🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
🔻 منم بودم عصبانی می شدم
🔸 در پاسخ به انتقادات خانم #معتمدآریا در مراسم افتتاحیه جشنواره فجر، روزنامه #کیهان مطلبی نوشته که چندین بار توی متنش در وصف ایشون از واژه “پیرزن” استفاده کرده.
🔸 کاری به این ندارم که با هر استانداردی خانم معتمدآریا پیرزن محسوب نمیشن و در نهایت یه خانم میانسال به حساب میان، ولی نکته اصلی که میخوام در موردش حرف بزنم، شکل استفاده از واژه #پیرزن توسط این روزنامه وزینه که به قصد تحقیر و تمسخر خانم معتمدآریا ازش استفاده شده.
🔸 یعنی این عزیزان از “پیرزن” به جای فحش استفاده کردن. این فرهنگ دقیقاً همون فرهنگیه که برای تحقیر یه مرد میگه: “مثل زنا هستی” یا برای تمسخر طرف مقابل از واژه های “دهاتی” و “شهرستانی” استفاده میکنه.
🔸 این ادبیات نشون دهنده میزان تحجر فکری تحریریه کیهان و فاصله اش از تفکر و تعقل و خرده فرهنگ و ادبیاتی چندش آور با رویکرد جنسیتی و نژادپرستانه که سالهاست منسوخ شده.
🔸 پ.ن اول: فقط متوجه دلیل عصبانیت کیهان از صحبتهای خانم معتمدآریا نشدم. این که ایشون نصف سالهای فعالیتشون رو با انواع ممنوعیت و محرومیت گذروندن و همفکران شما همیشه از ایشون متنفر بودن رو دروغ گفتن؟ الان دارید منت میذارید که اجازه دادید بدون لابی و حمایت و فقط با استفاده از توانایی های خودشون کار کنن و بدرخشن؟ بابا دستتون درد نکنه که این همه بزرگوارید.
🔸 پ.ن دوم: البته درکتون میکنم. سخته که صاحب تمام قدرت و ثروت باشی و تصمیم گیری های فرهنگی و سیاسی در اختیارت باشه و تریبون و رسانه ملی دستت باشه، اون وقت مردم یکی رو دوست داشته باشن که چشم نداری ببینیش... منم بودم عصبانی میشدم... به هر حال “پیرزن” فحش نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اندکی_تفکر
🔻 منم بودم عصبانی می شدم
🔸 در پاسخ به انتقادات خانم #معتمدآریا در مراسم افتتاحیه جشنواره فجر، روزنامه #کیهان مطلبی نوشته که چندین بار توی متنش در وصف ایشون از واژه “پیرزن” استفاده کرده.
🔸 کاری به این ندارم که با هر استانداردی خانم معتمدآریا پیرزن محسوب نمیشن و در نهایت یه خانم میانسال به حساب میان، ولی نکته اصلی که میخوام در موردش حرف بزنم، شکل استفاده از واژه #پیرزن توسط این روزنامه وزینه که به قصد تحقیر و تمسخر خانم معتمدآریا ازش استفاده شده.
🔸 یعنی این عزیزان از “پیرزن” به جای فحش استفاده کردن. این فرهنگ دقیقاً همون فرهنگیه که برای تحقیر یه مرد میگه: “مثل زنا هستی” یا برای تمسخر طرف مقابل از واژه های “دهاتی” و “شهرستانی” استفاده میکنه.
🔸 این ادبیات نشون دهنده میزان تحجر فکری تحریریه کیهان و فاصله اش از تفکر و تعقل و خرده فرهنگ و ادبیاتی چندش آور با رویکرد جنسیتی و نژادپرستانه که سالهاست منسوخ شده.
🔸 پ.ن اول: فقط متوجه دلیل عصبانیت کیهان از صحبتهای خانم معتمدآریا نشدم. این که ایشون نصف سالهای فعالیتشون رو با انواع ممنوعیت و محرومیت گذروندن و همفکران شما همیشه از ایشون متنفر بودن رو دروغ گفتن؟ الان دارید منت میذارید که اجازه دادید بدون لابی و حمایت و فقط با استفاده از توانایی های خودشون کار کنن و بدرخشن؟ بابا دستتون درد نکنه که این همه بزرگوارید.
🔸 پ.ن دوم: البته درکتون میکنم. سخته که صاحب تمام قدرت و ثروت باشی و تصمیم گیری های فرهنگی و سیاسی در اختیارت باشه و تریبون و رسانه ملی دستت باشه، اون وقت مردم یکی رو دوست داشته باشن که چشم نداری ببینیش... منم بودم عصبانی میشدم... به هر حال “پیرزن” فحش نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#پیرزن که بشوم، لباس جگری می پوشم
با کلاهی سرخ که به هم نمی آیند و به من نمی خورد.
و مستمری ام را خرج خرید برندی و دستکش تابستانی و
صندل های ابریشمی می کنم، و می گویم پول خرید کره نداریم.
خسته که بشوم کف خیابان می نشینم
و از مغازه ها مشت مشت اشانتیون بر می دارم و زنگ خطرها را فشار می دهم
و عصایم را روی نرده های پیاده رو می دوانم و
محض جوانی، بزکی می کنم.
توی باران با دمپایی می زنم از خانه بیرون و
از باغچه های همسایه ها گل می چینم و
تف انداختن یاد می گیرم.
حتا می شود پیرهن های ناجور به تن کرد و چاق تر هم شد
و یک کیلو و نیم سوسیس را یک نفس لمباند
یا یک هفته را فقط با نان و ترشی سر کرد
و توی جعبه ها، مداد و خودکار و زیر لیوانی و خرت و پرت انبارکرد.
اما حالا باید لباس هایی پوشید که گرم مان نگه دارد
باید اجازه داد و در خیابان فحش نداد و
الگوی خوبی برا بچه ها بود.
باید دوستان را به شام دعوت کرد و روزنامه خواند.
ولی من شاید باید همین الان کمی تمرین کنم ، نه؟
تا وقتی یک دفعه پیر شدم و جگری پوشیدم
آشنایانم خیلی متعجب و حیران نمانند.
#جنی_جوزف
#شعر_زنان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
با کلاهی سرخ که به هم نمی آیند و به من نمی خورد.
و مستمری ام را خرج خرید برندی و دستکش تابستانی و
صندل های ابریشمی می کنم، و می گویم پول خرید کره نداریم.
خسته که بشوم کف خیابان می نشینم
و از مغازه ها مشت مشت اشانتیون بر می دارم و زنگ خطرها را فشار می دهم
و عصایم را روی نرده های پیاده رو می دوانم و
محض جوانی، بزکی می کنم.
توی باران با دمپایی می زنم از خانه بیرون و
از باغچه های همسایه ها گل می چینم و
تف انداختن یاد می گیرم.
حتا می شود پیرهن های ناجور به تن کرد و چاق تر هم شد
و یک کیلو و نیم سوسیس را یک نفس لمباند
یا یک هفته را فقط با نان و ترشی سر کرد
و توی جعبه ها، مداد و خودکار و زیر لیوانی و خرت و پرت انبارکرد.
اما حالا باید لباس هایی پوشید که گرم مان نگه دارد
باید اجازه داد و در خیابان فحش نداد و
الگوی خوبی برا بچه ها بود.
باید دوستان را به شام دعوت کرد و روزنامه خواند.
ولی من شاید باید همین الان کمی تمرین کنم ، نه؟
تا وقتی یک دفعه پیر شدم و جگری پوشیدم
آشنایانم خیلی متعجب و حیران نمانند.
#جنی_جوزف
#شعر_زنان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw