🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#پناه می‌برم به کتاب
پناه می‌برم به قلم
پناه می‌برم به شعر
وقتی از آدم‌ها گزندی می‌رسد
وقتی آدمها مرا می‌رنجانند...
از شر و وسوسه‌ی آدمها به صفحه خالی خیال پناه میبرم
به قوت قلمم که با آن در دل سیاه شب می‌رقصم و شب زنده داری می‌کنم.
کتاب حال مرا خوب می‌کند،وقتی بوی عطرش بر فضای خانه‌ام پخش می‌شود،
قلم تسکینم میدهد و مرا یار می‌شود که دردم را بشنود‌.
من از شر آدمها به‌قلم پناه می‌برم.
این روزها بی‌حوصله‌ام کلافه‌ام مثل کلافی سر در گم ...
و قلم همان مخدری‌ست که بی خودم میدارد
مستم می‌کند،همان تریاکی‌ست که نشئه‌گیش را دوست دارم ...
به شعر
به شعر
که تا مرز جنون وشیدایی مرامیکشاند...
اینروزها...
کلافه‌ام اما حالم با خودم خوب است ...
با کتابی که جای آدمها را برایم پر کرده‌است.
با قلمم
با قلمم
که مونس و دلدار این‌روزهای من است . با قلم که جای تمام ناتمام معشوق های حقیقی و مجازی مرا گرفته است...
من اینروزها مست ترین،معتادترین شاعر تنهایی‌ام که میرقصم با آب ،میرقصم با باران ،میرقصم با هیایوی دریا
من مست‌ترین نوشته‌ی عالمم ...
من یک زنم یک دریا محبتم
من مادرم من روح زندگیم

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
من یک زنم ...
خودم را همین گونه که هستم ، عالی می‌دانم !
با همین لبخند ...
با همین چشم‌ها ...
با همین بینی ...
با همین لب‌ها ...
با همین اندام ...
من ...
عروسک پشت ویترین مغازه نیستم!
در این جهان یکنواخت، یک معجزه‌ی خدادادی و منحصر به فرد خواهم ماند،
و برای دل هیچ کس تغییر نخواهم کرد!

من کافی‌ام ...
با هوس‌های بی جایتان؛
دست به اندازه‌ام نزنید ...!

🌸همه ما باید فمینیست باشیم🌸

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#_من_یک_زنم
#کولبرم
زنی از کوره راههای صعب العبور
زنی که بر دوش کشیده
رنج سهمگین زندگی
زنی با قدم هایی استوار
بی هیچ ترس و بی هیچ هراس
نه شیرم، نه ببرم، نه پلنگم
من یک زنم

۸ مارس(18 اسفند) روز جهانی زن گرامی باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
زندگی می کنم
زندگی
همین طور که هست
قدم به قدم

کرک هایم را می بافم
نه برای به سر رساندن
قصه هومر، نه برای خورشیدش
و می بینم آنچه را می بینم
هر آنچه هست، به شکل خودش
هرچند، گاهی زل می زنم
به تاریکی
تا نبض نابودی اش را بگیرم
و فردا می نویسم
روی صفحه های دیروز
هیچ صدایی
به جز پژواک نیست

من عاشق ابهام ناگزیز
“نیستیِ پرنده هام”
که شب‌سفری گفت …
نیستی پرنده ها
بر سراشیب گفتگو
روی سقف روستاها
من زنم، نه بیشتر نه کمتر

شکوفه های بادام ، پروازم می دهند
در ماه مارس، از بالکن ام
درآرزوی آنکه آرام می گوید:
”لمس کن مرا، اسب هایم را به چشمه می آورم”
گریه می کنم بی هیچ دلیلی و تو را دوست دارم
همانکه هستی، نه با ادا
نه بی حاصل

و از شانه های من صبح بر تو بر میخیزد
و در تو می افتد، در آغوشت که می گیرم، شب
یک نفر نیستم
دیگری هم
نه! من خورشید نیستم
ماه نیستم
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر

دوست دارم دوستم بدارند
همانی که هستم
نه مثل یک عکس رنگی
روی کاغذ و یک ایده
پرداخت شده توی شعری به قصد دلالی…

من جیغ لیلا را از دورها می شنوم
از اتاق خواب: ترکم نکن
اسیر قافیه شب های قبیله ای
مرا چون سوژه ای به آنها نسپار
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر

من همانی ام که هستم
همانطور که تو همانی که هستی
در تو زندگی می کنم، تا تو، برای تو
من شفافی ناگزیر معمای مشترکمان را دوست دارم
من از آن توام وقتی از شب بیرون میزنم
اما زمینت نیستم
مسیرت
من یک زنم، نه بیشتر نه کمتر
و خسته ام
از چرخه زنانگی ماه
و گیتارم ناکوک می شود
سیم
به سیم
من یک زن ام نه بیشتر نه کمتر

شعر: #محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

در پاییز
روزی فکرم را غربال کردم
روزی حقم را به غربال زدم
مقداری از
رنگ‌های مردان آوردم
از رنگ‌های زنان آوردم
درآمیختم‌شان
باهم سرند کردم
گیج شدم
گیج شدم
آنچه پایین ریخت
تنها مرد برد و مرد خورد
و هر آنچه بر روی سرند ماند
به زن رسید

من یک تنم و دو‌ سر
یک جسمم و دو سایه
اگر ابر بیاید و باران ببارد
خورشید بگریزد و شفق نمایان شود
چراغ بخوابد و ماه بالا رود
سایه‌ای که چون خود من است
با شتاب بسیار فرار میکند
و مرا جا میگذارد

اما آن دیگری
سایه‌ای ست
در تاریکی خانه‌ا‌م
در تاریکی اتاقم
زیر برف و باران
و زیر ایوان
و جلوی آینه و هرجای ‌دیگر
که هرگز نمی‌رود
و از من پیش نمی‌افتد
سایه‌ای‌ست
که نشسته در پشت جسمم
و چسپیده به موهایم
به صدایم و صورتم
سایه‌ای که بر روی سایه‌ی اولم
و بر روی جسمم ایستاده

من پاییز همیشگی این سرزمینم
من یک زنم ‌که همیشه دو سایه دارم
یک جسم دارم ‌و دو سایه
یکی از سایه‌ها
گاه و بی‌گاه و اینجا و آنجا
بالا میرود و رهایم میکند
اما دیگری که هرگز نمی‌رود
و دست از صدایم
و دست از صورتم
و دست از سرم
و دست از وجودم برنمی‌دارد
سایه‌ی مرد است

#شیر_کو_بیکس

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شعر_جهان

من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
زندگی می کنم
زندگی
همین طور که هست
قدم به قدم
کرک هایم را می بافم
نه برای به سر رساندن
قصه هومر، نه برای خورشیدش
و می بینم آنچه را می بینم
هر آنچه هست، به شکل خودش
هرچند، گاهی زل می زنم
به تاریکی
تا نبض نابودی اش را بگیرم
و فردا می نویسم
روی صفحه های دیروز
هیچ صدایی
به جز پژواک نیست
من عاشق ابهام ناگزیز
“نیستیِ پرنده هام”
که شب‌سفری گفت …
نیستی پرنده ها
بر سراشیب گفتگو
روی سقف روستاها
من زنم، نه بیشتر نه کمتر
شکوفه های بادام ، پروازم می دهند
در ماه مارس، از بالکن ام
درآرزوی آنکه آرام می گوید:
”لمس کن مرا، اسب هایم را به چشمه می آورم”
گریه می کنم بی هیچ دلیلی و تو را دوست دارم
همانکه هستی، نه با ادا
نه بی حاصل
و از شانه های من صبح بر تو بر میخیزد
و در تو می افتد، در آغوشت که می گیرم، شب
یک نفر نیستم
دیگری هم
نه! من خورشید نیستم
ماه نیستم
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
دوست دارم دوستم بدارند
همانی که هستم
نه مثل یک عکس رنگی
روی کاغذ و یک ایده
پرداخت شده توی شعری به قصد دلالی…
من جیغ لیلا را از دورها می شنوم
از اتاق خواب: ترکم نکن
اسیر قافیه شب های قبیله ای
مرا چون سوژه ای به آنها نسپار
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
من همانی ام که هستم
همانطور که تو همانی که هستی
در تو زندگی می کنم، تا تو، برای تو
من شفافی ناگزیر معمای مشترکمان را دوست دارم
من از آن توام وقتی از شب بیرون میزنم
اما زمینت نیستم
مسیرت
من یک زنم، نه بیشتر نه کمتر
و خسته ام
از چرخه زنانگی ماه
و گیتارم ناکوک می شود
سیم
به سیم
من یک زن ام نه بیشتر نه کمتر

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity