پس از پیروزی کاوه و فریدون بر ذهاک، چرم نیزه به رنگ‌های سرخ و زرد و بنفش و گوهرهای گرانبها و زر و سیم آراسته شده و درفش کاویانی نام می‌گیرد:
بـیاراست آن را بــه دیبـای روم
ز گوهر بر و پیکر و زرش بوم
فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش
از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه
بـه شـاهی بـه سر بر نهادی کلاه
بــر آن بی‌بـهـا چــرم آهنگران
بــرآویختی نـو به نـو گوهران
ز دیبـای پـرمایــه و پـرنیـان
بر آنگونه گشت اختر کاویان
کاندر شب تیره خورشید بود
جهـان را ازو دل پـر امید بود.
.
مهرگان، دستگاهی در موسیقی ایرانی:
از واژه مهرگان، نواهای گوناگون و دستگاه‌های خنیاگری و سرود و آواز ساخته‌اند.
مهرگان نام دستگاه بیست و یکم باربد، ترانه‌سرا و نوازنده‌ی بزرگ ایران در دربار خسروپرویز بود.
مهرگان بزرگ نیز نام پرده‌ای است در موسیقی.
نظامی گنجوی می‌سراید:
چـو نــو کـردی نوای مهـرگـانی
ببردی هوش خلق از مهربانی.
.
مهرگان خردک یا خوردک نیز نام پرده‌ای است در موسیقی.
این مهرگان خردک با نام مهرگان کوچک نیز نقل شده‌است.
منوچهری دامغانی می‌سراید:
چو مطربان زنند نوا تخت اردشیر
گه مهرگان خردک و گاهی سپهبدان.
.
مهرگان در میان زرتشتیان:
در ایران در میان زرتشتیان رسم این بوده‌است که در این جشن رخت و جامه(:لباس) نو بپوشند و شادی کنند و سفره‌ای بچینند و درون مرغی را با مواد غذایی پر کرده آن‌را بپزند و در خوان بگزارند.
کتاب اوستا و آیینه و سرمه‌دان و شربت و گلاب و شیرینی و سبزی و میوه، بویژه انار و سیب و گل‌های رنگارنگ بر روی سفره می‌چیدند و کناره‌های سفره را با آویشن خشک می‌آراستند و در ظرفی از آب، گیاه خوشبوی آویشن و چند سکه نقره و چند عدد سنجد و بادام و پسته می‌ریختند و شمع و لاله روشن بر سر خوان می‌گزاردند و اسفند و کندر بر آتش می‌سوزندند و در نیمروز افراد خانواده همگی به شادی در سر خوان و در برابر آیینه می‌ایستادند و اوستا می‌خواندند و شربت و شیرینی می‌خوردند و به یکدیگر شادباش می‌گفتند.
در این روز برای تازه دامادان و نامزدان پارچه و شیرینی و غیره می‌بردند و به نیازمندان یاری می‌کردند.
.
مهرگان در این زمان:
امروزه مهرگان بوسیله‌ی همه‌ی ایرانیان از زرتشتی و دیگران، جشن گرفته می‌شود.
تفاوتی که چگونگی برگزاری این جشن در میان مردم با گزشته نموده است این است که رسم رسوم آن مانند گزشته نیست. برای نمونه شاید دیگر سفره‌ی مهرگانی بگونه‌ی گزشته چیده نشود و چیزهایی که روی سفره گزاشته می‌شود کمتر شده باشد اما ارزش و اهمیت این جشن، مانند دیگر جشن‌ها و آیین‌هایی که از گذشته‌ی تاریخی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ دینی همه‌ی ما نشان و گفتگو دارد، دوباره برای ایرانیان و این‌بار به‌گونه‌ی تازه‌ای زنده شده‌است و در واقع نقش راستین خود را در زنده کردن و بزرگداشت ارزش‌های راستین و بنیادین فرهنگی ایرانیان در امید دادن به امروز و آینده آنها به‌درستی بازی می‌کند.
در هنگام برگزاری جشن می‌توان خوانی گسترد که در آن چیزهایی مانند آتشدان یا نور بگونه‌ی شمع یا لاله، نسک سپنت(درباره زرتشتیان گات‌های ورجاوند)، آیینه، آب و آویشن، میوه بویژه انار و سیب؛ گل و سبزی(سرو یا مورت)، شیرینی، شراب، سکه و همچنین لرک[۶] فراهم باشد. فراموش نباید کرد که فلسفه‌ی راستین جشن و جشن گرفتن از سویی ایجاد پیوند میان مردم در شادی و امید است برای گرفتن نیرو و ادامه‌ی کار و کوشش در زندگانی و از سوی دیگر بازگویی و پافشاری بر روی آن بنیادها و ارزش‌هایی که در فلسفه‌ی هر جشنی نهفته است. با توجه به چنین اصول مینویی و فلسفه‌ی اخلاقی آن به‌جاست که ما ایرانیان به خود ببالیم و در هر کجا که هستیم این جشن باستانی و دیگر جشن‌ها که ما را به گزشته‌ی پر افتخار خود پیوند می‌دهد و وسیله‌ی همبستگی ما ایرانیان است هر سال با شکوه بیشتری برپا سازیم. بنابراین جشن مهرگان را با مهر و امید، هر کجا که هستیم برگزار کنیم و فرزندانمان را به ویژگی و انگیزه‌های بنیادی جشن‌ها آشنا سازیم و فروغ مهرورزی به فرهنگ و آیین ایران‌زمین را در دل آنها برافروزیم تا شناسنامه فرهنگی خود را خوب بشناسند و بدان سرافراز باشند.
زمانی که روژه دوپیل کتاب درس های پایه ای نقاشی را مدون می کرد از مرگ لبرن بیست سال میگذشت. اما افکار او به خاطر استدلالهای محکم همچنان بر پیروان روبنس نفوذ داشتند. یادآوری می کنیم که لبرن مدعی بود رنگ به تنهایی حرفی برای گفتن ندارد و به رنگ بندی و رنگ آمیزی درست منتهی نمی شود. او با استفاده از تمایز ظریف میان رنگ بندی و رنگ آمیزی نشان داد که استفاده از رنگ بدون توجه به طراحی کار رنگ سابان و رنگرزان است. اما دو پیل با استناد به همین تمایز تصریح می کرد که «رنگ آمیزی یکی از اجزای اساسی نقاشی است و نقاش از طریق آن می تواند از نمودهای رنگی تمامی اشیای طبیعی تقلید کند، مناسب ترین رنگ ها را برای اشیای مصنوعی برگزیند و از این طریق نگاه را بفریبد.» به بیان دیگر، رنگ آمیزی «میان نقاشی و طراحی تفاوت ایجاد می کند»؛ ما در اینجا مقولات مورد بحث در فلسفه ی ارسطو را باز می یابیم زیرا رنگ آمیزی وجه مشخصه یا به اصطلاح امروز، ویژگی اختصاصی نقاشی است. بی تردید طراحی را باید وجه مشترک نقاشی، معماری، مجسمه سازی و حکاکی ( گراوور) بدانیم. اما بی وجود رنگ آمیزی «میان طراحی و مجسمه سازی تمایزی نخواهد بود» و این البته در مورد سایر هنرها هم صادق است.

علی رغم اظهار نظر لبرن، نباید چنین پنداشت که رنگ صرفا در خدمت ارضای چشم است و با حواس بدن ارتباط دارد درحالی که طراحی ذهن را اغنا می کند و با روح مرتبط است. دوپیل با اتکا به فلسفه ی دکارت به لبرن، که او هم از پیروان دکارت بود، چنين پاسخ داد: «اگر روح به بدن نپیوندد انسان هرگز به وجود نخواهد آمد؛ به همین ترتیب اگر رنگ آمیزی به طراحی افزوده نشود از نقاشی هم خبری نخواهد بود».

با شروع قرن هجدهم رنگ، هم در نقاشی و هم در تأملات زیباشناختی، جایگاه ثابتی یافت. بدیهی است که در قرن های نوزدهم و بیستم جریانهای هنری گاه دوباره طراحی را بر رنگ ارجحیت داده اند اما چنین گرایش هایی، که ردپایشان را می توان در هنر مدرن و برخی از جریان های آوانگارد هنر معاصر نیز مشاهده کرد، دیگر هرگز مجادله ی طرح و رنگ را با شدت و حدت گذشته دنبال نکردند.


📚 زیباشناسی چیست؟، مارک ژیمنز، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر ماهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨

#Erin_Hanson


ارین هانسن هنرمند معاصر آمریکایی، سبک جالبی را در نقاشی منظره دنبال می کند. عمده کارهای او از مناظر طبیعی است و آنچه از ظاهر کارها پیداست سبک مورد علاقه اش #امپرسیونیسم یا دریافتگری است.

این هنرمند جوان، سبک خود را #دریافتگری_آزاد یا Open-Impressionism نامیده است یعنی ترکیبی از دریافتگری، هیجان نمایی و هنر انتزاعی؛ که ویژگی تمامی این سبک ها در کارهایش مشهود است. آثاری از او را به اتفاق می بینیم؛


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هنر_ایرانیان👆

هنر نزد ایرانیان است💚🤍❤️

#بادگیرها تنها یکی از شگفتی‌های مهندسی هستند که #ایرانیان یافتند و ساختند و آفریدند👍
بادگیرها در شهر باستانی #یزد در مرکز ایران‌زمین، جایی که دمای هوا در تابستان به بیش از ۴۰ درجه سانتیگراد می‌رسد.

سدها سال پیش از اینکه برق و کولری باشد ما ایرانیان امکان #خنک‌سازی خانه‌ها را در سرزمین پرگهرمان فراهم کردیم.

باری،
ویژگی و هنر معماری بادگیرها به ۲۵۰۰ سال پیش باز می‌گردد. به زمانی که #امپراتوری_ایران بر بخش‌هایی جهان فرمانروایی می‌کرد.

#ستودنی‌ست:👇
هنر و فرهنگ ایران‌زمین💚
تاریخ و تمدن ایران‌زمین🤍
کیش و آیین ایران‌زمین❤️

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

#_پارید_ولیا یکی از اون ویژگی‌های جالب و در عین حال بامزه مغز ماست که باعث می‌شه چیزهای بی‌معنی رو به شکل‌های آشنا ببینیم. حالا بیاید دقیق‌تر به این ماجرا نگاه کنیم و بفهمیم این پدیده از کجا اومده، چرا مغز ما این‌طور رفتار می‌کنه و چه قسمت‌هایی از مغز توی این بازی شرکت دارن.

چرا پاریدولیا اتفاق می‌افته؟
اساساً مغز ما یک دستگاه پیچیده برای تشخیص الگوهاست. از اونجایی که دنیا پر از داده‌ها و اطلاعات مختلفه، مغز ما نمی‌تونه همه رو دقیقاً همون‌طور که هست ببینه و پردازش کنه. به همین دلیل مغز سعی می‌کنه اطلاعات رو ساده‌تر کنه و الگوهای آشنا و معنادار بسازه. مثلاً وقتی به لکه‌های روی دیوار یا ابرهای آسمون نگاه می‌کنی، مغز به‌جای دیدن یک سری شکل بی‌ربط، شروع می‌کنه به تطبیق اون‌ها با چیزهایی که از قبل می‌شناسه: چهره‌ها، حیوانات یا هر چیز آشنایی.

این کار مغز یه جور صرفه‌جویی در انرژی هم هست. پردازش هر اطلاعات جدید به‌صورت دقیق و کامل خیلی انرژی‌بره. به همین خاطر مغز میان‌بر می‌زنه و با ساختن الگوهای آشنا، سریع‌تر به نتایج می‌رسه.

کجا مغز درگیر می‌شه؟
در پاریدولیا، بخش‌های مختلفی از مغز درگیر هستن، اما دو بخش اصلی که در این فرآیند نقشی مهم دارن عبارتند از:

1. قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex): این بخش از مغز مسئول تحلیل و تصمیم‌گیریه. وقتی مغز تلاش می‌کنه اطلاعات بی‌معنی رو به شکل‌های آشنا دربیاره، قشر پیش‌پیشانی وارد عمل می‌شه. اینجا جاییه که مغز ما سعی می‌کنه چیزهایی مثل "این خط روی دیوار" رو تبدیل کنه به "صورت یه آدم".

2. ناحیه گیجگاهی (Temporal Lobe): این ناحیه مخصوصاً در تشخیص چهره‌ها خیلی فعاله. محققان متوجه شدن که ناحیه‌ای در این بخش از مغز به نام شکاف گیجگاهی-پشتی (Fusiform Gyrus) در تشخیص چهره‌ها تخصص داره. وقتی توی لکه‌ها یا اشیای بی‌ربط، چهره‌ای می‌بینیم، این ناحیه به کار می‌افته و به ما می‌گه: "آره، اونجا یه صورت هست!"

چرا پاریدولیا در تکامل ما نقش داشته؟
حالا این سؤال پیش میاد که چرا اصلاً پاریدولیا تکامل پیدا کرده و چرا مغز ما تمایل داره چیزهای بی‌ربط رو به شکل‌های آشنا ببینه؟

جوابش به دوره‌های خیلی قدیمی و اجدادمون برمی‌گرده. زمانی که انسان‌های اولیه در جنگل‌ها و دشت‌های پر از خطر زندگی می‌کردن، این توانایی مغز که سریعاً تهدیدات رو شناسایی کنه، می‌تونست به معنای بقا یا مرگ باشه. فرض کن که در یک جنگل تاریک، سایه‌هایی می‌بینی. مغزت نمی‌تونه منتظر بمونه تا تمام جزئیات رو پردازش کنه، پس سریعاً نتیجه‌گیری می‌کنه: "اون سایه شاید یه ببر باشه!" حتی اگه فقط یه شاخه درخت در باد تکون خورده باشه، مغز ترجیح می‌ده اشتباه کنه تا اینکه نادیده بگیره. چون یه اشتباه کوچک خیلی بهتر از نادیده گرفتن یک خطر واقعی و مرگ‌آوره!

به مرور زمان، این ویژگی به شکلی تکامل پیدا کرد که حتی توی محیط‌های امن امروزی هم ما همچنان الگوهای آشنا رو در جاهای تصادفی می‌بینیم. برای همین وقتی به یه دیوار کثیف نگاه می‌کنی، مغزت سریعاً می‌گه: "آه، اینجا یه چهره هست!" این در واقع همون توانایی مغز ما برای شناسایی سریع الگوهاست که در طول هزاران سال تکامل پیدا کرده.


پس پدیده پاریدولیا در واقع ترکیبی از کارکردهای طبیعی مغز و نتیجه‌ی فرایند تکاملی ماست. مغز ما برای بقا نیاز داشت تا سریع‌تر تصمیم‌گیری کنه و با دیدن الگوهای آشنا به نتایج برسونه. حتی اگه اون چیزی که می‌بینیم واقعی نباشه، مغز همچنان به کار خودش ادامه می‌ده و از هر خط و خالی، یه معنی برای خودش می‌سازه.

در نهایت، باید بگیم که پاریدولیا فقط یک اشتباه جالب نیست، بلکه یه ابزار قدرتمند برای بقا بوده که امروز تبدیل به یکی از دلایل سرگرمی و خنده‌دار شدن زندگی روزمره ما شده. پس دفعه بعد که توی پنیر پیتزای داغ‌تون یه صورت دیدید، فقط بدونید که مغزتون هنوزم داره کار خودش رو می‌کنه؛ هرچند دیگه نیازی به فرار از ببرهای جنگلی نیست!

#_Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


ظرف سیمین آئینی با پیکرک زن/الهه، آرامگاه شاهزادگان، جوبجی، رامهرمز خوزستان دوره ایلام / عیلام نو، حدود ۵۲۵ ۶۲۵ پیش از میلاد، نمایشگاه ایلام: سپیده دم تمدن ایران، موزه تخت جمشید

✍🏻در موزه تخت جمشید، در کنار پیکرک زنِ الهه آرامگاه شاهزادگان جوبجی از دوره عیلام نو (حدود ۵۲۵-۶۲۵ پیش از میلاد) شاهد ویژگی منحصر به فردی بودم: دم ماهی. این ویژگی من را به یاد موجودات ماورائی و ترکیبی انداخت که در هنر باستانی بسیار دیده می‌شوند.

✍🏻وجود موجودات ترکیبی مانند اسفنکس، گریفون و لاماسو در فرهنگ‌های باستانی، معمولاً به‌ عنوان نمادهای قدرت ماورائی و حفاظت شناخته می‌شدند. یکی از مشهورترین مثال‌ها، خدای EA در تمدن بین‌ النهرین است که در اساطیر به‌ صورت موجودی نیمه ماهی و نیمه بز تصویر می‌شود. او خدای آب و حکمت بود و با مفاهیم تمیزی و جادو در ارتباط بود.

✍🏻پیکرک زن الهه با دُمِ ماهی‌اش می‌تواند اشاره‌ای به قدرت آب یا به‌ طور خاص‌ تر، ارتباط با خداوندی چون EA باشد. این تطبیق تنها یک دیدگاه شخصی است و ممکن است چنین نباشد، اما همان طور که در هنر باستانی، نمادهای ماورائی و عناصر طبیعی به‌طور عمیق درهم آمیخته‌اند، این نشانه‌ها می‌توانند گواهی بر باورهای عمیق‌تر فرهنگی باشند.


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼

#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید

▪️Pink Floyd _ Animals

#_ادامه_پست_قبلی

▪️جلد آلبوم

با کامل‌شدن آلبوم، کار بر روی طراحی جلد آلبوم آغاز شد. گروه طراحی هیپنُسیس، طراح جلد آلبوم‌های قبل گروه، سه پیشنهاد برای طرح جلدِ آلبوم ارائه کرده بود، یکی از این پیشنهادها این بود که یک بچه‌ی کوچک وارد اتاق‌خواب پدر و مادر خود می‌شود تا به رابطه‌ی جنسی میان آن‌ها پی ببرد: «مقاربت جنسی مانند جانوران!»

مفهوم نهایی برای طرح جلد که قدری غیرمعمول بود؛ توسط واترز طراحی شده بود که در زمانی که او نزدیک کلافم کامن زندگی می‌کرد و به‌طور مرتب از کنار نیروگاه بترسی، که در آن زمان به پایان عمر مفید خود نزدیک می‌شد، رفت‌وآمد می‌کرد. یک نما از این نیروگاه برای طرح جلد انتخاب شد. گروه به شرکت آلمانی، بالون فابریک، و هنرمند استرالیایی، جفری شاو، سفارش داد تا یک بالن خوک مانند (شناخته می‌شود به عنوان Algie) به طول ۳۰ فوت (۹٫۱ متر) را ایجاد کنند. بالون با گاز هلیم پر از باد شده بود و در ۲ دسامبر جهت مانور، به مکانِ مورد نظر آورده شد. صفی از افراد آموزش‌دیده و حرفه‌ای هم آماده بودند تا بالن از دستشان در نرود. شرایط جوّی مناسب نبود و کار در آن روز انجام نشد و مدیر پینک فلوید، استیو ارورک، از رزرو این افراد برای روز بعد غفلت کرده بود. بالون از مهارگاه رها و از دیدگان نیز محو گشت. سرانجام بالون در زمین یک کشاورز اهل کنت فرود آمد که به نظر خشمگین هم می‌آمد، زیرا موجب ترس گاو او شده بود.

تصویربرداری از بالون در روز سوم نیز ادامه یافت، اما عکس‌های قبلی‌تر از نیروگاه بهتر به نظر می‌رسید و در نهایت تصویری از یک خوک روی یکی از آن عکس‌ها منطبق شد.

در فیلم کوتاهی که توسط دنی بویل برای مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن ساخته شده بود، در قسمت‌هایی از آن یک خوک شناور بر بالای نیروگاه بترسی قابل مشاهده‌است.
▪️انتشار و بازخورد

آلبوم در ۲۳ ژانویه ۱۹۷۷ در بریتانیا؛ و در ۱۲ فوریه نیز در ایالات متحده منتشر شد. در بریتانیا به جایگاه دوم رسید و در ایالت متحده نیز به جایگاهی بهتر از سوم نرسید. آلبوم دو روز بعد از اعلام کپیتال ردیو نسبت به د پینک فلوید استوری و یک کنفرانس خبری که دو روز پیش‌تر برگزار شده بود؛ انتشار یافت.

پس از انتشار، منتقدین به بررسی آلبوم پرداختند. ان‌ام‌ئی آلبوم را افراطی، بی‌گذشت و بی‌رحم و شمایل‌شکن مطلق می‌دانست.
کارل دالاس، منتقد ملودی میکر، آلبوم را «چشش عذاب‌آور حقایق در رسانه در چند سال اخیر دانست، به شکل فزاینده‌ای خواب‌آور…» توصیف کرد.
فرانک رز از رولینگ استون آلبوم پینک فلوید در این سال را طعنه‌امیز و غم‌افزا می‌دید و پیامشان را هم خسته‌کننده و بی‌معنی می‌پنداشت؛ در مجموع هم آلبوم را نامطلوب ارزیابی کرد.

نیک میسن در سال ۲۰۰۴ در کتاب خودزندگی‌نامه خود پشت و رو می‌گوید: این آلبوم خشونت بسیار بیشتری نسبت به کارهای پیشین پینک فلوید دارد. او می‌گوید: «ممکن است این ویژگی به دلیل شرایط کاری شبیه به کارگری درون استدیو به وجود آمده باشد». او آلبوم را یک‌جور واکنش ناخودآگاه به اتهام‌هایی از سوی سبک پانک راک می‌دید که گروه‌هایی مانند پینک فلوید را با لقب «دایناسور راک» خطاب می‌کردند.

آلبوم جانوران گواهی چهاربار پلاتین را از آرآی‌اِی‌اِی دریافت کرده‌است.

انتشار مجدد
در ابتدا آلبوم توسط هاروست رکوردز در بریتانیا، و توسط کلمبیا رکوردز در ایالات متحده منتشر شد. جانوران سال ۱۹۸۵ در بریتانیا و ۱۹۸۷ در ایالات متحده در قالب لوح فشرده منتشر شد. در سال ۱۹۹۴، آلبوم به صورت لوح فشرده‌ی رمسترشده‌ی دیجیتالی و با طرح جلدی جدید بازانتشار یافت، همچنین نسخه‌ای محدود و رمستر شده در قالب وینیل در سال ۱۹۹۷ منتشر شد؛ نسخه‌ای از آلبوم در همان سال و در سالگرد انتشارِ آلبوم در ایالات متحده عرضه شد و به دنبال آن در سال ۲۰۰۰ نیز؛ آلبوم توسط کپیتال رکوردز دوباره منتشر شد.

آلبوم در «مجموعه‌های جعبه‌ای بدرخش، آهان، راستی و اکتشاف» نیز قرار گرفته‌است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼

#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید

▪️Pink Floyd _ Animals

#_ادامه_پست_قبلی


تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیه‌های کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آینده‌ی خود را با موجِ بی‌کاری، پوچ و بی هدف می‌دیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور می‌شد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرین‌هایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیره‌بندی شد.
در میان این آشفتگی، نسل جدیدی از نوجوانان پدید آمدند. پانکها از راه رسیدند. موسیقی به مراحل ابتدایی خود و آکوردهای سه‌تایی برگشت و بدل به فریادی خشمگین علیه نظم مستقر شد. فعالیت‌های موجود یا باید تحت لوای این جنبش جدید موسیقیایی تعدیل می‌شدند، یا به کل از صحنه کنار می‌رفتند.

پینک فلوید تا آن لحظه هرچه می‌توانست علیه پانک‌ها باشد را ارایه کرده بود: موسیقی‌هایی بلند، توهم‌زا و فربه، و ترانه‌هایی مبهم و خودپسندانه. در واقع آن‌ها هدف یکی از قهرمانانِ تازه پدید آمده‌ی پانک قرار گرفتند.

پینک فلوید، تأثیر غیر منتظره‌ای بر کشفِ مالکِ بوتیک باندیج در چلسی، یعنی مالکولم مک لارن با نامِ جانی روتنِ بدنام – از سردمداران پانک و یکی از مخالفین اصلی پینک فلوید- گذاشت. مک‌لارن گروهی را با ویژگی خاص ظاهریشان که آن‌ها را از دیگران متمایز می‌کرد گرد هم جمع کرد: جوانانی با پشت‌های قوزکرده، موهایی سبز و دندان‌های پوسیده‌ی مصنوعی. نفرت این گروه از پینک فلوید تا حدی بود که خواننده اصلی گروه “سکس پیستولز”، یعنی جانی روتن در حرکتی سادیستی در یکی از کنسرت‌هایش بر روی تی‌شرت خود با فونتی عجیب و کثیف کلمات “از پینک فلوید متنفرم” را نوشت (Schaffner, 210).

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨

❐ نقاشی حیوان انسان
در حالی که «علم» قیافه‌شناسی شخصیت را با ویژگی‌های فیزیکی تعریف می‌کند، یک سری نقاشی‌های خارق‌العاده قرن هفدهم یک گام فراتر می‌رود.
در هم آمیختن ویژگی های حیوانی و انسانی، این تصاویر در مورد تمایلات پنهان ما چه می گویند؟

چارلز لو برون، رابطه بین قیافه انسان و خلقت
نشان دادن اطلاعات اعتباری برای تصویر "چارلز لو برون، رابطه بین چهره انسان و خلقت بی رحم"
فیزیوگنومی، عمل مشکوک ارزیابی شخصیت افراد بر اساس ظاهر فیزیکی آنها، به یونان باستان باز می گردد، و ارسطو بیان می کرد که «ممکن است شخصیت انسان ها را از روی ظاهر فیزیکی آنها قضاوت کنیم، اگر اعطا کنیم که جسم و روح با هم تغییر کنند. با این حال، اوج شکوفایی آن در دهه ۱۸۰۰ بود، زمانی که بر نقشه‌برداری جمجمه از فرنولوژی و جرم‌شناسی تأثیر گذاشت، با افرادی مانند پزشک ایتالیایی، چزاره لومبروسو، نظریه‌ای مبنی بر اینکه مجرمان را می‌توان با ویژگی‌های صورت شناسایی کرد.


یکی از عجیب ترین تحقیقات در تاریخ
فیزیوگنومی در فرانسه در قرن هفدهم توسط نقاش شارل لو برون، هنرمند مورد علاقه لویی چهاردهم و خالق نقاشی های دیواری تمثیلی در ورسای انجام شد.

شارل لو برون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) نقاش و نظریه‌پرداز هنر فرانسوی بود. لویی چهاردهم او را "بزرگترین هنرمند فرانسوی تمام دوران" اعلام کرد، او یک چهره مسلط در هنر فرانسه در قرن هفدهم بود. او همچنین ارتباطی بین چهره انسان و حیوانی که روحش مشخصه یک احساس خاص است برقرار کرد.

در مارس ۱۶۷۱، لو برون در آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی در پاریس سخنرانی کرد که در آن ارتباطات بین چهره شناسی انسان و حیوان را برجسته کرد. تمام یادداشت های آن سخنرانی ناپدید شده اند. با این حال، تصاویر همراه با قلم و جوهر باقی مانده است، با بیش از ۲۵۰ طراحی مقایسه ای در حال حاضر در لوور پاریس. در یکی، سه مرد با چشم‌های خشن و یال ژولیده‌ی شیر تقویت می‌شوند، در حالی که در دیگری، چشم‌های گشاد و منقار بلند جغد به سه مرد منتقل می‌شوند و به آن‌ها نگاه‌های شوکه‌شده و بینی‌های قلاب‌شده می‌دهند. در دگرگونی حیوانی‌شان، آن‌ها شبیه پیشینیان باروک سری‌های علمی-تخیلی «انیمورف» هستند.


نشانه های فیزیکی شخصیت
طبق صورتجلسه آکادمی، همانطور که در «چارلز لو برون: اولین نقاش پادشاه لوئی چهاردهم» نوشته مایکل گارو آمده است، لو برون «همه مظاهر مختلفی را که کشیده بود، چه سر حیوانات و چه سر انسان، ارائه کرد و به ویژگی‌ها اشاره کرد. نشان دادن تمایلات طبیعی آنها. حاشیه‌نویسی‌های برخی از طرح‌های او این تمایلات را به یاد می‌آورد، مانند گربه‌سانی که با علامت " opiniâtre & crantif " ("سرسخت و ترسو") و گروهی از سر گاو نر با برچسب "سرسخت"، "وحشی" و "احمق" مشخص شده‌اند. . در همین حال، هدف فیزیوگنومی قضاوت شخصیت بر اساس ویژگی های صورت است. لو برون خطوطی را که نقاط مختلف سر را در یک هندسه پیچیده به هم پیوند می‌دهند مطالعه کرد که توانایی‌های روح یا شخصیت را آشکار می‌کرد. بنابراین، زاویه تشکیل شده توسط محور چشم و ابرو می تواند به نتایج مختلفی منجر شود، بسته به اینکه آیا این زاویه به سمت پیشانی برای پیوستن به روح یا نزول به سمت بینی و دهان که از ویژگی های حیوانی در نظر گرفته می شود یا نه. و نشان می‌دهند که هندسه چقدر برای نظریه لو برون ضروری است، با زوایای صورت ظاهراً می‌تواند نشان دهد که آیا این موجود گوشتخوار است یا خیر.

حتی بدون نت‌های لو برون، می‌توانیم حدس بزنیم که احتمالاً شبیه یک الاغ، نشانه‌ای از شخصیت نبود. با این حال، این آمیختگی‌های حیوان و انسان بخشی از بررسی بسیار بزرگ‌تر لو برون از چهره انسان و احساسات آن بود. همان طور که لوسی هارتلی در «فیزیوگنومی و معنای بیان در فرهنگ قرن نوزدهم» می نویسد: «لو برون استدلال می کرد که هر فردی یک نشانه یا ویژگی چهره غالب دارد که شخصیت او را بر اساس واقعیت پیشینی وجود روح آشکار می کند. این ویژگی، شیب چشم‌ها، همراه با حرکات ابروها کار می‌کرد تا نوع شخصیت مورد تحلیل را نشان دهد.»
❐ حیوان در انسان
مطالعات قیافه شناسانه لو برون در مورد حیوانات، عقاید او را در مورد وجود چیزی غیرقابل کنترل در پست ترین طبیعت ما که هم فضیلت و هم رذیلت را پیش می برد، تقویت کرد.


به لطف باغ‌خانه‌ای متنوع در ورسای، با شترها، میمون‌ها، روباه‌ها و دیگر موجودات محلی و عجیب‌وغریب، مدل‌های زیادی برای لو برون وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن میمون‌ها به‌ویژه جالب است که لو برون، مدت‌ها قبل از چارلز داروین، رابطه بین انسان و میمون را به طور جدی در نظر می‌گرفت و احتمالاً نمی‌توانست از این موضوع غافل شود که آنها بسیار شبیه‌تر از مثلاً انسان و بز هستند. با این وجود، هیچ نشانه ای وجود ندارد که لو برون مذهبی به نظریه تکاملی تمایل داشته باشد.
لو برون در طول زندگی حرفه ای خود به فرآیندهای نقاشی و طراحی سیستماتیک علاقه مند بود، چه از طریق قوانین آناتومی و چه از طریق بازنمایی احساسات انسانی. درحالی‌که انسان‌های حیوانی اکنون مانند شنیع‌های غریب به نظر می‌رسند، او مستقیماً به ایده‌های قرن هفدهم درباره بشریت پاسخ می‌داد. کار فیلسوف ایتالیایی جیووانی باتیستا دلا پورتا، که در سال ۱۵۸۶ «De humana physiognomonia» شامل مقایسه‌های حیوان و انسان بود، در دهه ۱۶۵۰ به فرانسوی ترجمه شد. فیلسوف رنه دکارت در سال ۱۶۴۹ در «شور روح» در نظر گرفت که چگونه دلبستگی روح به بدن از طریق غده صنوبری به این معناست که جوهر یک شخص در هیکل او بیان می شود. و در «افسانه‌ها» ۱۶۶۸ نوشته ژان دو لافونتن، حیوانات در داستان‌های اخلاقی به جای انسان‌ها ایستادند.


تصاویر لو برون ممکن است عجیب و غریب مبهم باقی بماند، با این تفاوت که انتشار آنها به عنوان یک مجموعه در سال ۱۸۰۶ آنها را به مخاطبان جدیدی که مجذوب چهره شناسی بودند معرفی کرد. و اگرچه بحث کامل او درباره مقایسه‌های حیوانی‌اش در حال حاضر از بین رفته است، تصاویر این تصور اغلب خطرناک را تقویت می‌کنند که برخی از مردم بیش از انسان حیوان هستند. از آنها و همچنین توصیفات ظاهری که هنر و ادبیات را در بر می گرفت، برای حمایت از کلیشه های شوم نژادی و جنسیتی استفاده شد.

نقاشی های فیزیوگنومی لو برون در سال ۱۸۰۶ منتشر شد و آنها را برای عموم قابل دسترس کرد. علاقه خاصی به ویژگی های صورت و نژاد و ارتباطات بین انسان و حیوانات برانگیخت. فیزیوگنومی - تفسیر و ارزیابی شخصیت یا شخصیت یک فرد از چهره او - یک مطالعه رایج در آن زمان بود. کمتر از سی سال پیش، یوهان کاسپار لاواتر، فیلسوف سوئیسی، از طریق کتاب خارق‌العاده‌اش، ایده‌های قیافه‌شناسی را دوباره معرفی کرد. نظریه لاواتر این بود که فیزیوگنومی به ویژگی‌های شخصیتی خاص افراد مربوط می‌شود تا انواع کلی. آثار او در فرانسه و انگلیس و همچنین آلمان طرفدارانی پیدا کرد.

#_مروری_بر_آثار_هنرمند

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨


#_هنرمند_چارلز_لو_برون


❐ فیزیوگنومی

فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاش‌ها برای مشخص کردن چنین روابطی بی‌اعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبه‌علم است. قیافه‌شناسی توسط کسانی که آن را هم به‌عنوان شیوه‌ای برای تمایز از نظر ظاهر و هم به‌عنوان روشی برای پیش‌گویی از شکل و ویژگی در نظر می‌گرفتند.

فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقص‌های ژنتیکی با ویژگی‌های فیزیکی آشکار می‌شوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشم‌های مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافته‌اند.

در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.

تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.

❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده

چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان به‌ویژه با جلوه‌های ظاهری آدم‌ها، اشیاء، صحنه‌ها و رویدادهایی که «می‌خواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرک‌ها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص می‌دهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشن‌های فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آن‌ها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عمل‌گرا، قاعده‌مند، معمولی، کلیشه‌ای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنش‌ها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
هنرهای تجسمی را در نظر بگیرید. یک آبرنگ ژاپنی با قلم موی «عجولانه»، چهره‌ای بی‌اهمیت را به تصویر می‌کشد که در کنار یک آبشار متلاطم قوز کرده و در حال سقوط از کوهی عظیم است. در نقاشی های کاندینسکی و کلی، خطوط، اشکال و رنگ ها کودکانه، بازیگوش و سبک هستند. پرتره ای از رامبراند انعکاس دهنده و غم انگیز است. رنگ های پرتره ای از ماتیس و منظره ای از ون گوگ وحشی و سرکش هستند. نمونه ها، میله ها، چرخش ها، چکه ها و نوارهای رنگدانه در جکسون پولاک با هم برخورد می کنند . با آثار غیر فیگوراتیو، مانند نوارهای پهن رنگ‌های عمودی یا افقی توسط کلاین، چهره‌شناسی شاید تنها مبنایی برای پاسخ‌گویی باشد.
با این وجود، کاریکاتورها و کاریکاتورهای سیاسی، اغراق آمیز و تحریف شده، به رسمیت شناخته می شوند و با چهره شناسی اهمیت پیدا می کنند. با هنر اپتیکال یا هندسی (که دوشان آن را هنر شبکیه می‌نامد)، اشکال و الگوهای هندسی ثابت به نظر می‌رسد که نبض می‌زنند و می‌لرزند. عناوین، اندازه‌ها، قاب‌ها، محل قرارگیری و نورپردازی نقاشی‌ها از نظر فیزیوگنومیک نیز تلقین‌کننده هستند. حضور یا عدم حضور جمعیت در یک گالری و چیدمان اتاق ها که حرکت بینندگان را هدایت می کند نیز همین طور است.
در عکاسی، بسیاری از عکس‌ها برای یافتن یک عکس منحصر به فرد گرفته می‌شوند، عکسی که به چیزی فراتر از محتوای خاص آن اشاره می‌کند.
فیزیوگنومی عمل تعیین مزاج و شخصیت از ظاهر است. در فرآیند فیزیوگنومیک ، فرد ویژگی های فیزیکی افراد دیگر را مطالعه می کند. با داده های جمع آوری شده، فرد ویژگی های شخصیتی آن فرد را شناسایی می کند. عمل قیافه شناسی از زمان های قدیم وجود داشته است.
چهره خوانی یا فیزیوگنومی، هنر باستانی تجزیه و تحلیل شخصیت افراد بر اساس ویژگی های صورت است. هر ویژگی صورت - مانند چشمان باریک، بینی بزرگ، چانه بلند، ابروهای پرپشت و غیره - معنای روانی دارد.
فیزیوگنومی چارچوبی گسترده و یکپارچه است که در آن می توان هنر، هنرمندان، خلاقیت هنری، مکان های هنر، مخاطبان هنر و تجربه زیبایی شناختی را مطالعه کرد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨


یک ویژگی در میان تمام سلف‌پرتره‌ها و پرتره‌های گوستاو کوربه وجود دارد: خیرگی. ممکن است بگوییم که هر پرتره‌ای اساساً سوژه در حال نگاه به نقطه‌ای‌ست. اما آنچه در آثار کوربه ویژه می‌نماید، مرکزیتُ خیرگی (gaze) در تمامی عناصر است. گویی همه‌چیزهای دیگر وجود دارند تا بر اهمیت و فرم نگاهِ سوژه تاکید ورزند. در نقاشی مرد درمانده (سلف‌پرتره) چشمان گرد و مجنونِ نقاش را می‌بینیم که به ما خیره شده و این نوع خیرگی برای انعکاسی درون وی است. این چشمان گویی به مغاک خیره‌اند، از آنجایی که می‌توان ادعا کرد کوربه‌ در آثارش چندان به شیدایی یا زیبایی ناب باور نداشت و مرکزیت آثارش در بازنمایی رئالیستی، کژریخت‌‌کردن و نمایش فیگورهای نه‌چندان دل‌ربا است. در زن اسپانیایی‌ (۱۹۸۵)، ما زنی را با لباسی آبی می‌بینیم که نوع لمیدن و ژستش، حالت بینی‌اش و نوری که تابانده شده، بر نگاه تاکید می‌کند. نگاهی که به‌آنچه از درون نقاشی حذف شده تاکید می‌کند. گویی، چه نگاه به خود نقاش-مخاطب باشد یا فضای خالی‌ای که نمی‌بینیم، بیان اضطراب و واماندگی‌اند؛ نگاه‌هایی آنقدر غریب که می‌ترسانند. یک اگزیستانسیالیسم ضدرمانتیک.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

پرفسور ایلبراورتایلی: برخلاف دیگر امپراطوری‌ها، ایرانی‌ها در طول تاریخ همیشه به خود "ایرانی" گفته‌اند

وی می‌گوید:
"امروزه هم، در خارج تا وقتی از یک ایرانی نپرسی به شما نمی‌گوید فارس است یا آذری؛ این یک فرهنگ است. این ویژگی در میان ایرانیان به‌دلایل فرهنگی دیرپا منحصر به‌فرد است و نه در ما عثمانی‌ها و نه جاهای
دیگر دیده نشده است."


#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸


#_ویژگی یک فرد نرمال :

آنقدر زباله را در دستش نگه می‌دارد تا سطل زباله پیدا کند!

🌱🌱🌱

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


پیتر لیندبرگِ آلمانی یکی از عکاسان سرشناس فشن بود که آثار جالب‌توجهی از خود به‌جا گذاشت. در میان صدها پرتره و عکس‌هایی که از سلبریتی‌ها و مدل‌ها ثبت کرد، می‌توان دو ویژگی را ردیابی کرد. او از مدل‌های سرشناس و بازیگران عکس گرفته و از میان تمام آثارش، آن‌هایی که سوژه لبخند زده یا ژستی غیرجدی‌ نشان داده به انگشتان یک دست هم نرسد. در آثار وی، چهره‌‌ها میمیک ندارند و براحساسِ خاصی اصرار نمی‌ورزند، بلکه نوعی جدیت و بی‌حسیِ مدرنیستی بازتاب می‌یابد؛ تمام فیگورها گویی دارند اعلام می‌کنند ‌که کیفیتی از یک شهروند عادی ندارند و بر ویژه بودن خود تأکید می‌ورزند. مورد دیگر، در پیچ‌خوردگی قطعات بدن سوژه‌ها است. نوعی کرئوگرافیِ متمایز که در آن فیگور نه با تمامیت‌اش، بلکه تکه‌تکه و منفصل ازهم بازنمایی شده است. تکه‌هایی از بدن که هرکدام درام خاصی در خود دارند.


Peter Lindbergh (1944 - 2019)

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

افرادی که به شدت درون‌گرا هستند
اغلب این ۷ رفتار را از خود نشان می‌دهند
(بدون این که خودشان بدانند)


۱. تمایل به تأمل عمیق
یکی از ویژگی‌های بارز درون‌گراها، میل به تأمل عمیق درباره زندگی، احساسات و برداشت‌هایشان از جهان است. این افراد به‌طور طبیعی تمایل دارند که در ذهن خود کاوش کنند و به موضوعات از زوایای مختلف نگاه کنند.
این تأملات به سطح بالایی از خودآگاهی منجر می‌شود و گاهی باعث می‌شود درون‌گراها در جمع‌ها به نظر دور از محیط یا غرق در افکار خود به نظر برسند. برای آنها، این فرایند تأمل، کاملاً غیرارادی است و به‌طور ناخودآگاه به آن می‌پردازند.
در نتیجه، گاهی از دنیای بیرون فاصله می‌گیرند و وارد دنیای درونی خود می‌شوند. این رفتار به‌جای اینکه بی‌توجهی تلقی شود، نشانه عمق درک و تحلیل ذهنی آن‌ها است.

۲. ترجیح مکالمات دونفره به گروهی
درون‌گراها معمولاً مکالمات دونفره و صمیمی را به گفتگوهای گروهی پرهیاهو ترجیح می‌دهند. تعاملات شخصی و عمیق برای آن‌ها بسیار جذاب‌تر از گفت‌وگوهای سطحی در جمع‌های بزرگ است. در مهمانی‌ها یا جمع‌های کاری، این افراد بیشتر به گوشه‌های آرام‌تر می‌روند و با یک نفر به گفت‌وگو می‌پردازند تا این که در میان جمع قرار گیرند.

حتی در محیط‌های کاری، آن‌ها ترجیح می‌دهند در جلسات کوچک شرکت کنند یا از پیام‌های خصوصی برای ارتباط استفاده کنند.

۳. نیاز به تنهایی برای بازیابی انرژی
درون‌گراها پس از تعاملات اجتماعی، حتی اگر از آن لذت برده باشند، اغلب احساس خستگی می‌کنند و به زمانی برای تنهایی نیاز دارند تا انرژی خود را بازسازی کنند. برخلاف برون‌گراها که از تعامل اجتماعی انرژی می‌گیرند، درون‌گراها با تمرکز بر خود و خلوت با افکارشان انرژی کسب می‌کنند.
این نیاز به تنهایی ممکن است از سوی دیگران به اشتباه به‌عنوان رفتار ضد اجتماعی تعبیر شود، اما حقیقت این است که آن‌ها صرفاً به فضایی برای بهینه‌سازی ذهنی و جسمی خود نیاز دارند.

۴. ترجیح شنیدن به صحبت کردن
یکی دیگر از ویژگی‌های درون‌گراها، تمایل به شنیدن بیشتر از صحبت کردن است. این افراد معمولاً عمیقاً به صحبت‌های دیگران گوش می‌دهند و قبل از پاسخ دادن، موضوع را کاملاً تحلیل می‌کنند. این ویژگی آن‌ها را به شنوندگانی عالی و هم‌صحبت‌هایی تأمل‌برانگیز تبدیل می‌کند.
درون‌گراها ترجیح می‌دهند تنها زمانی صحبت کنند که حرفی معنادار و ارزشمند برای گفتن داشته باشند.

۵. وسواس فکری در تصمیم‌گیری‌ها
تصمیم‌گیری برای افراد درون‌گرا فرایندی پیچیده و پر از تحلیل است. از انتخاب‌های ساده مانند انتخاب یک رستوران تا تصمیم‌گیری‌های بزرگ‌تر مانند مسیر شغلی، آن‌ها تمایل دارند تمام جوانب را بررسی کنند. این وسواس فکری ناشی از تأملات عمیق آن‌ها است و باعث می‌شود همیشه در تلاش باشند بهترین گزینه را انتخاب کنند

۶. حساسیت به محرک‌های بیرونی

درون‌گراها اغلب نسبت به محیط اطراف حساس‌تر از برون‌گراها هستند. صداهای بلند، نورهای تند یا فضاهای شلوغ می‌توانند آن‌ها را به‌سرعت خسته یا مضطرب کنند. این حساسیت، ناشی از نحوه پردازش محرک‌ها در مغز آن‌ها است. به همین دلیل، درون‌گراها معمولاً محیط‌های آرام و خلوت را ترجیح می‌دهند. شاید خودشان به‌صورت خودآگاه متوجه این حساسیت نباشند، اما این ویژگی به‌شدت در رفتارهای روزمره آن‌ها تأثیرگذار است.

۷. ارزش‌گذاری کیفیت به‌جای کمیت در روابط
برای درون‌گراها، داشتن چند دوست صمیمی و باکیفیت بسیار مهم‌تر از داشتن دایره وسیعی از آشنایان است. آن‌ها در روابط خود به‌دنبال عمق و اصالت هستند و روابط سطحی یا گذرا برایشان جذابیتی ندارد.

نتیجه‌گیری: قدرت پنهان در درون‌گرایی

زندگی یک فرد درون‌گرا، سرشار از تأملات عمیق، ارتباطات معنادار و لحظات آرام است. ویژگی‌هایی که گاهی در تضاد با دنیای پرهیاهوی برون‌گراها به نظر می‌رسند، در حقیقت جنبه‌های ارزشمندی از شخصیت درون‌گراها را نشان می‌دهند.

اگر این ویژگی‌ها را در خود یا نزدیکانتان مشاهده می‌کنید، به یاد داشته باشید که این رفتارها نه تنها طبیعی هستند، بلکه نشان‌دهنده قدرت و اصالت شخصیت درون‌گراها هستند.

در جهانی که گاهی بیش از حد به سمت برون‌گرایی گرایش دارد، درون‌گرایی نیز باید به‌عنوان یک قدرت ارزشمند شناخته و ارج نهاده شود.

#_برگردان_سارای_عزیزمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣


🏃♂️ "۳۰" ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند:


۱. خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا قرار می‌گیرند.
۲. حرف‌های تکراری می‌زنند.
۳. دایره‌ی واژگان آنها بسیار محدود است.
۴. خود را نمی‌شناسند.
۵. با هیجانات و احساسات زندگی می‌کنند.
۶. بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است.
۷. استعداد عوام‌گرا شدن را پیدا می‌کنند.
۸. قوای عقلی آنها پرورش نیافته است.
۹. بر آنچه می‌گویند خیلی کنترل ندارند.
۱۰. گوش کردن به‌دیگران را نمی‌آموزند.
۱۱. مستعد پذیرش شایعات هستند.
۱۲. اهمیت متفاوت میان انسان‌ها را کشف نمی‌کنند.
۱۳. مغزشان حالت سولفاته پیدا می‌کند.
۱۴. توان و انگیزه یادگیری آنها به شدت کاهش می‌یابد.
۱۵. فرصت فکر کردن در زندگی را از دست می‌دهند.
۱۶. با واژه «انتقاد» بیگانه‌اند.
۱۷. زمینه‌ استقرار و تداوم اقتدارگرایی را فراهم می‌آورند.
۱۸. حرف‌های نسنجیده زیاد می‌زنند.
۱۹. منافع خود را به‌ خوبی تشخیص نمی‌دهند‌.
۲۰. با واژه «مشورت» نا آشنا هستند.
۲۱. حکومت‌ها را خوشحال می‌کنند.
۲۲. باعث می‌شوند که نظام حزبی در کشور شکل نگیرد.
۲۳. زود عصبانی می‌شوند.
۲۴. از حقوق شهروندی خود و دیگران نا آگاه هستند.
۲۵. برای رشد فکری و شخصیتی، احساس نیاز نمی‌کنند.
۲۶. در همه زمینه‌ها، اظهار نظر می‌کنند.
۲۷. راحت بر ‌دیگران القاب می‌گذارند.
۲۸. تفاوت بین توهم و غیر توهم را نمی‌دانند.
۲۹. تعریف‌شان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی‌رود.
۳۰. نمی‌دانند جهل چیست.


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


☆ آداب ایرانیان در دوره هخامنشی☆

هرودوت، تاریخ نگار یونانی كه در سده پنجم پیش اززایش عیسا می زیسته و با چند تن از شاهان هخامنشی هم دوره بوده، از آن دوره اینگونه یاد کرده است.

☆ایرانیان به فرزندان خود از پنج تا بیست سالگی آداب نیكوی زرتشتی به ویژه راستگویی می آموختند. آنان دروغ گویی را بسیار نکوهیده می دانستند. و برای آنكه ناگزیر به بیان دروغ نباشند، وام گرفتن را نیز کاری ناشابست می دانستند.

☆ایرانیان آب دهان را درآب، دررهگذرها و در نزد دیگران نمی افکندند.

☆ایرانیان در آب روان دست و رو نمی شستند و آنرا به ناپاكی آلوده نمی کردند.

☆ایرانیان فرزندان خویش را از دوران كودكی به ورزش هایی مانند دویدن، اسب سواری، تیراندازی، ارابه رانی، پایداری سرما وگرما آموزش می دادند و بزرگترین ویژگی آنان مردانگی، دلیری و گذشت بود.

☆ ایرانیان همسایگان را گرامی داشته، به كسانی كه در راه نگهداری میهن و پاسداری ازكشور کوشش می کردند، پاداش نیکو می دادند.

☆از رشوه گیری،‌ دزدی و دستبرد به دارایی دیگران خودداری می كردند. از پرخوارگی و شكم پرستی نیز پرهیز داشتند وبه هنگام راه رفتن خوراکی نمی خوردند.

☆ آموزه های زرتشت را درزندگی به کارمی گرفتند تا ویژگی برجسته رفتاری نسبت به دیگران داشته باشند.

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣


🫥 10 ویژگی شخصیت حساس:


۱. نسبت به جزئیات دقیق هستن

۲. برای تصمیم گرفتن نیاز به زمان زیادی دارن

۳. به لحاظ هیجانی واکنش‌پذیرن، سریع نگران یا مضطرب میشن

۴. در درک احساسات دیگران دقیقن و همدلی بالایی دارن

۵. صداهای بلند، بوها، فیلم‌های خشن اون‌ها رو اذیت میکنه(آستانه تحمل پایینی دارن)

۶. انتقاد رو بد برداشت می‌کنن

۷. به دنبال روابط عمیق هستن

۸. نسبت به لمس و درد حساس‌تر از بقیه هستن

۹. عمیقاً تحت تاثیر زیبایی‌ها قرار می‌گیرن..در هنر، طبیعت، معنویت انسانی..

۱۰. تغییر محیط یا برنامه قبلی با انس گرفتن با فضای جدید براشون کار سختیه!


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity