Forwarded from کانال دوم کمپین ما
🔴 اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و امیر امیرقلی به زندان اوین منتقل شدند
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نوشت: بر اساس خبرهای دریافتی روز گذشته یکشنبه ۸ اردیبهشت، #سپیده_قلیان از #زندان_سپیدار #اهواز و #اسماعیل_بخشی و #امیر_امیرقلی از #زندان_شیبان اهواز به #زندان_اوین انتقال داده شدهاند.
انتقال این فعالان کارگری و مدنی جهت برگزاری جلسه متهمان در شعبهی ۷ بازپرسی اوین است. بنابر مخالفت بازپرسی شعبه، این جلسه بدون حضور وکلای خانم سپیده قلیان و آقای اسماعیل بخشی برگزار میشود.
بیش از ۴ ماه است که آقای بخشی، خانم قلیان و آقای امیر امیرقلی در زندان هستند.
#اتحاد_ميليوني
#ايرانياران
@IranYaranNetwork
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نوشت: بر اساس خبرهای دریافتی روز گذشته یکشنبه ۸ اردیبهشت، #سپیده_قلیان از #زندان_سپیدار #اهواز و #اسماعیل_بخشی و #امیر_امیرقلی از #زندان_شیبان اهواز به #زندان_اوین انتقال داده شدهاند.
انتقال این فعالان کارگری و مدنی جهت برگزاری جلسه متهمان در شعبهی ۷ بازپرسی اوین است. بنابر مخالفت بازپرسی شعبه، این جلسه بدون حضور وکلای خانم سپیده قلیان و آقای اسماعیل بخشی برگزار میشود.
بیش از ۴ ماه است که آقای بخشی، خانم قلیان و آقای امیر امیرقلی در زندان هستند.
#اتحاد_ميليوني
#ايرانياران
@IranYaranNetwork
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠 #اکبر_امینی از زندانیان ۸۸ که سالها در زندان بود امروز بخاطر حکم سیار دستگیریش خود را به #زندان_اوین معرفی کرد جرم همان پرونده های قبلی که حکم ۵ سال حبس را کامل سپری کرد، گویا جمهوریاسلامی قصد دارد زندانها همچنان پر باشد.
💎 @iranyarannetwork1398
💎 @iranyarannetwork1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ایران_بریفینگ / زندانی سیاسی #آرمین_ایزدپناه، در #زندان_اوین از بیماری #کرونا جان سپرد.
آرمین ایزدپناه، کنشگر اجتماعی، که در مرداد ۹۸ توسط #وزارت_اطلاعات دستگیر شده بود، به علت دچار شدن به کرونا و خودداری زندانبانان از درمان وی جان باخت.
خانواده ی زنده یاد ایزدپناه با آگاهی از وضعیت وی خواهان دادن مرخصی به وی شده بودند، ولی مدیریت زندان اوین با این خواسته مخالفت کرده بود.
زندانبانان آرمین ایزد پناه را به جای بردن به بهداری زندان، در سلول انفرادی زندانی کرده بودند.
#جمهوری_اسلامی_دشمن_هر_ایرانی #کرونای_ولایت_عامل_قتل_ملت
💎 @iranyarannetwork1398
آرمین ایزدپناه، کنشگر اجتماعی، که در مرداد ۹۸ توسط #وزارت_اطلاعات دستگیر شده بود، به علت دچار شدن به کرونا و خودداری زندانبانان از درمان وی جان باخت.
خانواده ی زنده یاد ایزدپناه با آگاهی از وضعیت وی خواهان دادن مرخصی به وی شده بودند، ولی مدیریت زندان اوین با این خواسته مخالفت کرده بود.
زندانبانان آرمین ایزد پناه را به جای بردن به بهداری زندان، در سلول انفرادی زندانی کرده بودند.
#جمهوری_اسلامی_دشمن_هر_ایرانی #کرونای_ولایت_عامل_قتل_ملت
💎 @iranyarannetwork1398
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💠 تماس تلفنی دکتر #محمد_نوریزاد از #زندان_اوین، درباره ی کمک به خانواده های زندانیان سیاسی
٢۵ اردیبهشت ١٣٩٩
💎 @iranyarannetwork1398
٢۵ اردیبهشت ١٣٩٩
💎 @iranyarannetwork1398
💠 تفهیم اتهام #آتنا_دائمی در دادسرای اوین از بابت پرونده جدید
« #آتنا_دائمی» زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، جهت تفهیم اتهام در ارتباط با پرونده سازی جدیدی که برایش صورت گرفته در شعبه دوم دادسرای اوین حاضر شد.
« #آتنا_دائمی» زندانی سیاسی محبوس در #زندان_اوین، صبح امروز یکشنبه ۱۸ خردادماه، در ارتباط با پرونده جدیدی که اخیراً برای وی گشوده شده، به اتهام «اخلال در نظم زندان از طریق سر دادن شعار علیه جمهوری اسلامی»، توسط شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی «#حاجی_مرادی» مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.
💎 @iranyarannetwork1398
« #آتنا_دائمی» زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، جهت تفهیم اتهام در ارتباط با پرونده سازی جدیدی که برایش صورت گرفته در شعبه دوم دادسرای اوین حاضر شد.
« #آتنا_دائمی» زندانی سیاسی محبوس در #زندان_اوین، صبح امروز یکشنبه ۱۸ خردادماه، در ارتباط با پرونده جدیدی که اخیراً برای وی گشوده شده، به اتهام «اخلال در نظم زندان از طریق سر دادن شعار علیه جمهوری اسلامی»، توسط شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی «#حاجی_مرادی» مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.
💎 @iranyarannetwork1398
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💠#محمد_نوری_زاد فعال مدنی و از امضاکنندگان #بیانیه۱۴ نفره از #زندان_اوین به «بخش بیماران #مبتلایان_به_کرونا » در #بیمارستان_طالقانی منتقل شده است.
صحبت های همسر آقای نوریزاد در خصوص انتقال ایشان به بیمارستان را بشنوید.
#صدای_زندانیان_سیاسی_باشیم #من_نفر_پانزدهم_هستم #بیانیه_۱۴_فعال_سیاسی
💎 @iranyarannetwork1398
صحبت های همسر آقای نوریزاد در خصوص انتقال ایشان به بیمارستان را بشنوید.
#صدای_زندانیان_سیاسی_باشیم #من_نفر_پانزدهم_هستم #بیانیه_۱۴_فعال_سیاسی
💎 @iranyarannetwork1398
💠عباس واحدیان شاهرودی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴: پس از دو ماه دوری از همسر عزیزم شهلا جهانبین امروز از اوین تماس گرفت و گفت صبح که برای بار سوم به بیمارستان امام خمینی برای معاینه پزشک قانونی اعزام شده اونا تایید کردن که بخاطر شدت بیماری و وخامت حالش حکم عدم تحمل حبس صادر شده!
البته هنوز نیمی از راه طی شده و باید منتظر تایید پزشک زندان و کارشناس پرونده اش هم باشیم!
بنظرم حالا بهتر میفهمن که حال شهلا واقعا وخیم است! در این هفته امیدوارم مراحل دیگه پرونده پزشکیش طی بشه!
بجز من، مادر بیمار شهلا و تنها خواهرش که به تازگی همسرشو بخاطر کرونا از دست داده روزهای تلخی رو پشت سر میذارند. چشم انتظار اندکی عدالت
#شهلا_جهانبین #زندان_اوین #بیانیه۱۴
💎 @iranyarannetwork1398
البته هنوز نیمی از راه طی شده و باید منتظر تایید پزشک زندان و کارشناس پرونده اش هم باشیم!
بنظرم حالا بهتر میفهمن که حال شهلا واقعا وخیم است! در این هفته امیدوارم مراحل دیگه پرونده پزشکیش طی بشه!
بجز من، مادر بیمار شهلا و تنها خواهرش که به تازگی همسرشو بخاطر کرونا از دست داده روزهای تلخی رو پشت سر میذارند. چشم انتظار اندکی عدالت
#شهلا_جهانبین #زندان_اوین #بیانیه۱۴
💎 @iranyarannetwork1398
💠تجمع و اعتراض زندانیان، زندان اوین در پی قتل بهنام محجوبی
سه شنبه 28 بهمن ماه۹۹ ، پس از تائید خبر قتل "#بهنام_محجوبی"، زندانیان بند هشت با سر دادن شعار علیه نظام، دست به #تجمع و #اعتراض زده اند. زندانیان #زندان_اوین، خانواده بهنام محجوبی و شماری از تشکلهای مدافع حقوق بشر و رسانه ها بر این باورند که مرگ بهنام محجوبی طبیعی نبوده و جمهوری اسلامی این #زندانی_سیاسی را به #قتل رسانده است. در جریان این اعتراض دو زندانی سیاسی دیگر از جمله " #فرزین_رضائی " تاکنون #مجروح شده اند. زندانبانان گارد ویژه زندان را برای #سرکوب_زندانیان وارد عمل کرده اند.
سه شنبه ۲۸ بهمن۹۹
💎 @iranyarannetwork1398
سه شنبه 28 بهمن ماه۹۹ ، پس از تائید خبر قتل "#بهنام_محجوبی"، زندانیان بند هشت با سر دادن شعار علیه نظام، دست به #تجمع و #اعتراض زده اند. زندانیان #زندان_اوین، خانواده بهنام محجوبی و شماری از تشکلهای مدافع حقوق بشر و رسانه ها بر این باورند که مرگ بهنام محجوبی طبیعی نبوده و جمهوری اسلامی این #زندانی_سیاسی را به #قتل رسانده است. در جریان این اعتراض دو زندانی سیاسی دیگر از جمله " #فرزین_رضائی " تاکنون #مجروح شده اند. زندانبانان گارد ویژه زندان را برای #سرکوب_زندانیان وارد عمل کرده اند.
سه شنبه ۲۸ بهمن۹۹
💎 @iranyarannetwork1398
💠وکیل آزاده و شجاع ایران زمین، مهربانو #گیتی_پورفاضل پس از ابتلا به #کرونا از زندان به مرخصی آمد
⭕️گیتی پورفاضل، وکیل بازنشسته دادگستری و #فعال_سیاسی و مدنی محبوس در #زندان_اوین که به کرونا مبتلا شده است، به مرخصی آمد.
🗣رئیس سازمان زندانها با اعلام خبر اعطای مرخصی به پورفاضل گفته است:
⭕️ «البته واکسیناسیون کرونا هم در زندانها آغاز شده است و در روزهای آتی همه مددجویان زندانهای کشور دوز اول واکسن را دریافت خواهند کرد.»
⭕️مهربانو گیتی پورفاضل حقوقدان دوم شهریور ۹۸ بازداشت شد. او یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ کنشگر زن است.
💎 @iranyarannetwork1398
⭕️گیتی پورفاضل، وکیل بازنشسته دادگستری و #فعال_سیاسی و مدنی محبوس در #زندان_اوین که به کرونا مبتلا شده است، به مرخصی آمد.
🗣رئیس سازمان زندانها با اعلام خبر اعطای مرخصی به پورفاضل گفته است:
⭕️ «البته واکسیناسیون کرونا هم در زندانها آغاز شده است و در روزهای آتی همه مددجویان زندانهای کشور دوز اول واکسن را دریافت خواهند کرد.»
⭕️مهربانو گیتی پورفاضل حقوقدان دوم شهریور ۹۸ بازداشت شد. او یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ کنشگر زن است.
💎 @iranyarannetwork1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠 صحبتهای یاسر رفسنجانی در کلابهاوس، مبنی بر تمدید اجباری مرخصی برادرش مهدی هاشمی توسط مسوولین زندان، و همینطور هم تایید تلویحی عمدی بودن آتشسوزی #زندان_اوین
شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱
💎 @iranyarannetwork1398
شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱
💎 @iranyarannetwork1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠در این فیلم کاملا مشهود است که آتشنشانها عجلهای برای رسیدن و مهار آتش گسترده در #زندان_اوین را ندارند! بهتر است بگوییم اینگونه دستور دارند!!
#زندان_اوین
#مهسا_امینی
#قیام_تا_سرنگونی
#اعتصابات_سراسری
💎 @iranyarannetwork1398
#زندان_اوین
#مهسا_امینی
#قیام_تا_سرنگونی
#اعتصابات_سراسری
💎 @iranyarannetwork1398
💠#امروز_در_تاریخ / ۲۸ فروردین ۱۳۶۰، روز دستگیری سعید سلطانپور در جشن عروسیاش توسط واحد اطلاعات سپاه پاسداران به فرماندهی #محسن_رضایی است.
#سعید_سلطانپور ، شاعر، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر، بازیگر، آموزگار، عضو #کانون_نویسندگان_ایران و فعال سیاسی چپگرای ایرانی بود.
او سال ۱۳۱۹ در #سبزوار متولد شد و از سال ۱۳۳۹ فعالیت هنری خود را آغاز کرد. دفتر شعرهای میرا را در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد که ممنوعالانتشار شد.
سال ۱۳۴۹ حین کارگردانی نمایش «آموزگاران» با هجوم ساواک به سالن دستگیر شد.
نیروهای سپاه پاسداران در ۲۸ فروردین ۱۳۶۰ در شب عروسیاش او را به اتهام عضویت در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران دستگیر کردند و دوماه بعد در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، #محمدی_گیلانی حاکم شرع وقت در #زندان_اوین در یک محاکمه کوتاه وی را به اعدام محکوم کرد و روز ۳۱ خرداد ۶۰، اعدام شد.
#جنایات_سپاه #تاریخ_جنایات_جمهوری_اسلامی
💎 @iranyarannetwork1398
#سعید_سلطانپور ، شاعر، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر، بازیگر، آموزگار، عضو #کانون_نویسندگان_ایران و فعال سیاسی چپگرای ایرانی بود.
او سال ۱۳۱۹ در #سبزوار متولد شد و از سال ۱۳۳۹ فعالیت هنری خود را آغاز کرد. دفتر شعرهای میرا را در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد که ممنوعالانتشار شد.
سال ۱۳۴۹ حین کارگردانی نمایش «آموزگاران» با هجوم ساواک به سالن دستگیر شد.
نیروهای سپاه پاسداران در ۲۸ فروردین ۱۳۶۰ در شب عروسیاش او را به اتهام عضویت در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران دستگیر کردند و دوماه بعد در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، #محمدی_گیلانی حاکم شرع وقت در #زندان_اوین در یک محاکمه کوتاه وی را به اعدام محکوم کرد و روز ۳۱ خرداد ۶۰، اعدام شد.
#جنایات_سپاه #تاریخ_جنایات_جمهوری_اسلامی
💎 @iranyarannetwork1398
Audio
همزمان با سالگرد تاسیس متعفن اسلامی (جمهوری اسلامی) بهفر لاله زاری زندانی سیاسی در اعتراض به حجم فساد و فقر و جنایت و غارتگری و نابودی زندگی ها دست به اعتصاب غذا خواهد زد !
امید به بیداری و تکثیر شجاعت در دل مردم ایران و روز آزادی ایران
#بهفر_لاله_زاری
#زندان_اوین
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نه_به_اعدام
https://www.instagram.com/p/DF3JrXaBuU7/?igsh=dmtkOTB6MnNkd2t6
💎 @iranyarannetwork1398
امید به بیداری و تکثیر شجاعت در دل مردم ایران و روز آزادی ایران
#بهفر_لاله_زاری
#زندان_اوین
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نه_به_اعدام
https://www.instagram.com/p/DF3JrXaBuU7/?igsh=dmtkOTB6MnNkd2t6
💎 @iranyarannetwork1398
💠 محرومیت ۵ زندانی سیاسی محکوم به اعدام از تماس تلفنی در زندان اوین
بر اساس گزارشهای منتشر شده؛ #اکبر_دانشور_کار، #سیدمحمد_تقوی_سنگدهی، #بابک_علیپور، #پویا_قبادی_بیستونی و #وحید_بنیعامریان، زندانیان سیاسی محکوم به #اعدام محبوس در #زندان_اوین ، از روز گذشته، به دستور مسئولین زندان با محرومیتهایی از قبیل عدم امکان برقراری تماس تلفنی با خانواده مواجه شدند.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده یکی از زندانیان، ضمن تایید این خبر به هرانا گفت:
آذرماه سال گذشته، حکم این افراد به همراه دو زندانی دیگر در یک پرونده مشترک توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری صادر شد.
بر اساس حکم صادره هر یک از این پنج نفر به همراه ابوالحسن منتظر، دیگر متهم این پرونده از بابت اتهام بغی از طریق عضویت در گروه های مخالف نظام به اعدام محکوم شدند. آنها همچنین به اتهاماتی همچون اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، تخریب اموال، تشکیل دستجات غیرقانونی و خروج غیرقانونی از مرز به حبس و تبعید محکوم شدند.
اواسط مهرماه ۱۴۰۳، جلسه دادگاه این افراد، در مرجع قضایی مذکور برگزار شده بود. این زندانیان در اواخر اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۳، در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران تفهیم اتهام شده بودند.
بابک علیپور در پاییز سال ۱۴۰۲ و وحید بنی عامریان در دی ماه همان سال توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شدند. در تاریخ ۴ اسفندماه ۱۴۰۲، پویا قبادی به همراه سیدمحمد تقوی نیز توسط نیروهای امنیتی در شهرستان چالدران بازداشت و به زندان ماکو منتقل شدند. آنها سپس در تاریخ ۱۱ اسفندماه همان سال، به زندان اوین انتقال یافتند. همچنین اکبر دانشور، پیشتر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.
سیدمحمد تقوی، از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و وحید بنی عامریان، پویا قبادی و بابک علی پور پیش از این نیز به دلیل فعالیت های خود سابقه محکومیت و تحمل حبس را داشته اند.
💎 @iranyarannetwork1398
بر اساس گزارشهای منتشر شده؛ #اکبر_دانشور_کار، #سیدمحمد_تقوی_سنگدهی، #بابک_علیپور، #پویا_قبادی_بیستونی و #وحید_بنیعامریان، زندانیان سیاسی محکوم به #اعدام محبوس در #زندان_اوین ، از روز گذشته، به دستور مسئولین زندان با محرومیتهایی از قبیل عدم امکان برقراری تماس تلفنی با خانواده مواجه شدند.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده یکی از زندانیان، ضمن تایید این خبر به هرانا گفت:
“از روز یکشنبه ۳۱ فروردینماه، به دستور مسئولان زندان، کارت تلفن و کارت عابربانک اکبر دانشورکار، سیدمحمد تقوی سنگدهی، بابک علیپور، پویا قبادی بیستونی و وحید بنی عامریان مسدود شده است. در نتیجه، این زندانیان از برقراری تماس تلفنی با خانواده و دسترسی به منابع مالی شخصی خود محروم شدهاند.
این اقدام در ادامه تلاش مسئولان برای انتقال اجباری این افراد به زندان قزلحصار کرج صورت گرفته است. روز چهارشنبه ۲۷ فروردین ماه، مسئولان زندان درصدد انتقال این افراد به زندان قزلحصار بودند که با مخالفت و مقاومت آنان مواجه شدند.”
آذرماه سال گذشته، حکم این افراد به همراه دو زندانی دیگر در یک پرونده مشترک توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری صادر شد.
بر اساس حکم صادره هر یک از این پنج نفر به همراه ابوالحسن منتظر، دیگر متهم این پرونده از بابت اتهام بغی از طریق عضویت در گروه های مخالف نظام به اعدام محکوم شدند. آنها همچنین به اتهاماتی همچون اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، تخریب اموال، تشکیل دستجات غیرقانونی و خروج غیرقانونی از مرز به حبس و تبعید محکوم شدند.
اواسط مهرماه ۱۴۰۳، جلسه دادگاه این افراد، در مرجع قضایی مذکور برگزار شده بود. این زندانیان در اواخر اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۳، در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران تفهیم اتهام شده بودند.
بابک علیپور در پاییز سال ۱۴۰۲ و وحید بنی عامریان در دی ماه همان سال توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شدند. در تاریخ ۴ اسفندماه ۱۴۰۲، پویا قبادی به همراه سیدمحمد تقوی نیز توسط نیروهای امنیتی در شهرستان چالدران بازداشت و به زندان ماکو منتقل شدند. آنها سپس در تاریخ ۱۱ اسفندماه همان سال، به زندان اوین انتقال یافتند. همچنین اکبر دانشور، پیشتر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.
سیدمحمد تقوی، از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و وحید بنی عامریان، پویا قبادی و بابک علی پور پیش از این نیز به دلیل فعالیت های خود سابقه محکومیت و تحمل حبس را داشته اند.
💎 @iranyarannetwork1398
💠 نامه گلرخ ایرایی از داخل زندان: برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست
متن نامه به شرح زیر است:
تو زندان سکوت معنایی نداره. همه جا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلاً میشه رفت تو اتاق سیگار.
پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکهای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنار زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدن رویا از تو صدای تهویهی صنعتی -که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه- کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود ۱۰۰۰ نفرو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم ه همچین رتبهای هولناک رو به دست بیاریم. نشسته بودم رو چهارپایه چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم.
چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمه شب بود. شاید نزدیک به اذان صبح. مرور این خبر وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها -یعنی چند نفر رو از کجا برای اعدام منتقل میکردن؟- همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن.
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن. صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید. صدای باز شدن قفل. صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی. صدای چرخیدن لولای زنگ زده درِ سلول. «بلند شو» و سکوت... صدای افضل نگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم» و با سکوت... صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسر نگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن.
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد. صدای کوبیده شدنِ آنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود. صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید.
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینهای روی سرامیک کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و توی صدای خواب آلوده موذن گم میشد.
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود هرچه زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش. صدای پزشکی! که گزارشی را از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد. و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد.
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویه صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.
دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.
عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.
اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همه چیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردن محکومی که ریتم تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که توی صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صدایش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برا تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست.
شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقا ماشاللهِ کرمی، بند کفشمونو میبستیم در خونه رو به هم میکوبیدیم، میرفتیم پشت در زندون.
دست کم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ِ ارادهست. ارادهی جاری شدن.
#گلرخ_ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
#زندان_اوین
💎 @iranyarannetwork1398
متن نامه به شرح زیر است:
تو زندان سکوت معنایی نداره. همه جا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلاً میشه رفت تو اتاق سیگار.
پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکهای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنار زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدن رویا از تو صدای تهویهی صنعتی -که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه- کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود ۱۰۰۰ نفرو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم ه همچین رتبهای هولناک رو به دست بیاریم. نشسته بودم رو چهارپایه چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم.
چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمه شب بود. شاید نزدیک به اذان صبح. مرور این خبر وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها -یعنی چند نفر رو از کجا برای اعدام منتقل میکردن؟- همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن.
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن. صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید. صدای باز شدن قفل. صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی. صدای چرخیدن لولای زنگ زده درِ سلول. «بلند شو» و سکوت... صدای افضل نگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم» و با سکوت... صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسر نگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن.
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد. صدای کوبیده شدنِ آنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود. صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید.
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینهای روی سرامیک کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و توی صدای خواب آلوده موذن گم میشد.
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود هرچه زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش. صدای پزشکی! که گزارشی را از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد. و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد.
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویه صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.
دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.
عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.
اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همه چیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردن محکومی که ریتم تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که توی صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صدایش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برا تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست.
شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقا ماشاللهِ کرمی، بند کفشمونو میبستیم در خونه رو به هم میکوبیدیم، میرفتیم پشت در زندون.
دست کم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ِ ارادهست. ارادهی جاری شدن.
#گلرخ_ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
#زندان_اوین
💎 @iranyarannetwork1398
💠تداوم اعتصاب و وخامت حال مهوش صیدال در زندان اوین
به گزارش هرانا؛ مهوش (سایه) صیدال، زندانی سیاسی محبوس در #زندان_اوین ، در سیزدهمین روز از اعتصاب خود با حال نامناسب جسمی مواجه است. او در تماس با یکی از نزدیکان خود اعلام کرده که از رسیدگی درمانی محروم است و مسئولان زندان نسبت به درخواستهای او کماکان بیتوجه هستند.
این زندانی سیاسی در تماسی با یکی نزدیکان خود از تداوم #اعتصاب_غذا و دارویش خبر داده است. خانم صیدال در این تماس میگوید که دچار مشکل تنفسی و افزایش فشار خون شده و با تشدید علائم میگرن مواجه است. سایه صیدال با انتقاد از عملکرد مسئولان اعلام کرد که هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، به او گفته است «اعتصابت را بشکن، وگرنه تلف میشوی!»
مهوش (سایه) صیدال، در هفتمین روز از اعتصاب خود به دلیل وخامت حال عمومی به بیمارستان منتقل و با وجود وضعیت نامناسب جسمی مجدداً به زندان بازگردانده شد. این زندانی سیاسی در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۴، در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی مناسب، دست به اعتصاب غذا و دارو زد.
خانم صیدال در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۳، در رابطه با پروندهای که در دوران حبس علیه وی گشوده شده است، در شعبه سه بازپرسی دادسرای اوین از بابت تخریب اموال و اخلال در نظم عمومی، تفهیم اتهام شد.
وی که در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۴۰۳ به مرخصی اعزام شده بود، در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد که هنگام مراجعه به شعبه یک اجرای احکام دادسرای اوین، به دلیل امتناع از پوشیدن چادر، توسط مأمور حفاظت مورد ضربوشتم و توهین قرار گرفته است. خانم صیدال نوشت که پس از اعتراض به این رفتار، دادستان از ثبت شکایت او خودداری کرده است.
#مهوش_صیدال در تاریخ ۱۵ مهر ۱۴۰۳ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد. پس از صدور یک رأی جدید علیه او، محکومیت پیشین وی که به حالت تعلیق درآمده بود، به حالت تعزیری تغییر کرد. وی در این پرونده از بابت اتهاماتی همچون نشر اکاذیب توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. این دادگاه او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت ۵۶ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد. بازنشر اخبار مربوط به مسمومیتهای سریالی دانشآموزان، از جمله مصادیق اتهامی علیه او اعلام شد.
مهرماه سال ۱۴۰۲، او در همین دادگاه به ریاست قاضی ایمان افشاری به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» محاکمه شد. دادگاه وی را به یک سال حبس و پرداخت ۱۵ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد، اما اجرای حکم حبس به مدت پنج سال تعلیق شده بود.
مهوش صیدال در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۲ به همراه چند فعال دیگر کلابهاوس در تهران بازداشت شد. این بازداشت توسط نیروهای امنیتی و به دلیل فعالیت در شبکه اجتماعی کلابهاوس صورت گرفت. او نهایتاً در تاریخ ۱ مرداد همان سال، با تودیع وثیقه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات، موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین، آزاد شد.
💎 @iranyarannetwork1398
به گزارش هرانا؛ مهوش (سایه) صیدال، زندانی سیاسی محبوس در #زندان_اوین ، در سیزدهمین روز از اعتصاب خود با حال نامناسب جسمی مواجه است. او در تماس با یکی از نزدیکان خود اعلام کرده که از رسیدگی درمانی محروم است و مسئولان زندان نسبت به درخواستهای او کماکان بیتوجه هستند.
این زندانی سیاسی در تماسی با یکی نزدیکان خود از تداوم #اعتصاب_غذا و دارویش خبر داده است. خانم صیدال در این تماس میگوید که دچار مشکل تنفسی و افزایش فشار خون شده و با تشدید علائم میگرن مواجه است. سایه صیدال با انتقاد از عملکرد مسئولان اعلام کرد که هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، به او گفته است «اعتصابت را بشکن، وگرنه تلف میشوی!»
مهوش (سایه) صیدال، در هفتمین روز از اعتصاب خود به دلیل وخامت حال عمومی به بیمارستان منتقل و با وجود وضعیت نامناسب جسمی مجدداً به زندان بازگردانده شد. این زندانی سیاسی در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۴، در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی مناسب، دست به اعتصاب غذا و دارو زد.
خانم صیدال در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۳، در رابطه با پروندهای که در دوران حبس علیه وی گشوده شده است، در شعبه سه بازپرسی دادسرای اوین از بابت تخریب اموال و اخلال در نظم عمومی، تفهیم اتهام شد.
وی که در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۴۰۳ به مرخصی اعزام شده بود، در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد که هنگام مراجعه به شعبه یک اجرای احکام دادسرای اوین، به دلیل امتناع از پوشیدن چادر، توسط مأمور حفاظت مورد ضربوشتم و توهین قرار گرفته است. خانم صیدال نوشت که پس از اعتراض به این رفتار، دادستان از ثبت شکایت او خودداری کرده است.
#مهوش_صیدال در تاریخ ۱۵ مهر ۱۴۰۳ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد. پس از صدور یک رأی جدید علیه او، محکومیت پیشین وی که به حالت تعلیق درآمده بود، به حالت تعزیری تغییر کرد. وی در این پرونده از بابت اتهاماتی همچون نشر اکاذیب توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. این دادگاه او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت ۵۶ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد. بازنشر اخبار مربوط به مسمومیتهای سریالی دانشآموزان، از جمله مصادیق اتهامی علیه او اعلام شد.
مهرماه سال ۱۴۰۲، او در همین دادگاه به ریاست قاضی ایمان افشاری به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» محاکمه شد. دادگاه وی را به یک سال حبس و پرداخت ۱۵ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد، اما اجرای حکم حبس به مدت پنج سال تعلیق شده بود.
مهوش صیدال در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۲ به همراه چند فعال دیگر کلابهاوس در تهران بازداشت شد. این بازداشت توسط نیروهای امنیتی و به دلیل فعالیت در شبکه اجتماعی کلابهاوس صورت گرفت. او نهایتاً در تاریخ ۱ مرداد همان سال، با تودیع وثیقه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات، موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین، آزاد شد.
💎 @iranyarannetwork1398