ابوالفضل امیرعطایی یکی از نوجوانان کشته شده در انقلاب ملی ایران است . او متولد ۴ دی ۱۳۸۴ است که ۵ خرداد ماه ۱۴۰۲، در شهر ری جان باخت.
نوجوان ۱۶ سالهای که در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ در میدان نماز شهر ری از ناحیه سر و از فاصله یکمتری مورد شلیک گاز اشکآور نیروهای امنیتی قرار گرفت.بخشی از جمجمه ابوالفضل امیرعطایی بر اثر این شلیک، از بین رفته بود.
#ابوالفضل_امیر_عطایی دانشآموز دبیرستان شهید کریمی ورامین بود؛ و در رشته برق صنعتی تحصیل میکرد. او پس از چندین عمل جراحی و ۸ ماه بستری در حالت کما تنها یک روز پس از بهوش آمدن در روز جمعه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۲، جان خود را از دست داد.
پس از آن نیروهای امنیتی خانوادهی ابوالفضل را تهدید کردند که نباید هیچ شکایتی کنند یا برای او مراسم بگیرند.
مأموران امنیتی در روز خاکسپاری ابوالفضل امیرعطایی، محلهی دولتآباد شهر ری را تحت کنترل قرار دادند؛ اما نتوانستند از انتشار این خبر جلوگیری کنند. مادر ابوالفضل امیرعطایی با انتشار تصویری از فرزندش در صفحهی اینستاگرام خود نوشت: ماهم رفت؛ ماهت بمیرد آسمان!
در آخرین روزهای سال ۱۴۰۱ ایران بریفینگ به اظهارات دو شاهد دست یافت که مشخص کرده علیرضا عظیمی فرمانده اطلاعات عملیات گردان امنیتی امام حسن مجتبی از یگان امنیتی امام رضا سپاه تهران در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ گلوله گاز اشک آور را به سمت #ابوالفضل_امیرعطایی نشانه رفته و شلیک کرده است.
در اخبار سپاه تهران کمی بعد تر اخباری منتشر شد که خامنهای برای تجلیل از خدمات سرکوبگران #انقلاب۱۴۰۱ به خانه این فرد رفته و سپاه نیز یک درجه تشویقی به او داده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نوجوان ۱۶ سالهای که در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ در میدان نماز شهر ری از ناحیه سر و از فاصله یکمتری مورد شلیک گاز اشکآور نیروهای امنیتی قرار گرفت.بخشی از جمجمه ابوالفضل امیرعطایی بر اثر این شلیک، از بین رفته بود.
#ابوالفضل_امیر_عطایی دانشآموز دبیرستان شهید کریمی ورامین بود؛ و در رشته برق صنعتی تحصیل میکرد. او پس از چندین عمل جراحی و ۸ ماه بستری در حالت کما تنها یک روز پس از بهوش آمدن در روز جمعه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۲، جان خود را از دست داد.
پس از آن نیروهای امنیتی خانوادهی ابوالفضل را تهدید کردند که نباید هیچ شکایتی کنند یا برای او مراسم بگیرند.
مأموران امنیتی در روز خاکسپاری ابوالفضل امیرعطایی، محلهی دولتآباد شهر ری را تحت کنترل قرار دادند؛ اما نتوانستند از انتشار این خبر جلوگیری کنند. مادر ابوالفضل امیرعطایی با انتشار تصویری از فرزندش در صفحهی اینستاگرام خود نوشت: ماهم رفت؛ ماهت بمیرد آسمان!
در آخرین روزهای سال ۱۴۰۱ ایران بریفینگ به اظهارات دو شاهد دست یافت که مشخص کرده علیرضا عظیمی فرمانده اطلاعات عملیات گردان امنیتی امام حسن مجتبی از یگان امنیتی امام رضا سپاه تهران در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ گلوله گاز اشک آور را به سمت #ابوالفضل_امیرعطایی نشانه رفته و شلیک کرده است.
در اخبار سپاه تهران کمی بعد تر اخباری منتشر شد که خامنهای برای تجلیل از خدمات سرکوبگران #انقلاب۱۴۰۱ به خانه این فرد رفته و سپاه نیز یک درجه تشویقی به او داده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬11❤5🔥2🕊2
ششم دی ، سالگرد کشته شدن شبنم سهرابی است، زنی که در اعتراضات عاشورای ۸۸، توسط خودرو نیروی انتظامی زیر گرفته شد و کشته شد.
او هنگامی که زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی، در ظهر عاشورای ۸۸ در جریان اعتراضات جان باخت ۳۴ ساله بود و مادر کودکی ۶ ساله.
ششم دی سال ۱۳۸۸ نقطه اوج اعتراضات در آن سال بود، روزی که به گفته گروهی از شاهدان عینی، مرکز تهران «در دست» معترضان و پایتخت ایران «در آستانه سقوط» بود. ششم دیماه ۱۳۸۸ را یکی از خونبارترین روزها میدانند و ویدیوی منتشرشده از ردشدن خودروی از روی معترضان تنها تکهای از خشونت و جنایتی است که در آن روزها رخ داد، ماشین نیروی انتظامی که بیرحمانه از روی معترضان رد میشود و جان تعدادی را میگیرد.
#عاشورای_۸۸_را_فراموش_نمیکنیم #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او هنگامی که زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی، در ظهر عاشورای ۸۸ در جریان اعتراضات جان باخت ۳۴ ساله بود و مادر کودکی ۶ ساله.
ششم دی سال ۱۳۸۸ نقطه اوج اعتراضات در آن سال بود، روزی که به گفته گروهی از شاهدان عینی، مرکز تهران «در دست» معترضان و پایتخت ایران «در آستانه سقوط» بود. ششم دیماه ۱۳۸۸ را یکی از خونبارترین روزها میدانند و ویدیوی منتشرشده از ردشدن خودروی از روی معترضان تنها تکهای از خشونت و جنایتی است که در آن روزها رخ داد، ماشین نیروی انتظامی که بیرحمانه از روی معترضان رد میشود و جان تعدادی را میگیرد.
#عاشورای_۸۸_را_فراموش_نمیکنیم #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬4🕊3🔥1
قربانیان ۸۸ حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان شان را از دست دادهاند. حکایت انسانهایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگیشان تمام شد.
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
جمعیت از خیابان حافظ میجوشد و به طرف چهارراه ولیعصر راه میگیرد. راهپیمایان آفتاب را بالای سر دارند اما سرد. زیر پل کالج، مردم خیابان را بستهاند و با کیسههای قرمز شن که شهرداری برای روزهای برفی کنار خیابان ذخیره کرده، انتهای پل کالج چیزی شبیه سنگر یا حفاظ درست کردهاند. اینجا محل درگیری میان معترضان و نیروهای ضد شورش است.
مصطفی کریمبیگی یکی از انهاست، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت ۲۶ ساله که با یک گلوله جنگی ماموران حکومتی توی پیشانی از سمت چپ در دم کشته شده اطت.
مادرش میگوید مصطفی پشت سر نداشت ،متلاشی شده بود.
#مصطفی_کریم_بیگی با وجود سکونت خانوادهاش در تهران ،اما اجازه دفن در تهران نیافت ، بهمین خاطر خانواده او مجبور شدند او را شبانه در روستای جوقین در حوالی شهریار تهران دفن کنند
خانواده او طی این سالیان بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید و بازداشت شدند.
شهناز اکملی به جرم دادخواهی فرزندش به زندان محکوم شد و مریم کریمبیگی خواهر مصطفی به دلیل پیگیری وضعیت مادرش و دادخواهی برادر از دانشگاه محل تحصیل خود در مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعهشناسی اخراج شد و او نیز مدتی در زندان بسر برد .
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
جمعیت از خیابان حافظ میجوشد و به طرف چهارراه ولیعصر راه میگیرد. راهپیمایان آفتاب را بالای سر دارند اما سرد. زیر پل کالج، مردم خیابان را بستهاند و با کیسههای قرمز شن که شهرداری برای روزهای برفی کنار خیابان ذخیره کرده، انتهای پل کالج چیزی شبیه سنگر یا حفاظ درست کردهاند. اینجا محل درگیری میان معترضان و نیروهای ضد شورش است.
مصطفی کریمبیگی یکی از انهاست، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت ۲۶ ساله که با یک گلوله جنگی ماموران حکومتی توی پیشانی از سمت چپ در دم کشته شده اطت.
مادرش میگوید مصطفی پشت سر نداشت ،متلاشی شده بود.
#مصطفی_کریم_بیگی با وجود سکونت خانوادهاش در تهران ،اما اجازه دفن در تهران نیافت ، بهمین خاطر خانواده او مجبور شدند او را شبانه در روستای جوقین در حوالی شهریار تهران دفن کنند
خانواده او طی این سالیان بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید و بازداشت شدند.
شهناز اکملی به جرم دادخواهی فرزندش به زندان محکوم شد و مریم کریمبیگی خواهر مصطفی به دلیل پیگیری وضعیت مادرش و دادخواهی برادر از دانشگاه محل تحصیل خود در مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعهشناسی اخراج شد و او نیز مدتی در زندان بسر برد .
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7👍2🔥1
سالگرد پرواز هفت زن و مرد جوان در تهران ؛ شهین، شهناز و مادرانی که اسمشان را نمیدانیم ، شقایقهای خونفشان را زاییدند و در آغوش پر مهر خود بزرگ کردند. رنج فقدانشان را با هر دم و بازدم، صبورانه تحمل میکنند و شبهای دراز بیخوابی را به جان میخرند. حوری و خواهرانی که داغ برادر بر دل دارند نیز پا به پای مادران، این راه پر درد را دویده و گریستهاند.
یاد جانباختگان ششم دیماه هشتاد و هشت برای همیشه گرامی باد.
۶دی، عاشورای ۸۸ #شهرام_فرجزاده، #شاهرخ_رحمانی، #شبنم_سهرابی و #امیرارشدتاجمیر توسط خودروی نیروی انتظامی زیرگرفته وکشته شدند و نيز سید #علی_موسوی_حبیبی، #مهدی_فرهادی_راد و #مصطفی_کریمبیگی با اصابت مستقیم گلوله کشته شدند.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
یاد جانباختگان ششم دیماه هشتاد و هشت برای همیشه گرامی باد.
۶دی، عاشورای ۸۸ #شهرام_فرجزاده، #شاهرخ_رحمانی، #شبنم_سهرابی و #امیرارشدتاجمیر توسط خودروی نیروی انتظامی زیرگرفته وکشته شدند و نيز سید #علی_موسوی_حبیبی، #مهدی_فرهادی_راد و #مصطفی_کریمبیگی با اصابت مستقیم گلوله کشته شدند.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥1
قربانیان ۸۸ حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان شان را از دست دادهاند. حکایت انسانهایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگیشان تمام شد.
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
جمعیت از خیابان حافظ میجوشد و به طرف چهارراه ولیعصر راه میگیرد. راهپیمایان آفتاب را بالای سر دارند اما سرد. زیر پل کالج، مردم خیابان را بستهاند و با کیسههای قرمز شن که شهرداری برای روزهای برفی کنار خیابان ذخیره کرده، انتهای پل کالج چیزی شبیه سنگر یا حفاظ درست کردهاند. اینجا محل درگیری میان معترضان و نیروهای ضد شورش است.
چند نفر در میان جمعیت به سمت پل اشاره میکنند، و ناگهان جمعیت، هراسان و فریادزنان بهطرف پل میدوند. یک نفر از بالای پل به پایین پرتاب شده است:
«کشتند کشتند....ابوالفضل، ابوالفضل.... کشتند....»
مصطفی کریمبیگی جوان ۲۶ سالهای بود که در نخستین خبرهای منتشر شده آمده که او به دلیل پرتاب از پل عابر پیاده جان باخت. اما شهناز کریمبیگی، مادر مصطفی، در این باره روایت دیگری دارد:
«مصطفی را روز عاشورا با تیر زدند که متأسفانه عدهای فکر میکنند مصطفی از پل افتاده، نه، مصطفی از پل نیافتاده. مصطفی را را با یک تیر توی پیشانی از سمت چپ زدند، مصطفی پشت سر نداشت.»
#مصطفی_کریم_بیگی متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۲ دانشجوی آگاه و شجاعی بود که در اعتراضات سراسری در عاشورای ۱۳۸۸ در ۶ دیماه در تهران شرکت کرد و فریادهای « این ماه، ماه خون است، یزید سرنگون است»
با وجود سکونت خانواده در تهران ،اما اجازه دفن وی را در تهران ندادند ، بهمین خاطر خانواده او مجبور شدند او را شبانه در روستای جوقین در #شهریار تهران دفن کنند
خانواده او طی این سالیان بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید و بازداشت شدند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
جمعیت از خیابان حافظ میجوشد و به طرف چهارراه ولیعصر راه میگیرد. راهپیمایان آفتاب را بالای سر دارند اما سرد. زیر پل کالج، مردم خیابان را بستهاند و با کیسههای قرمز شن که شهرداری برای روزهای برفی کنار خیابان ذخیره کرده، انتهای پل کالج چیزی شبیه سنگر یا حفاظ درست کردهاند. اینجا محل درگیری میان معترضان و نیروهای ضد شورش است.
چند نفر در میان جمعیت به سمت پل اشاره میکنند، و ناگهان جمعیت، هراسان و فریادزنان بهطرف پل میدوند. یک نفر از بالای پل به پایین پرتاب شده است:
«کشتند کشتند....ابوالفضل، ابوالفضل.... کشتند....»
مصطفی کریمبیگی جوان ۲۶ سالهای بود که در نخستین خبرهای منتشر شده آمده که او به دلیل پرتاب از پل عابر پیاده جان باخت. اما شهناز کریمبیگی، مادر مصطفی، در این باره روایت دیگری دارد:
«مصطفی را روز عاشورا با تیر زدند که متأسفانه عدهای فکر میکنند مصطفی از پل افتاده، نه، مصطفی از پل نیافتاده. مصطفی را را با یک تیر توی پیشانی از سمت چپ زدند، مصطفی پشت سر نداشت.»
#مصطفی_کریم_بیگی متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۲ دانشجوی آگاه و شجاعی بود که در اعتراضات سراسری در عاشورای ۱۳۸۸ در ۶ دیماه در تهران شرکت کرد و فریادهای « این ماه، ماه خون است، یزید سرنگون است»
با وجود سکونت خانواده در تهران ،اما اجازه دفن وی را در تهران ندادند ، بهمین خاطر خانواده او مجبور شدند او را شبانه در روستای جوقین در #شهریار تهران دفن کنند
خانواده او طی این سالیان بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید و بازداشت شدند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤5🔥2
صدف موحدی، ۱۷ ساله، روز ۲۵ مهر در راه بازگشت از مدرسه به خانه مورد حمله ماموران قرار گرفت و بر اثر ضربات باتوم به سرش دچار ضربه مغزی و چند ساعت پس از رسیدن به خانه کشته شد.
#صدف_موحدی جزو دختران شجاع دبیرستان جنت آباد تهران بود.
صدف به خاطر رنگ قرمز موهایش، او را چند روز بعد اینکه فیلمهای اعتراضات بچههای دبیرستان ۲۲ بهمن واقع در منطقه جنتآباد در تلویزیونهای خارج از کشور و شبکههای اجتماعی منتشر شد،شناسایی کردند، چون مقنعهاش را درآورده بود. البته در فیلم چهره بچهها زیاد مشخص نبود چون از پشت سر بودند ولی صدف را به راحتی به خاطر رنگ موهایش شناسایی کردند.
در روز دوشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۱، بعد از تعطیلی مدرسه، صدف در راه برگشتن به خانه بود که ماموران در کوچهای به او حمله کردند و چند ضربه محکم بر سرش کوبیدند. او با فشار روحی شدید و سردرد به خانه برگشت. نمیدانم به چه دلیلی ولی احتمالا به خاطر مسائل امنیتی خانواده ترسیدند او را به بیمارستان ببرند و چند ساعت بعد هم متاسفانه صدف فوت کرد، ماموران امنیتی هم به سرعت با خانواده صدف تماس گرفتند و آنها را مجبور کردند که بگویند دخترشان در خواب سکته کرده است.
یکی از دوستان صدف درباره او به سال گذشته به ایران بریفینگ گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
#خامنه_ای_کودک_کش #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#صدف_موحدی جزو دختران شجاع دبیرستان جنت آباد تهران بود.
صدف به خاطر رنگ قرمز موهایش، او را چند روز بعد اینکه فیلمهای اعتراضات بچههای دبیرستان ۲۲ بهمن واقع در منطقه جنتآباد در تلویزیونهای خارج از کشور و شبکههای اجتماعی منتشر شد،شناسایی کردند، چون مقنعهاش را درآورده بود. البته در فیلم چهره بچهها زیاد مشخص نبود چون از پشت سر بودند ولی صدف را به راحتی به خاطر رنگ موهایش شناسایی کردند.
در روز دوشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۱، بعد از تعطیلی مدرسه، صدف در راه برگشتن به خانه بود که ماموران در کوچهای به او حمله کردند و چند ضربه محکم بر سرش کوبیدند. او با فشار روحی شدید و سردرد به خانه برگشت. نمیدانم به چه دلیلی ولی احتمالا به خاطر مسائل امنیتی خانواده ترسیدند او را به بیمارستان ببرند و چند ساعت بعد هم متاسفانه صدف فوت کرد، ماموران امنیتی هم به سرعت با خانواده صدف تماس گرفتند و آنها را مجبور کردند که بگویند دخترشان در خواب سکته کرده است.
یکی از دوستان صدف درباره او به سال گذشته به ایران بریفینگ گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
#خامنه_ای_کودک_کش #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬11❤5🔥1
به خاطر رنگ قرمز موهایش، او را چند روز بعد اینکه فیلمهای اعتراضات بچههای دبیرستان ۲۲ بهمن واقع در منطقه جنتآباد منتشر شد، شناسایی کردند، چون مقنعهاش را درآورده بود. البته در فیلم چهره بچهها زیاد مشخص نبود چون از پشت سر بودند ولی صدف را به راحتی به خاطر رنگ قرمز موهایش شناسایی کردند.
روز دوشنبه ۲۵ مهر بعد از تعطیلی مدرسه، در راه برگشتن به خانه شعار «مرگ بر دیکتاتور» را فریاد میزدند که یگان ویژه پلیس به آنها حمله کردند. او با ضربات متعدد مُشت و باتوم بر زمین میافتد و بیهوش میشود.
در بیمارستان تسخیص ضربه مغزی دادند و چند ساعت بعد کشته شد.
صدف جزو دختران شجاع دبیرستان جنت آباد تهران بود
او تک فرزند خانواده بود.
طبق معمول پیکر او را در بیمارستان دزدیدند و ماموران امنیتی به سرعت با خانواده صدف تماس گرفتند و آنها را مجبور کردند که بگویند دخترشان در خواب سکته کرده است.
یکی از دوستان صدف درباره او به ایران بریفینگ گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
پیکر او روز چهارشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۱ در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
#علیه_فراموشی #صدف_موحدی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
روز دوشنبه ۲۵ مهر بعد از تعطیلی مدرسه، در راه برگشتن به خانه شعار «مرگ بر دیکتاتور» را فریاد میزدند که یگان ویژه پلیس به آنها حمله کردند. او با ضربات متعدد مُشت و باتوم بر زمین میافتد و بیهوش میشود.
در بیمارستان تسخیص ضربه مغزی دادند و چند ساعت بعد کشته شد.
صدف جزو دختران شجاع دبیرستان جنت آباد تهران بود
او تک فرزند خانواده بود.
طبق معمول پیکر او را در بیمارستان دزدیدند و ماموران امنیتی به سرعت با خانواده صدف تماس گرفتند و آنها را مجبور کردند که بگویند دخترشان در خواب سکته کرده است.
یکی از دوستان صدف درباره او به ایران بریفینگ گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
پیکر او روز چهارشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۱ در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
#علیه_فراموشی #صدف_موحدی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬14🕊3❤1👍1🔥1
به خاطر رنگ قرمز موهایش، او را چند روز بعد اینکه فیلمهای اعتراضات بچههای دبیرستان ۲۲ بهمن واقع در منطقه جنتآباد منتشر شد، شناسایی کردند، چون مقنعهاش را درآورده بود. البته در فیلم چهره بچهها زیاد مشخص نبود چون از پشت سر بودند ولی صدف را به راحتی به خاطر رنگ موهایش شناسایی کردند. در روز دوشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۱، بعد از تعطیلی مدرسه، صدف در راه برگشتن به خانه بود که ماموران در کوچهای به او حمله کردند و چند ضربه محکم بر سرش کوبیدند. او با فشار روحی شدید و سردرد به خانه برگشت. نمیدانم به چه دلیلی ولی احتمالا به خاطر مسائل امنیتی خانواده ترسیدند او را به بیمارستان ببرند و چند ساعت بعد هم متاسفانه صدف فوت کرد، ماموران امنیتی هم به سرعت با خانواده صدف تماس گرفتند و آنها را مجبور کردند که بگویند دخترشان در خواب سکته کرده است.
سالگرد قتل #صدف_موحدی، معترض ۱۷ سالهای است که با ضربات باتون ماموران کشته شد.
یکی از دوستان صدف درباره او به یکی از خبرنگاران گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
سالگرد قتل #صدف_موحدی، معترض ۱۷ سالهای است که با ضربات باتون ماموران کشته شد.
یکی از دوستان صدف درباره او به یکی از خبرنگاران گفته است: «صدف یک دختر قدبلند، زیبا، صحیح و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت، همانروز بر سرش باتوم میزنند وقتی به خانه میرود ظاهرا دچار خونریزی داخلی شده و فوت میکند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬9🕊2❤1🔥1
#آمنه_شهبازی ۳۴ ساله در اعتراضات آبان خونین ۹۸ یکشنبه ۲۶ آبان در مارلیک #کرج هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت .
او برای گرفتن دارو از خانه بیرون رفته بود که متوجه شلوغیها میشود، در نزدیکیاش یک نفر تیر میخورد،او تلاش میکند تا شالاش را به پای فرد تیر خورده ببندد که از پشت سر توسط ماموران حکومتی هدف گرفته میشود.
یک تیر به سر او وتیر دیگر گلوی او را میشکافد.
پیکرش را می دزدند و دو روز بعد از شمارهای ناشناس با آنها تماس میگیرند که «فقط خودتان میتوانید بیایید سر خاک، والسلام. اگر نفر اضافه باشد، اجازه نمیدهیم و برخورد میکنیم».
برادرش همچنین گفته :«سر خاک هم دو سه نفر آمده بودند که به ما تذکر دادند و گفتند فقط خودتان میتوانید حضور داشته باشید و نفر اضافه نباید باشد. ما هم فقط خودمان بودیم و هیچکس دیگری نبود».
آمنه شهبازی، زن ۳۴ ساله خانهدار ی بود که به گفته برادرش برای کمکخرج خانه مسافرکشی میکرد، او میگوید خواهرم و دخترش درگیر آنفلوآنزا بودند. رفته بود دارو بگیرد که صاحبخانهاش زنگ میزند و میپرسد کجایی. میگوید دارم میآیم. دوباره زنگ میزند، یک آقایی جواب میدهد و میگوید پای یک نفر تیر خورده و -آمنه- دارد با شالش میبندد. دفعه سوم که زنگ میزند، میگوید حقیقتا این خانم تیر خورده و ماموران بردنش بیمارستان دیگر خبردار نشدیم تا دو روز بعد که من در سرخاک دیدم گلوله به گردنش خورده بود.»
شکایت خانواده شهبازی برای شناسایی و معرفی قاتل او بینتیجه مانده: «ما شکایت کردیم، ولی هیچ جوابی هنوز به ما ندادهاند. هرکجا رفتیم، ما را این طرف و آن طرف دواندند، فعلاً هم هیچجا نمیتوانیم برویم و دستمان به هیچجا بند نیست.»
برادر آمنه شهبازی توضیح میدهد: «اول رفتیم دادگاه، گفتند باید بروید آگاهی. رفتیم آگاهی، گفتند بروید دادگاه عمومی ملارد. در دادگاه گفتند صبر کنید تحقیقات تمام شود. بعد گفتند پرونده رفته پلیس امنیت و باید منتظر باشید جواب آنها بیاید. جواب نمیدهند، ما هم دیگر واقعاً خسته شدیم و دیگر نمیدانیم چه باید بکنیم. من حتی پرسیدم که گفتهاند شهید اعلام میکنید. قاضی گفت هر کسی گفته، بیخود گفته. گفتم رهبر گفته. قاضی گفت مگر دست اوست که بگوید! یک هیئت ده پانزده نفره است که آنها باید تأیید کنند و تأییدیهاش دست من و شما نیست. من اعتراض کردم در دادگاه و گفتم چرا اینجوری جواب ما را میدهید؟ خواهر من یک زن بود، نه مسلح بود نه چیزی. مدارک بردم که رفته بود دارو بگیرد، گفتند نه، همه اینها داستان است و کسی که در آن ساعت بیرون آمده، از نظر ما آشوبگر است».
آمنه شهبازی مادر دو پسر ۱۴ و ۱۲ ساله و یک دختر ۴ ساله بود. برادر او میگوید: «دخترش حال خوبی ندارد. مدام سراغ مادرش را میگیرد. نمیدانم چه بگویم. آرام و قرار ندارد. پسرهایش در حال خودشان نیستند. اصلاً خانوادهاش متلاشی شدند. مادرم از همه بدتر. مادر من سکوت میکند. میپرسیم مامان چه کار داری میکنی؟ کجایی؟ میگوید در دلم دارم با آمنه حرف میزنم. خب من جواب او را چه بدهم؟ چی بگویم به او؟ وقتی دخترش به من میگوید دایی، مامانم را گذاشتی آنجا، خاک رویش ریختی، برو بیاور، من به او چی بگویم؟»
ما الان بلاتکلیف هستیم، نمیدانیم چه باید بکنیم. من جواب دخترش را نمیدانم چه بگویم. هر وقت میبیند میگوید “دایی، برو مامان رو بیار”. مادر من کم سنی ندارد که اینقدر من این طرف و آن طرف کشیدم که واقعاً دیگر نمیتواند. با گریه میآید و با گریه میرود. هیچ کسی هم جوابی نمیدهد. نمیدانیم چه باید بکنیم. یک ذره هم که حرف میزنیم، تهدید میکنند که میآییم میبریمتان.»
برادر آمنه شهبازی میگوید: «هر بار رفتیم دادگاه برای پیگیری با بداخلاقی و فحاشی ما را بیرون کردند…یک زن را با گلوله زدند و خیلی هم راحت هیچی به هیچی. این پاس میدهد به آنجا و آن یکی میگوید توکل به خدا کن، درست میشود. ما هم تا حالا نه به کسی توهین کردهایم نه حرفی زدهایم، هیچی. من حتی برادران خودم را که جوان هستند، کنترل کردم. اما بالأخره باید یک جوابی به ما بدهند. خواهر من مسافرکشی میکرد که زندگیاش را بچرخاند. شوهرش پیک موتوری بود. این خانواده دنبال چی بوده؟ دنبال این بوده رژیم عوض کند؟ میرویم آنجا یک جوری حرف میزنند انگار ما هزاران هزار جنایت کردیم. بابا، یک آدم عادی بود، یک شهروند عادی بود که با دو گلوله جنگی توسط نیروهای مسلح این کشور کشته شده.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او برای گرفتن دارو از خانه بیرون رفته بود که متوجه شلوغیها میشود، در نزدیکیاش یک نفر تیر میخورد،او تلاش میکند تا شالاش را به پای فرد تیر خورده ببندد که از پشت سر توسط ماموران حکومتی هدف گرفته میشود.
یک تیر به سر او وتیر دیگر گلوی او را میشکافد.
پیکرش را می دزدند و دو روز بعد از شمارهای ناشناس با آنها تماس میگیرند که «فقط خودتان میتوانید بیایید سر خاک، والسلام. اگر نفر اضافه باشد، اجازه نمیدهیم و برخورد میکنیم».
برادرش همچنین گفته :«سر خاک هم دو سه نفر آمده بودند که به ما تذکر دادند و گفتند فقط خودتان میتوانید حضور داشته باشید و نفر اضافه نباید باشد. ما هم فقط خودمان بودیم و هیچکس دیگری نبود».
آمنه شهبازی، زن ۳۴ ساله خانهدار ی بود که به گفته برادرش برای کمکخرج خانه مسافرکشی میکرد، او میگوید خواهرم و دخترش درگیر آنفلوآنزا بودند. رفته بود دارو بگیرد که صاحبخانهاش زنگ میزند و میپرسد کجایی. میگوید دارم میآیم. دوباره زنگ میزند، یک آقایی جواب میدهد و میگوید پای یک نفر تیر خورده و -آمنه- دارد با شالش میبندد. دفعه سوم که زنگ میزند، میگوید حقیقتا این خانم تیر خورده و ماموران بردنش بیمارستان دیگر خبردار نشدیم تا دو روز بعد که من در سرخاک دیدم گلوله به گردنش خورده بود.»
شکایت خانواده شهبازی برای شناسایی و معرفی قاتل او بینتیجه مانده: «ما شکایت کردیم، ولی هیچ جوابی هنوز به ما ندادهاند. هرکجا رفتیم، ما را این طرف و آن طرف دواندند، فعلاً هم هیچجا نمیتوانیم برویم و دستمان به هیچجا بند نیست.»
برادر آمنه شهبازی توضیح میدهد: «اول رفتیم دادگاه، گفتند باید بروید آگاهی. رفتیم آگاهی، گفتند بروید دادگاه عمومی ملارد. در دادگاه گفتند صبر کنید تحقیقات تمام شود. بعد گفتند پرونده رفته پلیس امنیت و باید منتظر باشید جواب آنها بیاید. جواب نمیدهند، ما هم دیگر واقعاً خسته شدیم و دیگر نمیدانیم چه باید بکنیم. من حتی پرسیدم که گفتهاند شهید اعلام میکنید. قاضی گفت هر کسی گفته، بیخود گفته. گفتم رهبر گفته. قاضی گفت مگر دست اوست که بگوید! یک هیئت ده پانزده نفره است که آنها باید تأیید کنند و تأییدیهاش دست من و شما نیست. من اعتراض کردم در دادگاه و گفتم چرا اینجوری جواب ما را میدهید؟ خواهر من یک زن بود، نه مسلح بود نه چیزی. مدارک بردم که رفته بود دارو بگیرد، گفتند نه، همه اینها داستان است و کسی که در آن ساعت بیرون آمده، از نظر ما آشوبگر است».
آمنه شهبازی مادر دو پسر ۱۴ و ۱۲ ساله و یک دختر ۴ ساله بود. برادر او میگوید: «دخترش حال خوبی ندارد. مدام سراغ مادرش را میگیرد. نمیدانم چه بگویم. آرام و قرار ندارد. پسرهایش در حال خودشان نیستند. اصلاً خانوادهاش متلاشی شدند. مادرم از همه بدتر. مادر من سکوت میکند. میپرسیم مامان چه کار داری میکنی؟ کجایی؟ میگوید در دلم دارم با آمنه حرف میزنم. خب من جواب او را چه بدهم؟ چی بگویم به او؟ وقتی دخترش به من میگوید دایی، مامانم را گذاشتی آنجا، خاک رویش ریختی، برو بیاور، من به او چی بگویم؟»
ما الان بلاتکلیف هستیم، نمیدانیم چه باید بکنیم. من جواب دخترش را نمیدانم چه بگویم. هر وقت میبیند میگوید “دایی، برو مامان رو بیار”. مادر من کم سنی ندارد که اینقدر من این طرف و آن طرف کشیدم که واقعاً دیگر نمیتواند. با گریه میآید و با گریه میرود. هیچ کسی هم جوابی نمیدهد. نمیدانیم چه باید بکنیم. یک ذره هم که حرف میزنیم، تهدید میکنند که میآییم میبریمتان.»
برادر آمنه شهبازی میگوید: «هر بار رفتیم دادگاه برای پیگیری با بداخلاقی و فحاشی ما را بیرون کردند…یک زن را با گلوله زدند و خیلی هم راحت هیچی به هیچی. این پاس میدهد به آنجا و آن یکی میگوید توکل به خدا کن، درست میشود. ما هم تا حالا نه به کسی توهین کردهایم نه حرفی زدهایم، هیچی. من حتی برادران خودم را که جوان هستند، کنترل کردم. اما بالأخره باید یک جوابی به ما بدهند. خواهر من مسافرکشی میکرد که زندگیاش را بچرخاند. شوهرش پیک موتوری بود. این خانواده دنبال چی بوده؟ دنبال این بوده رژیم عوض کند؟ میرویم آنجا یک جوری حرف میزنند انگار ما هزاران هزار جنایت کردیم. بابا، یک آدم عادی بود، یک شهروند عادی بود که با دو گلوله جنگی توسط نیروهای مسلح این کشور کشته شده.»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🕊5🔥2👍1
امروز ۹ دی زادروز آمنه شهبازی فرد است، از اولین کشته شدگان #آبان_خونین_۹۸ در مارلیک.
آمنه درحالیکه به یک زن مجروح تیرخورده کمک میکرد و با شالش پای او را میبست به او شلیک کردند و او را کشتند…
#آمنه_شهبازی ۳۴ ساله و مادر سه فرزند، دو پسر و یک دختر، بود.
او در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در مارلیک کرج بهقصد خریدن دارو برای دخترش «باران» از خانه خارج شد.
از روز ۲۵ آبان مردم در اعتراض به گرانی بنزین و سهمیه بندی سوخت به خیابان آمده بودند.
آمنه در راه بازگشت با درگیریای که بین معترضان و نیروهای امنیتی جریان داشت مواجه شد، وی به زن جوانی برخورد که پایش تیر خورده بود و به کمک نیاز داشت،خواست زخم پای او را با شال خود ببندد که تکتیراندازان نیروهای امنیتی از بالای پشتبام به گردنش از پشت شلیک کردند ، تیر به گلویش خورد و در دم جان باخت، اما برادرش گفت در گواهی پزشکی قانونی نوشتند علت مرگ شکستگی جمجمه.
محمد شهبازی، برادر آمنه شهبازی گفته خانواده او برای تحویل جنازه خواهرش چهار میلیون و پانصد هزار تومان پول گلوله در بهشتزهرا پرداخت کردهاند و «در گواهی فوت خواهرم نوشتهاند شکستگی جمجمه در صورتی که سر و صورت خواهر من سالم بود و تیر به گردنش خورده بود.»
محمد شهبازی توضیح داد: «یک روز کامل اصلا نمیدانستیم کجا است. دامادمان با برادرش دنبال آمنه میگشتند به من نگفته بودند و ساعت ۱۰ صبح به من گفتند. بلافاصله که شنیدم گفتند بیمارستان تامین اجتماعی شهریار است و من بلافاصله راه افتادم بروم بیمارستان که زنگ زدند و گفتند تمام کرده و نمیدانیم جنازه کجا است،گفتند با تیر زدهاند. رفتم مادرم را از شهرستان آوردم و پیگیری کردیم گفتند پزشکی قانونی است در پزشکی قانونی پر از مامور بود یک کلاسی پایین بود گفتند کلاس توجیهی است باید بروید. من نرفتم این کلاس را. پزشکی قانونی که باید پزشک باشد همه لباس شخصی بودند همه با لحن بد صحبت میکردند و جوابهای عجیب و غریب به ما میدادند.داماد ما رفت کلاس پزشکی قانونی تهران گفتند حق ندارید مراسم بگیرید با هیچ کس هم صحبت نمیکنید اگر کسی مشکوک دیدید باید به ما خبر بدهید برای دفن هم جمعیت زیاد نباید جمع شود.
دامادمان رفت جنازه را شناسایی کرد.
رفتیم از دادستانی شهریار نامه گرفتیم. گفته بودند که باید دادستان نامه بدهد. نامه نمیداد بالاخره گرفتیم و رفتیم پزشکی قانونی گفتند تحویل نمیدهیم. نامه را هم انداختند در سطل و اصلا اهمیتی ندادند. دادستان تهران آنجا بود رفتم صحبت کردم و به پزشک پزشکی قانونی و خواهش و تمنا کردم جنازه را به ما تحویل بدهند،گفتند اینجا نیست بروید فردا بیایید. در حال بازگشت به خانه بودیم که تماس گرفتند و گفتند برگردید. من و مادرم و دامادمان و مادر شوهر خواهرم رفتیم. قسمت پذیرش گفتند واقعیت این است که جنازه اینجا است اما گفتهاند برگردانید و تیرخورده ها را تحویل ندهید. ما برمیگردانیم میبرند یک جا خاک میکنند و بعد از یک هفته به شما خبر میدهند که کجا است. ما کلی خواهش و تمنا کردیم باز گفتند باید بروید پیش مسئول بهشت زهرا. رفتم آنجا و گفتند نمیتوانیم تحویل بدهیم. دوباره کلی خواهش و تمنا و گریه و به من گفتند چقدر حاضر هستی هزینه کنی. گفتم من شغل و درآمدم مشخص است و اینقدر پول ندارم و شوهرش هم پیک موتوری است. گفتند بایستید ببینیم چکار می کنیم. هی رفتند داخل و آمدند و ساعت سه و نیم بعد از ظهر شده بود که تعطیل شده بودند و هیچ کسی دیگری هم نبود. بنده خدایی که آنجا بود زنگ زد گفتند ۴ میلیون و پانصد باید هزینه بدهید. این مبلغ را ریختیم و جنازه را به ما تحویل دادند.»
بعد از تحویل به من گفتند که باید ۲۰ میلیون میدادید که ما اینقدر از شما گرفتیم.
چهار پنج نفر در اتاق بودند و نمیدانم چه کسی بودند. من گفتم خواهر من بیگناه بوده رفته بود برای بچهاش دارو بگیرد و یکی از آنها به من گفت از این داستانها نباف کسی که تیر خورده بعنی مجرمه. اینها داستان است و اصل حرفت را بزن که من گفتم برادران من جوان هستند نمیخواهم جنازه روی زمین بماند. برای ما دردسر نکنید با توجه به اینکه خانم هم است.»
و آنجا از من امضا گرفتند. در قطعهای که گفته بودند رفتیم خاک کنیم پر از مامور بود. تقریبا ۲۰ مامور بود که ما تا جنازه را دفن کردیم آنها هم رفتند…
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
آمنه درحالیکه به یک زن مجروح تیرخورده کمک میکرد و با شالش پای او را میبست به او شلیک کردند و او را کشتند…
#آمنه_شهبازی ۳۴ ساله و مادر سه فرزند، دو پسر و یک دختر، بود.
او در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در مارلیک کرج بهقصد خریدن دارو برای دخترش «باران» از خانه خارج شد.
از روز ۲۵ آبان مردم در اعتراض به گرانی بنزین و سهمیه بندی سوخت به خیابان آمده بودند.
آمنه در راه بازگشت با درگیریای که بین معترضان و نیروهای امنیتی جریان داشت مواجه شد، وی به زن جوانی برخورد که پایش تیر خورده بود و به کمک نیاز داشت،خواست زخم پای او را با شال خود ببندد که تکتیراندازان نیروهای امنیتی از بالای پشتبام به گردنش از پشت شلیک کردند ، تیر به گلویش خورد و در دم جان باخت، اما برادرش گفت در گواهی پزشکی قانونی نوشتند علت مرگ شکستگی جمجمه.
محمد شهبازی، برادر آمنه شهبازی گفته خانواده او برای تحویل جنازه خواهرش چهار میلیون و پانصد هزار تومان پول گلوله در بهشتزهرا پرداخت کردهاند و «در گواهی فوت خواهرم نوشتهاند شکستگی جمجمه در صورتی که سر و صورت خواهر من سالم بود و تیر به گردنش خورده بود.»
محمد شهبازی توضیح داد: «یک روز کامل اصلا نمیدانستیم کجا است. دامادمان با برادرش دنبال آمنه میگشتند به من نگفته بودند و ساعت ۱۰ صبح به من گفتند. بلافاصله که شنیدم گفتند بیمارستان تامین اجتماعی شهریار است و من بلافاصله راه افتادم بروم بیمارستان که زنگ زدند و گفتند تمام کرده و نمیدانیم جنازه کجا است،گفتند با تیر زدهاند. رفتم مادرم را از شهرستان آوردم و پیگیری کردیم گفتند پزشکی قانونی است در پزشکی قانونی پر از مامور بود یک کلاسی پایین بود گفتند کلاس توجیهی است باید بروید. من نرفتم این کلاس را. پزشکی قانونی که باید پزشک باشد همه لباس شخصی بودند همه با لحن بد صحبت میکردند و جوابهای عجیب و غریب به ما میدادند.داماد ما رفت کلاس پزشکی قانونی تهران گفتند حق ندارید مراسم بگیرید با هیچ کس هم صحبت نمیکنید اگر کسی مشکوک دیدید باید به ما خبر بدهید برای دفن هم جمعیت زیاد نباید جمع شود.
دامادمان رفت جنازه را شناسایی کرد.
رفتیم از دادستانی شهریار نامه گرفتیم. گفته بودند که باید دادستان نامه بدهد. نامه نمیداد بالاخره گرفتیم و رفتیم پزشکی قانونی گفتند تحویل نمیدهیم. نامه را هم انداختند در سطل و اصلا اهمیتی ندادند. دادستان تهران آنجا بود رفتم صحبت کردم و به پزشک پزشکی قانونی و خواهش و تمنا کردم جنازه را به ما تحویل بدهند،گفتند اینجا نیست بروید فردا بیایید. در حال بازگشت به خانه بودیم که تماس گرفتند و گفتند برگردید. من و مادرم و دامادمان و مادر شوهر خواهرم رفتیم. قسمت پذیرش گفتند واقعیت این است که جنازه اینجا است اما گفتهاند برگردانید و تیرخورده ها را تحویل ندهید. ما برمیگردانیم میبرند یک جا خاک میکنند و بعد از یک هفته به شما خبر میدهند که کجا است. ما کلی خواهش و تمنا کردیم باز گفتند باید بروید پیش مسئول بهشت زهرا. رفتم آنجا و گفتند نمیتوانیم تحویل بدهیم. دوباره کلی خواهش و تمنا و گریه و به من گفتند چقدر حاضر هستی هزینه کنی. گفتم من شغل و درآمدم مشخص است و اینقدر پول ندارم و شوهرش هم پیک موتوری است. گفتند بایستید ببینیم چکار می کنیم. هی رفتند داخل و آمدند و ساعت سه و نیم بعد از ظهر شده بود که تعطیل شده بودند و هیچ کسی دیگری هم نبود. بنده خدایی که آنجا بود زنگ زد گفتند ۴ میلیون و پانصد باید هزینه بدهید. این مبلغ را ریختیم و جنازه را به ما تحویل دادند.»
بعد از تحویل به من گفتند که باید ۲۰ میلیون میدادید که ما اینقدر از شما گرفتیم.
چهار پنج نفر در اتاق بودند و نمیدانم چه کسی بودند. من گفتم خواهر من بیگناه بوده رفته بود برای بچهاش دارو بگیرد و یکی از آنها به من گفت از این داستانها نباف کسی که تیر خورده بعنی مجرمه. اینها داستان است و اصل حرفت را بزن که من گفتم برادران من جوان هستند نمیخواهم جنازه روی زمین بماند. برای ما دردسر نکنید با توجه به اینکه خانم هم است.»
و آنجا از من امضا گرفتند. در قطعهای که گفته بودند رفتیم خاک کنیم پر از مامور بود. تقریبا ۲۰ مامور بود که ما تا جنازه را دفن کردیم آنها هم رفتند…
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🤬6🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازجو خبرنگاری جرمی نیست که با مرگشان فراموش شود، در همین روزها بود که #آزاده_نامداری در «مصاحبه-بازجویی» با #مونا_برزویی شاعر و ترانه سرا گفت:« اگر حجابت رو رعایت میکردی الان ممنوع الکار و ممنوع الخروج نبودی!»
#نه_به_حجاب_اجباری #آزاده_نامداری_نباشیم
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤬12👍3🔥3
امیرحسین زارعزاده، فرزند اول خانواده بود و به همراه پدر و مادرش در ملارد زندگی میکرد.
امیرحسین ۲۵ آبان ۱۳۹۸، در دومین روز از اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ در ملارد، سرآسیاب مورد اصابت دو گلولهٔ نیروهای امنیتی قرار گرفت.
یک گلوله به دست و گلولهٔ دیگر به پهلوی او اصابت کرد.
در آبان ۹۸ بیمارستانها بنابر دستور شورای امنیت کشور هیچ مجروحی را پذیرش نمیکردند، با وساطت یکی از بستگان آنها که پزشک بیمارستان بود بدون نام و پرونده وی را در بیمارستان شهریار بستری کردند، امیرحسین زارعزاده در این بیمارستان متاسفانه نمیتوانست به دلیل نداشتن پرونده مورد عمل جراحی قرارگیرد، نهایتا محددا با وساطت فرد دیگری و پس از ۹ روز او را به بیمارستان میلاد تهران منتقل کردند که بهدلیل عدم رسیدگی مناسب و تأخیر در انتقال به موقع به بیمارستان میلاد تهران، به علت عفونت شدید، در تاریخ ۱۴ آذر دست چپش از کتف قطع شد و به کما رفت.
امیرحسین درکنار بیش از صد گلوله ساچمهای که بر تنش نشسته بود، گلولهای که بر سینهاش اصابت کرده بود ریهاش را سوراخ کرد و در نخاع نشست و کمی بعد یک دستش را نیز قطع کردند.
او ۴۲ روز بر روی تخت بیمارستان در کما بود و مادر داغدیده اش قطره قطره در کنار او آب شدنش را به نظاره نشست تا ۱۰دیماه که جسم مجروح او از این دنیا پرکشید و آسمانی شد.
#امیر_حسین_زارع_زاده نوجوانی بود که همیشه به دنبال کمک به مردم بود و در بحثهای مربوط به جامعه نظر میداد، دیپلم خود را به تازگی کسب کرده بود و به شغل مورد علاقهاش، یعنی تعمیرات موبایل، مشغول بود.
به گفته مادرش او در نهایت با لبی تشنه در حالی که تنها ۱۸ بهار را دیده بود پرکشید.
خانواده امیرحسین با ایستادگی در مقابل این حکومت و دیکتاتور خونخوار با قاتل نامیدن خامنهای در تمام این سالها شجاعت امیرحسین را تکثیر کردهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
امیرحسین ۲۵ آبان ۱۳۹۸، در دومین روز از اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ در ملارد، سرآسیاب مورد اصابت دو گلولهٔ نیروهای امنیتی قرار گرفت.
یک گلوله به دست و گلولهٔ دیگر به پهلوی او اصابت کرد.
در آبان ۹۸ بیمارستانها بنابر دستور شورای امنیت کشور هیچ مجروحی را پذیرش نمیکردند، با وساطت یکی از بستگان آنها که پزشک بیمارستان بود بدون نام و پرونده وی را در بیمارستان شهریار بستری کردند، امیرحسین زارعزاده در این بیمارستان متاسفانه نمیتوانست به دلیل نداشتن پرونده مورد عمل جراحی قرارگیرد، نهایتا محددا با وساطت فرد دیگری و پس از ۹ روز او را به بیمارستان میلاد تهران منتقل کردند که بهدلیل عدم رسیدگی مناسب و تأخیر در انتقال به موقع به بیمارستان میلاد تهران، به علت عفونت شدید، در تاریخ ۱۴ آذر دست چپش از کتف قطع شد و به کما رفت.
امیرحسین درکنار بیش از صد گلوله ساچمهای که بر تنش نشسته بود، گلولهای که بر سینهاش اصابت کرده بود ریهاش را سوراخ کرد و در نخاع نشست و کمی بعد یک دستش را نیز قطع کردند.
او ۴۲ روز بر روی تخت بیمارستان در کما بود و مادر داغدیده اش قطره قطره در کنار او آب شدنش را به نظاره نشست تا ۱۰دیماه که جسم مجروح او از این دنیا پرکشید و آسمانی شد.
#امیر_حسین_زارع_زاده نوجوانی بود که همیشه به دنبال کمک به مردم بود و در بحثهای مربوط به جامعه نظر میداد، دیپلم خود را به تازگی کسب کرده بود و به شغل مورد علاقهاش، یعنی تعمیرات موبایل، مشغول بود.
به گفته مادرش او در نهایت با لبی تشنه در حالی که تنها ۱۸ بهار را دیده بود پرکشید.
خانواده امیرحسین با ایستادگی در مقابل این حکومت و دیکتاتور خونخوار با قاتل نامیدن خامنهای در تمام این سالها شجاعت امیرحسین را تکثیر کردهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15🔥3🕊2
بهناز افشاری، اهل پاکدشت، تک دختر خانواده و دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه شریعتی تهران بود. او از کودکی شاگرد اول مدرسه بود و در نوجوانی تولید و فروش کش موهای دخترانه را آغاز کرد. با تلاش و پشتکارش، در کنکور رتبه ۲۲ کسب کرد و وارد دانشگاه شد.
بهناز بهطور مستقل هزینههای تحصیل و زندگی خود را از محل فروش تولیداتش تامین میکرد و حتی توانست قطعه زمینی از پدرش خریداری کند.
#بهناز_افشاری دانشجویی پرتلاش و مستقل بود و در کنار تحصیل به کار و فعالیت اقتصادی ادامه میداد.
پس از شروع اعتراضات دانشجویی در پی جانباختن مهسا امینی، او در تجمعات دانشگاه شرکت فعال داشت.
یکشنبه اول آبان ۱۴۰۱ بهناز افشاری ۲۳ ساله رتبه ۲۲ کنکور در تظاهرات توسط نیروهای امنیتی لباس شخصی وابسته به سپاه پاسداران در خیابان دستگیر شد، پنج آبان پیکر غرق در خونش را با آثار خونریزی در گوش و بریدگی در گلو و شلیک گلوله در سینه و شکم در پزشکی قانونی به خانواده تحویل داده و گفتند که خودکشی کرده اما حق برگزاری مراسم را برایش ندارید، خانواده حتی از چاپ اعلامیه هم برحذر داشته شدند و در روز خاکسپاری فقط خانوادهاش اجازه داشتند حضور داسته باشند.
آمبولانسی که پیکر اورا آورد بدون پلاک بود و سه مامور مسلح با بی سیم پیکر را تحویل خانواده دادند و تا آخر تدفین در محل حضور داشتند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
بهناز بهطور مستقل هزینههای تحصیل و زندگی خود را از محل فروش تولیداتش تامین میکرد و حتی توانست قطعه زمینی از پدرش خریداری کند.
#بهناز_افشاری دانشجویی پرتلاش و مستقل بود و در کنار تحصیل به کار و فعالیت اقتصادی ادامه میداد.
پس از شروع اعتراضات دانشجویی در پی جانباختن مهسا امینی، او در تجمعات دانشگاه شرکت فعال داشت.
یکشنبه اول آبان ۱۴۰۱ بهناز افشاری ۲۳ ساله رتبه ۲۲ کنکور در تظاهرات توسط نیروهای امنیتی لباس شخصی وابسته به سپاه پاسداران در خیابان دستگیر شد، پنج آبان پیکر غرق در خونش را با آثار خونریزی در گوش و بریدگی در گلو و شلیک گلوله در سینه و شکم در پزشکی قانونی به خانواده تحویل داده و گفتند که خودکشی کرده اما حق برگزاری مراسم را برایش ندارید، خانواده حتی از چاپ اعلامیه هم برحذر داشته شدند و در روز خاکسپاری فقط خانوادهاش اجازه داشتند حضور داسته باشند.
آمبولانسی که پیکر اورا آورد بدون پلاک بود و سه مامور مسلح با بی سیم پیکر را تحویل خانواده دادند و تا آخر تدفین در محل حضور داشتند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🤬6🕊3🔥1
حدیث نجفی یکی از دختران معترض در خیزش ۱۴۰۱ است که در مهرشهر کرج توسط نیروهای نظامی در ۳۰ شهریور به قتل رسید و شبانه به خاک سپرده شد.
مرگ او بعدها بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشته و حدیث نجفی نیز مانند مهسا امینی به نمادی از قدرتمندی زنان و اعتراضات مداوم علیه حکومت ایران تبدیل شد.
حدیث حوالی ساعت ۲۰ در حالی که طبق گفته دوستانش بر روی سطل زبالهای در حال شعار دادن بود، مورد هدف تیراندازی واقع شد و به قتل رسید .
نیروهای امنیتی خانواده او را وادار کردند که بگویند او به مرگ طبیعی درگذشته است نه اینکه به قتل رسیده.
«پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند که موضوع رسانهای نشود و بگویند به مرگ طبیعی بود. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
بر اساس شواهد و قرائن، روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ او هدف گلوله ماموران انتظامی - امنیتی قرار گرفت و جان باخت.
روایتهایی که از محل و زمان وقوع حادثه کشته شدن او ارائه شده، با گزارشهایی که از ناآرامیهای مهرشهر مخابره شده همخوانی دارد.
خانواده #حدیث_نجفی تصویری از گواهی فوت، برگه دادگستری، مدرک پزشکی قانونی، اومنتشر کردهاند که علت فوت وی را بر اثر اصابت گلوله ثابت میکند.
از حدیثویدیوهای بسیاری در شبکههای اجتماعی منتشر شده که وی از خودش منتشر کرده ، او نوجوانی شاد و سرزنده بود که جز آزادی و زندگی بهتر در طلب چیز دیگری نبود.
جمعه یکم مهرماه پیکر حدیث نجفی در آرامستان بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵ با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده میشود.
از نحوه قتل و حتی نام او تا مدتها اطلاع رسانی نشد و کسی از آن خبری نداشت، جمهوری اسلامی حتی نام «حدیث نجفی» را دروغ میدانست و منکر وجود چنین دختری بود و آن را «شهید سازی فضای مجازی» میخواند.
۲۸ روز بعد ، اطلاعرسانی از سوی خانواده وی آغاز شد و در نتیجه خیل بسیاری از شهروندان تهران و کرج و حتی از سراسر کشور در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند.
جمعیتی بیش از صد هزار نفر در کرج ، و هزاران نفر در شهرهای دیگر در چهلم حدیث شرکت کردند و آن روز را به یکی از خونین ترین روزهای اعتراضات برای حکومت رقم زدند؛ دو کشته حکومتی و دهها تن از ماموران حکومتی زخمی شدند ،« این نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای رسانهای و سایبری پیرامون حدیث نجفی بود»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مرگ او بعدها بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشته و حدیث نجفی نیز مانند مهسا امینی به نمادی از قدرتمندی زنان و اعتراضات مداوم علیه حکومت ایران تبدیل شد.
حدیث حوالی ساعت ۲۰ در حالی که طبق گفته دوستانش بر روی سطل زبالهای در حال شعار دادن بود، مورد هدف تیراندازی واقع شد و به قتل رسید .
نیروهای امنیتی خانواده او را وادار کردند که بگویند او به مرگ طبیعی درگذشته است نه اینکه به قتل رسیده.
«پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند که موضوع رسانهای نشود و بگویند به مرگ طبیعی بود. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
بر اساس شواهد و قرائن، روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ او هدف گلوله ماموران انتظامی - امنیتی قرار گرفت و جان باخت.
روایتهایی که از محل و زمان وقوع حادثه کشته شدن او ارائه شده، با گزارشهایی که از ناآرامیهای مهرشهر مخابره شده همخوانی دارد.
خانواده #حدیث_نجفی تصویری از گواهی فوت، برگه دادگستری، مدرک پزشکی قانونی، اومنتشر کردهاند که علت فوت وی را بر اثر اصابت گلوله ثابت میکند.
از حدیثویدیوهای بسیاری در شبکههای اجتماعی منتشر شده که وی از خودش منتشر کرده ، او نوجوانی شاد و سرزنده بود که جز آزادی و زندگی بهتر در طلب چیز دیگری نبود.
جمعه یکم مهرماه پیکر حدیث نجفی در آرامستان بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵ با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده میشود.
از نحوه قتل و حتی نام او تا مدتها اطلاع رسانی نشد و کسی از آن خبری نداشت، جمهوری اسلامی حتی نام «حدیث نجفی» را دروغ میدانست و منکر وجود چنین دختری بود و آن را «شهید سازی فضای مجازی» میخواند.
۲۸ روز بعد ، اطلاعرسانی از سوی خانواده وی آغاز شد و در نتیجه خیل بسیاری از شهروندان تهران و کرج و حتی از سراسر کشور در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند.
جمعیتی بیش از صد هزار نفر در کرج ، و هزاران نفر در شهرهای دیگر در چهلم حدیث شرکت کردند و آن روز را به یکی از خونین ترین روزهای اعتراضات برای حکومت رقم زدند؛ دو کشته حکومتی و دهها تن از ماموران حکومتی زخمی شدند ،« این نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای رسانهای و سایبری پیرامون حدیث نجفی بود»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤18🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
🔴به یاد دختر شجاع وطن حدیث نجفی بلاگری که وقت نیاز موهایش را بست و رفت کف خیابان و علیه جمهوری اسلتمی فریاد زد و جمهوری اسلامی ۶ گلوله به او شلیک کرد.
#حدیث_نجفی (۱۵ دی ۱۳۷۸ – ۳۰ شهریور ۱۴۰۱) #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
✅️ @irbriefing
#حدیث_نجفی (۱۵ دی ۱۳۷۸ – ۳۰ شهریور ۱۴۰۱) #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤35🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حدیث نجفی یکی از دختران معترض در خیزش ۱۴۰۱ است که در مهرشهر کرج توسط نیروهای نظامی در ۳۰ شهریور به قتل رسید و شبانه به خاک سپرده شد، مرگ او بعدها بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشته و حدیث نجفی نیز مانند مهسا امینی به نمادی از قدرتمندی زنان و اعتراضات مداوم علیه حکومت ایران تبدیل شد.
حدیث حوالی ساعت ۲۰ در حالی که طبق گفته دوستانش بر روی سطل زبالهای در حال شعار دادن بود، مورد هدف تیراندازی واقع شد و به قتل رسید .
نیروهای امنیتی خانواده او را وادار کردند که بگویند او به مرگ طبیعی درگذشته است نه اینکه به قتل رسیده.
«پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند که موضوع رسانهای نشود و بگویند به مرگ طبیعی بود. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
جمعه یکم مهرماه پیکر حدیث نجفی در آرامستان بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵ با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده میشود.
از نحوه قتل و حتی نام او تا مدتها اطلاع رسانی نشد و کسی از آن خبری نداشت، بسیاری حتی نام #حدیث_نجفی را دروغ میدانستند و منکر وجود چنین دختری بودند و آن را «شهید سازی فضای مجازی» میخواندند.
۲۸ روز بعد ، اطلاعرسانی و گفتگو از سوی خانواده وی آغاز شد و در نتیجه خیل بسیاری از شهروندان تهران و کرج و حتی از سراسر کشور در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند.
جمعیتی بیش از صد هزار نفر در کرج ، و هزاران نفر در شهرهای دیگر در چهلم حدیث شرکت کردند و آن روز را به یکی از خونین ترین روزهای اعتراضات برای حکومت رقم زدند؛ دو کشته حکومتی و دهها تن از ماموران حکومتی زخمی شدند ،« این نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای رسانهای و سایبری پیرامون حدیث نجفی بود»
#علیه_فراموشی #خشم_ما_از_قدرت_شما_بیشتر_است
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
حدیث حوالی ساعت ۲۰ در حالی که طبق گفته دوستانش بر روی سطل زبالهای در حال شعار دادن بود، مورد هدف تیراندازی واقع شد و به قتل رسید .
نیروهای امنیتی خانواده او را وادار کردند که بگویند او به مرگ طبیعی درگذشته است نه اینکه به قتل رسیده.
«پیکر حدیث را تحویل ندادند تا تعهد گرفتند که موضوع رسانهای نشود و بگویند به مرگ طبیعی بود. حتی سر خاک هم نیروهای امنیتی اجازه ندادند با صدای بلند داد بزنیم و گریه کنیم تا حداقل سبک شویم.»
جمعه یکم مهرماه پیکر حدیث نجفی در آرامستان بهشت سکینه کرج، قطعه ۲۹ ردیف ۲۵ با حضور نیروهای امنیتی به خاک سپرده میشود.
از نحوه قتل و حتی نام او تا مدتها اطلاع رسانی نشد و کسی از آن خبری نداشت، بسیاری حتی نام #حدیث_نجفی را دروغ میدانستند و منکر وجود چنین دختری بودند و آن را «شهید سازی فضای مجازی» میخواندند.
۲۸ روز بعد ، اطلاعرسانی و گفتگو از سوی خانواده وی آغاز شد و در نتیجه خیل بسیاری از شهروندان تهران و کرج و حتی از سراسر کشور در #چهلم_حدیث_نجفی شرکت کردند.
جمعیتی بیش از صد هزار نفر در کرج ، و هزاران نفر در شهرهای دیگر در چهلم حدیث شرکت کردند و آن روز را به یکی از خونین ترین روزهای اعتراضات برای حکومت رقم زدند؛ دو کشته حکومتی و دهها تن از ماموران حکومتی زخمی شدند ،« این نتیجه خشم شهروندان از کشتن مظلومانه و تهدیدات و دروغپردازیهای رسانهای و سایبری پیرامون حدیث نجفی بود»
#علیه_فراموشی #خشم_ما_از_قدرت_شما_بیشتر_است
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤29👍1🔥1
سید محمد حسینی در کمالشهر کرج در یک خانه استیجاری، تنها زندگی میکرد. او تا مقطع راهنمایی درس خوانده بود و در شرکت «جوجهکشی» مرغک قزوین با درآمد بسیار کم کارگر بود.
#سیدمحمد_حسینی در چند رشته رزمی، از جمله کونگفو و ووشو، چند حکم قهرمانی استانی و یک حکم کشوری داشت.
آنچه که در دادگاه محمد به عنوان مستندات جرم علیه او به نمایش درآمده بود، همگی از وسایل ورزش رزمیاش بود. تعدادی از افرادی که محمد حسینی را از نزدیک میشناختند گفتهاند که وی انسان خیری بوده و به کودکان فقیر، به صورت رایگان ورزش رزمی میآموخته است. او فردی عاشق ایران و ورزشکار بود.
وکیل پس از دیدار با محمد متوجه شد که اعترافهای او «تحت شکنجه بوده و هیچ وجاهت قانونی ندارد».
محمد تحت شکنجه بوده و در طول مدت بازداشت انواع مختلف شکنجه روی او انجام شده است. این شکنجهها شامل «ضرب و شتم با چشم و دست و پای بسته تا لگد به سر و بیهوشی» بوده ایت، وکیل اعتراض میکند اما هرگز مجال رسیدگی به اعتراض او نمیشود و سید محمد را که به کیان مشهور بود، اعداممیکنند.
اعدام او به گفته چندین رسانه حکومتی و حتی یک نهاد حکومتی نزدیک به قوه قضائیه با شتاب و بدون بررسی شواهد انجام شده و همین امر باعث شد تا اعدام ۱۶ متهم دیگر این پرونده منتفی شود امری که مورد اعتراض خانواده سرکوبگر و بسیجی به قتل رسیده مواجهه شده و آنها همچنان در تلاش برای اعدام دیگر متهمان پرونده هستند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#سیدمحمد_حسینی در چند رشته رزمی، از جمله کونگفو و ووشو، چند حکم قهرمانی استانی و یک حکم کشوری داشت.
آنچه که در دادگاه محمد به عنوان مستندات جرم علیه او به نمایش درآمده بود، همگی از وسایل ورزش رزمیاش بود. تعدادی از افرادی که محمد حسینی را از نزدیک میشناختند گفتهاند که وی انسان خیری بوده و به کودکان فقیر، به صورت رایگان ورزش رزمی میآموخته است. او فردی عاشق ایران و ورزشکار بود.
وکیل پس از دیدار با محمد متوجه شد که اعترافهای او «تحت شکنجه بوده و هیچ وجاهت قانونی ندارد».
محمد تحت شکنجه بوده و در طول مدت بازداشت انواع مختلف شکنجه روی او انجام شده است. این شکنجهها شامل «ضرب و شتم با چشم و دست و پای بسته تا لگد به سر و بیهوشی» بوده ایت، وکیل اعتراض میکند اما هرگز مجال رسیدگی به اعتراض او نمیشود و سید محمد را که به کیان مشهور بود، اعداممیکنند.
اعدام او به گفته چندین رسانه حکومتی و حتی یک نهاد حکومتی نزدیک به قوه قضائیه با شتاب و بدون بررسی شواهد انجام شده و همین امر باعث شد تا اعدام ۱۶ متهم دیگر این پرونده منتفی شود امری که مورد اعتراض خانواده سرکوبگر و بسیجی به قتل رسیده مواجهه شده و آنها همچنان در تلاش برای اعدام دیگر متهمان پرونده هستند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤22
محمدمهدی کرمی یکی از ۱۶ متهم پرونده یک بسیجی سرکوبگر است که به ادعای حکومت در #چهلم_حدیث_نجفی در کرج کشته شد، بود.
او را در یک دادگاه نمایشی بدون اینکه به وکیل مستقل دسترسی داشته باشد، به اعدام محکوم کردند. دیوان عالی کشور در روز ۱۲ دی حکم اعدام او را «ابرام» کرد.
او زاده بیجار بود و با خانوادهاش برای کار به نظرآباد کرج مهاجرت کرده بودند. نظرآباد در حاشیه اتوبان تهران زنجان شهری است با جمعیت غالب کارگر.
پدر محمد مهدی هم کارگر دستفروش بود.
محمدمهدی کرمی یک کاراتهکار حرفهای بود و در چندین رده سنی مدال داشت. او در زمان اعدام او در اعتراض به نداشتن اجازه برای تعیین وکیل اختیاری، در ندامتگاه مرکزی کرج دست به «اعتصاب غذای خشک» زده بود.
پیغام تلفنی او به پدرش از زندان ماندگار شد: «حکمم اعدامه. به مامان چیزی نگو»
پدر او #ماشالله_کرمی نیز اکنون بهخاطر دادخواهی او زندانی است.محمد مهدی کرمی ، کاراته کای ایرانی و کارگر ساختمانی بود او در چهلم حدیث نجفی در یک دادگاه نمایشی محاکمه و به سرعت اعدام شد.
پدرش دادخواهی او را با پخش غذای نذری برای مستمندان آغاز کرد و او را به همین اتهام بازداشت و به حبس طویل المدت محکوم کردند.
#محمد_مهدی_کرمی در کنار کارگری ورزش را به صورت حرفهای ادامه میداد و بیش از ده عنوان قهرمانی کشوری و استانی داشت .
او در سال ۱۳۹۶ به اردوی تیمملی کاراته ایران دعوت شده بود.
او با کارگری و بهگفتهٔ خودش: «نانِ حلال» به معاشِ خانواده کمک میکرد.
جمهوری اسلامی محمد مهدی را در ۱۷ دی ۱۴۰۱ بههمراه سید محمد حسینی یکی دیگر از متهمانِ پرونده یک سرکوبگر کشته شده به نام روحالله عجمیان اعدام کرد.
مادر محمد مهدی اکنون هم در غم فرزند است و هم غم دوری از همسر او سه سال است تنها بر مزار پسرش، نشسته است.
پرونده اعدام محمد مهدی کرمی و سید محمد حسینی۱۶ متهم دیگر دارد ، جمهوری اسلامی مصمم بود هر ۱۸ تن را به اتهام قتل آن بسیجی اعدام کند اما موفق نشد ، خانواده عجمیان اما همچنان در تلاش برای اعدام آن ۱۶ تن هستند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او را در یک دادگاه نمایشی بدون اینکه به وکیل مستقل دسترسی داشته باشد، به اعدام محکوم کردند. دیوان عالی کشور در روز ۱۲ دی حکم اعدام او را «ابرام» کرد.
او زاده بیجار بود و با خانوادهاش برای کار به نظرآباد کرج مهاجرت کرده بودند. نظرآباد در حاشیه اتوبان تهران زنجان شهری است با جمعیت غالب کارگر.
پدر محمد مهدی هم کارگر دستفروش بود.
محمدمهدی کرمی یک کاراتهکار حرفهای بود و در چندین رده سنی مدال داشت. او در زمان اعدام او در اعتراض به نداشتن اجازه برای تعیین وکیل اختیاری، در ندامتگاه مرکزی کرج دست به «اعتصاب غذای خشک» زده بود.
پیغام تلفنی او به پدرش از زندان ماندگار شد: «حکمم اعدامه. به مامان چیزی نگو»
پدر او #ماشالله_کرمی نیز اکنون بهخاطر دادخواهی او زندانی است.محمد مهدی کرمی ، کاراته کای ایرانی و کارگر ساختمانی بود او در چهلم حدیث نجفی در یک دادگاه نمایشی محاکمه و به سرعت اعدام شد.
پدرش دادخواهی او را با پخش غذای نذری برای مستمندان آغاز کرد و او را به همین اتهام بازداشت و به حبس طویل المدت محکوم کردند.
#محمد_مهدی_کرمی در کنار کارگری ورزش را به صورت حرفهای ادامه میداد و بیش از ده عنوان قهرمانی کشوری و استانی داشت .
او در سال ۱۳۹۶ به اردوی تیمملی کاراته ایران دعوت شده بود.
او با کارگری و بهگفتهٔ خودش: «نانِ حلال» به معاشِ خانواده کمک میکرد.
جمهوری اسلامی محمد مهدی را در ۱۷ دی ۱۴۰۱ بههمراه سید محمد حسینی یکی دیگر از متهمانِ پرونده یک سرکوبگر کشته شده به نام روحالله عجمیان اعدام کرد.
مادر محمد مهدی اکنون هم در غم فرزند است و هم غم دوری از همسر او سه سال است تنها بر مزار پسرش، نشسته است.
پرونده اعدام محمد مهدی کرمی و سید محمد حسینی۱۶ متهم دیگر دارد ، جمهوری اسلامی مصمم بود هر ۱۸ تن را به اتهام قتل آن بسیجی اعدام کند اما موفق نشد ، خانواده عجمیان اما همچنان در تلاش برای اعدام آن ۱۶ تن هستند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊6👍4❤3🔥2
نزدیک به ۱۰۰۰ روز از بازداشت «آقا ماشاالله» میگذرد، در تمام این روزها منیژه، مادر محمدمهدی کرمی، تنها بر مزار پسرش، نشسته است، حتی امروز که غریبانه و تنها برای او سال گرفته بود.
منیژه دریای غم است، دریای دلتنگی است، برایش غم اعدام محمدمهدی را کم دیدند و آقاماشالله را هم گرفتند .
کلمات از بیان عمق این غم تهی هستند و خالی.
ماشالله کرمی،به «جرم» #دادخواهی برای پسرش در زندان است.
صدای او و منیژه مادر محمد مهدی کرمی باشیم که ناعادلانه به دار آویخته شد.
#سرکوب_دادخواهان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
منیژه دریای غم است، دریای دلتنگی است، برایش غم اعدام محمدمهدی را کم دیدند و آقاماشالله را هم گرفتند .
کلمات از بیان عمق این غم تهی هستند و خالی.
ماشالله کرمی،به «جرم» #دادخواهی برای پسرش در زندان است.
صدای او و منیژه مادر محمد مهدی کرمی باشیم که ناعادلانه به دار آویخته شد.
#سرکوب_دادخواهان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤10🤬3
ایران بریفینگ
شهرداری منطقه ۵ کرج در آتش ساختمان «شهرداری کرج در خیابان حدادی» ساختمان، شهرداری منطقه ۵ کرج، در گلشهر، در تقاطع خیابانهای مصطفی خمینی و حدادی روز جمعه به آتش کشیده شد. از نقش این ساختمان در اعتراضات اخیر اطلاعی در دست نیست اما هم در اعتراضات ۱۴۰۱ و هم…
مرکز سرکوب گلشهر کرج امشب توسط معترضان به آتش کشیده شد!
این ساختمان اگرچه به نام شهرداری بود اما در تمام اعتراضات گذشته مرکز فرماندهی نیروهای سرکوب و بازداشتگاه معترضان بود.
ساناز حکیمی کشاورز ، مهماندار هواپیما که در اعتراضات ۱۴۰۱ لیدر خیابان گلشهر بود سه روز قبل از کشته شدنش به یکی از دوستانش اس ام اس میزند که در خیابان کوکب کرج مخفی شده و از شهرداری تا اینجا در تعقیبش هستند.
دقایقی بعد دو موتور سوار سد معبر که در تعقیبش بودند به سوی او گلولهای ساچمهای شلیک میکنند، پای راست او آسیب جدی میبیند، به یکی از دوستان پرستارش اطلاع میدهد و در خانه پانسمانش میکند، پدر و مادرش به او تاکید میکنند چند روزی در خانه بماند، سه روز بعد ۵ آذر۱۴۰۱ ، نیروهای حکومتی در گلشهر او و دوستانش را در حال شعار دادن محاصره میکنند، ساناز به علت جراحت پایش نمیتواند فرار کند و در حالیکه ایستاده بود وانتظار بازداشت شدن را داشت از فاصله نزدیک به او شلیک میکنند، #ساناز_حکیمی_کشاورز با سه گلوله جنگی که به ناحیه قلبش اصابت کرد، در دم به قتل میرسد.
#حمید_رسولی درحالی که همراه با همسرش در اعتراضات شرکت کرده بود با شلیک مستقیم مزدوران جمهوری اسلامی از بام ساختمان شهرداری گلشهر در دم در آغوش همسرش جان سپرد.
#حامد_باقری، از دیگر معترضان ۱۴۰۱ بود که در مقابل این ساختمان مورد حمله نیروهای حکومتی قرار گرفت و حین دفاع از خود در مقابل شهرداری گلشهر کرج با شلیک مستقیم نگهبان این ساختمان هدف ۴ گلوله قرار گرفت و کشته شد.
نیروی انتظامی بعدها مدعی شد او اقدام به خلع سلاح نگهبان شهرداری منطقه ۵ گلشهر کرده بود که با دفاع مامور از خود کشته شده.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
این ساختمان اگرچه به نام شهرداری بود اما در تمام اعتراضات گذشته مرکز فرماندهی نیروهای سرکوب و بازداشتگاه معترضان بود.
ساناز حکیمی کشاورز ، مهماندار هواپیما که در اعتراضات ۱۴۰۱ لیدر خیابان گلشهر بود سه روز قبل از کشته شدنش به یکی از دوستانش اس ام اس میزند که در خیابان کوکب کرج مخفی شده و از شهرداری تا اینجا در تعقیبش هستند.
دقایقی بعد دو موتور سوار سد معبر که در تعقیبش بودند به سوی او گلولهای ساچمهای شلیک میکنند، پای راست او آسیب جدی میبیند، به یکی از دوستان پرستارش اطلاع میدهد و در خانه پانسمانش میکند، پدر و مادرش به او تاکید میکنند چند روزی در خانه بماند، سه روز بعد ۵ آذر۱۴۰۱ ، نیروهای حکومتی در گلشهر او و دوستانش را در حال شعار دادن محاصره میکنند، ساناز به علت جراحت پایش نمیتواند فرار کند و در حالیکه ایستاده بود وانتظار بازداشت شدن را داشت از فاصله نزدیک به او شلیک میکنند، #ساناز_حکیمی_کشاورز با سه گلوله جنگی که به ناحیه قلبش اصابت کرد، در دم به قتل میرسد.
#حمید_رسولی درحالی که همراه با همسرش در اعتراضات شرکت کرده بود با شلیک مستقیم مزدوران جمهوری اسلامی از بام ساختمان شهرداری گلشهر در دم در آغوش همسرش جان سپرد.
#حامد_باقری، از دیگر معترضان ۱۴۰۱ بود که در مقابل این ساختمان مورد حمله نیروهای حکومتی قرار گرفت و حین دفاع از خود در مقابل شهرداری گلشهر کرج با شلیک مستقیم نگهبان این ساختمان هدف ۴ گلوله قرار گرفت و کشته شد.
نیروی انتظامی بعدها مدعی شد او اقدام به خلع سلاح نگهبان شهرداری منطقه ۵ گلشهر کرده بود که با دفاع مامور از خود کشته شده.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬2