«من یه روز بزرگترین تعمیرکار السیدی قائمشهر میشم، روزی همهی این داستانا و همه این اعصاب خوردیها تموم میشه»
اینها آرزوهای محقق نشده رحیم کلیج جوان ۲۵ساله قائمشهری بود که ۳۰ شهریور با شلیک گلوله ماموران حکومت کشته شد.
به گفته یک شاهد عینی ماموران علاوه بر تیراندازی به رحیم، با او درگیر شده، یک دستش را شکستند و ضربات سختی نیز بر سرش وارد کردند.
یکی از گلولهها قلب رحیم را پاره کرده بود و آثار ضربه بر سر، دست و پاهای او نیز کاملا مشخص بود: «یک پارگی در قسمت پا بوده که نمیدانیم برای چه چیزی بود، انگار تیری از آن رد شده و قسمتی از ران پایش را پاره کرده بود.»
خواهرش گفته شب قبل از کشته شدن رحیم کلیح، او به مادرش گفت که امشب ساری اعتراضات بوده و اگر زودتر متوجه میشد به آنجا میرفت:
خانواده کلی او را دعوا کردند و گفتند اگر تو بروی و بلایی سرت بیاورند فکر حال و روز ما را نمیکنی؟ ولی در جواب مادرش گفته بود اگر من و امثال من نرویم چه کسی در برابر این همه ظلم بایستد؟
رحیم کلیج تعمیرکار موبایل بود و بر اساس گفتههای یکی از نزدیکانش، او روز ۳۰ شهریور از محل کارش که در مرکز شهر قائمشهر بود به اعتراضات پیوست.
رحیم در صف اول اعتراضات بود، با لباس سفید و آنطور که اطرافیانش او را دیده بودند خیلی خوشحال بوده و دست میزد. این درست زمانی است که خانواده با موبایلش تماس میگیرند، اما موبایلش خاموش بوده.
بعد از دو سه ساعت تقریبا ساعت یازده شب که موبایلش روشن شد دوباره و آقایی جواب داد و گفت رحیم تیر خورده و هرچه سریعتر به بیمارستان ولیعصر بیایید.
خانواده رحیم کلیج فورا خودشان را به بیمارستان رساندند، اما به دلیل فضای امنیتی بیمارستان و حضور نیروهای امنیتی به آنها اجازه داده نمیشود فرزندشان را ببینند، و به آنها میگوید که فقط دست او تیر خورده: «گفتند دستش تیر خورده و در اتاق عمل است، برایش دعا کنید.»
بعد از گذشت حدودا دو ساعت از خانواده رحیم کلیج یک عکس برای شناسنایی درخواست میشود و بدون ارائه هیچ توضیحی یا اینکه به آنها گفته شود چه اتفاقی برای او افتاده، جنازه بیجان او را به سردخانه منتقل کردند.
شاهدان عینی که رحیم کلیج را به بیمارستان رساندند، به نزدیکان او اطلاع دادند که در محدوده خیابان جویبار و نزدیک کلانتری ۱۱ مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و به شدت خونریزی داشت.
محسن (شعبان) محمدی کوچکسرائی، از دیگر کشتهشدگان اعتراضات سال ۱۴۰۱ تقریبا در همین مکان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
مردم رحیم را به بیمارستان منتقل میکنند، در بین راه مدام خونریزی داشته و وقتی که به بیمارستان رسیدند برانکارد نبود تا او را به اتاق عمل ببرند، به ناچار با همه جراحات و خونریزی او را روی ویلچر گذاشتند که به محض نشستن از دماغ و گوشش خون زیادی بیرون آمد. شاهدان میگفتند وقتی او را میبردند نیمی از بدنش روی زمین کشیده میشد، تا اینکه یک سری پرستار حال و روز رحیم را میبینند و از سر دلسوزی او راه کف زمین میخوابانند و سعی میکنند عملیات احیا را انجام دهند، ظاهرا زنده میشود و بعد او را به اتاق عمل میبرند.
منبع آگاه زمانه میگوید کسی نمیداند در اتاق عمل چه اتفاقی برای رحیم کلیج افتاده است و آیا خدمات پزشکی مناسبی دریافت کرده است یا نه.
روز بعد زمانی که خانواده برای تحویل جنازه به بیمارستان مراجعه میکنند به آنها گفته میشود که جنازه در بیمارستان نیست و برای کالبدشکافی «بدون اجازه خانواده و شبانه» به ساری منتقل شده است.
نهایتا از خانواده #رحیم_کلیج تعهدهای مختلفی منبی بر عدم اطلاعرسانی و برگزاری مراسم بیسروصدا، جنازه را بعد از ظهر ۳۱ شهریور به خانواده تحویل دادند. اما از هنگام غسل میت تا خاکسپاری تنها تعداد محدودی از اعضای خانواده با نیروهای امنیتی حضور داشتند.
#علیه_فراموشی
#ساروکلا
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
اینها آرزوهای محقق نشده رحیم کلیج جوان ۲۵ساله قائمشهری بود که ۳۰ شهریور با شلیک گلوله ماموران حکومت کشته شد.
به گفته یک شاهد عینی ماموران علاوه بر تیراندازی به رحیم، با او درگیر شده، یک دستش را شکستند و ضربات سختی نیز بر سرش وارد کردند.
یکی از گلولهها قلب رحیم را پاره کرده بود و آثار ضربه بر سر، دست و پاهای او نیز کاملا مشخص بود: «یک پارگی در قسمت پا بوده که نمیدانیم برای چه چیزی بود، انگار تیری از آن رد شده و قسمتی از ران پایش را پاره کرده بود.»
خواهرش گفته شب قبل از کشته شدن رحیم کلیح، او به مادرش گفت که امشب ساری اعتراضات بوده و اگر زودتر متوجه میشد به آنجا میرفت:
خانواده کلی او را دعوا کردند و گفتند اگر تو بروی و بلایی سرت بیاورند فکر حال و روز ما را نمیکنی؟ ولی در جواب مادرش گفته بود اگر من و امثال من نرویم چه کسی در برابر این همه ظلم بایستد؟
رحیم کلیج تعمیرکار موبایل بود و بر اساس گفتههای یکی از نزدیکانش، او روز ۳۰ شهریور از محل کارش که در مرکز شهر قائمشهر بود به اعتراضات پیوست.
رحیم در صف اول اعتراضات بود، با لباس سفید و آنطور که اطرافیانش او را دیده بودند خیلی خوشحال بوده و دست میزد. این درست زمانی است که خانواده با موبایلش تماس میگیرند، اما موبایلش خاموش بوده.
بعد از دو سه ساعت تقریبا ساعت یازده شب که موبایلش روشن شد دوباره و آقایی جواب داد و گفت رحیم تیر خورده و هرچه سریعتر به بیمارستان ولیعصر بیایید.
خانواده رحیم کلیج فورا خودشان را به بیمارستان رساندند، اما به دلیل فضای امنیتی بیمارستان و حضور نیروهای امنیتی به آنها اجازه داده نمیشود فرزندشان را ببینند، و به آنها میگوید که فقط دست او تیر خورده: «گفتند دستش تیر خورده و در اتاق عمل است، برایش دعا کنید.»
بعد از گذشت حدودا دو ساعت از خانواده رحیم کلیج یک عکس برای شناسنایی درخواست میشود و بدون ارائه هیچ توضیحی یا اینکه به آنها گفته شود چه اتفاقی برای او افتاده، جنازه بیجان او را به سردخانه منتقل کردند.
شاهدان عینی که رحیم کلیج را به بیمارستان رساندند، به نزدیکان او اطلاع دادند که در محدوده خیابان جویبار و نزدیک کلانتری ۱۱ مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و به شدت خونریزی داشت.
محسن (شعبان) محمدی کوچکسرائی، از دیگر کشتهشدگان اعتراضات سال ۱۴۰۱ تقریبا در همین مکان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
مردم رحیم را به بیمارستان منتقل میکنند، در بین راه مدام خونریزی داشته و وقتی که به بیمارستان رسیدند برانکارد نبود تا او را به اتاق عمل ببرند، به ناچار با همه جراحات و خونریزی او را روی ویلچر گذاشتند که به محض نشستن از دماغ و گوشش خون زیادی بیرون آمد. شاهدان میگفتند وقتی او را میبردند نیمی از بدنش روی زمین کشیده میشد، تا اینکه یک سری پرستار حال و روز رحیم را میبینند و از سر دلسوزی او راه کف زمین میخوابانند و سعی میکنند عملیات احیا را انجام دهند، ظاهرا زنده میشود و بعد او را به اتاق عمل میبرند.
منبع آگاه زمانه میگوید کسی نمیداند در اتاق عمل چه اتفاقی برای رحیم کلیج افتاده است و آیا خدمات پزشکی مناسبی دریافت کرده است یا نه.
روز بعد زمانی که خانواده برای تحویل جنازه به بیمارستان مراجعه میکنند به آنها گفته میشود که جنازه در بیمارستان نیست و برای کالبدشکافی «بدون اجازه خانواده و شبانه» به ساری منتقل شده است.
نهایتا از خانواده #رحیم_کلیج تعهدهای مختلفی منبی بر عدم اطلاعرسانی و برگزاری مراسم بیسروصدا، جنازه را بعد از ظهر ۳۱ شهریور به خانواده تحویل دادند. اما از هنگام غسل میت تا خاکسپاری تنها تعداد محدودی از اعضای خانواده با نیروهای امنیتی حضور داشتند.
#علیه_فراموشی
#ساروکلا
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤14🔥1