سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ یکشنبه شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در خانه خود در دهکده فردیس درگذشت. پیکر او در روز پنج‌شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه‌مندان وی تشییع و در امامزاده طاهر کرج در نزدیکی مزار گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد. کانون نویسندگان ایران، انجمن‌های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال کردند.

پس از مرگ احمد شاملو مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بوده که در مواردی هم به تندی گراییده یا به دلایل امنیتی برگزار نشده‌است. همچنین سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار مورد تخریب قرار گرفته.

در فروردین سال ۱۳۸۵ کانون نویسندگان ایران علی‌رغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانه شب پرستان کور دل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.

تا سال ۱۳۹۴ مراسم سالگرد احمد شاملو با کنترل نسبی از سوی نیروهای امنیتی بطور محدود برگزار می‌شد ولی در سال‌های ۱۳۹۵ و ۹۶ مأموران پیش از شروع مراسم درب امامزاده طاهر کرج محل برگزاری یادبود را بسته و جمعیت شرکت‌کننده را بازداشت یا متفرق کرده‌اند.

در ۲ مرداد ۱۳۹۶ در هفدهمین سالگرد درگذشت شاملو ده‌ها نفر از دوستداران وی که قصد ادای احترام به او در امامزاده طاهر کرج را داشتند به دلیل حضور نیروهای انتظامی در امام زاده طاهر و بستن درهای آن اجازه حضور بر سر مزارش را نیافتند و تعدادی هم دستگیر شدند.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂

🌿 #کتاب‌ها

تمام مطالب این بخش با توجه به اطلاعات ارائه شده در کتاب‌شناسی احمد شاملو تهیه شده‌است. این کتاب‌شناسی در منابع مختلف از جمله احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها∗،شناخت‌نامهٔ∗، در بارهٔ هنر و ادبیات ∗ منتشر شده‌است. هر جا از منبع دیگری استفاده شده باشد در پانویس ذکر شده‌است.

🌿دفترهای شعر

برای نوشتن این بخش علاوه بر منابع یاد شده در بخش کتاب‌شناسی، از احمد شاملو مجموعهٔ آثار دفترِ یکم:شعرها∗ نیز استفاده شده‌است. تاریخ‌ها به‌جز مورد اول مربوط به زمان سرودن شعرهای موجود در دفتر شعر مربوطه‌است. مورد اول سال انتشار است.

۱۳۲۹–۱۳۲۳ آهن‌ها و احساس، در چاپ‌خانهٔ یمنی تهران توسط فرمانداری نظامی ضبط و سوزانده شد.

۱۳۳۰–۱۳۲۹ قطعنامه، چاپ اول با مقدمه فریدون رهنما و به هزینهٔ او:۱۳۳۰.

۱۳۳۰ آهنگ‌های فراموش‌شده، توسط ابراهیم دیلمقانیان منتشر شد.

۱۳۳۰ بیست و سه (۲۳)، چاپ مستقل ۱۳۳۰، چاپ‌های سانسور شدهٔ دیگر ضمیمهٔ مرثیه‌های خاک.

۱۳۳۵–۱۳۲۶ هوای تازه

۱۳۳۸–۱۳۳۶ باغ آینه

۱۳۴۱–۱۳۳۹ لحظه‌ها و همیشه

۱۳۴۳–۱۳۴۱ آیدا در آینه

۱۳۴۴–۱۳۴۳ آیدا، درخت و خنجر و خاطره

۱۳۴۵–۱۳۴۴ ققنوس در باران

۱۳۴۸–۱۳۴۵ مرثیه‌های خاک

۱۳۴۹–۱۳۴۸شکفتن در مه

۱۳۵۲–۱۳۴۸ ابراهیم در آتش

۱۳۵۶–۱۳۵۵ دشنه در دیس

۱۳۵۹–۱۳۵۶ ترانه‌های کوچک غربت

۱۳۶۹ مدایح بی‌صله

۱۳۷۶–۱۳۶۴ در آستانه

۱۳۷۸–۱۳۵۱ حدیث بی‌قراری ماهان

🌿شعر (ترجمه)

غزل غزل‌های سلیمان ۱۳۴۷

هم‌چون کوچه‌ای بی‌انتها ۱۳۵۲

هایکو، شعر ژاپنی با ع. پاشایی، ۱۳۶۱

سیاه همچون اعماقِ آفریقای خودم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هیوز، نشر ابتکار ۱۳۶۲، ترجمه چند شعر دیگر از هیوز در ۱۳۷۰ با حسن قباد

ترانه‌های میهن تلخ، اشعار یانیس ریتسوس، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی میکیس تئودوراکیس، نشر ابتکار ۱۳۶۰

ترانهٔ شرقی و اشعار دیگر، اشعار فدریکو گارسیا لورکا، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی گیتار آتا هوآلپا یوپانکویی. نشر ابتکار ۱۳۵۹

سکوت سرشار از ناگفته‌هاست، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل، مشترک با محمد زرین‌بال موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵

چیدن سپیده دم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل، مشترک با محمد زرین‌بال موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵

🌿داستان و رمان و فیلم‌نامه

داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی ۱۳۲۹

زیر خیمهٔ گر گرفته شب ۱۳۴۴

درها و دیوار بزرگ چین ۱۳۵۲

میراث ۱۳۶۵

روزنامهٔ سفر میمنت اثر ایالات متفرقهٔ امریق (اوکلندکالیفرنیا)، انتشارات مازیار ۱۳۹۳.

اول هیکل

دختر کوهستان

بن‌بست

داغ ننگ

همه سر حریف

فرار از حقیقت

بی عشق هرگز

🌿رمان و داستان (ترجمه)

نایب اول اثر رنه بارژاول، ۱۳۳۰.

پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی ۱۳۳۰.

لئون مورنِ کشیش اثر بئاتریس بک، ۱۳۳۴.

برزخ اثر ژان روورزی ۱۳۳۴.

زنگار (خزه) اثر هربرت لوپوریه ۱۳۳۴.

پابرهنه‌ها اثر زاهاریا استانکو ترجمه ناقصی با عطا بقایی ۱۳۳۷، ترجمه کامل ۱۳۵۰.

افسانه‌های هفتاد و دو ملت در دو جلد، ۱۳۳۷.

۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون ۱۳۴۴.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#فیلمفارسی...

« پشت چشم که نازک می کنی
انگار ایرن نشسته برابر آینه
زیر گلو و ناف و سینه
عطر باران می کنی
تا گاه بوسیدنت
که تاب گریه ندارد آذر شیوا
بلرزد پره های بینی خوش حالت تو..

لاله های جمیل فروزان
زیر گیسوان بلندش مکیدن دارد
پروین موطلایی شهریست
با خال لب ویدا قهرمانی
که پس از بوسه ی نخست
سه روز تب کرد...

بسان نیلوفر هنگامه
دمی که پیچد نعره ی طوفان
در دهلیز قلب ساموئل
آنگاه که می افتد
بر پرده ی سینما آسیا
در آن تاریکی
سهیلا چنان زیباست
که صدای پریدن تشتک شوئپس
از خواب های کودکی می انگیزدش
ظهوری آنقدر از ویتامین می گوید
تا غریبانه بمیرد ثریا بهشتی
بی آنکه سیب او گاز زده شود
صابر آتشین به گوگوش بگوید :
چه خوب یادته رضا
(اسمش رضا بود ، همانکه به آژان بد نمی گفت )
فراموش نکن ممل فشفشه را
که شهید شد در ایستگاه ۷ آبادان
آنگاه که عهدیه
با شین های سه قبضه
از فرشته ها می خواند...

رفت با باد
پوستر مراد و لاله
ماسید هرچه خاطره
در جیب های سوراخی
که محض شکستن
یک تخمه هم نداشت...

زیبا شو و درا
بگذار بر پرده ی پارادیزو
بوسیده شوی هزار بار
بی که بشنوی صدایی
از زنگوله ی کشیشی
که غزل غزلهای سلیمان
بی پلک زدن می خواند...

چشم های ایرن وار تو
بسنده است برای آتش زدن
آمستردام قلب من
بیا تا آخرین شب آقای قرن بیستم
بزودی های خداحافظ تهران
برنامه آینده ی کوچه مردها...»

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۱ بهمن زادروز #استاد_حسن_صفدری "بیژن"

( زاده ۲۱ بهمن ۱۳۳۸ اصفهان ) شاعر، نویسنده و مترجم

صفدری در دوره دبیرستان و آشنایی‌اش با دبیر ادبیات زنده‌یاد "محمدحقوقی" سبب شد که به ادبیات ایران و جهان علاقه و شناخت پیدا کند، او از همان سالها به سرایش شعر و مطالعه مشغول شد و آشنایی‌اش با حلقه اول جُنگ اصفهان، در او تأثیر فراوانی گذاشت. وی تا آستانه چهل سالگی فقط به مطالعه و سُرایش شعر مشغول بود که اولین شعر‌های او در مجله کلک، به‌عنوان چهره‌های شعر امروز ایران به چاپ رسید و پس از آن چاپ اشعار او در مجله‌های تکاپو، سخن و گردون و مجلات و روزنامه‌های ادبی آن زمان، وی را در محافل ادبی مطرح ساخت.
آشنایی او با نویسندگان مجله ادبی جهان‌نو که صاحب امتیاز آن دایی وی "حسین حجازی" بود باعث شد که با طیف دیگری از اهل قلم و روشن‌فکران پایتخت‌نشین آشنا شود. وی پس از دیپلم به‌مدرسه عالی فنی، در رشته مکانیک وارد شد و پس از دوسال به‌علتِ نداشتن علاقه، ترک تحصیل کرد.
وی در سال ۱۳۵۵ عازم امریکا شد و در رشته مدیریت مشغول به تحصیل و جذب بازار کار شد. او در این مدت به بازیگری نمایشنامه‌هایی به زبان انگلیسی پرداخت، از جمله "یک تماس با ونوس" و به‌پایان رساندن یک‌کتاب شعر به زبان انگلیسی به‌نام "تنها در ممفیس" که در ایران به‌صورت مستقل در سال ۱۳۹۵ به‌چاپ رسید. شعرهای او در مجلات محلی شهر "ممفیس" به‌چاپ می‌رسید. او در سال ۱۹۹۸ برنده جایزه بهترین شاعر سال در شهر ممفیس از ایالت تنسی شد.
وی نام بیژن را به علت نزدیکی زیاد با بیژن جلالی برگزید.


سال‌شمار فعالیت‌های هنری صفدری:
☑️ ۱۳۷۴: چاپ کتاب شعر "بیرون پنجره باد است" نشر آرست.
☑️ ۱۳۷۵: چاپ کتاب شعر "من دیگری هست" نشر آتروپات.
☑️ ۱۳۷۵: چاپ دوم کتاب شعر "بیرون پنجره باد است" چاپ آترو پات.
☑️ ۱۳۷۸: چاپ کتاب شعر "زیر چتر تو خواب رفته‌ام" نشر مرغ آمین.
☑️ ۱۳۸۰: ترجمه کتاب شعر "طرح سایه ها" اثر اکتاویو ‌پاز ، نشر شاعره
☑️ ۱۳۸۴: ترجمه کتاب "غزل غزل‌های سلیمان" از عهدعتیق، نشر خورشید.
☑️ ۱۳۹۰: ساخت فیلم مستند "پیدای ناپیدا" زندگی‌نامه شهرام ناظری
به‌عنوان مشاور هنری و کارگردان.
☑️ ۱۳۹۱: ساخت فیلم مستند "مُری زن میخواد" به‌عنوان بازیگر و‌مدیرتولید.
☑️ ۱۳۹۲: چاپ کتاب شعر "کوه صُفه" نشر بوتیمار.
☑️ ۴ -۱۳۹۳: چاپ دوم و سوم "غزل غزل های سلیمان" نشر بوتیمار.
☑️ ۱۳۹۵: چاپ دوم کتاب "طرح سایه‌ها" اکتاویو پاز، نشر بوتیمار.
☑️ ۱۳۹۵: چاپ کتاب "مرگ نامه" پژوهشی شاعرانه در مورد مرگ، چاپ مستقل.
☑️ ۲۰۰۸ میلادی: دعوت دولت فرانسه از وی به همراه محمدعلی سپانلو و یداله رویایی و گراناز موسوی، برای شرکت در کاروان شعر ایران در فرانسه و‌اجرای شعرخوانی و چاپ کتاب "اینها همه آینه" به‌زبان فرانسه، ترجمه مدیا کاشیگر.
☑️ ۱۳۹۵: ترجمه کتاب چهار کوارتت
اثر "ت. اس. الیوت" نشر سرزمین اهورایی.
☑️ ۱۳۹۵: ترجمه آوازها و زنگ‌ها "فدریکو گارسیا لورکا" نشر سرزمین اهورایی.
☑️ ۱۳۹۶: ترجمه "دوست کیست و دوستی چیست" نشر بوتیمار.
☑️ ۱۳۹۶: کتاب شعر "اطلسی برای جهان دیگر" نشر بوتیمار
☑️ ۱۳۹۶: کتاب شعر " تنها در ممفیس" گزیده اشعار به‌زبان انگلیسی. چاپ مستقل
☑️ ۱۳۹۶: کتاب شعر "راهی بسوی پاریس" دو زبانه فارسی و فرانسه مشترک با شاعر فرانسوی "آلن لانس" نشر ثالث.

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

❐ غزل غزل‌های سلیمان ترجمه‌ی احمد شاملو :


سرود نخست

کاش مرا به بوسه‏هاى دهان خویش
ببوسد!

"عشق تو از هر نوشابه‌ی مستى‏بخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکره‌گانت دوست مى‏دارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "

" اینک پادشاه من است که مرا به حجله‏ى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مى‏شوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت‏ آن از هر نوشابه‏ى مستى‏بخش افزون‌تر است .

تو را با حقیقت عشق دوست مى‏دارند."

" اى دختران اورشلیم!
من سیه‌فامم اما جمیله می‌خوانندم
همچون خیمه‌های قیدار و علم‌های سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چرده‌ام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.

پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستان‌های خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "


" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغل‌های همرهان تو بایدم بود؟ "

" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمه‌ی گوسپندان را پی بگیر
و بزغاله‌هایت را به چراگاه‌ها بران
که از مسکن‌های شبانان دور نیست ...

تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیان‌های ارابه‌های فرعون!
که مرا دلفریبنده‌ای ، به واسطه‌ی دو رخانت با
ارابه‌شان و پیرایه‌هاشان و به واسطه‌ی گاوگاهت ، با آویزه‌ها و سینه‌ریزهایش.

هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساخته‌ام به رای تو ، واین زینت‌های قلمکار را که از طلای سپید است"


دلدار شاهوار من بر مخده‌ی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست می‌شود.
و از محبوبه‌ی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .

از برای من ، او طبله‌ی مُرّ است که میان دو پستانم می‌آرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گل‌های حناست
خوشه‌ئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .

چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.

چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانه‌ی ما خواهد شد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

❐ غزل غزل‌های سلیمان ترجمه‌ی احمد شاملو :


سرود دوم

" من گلسرخ شارون، نرگس خندان و سوسن دره‌ام "

" چون سوسن دره درمیان خاروبنان ،
دلارام من در صف باکرگان هم از آن گونه است. "


" چون درخت سیب میان درختان جنگلی،
دلدار من در صف همگنان، هم از آن گونه است. دوست می دارم به سایه اش بنشینم.
و میوه اش در کام جانم چه گواراست !

دلدار من مرا به میکده رهنمون شده است
و بر سر من ، محبت ، درفش اوست
آه ! اینک منم از عشق نالان و، درمانده.


نیروهای مرا به گرده‌های کشمش تقویت دهید
و جان مرا به سیب عطر آگین تازه کنید
که من بیمار عشقم.

اینک نوجوان جمیلی که منش دوست می دارم !
دست چپش زیر سر من است
و بازوی راستش مرا تنگ می فشارد. "


" ای دختران اورشلیم ! شما را
به غزالان و ماده آهوان دشت سوگند می دهم دلارام مرا که خوش آرمیده است بیدار مکنید
و جز به ساعتی که او خود خواسته از خواب
برنیانگیزید."


" آواز محبوب من است این که می شنوم .

اینک اوست که از شتاب خویش شتابان است.
از بلندی ها و پشته ها جهان .
محبوب من آهو بچه‌ئی نوسال است که شیر از پستان ماده غزالان می نوشد .

درپس دیوا ما ایستاده است
از دریچه نظاره می کند

و از پشت چفته‌ی تاک در من می نگرد،
محبوب من مرا آواز می دهد :

" برخیز ـ ای که عزیز منی و درچشم من زیبائی !
برخیز و بیا
نگاه کن که زمستان گریخته است. فصل بارانی به آخر رسیده است و گذشته ،
و روزگار سرود و دستان باز آمده است.

نگاه کن که گلها بر سراسر خاک رسته اند.
بهار نو باز می آید
و آواز قمری در ولایت ما شنیده می شود.
جوش سرخ میوه‌ی نو بر انجیر بن نشسته است
و خوشه‌های به گل نشسته‌ی تاک ، بوی خوش می پراکند.

برخیز و بیا ـ ای که عزیز منی ! - برخیز و بیا. برخیز، ای کبوتر من که در شکاف صخره ها لانه داری ، ای کبوتر من که در جای های بلند می نشینی !
بیا که مرا از دیدار روی خود شادمانی بخشی و ازشنیدن آواز خویش شکفته کنی.
که صدای تو دلربا است
و روی تو دلربا است
در برترین مقامی از دلربایی .

" دلدار من از آن من است و ، من از آن اویم، به تمامی.
همچون شبان جوانی که گله اش را در سوسن زاران به چرا می برد
و روباهان جوانسال، که تاکستان های پرگل را تاراج می کنند -
دلدار شاهوارم رمه‌ی بوسه هایش را در سوسن زاران من به گردش می برد،
رمه‌ی بوسه هایش را در تاکستان من به گردش می برد.
روبهکان را از برای من به دام افکنید !
شبان جوان را گرفته به سوی من آرید !


" به هنگامی که نسیم عطر آگین شامگاهی برمی‌آید
و سایه های دراز، برخاک، رنگ می شود
شتابان به سوی من آ، ای دلدار بی‌همتای من !
شتابان به سوی من آ، ای شیرخواره‌ی ماده غزالان !
از دل کوهساران درهم و آبکندهای بتر، شتابان بسوی من آی ! "

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


❐ #_غزل_غزلهای_سلیمان
#برگردان از : احمد شاملو
بر اساس ترجمه ی ژ. ک. ماردروس از متون سامی و چند متن مختلف دیگر


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
غزل غزل هاي سليمان.pdf
393.9 KB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

❐ #_غزل_غزلهای_سلیمان
#برگردان از : احمد شاملو
بر اساس ترجمه ی ژ. ک. ماردروس از متون سامی و چند متن مختلف دیگر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity