💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#شعر_جهان

#ترکیه
#شعر

«من دیوانه نیستم»

#yusuf_hayaloğlu*

اون مرتیکه مزخرف بی شرف
چرا عینک سیاه به چشماش زده؟
چرا رفته کنار اون دختره ؟

مرتیکه میخواد دست دختره رو بگیره
میخواد اذیتش کنه
فکر کنم یه فکرایی براش داره
اون مرتیکه بابای دختره که نیست
دختره هم که اون یارو رو نمیشناسه انگاری میخواد دختره رو بلند کنه
بعدشم بندازدش گوشه جنده خونه

با این حساب بابای دختره کیه ؟
اصلا دختره چرا رفته اونجا ایستاده؟

چرا انقده تو کوک اینام ،خودمم سر در نیاوردم
نکنه بابای دختره باشم؟
نکنه چشمم دختره رو گرفته؟
*
این گربه رو هر جا میبینم
خودشومیمالونه به من
این گربه هر وقت منو میبینه
زیادی خودشو لوس میکنه

این گربه رو اگه بخوام ببرم خونه که نمی‌شه
مادرم عمرا بذاره!
اگر هم بخوام از شرش خلاص بشم
می‌فهمه و چنگ میندازه به صورتم بد مصبِ بد اخلاق!
این گربه هه رو میبینی!
همین گربه هه!
دلیل همه بدشانسیا و بدبختیای منه.

یه روزم اگه بخوام خفه اش کنم
فکر نکنم کسی بفهمه واس چی بوده.

اصلا به شما چه من با این گربه چیکار میکنم ؟
این گربه مال خودمه
یه لگد بهش زدم
از دیروز قهر کرده بر نمیگرده پیشم

*
هر روز میام جلوی این مغازه می ایستم
دلم میخواد با چشام ویترینشو سوراخ کنم
به کسی ربط وضرری داره؟فک نکنم

انگاری یه چیزی هست اونور ویترینش که تو کوکشم...نه مگه؟

اگه از صاحب مغازه بپرسم داداش قیمت این لباس عروس چنده؟یه رقم آنچنانی میگه خب!
گیرم پولشم داشتم ....گیرم گفتم بپیچش و طرف هم پیچیدش و داد دستم
اونوقت بدم ننه ام تنش کنه؟
در و همساده نمیگن واس کی خریدیش؟

خوش دارم دم این مغازه کلی بایستم ،مشکلی هست داداش؟

هرچی فکر میکنم چرا انقده رفتم تو کوک این لباس عروس ،سر در نمیارم،
ولی انقده قشنگه که حاضرم واسه یه بار پوشیدنش یه شب عروس بشم

اگه بخوام گوشمو ببرم و بندازمش دور ،فکر نکنم به کسی مربوط باشه
اگه بخوام جورابمو دربیارم و بخورمش،باز به کسی ربطی نداره
اما اگه بخوام زن تو رو بزنم چی؟ نمیشه،چون زن، زن توئه
اگه خودت بخوای زنتو بزنی چی؟ میشه ؟مگه نگفتی زنته؟
اما اگه بخوای زن منو بزنی چی؟
خیالی نیست ،میتونی بزنیش....چون من که زن ندارم!

این یعنی اینکه همیشه رو شانس نیستی هر کاری دلت خواست بکنی!

دکترا میگن سر در نمیارن چرا انقده تو کوک این داستانم،
گویا روزگاری یه زنی داشتم و خیلی زدمش....
سر همینم مرده زنم.....
اینجوری میگن.....
*
جلو یه بیمارستانی
یه آدم از سنگ تراشیدن
آدمه مشغول فکر کردنه اما انگاری دردشو یکی قاپیده!
آدمه ،یه جورایی چنباتمه زده است و در حال فکر،
اما به چی فکر میکنه ؟
اینکه بدجوری درگیره معلومه،اما درگیر چی؟

فکر نکنم تو زندگیش یه مسابقه هم رفته باشه
شرط بندی کرده باشه
توتویی.....قماری....
بعدشم به نظر نمیاد اهل تلویزیون و سریال و این داستانا باشه،
مشکل اجاره خونه ،قرض و سربازی هم که ......نه!فک نکنم داشته باشه،
کسی روهم نداره که توی خونه منتظرش نشسته باشه،
از دانشمندای زلزله هم فکر نکنم کسی رو بشناسه
نه مشروبی ....نه سیگاری...
نه ماجرای عاشقانه ای!

فک نکنم اصلا چیزی برای فکر کردن داشته باشه این آدم!
انگاری یه جورایی مارو دست انداخته این یارو!

شما میدونید چرا انقدر تو کوک این داستانام؟نه نمیدونید
چون شمام نه چیزی حالیتونه،نه چیزی برای فکر کردن دارید
نه دردی دارید و ......
معلومه الکی زندگی می کنید
**
من قبلا اینجوری نبودم که،
منو اینجوری نبینید
یه روزی بدجوری منو زدن،انقدی که فکرشم نمیتونید بکنید
داد زدم چرا منو میزنید؟
گفتن دهنتو ببند اینجا ما می‌پرسیم تو جواب میدی

چی بوده قضیه حالا؟
انگاری من خیلی میدونستم ،
زبونم دراز بوده و زیاد می‌پرسیدم و اونا رو خسته میکردم.
چرا منم مثل یه وطن پرست سر به راه ،بدون دردسر نتونستم زندگی کنم؟
چرا قانع نبودم به چیزی که داشتم؟
گفتن یه درس حسابی بهت میدیم
لخت مادرزادم کردن و سروته آویزونم کردن
انقدر اونجوری نگه ام داشتن که پرسیدن از سرم پرید
سوالی نداشتم دیگه

از اون روز به بعد دیگه هیچی یادم نمیاد
از اون روز به بعد یه ریزه همچی خوش و شادم.....

نمی فهمم چرا اینجوری نیگام میکنید؟
خوش ندارم کسی اینجوری نیگام کنه....
چرا میزنید آقایون ؟کار بدی میکنید.....
نزنید .....نزنید....

.......................................

*شاعر اهل ترکیه

#ترجمه_فرشته_عزیز

@Bookirancity

🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸