🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#داستایوسکی


از نظر داستایوسکی اگر خدا نباشد ، هرکاری جایز خواهد بود . و سقوط غرب به‌ خاطر این است که آنها مسیح را گم کرده‌اند .
اما دیگران را مانند خود دوست داشتن ، آنچنان که مسیح می‌گوید ، ممکن نیست و قانون فردیت و خودپرستی ذاتی آدمی ، مانعی بزرگ در برابر آن است .
هر انسانی در باطن خود جلادی را پنهان کرده است .
#شر واقعیتی فردی‌ست که در قلب هر انسان جای دارد .

#روسو برخلاف داستایوسکی #گناه_نخستین را انکار می‌کند و بر نیکی نهاد انسان تاکید می‌ورزد و بدی را به گردن جامعه می‌اندازد.

با این‌حال داستایوسکی در کتاب •خاطرات خانه‌ی مردگان• می‌نویسد :" من حاضرم شهادت بدهم که در میان جاهل‌ترین و عقب‌افتاده‌ترین مردمان ، در میان تیره‌روزان ، نشانه‌هایی تردیدناپذیر از معنویتی بی‌نهایت زنده دیده‌ام ."
به طورکلی قهرمانهای داستایوسکی در زمان ریاضی به سر نمی‌برند، بلکه به قول برگسون در زمان واقعی زندگی می کنند.
در نتیجه گاهی زمان بی اندازه امتداد پیدا می کند و گاهی هم منقبض و فشرده می شود و زمانی هم بکلی ناپدید می گردد.
خواننده نمی تواند باور کند که تمام وقایع عجیب و غریب این رمان در عرض فقط دو هفته اتفاق می افتد.

جنایتی را که راسکولنیکوف مرتکب می شود طوری مطرح گردیده که گویی یک جنایت نظری است نه یک جنایت واقعی، شاید به همین علت است که وقتی راسکولنیکوف پیرزن را می کشد می گوید: من يك اصل را کشتم و نه یک پیرزن را.
باز شاید به همین علت است که اگر چه به درخواست معشوقه‌اش سونیا خویشتن را به عنوان يك قاتل به پلیس معرفی می کند، تا پایان
داستان خودرا بیگناه و عمل خود را صحیح و بجا می انگارد.

از تم های اصلی این کتاب تحلیل انگیزه های قتل و عکس‌العمل قتل در قاتل است.

در نظر داستایکسکی، راسکولنیکوف تحت تأثیر نیهیلیسم راسیونالیستی نسل انقلابی جوان، قرار گرفته است.
ایده اصلی کتاب همین است: راسکولنیکوف تعقل را جانشین زندگی کرده و فقط با زندگی کردن و قبول رنجهای آن توانسته است به رستگاری برسد و تاوان جنایتی را که مرتکب شده بود، بدهد.

جنایت و مکانات مانند همه آثار داستايفسکی پیش از هر چیز کوششی است برای نفوذ به
حیطه ذهنیت آدمها.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity