ شيرين نواختن و حال را بر روى ویولن ايرانى نشاند که سرمشقِ نسلِ بعد از خودش شد.»
به گفته استاد فقید "روح الله خالقی"، «"محجوبی" در عین بی نوایی، بسیار مستغنی بود، مکرر با لباسِ ژنده و موهای ژولیده، از خیابان ها می گذشت، دوستان به اصرار، لباسِ نو بر تنِ وی می کردند ولی فردای آن روز، لباس ها را به مستمندان می بخشید و مجدداً با همان وضعیت ظاهر می شد.»
"رضا محجوبی"، برادرِ بزرگترِ استاد "مرتضی محجوبی" در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در مدرسه سن- لوئی آغاز کرد. او مانند برادرش از قریحه پرتوان موسیقایی برخوردار بود ولی در جوانی به ورطه اعتیاد افتاده و زندگی خود را بر سر آن، باخت.
"رضا" نیز چون "مرتضی" فراگیری موسیقی را از خانه آغاز کرد و سپس نزد استادانش "حسین هنگ آفرین" و "ابراهيم آژنگ" و... مشغول به کار شد، اما دیری نپایید که از تدریس علمی استادان خسته شد و به سراغِ «حسین خان اسماعیل زاده» که به شیوه سنتی و سینه به سینه موسیقی را می آموخت، رفت. چندسالی با پشتکار، شاگردِ "اسماعیل زاده" باقی ماند، در ویولن نوازی ورزیده شد و به برادرش در راه اندازی « كافه لاله زار» که هدیه پدرشان بود یاری رساند. سازِ رضا رفته رفته شیرین و دلنواز شد و شهرتی برایش به هم رد. رضا کلاسی هم در خیابان لاله زار بر پا کرد و شاگردانی را پرورش داد که آهنگساز سرشناس بعدی "مجید وفادار" یکی از آن ها بود.
ولی پانهادن در ورطه ی اعتیاد و آسیبی که به روان و مشاعرش وارد آورد، او را از پیشبرد کارهای خود بازداشت. رضا در دوره دوم زندگی کوتاهش، هرروز در خیابان ها سرگردان بود و چروکیده می پوشید و حرف های غیرطبیعی می زد. جالب است که روی پیراهن ژنده و چروکیده خود همیشه کراوات سرخی را گره می زد. با همه این ها، ویولن را -که مونس روز و شبش بود- دقیق و شیرین می تواخت و گاه پیش درآمد یا چهارمضرابی نیز می ساخت که هیچ کمی از کارهای درویش خان و رکن الدین خان نداشت...
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادمان
پدر زیستگاه ایران درگذشت
«غلامعلی بسکی» از کوششگران زیست بوم که به پدر طبیعت ایران شناخته بود در سن ۸۸ سالگی درگذشت.
او در سال۱۳۴۹ پس از راه اندازی بیمارستانش در گنبد کاووس، زندگی شهری را ترک و در جنگل گلستان به زندگی ادامه داد.
وی بسیاری از سرمایه خود را به امور خیریه داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
پدر زیستگاه ایران درگذشت
«غلامعلی بسکی» از کوششگران زیست بوم که به پدر طبیعت ایران شناخته بود در سن ۸۸ سالگی درگذشت.
او در سال۱۳۴۹ پس از راه اندازی بیمارستانش در گنبد کاووس، زندگی شهری را ترک و در جنگل گلستان به زندگی ادامه داد.
وی بسیاری از سرمایه خود را به امور خیریه داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تسلیت
#داریوش_اسدزاده_
بازیگرپیشکسوت #سینما_تئاتر_تلویزیون درسن96سالگی درگذشت
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#داریوش_اسدزاده_
بازیگرپیشکسوت #سینما_تئاتر_تلویزیون درسن96سالگی درگذشت
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ترقی"، "دلکش" و "مرضیه" اجرا شده اند. "بیژن ترقی" در خاطراتش، شرح کوتاهی دارد
از چگونگی خلق ترانه بیداد زمان توسط او و زنده یاد پرویز یاحقی او نوشته است یکروزپرویز آمد پیش من و گفت: یک آهنگ ساخته ام و میخواهم روي آن شعر بگذاري. با هم سوار ماشین شدیم و در شهر میگشتیم. داشتیم از جاده شمیران می آمدیم بالا که یک برگ زرد افتاد روي شیشه جلوي ماشین و با برف پاك کن کمی روي شیشه حرکت کرد و با باد و حرکت برف پاك کن رفت.
همین شد زمینه اي براي ساخت این ترانه به رهی دیدم برگ خزان/ پژمرده ز بیداد زمان/ کز شاخه جدا بود/ چو ز گلشن رو کرده نهان/ در رهگذرش باد خزان/
. من همانجا این ترانه را شروع کردم
چون پیک بلا بود/ اي برگس تمدیده پاییزي/ آخر تو ز گلشن ز چه بگریزي؟/ روزي تو هم آغوش گلی بودي/ دلداده و مدهوش گلی بودي
همچنین یکی از آثارِ جاودانه "یاحقی"، تنظیمی است که روي آهنگ سازي "مجید وفادار" بر روي » ترانه مرا ببوس کرد. این ترانه را در دهه 40 با شعر "حیدر رقابی" و صداي "حسن گلنراقی" اجرا « کرد. ترانه اي که بیش از نیم قرن همراه چندین نسل آمد و هرگز از یادها نرود و از لبان مردمان نیفتد.
تنوع در تکنیک والسهاي تلفیقی تند و آرام که بسیار گوشنواز و شیرین اند تریل ها و ریزهاي قوي و سریع با انگشتان دوم و سوم پرش دادن به آرشه متناسب با دستگاه
آهنگ نزدیک کردن آرشه به خرك حینِ کشیدنِ آن زنده کننده سیم هاي بمِ ویولن مانور دادن و تولید ملودي روي سیم هاي بم معروف به نگین انگشتري یاحقی نواختن به یاري کوكهاي غیر متداول استفاده از لرزه ها و مالش ها گلیساندوها شتاب بخشیدن به آرشه کشی هاي پر شور و حال از جمله ي ویژگیهاي نوازندگی استاد "یاحقی" است. شادروان "پرویز یاحقی" توانائی ویژهاي در ساخت و نواخت چهار مضراب داشت وي در کارِ آفریدنِ ترانه نیز، روشِ ویژه اي داشت. مقدمه هر ترانه، هویت آفریننده اش را بر ملا میکرد و این مقدمه هاي ارکسترال، بلندتر از معمول زمان او بود. که علاوه برآن که زمینه را براي کار خواننده آماده میکرد، فرصتی نیز براي سازآرائی به آهنگساز می داد.
سازآرائی هاي حساب شده اي که جاذبه اصلی آفریده هاي "یاحقی" را میساخت، ریتمِ آن ترانه هامعمولاً از ریتمِ خود ترانه تندتر بود و شنونده را از آغاز جذب خود میکرد.
استاد "پرویز یاحقی" 43 ساله بود که تعصبات مذهبی و دینی، بر ترمه ي هنرآفرینِ ایران زمین تنوره کشید. چنین سن و سالی افقها و چشم اندازهاي بسا موفق تري را برایش میگشود؛ اما متاسفانه سلطه گري اندیشه ي عقب مانده، رؤیا و ساز و افق هاي پیشروي "پرویز" و بسیاري از استعدادهایی چونان او را به محاق اِنزوا و سکوت برد. در همین سالها هم بود که بر اثرِ تصادف، بخشی از توانایی نوازندگی اش را از دست داد. میتوان حدس زد که چنین آسیبی چه آثار سنگینی بر روح و روان یکی از بزرگترین نوازندهگان ویولن موسیقی ایران گذاشته است.
شادروان "یاحقی" پس از انقلابِ 57 ، در محافل و مجالس خصوصی آثاري از خود را با همکاري نوازندگانی چون "فضل الله توکل"، "احمد عبادي" و "انوشیروان روحانی" بازسازي و اجرا می کرد.
او از این برنامه ها ویدئوهایی تهیه کرد که بعدها از روي همان فیلم ها یک اثرِ مستند درباره زندگیاش ساخته شد. در این سالها در خانه اي در خیابان آفریقاي تهران به تنهایی زندگی میکرد. مونس روزگارش، حضور گاه گاه چند تن از دوستان قدیمی و گاهی نوازنده گان جدید ویولن بود که تلاش کردند سبک هنري او را بیاموزند. شادروان "یاحقی" 71 ساله بود که در 13 بهمن 1385 به ناگهان دچار سکته قلبی شد و چشم از جهان فروپوشید پیکرش تا 30 ساعت در آپارتمانش در بیخبري دوستانش مانده بود. 2تن از دوستانش که گویا با او قرار داشتند، از غیبت او نگران میشوند و به خانه اش میروند.
از همسایه ها سراغ "ِپرویز" را میگیرند یکی از همسایه ها میگوید 2روز است
صداي ساز "یاحقی نمی آید خبر همه گیر میشود و به رادیوها و تلویزیونها و رسانه هاي جهان میرسد.
#روحش_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
از چگونگی خلق ترانه بیداد زمان توسط او و زنده یاد پرویز یاحقی او نوشته است یکروزپرویز آمد پیش من و گفت: یک آهنگ ساخته ام و میخواهم روي آن شعر بگذاري. با هم سوار ماشین شدیم و در شهر میگشتیم. داشتیم از جاده شمیران می آمدیم بالا که یک برگ زرد افتاد روي شیشه جلوي ماشین و با برف پاك کن کمی روي شیشه حرکت کرد و با باد و حرکت برف پاك کن رفت.
همین شد زمینه اي براي ساخت این ترانه به رهی دیدم برگ خزان/ پژمرده ز بیداد زمان/ کز شاخه جدا بود/ چو ز گلشن رو کرده نهان/ در رهگذرش باد خزان/
. من همانجا این ترانه را شروع کردم
چون پیک بلا بود/ اي برگس تمدیده پاییزي/ آخر تو ز گلشن ز چه بگریزي؟/ روزي تو هم آغوش گلی بودي/ دلداده و مدهوش گلی بودي
همچنین یکی از آثارِ جاودانه "یاحقی"، تنظیمی است که روي آهنگ سازي "مجید وفادار" بر روي » ترانه مرا ببوس کرد. این ترانه را در دهه 40 با شعر "حیدر رقابی" و صداي "حسن گلنراقی" اجرا « کرد. ترانه اي که بیش از نیم قرن همراه چندین نسل آمد و هرگز از یادها نرود و از لبان مردمان نیفتد.
تنوع در تکنیک والسهاي تلفیقی تند و آرام که بسیار گوشنواز و شیرین اند تریل ها و ریزهاي قوي و سریع با انگشتان دوم و سوم پرش دادن به آرشه متناسب با دستگاه
آهنگ نزدیک کردن آرشه به خرك حینِ کشیدنِ آن زنده کننده سیم هاي بمِ ویولن مانور دادن و تولید ملودي روي سیم هاي بم معروف به نگین انگشتري یاحقی نواختن به یاري کوكهاي غیر متداول استفاده از لرزه ها و مالش ها گلیساندوها شتاب بخشیدن به آرشه کشی هاي پر شور و حال از جمله ي ویژگیهاي نوازندگی استاد "یاحقی" است. شادروان "پرویز یاحقی" توانائی ویژهاي در ساخت و نواخت چهار مضراب داشت وي در کارِ آفریدنِ ترانه نیز، روشِ ویژه اي داشت. مقدمه هر ترانه، هویت آفریننده اش را بر ملا میکرد و این مقدمه هاي ارکسترال، بلندتر از معمول زمان او بود. که علاوه برآن که زمینه را براي کار خواننده آماده میکرد، فرصتی نیز براي سازآرائی به آهنگساز می داد.
سازآرائی هاي حساب شده اي که جاذبه اصلی آفریده هاي "یاحقی" را میساخت، ریتمِ آن ترانه هامعمولاً از ریتمِ خود ترانه تندتر بود و شنونده را از آغاز جذب خود میکرد.
استاد "پرویز یاحقی" 43 ساله بود که تعصبات مذهبی و دینی، بر ترمه ي هنرآفرینِ ایران زمین تنوره کشید. چنین سن و سالی افقها و چشم اندازهاي بسا موفق تري را برایش میگشود؛ اما متاسفانه سلطه گري اندیشه ي عقب مانده، رؤیا و ساز و افق هاي پیشروي "پرویز" و بسیاري از استعدادهایی چونان او را به محاق اِنزوا و سکوت برد. در همین سالها هم بود که بر اثرِ تصادف، بخشی از توانایی نوازندگی اش را از دست داد. میتوان حدس زد که چنین آسیبی چه آثار سنگینی بر روح و روان یکی از بزرگترین نوازندهگان ویولن موسیقی ایران گذاشته است.
شادروان "یاحقی" پس از انقلابِ 57 ، در محافل و مجالس خصوصی آثاري از خود را با همکاري نوازندگانی چون "فضل الله توکل"، "احمد عبادي" و "انوشیروان روحانی" بازسازي و اجرا می کرد.
او از این برنامه ها ویدئوهایی تهیه کرد که بعدها از روي همان فیلم ها یک اثرِ مستند درباره زندگیاش ساخته شد. در این سالها در خانه اي در خیابان آفریقاي تهران به تنهایی زندگی میکرد. مونس روزگارش، حضور گاه گاه چند تن از دوستان قدیمی و گاهی نوازنده گان جدید ویولن بود که تلاش کردند سبک هنري او را بیاموزند. شادروان "یاحقی" 71 ساله بود که در 13 بهمن 1385 به ناگهان دچار سکته قلبی شد و چشم از جهان فروپوشید پیکرش تا 30 ساعت در آپارتمانش در بیخبري دوستانش مانده بود. 2تن از دوستانش که گویا با او قرار داشتند، از غیبت او نگران میشوند و به خانه اش میروند.
از همسایه ها سراغ "ِپرویز" را میگیرند یکی از همسایه ها میگوید 2روز است
صداي ساز "یاحقی نمی آید خبر همه گیر میشود و به رادیوها و تلویزیونها و رسانه هاي جهان میرسد.
#روحش_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#زادروز
#حبیب_نازنین
۴ مهر ۱۳۲۶ شمیران
۲۱ خرداد ۱۳۹۵ رامسر
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#حبیب_نازنین
۴ مهر ۱۳۲۶ شمیران
۲۱ خرداد ۱۳۹۵ رامسر
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#تاریخ
یادداشت های روزانه محمد علی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس
در اواخر جنگ جهانی اول، مصائب و دشواری های حاصل از کشیده شدن دامنه جنگ به خاک ایران بی طرف ابعاد گسترده ای یافته بود.
با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و خروج تدریجی قوای تزاری از کشور، در دل ایرانیان امیدی ایجاد شد که شاید اینک با ناکار شدن بزرگترین دشمن استقلال ایران بتوان از ادامه تاخت و تاز دیگر ناقضان بی طرفی دولت های بریتانیا و عثمانی نیز جلوگیری کرد.
این دگرگونی باصدور بیانیه چهارده ماده ای پرزیدنت ویلسون در وعده یک نظم بین المللی عادلانه به جای نظامی که جهان را بدین سطح از کشتار و توحش سوق داد- از جمله نظمی که حقوق ملل ضعیف تر نیز در آن رعایت شود- توأم شد و در دامن زدن به آن امیدواری مؤثر بوده و در چنین پس زمینه ای بود که اندیشه اعزام هیئت هایی به پایتخت کشورهای مختلف اروپایی برای تقدیم شکایات ایران از مظالم و مصائب وارده در این سالهاو تقاضای دادخواهی از جامعه جهانی شکل گرفت.
این اندیشه، پس از فراز و نشیب هایی چند، بالاخره در اوایل زمستان ۱۹۱۸م/۱۳۳۷ق، به صورت اعزام یک هیئت سیاسی به سرپرستی علیقلی خان مشاورالممالک انصاری وزیر خارجه
کابینه میرزا حسن خان وثوق الدوله به کنفرانس صلح به ثمر نشست.
" یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس " مهم ترین گزارش برجای مانده از این تجربه دیپلماتیک ایران است .
شادروان ایرج افشار با شناسایی بخشی از یادداشتهای محمدعلی فروغی که به روزگار جوانی او برمی گشت در یکی از مجموعه های واگذارشده به کتابخانه مجلس که تحت عنوان یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی (۲۶ شوال
۲۸ - ۱۳۲۱ ربیع الاول ۱۳۲۲ قمری) منتشر شد (۱۳۸۸) ،
به صرافت شناسایی دیگر یادداشت هایی برآمد که احيانا از فروغی برجای مانده بود. این پی گیری بی نتیجه هم نماند.
کتاب فعلی و مجموعه ای از دیگر دفاتر که آنها نیز به همت آقایان محمد افشین وفایی و پژمان فیروزبخش در مرحله تدوین و تنظیم هستند از نتایج آن توجه است.
یادداشت های کنفرانس صلح پاریس از دو جهت
حائز اهمیت است؛
یکی از لحاظ اصل موضوع یعنی چگونگی تلاش های ایران برای جلب مساعدت و همراهی جهانی برای اعاده استقلال و حاکمیت ایران؛ استقلالی که در خلال مداخلات فزاینده روس و انگلیس در امور کشور تا پیش از واقعۂ انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، تقریبا هیچ نشانی از آن بر جای نمانده بود.
و دوم اشنایی با خلق وخو و منش سیاسی فروغی که در چند دوره، سهم و نقشی اساسی در شکل گیری ایران جدید داشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#تاریخ
یادداشت های روزانه محمد علی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس
در اواخر جنگ جهانی اول، مصائب و دشواری های حاصل از کشیده شدن دامنه جنگ به خاک ایران بی طرف ابعاد گسترده ای یافته بود.
با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و خروج تدریجی قوای تزاری از کشور، در دل ایرانیان امیدی ایجاد شد که شاید اینک با ناکار شدن بزرگترین دشمن استقلال ایران بتوان از ادامه تاخت و تاز دیگر ناقضان بی طرفی دولت های بریتانیا و عثمانی نیز جلوگیری کرد.
این دگرگونی باصدور بیانیه چهارده ماده ای پرزیدنت ویلسون در وعده یک نظم بین المللی عادلانه به جای نظامی که جهان را بدین سطح از کشتار و توحش سوق داد- از جمله نظمی که حقوق ملل ضعیف تر نیز در آن رعایت شود- توأم شد و در دامن زدن به آن امیدواری مؤثر بوده و در چنین پس زمینه ای بود که اندیشه اعزام هیئت هایی به پایتخت کشورهای مختلف اروپایی برای تقدیم شکایات ایران از مظالم و مصائب وارده در این سالهاو تقاضای دادخواهی از جامعه جهانی شکل گرفت.
این اندیشه، پس از فراز و نشیب هایی چند، بالاخره در اوایل زمستان ۱۹۱۸م/۱۳۳۷ق، به صورت اعزام یک هیئت سیاسی به سرپرستی علیقلی خان مشاورالممالک انصاری وزیر خارجه
کابینه میرزا حسن خان وثوق الدوله به کنفرانس صلح به ثمر نشست.
" یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس " مهم ترین گزارش برجای مانده از این تجربه دیپلماتیک ایران است .
شادروان ایرج افشار با شناسایی بخشی از یادداشتهای محمدعلی فروغی که به روزگار جوانی او برمی گشت در یکی از مجموعه های واگذارشده به کتابخانه مجلس که تحت عنوان یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی (۲۶ شوال
۲۸ - ۱۳۲۱ ربیع الاول ۱۳۲۲ قمری) منتشر شد (۱۳۸۸) ،
به صرافت شناسایی دیگر یادداشت هایی برآمد که احيانا از فروغی برجای مانده بود. این پی گیری بی نتیجه هم نماند.
کتاب فعلی و مجموعه ای از دیگر دفاتر که آنها نیز به همت آقایان محمد افشین وفایی و پژمان فیروزبخش در مرحله تدوین و تنظیم هستند از نتایج آن توجه است.
یادداشت های کنفرانس صلح پاریس از دو جهت
حائز اهمیت است؛
یکی از لحاظ اصل موضوع یعنی چگونگی تلاش های ایران برای جلب مساعدت و همراهی جهانی برای اعاده استقلال و حاکمیت ایران؛ استقلالی که در خلال مداخلات فزاینده روس و انگلیس در امور کشور تا پیش از واقعۂ انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، تقریبا هیچ نشانی از آن بر جای نمانده بود.
و دوم اشنایی با خلق وخو و منش سیاسی فروغی که در چند دوره، سهم و نقشی اساسی در شکل گیری ایران جدید داشت.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادمان
#حسن_امیدزاده
معلم فداکاری که در سال ۷۶ برای نجات ۳۰ دانش آموز گرفتار در آتش سوزی مدرسه درروستای «بیجار سر شفت» خود را به شعلههای آتش زد و از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی شدید شد، پس از ۱۵ سال تحمل درد ناشی از سوختگی شدید در بیمارستان فومن جان باخت.,
در هیچ اخباری هم اعلام نشد.این فداکاری را باید در کتابهای تاریخ نوشت
دوستان برای احترام به تمام ارزشهای انسانی این پیام را در تمام گروهها به اشتراک بگذارید.همه معلمان فداکار ند..
#یادشون_گرامی_روحشون_شاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#حسن_امیدزاده
معلم فداکاری که در سال ۷۶ برای نجات ۳۰ دانش آموز گرفتار در آتش سوزی مدرسه درروستای «بیجار سر شفت» خود را به شعلههای آتش زد و از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی شدید شد، پس از ۱۵ سال تحمل درد ناشی از سوختگی شدید در بیمارستان فومن جان باخت.,
در هیچ اخباری هم اعلام نشد.این فداکاری را باید در کتابهای تاریخ نوشت
دوستان برای احترام به تمام ارزشهای انسانی این پیام را در تمام گروهها به اشتراک بگذارید.همه معلمان فداکار ند..
#یادشون_گرامی_روحشون_شاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادها_وخاطره_ها
#نخستین_مهربانوی_پیروز_ایرانی
نخستین مهربانوی #وکیل_دادگستری:
#یکاترینا_سعیدخوانیان متولد ١٢٧٨ نخستین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال ١٣٢٧ در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.
نخستین مهربانوی #داروساز:
#اقدس_غربی و #اختر_فردوس اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال ١٣١٦ وارد دانشگاه تهران شدند و در سال ١٣٢٠ در این رشته فارغ التحصیل شدند.
نخستین مهربانویی که #مد را به ایران آورد
"زینت جهانشاه" بود که تخصص خیاطی خود را در پاریس گرفت.
نخستین مهربانوی #تاجر ایرانی:
#مهین_افشار در سال ١٣٣٦ موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.
نخستین مهربانوی #سرتیپ ایرانی:
تیمسار سرتیپ دکتر #مرضیه_ارفعی نخستین زنیست که در ارتش ایران به درجه سرتیپی رسید.
نخستین مهربانوی #پزشک_آسیب_شناس ایرانی:
بانو دکتر #صغرا_آزرمی نخستین آسیب شناس و نخستین موسس پایگاه سیتولوژی است که جان صدها زن را در مرحله ابتلا به سرطان نجات داد.
نخستین مهربانوی #روزنامه نگار:
#صدیقه_دولت_آبادی در اصفهان به سال ١٢٩٧ مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.
نخستین مهربانوی #جراح_پلاستیک:
"دکتر #هاسمیک_هاراطونیان در سال ١٣٣٩ در این رشته فارغ التحصیل شد.
نخستين مهربانوی ايراني #استاد_پزشكي_دانشگاه :
بانو #ایران_اعلم نخستین استاد زن دانشکده پزشکی در تاریخ ایران است. بانو دکتر ایران اعلم در طول خدمت خود به مقام استادی دانشگاه تهران ، ریاست بخش زنان در بیمارستان رضا پهلوی سابق ، ریاست بخش زایمان بیمارستان بانک ملی رسید و مدتی ریاست شورای مرکزی سازمان زنان را عهده دار بود.
نخستین مهربانوی #تاريخ_دان ايراني :
بانو #امینه پاکروان به عنوان تاریخ دان ایرانی، نویسنده و نخستین استاد تاريخ زن دانشگاه بوده است.
نخستین مهربانوی #پزشك_قانوني زن ايران :
بانو #نصرت_الملوک_کاشانچی اولین زن پزشکی است که به اس تخدام وزارت دادگستری و پزشکی قانونی درآمد.
نخستین مهربانوی #خلبان:
#عفت_تجارتی در سال ١٣١٨ در ٢٢ سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.
نخستین مهربانوی #پرستار:
#فاطمه_توانایی که در سال ١٣١٠ در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال ١٣١٤ در این رشته فارغ التحصیل شد.
نخستین هنرمندان زن #تئاتر:
نخستین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های #وارتوتریان" و #سراکالندریان بودند.
نخستین مهربانوی#وزير ايراني :
اولين وزير زن ايران خانم #اسفند_فرخ رو پارسا در دولت امیر عباس هویدا وزیر آموزش و پرورش بوده است.
نخستین مهربانودر علم #نجوم :
بانو #آذر_اندامی نخستین و تنها زن ایرانی است که نام او به دلیل تحقیقات علمی اش بر یکی از حفره های کره زهره حک شده است.
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادها_وخاطره_ها
#نخستین_مهربانوی_پیروز_ایرانی
نخستین مهربانوی #وکیل_دادگستری:
#یکاترینا_سعیدخوانیان متولد ١٢٧٨ نخستین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال ١٣٢٧ در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.
نخستین مهربانوی #داروساز:
#اقدس_غربی و #اختر_فردوس اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال ١٣١٦ وارد دانشگاه تهران شدند و در سال ١٣٢٠ در این رشته فارغ التحصیل شدند.
نخستین مهربانویی که #مد را به ایران آورد
"زینت جهانشاه" بود که تخصص خیاطی خود را در پاریس گرفت.
نخستین مهربانوی #تاجر ایرانی:
#مهین_افشار در سال ١٣٣٦ موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.
نخستین مهربانوی #سرتیپ ایرانی:
تیمسار سرتیپ دکتر #مرضیه_ارفعی نخستین زنیست که در ارتش ایران به درجه سرتیپی رسید.
نخستین مهربانوی #پزشک_آسیب_شناس ایرانی:
بانو دکتر #صغرا_آزرمی نخستین آسیب شناس و نخستین موسس پایگاه سیتولوژی است که جان صدها زن را در مرحله ابتلا به سرطان نجات داد.
نخستین مهربانوی #روزنامه نگار:
#صدیقه_دولت_آبادی در اصفهان به سال ١٢٩٧ مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.
نخستین مهربانوی #جراح_پلاستیک:
"دکتر #هاسمیک_هاراطونیان در سال ١٣٣٩ در این رشته فارغ التحصیل شد.
نخستين مهربانوی ايراني #استاد_پزشكي_دانشگاه :
بانو #ایران_اعلم نخستین استاد زن دانشکده پزشکی در تاریخ ایران است. بانو دکتر ایران اعلم در طول خدمت خود به مقام استادی دانشگاه تهران ، ریاست بخش زنان در بیمارستان رضا پهلوی سابق ، ریاست بخش زایمان بیمارستان بانک ملی رسید و مدتی ریاست شورای مرکزی سازمان زنان را عهده دار بود.
نخستین مهربانوی #تاريخ_دان ايراني :
بانو #امینه پاکروان به عنوان تاریخ دان ایرانی، نویسنده و نخستین استاد تاريخ زن دانشگاه بوده است.
نخستین مهربانوی #پزشك_قانوني زن ايران :
بانو #نصرت_الملوک_کاشانچی اولین زن پزشکی است که به اس تخدام وزارت دادگستری و پزشکی قانونی درآمد.
نخستین مهربانوی #خلبان:
#عفت_تجارتی در سال ١٣١٨ در ٢٢ سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.
نخستین مهربانوی #پرستار:
#فاطمه_توانایی که در سال ١٣١٠ در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال ١٣١٤ در این رشته فارغ التحصیل شد.
نخستین هنرمندان زن #تئاتر:
نخستین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های #وارتوتریان" و #سراکالندریان بودند.
نخستین مهربانوی#وزير ايراني :
اولين وزير زن ايران خانم #اسفند_فرخ رو پارسا در دولت امیر عباس هویدا وزیر آموزش و پرورش بوده است.
نخستین مهربانودر علم #نجوم :
بانو #آذر_اندامی نخستین و تنها زن ایرانی است که نام او به دلیل تحقیقات علمی اش بر یکی از حفره های کره زهره حک شده است.
#یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_منوچهر_اقبال
از خاطرات شخصیِ یکی از دوستان و همکار صمیمیِ در وزارت نفت است؛
وقتی مرحوم دکتر منوچهر اقبال از دنیا رفت ،
هوشنگ انصاری جانشینِ ایشان شد ،
روزی از روزها متوجه شدم جلوی
بانک تجارتِ شعبه ۱۷۶ مرکزی نفت
عده ای آدمهای بیچاره و درمانده ایستاده اند ،،!!
دربین آنها فرد روحانی هم وجود
داشت ، نظرم را جلب کرد که اینهمه
آدم با چه کسی کار دارند ،،!!؟؟
از روی کنجکاوی ، رفتم پیش آقای زنجانی رئیس بانک تجارت و
سؤال کردم این همه افراد با چه کسی
کار دارند ،،!!؟؟
پاسخ داد ، حقوقِ ماهیانه مرحوم دکتر اقبال ، بین این افراد ماهانه تقسیم
میشد ،
البته پس از تحقیقات و حسبِ تشخیص ، میزان نیازمندیِ آنها مشخص میشده ،،،
حال ، نظر باینکه دکتر اقبال از دنیا
رفته و ماهِ پیش مبلغ تعیین شده
بحسابشان ریخته نشده است برای
پیگیری آمده اند ،،!!
و که هوشنگ انصاری (( جانشین ِ وی )) به آنها جواب رد داد و دستور داد جعیت را متفرق و از ادامه تجمع های بعدی جلوگیری شود ،
از مطلعینِ بسیار نزدیک دکتر سؤال کردم که مگر آقای دکتر اقبال چگونه زندگی می کرد جواب داد ؛
دکتر درویش مَسلک بود و هیچگاه مهمانی و بساطِ لَهو لَعِب نداشت ،،!
خانواده اش ازچهار نفر تشکیل میشد ، که با کمترین مخارج ممکن در حد متعارَف زندگی را سپری و آنهم از قِبَلِ کمک معاشی که اداره بعنوان " حَقِ سُفره " که به حد کفایت بود تامین میشده ، میگذرانده اند ،
دکتر اقبال ثروتی نداشت ،،،!
ثروت او اعتبار ذاتی و درویش مَآبانه اش بود ،،!!
و چنانچه من اگر دکتر اقبال را با آنهمه شخصیت و موقعیت ِ جهانی اش را بهترینهای این نظامِ کنونی ، در یک سطح
مقایسه کنم بدون شک حق دکتر
اقبال را تضییع کرده ام ،،،
⭕️ به راستی ، ما کجا بودیم و به کجا رسیده ایم ،،،!!
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_منوچهر_اقبال
از خاطرات شخصیِ یکی از دوستان و همکار صمیمیِ در وزارت نفت است؛
وقتی مرحوم دکتر منوچهر اقبال از دنیا رفت ،
هوشنگ انصاری جانشینِ ایشان شد ،
روزی از روزها متوجه شدم جلوی
بانک تجارتِ شعبه ۱۷۶ مرکزی نفت
عده ای آدمهای بیچاره و درمانده ایستاده اند ،،!!
دربین آنها فرد روحانی هم وجود
داشت ، نظرم را جلب کرد که اینهمه
آدم با چه کسی کار دارند ،،!!؟؟
از روی کنجکاوی ، رفتم پیش آقای زنجانی رئیس بانک تجارت و
سؤال کردم این همه افراد با چه کسی
کار دارند ،،!!؟؟
پاسخ داد ، حقوقِ ماهیانه مرحوم دکتر اقبال ، بین این افراد ماهانه تقسیم
میشد ،
البته پس از تحقیقات و حسبِ تشخیص ، میزان نیازمندیِ آنها مشخص میشده ،،،
حال ، نظر باینکه دکتر اقبال از دنیا
رفته و ماهِ پیش مبلغ تعیین شده
بحسابشان ریخته نشده است برای
پیگیری آمده اند ،،!!
و که هوشنگ انصاری (( جانشین ِ وی )) به آنها جواب رد داد و دستور داد جعیت را متفرق و از ادامه تجمع های بعدی جلوگیری شود ،
از مطلعینِ بسیار نزدیک دکتر سؤال کردم که مگر آقای دکتر اقبال چگونه زندگی می کرد جواب داد ؛
دکتر درویش مَسلک بود و هیچگاه مهمانی و بساطِ لَهو لَعِب نداشت ،،!
خانواده اش ازچهار نفر تشکیل میشد ، که با کمترین مخارج ممکن در حد متعارَف زندگی را سپری و آنهم از قِبَلِ کمک معاشی که اداره بعنوان " حَقِ سُفره " که به حد کفایت بود تامین میشده ، میگذرانده اند ،
دکتر اقبال ثروتی نداشت ،،،!
ثروت او اعتبار ذاتی و درویش مَآبانه اش بود ،،!!
و چنانچه من اگر دکتر اقبال را با آنهمه شخصیت و موقعیت ِ جهانی اش را بهترینهای این نظامِ کنونی ، در یک سطح
مقایسه کنم بدون شک حق دکتر
اقبال را تضییع کرده ام ،،،
⭕️ به راستی ، ما کجا بودیم و به کجا رسیده ایم ،،،!!
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
اجرای موسیقی Concierto de Aranjuez توسط ارکستر سمفونیک ونکوور با تکنوازی گیتار لیلی افشار
لیلی افشار زاده ۱۳۳۸ - درگذشته ۲ آبان ۱۴۰۲ نوازنده برجسته ایرانی گیتار کلاسیک بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
او نخستین نوازنده زن در جهان بود که درجه دکترا در نوازندگی گیتار کلاسیک را کسب کرد.
وی در دانشگاه ممفیس امریکا برای دانشجویان مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا نوازندگی گیتار تدریس میکرد.
لیلی افشار بعد از بیست سال دوری از وطن در سال ۲۰۰۱ به ایران بازگشت و طی سفرهای متعدد، کلاسهای تکمیلی و گروهی برای نوازندگان و هنرجویان گیتار در ایران برگزار میکرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
اجرای موسیقی Concierto de Aranjuez توسط ارکستر سمفونیک ونکوور با تکنوازی گیتار لیلی افشار
لیلی افشار زاده ۱۳۳۸ - درگذشته ۲ آبان ۱۴۰۲ نوازنده برجسته ایرانی گیتار کلاسیک بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
او نخستین نوازنده زن در جهان بود که درجه دکترا در نوازندگی گیتار کلاسیک را کسب کرد.
وی در دانشگاه ممفیس امریکا برای دانشجویان مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا نوازندگی گیتار تدریس میکرد.
لیلی افشار بعد از بیست سال دوری از وطن در سال ۲۰۰۱ به ایران بازگشت و طی سفرهای متعدد، کلاسهای تکمیلی و گروهی برای نوازندگان و هنرجویان گیتار در ایران برگزار میکرد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
پدربزرگم آلزایمرداشت واسم مادربزرگم رویادش رفته بودوهمیشه بجای اسمش میگفت
قند من نبات من شکرمن عسل من مربای من شکرپنیر
مادربزرگم گوشاش سنگین بود وهمیشه درجواب صدازدن پدربزرگم می گفت
دردبیچاره قندخونش بالاست بازم برای چای ازمن چه چیزهایی میخواد
#یادشون_بخیر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
پدربزرگم آلزایمرداشت واسم مادربزرگم رویادش رفته بودوهمیشه بجای اسمش میگفت
قند من نبات من شکرمن عسل من مربای من شکرپنیر
مادربزرگم گوشاش سنگین بود وهمیشه درجواب صدازدن پدربزرگم می گفت
دردبیچاره قندخونش بالاست بازم برای چای ازمن چه چیزهایی میخواد
#یادشون_بخیر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity