Forwarded from ایران بریفینگ
برخی از شهروندان در آن سرکوب و دود و خون، چشمهای خود را از دست دادند. «مجید خادمیطاهر» یکی از آنها است. او یکی از آسیبدیدگان از ناحیه چشم طی اعتراضات سراسری است که شکایت خود را در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به ثبت رسانده است.
#مجید_خادمی دانشجوی دکترای «دانشگاه صنعتی اصفهان» و پژوهشگر حوزه بیوتکنولوژی که در یکی از شرکتهای دانشبنیان روی داروهای ضدسرطان کار میکند، یکی از کسانی است که در مراسم #چهلم_حدیث_نجفی یک چشم خود را از دست داد.
مجید به همراه مادر و خواهرش برای همدردی با خانواده حدیث نجفی راهی «بهشت سکینه» شده بود اما بسته بودن آرامستان، فضای ملتهب، حضور نیروهای پلیس و همچنین مواجهه با خودروی نیروی انتظامی که مورد هجوم برخی از معترضان قرار گرفته بود، آنها را از ادامه مسیر منصرف کرد. مجید خواهر و مادرش را به سمت خاکی کنار اتوبان برد تا بتواند آنها را از منطقه درگیری دور کند.
همراه آنها، گروهی دیگر از مردم هم بودند که آن التهاب پرخشم را ترک میکردند. آنها پشت به معترضان و رو به سمت بازگشت داشتند که نیروهای سرکوب موتورسوار از روبهرو سلاح به روی مردم گشودند.
هدفگیری نیروهای سرکوب نه فقط مردم در اتوبان و صف اعتراضات بلکه مستقیم به خاکی و سمت کسانی بود که در حال ترک محل بودند.
تیرهای ساچمهای نتوانستند لباسهای تن مجید را رد کنند و به گوشت برسند اما یکی از آنها چشمش را شکافت، از کره چشم رد شد و پشت شبکیه نشست. او همچنان آن ساچمه را با خود به همراه دارد.
بینایی یک چشم مجید برای همیشه از بین رفت. او توانست خود را به بیمارستانی در کرج برساند اما مجید را به تهران منتقل کردند و همان شب مورد جراحی قرار گرفت. دیگر از پزشکان کمکی برای او ساخته نیست و مجید چشم چپ خود را برای همیشه از دست داد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8❤2🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
او ۴۷ ساله است، دارای دو فرزند و کارگاه کوچکی برای تولید کلاه یک بار مصرف دارد.
آنها روز ۱۲ آبان، حدود ساعت ۱۱ و نیم به بهشت سکینه میرسند، ترافیک بسیار سنگینی در خیابانهای منتهی به این آرامستان حاکم بود، به مردم اجازه ورود نمیدادند، خانواده عزتی در ضلع شمالی اتوبان توقف میکنند، رضا از خودرو پیاده میشود تا اوضاع را بسنجد که درگیری میان مردم و ماموران بالا میگیرد. رضا که حجم شلیکها را زیاد میبیند، در حالی که سعی میکرده از فرزندانش در خودرو محافظت کند، دستانش را بالا آورده تا به ماموران بگوید شلیک نکنند، اما تعداد ساچمههایی که به طرفش روان میشود، بیشتر میشود.
او از ناحیه قلب، زیر بغل، قفسه سینه آسیب جدی میبیند، برای خارج کردن ساچمهها جراحی انجام میدهد و یک چشم خود را از دست داده است.
#رضا_عزتی عزم جدی برای شکایت از عاملان اینجنایت دارد، هرچند که در رسیدگی به پرونده آسیبدیدگان، نه تنها نظم منطقی بلکه عزمی جدی برای جهت شناخت و رفع آسیب ها وجود ندارد، به عبارتی رویه یکسانی در کشور وجود ندارد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
تیم جمهوری اسلامی تیم ولز را برد و حالا همانها که مردم را میزدند، میکشتند و کور میکردند، رقصکنان در خیابان مانور تسخیر و پیروزی میدادند؛ آن روز، یکی از عریانترین لشکرکشیهای جمهوری اسلامی مقابل شهروندان ایران در قاب چشمها و دوربینها ثبت شد.
«پارسا قبادی» همان شب توسط نیروهای بسیجی از هر دو چشم کور شد اما باز رهایش نکردند…
شب شده بود. پس از فراخوانی سه روزه در یادمان کشتار معترضان در آبان ۱۳۹۸، خیابانهای سراسر ایران از شعلههای اعتراض همچنان روشن بود. پارسا هم بههمراه رفقایش در یکی از محلههای «کرمانشاه»، قدم به خیابان گذاشت و صدایش را با شعارهای اعتراضی، بالا برد.
پارسا پشت سطل زبالهای پناه گرفته بود. رویش را که برگرداند، یکی از همان نیروهای لباس شخصی که پشت سر پارسا ایستاده بود، سلاح مقابل صورت او گرفت و شلیک کرد. همان شب هر دو چشم پارسا کور شد.
همانطور که خون از سر و صورتش بر خیابان میریخت، فرار کرد. اما نیروهای سرکوب از پشت به او شلیک کردند و ساچمههای سربی را بعد از چشمهایش، به تن او نشاندند.
شلیک مستقیم بهصورت و کور کردن پارسا و همینطور شلیکهای پیاپی به بدنش در حال فرار، انگار سرکوبگران را راضی نکرده بود. چندین نفر از آنها بالای بدنش که حالا روی زمین افتاده بود، حاضر شدند و پس از کتک زدن پارسا، با دستبند او را به مکانی منتقل کردند که خودش هم نمیدید کجاست.
حالا نوبت به بازجویی رسیده بود. با باتوم، قنداق تفنگ و مشت و لگد کتکاش میزدند، اما دهان پارسا باز نمیشد. کافی نبود.شوکر به او زدند و دست راستش را که آن هم پر از ساچمه شده بود، با شوکر، سوزاندند.
بازجو پارسا را تهدید کرده بود که او را به زندان خواهد انداخت و اعدام خواهد کرد. اما در نهایت، بازجو گفت: «کور شوی بهتر است تا اعدام.»
از چه ترسیدند مشخص نیست اما پارسا را همان شب، چند کوچه آن طرفتر از خانهاش به خیابان انداختند. مردم محله دور او جمع شدند و پارسا توانست شماره تماسی بگوید تا از مرگ نجات یابد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
«امیر ولایتی» یکی از دهها معترضانی است که چشمش هدف شلیک سرکوبگران شد؛ پسر ۲۴ سالهای که از وقتی چشم به جهان گشود، نابرابری را زندگی کرد.
او از ۱۴ سالگی به بازار کار وارد شد،شغلش آرایشگری بود. شش سالی میشد که قیچی به دست گرفته بود و با اصلاح موی مشتریان خود، به آنها حس بهتری میداد؛ مثل همان حسی که هر انسانی بعد از رفتن به آرایشگاه تجربه میکند. اما پیش از آرایشگری، کودک کار به حساب میآمد. از ۱۴ سالگی کارهای بسیاری کرده بود؛ مثل نجاری، لباسفروشی، پخش بسته و….
پدر امیر سالها پیش درگذشته است. پس او ماند و مادر و خواهرش. درآمد زندگی آنها از حقوق پس از درگذشت پدر حاصل میشد و آرایشگری امیر.
اهل تهران است، منطقه «نارمک». او همواره تبعیض و نابرابری را زندگی کرده است. اما دوم مهر بود که چشمش را هم از دست داد. منطقه نارمک تهران از نخستین مناطقی به شمار میرود که از همان هفته نخست به اعتراضاتی پیوست که از کردستان، محل زندگی و مزار مهسا [ژینا] امینی آغاز شد. در آن هفته نخست، مردم معترض تهران در نارمک و «ولیعصر» تجمعات اعتراضی را آغاز کرده بودند.
ساعت حدود ۱۰ شب بود و امیر هنوز در خیابان. نیروهای سرکوب موتورسوار و پیاده به رویارویی مردمی آمده بودند که جز فریادهایشان هیچ نداشتند. سرکوبگران ابتدا به سینه و پاهای امیر شلیک کردند و کمی بعد، فقط یک نور سفید دید و دیگر هیچ.
تیراندازی سرکوبگران به معترضان شروع شد. ماموری که امیر را هدف گرفته بود، از نیروهای سرکوب موتورسوار بود. یکی ترک موتور نشسته و به سمت معترضان نشانه میگرفت. مردم در حال فرار بودند. امیر هم چند قدمی برداشت و ناگهان به زمین افتاد و از هوش رفت. رفقا و معترضان او را از محل درگیری دور کردند. یکی از اهالی محل در خانهاش را باز کرد و وقتی امیر به هوش آمد، خودش را در حیاط آن خانه یافت.
به گفته دوست امیر، او چندین بار به هوش آمده و باز از حال رفته بود. امیر را به چندین بیمارستان برده بودند اما پذیرفته نشده بود تا آن که بالاخره در یکی از بیمارستانهای تهران متوجه حقیقتی شد که شاید تا آن لحظه به ذهنش هم خطور نمیکرد. پزشکان به او گفتند یک ساچمه در یک میلیمتری مغزش جای گرفته است.
اودر صفحهاش نوشته: به چشمهایم شلیک کردی و هیچ ندانستی که شلیک پایان پریشانی نیست…
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او از ۱۴ سالگی به بازار کار وارد شد،شغلش آرایشگری بود. شش سالی میشد که قیچی به دست گرفته بود و با اصلاح موی مشتریان خود، به آنها حس بهتری میداد؛ مثل همان حسی که هر انسانی بعد از رفتن به آرایشگاه تجربه میکند. اما پیش از آرایشگری، کودک کار به حساب میآمد. از ۱۴ سالگی کارهای بسیاری کرده بود؛ مثل نجاری، لباسفروشی، پخش بسته و….
پدر امیر سالها پیش درگذشته است. پس او ماند و مادر و خواهرش. درآمد زندگی آنها از حقوق پس از درگذشت پدر حاصل میشد و آرایشگری امیر.
اهل تهران است، منطقه «نارمک». او همواره تبعیض و نابرابری را زندگی کرده است. اما دوم مهر بود که چشمش را هم از دست داد. منطقه نارمک تهران از نخستین مناطقی به شمار میرود که از همان هفته نخست به اعتراضاتی پیوست که از کردستان، محل زندگی و مزار مهسا [ژینا] امینی آغاز شد. در آن هفته نخست، مردم معترض تهران در نارمک و «ولیعصر» تجمعات اعتراضی را آغاز کرده بودند.
ساعت حدود ۱۰ شب بود و امیر هنوز در خیابان. نیروهای سرکوب موتورسوار و پیاده به رویارویی مردمی آمده بودند که جز فریادهایشان هیچ نداشتند. سرکوبگران ابتدا به سینه و پاهای امیر شلیک کردند و کمی بعد، فقط یک نور سفید دید و دیگر هیچ.
تیراندازی سرکوبگران به معترضان شروع شد. ماموری که امیر را هدف گرفته بود، از نیروهای سرکوب موتورسوار بود. یکی ترک موتور نشسته و به سمت معترضان نشانه میگرفت. مردم در حال فرار بودند. امیر هم چند قدمی برداشت و ناگهان به زمین افتاد و از هوش رفت. رفقا و معترضان او را از محل درگیری دور کردند. یکی از اهالی محل در خانهاش را باز کرد و وقتی امیر به هوش آمد، خودش را در حیاط آن خانه یافت.
به گفته دوست امیر، او چندین بار به هوش آمده و باز از حال رفته بود. امیر را به چندین بیمارستان برده بودند اما پذیرفته نشده بود تا آن که بالاخره در یکی از بیمارستانهای تهران متوجه حقیقتی شد که شاید تا آن لحظه به ذهنش هم خطور نمیکرد. پزشکان به او گفتند یک ساچمه در یک میلیمتری مغزش جای گرفته است.
اودر صفحهاش نوشته: به چشمهایم شلیک کردی و هیچ ندانستی که شلیک پایان پریشانی نیست…
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤6🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
جمهوری اسلامی اما به همین هم بسنده نکرد و او را که چشم خود را از دست داده به اتهام سیاه نمایی و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی بازداشت کرده.
#هرش_نقشبندی در صفحه اینستاگرامش نوشته «چشم چپم رو ازم گرفتن با یک شلیک… دستی که شلیک کرد با همون دست دعا میکنه، خون توی شیار پوستت رو چجوری میشوری، پاک میشه؟»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
شغل آرتین تتو آرتیست است رویای آرتین این بود که بهترین تتو آرتیست و نقاش جهان شود.
حتی خودش را آماده میکرد برای رشته هنرهای تجسمی طراحی و نقاشی در کنکور شرکت کند.
آرتین می گوید: اوایل این اتفاق شوم خیلی سخت بود و فکر میکردم کائنات همکاری کردند زندگی مرا نابود کنند اما الان نه تنها پشیمون نیستم که خیلی هم از کاری که کردم راضی هستم»
این است دنیای پر از امید و ایمان جوانان این انقلاب اینگونه است که این انقلاب زنده میماند ما هستیم و انتقام بی گناهان را میگیریم.
#آرتین_احمدی اخیرا نقاشی را دوباره آغاز کرده.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
اوحالا از ادامه بهتر زندگی میگوید و اینکه خیلی هدفها دارد و برای رسیدن بهشون بیشتر از قبل تلاش میکند.
#مهبانو_خشنودی_کیا همچنین در پست ینستاگرامی خود از هشتگ “بمیرد دلی که بترسد” استفاده کرده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
یاسر الوندیانی، جوان ۳۴ سالهای که زندگی او در هنر و ورزش خلاصه میشد، حالا یکسال است دست و دلش به هیچکدام نمیرود.
۲۹ شهریور، میدان «بوعلی» همدان بود که یاسر را سه مامور یگان ویژه مستقیم دوره کردند و مورد هدف مستقیم شلیک قرار دادند.
معترضان در میدان بوعلی جمع شده بودند. هنوز به شب مانده بود که جمعیت با شعارهای اعتراضی میدان و خیابان را از آن خود کرده بود. ماموران نیروی انتظامی به هوا و زمین شلیک میکردند اما قدرت پراکنده کردن مردم معترض را نداشتند. یک ساعتی گذشت و ساعت نزدیک به شش بعدازظهر شده بود که نیروهای یگان ویژه سوار بر موتور از راه رسیدند. ماموری که ترک موتور نشسته بود، به مردم تیراندازی میکرد و دیگر نیروهای سرکوب، اشکآور به میان معترضان شلیک میکردند.
بعد از دقایقی که مردم با دستان خالی مقابل نیروهای سراپا مسلح مقاومت کردند، اشکآورها و تیراندازیها، آنها را به عقب راند.
معترضان میان کوچههای اطراف میدان بوعلی پراکنده شدند و به شعار دادن و بستن کوچهها پرداختند. نیروهای سرکوب به کوچهها رسیدند. یاسر هم همراه با دو معترض دیگر به داخل کوچهای پناه برد؛ کوچهای که اما بنبست بود.
آن منطقه، محلهای تجاری است و انتهای آن بنبست، پارکینگی وجود دارد. دو نفر از معترضان که ریز اندام بودند، توانستند از شکاف در خود را به داخل پارکینگ بیندازند اما یاسر تنها ماند. سه مامور یگان ویژه از سر کوچه به سمت یاسر قدم برمیداشتند و شلیک میکردند. ساچمهها به سینه و شکم و پاهای #یاسر_الوندیانی وارد شدند.
حالا در کوچه بن بست یاسر مانده بود و سه مامور که او را دوره کرده بودند. یکی از ماموران سرکوب از پشتسر یاسر، با قنداق تفنگ به سرش زد. یاسر روی زانوهایش افتاد. به سمت مامور سرکوب برگشت اما ناگهان به چشمش شلیک شد و روی زمین افتاد. مامورها رفتند و مردم معترض یاسر را ته آن بنبست پیدا کردند. ساچمهای که به چشمش خورد، از کره چشم رد شده است. ساچمههای دیگر هم در بدنش هستند اما برخی را خودش درآورده و مابقی را به حال خود رها کرده است.
یاسر از مردمی که به سراغش آمده بودند، میپرسید: «چشمم باز است؟»
او پاسخ مثبت میشنید اما دید نداشت. داخل مغازهای شد. حالت تهوع داشت. جلوی آینه ایستاد و امتحان کرد، دید نداشت و چشمش باز بود.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
✅️ @irbriefing
۲۹ شهریور، میدان «بوعلی» همدان بود که یاسر را سه مامور یگان ویژه مستقیم دوره کردند و مورد هدف مستقیم شلیک قرار دادند.
معترضان در میدان بوعلی جمع شده بودند. هنوز به شب مانده بود که جمعیت با شعارهای اعتراضی میدان و خیابان را از آن خود کرده بود. ماموران نیروی انتظامی به هوا و زمین شلیک میکردند اما قدرت پراکنده کردن مردم معترض را نداشتند. یک ساعتی گذشت و ساعت نزدیک به شش بعدازظهر شده بود که نیروهای یگان ویژه سوار بر موتور از راه رسیدند. ماموری که ترک موتور نشسته بود، به مردم تیراندازی میکرد و دیگر نیروهای سرکوب، اشکآور به میان معترضان شلیک میکردند.
بعد از دقایقی که مردم با دستان خالی مقابل نیروهای سراپا مسلح مقاومت کردند، اشکآورها و تیراندازیها، آنها را به عقب راند.
معترضان میان کوچههای اطراف میدان بوعلی پراکنده شدند و به شعار دادن و بستن کوچهها پرداختند. نیروهای سرکوب به کوچهها رسیدند. یاسر هم همراه با دو معترض دیگر به داخل کوچهای پناه برد؛ کوچهای که اما بنبست بود.
آن منطقه، محلهای تجاری است و انتهای آن بنبست، پارکینگی وجود دارد. دو نفر از معترضان که ریز اندام بودند، توانستند از شکاف در خود را به داخل پارکینگ بیندازند اما یاسر تنها ماند. سه مامور یگان ویژه از سر کوچه به سمت یاسر قدم برمیداشتند و شلیک میکردند. ساچمهها به سینه و شکم و پاهای #یاسر_الوندیانی وارد شدند.
حالا در کوچه بن بست یاسر مانده بود و سه مامور که او را دوره کرده بودند. یکی از ماموران سرکوب از پشتسر یاسر، با قنداق تفنگ به سرش زد. یاسر روی زانوهایش افتاد. به سمت مامور سرکوب برگشت اما ناگهان به چشمش شلیک شد و روی زمین افتاد. مامورها رفتند و مردم معترض یاسر را ته آن بنبست پیدا کردند. ساچمهای که به چشمش خورد، از کره چشم رد شده است. ساچمههای دیگر هم در بدنش هستند اما برخی را خودش درآورده و مابقی را به حال خود رها کرده است.
یاسر از مردمی که به سراغش آمده بودند، میپرسید: «چشمم باز است؟»
او پاسخ مثبت میشنید اما دید نداشت. داخل مغازهای شد. حالت تهوع داشت. جلوی آینه ایستاد و امتحان کرد، دید نداشت و چشمش باز بود.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🔥2👍1
Forwarded from ایران بریفینگ
چشم « #نعمت_افشار » روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در قزوین هدف سلاح ساچمهای قرار گرفت. او همان شب بازداشت شد. افشار گفته است: «به عنوان یک انسان، حقطلبی خود را از دست نمیدهم اما دنبال انتقام نیستم. عدالت و دادخواهی انتقام نیست.»
نعمت افشار سه ماه پس از شلیک به چشماش در بازداشتگاه نگهداری میشد و هفتههای نخست بازداشت تحت بازجویی قرار داشت. دست و دندههای او در آن دوره بازداشت، توسط بازجویان شکست.
نعمت افشار شب سالگرد اعتراضات در خانه یکی از دوستان خود بازداشت شد. گفته میشود که «مهدی توحیدی» یکی دیگر از معترضان اهل «خرمآباد» که او نیز از سوی نیروهای جمهوری اسلامی مورد ضربوشتم و آسیبهای جدی جسمانی قرار گرفته بود، همراه نعمت در آن خانه بوده است. هنوز از محل نگهداری و شرایط آنها خبری در دست نیست.
نعمت افشار سال گذشته به خاطر بازداشت در شب آسیب به چشم و تنش نتوانست به درمان بپردازد و همین عدم درمان به موقع باعث شد که آسیبهای جبرانناپذیری را در یک سال اخیر به دوش بکشد. او بینایی یک چشم خود را به طور کامل از دست داده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نعمت افشار سه ماه پس از شلیک به چشماش در بازداشتگاه نگهداری میشد و هفتههای نخست بازداشت تحت بازجویی قرار داشت. دست و دندههای او در آن دوره بازداشت، توسط بازجویان شکست.
نعمت افشار شب سالگرد اعتراضات در خانه یکی از دوستان خود بازداشت شد. گفته میشود که «مهدی توحیدی» یکی دیگر از معترضان اهل «خرمآباد» که او نیز از سوی نیروهای جمهوری اسلامی مورد ضربوشتم و آسیبهای جدی جسمانی قرار گرفته بود، همراه نعمت در آن خانه بوده است. هنوز از محل نگهداری و شرایط آنها خبری در دست نیست.
نعمت افشار سال گذشته به خاطر بازداشت در شب آسیب به چشم و تنش نتوانست به درمان بپردازد و همین عدم درمان به موقع باعث شد که آسیبهای جبرانناپذیری را در یک سال اخیر به دوش بکشد. او بینایی یک چشم خود را به طور کامل از دست داده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
«علی زارع»، جوان ۲۳ ساله اهل اردبیل و ساکن «نازیآباد» تهران، یکی از آنهایی است که کارش را از دست داده، او با کارگری در بازار روزگار میگذراند، اما از دست دادن چشماش، به از دست دادن کارش هم انجامید.
۱۵مهر بود. پسر جوانی که خیال هم نمیکرد شش ماه پر از درد و تنهایی را تجربه کند، در «نازی آباد» تهران قدم به خیابان گذاشت. جمعه شبی بود که او کار نمیکرد. «علی زارع»، کارگری در بازار تهران بود. آن شب مثل شبهای قبل، در اعتراضات شکلگرفته در تهران حضور داشت. نیروهای سرکوب شروع به شلیک کردند. گلوله به سمتاش شلیک شد. گوشه چشماش خراش خورد. خون ریخت. اما انگار فقط یک نشانه بود برای شلیک بعدی.
یکی از حاضران در تجمع، علی را به خانهاش برد و صورت خراشخوردهاش را شست. علی به خیابان برگشت و همراه رفیقش به سمت «ولیعصر» تهران رفت. ولیعصر در آن هفتههای نخست، مرکز اعتراضات در تهران بود. آنها در پیادهرو بودند، درست روبهرو دانشگاه. دود بود و آتش، شعار بود و نیروهای سرکوب.
نیروهای سرکوب، زنی را گرفته بودند که با خود ببرند. تعدادی از معترضان جوان به سمت نیروهای سرکوب رفتند، علی هم میان آنها بود. بینی آن زن، خونین شده بود. جمعیت جوان توانستند آن زن را از دست سرکوبگران بیرون بکشند و خودشان هم عقبتر بروند. علی پشت سطل زبالهای که آتش زده بودند، پناه گرفته بود. کمی که فضا آرام گرفت و نیروهای سرکوب هم عقب نشستند، میخواست اطراف را بسنجد تا جایش را تغییر دهد، از پشت سطل زباله آتشگرفته، سرک کشید. همینکه سرش را بیرون برد، گلوله ساچمهای پلاستیکی چشماش را شکافت. علی روی زمین افتاد. از درد فریاد میکشید.
معترضان او را عقب کشیدند. دست علی روی چشماش بود. دستش را برداشت، یک لخته خون ریخت کف دستش. ترسید. چشماش بود؟ از فردی که کنارش بود پرسید. پاسخ شنید: «نه داداش، چشمت سر جاشه.»
پزشکان همانوقت به او گفته بودند که اگر زودتر مراجعه کرده بود، احتمال بازگشت بینایی وجود داشت. دومین جراحی چشم، در اول اسفند انجام شد،اما بینایش بازنگشت…
بالای صفحه علی در اینستاگرام نوشته شده است: «چشمم فدای آزادی کشورم.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
۱۵مهر بود. پسر جوانی که خیال هم نمیکرد شش ماه پر از درد و تنهایی را تجربه کند، در «نازی آباد» تهران قدم به خیابان گذاشت. جمعه شبی بود که او کار نمیکرد. «علی زارع»، کارگری در بازار تهران بود. آن شب مثل شبهای قبل، در اعتراضات شکلگرفته در تهران حضور داشت. نیروهای سرکوب شروع به شلیک کردند. گلوله به سمتاش شلیک شد. گوشه چشماش خراش خورد. خون ریخت. اما انگار فقط یک نشانه بود برای شلیک بعدی.
یکی از حاضران در تجمع، علی را به خانهاش برد و صورت خراشخوردهاش را شست. علی به خیابان برگشت و همراه رفیقش به سمت «ولیعصر» تهران رفت. ولیعصر در آن هفتههای نخست، مرکز اعتراضات در تهران بود. آنها در پیادهرو بودند، درست روبهرو دانشگاه. دود بود و آتش، شعار بود و نیروهای سرکوب.
نیروهای سرکوب، زنی را گرفته بودند که با خود ببرند. تعدادی از معترضان جوان به سمت نیروهای سرکوب رفتند، علی هم میان آنها بود. بینی آن زن، خونین شده بود. جمعیت جوان توانستند آن زن را از دست سرکوبگران بیرون بکشند و خودشان هم عقبتر بروند. علی پشت سطل زبالهای که آتش زده بودند، پناه گرفته بود. کمی که فضا آرام گرفت و نیروهای سرکوب هم عقب نشستند، میخواست اطراف را بسنجد تا جایش را تغییر دهد، از پشت سطل زباله آتشگرفته، سرک کشید. همینکه سرش را بیرون برد، گلوله ساچمهای پلاستیکی چشماش را شکافت. علی روی زمین افتاد. از درد فریاد میکشید.
معترضان او را عقب کشیدند. دست علی روی چشماش بود. دستش را برداشت، یک لخته خون ریخت کف دستش. ترسید. چشماش بود؟ از فردی که کنارش بود پرسید. پاسخ شنید: «نه داداش، چشمت سر جاشه.»
پزشکان همانوقت به او گفته بودند که اگر زودتر مراجعه کرده بود، احتمال بازگشت بینایی وجود داشت. دومین جراحی چشم، در اول اسفند انجام شد،اما بینایش بازنگشت…
بالای صفحه علی در اینستاگرام نوشته شده است: «چشمم فدای آزادی کشورم.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7👍1🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
حسین جعفری نیز یکی از دهها معترضی است که او نیز در جریان اعتراضات، از ناحیه بینی و چشم هدف اصابت گلولههای ساچمهای نیروهای سرکوبگر قرار گرفته اگرچه بینایی او آسیب ندیده است، اما همچنان شش گلوله ساچمهای در صورت و بینی او باقی مانده است وخطر نابینا شدن چشم راستش همچنان یک تهدید است.
این جوان معترض در چند ماه گذشته از همراهان آسیبدیدگان چشم بوده است. او پیشتر در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود: «به نام انسانیت و شرافت برای حق خودم رفتم و جوابم شلیک به سمتم بود. ۹ عدد ساچمه وارد بدنم شد و سه عدد خارج شد.»
#حسین_جعفری با تاکید بر اینکه کوشیده است «کمکی باشد برای آسیبدیدگان چشم»، نوشت که «شش ساچمه» در بدنش مانده است که برای بیرون آوردن آنها به «عمل جراحی نیاز» دارد.
این معترضان آسیبدیده در حالی بازداشت شدهاند که دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی در چند هفته اخیر، تعداد دیگری از آسیبدیدگان چشم را نیز احضار و بازجویی و تهدید کردهاند.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
این جوان معترض در چند ماه گذشته از همراهان آسیبدیدگان چشم بوده است. او پیشتر در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود: «به نام انسانیت و شرافت برای حق خودم رفتم و جوابم شلیک به سمتم بود. ۹ عدد ساچمه وارد بدنم شد و سه عدد خارج شد.»
#حسین_جعفری با تاکید بر اینکه کوشیده است «کمکی باشد برای آسیبدیدگان چشم»، نوشت که «شش ساچمه» در بدنش مانده است که برای بیرون آوردن آنها به «عمل جراحی نیاز» دارد.
این معترضان آسیبدیده در حالی بازداشت شدهاند که دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی در چند هفته اخیر، تعداد دیگری از آسیبدیدگان چشم را نیز احضار و بازجویی و تهدید کردهاند.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
#سجاد_رحمتی فارغ التحصیل مهندسی نرم افزار- دانشگاه امیرکبیر اراک بوده و پس از انجام دو عمل جراحی بر اثر پارگی عصب مرکزی و جداشدگی شبکیه بینایی چشم چپ از دست داده است.
سجاد با وجود آسیبدیدگی و از دست دادن بینایی، به عنوان پرسنل یک تعمیرگاه خودرو کار روزانه خود را به صورت پیگیر ادامه داده است.
وی روز ٢۵ مهر ماه ١٤٠١، در میدان بسیج شهر آبدانان پس از ضربوشتم با شلیک تعمدی واز فاصله بسیار نزدیک گلوله ساچمهای نیروهای لباس شخصی سپاه پاسداران از ناحیه صورت و چشم وگلو بشدت زخمی شد اما سرکوبگران به این بسنده نکردند و اقدام به بازداشت وی کردند اما پس از گذشت سه روز و وخیم شدن جراحات وی ، بدون انجام اقدامات درمانی وی را در حالت بیهوشی در خیابان رها کردهاند و رفتند که توسط مردم به بیمارستان منتقل شده که پزشکان گفتهاند به علت تاخیر در درمان وعفونت ساچمهها در چشمش مجبور به تخلیه یک چشم وی شدند.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
عسل جزیده، دانشآموز اهل لشت نشا، ۹ مهر ۱۴۰۱، در اعتراضات #زن_زندگی_آزادی مقابل دانشگاه علوم پایه رشت، هدف گلوله مأموران حکومتی قرار گرفت و چشمانش آسیب دید.
او در رشته توئیتی جزئیات لحظات بعد از اصابت تیر به صورتش همچنین مراحل دشوار درمان چشم و دندانهای خود را نوشته است.
#عسل_جزیده گفته است که در یک سال گذشته بهدلیل روند درمانش نتوانست دوران تحصیل خود را کامل در مدرسه بگذراند.
او که علاوه بر آسیب جسمی دچار «تروما» نیز شده است و میگوید: «صدای بلند، جمعیت و موتور، جزو فوبیاهام شده بود و اوضاع طوری بود که میترسیدم حتی از خونه برم بیرون.»
ماموران حکومتی در جریان تجمع اعتراضی مردم رشت در روز ۹ مهر ۱۴۰۱ مقابل دانشگاه علوم پایه این شهر، به چشمهای عسل جزیده شلیک کردند.
میترا طاهرنژاد، مادر عسل جزیده که خود او هم هدف اصابت گلولههای ساچمهای قرار گرفته، درباره این ماجرا در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «به سمت دخترم میرفتم که دیدم ساچمهها بهصورتش پاشید، دندان جلویش شکست و چشمان و صورت و سرش پر از ساچمه شد.»
بر اثر این شلیکها، چشم چپ این نوجوان که آن زمان دانشآموز مدرسهای بود، تخلیه میشود و چشم راست او نیز چند بار تحت عمل جراحی قرار میگیرد و یکی از گلولهها از جمجهاش خارج میشود.
عسل جزیده درباره وضعیت بینایی چشم راست خود در اینستاگرامش نوشت: «این اواخر بهخاطر آب مروارید و دو ساچمهای که به خاطر ریسک افزود جراحی هنوز در چشمم است، بیناییام کمتر شده.»
این معترض جوان همچنین گفت که چند روز پیش برای از دست ندادن کامل بیناییاش در نهایت از ایران خارج شده است.
عسل جزیده یادآور شد که در یک سال گذشته به دلیل جراحیهای متوالی و اوضاع سلامتی خود نتوانسته به صورت مرتب در کلاسهای مدرسه شرکت کند.
با وجود این مشکلات اما او در اینستاگرام خود نوشت: «عمل، درد، عمل... چون نمیتونستن تیرهای تو سر و صورتم رو در بیارن، قیافهام خیلی بد شده بود و روزی نبود و نیست که سمت چپ صورتم رو با موهام نپوشونم. اما پشیمون نیستم. به زن زندگی آزادی، مردم و این انقلاب ایمان دارم... به امید آزادی و پیروزی هرچه زودتر نور، بر تاریکی.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او در رشته توئیتی جزئیات لحظات بعد از اصابت تیر به صورتش همچنین مراحل دشوار درمان چشم و دندانهای خود را نوشته است.
#عسل_جزیده گفته است که در یک سال گذشته بهدلیل روند درمانش نتوانست دوران تحصیل خود را کامل در مدرسه بگذراند.
او که علاوه بر آسیب جسمی دچار «تروما» نیز شده است و میگوید: «صدای بلند، جمعیت و موتور، جزو فوبیاهام شده بود و اوضاع طوری بود که میترسیدم حتی از خونه برم بیرون.»
ماموران حکومتی در جریان تجمع اعتراضی مردم رشت در روز ۹ مهر ۱۴۰۱ مقابل دانشگاه علوم پایه این شهر، به چشمهای عسل جزیده شلیک کردند.
میترا طاهرنژاد، مادر عسل جزیده که خود او هم هدف اصابت گلولههای ساچمهای قرار گرفته، درباره این ماجرا در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «به سمت دخترم میرفتم که دیدم ساچمهها بهصورتش پاشید، دندان جلویش شکست و چشمان و صورت و سرش پر از ساچمه شد.»
بر اثر این شلیکها، چشم چپ این نوجوان که آن زمان دانشآموز مدرسهای بود، تخلیه میشود و چشم راست او نیز چند بار تحت عمل جراحی قرار میگیرد و یکی از گلولهها از جمجهاش خارج میشود.
عسل جزیده درباره وضعیت بینایی چشم راست خود در اینستاگرامش نوشت: «این اواخر بهخاطر آب مروارید و دو ساچمهای که به خاطر ریسک افزود جراحی هنوز در چشمم است، بیناییام کمتر شده.»
این معترض جوان همچنین گفت که چند روز پیش برای از دست ندادن کامل بیناییاش در نهایت از ایران خارج شده است.
عسل جزیده یادآور شد که در یک سال گذشته به دلیل جراحیهای متوالی و اوضاع سلامتی خود نتوانسته به صورت مرتب در کلاسهای مدرسه شرکت کند.
با وجود این مشکلات اما او در اینستاگرام خود نوشت: «عمل، درد، عمل... چون نمیتونستن تیرهای تو سر و صورتم رو در بیارن، قیافهام خیلی بد شده بود و روزی نبود و نیست که سمت چپ صورتم رو با موهام نپوشونم. اما پشیمون نیستم. به زن زندگی آزادی، مردم و این انقلاب ایمان دارم... به امید آزادی و پیروزی هرچه زودتر نور، بر تاریکی.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
در ۱۹ آبان ۱۴۰۱ چشماش هدف شلیک سرکوبگران قرار گرفت.
او نوشته است: «درسته عادت چیز عجیبیه و من دیگه یادم نمیاد با هر دو تا چشمم چجوری میدیدم ولی هیچ وقت به اینکه یه طرف صورتم تاریکه عادت نمیکنم. چون عادت کردن یعنی تموم شدن.»
#محسن_کفشگر در شهر «آمل» هدف گلولههای سرکوبگران قرار گرفت و برای همیشه یک طرف صورتش تاریک شد. به نوشته خودش، گلولهای که نور از چشم او ربود، ساچمه بوده است.
در همان شهر آمل بود که دختران و پسران جوان مقابل نیروهای سرتابهپا مسلح روی زمین زانو زدند، دستهای خود را گشودند و سینه سپر کردند مقابل گلولههایی که جان صدها معترض را فقط در این اعتراضات گرفت.
محسن عضوی از جمعیت «امام علی» است. نهادی که در اسفند ۱۳۹۹ به حکم قوه قضاییه جمهوری اسلامی بعد از ۲۴ سال فعالیت میدانی و مردمی، منحل شد. حکم نهایی انحلال این نهاد مردمی در خرداد سال جاری ابلاغ شد.
تصاویر محسن در میانه سیل و ویرانی که بر سر مردمان ایران آوار میشود، گویای فعالیتهای او است.
محسن ۳۱ ساله، وقتی تنها هجده سال داشت، پدرش را در ۱۶ تیر ۱۳۸۸ از دست داد. مروری در صفحه خودش ما را به آغوش پدر و مادرش میبرد و سوگی که حالا تقریبا نیمی از عمرش را با آن سپری کرده است. اولین عکسی که او در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده هم مربوط به نوجوانی پدرش است.
حالا چند ماه از وقتی محسن دو چشمش نور داشت میگذرد. محسن در بیشتر پستها و نوشتههایش از دیگران مینویسد و درد و رنج مردم را منعکس میکند. او در آخرین استوری که تا لحظه انتشار این گزارش، منتشر کرده است، از قول «نیکا شاکرمی» خطاب به «مهسا امینی» میگوید که «فکر کنم ما رو یادشون رفت...»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
سالگرد کشتار معترضان در آبان۱۳۹۸ بود و پایان دومین ماه از اعتراضات سراسری در پی کشته شدن «مهسا امینی.»
ساعت هفت و نیم شب بود. نیروهای سرکوبگر برای پراکنده کردن معترضان به آنها هجوم بردند. دهها نفر از جمله «بهزاد همراهی» به داخل کوچه دویدند و در پارکینگ ساختمانها پناه گرفتند.
«…در پارکینگ باز بود که به ما حمله و شروع به کتک زدن کردند. از پشت سر موهای یک دختری را گرفتند و کشیدند تا او را با خود ببرند. نتوانستم تحمل کنم، دختر را از دست آنها رها کردم اما ناگهان یک نفر از پشت دستهایم را گرفت و قفل کرد. سرم را که بالا آوردم، لوله تفنگ جلوی چشمانم بود. از فاصله یک وجبی با گلوله پینتبال زد توی چشمم.»
#بهزاد_همراهی عینک به چشم داشت. شیشه عینک خرد شد و به داخل چشمش رفت. در آن لحظه فقط توانست بگوید که «وای کور شدم.» و همانجا نشست. نیروهای مسلح یگانویژه با آن کلاهکشیهایی که فقط چشمها و لبشان معلوم است، کلاه کاپشن را بر سر او انداختند و بهزاد را در پارکینگ روی زمین کشیدند و همزمان با لگد و باتوم او را کتک میزدند.
«نمیدانم چرا من را ول کردند. شاید چون چشمم خونریزی شدیدی داشت.»
او چند قدم که جلو رفت، روی زمین افتاد. ماموران رفته بودند که زن و مرد جوانی زیر بغل بهزاد را گرفتند و او را به داخل خانهشان بردند. او توانست با خانوادهاش تماس بگیرد و پزشکی از آشنایان خبر کنند که بیاید و حداقل خردههای شیشه را از چشمانش خارج کند.
این آخرینباری بود که بهزاد در تظاهرات شرکت کرد. پس از آن، در پی درمان بود.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
#بنیتا_کیانی و خانواده اش روز ۲۴ آبان ۱۴۰۱ وقتی همه خانواده در خانه پدربزرگ و مادر بزرگ در ملک شهر اصفهان جمع بودند یکباره با اوج گرفتن سر و صداها در جریان اعتراضات همراه با پسردایی اش از سر کنجکاوی به بالکن میروند مادرش به دنبال آنها میرود تا آنها را به خانه برگرداند که یکباره بنیتا با فریاد و جیغ سوختم سوختم به خانه بر می گردد.
به گفته شاهدان ماموران وقتی صدای جیغ و فریاد کودکانه آنها را شنیدند هدفمند تفنگ خود را به سمت بالکن خانه در طبقه دوم وسمت آنها گرفتند و به سوی بنیتا شلیک کردند.
بیش از ۲۰ ساچمه بر سر و صورت بنیتای کوچک اصابت کرده است ، بالغ بر ۱۶ تای آن در سر بنیتا است یکی از ساچمه ها از راه بینی وارد و به پشت شبکیه چشم راست بنیتا رسیده و چشم راست او را نابینا کرده است یکی هم به جمجمه او وارد شده است.
حالا چشمان بنیتا هم در جزو قربانیان شلیک به چشم است.
خانواده #بنیتا_کیانی_فلاورجانی از همان روزهای نخست تحت بدترین فشارها برای عدم اطلاع رسانی بوده و هستند.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👍1🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
یک هفته از آغاز دوره مرخصی سربازی محمد میگذشت. همان یک هفتهای که او در اعتراضات خیابانی مشارکت داشت. محمد یکی از همان جوانهایی است که در سال گذشته، در صف نخست تجمعات مردمی بود و وقتی خیابان به خون مینشست و فریادهای اعتراضی ساکت میشد، او و دوستانش به برنامهریزی برای شبهای بعد مشغول بودند؛ از شعارنویسی و اعلامیه پخش کردن، تا شکستن چراغهای کوچه برای جلوگیری از شناسایی و دستگیری معترضان.
هفتم آبان رسید، حدود ساعت ۱۰ شب بود، نیروهای مسلح و امنیتی شهر را قرق کرده بودند؛ فضا امنیتی بود. در مناطقی که محمد و دوستانش فعالیت داشتند، خبری نبود. چندین بار کوچهها را گشتند، اما فقط خودروهای امنیتی بود که در شهر چرخ میزدند. سر کوچهای جلوی یک مغازه ایستادند. یک خودرو امنیتی با فاصله از آنها توقف کرد، سه نفر پیاده شدند. یکی از آنها سرباز وظیفه بود، مامور دیگر لباس نیروهای انتظامی بر تن داشت و نفر سوم، لباس محلی کردی پوشیده بود. از سرباز تا نیروی انتظامی و لباس شخصی، کنار هم و مسلح، قدمبهقدم به محمد و دوستانش نزدیک میشدند.
قدمهای ماموران سرعت گرفت. محمد و دوستانش برای فرار مردد بودند. مامور نیروی انتظامی سلاح خود را بدون هیچ هشداری به نشانهگیری بالا بردشروع کردند به تیراندازی. شلیک اول را سمت چپ من به زمین زدند. نایستادم. من دویدم. پنج بار دیگر هم شلیک کردند. همه شلیکها مستقیم از پشتسر به خودم خورد. همان لحظه احساس کردم که دست چپم دیگر تکان نمیخورد».
محمد به سربازی بازنگشت. خانوادهاش زیر ضرب تهدیدها مقاومت میکردند. تا در نهایت تصمیم بر آن شد که محمد ایران را ترک کند.
#محمد_خضری میگوید:«روزی همه ما در خاک وطن خودمان جمع خواهیم شد و دور هم جشن پیروزی و آزادیمان را برگزار خواهیم کرد. به شما قول میدهم»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
روز ۲۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت هشت شب، سیدمحمد حسینی پاییز، به بالکن خانهاش در محله صیاد شیراز میآید که یکباره مأموری با دستور فرماندهاش، چشمان او را نشانه میگیرد.»
#سید_محمد_حسینی ، تدوینگر سینما ، در آن شب، برای همیشه چشمان خود را از دست میدهد .
او پس از یکسال روایت خود را در صفحهاش این گونه آغاز میکند:«پرونده من مختومه شد»
این روایت تلخ را محمد اینگونه ادامه میدهد که :«جمعه۲۷آبان۱۴۰۱ساعت۸شب در حالی که در بالکن خونهم در محله صیاد مشهد بودم و به پایین نگاه می کردم، به دستور فرمانده میدان یگان انتظامی و با شلیک مستقیم و عامدانه مامور یگان ویژه، با اسلحه ساچمه ای، چشم راستمو از دست دادم.
با همسر و پسر یک ساله م ، اون شب اومدیم بیرون و تا سه ماه به خونه بر نگشتیم؛ خونه نبودم که آثار جنایت از در و دیوار پاک نشه؛ شاید از دادگاه بیان و ببینن و حقیقت روشن بشه؛ حقیقتی که در این یک سال، در دادگاه ها و دادسرا ها پیگیرش بودم.
رفتم دادگاهی که اون سه ماه حتی یک نفر رو برای راستی آزمایی به خونه م نفرستاد؛
همون دادگاهی که پیگیر دوربین های روبروی خونه م نشد؛
همون دوربین های مسجدی که بسیج و اطلاعات سپاه می تونستن بهش دسترسی داشته باشن؛
همون دوربین هایی که آقای مسئول با ورودش به ماجرا، به اطلاع ما رسوند که فیلم دوربین ها پاک شده.
حالا من بعد یکسال و با پیگیری قانونی و حضور دو شاهد به اینجا رسیدم که ضارب شناسایی نشد !!!
اگر از من بپرسی می گم این اتفاق هم تلخ بود و هم شیرین؛
تلخ بود چون تا دلت بخواد کام مون تلخ شد،
تلخی دیدم، تلخی شنیدم،
تو این یکسال چیزهایی دیدم که فقط با این جنایت می تونستم ببینم؛
آدم هایی اسم خودشونو گذاشته بودن رفیق که تو این مدت حتی یکبار و به قدر یک پیام حالی نپرسیدن؛
آدم هایی حقیر زیادی رو دیدم؛
بودن کسایی که یک عمر شعار می دادن و دم از شعائر می زدن، اما جاش که رسید سکوت کردن...
و شیرین بود چون چشم سرمو ازم گرفتن و چشم دلم باز شد؛
آدم های با معرفتی دیدم که دنیا بخاطر داشتن شون باید به خودش بباله؛
دوستای تازه ی دیده و نادیده ای که عظمت روح و قلب های بزرگ شون آدمو به تعظیم وادار می کنه.
اگر این بار یکی بهت گفت اینایی که پارسال آسیب دیدن، (به تعبیر خودشون) می خواستن کشورو بهم بریزن، اینا ایرانی نبودن، مسلمون نبودن، به نیروی انتظامی حمله کردن و هزارتا تهمت دیگه، عکس منو بهش نشون بده
بگو این مرد تو خونه ش بوده و پسر یک ساله معصومش، صورت باباشو پر خون دیده؛
پدرش بخاطر این داغ سکته کرده
همسر و مادر و خانوادهش دلشون خونه
این پدر و مادر همون پدر و مادرین که روزگار جنگ، دست سه تا بچه شونو گرفتن و رفتن زیر بمب بارون ایستادن تا یه روز دشمن نیاد به مردم و خانواده شون آسیب بزنه
اما حالا مزدشونو اینجوری دادن
بگو این آدمی که می بینی سعی می کنه جلوی چشم خانواده ش نباشه که مبادا داغ خانواده رو تازه کنه؛
در آخر به اون حقیری که جنایتو مرتکب شد، این قولو میدم که نمی میری تا با ذلت، ظلمی رو کردی رو به چشم ببینی….
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#سید_محمد_حسینی ، تدوینگر سینما ، در آن شب، برای همیشه چشمان خود را از دست میدهد .
او پس از یکسال روایت خود را در صفحهاش این گونه آغاز میکند:«پرونده من مختومه شد»
این روایت تلخ را محمد اینگونه ادامه میدهد که :«جمعه۲۷آبان۱۴۰۱ساعت۸شب در حالی که در بالکن خونهم در محله صیاد مشهد بودم و به پایین نگاه می کردم، به دستور فرمانده میدان یگان انتظامی و با شلیک مستقیم و عامدانه مامور یگان ویژه، با اسلحه ساچمه ای، چشم راستمو از دست دادم.
با همسر و پسر یک ساله م ، اون شب اومدیم بیرون و تا سه ماه به خونه بر نگشتیم؛ خونه نبودم که آثار جنایت از در و دیوار پاک نشه؛ شاید از دادگاه بیان و ببینن و حقیقت روشن بشه؛ حقیقتی که در این یک سال، در دادگاه ها و دادسرا ها پیگیرش بودم.
رفتم دادگاهی که اون سه ماه حتی یک نفر رو برای راستی آزمایی به خونه م نفرستاد؛
همون دادگاهی که پیگیر دوربین های روبروی خونه م نشد؛
همون دوربین های مسجدی که بسیج و اطلاعات سپاه می تونستن بهش دسترسی داشته باشن؛
همون دوربین هایی که آقای مسئول با ورودش به ماجرا، به اطلاع ما رسوند که فیلم دوربین ها پاک شده.
حالا من بعد یکسال و با پیگیری قانونی و حضور دو شاهد به اینجا رسیدم که ضارب شناسایی نشد !!!
اگر از من بپرسی می گم این اتفاق هم تلخ بود و هم شیرین؛
تلخ بود چون تا دلت بخواد کام مون تلخ شد،
تلخی دیدم، تلخی شنیدم،
تو این یکسال چیزهایی دیدم که فقط با این جنایت می تونستم ببینم؛
آدم هایی اسم خودشونو گذاشته بودن رفیق که تو این مدت حتی یکبار و به قدر یک پیام حالی نپرسیدن؛
آدم هایی حقیر زیادی رو دیدم؛
بودن کسایی که یک عمر شعار می دادن و دم از شعائر می زدن، اما جاش که رسید سکوت کردن...
و شیرین بود چون چشم سرمو ازم گرفتن و چشم دلم باز شد؛
آدم های با معرفتی دیدم که دنیا بخاطر داشتن شون باید به خودش بباله؛
دوستای تازه ی دیده و نادیده ای که عظمت روح و قلب های بزرگ شون آدمو به تعظیم وادار می کنه.
اگر این بار یکی بهت گفت اینایی که پارسال آسیب دیدن، (به تعبیر خودشون) می خواستن کشورو بهم بریزن، اینا ایرانی نبودن، مسلمون نبودن، به نیروی انتظامی حمله کردن و هزارتا تهمت دیگه، عکس منو بهش نشون بده
بگو این مرد تو خونه ش بوده و پسر یک ساله معصومش، صورت باباشو پر خون دیده؛
پدرش بخاطر این داغ سکته کرده
همسر و مادر و خانوادهش دلشون خونه
این پدر و مادر همون پدر و مادرین که روزگار جنگ، دست سه تا بچه شونو گرفتن و رفتن زیر بمب بارون ایستادن تا یه روز دشمن نیاد به مردم و خانواده شون آسیب بزنه
اما حالا مزدشونو اینجوری دادن
بگو این آدمی که می بینی سعی می کنه جلوی چشم خانواده ش نباشه که مبادا داغ خانواده رو تازه کنه؛
در آخر به اون حقیری که جنایتو مرتکب شد، این قولو میدم که نمی میری تا با ذلت، ظلمی رو کردی رو به چشم ببینی….
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
Telegram
ایران بریفینگ / مدیا
❤6🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
دانیال در یکی از فراخوانهای آذر، هنگام اعتراضات، سوار بر خودرو خود بود که سرکوبگران به داخل ماشین او بمب صوتی پرتاب کردند، شیشه جلوی ماشین خرد شد و خون سر و صورتش را پر کرد.
دانیال ۴۸ ساله که از آذر۱۴۰۱ تا به امروز، نه فقط شغل خود را از دست داد، بلکه زندگی تمامی خانوادهاش، از مادر و همسر تا فرزندان و دیگر اعضای خانوادهاش تغییر کرده است.
خودرو آنها تازه چراغ سبز را رد کرده بود که ناگهان «بمب صوتی به سمت ما زدند. شیشه سمت راننده شکست. بمب صوتی داخل ماشین وارد شد و زیر آینه منفجر شد. صحنه وحشتناکی بود.»
درد امان از دانیال گرفت. صورت دوست دانیال پر از خراش از خردههای شیشه بود و خودش هم خون از زیر چشماش میریخت. دانیال خودرو را نگه داشت، پیاده شد، دست روی سرش گذاشت و فریاد کشید که درد دارد.
مردم به دور او جمع شدند. کمکش کردند که کنار جدول کمی بنشیند. نیروهای سرکوب در لباسهای خاکی بسیجی با موتورهایشان سر رسیدند. دورهاش کردند. چشم چپ دانیال درد داشت و لای چشم راستش را باز کرد و دید و شنید که میگویند: «اینکه داره زجر میکشه، یکی خلاصش کنه.»
باز هم مردم بودند که به فریاد برآمدند و بسیجیهای موتورسوار او را ترک کردند و دانیال از حال رفت و روی زمین افتاد. وقتی چشمهایش را باز کرد، در بیمارستان بود.
دانیال را هنوز وارد بیمارستان نکرده بودند که یک نفر بهسراغش آمد و مشخصاتش را نوشت. دانیال فکر میکرد که پرسنده سوال، مسوول بخش اورژانس است و تمامی مشخصات خود را عنوان کرد. ناگهان به دستانش دستبند زدند. دانیال صداها را دنبال میکرد.
پزشکی در بخش اورژانس بیمارستان از بازداشت دانیال ممانعت کرد، با این توضیح که مصدوم ساچمه نخورده است: «مامور امنیتی میگفت ساچمه خورده و آن پزشک اصرار داشت که ساچمه نیست. ناگهان دست برد خرده شیشهای که از پوست گردن دانیال کند و با لحن تندی به مامور گفت: «نگاه کن، شیشه است، ساچمه نیست.»
مامور امنیتی منصرف شد و دانیال تا ساعت ۳ صبح تحت نظر بود که خونریزی چشمش را بند بیاورند.بخشهای آسیبدیده چشماش بخیه خورد و پلک چشم او را پیوند زدند.
دانیال راننده بازنشسته بیآرتی است و سالها از جمله فعالان کارگری این صنف بوده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
دانیال ۴۸ ساله که از آذر۱۴۰۱ تا به امروز، نه فقط شغل خود را از دست داد، بلکه زندگی تمامی خانوادهاش، از مادر و همسر تا فرزندان و دیگر اعضای خانوادهاش تغییر کرده است.
خودرو آنها تازه چراغ سبز را رد کرده بود که ناگهان «بمب صوتی به سمت ما زدند. شیشه سمت راننده شکست. بمب صوتی داخل ماشین وارد شد و زیر آینه منفجر شد. صحنه وحشتناکی بود.»
درد امان از دانیال گرفت. صورت دوست دانیال پر از خراش از خردههای شیشه بود و خودش هم خون از زیر چشماش میریخت. دانیال خودرو را نگه داشت، پیاده شد، دست روی سرش گذاشت و فریاد کشید که درد دارد.
مردم به دور او جمع شدند. کمکش کردند که کنار جدول کمی بنشیند. نیروهای سرکوب در لباسهای خاکی بسیجی با موتورهایشان سر رسیدند. دورهاش کردند. چشم چپ دانیال درد داشت و لای چشم راستش را باز کرد و دید و شنید که میگویند: «اینکه داره زجر میکشه، یکی خلاصش کنه.»
باز هم مردم بودند که به فریاد برآمدند و بسیجیهای موتورسوار او را ترک کردند و دانیال از حال رفت و روی زمین افتاد. وقتی چشمهایش را باز کرد، در بیمارستان بود.
دانیال را هنوز وارد بیمارستان نکرده بودند که یک نفر بهسراغش آمد و مشخصاتش را نوشت. دانیال فکر میکرد که پرسنده سوال، مسوول بخش اورژانس است و تمامی مشخصات خود را عنوان کرد. ناگهان به دستانش دستبند زدند. دانیال صداها را دنبال میکرد.
پزشکی در بخش اورژانس بیمارستان از بازداشت دانیال ممانعت کرد، با این توضیح که مصدوم ساچمه نخورده است: «مامور امنیتی میگفت ساچمه خورده و آن پزشک اصرار داشت که ساچمه نیست. ناگهان دست برد خرده شیشهای که از پوست گردن دانیال کند و با لحن تندی به مامور گفت: «نگاه کن، شیشه است، ساچمه نیست.»
مامور امنیتی منصرف شد و دانیال تا ساعت ۳ صبح تحت نظر بود که خونریزی چشمش را بند بیاورند.بخشهای آسیبدیده چشماش بخیه خورد و پلک چشم او را پیوند زدند.
دانیال راننده بازنشسته بیآرتی است و سالها از جمله فعالان کارگری این صنف بوده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤6🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
هر دو چشم وی در ٢۶ آبان ١۴٠١ مورد اصابت ده گلوله ساچمهای قرار گرفت و تاکنون درمان او با موفقیت انجام نشده است.
براساس اطلاعات بە دست آمدە پزشکها نابینا شدن او را تایید کردهاند.
پس از هدف قرار دادن افراد بە قصد کشت، شلیک به چشمان افراد یکی از کارهایی است که نیروهای سرکوب در آن مهارت دارند و از انجام آن هیچ ابایی نداشتهاند.
#فریده_صلواتی_پور حدودا چهل ساله و اهل سنندج که خبر زخمی شدن چشمانش بسیار کم مورد توجه رسانهها قرار گرفته تنها قربانی گمنام جمهوری اسلامی نیست که از ناحیه چشم مورد اصابت قرار میگیرد و رسانهای نمیشود.
فریده در ماههای گذشته متاسفانه مجبور به تخلیه هر دو چشم شدهاست.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🔥1