🌀 طرح کارورزی؛ میانبری در جهت ارزان سازی نیروی کار
🔹 یک ماه پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری، لایحه جنجالی "اصلاح قانون کار" مجددا به مجلس ارسال شد. این قانون توسط دولت دهم به مجلس ارسال شده بود و علیرغم انتقادات کارگران، در مجلس باقی ماند و برای اصلاح به دولت بازنگشت. نهایتا در اسفند ماه ۹۵ این لایحه توسط دولت از مجلس بازپس گرفته شد.
🔹 به همراه این قانون، لایحه ی "تدوین و اجرای آزمایشی طرح کارورزی"، و ابلاغ طرح جدیدی بهنام "مهارتآموزی" نیز به مجلس رفت. در طرح کارورزی، فارغالتحصیلان بیکار، به عنوان کارآموز در واحدهای تحت پوشش قانون کار مشغول به کار میشوند و از دستمزدی معادل ۳۱۰،۰۰۰ تومان –یعنی یک سوم حداقل قانونی- برخوردار خواهند بود. علاوه بر آن از بیمه تامین اجتماعی نیز خبری نیست. قبلا وزیر محترم کار گفته بود که این طرح صرفا آموزشی بوده و نه حقی برای کارورز ایجاد میکند و نه تعهدی برای واحد پذیرنده.
🔹 طرح مهارتآموزی نیز همین مشخصات را دارد؛ منتهی شرط "فارغالتحصیل بودن" برداشته شده و هر میزان سواد یا بیسوادی مانعی در دریافت دستمزد یک سوم قانونی (که خود معادل یکپنجم خط فقر است) ایجاد نمیکند. البته قبلا مسئولین وزارت کار اعلام نموده بودند که منظور از این طرحها، ایجاد "فضای رقابتی" برای جلب سرمایه خارجی است. ارزان سازی نیروی کار، از نظر این مسئولان، کلید موفقیت در این امر است.
#اقتصادی
#قانون_کار
goo.gl/DiuFMk
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 یک ماه پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری، لایحه جنجالی "اصلاح قانون کار" مجددا به مجلس ارسال شد. این قانون توسط دولت دهم به مجلس ارسال شده بود و علیرغم انتقادات کارگران، در مجلس باقی ماند و برای اصلاح به دولت بازنگشت. نهایتا در اسفند ماه ۹۵ این لایحه توسط دولت از مجلس بازپس گرفته شد.
🔹 به همراه این قانون، لایحه ی "تدوین و اجرای آزمایشی طرح کارورزی"، و ابلاغ طرح جدیدی بهنام "مهارتآموزی" نیز به مجلس رفت. در طرح کارورزی، فارغالتحصیلان بیکار، به عنوان کارآموز در واحدهای تحت پوشش قانون کار مشغول به کار میشوند و از دستمزدی معادل ۳۱۰،۰۰۰ تومان –یعنی یک سوم حداقل قانونی- برخوردار خواهند بود. علاوه بر آن از بیمه تامین اجتماعی نیز خبری نیست. قبلا وزیر محترم کار گفته بود که این طرح صرفا آموزشی بوده و نه حقی برای کارورز ایجاد میکند و نه تعهدی برای واحد پذیرنده.
🔹 طرح مهارتآموزی نیز همین مشخصات را دارد؛ منتهی شرط "فارغالتحصیل بودن" برداشته شده و هر میزان سواد یا بیسوادی مانعی در دریافت دستمزد یک سوم قانونی (که خود معادل یکپنجم خط فقر است) ایجاد نمیکند. البته قبلا مسئولین وزارت کار اعلام نموده بودند که منظور از این طرحها، ایجاد "فضای رقابتی" برای جلب سرمایه خارجی است. ارزان سازی نیروی کار، از نظر این مسئولان، کلید موفقیت در این امر است.
#اقتصادی
#قانون_کار
goo.gl/DiuFMk
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✅ گزارش مالی واریزیهای هجدهمین آیین کوچه گردان عاشق جمعیت امام علی (ع)
گزارش جزئیات هزینهکرد این مبلغ در تامین کیسهها و موارد درمانی نیز به زودی ارائه خواهد شد.
🆔 @imamalisociety
گزارش جزئیات هزینهکرد این مبلغ در تامین کیسهها و موارد درمانی نیز به زودی ارائه خواهد شد.
🆔 @imamalisociety
🌀 شهر نمی خوابد
🔺 انسانهایی هستند که زندگی شبانه را انتخاب کرده اند؛ چرا که از نگاه های بی مهر و بی توجهی های ما در روشنایی روز خسته اند.
پسرکی که نوجوانی اش را در میان زباله ها جست و جو می کند یا دختربچه ای که مجبور است فال به دست، تا پاسی از شب، بر سر چهارراه بایستد.
🔺 مادرانی که تا دیروقت و گاه صبح در انتظار بازگشت فرزند نوجوان یا کودک خردسال خود می نشینند.
و من و تو مسئولیم؛ زمان آن رسیده که بیدار شویم. چون شهر نمی خوابد.
💢دلنوشته یکی از اعضای داوطلب جمعیت امام علی در زنجان
📸 کلاس درس در خانه ایرانی جمعیت
goo.gl/fcSWCp
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔺 انسانهایی هستند که زندگی شبانه را انتخاب کرده اند؛ چرا که از نگاه های بی مهر و بی توجهی های ما در روشنایی روز خسته اند.
پسرکی که نوجوانی اش را در میان زباله ها جست و جو می کند یا دختربچه ای که مجبور است فال به دست، تا پاسی از شب، بر سر چهارراه بایستد.
🔺 مادرانی که تا دیروقت و گاه صبح در انتظار بازگشت فرزند نوجوان یا کودک خردسال خود می نشینند.
و من و تو مسئولیم؛ زمان آن رسیده که بیدار شویم. چون شهر نمی خوابد.
💢دلنوشته یکی از اعضای داوطلب جمعیت امام علی در زنجان
📸 کلاس درس در خانه ایرانی جمعیت
goo.gl/fcSWCp
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
بی تردید
هر که علی وار زندگی کند و علی وار کار کند،
وعلی وار سخن بگوید و علی وار بیندیشد،
نمی تواند از سرنوشت محتوم علی وار بگریزد.
👤 دکتر علی شریعتی
🆔 @imamalisociety
هر که علی وار زندگی کند و علی وار کار کند،
وعلی وار سخن بگوید و علی وار بیندیشد،
نمی تواند از سرنوشت محتوم علی وار بگریزد.
👤 دکتر علی شریعتی
🆔 @imamalisociety
🔹 ن والقلم ما یسطرون....قسم به قلم، آنگاه که بر خون دل می زند و دردها را بر کرانه کاغذ فاش می کند، قسم به قلم آنگاه که درد مظلومی را می نگارد، قسم به قلم آنگاه که می خواهد از حق دفاع کند، آنگاه که می خواهد حق خواهی را بر گردونه تاریخ ثبت کند و آنگاه که فریاد دادی می شود که در حلقوم فشرده شده است. آنگاه که هنرمندانه بر پهنه کاغذ می رقصد و قطرات اشک و خون را به کلمه تبدیل می کند.
🔹 قسم به کلمه طیبه ...کلمه ای که فریاد آن کودک افتاده در رنج است، کلمه ای که درختی می شود در قطعه ای از زمین و میوه اش چون مرهمی بر دل دردمندی به بار می نشیند.
و وای بر قلم آنگاه که در دستان صاحبان زر و زور و تزویر بگردد و بهتان و دروغ را چون درختی خبیث بر خاک فرو ریزد و میوه نفاق و ظلم برچیند.
🔹 ایرانیان باستان، چهاردهمین روز از تیر ماه را روز تیر (عطارد) می نامیدند. از طرفی در فرهنگ ادب پارسی، سیاره تیر به عنوان کاتب و نویسنده ستارگان شناخته می شود. به همین مناسبت ایرانیان این روز را روز نویسندگان دانسته و گرامی می داشتند. بر همین اساس، در تقویم رسمی ایران چهاردهم تیر ماه به عنوان روز قلم نامگذاری گردید.
روز قلم بر ثبت کنندگان حق و حقیقت که قلم خود را و شرف خود را معامله نمی کنند گرامی باد.
goo.gl/i7NPv5
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 قسم به کلمه طیبه ...کلمه ای که فریاد آن کودک افتاده در رنج است، کلمه ای که درختی می شود در قطعه ای از زمین و میوه اش چون مرهمی بر دل دردمندی به بار می نشیند.
و وای بر قلم آنگاه که در دستان صاحبان زر و زور و تزویر بگردد و بهتان و دروغ را چون درختی خبیث بر خاک فرو ریزد و میوه نفاق و ظلم برچیند.
🔹 ایرانیان باستان، چهاردهمین روز از تیر ماه را روز تیر (عطارد) می نامیدند. از طرفی در فرهنگ ادب پارسی، سیاره تیر به عنوان کاتب و نویسنده ستارگان شناخته می شود. به همین مناسبت ایرانیان این روز را روز نویسندگان دانسته و گرامی می داشتند. بر همین اساس، در تقویم رسمی ایران چهاردهم تیر ماه به عنوان روز قلم نامگذاری گردید.
روز قلم بر ثبت کنندگان حق و حقیقت که قلم خود را و شرف خود را معامله نمی کنند گرامی باد.
goo.gl/i7NPv5
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
باشگاه هواداران جمعیت امام علی
✅ جشنواره "ترانه صلحِ سردشت" ⏱ ١٠ و ١١ تیرماه از ساعت ١۶ الی ٢٢ 📍میدان انقلاب، کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ٢۴. باشگاه هواداران جمعیت امام علی(ع) حضور برای عموم آزاد است
گزارش تصویری از جشنواره صلح سردشت در خانه هنر جمعیت امام علی
این جشنواره با اجرای تئاتر،خواندن پیام صلح کودکان، نمایش فیلم کوتاه و سایر برنامه ها در تاریخ ۱۰ و ۱۱ تیرماه برگزار شد.
🆔 @imamalisociety
این جشنواره با اجرای تئاتر،خواندن پیام صلح کودکان، نمایش فیلم کوتاه و سایر برنامه ها در تاریخ ۱۰ و ۱۱ تیرماه برگزار شد.
🆔 @imamalisociety
هرکس که چیزی را می سازد
حتی لانه ی فروریخته ی یک جفت قمری را
منفور همه ی کسانی ست که اهل ساختن نیستند.
و هرکس که چیزی را تغییر می دهد
فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان،
که گیاه درون آن، ممکن است
در سایه بپوسد و بمیرد
باید در انتظار سنگباران
همه ی کسانی باشد که عاشق توقف اند
و ایستایی و سکون.
چهل نامه کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی
📸 تمرینات تیم فوتبال پرشین بلوچستان جمعیت امام علی
ورزش؛ روزنه ای از تغییر برای کودکان و نوجوانان این خطه محروم از کشورمان
goo.gl/ASur6h
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
حتی لانه ی فروریخته ی یک جفت قمری را
منفور همه ی کسانی ست که اهل ساختن نیستند.
و هرکس که چیزی را تغییر می دهد
فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان،
که گیاه درون آن، ممکن است
در سایه بپوسد و بمیرد
باید در انتظار سنگباران
همه ی کسانی باشد که عاشق توقف اند
و ایستایی و سکون.
چهل نامه کوتاه به همسرم
نادر ابراهیمی
📸 تمرینات تیم فوتبال پرشین بلوچستان جمعیت امام علی
ورزش؛ روزنه ای از تغییر برای کودکان و نوجوانان این خطه محروم از کشورمان
goo.gl/ASur6h
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
⚫️ به یاد فهیم؛ کودکی که مرگ او را در ربود، با همه ی درد و رنج هایش!
▪️ سر زمین فوتبال بودم و داشتم بچه ها رو آماده میکردم برای مسابقه. زنگ زدن. گفتن سریع بیا خانه علم یکی از بچه ها تشنج کرده. دویدم و رفتم سمت خانه علم. گفتم حتما بازم یه تشنج ساده س و بقیه هول شدن. رفتم روی پشت بوم خونشون. دیدم افتاده روی زمین و رنگی به رخسارش نیست. زنگ زدیم اوراژانس:
- شما بالای سرشی؟
- بله خانم دکتر.
- تنفس داره؟
- نه خانم دکتر. قفسه سینه ش ثابته و دهنش قفل شده.
- مطمئنی؟
- نمیدونم.
- دستتو بذار روی قفسه سینه ش. ببین تکون میخوره؟
- نه خانوم دکتر.
- خب، بشین کنارش. دستات رو تو هم قفل کن و شروع کن به ماساژ قلبی تا همکارام برسن.
- چشم.
پایان مکالمه.
▪️ شروع کردم ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ... ،۲۰. فهیم، آقا فهیم صدامو میشنوی؟ دوباره ۱، ۲، ۳، ۴، ... ، ۴۰، .... فهیم جان بلند شو، میشنوی صدامو؟ آرزو میکردم بازم یکی از اون شوخی هاش باشه و بپره بغلم بگه سلام عمو. ولی نشد، نشد که نشد... فهیم رفته بود از بینمون.
مادرش که بدنش رو دید میگفت: امروز فهیم برای اولین بار تشنج نکرده بود. فک میکردم تموم شد مریضی بچه م و دیگه درد نمیکشه، نمیدونستم برای همیشه میره از پیشم. میگفت پسرم مظلوم رفت. وقتی رفت کسی نبود یه لیوان آب بهش بده... میگفت عمو یادته همین دیروز دم پله های پایین می دویدی دنبالش برای اینکه بره سر کلاس. پنجشنبه رو یادته اومده بود سر تمرین... مگه میشه اینارو دید و شنید و هر روز و شب اشک نریخت؟؟؟
▪️ به یاد فهیم عزیزمان، از کودکان خانه ایرانی فرحزاد جمعیت امام علی، که بسیار زود بار سفر از این دنیا بربست.
فهیم های بسیار دیگر در گوشه و کنار این سرزمین همچنان در میان درد و رنج بسیار، نفس می کشند. تا نفسی دیگر در سینه کودکانمان در تنهایی و درد حبس نشده، یار و همراهشان باشیم.
◾️ در حالی که علیرغم دستورهای موجود هنوز بسیاری از کودکان مهاجر پراستعداد از حق تحصیل خود محروم هستند، توجهی به کودکان استثنایی مهاجر نمیشود. محرومیت فهیم (یک کودک نیازمند آموزش استثنایی) از آموزش با کیفیت در تمام سالهای عمر، باعث آزار دیدن او شد و در مرگ او نیز موثر بود؛ چرا که ممکن بود با آموزشهایی وی را از شرایط پرخطر، از جمله آنچه باعث مرگ او شد، دور نگه داشت.
در حالی که هزینه بالا، فاصله زیاد و کیفیت بسیار پایین مدارس استثنایی باعث شده بود او آموزشهای مناسب را در این مدارس دریافت نکند.
goo.gl/3eu81E
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
▪️ سر زمین فوتبال بودم و داشتم بچه ها رو آماده میکردم برای مسابقه. زنگ زدن. گفتن سریع بیا خانه علم یکی از بچه ها تشنج کرده. دویدم و رفتم سمت خانه علم. گفتم حتما بازم یه تشنج ساده س و بقیه هول شدن. رفتم روی پشت بوم خونشون. دیدم افتاده روی زمین و رنگی به رخسارش نیست. زنگ زدیم اوراژانس:
- شما بالای سرشی؟
- بله خانم دکتر.
- تنفس داره؟
- نه خانم دکتر. قفسه سینه ش ثابته و دهنش قفل شده.
- مطمئنی؟
- نمیدونم.
- دستتو بذار روی قفسه سینه ش. ببین تکون میخوره؟
- نه خانوم دکتر.
- خب، بشین کنارش. دستات رو تو هم قفل کن و شروع کن به ماساژ قلبی تا همکارام برسن.
- چشم.
پایان مکالمه.
▪️ شروع کردم ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ... ،۲۰. فهیم، آقا فهیم صدامو میشنوی؟ دوباره ۱، ۲، ۳، ۴، ... ، ۴۰، .... فهیم جان بلند شو، میشنوی صدامو؟ آرزو میکردم بازم یکی از اون شوخی هاش باشه و بپره بغلم بگه سلام عمو. ولی نشد، نشد که نشد... فهیم رفته بود از بینمون.
مادرش که بدنش رو دید میگفت: امروز فهیم برای اولین بار تشنج نکرده بود. فک میکردم تموم شد مریضی بچه م و دیگه درد نمیکشه، نمیدونستم برای همیشه میره از پیشم. میگفت پسرم مظلوم رفت. وقتی رفت کسی نبود یه لیوان آب بهش بده... میگفت عمو یادته همین دیروز دم پله های پایین می دویدی دنبالش برای اینکه بره سر کلاس. پنجشنبه رو یادته اومده بود سر تمرین... مگه میشه اینارو دید و شنید و هر روز و شب اشک نریخت؟؟؟
▪️ به یاد فهیم عزیزمان، از کودکان خانه ایرانی فرحزاد جمعیت امام علی، که بسیار زود بار سفر از این دنیا بربست.
فهیم های بسیار دیگر در گوشه و کنار این سرزمین همچنان در میان درد و رنج بسیار، نفس می کشند. تا نفسی دیگر در سینه کودکانمان در تنهایی و درد حبس نشده، یار و همراهشان باشیم.
◾️ در حالی که علیرغم دستورهای موجود هنوز بسیاری از کودکان مهاجر پراستعداد از حق تحصیل خود محروم هستند، توجهی به کودکان استثنایی مهاجر نمیشود. محرومیت فهیم (یک کودک نیازمند آموزش استثنایی) از آموزش با کیفیت در تمام سالهای عمر، باعث آزار دیدن او شد و در مرگ او نیز موثر بود؛ چرا که ممکن بود با آموزشهایی وی را از شرایط پرخطر، از جمله آنچه باعث مرگ او شد، دور نگه داشت.
در حالی که هزینه بالا، فاصله زیاد و کیفیت بسیار پایین مدارس استثنایی باعث شده بود او آموزشهای مناسب را در این مدارس دریافت نکند.
goo.gl/3eu81E
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 جلسه در مرکز پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه با حضور مسئولین دستگاه های ذیربط و نمایندگانی از سازمان های مردم نهاد در زمینه بحث اوراق هویت
🔹 در این جلسه گزارشی از اقدامات انجام شده در این زمینه ارائه گردید و نمایندگان سازمان های مردم نهاد، از جمله جمعیت امام علی، به برخی موانع در این زمینه اشاره داشتند.
goo.gl/ixNr5k
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 در این جلسه گزارشی از اقدامات انجام شده در این زمینه ارائه گردید و نمایندگان سازمان های مردم نهاد، از جمله جمعیت امام علی، به برخی موانع در این زمینه اشاره داشتند.
goo.gl/ixNr5k
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
این وقت درسم است
نه عروسی ام.
به عروسی اطفال "نه" بگویید.
دیوار نوشته ها و فرهنگ سازی برای منع #ازدواج_کودکان در افغانستان
🆔 @imamalisociety
نه عروسی ام.
به عروسی اطفال "نه" بگویید.
دیوار نوشته ها و فرهنگ سازی برای منع #ازدواج_کودکان در افغانستان
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📷گزارش تصویری از سفره غذاها و دسرهای طراوت روز اول و دوم جشنواره
🔸برای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار همراه شوید
⌛️امروز ساعت ۱٢-٢۱
📍میدان انقلاب، کارگرجنوبی، کوچه مهدیزاده، پ٢۴، کافه کوخ
🔸برای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار همراه شوید
⌛️امروز ساعت ۱٢-٢۱
📍میدان انقلاب، کارگرجنوبی، کوچه مهدیزاده، پ٢۴، کافه کوخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀 کلاس خلاقیت ترم تابستانی پسران خانه ایرانی طبرسی مشهد با موضوع «شهر من»
🆔 @imamalisociety
🆔 @imamalisociety
⚠️ خانه خراب
🔺 موتوری سه چرخ، خانه ای بود برای خانواده ای از خانوادههای این سرزمین!
از بد حادثه این موتور-خانه در هوای سوزان اهواز، میزبان این خانواده ی سه نفره بود.
موتور-خانه شبها خانه بود و روزها کار مهمتری داشت! وسیله ی امرار معاش با جمع آوری ضایعات!
زندگی این خانواده روی سه چرخ این موتور می چرخید تا اینکه خانه خراب هم شدند!
موتور خراب می شود و پولی در بساطشان نیست برای تعمیرش!
برای ناامیدان مگر بدتر از ناامیدی هست؟
ناامید را خوش است خبر
بدتر ز ناامیدی نیست خبر
🔺 مرد خانواده گرفتار اعتیاد است.
زن بیمار است.
و پسر بچه که توسط این زن و شوهر پیدا شده همراه آنها خانه به دوش است!
🔺 پسر بچه ای که در اسناد ایران زمین نامش جایی ثبت نشده
و او از این خاک به اندازه جای خوابیدن هم سهمی ندارد!
طفلی یتیم بی سهم ز خاک است
وجدان ما چگونه پاک است؟
🔺 این زندگی نامه حمزه است
حمزه خالی چون فامیل ندارد
شناسنامه ندارد
پدر و مادر قانونی ندارد
ولی عاشق مادر غیرقانونی اش است!
ولی این خانواده صلاحیت سرپرستی حمزه را ندارند
حمزه اجازه تحصیل هم ندارد
ولی با پیگیری اعضای جمعیت امام علی در اهواز و همکاری مدیر یک دبستان دوره دبستان را خواند؛ البته بدون هیچ مدرکی!
حالا امکان این درس خواندن را هم دیگر ندارد!
goo.gl/Nb32YR
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔺 موتوری سه چرخ، خانه ای بود برای خانواده ای از خانوادههای این سرزمین!
از بد حادثه این موتور-خانه در هوای سوزان اهواز، میزبان این خانواده ی سه نفره بود.
موتور-خانه شبها خانه بود و روزها کار مهمتری داشت! وسیله ی امرار معاش با جمع آوری ضایعات!
زندگی این خانواده روی سه چرخ این موتور می چرخید تا اینکه خانه خراب هم شدند!
موتور خراب می شود و پولی در بساطشان نیست برای تعمیرش!
برای ناامیدان مگر بدتر از ناامیدی هست؟
ناامید را خوش است خبر
بدتر ز ناامیدی نیست خبر
🔺 مرد خانواده گرفتار اعتیاد است.
زن بیمار است.
و پسر بچه که توسط این زن و شوهر پیدا شده همراه آنها خانه به دوش است!
🔺 پسر بچه ای که در اسناد ایران زمین نامش جایی ثبت نشده
و او از این خاک به اندازه جای خوابیدن هم سهمی ندارد!
طفلی یتیم بی سهم ز خاک است
وجدان ما چگونه پاک است؟
🔺 این زندگی نامه حمزه است
حمزه خالی چون فامیل ندارد
شناسنامه ندارد
پدر و مادر قانونی ندارد
ولی عاشق مادر غیرقانونی اش است!
ولی این خانواده صلاحیت سرپرستی حمزه را ندارند
حمزه اجازه تحصیل هم ندارد
ولی با پیگیری اعضای جمعیت امام علی در اهواز و همکاری مدیر یک دبستان دوره دبستان را خواند؛ البته بدون هیچ مدرکی!
حالا امکان این درس خواندن را هم دیگر ندارد!
goo.gl/Nb32YR
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⚫️ به یاد فهیم؛ کودکی که مرگ او را در ربود، با همه ی درد و رنج هایش! ▪️ سر زمین فوتبال بودم و داشتم بچه ها رو آماده میکردم برای مسابقه. زنگ زدن. گفتن سریع بیا خانه علم یکی از بچه ها تشنج کرده. دویدم و رفتم سمت خانه علم. گفتم حتما بازم یه تشنج ساده س و بقیه…
#نیایش ✨
غسل در اشک زدم، کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
پروردگارا
درمیانه ی اشکهایمان بدرقه اش کردیم
"فهیم" کوچک با دردهای بزرگش را
تا پاک شویم برای آخرین نگاه
بر این تجسم معصومیت و رنج
وسکوت کردیم به احترامش
که با درد زیست
و با درد از این دنیا رفت
تا پیامی بزرگ به همگان دهد:
"کودکان و انسانهای پررنج را دریابید
که آنها شاهدان روز جزایند
که در این دنیا
به اهالی درد روی آوردیم
یا به آنها پشت کردیم"
#نگاهی_به_آسمان
📸 یک دقیقه سکوت بازیکنان تیم پرشین ساری پیش از مسابقه، به احترام درگذشت "فهیم" عزیزمان، بازیکن تیم پرشین فرحزاد
goo.gl/QCB5MQ
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
غسل در اشک زدم، کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
پروردگارا
درمیانه ی اشکهایمان بدرقه اش کردیم
"فهیم" کوچک با دردهای بزرگش را
تا پاک شویم برای آخرین نگاه
بر این تجسم معصومیت و رنج
وسکوت کردیم به احترامش
که با درد زیست
و با درد از این دنیا رفت
تا پیامی بزرگ به همگان دهد:
"کودکان و انسانهای پررنج را دریابید
که آنها شاهدان روز جزایند
که در این دنیا
به اهالی درد روی آوردیم
یا به آنها پشت کردیم"
#نگاهی_به_آسمان
📸 یک دقیقه سکوت بازیکنان تیم پرشین ساری پیش از مسابقه، به احترام درگذشت "فهیم" عزیزمان، بازیکن تیم پرشین فرحزاد
goo.gl/QCB5MQ
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀گزارش تصویری اردوی توچال کودکان خانه ایرانی پاکدشت جمعیت امام علی
کودکان خانه ایرانی با تله کابین تا ایستگاه پنج رفتند و در محوطه ایستگاه به کوهنوردی، بازی و صرف نهار پرداختند.
🆔 @imamalisociety
کودکان خانه ایرانی با تله کابین تا ایستگاه پنج رفتند و در محوطه ایستگاه به کوهنوردی، بازی و صرف نهار پرداختند.
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ #دیرین_دیرین #خوب_باشیم
🔻این قسمت : #کورتیزول
به صورت علمی ثابت شده است که یکی از راه های رسیدن به آرامش و شادی "کمک کردن به دیگران" است.
🆔 @imamalisociety
🔻این قسمت : #کورتیزول
به صورت علمی ثابت شده است که یکی از راه های رسیدن به آرامش و شادی "کمک کردن به دیگران" است.
🆔 @imamalisociety
🔹 دور مقدماتی لیگ پرشین جمعیت امام علی در هفته گذشته با انجام بازی های مختلف پیگیری شد.
🔹 این بازی ها با یاد و خاطره ی "فهیم" عزیزمان و ادای احترام به مناسبت درگذشت این کودک پیگیری شد.
🔹 آنچه بیش از هرچیز این بازی ها را زیباتر کرد، محبت میان فرزاندانمان بود؛ لبخندی که به شادی بر لب داشتند و دستی که به همدلی و گرمی فشردند.
goo.gl/UuBxHj
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔹 این بازی ها با یاد و خاطره ی "فهیم" عزیزمان و ادای احترام به مناسبت درگذشت این کودک پیگیری شد.
🔹 آنچه بیش از هرچیز این بازی ها را زیباتر کرد، محبت میان فرزاندانمان بود؛ لبخندی که به شادی بر لب داشتند و دستی که به همدلی و گرمی فشردند.
goo.gl/UuBxHj
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⭕️ زنگِ افعی ✳️ دوازدهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق بیدلیل کنار روزنامهفروشی میایستی. مغزت متوقف شده و در بیزمانی و بیفکری تمام، نگاهت بر روی عناوین روزنامهها میدود. تیتری از یک روزنامه…
⭕️ تخریب کبری
✳️ سیزدهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
و معتادانی که به تخریب خود و دیگران عادت کردهاند، برای فرار از بیماری دهشتناک اعتیادشان، نیاز به فضایی برای اعتراف در اَشکال گروهدرمانی دارند.
بیست ساله بود که یافتیمش. آواره در میان بیابانهای قرچک. لخت و عور، با سر و وضعی پر از شپش و گال که حیران میان زبالهها و اسقاط اجناس شهری، میگشت و از این سو به آن سو خمار و نشئه میافتاد و بلند میشد. با آن قدِ سوخته که با "کبرا"ی اسمش همخوانی نداشت، چهارمین فرزندش را باردار بود. هبوط قیامتی میآمد بر دشت بودنِ بیخبران. ژولیدگی وضعش، گرسنگی دائمش و کودک در راهش، چنگ وجودمان شد. او را آوردیم، جایش دادیم و پناهش و سرش را از شرِ موهای به شپش افتادهاش رها کردیم. در تاسِ تراشیدگیِ سرش هنوز شپشهایی به قدمتِ دوازده سال اعتیادش بودند که در زیرپوست، لانه کرده و انگار میخواستند خود را به استخوان جمجهاش برسانند. نخستین فرزندش را در سن چهارده سالگی با کفِ غربتِ کوچه تقسیم کرده بود و به پول ناچیز افیون، چوب حراج زده بود. فرزند دوم و سومش را طی چهار سال از پی هم به دنیا آورده بود. تصمیم کبری این بود که فرزندانش را برای گداییِ اعتیادش پیش خود نگه دارد و ارزان نفروشد. روزی که او را پیدا کردیم میخواست فرزندان گرسنهاش را آتش زند. انگار که دیگر در بازار ترحم، کودکان سوءتغذیهایاش از سکه افتاده بودند. چندماهی پیش ما بود. جانی گرفته بود و رنگ و رویی. قصدم این شد تا با روشهای دست و پا شکسته تئاتردرمانی اندکی از آلامِ دردش بکاهم و در پاکیِ نیمبندش از مواد، کاری کنم که تخریبش را به اعتراف بیاید؛ شاید روحمُردگیاش درمان شود و خود را به شکل انسانی قابل احترام بیابد. دو فرزند دیگرم را نیز به کنار او آوردم؛ میلاد ١۴ ساله و جواد ١۶ ساله.
هر دو از چادرنشینانِ محله خاکسفید. با سابقه شدید اعتیاد، سرقت مسلحانه و جورکشیِ دیگران در زندان اصلاح و تربیت. جواد به دلیل تجاوزهای مکرر در کودکی، ذهنی به شدت آسیبدیده داشت که هر بار به روی خود تیغی می کشید و خونبازی میکرد. شاید نزدیکِ دویست ضربه چاقو بر بدن این نوجوانی که از سه سال قبل، پیدایش کرده بودیم، وجود داشت. میلاد نیز با صدای بُریده شده از شیشه و استخوان لگنِ درهم شکسته از تجاوز، به راحتی نمی توانست بر زمین بنشیند. آن بچه، به شدت از رفتار متجاوزی که بر آزارِ تجاوزش، شکستن لگنش را نیز افزوده بود، رنج می کشید. به حدی که هر بار با فریاد و گریه، این داستان را تعریف می کرد، دوشهایم میشکست. می خواستم آنها را به بازی گیرم تا آرامشان کنم. اما خود، اسیر بازی رنج آنان شدم. هر بار جواد چاقویی بر جسمش میزد که بر روح و جان من نیز مینشست. یک بار در یکی فرصت ساده پشت کردن به او، چاقوی نمیدانم از کجا آوردهاش را بر صورتش فرو کرد و دهان خودش را شکافت.
همه هستیام آن روز سوخت که کبری با وجدان خودش ملاقات کرد و بعد از چند ماه تمرین، مرا عمو خطاب کرد؛ چه قیامت تلخی بود. بر کف صحنه سالن تئاترجمعیت امام علی(ع) نشست، انگار مقابل چشمانش دو فرزندش را می دید. میگفت پولی که برای غذای این دو بچه گدایی میکردم، خرج موادم میشد و به جای غذا... بر سر کلمه "غذا"، دستان لرزان کبری بر کف زمین چنگ شد و مشت خاکی را به خیالِ دست گرفت و به بالای دهان کودکش آورد و در حالی که برای من توضیح میداد، در مقابل فریادهای گرسنگی نوزادش، خاک را به میان دهان کودکش پاشید. هنوز جنون دستانش را که خاک را در دهانِ وهمِ نوزاد فرو میکرد، به یاد دارم. نوزاد، خاک را با اشکش فروخورده و به اجبار، آرام گشته بود. کبری سرش را بالا آورد و با نیلِ اشکش، فرعونِ وجود مرا غرق کرد تا به راهی که برای کودکان و زنان سرزمینم شدهام، از تخریب هیچ دشمنِ معتاد به تاریکیِ توهین و تهمت و تهدید نترسم؛ آنجا که دهانِ کودکی به خواب و غفلتِ اعتیاد، با خاک پُر میشود، حتم دهانِ دشمنان این راه نیز، به قیامتی به خاک بسته خواهد شد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ١٨ تیر ٩۶)
➡️ www.sharghdaily.ir/News/135494/تخریب-کبری
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ سیزدهمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
و معتادانی که به تخریب خود و دیگران عادت کردهاند، برای فرار از بیماری دهشتناک اعتیادشان، نیاز به فضایی برای اعتراف در اَشکال گروهدرمانی دارند.
بیست ساله بود که یافتیمش. آواره در میان بیابانهای قرچک. لخت و عور، با سر و وضعی پر از شپش و گال که حیران میان زبالهها و اسقاط اجناس شهری، میگشت و از این سو به آن سو خمار و نشئه میافتاد و بلند میشد. با آن قدِ سوخته که با "کبرا"ی اسمش همخوانی نداشت، چهارمین فرزندش را باردار بود. هبوط قیامتی میآمد بر دشت بودنِ بیخبران. ژولیدگی وضعش، گرسنگی دائمش و کودک در راهش، چنگ وجودمان شد. او را آوردیم، جایش دادیم و پناهش و سرش را از شرِ موهای به شپش افتادهاش رها کردیم. در تاسِ تراشیدگیِ سرش هنوز شپشهایی به قدمتِ دوازده سال اعتیادش بودند که در زیرپوست، لانه کرده و انگار میخواستند خود را به استخوان جمجهاش برسانند. نخستین فرزندش را در سن چهارده سالگی با کفِ غربتِ کوچه تقسیم کرده بود و به پول ناچیز افیون، چوب حراج زده بود. فرزند دوم و سومش را طی چهار سال از پی هم به دنیا آورده بود. تصمیم کبری این بود که فرزندانش را برای گداییِ اعتیادش پیش خود نگه دارد و ارزان نفروشد. روزی که او را پیدا کردیم میخواست فرزندان گرسنهاش را آتش زند. انگار که دیگر در بازار ترحم، کودکان سوءتغذیهایاش از سکه افتاده بودند. چندماهی پیش ما بود. جانی گرفته بود و رنگ و رویی. قصدم این شد تا با روشهای دست و پا شکسته تئاتردرمانی اندکی از آلامِ دردش بکاهم و در پاکیِ نیمبندش از مواد، کاری کنم که تخریبش را به اعتراف بیاید؛ شاید روحمُردگیاش درمان شود و خود را به شکل انسانی قابل احترام بیابد. دو فرزند دیگرم را نیز به کنار او آوردم؛ میلاد ١۴ ساله و جواد ١۶ ساله.
هر دو از چادرنشینانِ محله خاکسفید. با سابقه شدید اعتیاد، سرقت مسلحانه و جورکشیِ دیگران در زندان اصلاح و تربیت. جواد به دلیل تجاوزهای مکرر در کودکی، ذهنی به شدت آسیبدیده داشت که هر بار به روی خود تیغی می کشید و خونبازی میکرد. شاید نزدیکِ دویست ضربه چاقو بر بدن این نوجوانی که از سه سال قبل، پیدایش کرده بودیم، وجود داشت. میلاد نیز با صدای بُریده شده از شیشه و استخوان لگنِ درهم شکسته از تجاوز، به راحتی نمی توانست بر زمین بنشیند. آن بچه، به شدت از رفتار متجاوزی که بر آزارِ تجاوزش، شکستن لگنش را نیز افزوده بود، رنج می کشید. به حدی که هر بار با فریاد و گریه، این داستان را تعریف می کرد، دوشهایم میشکست. می خواستم آنها را به بازی گیرم تا آرامشان کنم. اما خود، اسیر بازی رنج آنان شدم. هر بار جواد چاقویی بر جسمش میزد که بر روح و جان من نیز مینشست. یک بار در یکی فرصت ساده پشت کردن به او، چاقوی نمیدانم از کجا آوردهاش را بر صورتش فرو کرد و دهان خودش را شکافت.
همه هستیام آن روز سوخت که کبری با وجدان خودش ملاقات کرد و بعد از چند ماه تمرین، مرا عمو خطاب کرد؛ چه قیامت تلخی بود. بر کف صحنه سالن تئاترجمعیت امام علی(ع) نشست، انگار مقابل چشمانش دو فرزندش را می دید. میگفت پولی که برای غذای این دو بچه گدایی میکردم، خرج موادم میشد و به جای غذا... بر سر کلمه "غذا"، دستان لرزان کبری بر کف زمین چنگ شد و مشت خاکی را به خیالِ دست گرفت و به بالای دهان کودکش آورد و در حالی که برای من توضیح میداد، در مقابل فریادهای گرسنگی نوزادش، خاک را به میان دهان کودکش پاشید. هنوز جنون دستانش را که خاک را در دهانِ وهمِ نوزاد فرو میکرد، به یاد دارم. نوزاد، خاک را با اشکش فروخورده و به اجبار، آرام گشته بود. کبری سرش را بالا آورد و با نیلِ اشکش، فرعونِ وجود مرا غرق کرد تا به راهی که برای کودکان و زنان سرزمینم شدهام، از تخریب هیچ دشمنِ معتاد به تاریکیِ توهین و تهمت و تهدید نترسم؛ آنجا که دهانِ کودکی به خواب و غفلتِ اعتیاد، با خاک پُر میشود، حتم دهانِ دشمنان این راه نیز، به قیامتی به خاک بسته خواهد شد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ١٨ تیر ٩۶)
➡️ www.sharghdaily.ir/News/135494/تخریب-کبری
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety