🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند

#ادبیات_شاعر

#اکتاویو_پاز

#مکزیک

اُکتاویو پاز لوزانو (به انگلیسی: Octavio Paz Lozano)‏ (۳۱ مارس ۱۹۱۴–۱۹ آوریل ۱۹۹۸) شاعر، نویسنده، دیپلمات و منتقد مکزیکی بود.
اکتاویو پاز در سال ۱۹۱۴ در مکزیکوسیتی چشم به جهان گشود. در هفده سالگی به نویسندگی و شاعری پرداخت. پدرش وکیل بود و پدر بزرگش، داستان‌نویسی سرشناس. این هر دو در رشد و پرورش ذوق و استعداد پاز، تأثیر به سزایی داشت. در حقیقت پاز در جوانی ارزش‌های اجتماعی را از پدر و ادبیات را از پدر بزرگ خود آموخت و سرانجام شاعری را به جای وکالت برگزید. پاز در سال ۱۹۳۷ به والنسیا در اسپانیا (سفر کرد تا در دومین کنگره جهانی نویسندگان ضد فاشیست شرکت کند در آنجا با لوییس سرنودا و تریستان تزار آشنا شد. در سال ۱۹۴۳ با استفاده از کمک هزینه تحصیلی بنیاد گوگنهایم به آمریکا رفت. در آنجا با شعر نوپردازان انگلو - آمریکایی آشنا شد. هم در این کشور بود که مطالعه دامنه‌دار و عمیق خود را دربارهٔ هویت مکزیک آغاز کرد که حاصل آن کتابی شد به نام هزار توی تنهایی. در سال ۱۹۶۲ پاز به سمت سفیر مکزیک در هند گماشته شد و به آنجا رفت. در آن‌جا با «ماری خوسه ترامینی» آشنایی به هم زد و با او ازدواج کرد. خود گفته‌است این مهم‌ترین رویداد زندگی‌ام پس از تولد بوده‌است. تأثیر تمدن هند را می‌توان در کتاب‌های متعددی که طی مدت اقامت خود در آنجا نوشته است، به‌ویژه در کتاب «پرتوی از هند»، به خوبی مشاهده کرد.
در سال ۱۹۶۸ پاز در اعتراض به سرکوبی خونین تظاهرات آرام دانشجویان در مکزیک قبل از شروع بازی‌های المپیک، از مقام خود کناره‌گیری کرد و از آن پس تا واپسین سال‌های زندگی خود، سردبیری و نشر چند مجله معتبر ویژه هنر و سیاست را عهده‌دار شد.
جوایز ادبی و نوبل
در سال ۱۹۸۰ دانشگاه هاروارد به او دکترای افتخاری اهدا کرد و در سال ۱۹۸۱ مهم‌ترین جایزه ادبی اسپانیا یعنی جایزه سروانتس نصیب او شد.
سرانجام در سال ۱۹۹۰ آکادمی ادبیات سوئد جایزه نوبل ادبیات را به اکتاویو پاز شاعر سرشناس مکزیکی به پاس نیم قرن تلاش در زمینه شعر و ادبیات مکزیک اهدا کرد. او در آنجا سخنرانی مهمی دربارهٔ «در جستجوی اکنون» ایراد کرد.
مرگ پاز در سال ۱۹۹۸ بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

#هذیانم را دنبال می‌کنم ، اتاق‌ها ، خیابان‌ها
کورمال‌کورمال به‌درونِ راهروهای زمان می‌روم
از پلّه‌ها بالا می‌روم و پایین می‌آیم
بی‌آن‌که تکان بخورم، با دست دیوارها را می‌جویم
به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم
چهره‌ی تو را می‌جویم
به میانِ کوچه‌های هستی‌ام می‌روم
در زیرِ آفتابی بی‌زمان
و در کنار من
تو چون درختی راه می‌روی
تو چون رودی راه می‌روی
تو چون سنبله‌ی گندم در دست‌های من رشد می‌کنی
تو چون سنجابی در دست‌های من می‌لرزی
تو چون هزاران پرنده می‌پری
خنده‌ی تو بر من می‌پاشد
سرِ تو چون ستاره‌ی کوچکی‌ست در دست‌های من
آن‌گاه که تو لبخندزنان نارنج می‌خوری
جهان دوباره سبز می‌شود
جهان دگرگون می‌شود

#اکتاویو_پاز

#ﺩﻭﺳﺖ_ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﭘﯿﮑﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﯽ ،
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺭﻭﺣﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺮﯼ ،
ﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭﯼﺳﺖ .

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﮔﺸﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ،
ﮔﺬﺭﮔﺎﻫﯽ ؛
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ دیگر سوی ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
ﻟﺤﻈﻪ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ
ﺍﺑﺪﯾﺖ ﻧﺎﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎﺳﺖ.

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﺁﯾﻨﻪﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﯾﻨﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﯽﺳﺖ
ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﯾﺪه
ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﻧﺎﻣﯿﺪﻥ
ﻫﺮ ﺁﻥﭼﻪ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﺍﺳﺖ .

#اکتاویو_پاز

زن در تصويرى كه جامعه مذكر بر او تحميل كـرده محبوس است. بنابـراين اگر به سراغ انتخاب آزاد برود مانند اين است كه حصار زندان را شكسته است.

عاشقان مى گويند "عشق او را آدمى ديگـر كرده است " و حق با آن هاست. عشق زن را به كلى دگرگون مى كند. اگر جرئت كند عشق بـورزد، اگـر جرئت كند خـودش باشد، بايد تصويرى را كه دنيا او را در آن محبوس كرده، نابـود كند.

#اوكتاويو_پاز

با رنجِ بسیار،
با یک بندِ انگشت پیشرفت در سال،
در دلِ صخره، نقبی می‌زنم
هزاران هزار سال
دندان‌هایم را فرسوده‌ام
و ناخن‌هایم را شکسته‌ام
تا به سوی دیگر برسم ،
به نور، به هوای آزاد و آزادی.

و اکنون که دست‌هایم خونریز است
و دندان‌هایم در لثه‌هایم می‌لرزند،
در گودالی، چاک‌چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست می‌کشم و در کار خویش می‌نگرم:

من نیمه‌ی دوم زندگی‌ام را
در شکستن سنگ‌ها،
نفوذ در دیوارها،
فروشکستن درها ،
و کنار زدن موانعی گذرانده‌ام
که در نیمه‌ی اول زندگی
به دست خود
میان خویشتن و نور نهاده‌ام.

#اکتاویو_پاز

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity