🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆

🔵 🎼
#سیری_در_برنامه_ی_گلها

در میان نخستین همراهان زنده یاد "داوود پیرنیا"، در اداره و سرپرستی برنامه ی گلها، شادروان "رهی معیری"، شاعر و ترانه سرای معروف، ارج و منزلتی ویژه دارد. "رهی" علاوه بر آنکه شاعرِ تغزلیِ توانایی بود، از اندک ترانه سرایانی بود که با موسیقی نیز، آشنایی داشت. حتی دو دانگ صدایی داشت که به یاری آن می توانست سروده های خود را پیش از انتشار، آزمایش کند. "رهی معیری" در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در خانواده ی اهلِ فرهنگ و ادب پرورش یافته بود. پیشینه ی خانوادگی اش، به "بایزید بسطامی"، عارف و اندیشمندِ قرن چهارم هجری قمری و در گذشته ای نزدیک تر به "فروغی بسطامی"، شاعر معروف دوره قاجار می رسد. از نوجوانی، شاعری پیشه کرد و پس از آن چه هنگامِ تحصیل و چه هنگامِ رویارویی با مشغله های اداری، آن را رها نکرد.

زمانی جناب "باستانی پاریزی"-تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه-، در مورد او گفته بود: پس از ۶۰۰ سال، شاعری پای به دنیای ادب گذاشته، که شاید ۵۰۰ سالِ دیگر هم مانند او را نداشته باشیم. "علی دشتی"- پژوهش‌گر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار- در مورد ترانه سرایی او گفته است: "رهی" همه ظرافت های اٌسلوب شعریِ خود را، در ترانه ها بکار بسته و ترانه را از سقوط و ابتذال نگاه داشته است. "محمدرضا شفیعی کَدکَنی"- نویسنده و شاعر- زبان غزلِ رهی را، سازگار با ترنم و تَغَنی می داند که عرصه ی ترانه سرایی، جلوه گاهِ آن است.

در تاریخِ ترانه پردازی ایران، کمتر شاعری را می توان با "رهی" مقایسه کرد. پیوند شعر و موسیقی در کارِ او، در اوجِ دقت و زیبایی بود. "رهی" یکپارچه، تغزل بود و آن را در جانِ موسیقی می ریخت. روشن است که همکاری شاعر و ترانه پردازی چنین چیره دست، برای بنیان گذار برنامه ی گلها غنیمتی بشمار می رفت. به عنوان مثال در ترانه ی "من از روز ازل دیوانه بودم" به غزل سرشار او در پیوند با موسیقی "مرتضی محجوبی" و صدای "غلامحسین بنان" بر می خوریم که در برنامه ی گلهای ۲۱۶ ب در سال ۱۳۳۷، نخستین اجرای خود را یافته است. "رهی معیری" از جمله شاعرانی است که شعرها و ترانه هایش نه تنها در میان ایرانیان، که در همه ی کشورهای فارسی زبانِ همجوار نیز، شهرت و محبوبیت یافته است. توفیق متن های ترانه ای او، آهنگ سازان برجسته ی زمان، چون "روح اله خالقی"، "مهدی خالدی"، "جواد معروفی" و "علی تجویدی" را به همکاری مستمر با او برانگیخت.

در برنامه ی گلها بیش از همه با مثلثِ "خالقی"- "معیری"- "بنان" روبرو می شویم. حاصلِ کارِ مشترکِ این سه تن، گنجینه ای را در بایگانی گلها بوجود آورده است، که نظیرش در هیچ مکان و زمان دیگری پیدا نمی شود. "رهی" که در تمام مدت همکاری با "داوود پیرنیا"، نقشِ مشاورِ ادبیِ او را نیز ایفا می کرد، پس از کناره گیری "پیرنیا" در عمل، دو سال را به جای او نشست و مانع از آن شد که گلهایی که به همت و کوشش او نگاه بانی شد از پای درآید. سرانجام دستِ مرگ در سالِ ۱۳۴۷، او را برای همیشه از گلها جدا نمود. آخرین متنِ گلهایی او بر روی آهنگی از شادروان "علی تجویدی" نشسته که با عنوان آزاده نخستین ترانه ی گلهاییِ بانو "هایده" شده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
* دهم اردیبهشت زادروز شاعر و ترانه سرای مشهور ایرانی، زنده یاد "رهی معیری" خجسته باد.

#رهی_معیری

در میان نخستین همراهان زنده یاد "داوود پیرنیا"، در اداره و سرپرستی برنامه ی گلها، شادروان "رهی معیری"، شاعر و ترانه سرای معروف، ارج و منزلتی ویژه دارد. "رهی" علاوه بر آنکه شاعرِ تغزلیِ توانایی بود، از اندک ترانه سرایانی بود که با موسیقی نیز، آشنایی داشت. حتی دو دانگ صدایی داشت که به یاری آن می توانست سروده های خود را پیش از انتشار، آزمایش کند. "رهی معیری" در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در خانواده ی اهلِ فرهنگ و ادب پرورش یافته بود. پیشینه ی خانوادگی اش، به "بایزید بسطامی"، عارف و اندیشمندِ قرن چهارم هجری قمری و در گذشته ای نزدیک تر به "فروغی بسطامی"، شاعر معروف دوره قاجار می رسد. از نوجوانی، شاعری پیشه کرد و پس از آن چه هنگامِ تحصیل و چه هنگامِ رویارویی با مشغله های اداری، آن را رها نکرد.

زمانی جناب "باستانی پاریزی"-تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه-، در مورد او گفته بود: پس از ۶۰۰ سال، شاعری پای به دنیای ادب گذاشته، که شاید ۵۰۰ سالِ دیگر هم مانند او را نداشته باشیم. "علی دشتی"- پژوهش‌گر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار- در مورد ترانه سرایی او گفته است: "رهی" همه ظرافت های اٌسلوب شعریِ خود را، در ترانه ها بکار بسته و ترانه را از سقوط و ابتذال نگاه داشته است. "محمدرضا شفیعی کَدکَنی"- نویسنده و شاعر- زبان غزلِ رهی را، سازگار با ترنم و تَغَنی می داند که عرصه ی ترانه سرایی، جلوه گاهِ آن است.

در تاریخِ ترانه پردازی ایران، کمتر شاعری را می توان با "رهی" مقایسه کرد. پیوند شعر و موسیقی در کارِ او، در اوجِ دقت و زیبایی بود. "رهی" یکپارچه، تغزل بود و آن را در جانِ موسیقی می ریخت. روشن است که همکاری شاعر و ترانه پردازی چنین چیره دست، برای بنیان گذار برنامه ی گلها غنیمتی بشمار می رفت. به عنوان مثال در ترانه ی "من از روز ازل دیوانه بودم" به غزل سرشار او در پیوند با موسیقی "مرتضی محجوبی" و صدای "غلامحسین بنان" بر می خوریم که در برنامه ی گلهای ۲۱۶ ب در سال ۱۳۳۷، نخستین اجرای خود را یافته است. "رهی معیری" از جمله شاعرانی است که شعرها و ترانه هایش نه تنها در میان ایرانیان، که در همه ی کشورهای فارسی زبانِ همجوار نیز، شهرت و محبوبیت یافته است. توفیق متن های ترانه ای او، آهنگ سازان برجسته ی زمان، چون "روح اله خالقی"، "مهدی خالدی"، "جواد معروفی" و "علی تجویدی" را به همکاری مستمر با او برانگیخت.

در برنامه ی گلها بیش از همه با مثلثِ "خالقی"- "معیری"- "بنان" روبرو می شویم. حاصلِ کارِ مشترکِ این سه تن، گنجینه ای را در بایگانی گلها بوجود آورده است، که نظیرش در هیچ مکان و زمان دیگری پیدا نمی شود. "رهی" که در تمام مدت همکاری با "داوود پیرنیا"، نقشِ مشاورِ ادبیِ او را نیز ایفا می کرد، پس از کناره گیری "پیرنیا" در عمل، دو سال را به جای او نشست و مانع از آن شد که گلهایی که به همت و کوشش او نگاه بانی شد از پای درآید. سرانجام دستِ مرگ در سالِ ۱۳۴۷، او را برای همیشه از گلها جدا نمود. آخرین متنِ گلهایی او بر روی آهنگی از شادروان "علی تجویدی" نشسته که با عنوان آزاده نخستین ترانه ی گلهاییِ بانو "هایده" شده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#رهی_معیری

* دهم اردیبهشت زادروز شاعر و ترانه سرای مشهور ایرانی، زنده یاد "رهی معیری" خجسته باد.


در میان نخستین همراهان زنده یاد "داوود پیرنیا"، در اداره و سرپرستی برنامه ی گلها، شادروان "رهی معیری"، شاعر و ترانه سرای معروف، ارج و منزلتی ویژه دارد. "رهی" علاوه بر آنکه شاعرِ تغزلیِ توانایی بود، از اندک ترانه سرایانی بود که با موسیقی نیز، آشنایی داشت. حتی دو دانگ صدایی داشت که به یاری آن می توانست سروده های خود را پیش از انتشار، آزمایش کند. "رهی معیری" در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در خانواده ی اهلِ فرهنگ و ادب پرورش یافته بود. پیشینه ی خانوادگی اش، به "بایزید بسطامی"، عارف و اندیشمندِ قرن چهارم هجری قمری و در گذشته ای نزدیک تر به "فروغی بسطامی"، شاعر معروف دوره قاجار می رسد. از نوجوانی، شاعری پیشه کرد و پس از آن چه هنگامِ تحصیل و چه هنگامِ رویارویی با مشغله های اداری، آن را رها نکرد.

زمانی جناب "باستانی پاریزی"-تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه-، در مورد او گفته بود: پس از ۶۰۰ سال، شاعری پای به دنیای ادب گذاشته، که شاید ۵۰۰ سالِ دیگر هم مانند او را نداشته باشیم. "علی دشتی"- پژوهش‌گر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار- در مورد ترانه سرایی او گفته است: "رهی" همه ظرافت های اٌسلوب شعریِ خود را، در ترانه ها بکار بسته و ترانه را از سقوط و ابتذال نگاه داشته است. "محمدرضا شفیعی کَدکَنی"- نویسنده و شاعر- زبان غزلِ رهی را، سازگار با ترنم و تَغَنی می داند که عرصه ی ترانه سرایی، جلوه گاهِ آن است.

در تاریخِ ترانه پردازی ایران، کمتر شاعری را می توان با "رهی" مقایسه کرد. پیوند شعر و موسیقی در کارِ او، در اوجِ دقت و زیبایی بود. "رهی" یکپارچه، تغزل بود و آن را در جانِ موسیقی می ریخت. روشن است که همکاری شاعر و ترانه پردازی چنین چیره دست، برای بنیان گذار برنامه ی گلها غنیمتی بشمار می رفت. به عنوان مثال در ترانه ی "من از روز ازل دیوانه بودم" به غزل سرشار او در پیوند با موسیقی "مرتضی محجوبی" و صدای "غلامحسین بنان" بر می خوریم که در برنامه ی گلهای ۲۱۶ ب در سال ۱۳۳۷، نخستین اجرای خود را یافته است. "رهی معیری" از جمله شاعرانی است که شعرها و ترانه هایش نه تنها در میان ایرانیان، که در همه ی کشورهای فارسی زبانِ همجوار نیز، شهرت و محبوبیت یافته است. توفیق متن های ترانه ای او، آهنگ سازان برجسته ی زمان، چون "روح اله خالقی"، "مهدی خالدی"، "جواد معروفی" و "علی تجویدی" را به همکاری مستمر با او برانگیخت.

در برنامه ی گلها بیش از همه با مثلثِ "خالقی"- "معیری"- "بنان" روبرو می شویم. حاصلِ کارِ مشترکِ این سه تن، گنجینه ای را در بایگانی گلها بوجود آورده است، که نظیرش در هیچ مکان و زمان دیگری پیدا نمی شود. "رهی" که در تمام مدت همکاری با "داوود پیرنیا"، نقشِ مشاورِ ادبیِ او را نیز ایفا می کرد، پس از کناره گیری "پیرنیا" در عمل، دو سال را به جای او نشست و مانع از آن شد که گلهایی که به همت و کوشش او نگاه بانی شد از پای درآید. سرانجام دستِ مرگ در سالِ ۱۳۴۷، او را برای همیشه از گلها جدا نمود. آخرین متنِ گلهایی او بر روی آهنگی از شادروان "علی تجویدی" نشسته که با عنوان آزاده نخستین ترانه ی گلهاییِ بانو "هایده" شده است.

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان

#داوود_پیر_نیا

#سیری_در_برنامه_ی_گلها 🎼


در میان نخستین همراهان زنده یاد "داوود پیرنیا"، در اداره و سرپرستی برنامه ی گلها، شادروان "رهی معیری"، شاعر و ترانه سرای معروف، ارج و منزلتی ویژه دارد. "رهی" علاوه بر آنکه شاعرِ تغزلیِ توانایی بود، از اندک ترانه سرایانی بود که با موسیقی نیز، آشنایی داشت. حتی دو دانگ صدایی داشت که به یاری آن می توانست سروده های خود را پیش از انتشار، آزمایش کند. "رهی معیری" در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در خانواده ی اهلِ فرهنگ و ادب پرورش یافته بود. پیشینه ی خانوادگی اش، به "بایزید بسطامی"، عارف و اندیشمندِ قرن چهارم هجری قمری و در گذشته ای نزدیک تر به "فروغی بسطامی"، شاعر معروف دوره قاجار می رسد. از نوجوانی، شاعری پیشه کرد و پس از آن چه هنگامِ تحصیل و چه هنگامِ رویارویی با مشغله های اداری، آن را رها نکرد.

زمانی جناب "باستانی پاریزی"-تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه-، در مورد او گفته بود: پس از ۶۰۰ سال، شاعری پای به دنیای ادب گذاشته، که شاید ۵۰۰ سالِ دیگر هم مانند او را نداشته باشیم. "علی دشتی"- پژوهش‌گر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار- در مورد ترانه سرایی او گفته است: "رهی" همه ظرافت های اٌسلوب شعریِ خود را، در ترانه ها بکار بسته و ترانه را از سقوط و ابتذال نگاه داشته است. "محمدرضا شفیعی کَدکَنی"- نویسنده و شاعر- زبان غزلِ رهی را، سازگار با ترنم و تَغَنی می داند که عرصه ی ترانه سرایی، جلوه گاهِ آن است.

در تاریخِ ترانه پردازی ایران، کمتر شاعری را می توان با "رهی" مقایسه کرد. پیوند شعر و موسیقی در کارِ او، در اوجِ دقت و زیبایی بود. "رهی" یکپارچه، تغزل بود و آن را در جانِ موسیقی می ریخت. روشن است که همکاری شاعر و ترانه پردازی چنین چیره دست، برای بنیان گذار برنامه ی گلها غنیمتی بشمار می رفت. به عنوان مثال در ترانه ی "من از روز ازل دیوانه بودم" به غزل سرشار او در پیوند با موسیقی "مرتضی محجوبی" و صدای "غلامحسین بنان" بر می خوریم که در برنامه ی گلهای ۲۱۶ ب در سال ۱۳۳۷، نخستین اجرای خود را یافته است. "رهی معیری" از جمله شاعرانی است که شعرها و ترانه هایش نه تنها در میان ایرانیان، که در همه ی کشورهای فارسی زبانِ همجوار نیز، شهرت و محبوبیت یافته است. توفیق متن های ترانه ای او، آهنگ سازان برجسته ی زمان، چون "روح اله خالقی"، "مهدی خالدی"، "جواد معروفی" و "علی تجویدی" را به همکاری مستمر با او برانگیخت.

در برنامه ی گلها بیش از همه با مثلثِ "خالقی"- "معیری"- "بنان" روبرو می شویم. حاصلِ کارِ مشترکِ این سه تن، گنجینه ای را در بایگانی گلها بوجود آورده است، که نظیرش در هیچ مکان و زمان دیگری پیدا نمی شود. "رهی" که در تمام مدت همکاری با "داوود پیرنیا"، نقشِ مشاورِ ادبیِ او را نیز ایفا می کرد، پس از کناره گیری "پیرنیا" در عمل، دو سال را به جای او نشست و مانع از آن شد که گلهایی که به همت و کوشش او نگاه بانی شد از پای درآید. سرانجام دستِ مرگ در سالِ ۱۳۴۷، او را برای همیشه از گلها جدا نمود. آخرین متنِ گلهایی او بر روی آهنگی از شادروان "علی تجویدی" نشسته که با عنوان آزاده نخستین ترانه ی گلهاییِ بانو "هایده" شده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۱۳ تیر #روز_ملی_دماوند

قله پرشکوه دماوند، نماد پایداری و استواری ایران

در کتب باستانی و اسطوره‌ای ایران، دماوند جایگاه والایی دارد. دماوند در متون مقدس مانند اوستا، بندهش،تورات و همچنین متون آشوری آمده است و هنوز هم در زمانهایی خاص مراسم آیینی در دماوند به جا آورده می‌شود. مراسم و جشن تیرگان رینه و مراسم سالیانه پارسیان هند در دماوند از این جمله‌اند. برخی معتقدند این کوه مخروطی مانند اهرام مصر دارای انرژی خاصی است و دماوند به دلیل همین شکل خاص قرینه مانند از دیگر کوه‌های جهان متمایز است. آرش شیواتیر نیز بنا بر اسطوره برای پذیرش پرتاب تیر تعیین مرزهای ایران ۳ شرط می‌گذارد که یکی از آنها انتخاب محل پرتاب است و آن را دماوند کوه انتخاب می‌کند و آب و باد تیر آرش را تا آمودریا هدایت می‌کنند که نشان مرزهای فرهنگی ایران زمین است. همچنین تیر آرش و دماوند نماد اقتدار و صلح‌طلبی ایرانیان هستند که در اسطوره این مفهوم به زیبایی نمایان است.
شاعران بزرگ قدیم و معاصر چون فردوسی، خاقانی، مولوی، ناصرخسرو، نظامی، عطار، محتشم کاشانی، تویب فراهانی، امیرمعزی، انوری، قاآنی، عشقی، فریدون مشیری، فروغی بسطامی، پروین اعتصامی، ملک‌الشعرای بهار، هما ارژنگی، پروفسورحسن امین، بانو اسودی درباره دماوند کوه، شعر سروده‌اند و جایگاه دماوند را در شعر و ادب پارسی به اوج رسانده‌اند. دماوند در حوزه ایران فرهنگی و کشورهای همجوار نیز جایگاه والایی دارد دراگو شتامبگ از کرواسی (سفیر کرواسی)، امیری اسفندقه از تاجیکستان (دماوندیه که به گفته دکتر شفیعی‌کدکنی کم از شعر دماوند ملک‌الشعرای بهار ندارد.) و بسیاری از دماوند در اشعارشان بهره بردند.
نام دماوند از ترکیب دم: بخار و آوند: دارای مه و دود است که معنی آتشفشان را تداعی می‌کند. البته کسروی معنای دیگری را مطرح می‌کند و نام دماوند را با نهاوند مرتبط می‌داند. او آن را با "وند" در زبان ایران باستان به معنای ایستاده در پیوند می‌داند و نها در نهاوند به معنای پیش و دما در دماوند به معنای پشت سر است.
اغلب داستان‌های اسطوره‌ای مانند نبرد نبرد رستم با دیوسپید، زیر درختی در پای قله دماوند، به بند کشیدن ضحاک در غار دماوند، پرواز جمشید به آسمان و نبرد با دیوان از فراز دماوند، آشیانه سیمرغ در دماوند، پرتاب تیر آرش از فراز دماوند، جاری شدن رود مقدس هراز (بندهش) از دماوند و کشف آتش و افروختن آن در دماوند توسط کیومرث برای دور ماندن از شر دیوان و... که همه آنها مفاهیم مقابله با پلیدی را در بردارند.
پرتاب تیر آرش به عنوان نماد و پیام صلح ایرانیان به جهان است که بدون خونریزی مرزهای ایران فرهنگی تعیین می‌شود و یا فریب خوردن ضحاک توسط شیطان از طریق کشتن حیوانات و پختن غذاهای لذیذ الگوی مصرف اسراف‌گونه که مانند ماری انسانیت را خواهد بلعید رویکرد زیست محیطی دارند.
همچنین از نظر طبیعی، دماوند مورد توجه کوهنوردان و علاقه‌مندان محیط زیست است و کارهای زیادی در جهت حفظ آن توسط انجمن‌ها و نهادهای مردمی مانند ساماندهی مسیرهای کوهنوردی توسط انجمن کوهنوردی ایران و یا حفاظت از دشت شقایق‌ها و همزیستی عشایر و روستاییان با زیست بوم گیاهی و حیوانی منطقه انجام شده است که می‌تواند به عنوان یک الگوی آموزشی و کارگاهی باشد. تنها در دشت لار ۶۰۰ گونه گیاهی و جانوری شناسایی شده است که به عنوان نمونه تنوع زیستی و ژنتیکی کشور می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.
آسیب‌های اصلی که دماوند را از نظر زیست محیطی تهدید می‌کند عبارتند از: معادن، جاده کشی، چرای دام و زباله‌ها و ساخت و ساز. امیدوارم با همت و تلاش نهادهای مردمی و همراهی نهادهای دولتی گام‌های بلندی جهت حفظ و پاسداشت حوزه زیست محیطی دماوند کوه برداشته شود.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی

دماوند از دیرباز یکی از نمادهای مهم ما ایرانیان بوده و در اشعار حماسی، اعتراضی و … جایگاه ویژه ای داشته است.
شعر دماوندیه، شعری معروف از ملک الشعرای بهار است که در خطاب به بلندترین کوه ایران سروده شده است.
اگرچه دماوند بیش از هرجای دیگری در اشعار فردوسی و به ویژه شاهنامه نمود پیدا کرده است، اما دماوندیه را می توان حتی از منظر سیاسی و اجتماعی نیز بررسی کرد. این شعر به نوعی اعتراض به زمانه ای است که شاعر در آن زندگی میکرده و ظلم و خشم فروخورده از بیداد و بی عدالتی آن روزهای ایران را به تصویر میکشد.

نظرات متعددی در خصوص ابیات دماوندیه و تفسیر آنها وجود دارد که ما در این مطلب به نقطه نظرات اسماعیل امینی، شاعر و استاد دانشگاه استناد می کنیم.

شعر دماوندیه محدود به زمان نیست

اگرچه بسیاری معتقدند که دماوندیه نوعی اعتراض به ظلم زمانه شاعر است، اما محدود کردن این شعر به زمان، شاید ظلم به آن باشد. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که بهار، دماوندیه را پس ازسرخوردگی‌های سیاسی سروده است. اما نمیتوان در این باره با قاطعیت صحبت کرد. شاید بهتر باشد دماوندیه را نوعی ابراز نارضایتی نسبت به وضعیت معیشتی، اجتماعی و حتی سیاسی تعبیر کرد که در هر زمان و مکانی میتوان به ابیات آن پناه برد.

ساختار شعر دماوندیه ؛ قصیده ای در سوگ از دست رفته ها!

ملک الشعرای بهار، دماوندیه را در قالب قصیده سروده است. اما این قصیده برعکس قالب معمول این نوع شعر، فاقد ابیات تشبیب و تغزل در ابتدای شعر است. بهار از همان آغاز شعر، دماوند را خطاب قرار می دهد و از او میخواهد که همچون گذشته عظمتش را باز پس گرفته و همچون زلزله ای زمین را بلرزاند. درواقع شاعر به نوعی این آتشفشان خاموش را نماد عظمت از دست رفته ایران میداند. دماوند به روایت شاهنامه، محل به بند کشیدن ضحاک ماردوش است و ضحاک تا قیامت آنجاست. باور اساطیری ما چنین است که ضحاک گاهی از دماوند نعره میکشد و در آن صورت، آتشفشان این کوه روشن می شود. در این قصیده ما شاهد مجموعه‌ ای از تلمیحات و اشارات تاریخی و ادبی هستیم که توجه به آنها درک شعر را به مراتب راحت تر می کند.

بهار از خشم فروخورده با دماوند سخن می گوید

میتوان دماوندیه را شعری عاطفی دانست که شاعر در آن خشم خود را بیان می کند. بهار ضمن مخاطب قرار دادن کوه دماوند با عناوینی چون دیو سپید پای دربند یا مشت درشت روزگار، خشم خود را نسبت به وضعیت جامعه عنوان می کند. بهار از دماوند میخواهد که با فوران کردن یا ضربه زدن، وضع جامعه را دگرگون کند. دماوند همواره نماد سربلندی ایران بوده و محمدتقی بهار نیز هوشمندانه از این کوه در شعرش کمک میخواهد.
شعر زبان ناممکن هاست و شاعر در آن با کنایه و ایهام، از جور زمان به دماوند پناه برده و از او کمک میخواهد. ابیاتی همچون «بگرای چو اژدهای گرزه/ بخروش چو شرزه شیر ارغند» یا «ابری بفرست بر سر ری/بارانش ز هول و بیم و آفند/ شکن در دوزخ و برون ریز/ بادافره کفر کافری چند/ ز آنگونه که بر مدینه عاد/ صرصر شرر عدم‌ پراکند…» نمود این خواسته ها هستند. امیدواریم دماوند یا به قول بهار، گنبد گیتی، از آسیب ها و کج اندیشی ها به دور باشد و همواره چون نگینی سر به فلک کشیده، بر پهنه ی کشور عزیزمان بدرخشد.

کدام شاعران برای دماوند شعر گفته اند؟

اگرچه دماوندیه یا شعر مربوط به دماوند را به بیشتر با همین شعر مشهور ملک الشعرای بهار می شناسیم، اما کوه دماوند جایگاهی دیرینه در شعر سخنوران پارسی داشته است. شاعران زیادی کوه دماوند را به اشعار خود دعوت کرده اند و به نوعی از این نماد، در سروده هایشان استفاده کرده اند. دماوند نماد استقامت ایران در برابر ظلم زمانه و رخدادهای تلخ بوده است. حتی می توان ادعا کرد که داستان‌ های اساطیری کشورمان در دماوند ریشه دارند و با این کوه آمیخته شده اند.

اما کدام شاعران بیشتر از دماوند سخن گفته اند؟
حکیم فردوسی در جای جای شاهنامه، سخن از دماوند کرده است. رستم و آرش کمانگیر، پیوندی جدانشدنی با دماوند دارند و دیوان و فرشتگان نیز با این کوه در ارتباط هستند. مولوی بزرگ نیز دماوند را در اشعارش میهمان کرده و به شکل مستقیم و غیر مستقیم، از این نماد بهره جسته است. نظامی دماوند را با عشق و اخلاق پیوند داده و خاقانی و محتشم کاشانی هم از این مسئله بی نصیب نبوده اند. فریدون مشیری، وحشی بافقی، عطار، فروغی بسطامی، پروین اعتصامی و هاتف اصفهانی هم دیگر شاعرانی هستند که به نوعی از کوه دماوند در اشعار خود استفاده کرده اند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
ششم - تولد عیسی مسیح برهیچ کس به درستی معلوم نیست، نه سالش و نه روزش، و پر واضح که اگر معلوم بود اختلاف و کشمکش بر سر آن قرن ها ادامه پیدا نمی کرد. آن را ششم ژانویه، اول مارس، پانزدهم سپتامبر و روزی هم در نوامبر گفته اند. کنستانتین امپراطور روم که به پدر کلیسا مشهور است در سال 314 میلادی آیین مسیح را جانشین میتراییسم نمود و چون می خواست حساب دو جشن مسیحیان و یهودیان را که همزمان بودند از هم جدا کند، با استفاده از ابهام در تاریخ تولد عیسی و با این بهانه که مسیحیان عیسی را مظهر نور می دانند، عملا تولد مهر یا میلاد ایزدمهر را به‌ میلاد مسیح‌ تبدیل‌ كرد و تاریخ تولد عیسی را روز 22 دسامبر تعیین نمود که به واسطه اختلاف در محاسبات کبیسه گیری بعداً به 25 دسامبر تغییر یافت. نخستین بار در تقویم Philocalus در سال 354 میلادی از 25 دسامبر بعنوان روز تولد مسیح نام برده شده است. بد نیست بدانیم در زمان ابوریحان بیرونی دی ماه را "خور ماه" به معنی خورشید ماه نیز می گفتند و بعدها دِی با مفهوم آفتاب و روشنائی به شکل day به معنی ساعات روشن روز وارد زبان انگلیسی شد و امروزه به معنی 24 ساعت به کار می رود. روز خورشید یا مهر روز (Sunday) را هم روز مقدس مسیحی (یكشنبه) قرار دادند. دائرةالمعارف بریتانیکا به شباهت های آشکار بین میترائیسم و مسیحیّت اشاره دارد.
هفتم - مسیحیان سُریانی میلاد مسیح را در زبان خود یلدا نامیدند و ایرانیان که با سُریانی ها همجوار و در ارتباط بودند این واژه را از آنان گرفتند و برای نامیدن همان روزی که از قرن ها قبل به خاطر زایش خورشید برایشان مهم و مقدس بود و حالا مناسبت تازه ای هم پیدا کرده بود و روز تولد عیسی شده بود به کار بردند و این روز را یلدا نامیدند. بنابراین، یلدا نامی است که مسیحیان سُریانی برای تولد عیسی به کار برده اند و ایرانیان آن را برای همان روز که آغاز بلند شدن روزها یا تولد خورشید بوده به کار می برند.
* * *
شاعران فارسی زبان از یلدا بسیار گفته اند، از جمله سه شاعر صاحب نام متعلق به نهصد تا هزار سال پیش به ارتباط مستقیم یلدا و مسیح اشاره کرده اند. دو بیت متوالی زیر از ناصرخسرو (1003 تا 1088 میلادی) است که در آن ترسا به معنی مسیحی و لیل قدر همان شب قدر مسلمانان است:
گر زی تو قول ترسا مجهول است معروف نیست قول تو زی ترسا
یکشنبه است از او ز تو آدینه تو لیل قدر داری و او یلدا
دو بیت متوالی زیر از امیر معزی (متوفی 1125 میلادی) است که در آن به مهر و ترسا هر دو اشاره دارد:
ایزد دادار مهر و کین تو گوئی از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زانکه به مهرت بوَد تقرب مؤمن زانکه به کینت بوَد تفاخر ترسا
دو بیت متوالی زیر از سنائی (متوفی 1155 میلادی) نیز معلوم می دارد که یلدا قبلا وجود داشته ولی با قرار دادن آن به عنوان زاد روز عیسی معروف تر شده است:
چو علم آموختی از حرص آن گه ترس، کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا
بـه صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از یک چاکری عیسی چنان معروف یلدا
حافظ در بیت زیر ملال همنشینی با حاکمان (ستم پیشه) را به بلندی شب یلدا تشبیه نموده و توکل می کند که با طلوع خورشید (عدالت) شب تاریک به پایان رسد:
صحبت حُکّام ظلمتِ شب یلداست نور ز خورشید خواه بو که برآید
در شعر پارسی، بلندی گیسوی‌ یار را به شب یلدا مانند کرده اند، با سه بیت به ترتیب از سعدی، صائب و خواجوی کرمانی:
روز رویش چون بر انداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست
می کند زلف دراز تو به دل های حزین آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند
هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود
معنی بیت بالا: [هر سال فقط یک شب یلدا دارد، ولی کسی ندیده که در یک ماه (با کنایه از رخسار همچون ماه او) دو شب یلدا (با کنایه از دو دسته موی سیاه معشوق) وجود داشته باشد.]
دوران فراق‌ و دوری از معشوق‌ را هم که در چشم عاشق طولانی می نماید به شب یلدا تشبیه کرده اند، با سه بیت به ترتیب از اوحدی مراغه ای، سعدی و فروغی بسطامی:
شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هر شب که هست یلدائیست
من از روز جزا واقف نبودم شب یلدای هجران آفریدند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

#_فروغی_بسطامی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity