🔴#یادمان
🔴#دوست_داشتن_که_عیب_نیست ...
دوست داشتن دل آدم را روشن می کند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند ...
اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای دنیا هستی ...
دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است، اگر با محبت غنچه‌ها را آب دادی باز می‌شوند، اگر نفرت ورزیدی غنچه ها پلاسیده می‌شوند
#سیمین_دانشور
#مهربانویم
آسوده بخواب تابرایت ازپروازپرستوهابگویم
ازسوسن وحشی ازگل سرخ ارآلاله ها
#مهربانویم
دیرزمانیست
که یادمان رفته
که توهمیشه بیداری به بلندای زمان
به پهنای افق
به فصل ها
#مهربانویم
ماعادت داریم
همیشه توراقربانی
کنیم
برای انچه تودوست داری
برای دوست داشتن
برای خواستن
برای بودن
#مهربانویم
دیرزمانیست
دیگرصدایرستوها
نمی پیچد
بربام این خانه
شایدبه عذاداری
گلهای سرخ
رفته است
سوسن وحشی والاله
#تقدیم-به_مهربانو_های_سرزمینم
که هتاآفتاب هم با آنهانامهربان ست
#ZARTOSHT
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دوست_ندارم که شنبه‌ها را روزِ آغاز بدانیم.
شنبه، عادتِ آغاز است ... اراده را نابود می‌کند. هرگز چیزی به اندازه‌ی عادت نفرت ‌انگیز نبوده ‌است.
خودکارانه زیستن، پایانِ انسانی زیستن است: عادتِ هر روز صبح زود برخاستن ، درست سرِ ساعت، سرِ دقیقه. سلامی به عادت نه از راه ارادت. چای به عادت ...
عادت، فرسودگی است. ماندگی. آبِ راکد. مرداب.
تغییر بده!
بیندیش و جابه‌جا کن!

#نادر_ابراهیمی »
#یک_عاشقانه‌ی_آرام
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯾﻢ #ﺩﻭﺳﺖ_ﻣﺠﺎﺯﯼ

ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺴﻮ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﮐﻪ
ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﺨﻔﯽ ﮐﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎ ﻭ
ﺁﺷﻔﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ

ﻭﻗﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯾﻢ
ﻭﻗﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﯾﺶ .…

ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﻣﯿﺸﻮﻡ ،ﺩﻟﺘﻨﮕﺶ ﻣﯿﺸﻮﻡ !

#دوستش_دارم

و ﺑﺮﺍﯾﺶ #ﺳﻼﻣﺘﯽ
ﻭ#ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ_و_عشق_ارزو میکنم
هر کجا که باشد💗💗💗💗

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دوست می دارم آن را که نه اهل سپاس خواستن است و نه سپاس گزاردن.



#چنین_گفت_زرتشت
#فردریش_نیچه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دوست_داشتن یه نفر یعنی اینکه پير شدن با اونو بپذیری.
Aimer un être, c'est accepter de vieillir avec lui.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند

#ادبیات_شاعر

#اکتاویو_پاز

#مکزیک

اُکتاویو پاز لوزانو (به انگلیسی: Octavio Paz Lozano)‏ (۳۱ مارس ۱۹۱۴–۱۹ آوریل ۱۹۹۸) شاعر، نویسنده، دیپلمات و منتقد مکزیکی بود.
اکتاویو پاز در سال ۱۹۱۴ در مکزیکوسیتی چشم به جهان گشود. در هفده سالگی به نویسندگی و شاعری پرداخت. پدرش وکیل بود و پدر بزرگش، داستان‌نویسی سرشناس. این هر دو در رشد و پرورش ذوق و استعداد پاز، تأثیر به سزایی داشت. در حقیقت پاز در جوانی ارزش‌های اجتماعی را از پدر و ادبیات را از پدر بزرگ خود آموخت و سرانجام شاعری را به جای وکالت برگزید. پاز در سال ۱۹۳۷ به والنسیا در اسپانیا (سفر کرد تا در دومین کنگره جهانی نویسندگان ضد فاشیست شرکت کند در آنجا با لوییس سرنودا و تریستان تزار آشنا شد. در سال ۱۹۴۳ با استفاده از کمک هزینه تحصیلی بنیاد گوگنهایم به آمریکا رفت. در آنجا با شعر نوپردازان انگلو - آمریکایی آشنا شد. هم در این کشور بود که مطالعه دامنه‌دار و عمیق خود را دربارهٔ هویت مکزیک آغاز کرد که حاصل آن کتابی شد به نام هزار توی تنهایی. در سال ۱۹۶۲ پاز به سمت سفیر مکزیک در هند گماشته شد و به آنجا رفت. در آن‌جا با «ماری خوسه ترامینی» آشنایی به هم زد و با او ازدواج کرد. خود گفته‌است این مهم‌ترین رویداد زندگی‌ام پس از تولد بوده‌است. تأثیر تمدن هند را می‌توان در کتاب‌های متعددی که طی مدت اقامت خود در آنجا نوشته است، به‌ویژه در کتاب «پرتوی از هند»، به خوبی مشاهده کرد.
در سال ۱۹۶۸ پاز در اعتراض به سرکوبی خونین تظاهرات آرام دانشجویان در مکزیک قبل از شروع بازی‌های المپیک، از مقام خود کناره‌گیری کرد و از آن پس تا واپسین سال‌های زندگی خود، سردبیری و نشر چند مجله معتبر ویژه هنر و سیاست را عهده‌دار شد.
جوایز ادبی و نوبل
در سال ۱۹۸۰ دانشگاه هاروارد به او دکترای افتخاری اهدا کرد و در سال ۱۹۸۱ مهم‌ترین جایزه ادبی اسپانیا یعنی جایزه سروانتس نصیب او شد.
سرانجام در سال ۱۹۹۰ آکادمی ادبیات سوئد جایزه نوبل ادبیات را به اکتاویو پاز شاعر سرشناس مکزیکی به پاس نیم قرن تلاش در زمینه شعر و ادبیات مکزیک اهدا کرد. او در آنجا سخنرانی مهمی دربارهٔ «در جستجوی اکنون» ایراد کرد.
مرگ پاز در سال ۱۹۹۸ بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

#هذیانم را دنبال می‌کنم ، اتاق‌ها ، خیابان‌ها
کورمال‌کورمال به‌درونِ راهروهای زمان می‌روم
از پلّه‌ها بالا می‌روم و پایین می‌آیم
بی‌آن‌که تکان بخورم، با دست دیوارها را می‌جویم
به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم
چهره‌ی تو را می‌جویم
به میانِ کوچه‌های هستی‌ام می‌روم
در زیرِ آفتابی بی‌زمان
و در کنار من
تو چون درختی راه می‌روی
تو چون رودی راه می‌روی
تو چون سنبله‌ی گندم در دست‌های من رشد می‌کنی
تو چون سنجابی در دست‌های من می‌لرزی
تو چون هزاران پرنده می‌پری
خنده‌ی تو بر من می‌پاشد
سرِ تو چون ستاره‌ی کوچکی‌ست در دست‌های من
آن‌گاه که تو لبخندزنان نارنج می‌خوری
جهان دوباره سبز می‌شود
جهان دگرگون می‌شود

#اکتاویو_پاز

#ﺩﻭﺳﺖ_ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﭘﯿﮑﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﯽ ،
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺭﻭﺣﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺮﯼ ،
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭﯼﺳﺖ .

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﮔﺸﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ،
ﮔﺬﺭﮔﺎﻫﯽ ؛
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ دیگر سوی ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
ﻟﺤﻈﻪ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ
ﺍﺑﺪﯾﺖ ﻧﺎﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎﺳﺖ.

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﺁﯾﻨﻪﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﯾﻨﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﯽﺳﺖ
ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﯾﺪه
ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﻧﺎﻣﯿﺪﻥ
ﻫﺮ ﺁﻥﭼﻪ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﺍﺳﺖ .

#اکتاویو_پاز

زن در تصويرى كه جامعه مذكر بر او تحميل كـرده محبوس است. بنابـراين اگر به سراغ انتخاب آزاد برود مانند اين است كه حصار زندان را شكسته است.

عاشقان مى گويند "عشق او را آدمى ديگـر كرده است " و حق با آن هاست. عشق زن را به كلى دگرگون مى كند. اگر جرئت كند عشق بـورزد، اگـر جرئت كند خـودش باشد، بايد تصويرى را كه دنيا او را در آن محبوس كرده، نابـود كند.

#اوكتاويو_پاز

با رنجِ بسیار،
با یک بندِ انگشت پیشرفت در سال،
در دلِ صخره، نقبی می‌زنم
هزاران هزار سال
دندان‌هایم را فرسوده‌ام
و ناخن‌هایم را شکسته‌ام
تا به سوی دیگر برسم ،
به نور، به هوای آزاد و آزادی.

و اکنون که دست‌هایم خونریز است
و دندان‌هایم در لثه‌هایم می‌لرزند،
در گودالی، چاک‌چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست می‌کشم و در کار خویش می‌نگرم:

من نیمه‌ی دوم زندگی‌ام را
در شکستن سنگ‌ها،
نفوذ در دیوارها،
فروشکستن درها ،
و کنار زدن موانعی گذرانده‌ام
که در نیمه‌ی اول زندگی
به دست خود
میان خویشتن و نور نهاده‌ام.

#اکتاویو_پاز

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#دوست_خوب
غم رو از بين نمي‌بره!

اما كمك مي‌كنه محكم سرپا باشيم.

درست مثل چتر خوب كه
بارون رو متوقف نمی‌کنه

اما به ما كمك مي‌كنه راحت
زير بارون قدم بزنيم
💛🌼💛🌼💛🌼

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه


روزی چهار شمع درخانه‌ای تاریک روشن بودند🌷

🌸اولین آنها که ایمان بود گفت:دراین دور و زمـــانه مردم دیگر چندان ایمان ندارند و با گفتن این جمله خاموش شد.

🌸شمع دومی که بخـــشش بود،گفت:دراین زمانه مردم دیگر به هـــم کـــمک نمی کنند و بخشش ازیاد مردم رفته است.و او هم خاموش شـــد.

🌸شمع سوم که زندگی بود،گفت: مردم ،دیگر به زندگی هم ایمان ندارند و با گفتن آن خاموش شد.درهمین هنگام پسرکی وارد اتاق شد و شمع چهارم رابرداشت و سه شمع دیگر را روشن کرد.

🌸سه شمع دیگر از چهارمین شمع پرسیدند تو چه هستی؟
گفت:من امیدم.وقتی انسانها همه درهارابه روی خود بسته می بینند من تمام چراغهای راهشان را روشن می کنم تا به راه زندگی خودادامه دهند...

🌸#دوست_خوب_من :خوشبختی نگاه #اهورا_مزداست ،آرزو دارم ،#اهورا_مزدا هرگز از تو چشم بر ندارد،و شعله شمع امیدت همواره روشن بماند

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#دوست_وهمکار_گرامی
اگر خود را هنرمند می نامید و یا دغدغه هنر را دارید، باز نشر اطلاعات، بدون ذکر منبع، نوعی سرقت و تیشه به ریشه هنرنیست.
اگرمطالب مارا به هرطریق نشردهید خوشحال می شویم برای تهیه و گردآوری مطالب زحماتی کشیده شده و بعضا هزینه هایی پرداخت شده، خوشحال می شویم که در اشاعه دانش هنری، به عنوان یک رسانه مستقل کوچک، دستی داشته باشیم. فلذا خواهشمندم آداب هنرمندی را بجا آورده و در نشر مطالب این کانال، از حذف منابع و اسامی تولیدکنندگان خودداری ننمایید.

#مگر_ارث_پدرمان_است

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی


تابحال به یک زن گفته ای
ممنونم بابت رایحه ای که درتن تو پنهان است
ممنونم ازصدای خنده ات
که لبریزاز عشق است
ممنونم بابت لحن کلامت
که پرازشادی ست
تابحال به یک زن گفته ای
دوستت دارم
بی آنکه بدانی چگونه، کی، و چرا
تابحال سرت را برروی شانه زنی گذاشته ای
بی هیچ پیچیدگی و غروری
چرا که راهی جز این نیست

#دوست_داشتن

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی


تابحال به یک زن گفته ای
ممنونم بابت رایحه ای که درتن تو پنهان است
ممنونم ازصدای خنده ات
که لبریزاز عشق است
ممنونم بابت لحن کلامت
که پرازشادی ست
تابحال به یک زن گفته ای
دوستت دارم
بی آنکه بدانی چگونه، کی، و چرا
تابحال سرت را برروی شانه زنی گذاشته ای
بی هیچ پیچیدگی و غروری
چرا که راهی جز این نیست

#دوست_داشتن

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#تنها_یک_خوشی در زندگی هست: #دوست_داشتن و‌ دوست داشته شدن.

#ژرژ_ساند

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

#ﺩﻭﺳﺖ_ﻣﺠﺎﺯﯼ_ﻣﻦ

برایم مهم نیست مهربانی یا مهربانو
هرکدام هستی عزیزی ودوست داشتنی
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ
ﻭﮔﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣـــــﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ
ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﻨﻮﺷﺘﯿﻢ
ﻧﺎﻣﺖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﯽ
ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﻧﺸﺴﺘﻪﺍﺳﺖ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ،ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ
،ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ،ﯾﺎ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ
ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﺧﻮﺩﺕ
ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﭽﺮﺧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻣﺰﺩﺍﺭ
ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﻗﺪﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯾﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﯽ
ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﻤﯿﺸﺪﯼ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻗﺪﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ❤️❤️❤️


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

#دوست داشته شدن خیلی زیباست ، حتی اگر دیر شده باشد !

اینم چنتا پست عاشقانه برای ♥️♥️عشاق ♥️♥️ برن حالشو ببرن ما هم از دور می بینیم حال می کنیم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

#زنها
#بهترین معلم های دنیا هستند
چون به ما می آموزند
#دوست_داشتن_را

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شرح_عکس

حمید مصدق ، محمدعلی سپانلو، احمد الهیاری و غلامحسین سالمی / کافه مصطفی پایان خیابان اسلامبول / سال ۱۳۵۱ خورشیدی.

#دوست_خوب
شراب کهنه‌ی سرداب توست
آهسته بردار
آرام سر بکش
شعری از مجموعه درناها غریب می‌آیند و غریب می‌روند. ( گزیده شعر ادب معاصر جهان به ترجمه اسدالله امرایی)

غلامحسین سالمی شاعر و مترجم که عمرش باعزت بر دوام باشد این عکس را به اشتراک گذاشته است.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی


تابحال به یک زن گفته ای
ممنونم بابت رایحه ای که درتن تو پنهان است
ممنونم ازصدای خنده ات
که لبریزاز عشق است
ممنونم بابت لحن کلامت
که پرازشادی ست
تابحال به یک زن گفته ای
دوستت دارم
بی آنکه بدانی چگونه، کی، و چرا
تابحال سرت را برروی شانه زنی گذاشته ای
بی هیچ پیچیدگی و غروری
چرا که راهی جز این نیست

#دوست_داشتن

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity