هر روزی که در آن رقص و پایکوبی نباشد،
تلف‌شده محسوب می‌شود.


📕 #چنین_گفت_زرتشت
✍🏻 #فردریش_نیچه
پس برقصید
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#امروز همچنان که به راه خویش می‌رفتم، زنی پیر با من رویارو شد و با روانم چنین گفت: زرتشت با ما زنان نیز سخن بسیار گفته است. اما از زنان با ما هیچ نگفته است.
و من او را گفتم: از زنان تنها با مردان سخن باید گفت.
او گفت: با من نیز از زنان بگوی. من چندان پیر هستم که در همان دَم فراموش کنم.
و من درخوستِ پیرزَنک را به جای آوردم و با او چنین گفتم:
همه چیز زن معما ست و همه چیز اش را یک راهِ گشودن است (یعنی یک پاسخ دارد) که نام اش [بارداری‌ست!]
مرد وسیله‌ای است برای زن. هدف همیشه بچه است. اما زن برای مرد چی‌ست؟
مردِ راستین خواهان دو چیز است: خطر و بازی. از این رو زن را همچون خطرناک‌ترین بازیچه می‌خواهد.
مرد را برایِ جنگ باید پرورد و زن را برایِ دوباره نیروگرفتنِ جنگاوران. دیگر کار ها ابلهی‌ست.
جنگاور میوه‌یِ بسیار شیرین را دوست نمی‌دارد. از این‌رو دوستار زن است. زیرا شیرین ترین زن نیز تلخ است.
زن کودک را به٘ از مرد درمی‌یابد، اما کودکی در مرد از زن بیش است.
در مردِ راستین کودکی پنهان است که خوش دارد بازی کند. بیایـیـد ای زنان و کودک را در مرد بـیابـیـد! ...
در عشقتان فروزِ ستاره‌ فروزان باد و امیدتان این باد: (بادا که ابر انسان بزایم!)
در عشقتان دلیری باد! با عشقتان بتازید بر آن کَس که در شما هراس می‌انگیزد.
فخر شما این باد: بیش از آن دوست بدارید که دوستِ‌تان می‌دارند...

زن از چه کسی از همه بیش بیزار است؟
آهنی به آهنربا چنین گفت: (از تو بیش از همه بیزارم که کشش داری، اما نه چندان که به خود بکشانی)
شادکامیِ مرد این است که: "من می خواهم."
شادکامیِ زن این است: "او می خواهد."
زنی که با تمامیِ عشقش فرمان می بَرد، چنین می‌اندیشد: (بنگر که جهان هم اکنون کامل شده است!) ...

آنگاه پیرزَنک مرا پاسخ گفت: زرتشت چه نکته هایِ باریک گفت! به ویژه بهرِ آنان که چندان جوان‌اند که به کار آیدشان.
شگفتا که زرتشت چه کم با زنان ارتباط دارد و با این همه از آنان چه درست سخن می گوید! آیا این نه از روست که درباره‌یِ زنان هر آنچه گویی درست است!؟
اکنون این حقیقت کوچک را از من بپذیر! البته من برای رسیدن به آن چندان که باید موی سپید کرده ام.
این حقیقت را نهانش کن و دهان‌اش بگیر! وگرنه به بانگِ بلند فریاد خواهد کرد!

زرتشت گفت: این حقیقت کوچک‌ات را به من دِه!
پیرزنک چنین گفت: "به سراغ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش مکن!"
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw



🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🔴#من تنها به خدایی ایمان دارم که رقصیدن را بداند. وقتی به شیطان نگاه کردم، او را جدی، دقیق، عمیق و عبوس یافتم.

#چنین_گفت_زرتشت
#فریدریش_نیچه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# زرتشت 30 سال داشت که محل سکونت خود را ترک کرد و به کوهستان رفت و 10 سال تنها با مار و عقابی در غار سپری کرد.
اما سرانجام قصد بازگشتن از کوه کرد تا به میان مردم بازگردد و ایشان را بیدار کند.
زرتشت به راه افتاد و از کوه پایین آمد تا به جنگل رسید.
در جنگل پیرمرد قدیسی را دید که 10سال پیش هنگام بالا رفتن زرتشت از کوه او را دیده بود.
قدیس با خودش می‌گوید: «زرتشت را می‌شناسم، در قلبش نفرتی نیست و ببین چگونه رقاص‌وار گام برمی‌دارد، زرتشت تغییر کرده! زرتشت بیدار شده! زرتشت کودک شده! اکنون تو را با خفته گان چه کار است؟»
مرد قدیس زرتشت را از رفتن به شهر منع می کند اما زرتشت می گوید:
«من آدمیان را دوست دارم.»
قدیس دست برنمی‌دارد و می‌گوید من زمانی بشر را دوست دارم ولی اکنون خدا را دوست دارم «عشق به آدمیان مرگ آور است.»
زرتشت: من هدیه‌ای برای آدمیان آورده ام.
قدیس: به ایشان چیزی نده بلکه چیزی بگیر، این کار آن‌ها را خوشحال‌تر می‌کند و اگر هم خواستی چیزی بدهی فقط صدقه بده.
زرتشت: من آنقدر مسکین نیستم که صدقه دهم.
قدیس به زرتشت پوزخندی می‌زند و می‌گوید که پس ببین چگونه هدیه‌ات را خواهند گرفت.
قدیس برای بار آخر زرتشت را از رفتن به شهر منع می‌کند و باز زرتشت نمی‌پذیرد و از هم جدا می‌شوند.
و زرتشت با خود گفت:
«چه بسا این قدیس پیر در جنگل اش هنوز چیزی از مرگ خدا نشنیده است»

#چنین_گفت_زرتشت
#فردریش_نیچه


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#مرد را از زن هراس باید آن گاه که زن عاشق است. چه ، آن گاه است که زن همه چیز را فدا می کند و هیچ چیز دیگر را در نظراش ارجی نیست

📒 #چنین_گفت_زرتشت
👤 #فریدریش_نیچه
"مجسمه دختر نترس در لندن"
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#کتاب_و_لحظه
هیچ جانوری
همچون آدمی
در حق خویش سنگدل نیست


#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود! اما «به هنگام بمیر!»
آموزه ای ست هنوز با طنینی ناآشنا.
به هنگام بمیر! زرتشت چنین می آموزاند.
به راستی آن که به هنگام نمی زید ، چگونه به هنگام تواند مُرد؟ کاش هرگز از مادر نمی زادید! زایدان را چنین اندرز می دهم.


#چنین_گفت_زرتشت
#فردریش_نیچه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود! اما «به هنگام بمیر!»
آموزه ای ست هنوز با طنینی ناآشنا.
به هنگام بمیر! زرتشت چنین می آموزاند.
به راستی آن که به هنگام نمی زید ، چگونه به هنگام تواند مُرد؟ کاش هرگز از مادر نمی زادید! زایدان را چنین اندرز می دهم.


#چنین_گفت_زرتشت
#فردریش_نیچه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#این_مردان_را_بنگرید:
چشمانشان فاش می گوید: آنان در روی زمین چیزی بهتر از همخوابگی با یک زن نمی شناسند.
#نیچه
#چنین_گفت_زرتشت

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دوست می دارم آن را که نه اهل سپاس خواستن است و نه سپاس گزاردن.



#چنین_گفت_زرتشت
#فردریش_نیچه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#ویدئو

#رقص_پرستاران_نازنینمان

من تنها به خدایی ایمان دارم که رقصیدن را بداند. وقتی به شیطان نگاه کردم، او را جدی، دقیق، عمیق و عبوس یافتم.

#چنین_گفت_زرتشت
#فریدریش_نیچه
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#چنین_گفت_زرتشت:

🔥 «سوزانید بدی را درآتش
تا از آتش
برون آید نیکی»
پس تو نیز چنین کن...

چهارشنبه سوریتون مبارک

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#رقص

«از رقص بازنایستید، دخترکانِ نازنین!»

#_۲۹_آوریل_روز_جهانی_رقص_همایون_باد
شامگاهي زرتشت با شاگردان از میانِ جنگل می‌گذشت، و همچنان که در پیِ چشمه‌اي می‌گشت، هان! به چمنزاري رسید سرسبز که گِرد-اش را درختان و بوته‌ها خاموشْ فراگرفته بودند و بر آن دخترکاني با هم می‌رقصیدند. دخترکانْ چون زرتشت را بشناختند، از رقص بازایستادند. اما زرتشت با سیمایي دوستانه به سویِ ایشان رفت و این سخنان را گفت:
«از رقص بازنایستید، دخترکانِ نازنین! نه بازی-بَرهَم‌زني بدچَشم سویِ شما آمده است، نه دشمنِ دخترکان.
من در برابرِ ابلیس هوادارِ خدای‌ام، زیرا ابلیس "جانِ سنگینی" است. پس، ای سَبُک‌پایان، من چگونه دشمنِ رقص‌هایِ خداییِ شما توانم بود؟ یا دشمنِ پاهایِ دخترکانْ با گوژَکانِ زیباشان؟...»

#فردریش_نیچه

#چنین_گفت_زرتشت

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

تنها بدان خدایی ايمان دارم كه رقص بداند.
و چون ابليس‌ام را ديدم، او را جدی و كامل و ژرف و باوقار يافتم. او جانِ سنگينی بود. از راهِ اوست كه همه‌چیز فرو می‌افتد.
با خنده می‌كُشند نه با خشم! خيز تا «جانِ سنگينی» را بكُشيم!
چون راه‌رفتن آموختم، به دويدن پرداختم. چون پروازكردن آموختم، ديگر برایِ جُنبيدن نياز به هيچ فشاری ندارم.
اكنون سبكبار ام؛ اكنون در پرواز؛ اكنون مي‌بينم خويشتن را در زيرِ پایِ خويش؛ اكنون خدايی در من رقصان است

👤 #فردریش_نیچه
📚 #چنین_گفت_زرتشت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕


ای زندگی! به‌تازگی در دیدگان‌ات نگریستم و گویی در ژرفنای ناپیمودنی غرقه شدم.

#سرود_رقص
#چنین_گفت_زرتشت
#فریدریش_نیچه


شرح تصویر:
Daylight~1975
Artist: Joan Mitchell

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕


انسان از آغازِ وجود خود را بسی کم شاد کرده است. برادران، «گناه نخستین» همین است و همین!

هر چه بیش تر خود را شاد کنیم، آزردنِ دیگران و در اندیشه یِ آزار بودن را بیشتر از یاد می‌بریم.


#چنین_گفت_زرتشت

#فردریش_نیچه🌸


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity