دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.6K subscribers
3.8K photos
1.09K videos
74 files
1.74K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
خیلی از شما، شاید اکثریت مسلم‌تان، زمانی واقعاً دیندار بودید و احتمالاً تصدیق می‌کنید زمانی که ایمانی داشتیم، چیزی زیباتر و خواستنی‌تر از بهشت قرآن و چیزی زشت‌تر و ترسناک‌تر از جهنم آن برایمان وجود نداشت و تعریف نمی‌شد
اما امروز، در میان این همه بلاتکلیفی و ابهام و جنگ و اضطراب، یک چیز را با قاطعیت عرض می‌کنم
زیباتر از بهشت الله، ایران است به شرط سقوط این حکومت پس از پایان این جنگ، و ترسناک‌تر از دوزخ الله، ایران است در صورت بقای این نظام
این خط، این نشان
این انگشت، این امضاء
از شرف مایه
از ریش گرو
و در پایان
یا اوج بدبختی و نقمت
یا اوج خوشبختی و نعمت
@islie
👏65❤19👍7🔥2
قهوه تلخ است، خیلی. ولی در همه جهان فراوان طرفدار دارد
چون خوابت را می‌پراند و بیدارت می‌کند
قهوه بهترین نماد است برای بسیاری از حقیقت‌ها،
حقیقت‌هایی که تلخ‌اند اما از خواب و خیال بیدارت می‌کنند
سه سال پیش دقیقاً در چنین روزی، تقریباً اطراف همین ساعات بود که مادرقحبه‌ها دو تن از قهوه‌های ما را اعدام کردند
«یوسف مهرداد» و «صدرالله فاضلی زارع»
هر دو قهوه بودند، صدرالله که به اسم هم به قهوه تلخ معروف و موسوم بود (تلخی‌اش را هنوز به یاد دارید؟)
خطاب به آن مادرقحبه‌ها که نمی‌دانند: قهوه‌ها دانه دارند، درخت دارند، وقتی خاک می‌شوند، نمی‌میرند، جوانه می‌زنند، تکثیر می‌شوند و بعد خواب همه کسانی که شما برایشان لالایی می‌خوانید را می‌پرانند، سر تا پای شما را قهوه‌ای می‌کنند
حرفه و فن ما قهوگی ست و هنر شما قحبگی
ما بیدار می‌کنیم هر کس را که شما می‌خوابانید
هنر شما خواب‌کردن است، البته نه اینکه دوغ باشید، دوشاب هم نیستید
با دوغ می‌توان آب‌دوغ‌خیار درست کرد، با شما همین را هم نمی‌شود
می‌خواستم بگویم شما پِهن‌اید، مدفوع‌اید، فقط فضاء و فاضلاب را پر می‌کنید، اما دیدم مدفوع می‌تواند کود درختی باشد
شما این هم نیستید
چیستید؟ شما هیچ‌چیز نیستید جز جمهوری اسلامی ایران
در دنیا چیزی زشت‌تر و کثافت‌تر از شما نیست که بتوان به آنتان تشبیه کرد
فقط همین: جمهوری اسلامی ایران
@islie
❤41👍7👏5💔4
نمی‌دانم اول قهوه کشف شد یا رنگ قهوه‌ای
اما می‌دانم اول جمهوری اسلامی تأسیس شد بعد حرامزادگی معنا پیدا کرد
«حرامزادگی» تا قبل از آن بی‌معنی و مهمل بود
از دستاوردهای این حکومت همین است که به حرامزادگی معنا بخشید
@islie
👏62👌11❤4👎1
چرا می‌گویند کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم؟
کوروش خواب بس است
بذرهای قهوه‌ای که جمهوری اسلامی از میان ملت ایران در خاکت دفن کرد را با گران‌قیمت‌ترین سنگ‌های زمینت آسیاب کن، آنها را به چشمه‌های آبگرمت ببر و همانجا دم کن و لاجرعه بنوش
این بذرها کماً و کیفاً به قدری قوی هست که سالها بیدار و هشیارت کند
بیدار شو و به جنگ فرهنگ و آیین غربتی اسلامی بیا، آن را شکست بده و ایرانت را نجات
ایران در آستانه مرگ است، کوروش آسوده نخواب که ما را کشتند! کشتند و در خاکت کاشتند
ایران فرهنگی هزار ساله دارد که تشنه برگشت به همان است
نگفتم دوهزار و پانصد ساله چون فرهنگ ایران هزار و چهارصد سال است که توسط فرهنگی بیگانه و غربتی، توقیف و متوقف شده
کوروش برخیز و آسوده نخواب هرگز
@islie
❤60💔21😁4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند ثانیه گوش‌هاتون را به انکرالاصوات آلوده کنید، صحبت‌ها و مشخصات این ابن زنای ولدالحرام را خوب به خاطر بسپارید
ساکن هلند است، همان کشوری که دوست و ادمین ما، محی شفیعی ترور شد طوری که بعد از دو ماه هنوز آنلاین نشده و سلامتش در وضعیت نامعلومی ست
😡65👌4❤1
وضعیت دایرکت محی شفیعی قبل از ترور توسط ابنای زنا و حرامزادگی
👍35❤12😁4👎1
این دیگر جام زهر نیست
جام شاش است
شاش کله‌زرد، زردتر از کله‌اش
برادر ارزشی، بنوش که خوب مینوشی
@islie
👍104😁41❤8👌7
چین بی‌دین و بی‌ادعاء، مقابل امریکا ایستاد، اما طوری از مردمش فقرزدایی کرد که تاریخ بشر به خودش ندیده بود. صدها میلیون نفر را از فقر نجات داد. متدینان و مدعیان دینداری و به اصطلاح حامیان مستضعفین ما هم مقابل امریکا ایستادند با ادعایی که کون خر را جر می‌دهد و دینی پرمدعاتر از خودشان. نتیجه‌اش شد ریال، بی‌ارزش‌ترین پول جهان! پولی که زمانی در آستانه رقابت با دلار بود. آنها مردمشان را از فقر نجات دادند و اینها مردمش را در اعماق فقر فرو بردند.

طبق برآورد بانک جهانی چین بیش از ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر بیرون کشید در حالی که ج‌ا بیش از ۸۰ میلیون نفر را در فقر فرو برد.

چین امروز نه فقط در اقتصاد بلکه در تمام حوزه‌ها می‌درخشد. ایران هم نه فقط در اقتصاد بلکه در همه حیطه‌ها بوی تعفن گرفته است. هر دو یک مسیر را طی کردند، اما یک طرف با روشنی علم و دیگری با تاریکی دین. کامل‌ترین دین و جامع‌ترین مذهب! البته طبق ادعای خودشان.
@islie
👍168👎14❤11😁4
Forwarded from من خدا هستم
💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.

اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمی‌خواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمی‌آمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس می‌پوشید که شبیه طلبه‌های سنتی به حساب نیاید. طلبه‌های حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمی‌دانستند. او در بازار مشهد لباس می‌پوشید، راه می‌رفت و پیپ می‌کشید، چیزی که عمداً انجام می‌داد تا خود را جدا کند.

او سعی می‌کرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و این‌ها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست می‌کرد، به جای نعلین کفش می‌پوشید و پیپ می‌کشید. این کارها برای طلبه‌ها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را می‌کرد تا خود را از روحانیت جدا کند.

حوزه مشهد نسبت به پدیده‌هایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنه‌ای آشکارا از شریعتی حمایت می‌کرد و این کار آخوندها را ناراحت می‌کرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی می‌رود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمی‌شد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.

زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمی‌شد. در دوره‌ای که به سپاه و بعد به ارتش می‌رود و همه این‌ها کنار گذاشته می‌شود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخست‌وزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبه‌ها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او می‌گفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.

بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او می‌دانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیت‌اللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهم‌ترین نقطه قدرت آقای خامنه‌ای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون می‌داند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، می‌فهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف می‌کند.

رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنه‌ای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنه‌ای مجموعه سخنرانی‌هایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.

در زمان ریاست جمهوری، کنفرانس‌های حافظ برگزار شد و آقای خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، می‌گوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنه‌ای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.

مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور می‌کرد دیگر نمی‌توان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنه‌ای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.

ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر می‌کند. آقای خامنه‌ای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمی‌خوابد، بولتن‌ها را می‌خواند، به جزئیات وارد می‌شود، مدیران میانی و خانواده‌هایشان را می‌شناسد و حتی لازم باشد نزدیک‌ترین افراد خود را قربانی می‌کند.

تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونه‌ای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمی‌خواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا می‌کند. آقای خامنه‌ای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیت‌ها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.

@Khod2
❤68👏26👍21😁14
💢مدت‌هاست که ذهن ایرانی، در چنبرهٔ تاریخ و سیاستِ وطن اسیر مانده است. اعتراضات، جنگ، وضعیتِ پس از جنگ و فروپاشی اقتصادی، نه صرفاً رویدادهایی بیرونی، که بارِ سنگینِ آگاهیِ جمعی ما شده‌اند. این بار چنان گران است که حتی انسانی فارغ از رنج شخصی، اگر اراده کند به افق‌های کلان بیندیشد، باز هم به‌سختی می‌تواند ذهن خویش را از این مغاک بازیابد و آن را به سویِ وسعتِ هستی بگشاید. جهان چنان پهناور است که آنچه ما مسئلهٔ حیاتی می‌خوانیم، در مقیاسِ کیهانی چیزی جز نقطه‌ای گم‌شده نیست.
تصور کنید انسانی را که در سرزمینی دور از طوفان‌های خاورمیانه زندگی میکند.
او می‌تواند جز لذتِ زیستن و جست‌وجوی آرامش، با پرسشی روبه‌ شود که خیام قرن‌ها پیش طرح کرد: بهر آمدنم چه بود؟ به کجا می‌روم؟
این پرسشِ وجودی، همان چیزی است که در شرایط عادی باید محورِ آگاهیِ انسانی باشد؛ تأمل در هستیِ خویشتن، در معنای بودن، در مواجهه با هیچ و همه.
اما پارادوکسِ تراژیک زندگی انسان همین‌جاست
ما همواره می‌دانیم مسائلِ حیاتی زندگی بشر کدام‌اند و با این‌همه، مکرراً کوچک‌ترین امورِ عاجل را به مرتبهٔ حیاتی‌ترین‌ها برمی‌کشیم.
این همان فراموشیِ هستی است که هایدگر از آن سخن می‌گفت؛ جایی که انسان در میانِ موجوداتِ روزمره گم می‌شود و از پرسشِ بنیادینِ بودن غافل می‌ماند.
بحران‌های سیاسی و اقتصادی، هرچند واقعی و جانکاه، می‌توانند به پرده‌ای بدل شوند که حقیقتِ وجودی را از دیدِ ما پنهان می‌کنند و ما را در سطحِ واکنش‌های مکرر نگاه می‌دارند.
درکِ وجودیِ راستین، مستلزمِ فاصله‌گرفتنِ موقت از هیاهویِ تاریخ و بازگرداندنِ نگاه به سویِ بی‌کرانگیِ هستی است.
تنها در این فاصله است که می‌توان بارِ سنگینِ زمانه را بر دوش کشید بی‌آنکه زیرِ آن خرد شد، و همزمان به پرسش‌هایی پرداخت که انسان را از سطحِ بقا به مرتبهٔ آگاهیِ آزاد برمی‌کشند.
چنان‌که آلبر کامو نوشته است:
در دلِ زمستان دریافتم که درونِ من تابستانی شکست‌ناپذیر هست»​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​

@islie
❤49👍15👏12👎1
♻️قربانی‌انگاری یا قربانی‌سازی؟

روایتی تحلیلی از بحران سلامت روان در سه نسل خاموش ایران


از زیست‌شناسی و روان تا ساختارهای اجتماعی


🎙️ ارائه‌دهنده: غزل


🕘 ساعت ۲۱ | به وقت ایران


👥میزبان: گروه دروغ‌ها و خرافات اسلام

@ISLIE_Group
@ISLIE
❤26😍2👎1
خب، اول پاسخ جناب احمد خان فعال را می‌دهم و بعد پرسش‌هایی از ایشان و همفکرهای ذوب‌شده در ولایت مارکس و لنین خواهم پرسید.

جناب استاد فعال،

در کلاسیک‌ترین پارادایم‌های جامعه‌شناسی که شما هم مطمئناً با این پارادایم‌ها آشنا هستید، جامعه را به مثابه یک ارگانیک بررسی می‌کنند.

من با همین دیدگاه ارگانیکی پاسخ شما را خواهم داد.

وقتی یک ارگانیک مثل بدن انسان دچار اختلال می‌شود، به دو صورت این اختلال برطرف خواهد شد و البته اگر برطرف نشود، منجر به از کار افتادن آن ارگانیک خواهد شد.

۱_ ارگانیک به‌صورت درون‌سیستمی خود را اصلاح و متعادل می‌کند.

مثلاً وقتی یک ویروس مهاجم در بدن انسان فعال می‌شود و موجب برهم خوردن تعادل ارگانیک می‌شود، سیستم دفاعی بدن وارد عمل شده و ویروس مهاجم را سرکوب می‌کند تا تعادل به ارگانیک بازگردد. در اصطلاح پزشکی، به برهم خوردن تعادل ارگانیک بیماری و به بازگشت تعادل، بازیابی سلامتی گفته می‌شود.

اما در بسیاری از موارد، سیستم درونی ارگان توان برگرداندن تعادل را ندارد.

اینجاست که از روش دوم استفاده می‌کنیم؛ یعنی مداخله برون‌سیستمی.

۲_ مداخله برون‌سیستمی یعنی وقتی تعادل ارگانیک به هم می‌خورد و درون سیستم نمی‌تواند تعادل را بازیابی کند، سعی می‌کنیم با مداخله خارجی این تعادل را برقرار کنیم که اساس علم پزشکی هم همین است.

حال، گاه این مداخلات خارجی در حد تقویت سیستم است، مثل آنتی‌بیوتیک‌ها که به سیستم دفاعی کمک می‌کنند تا باکتری مهاجم را سرکوب کند و گاهی مداخله مستقیم است، مانند جراحی‌ها؛ مثلاً وقتی یک غده سرطانی توسط جراحی از بدن خارج می‌شود.

با این مقدمه کوتاه، وارد پاسخ به پرسش شما خواهم شد.

جامعه مدنی ایران را به مثابه یک ارگانیک در نظر می‌گیریم.

ما تقریباً بلافاصله پس از ۵۷ متوجه عدم تعادل در این جامعه شدیم و تلاش‌های بسیاری جهت برقراری تعادل درون‌سیستمی صورت گرفت. بزرگ‌ترین نماد این تلاش، دوم خرداد ۷۶ و ظهور جبهه اصلاحات بود.

پس از آن، تلاش‌ها ادامه داشت؛ تیرماه ۷۸، خرداد ۸۸، دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، ۴۰۱ و نهایتاً دی‌ماه خونین ۴۰۴.

تمام این‌ها تلاش‌هایی برای برگرداندن تعادل درون‌سیستمی بود که نهایتاً با شکست مواجه شد و تجربه میدانی نشان داد این سیستم، دست‌کم در چارچوب سازوکارهای موجود، امکان اصلاح درون‌سیستمی را ندارد.

اینجا یک نکته اساسی وجود دارد:

اگر یک سیستم در طول چند دهه، بارها با بحران‌های جدی مواجه شود و هر بار تلاش برای اصلاح آن از درون به نتیجه نرسد، نمی‌توان تا ابد تنها به تکرار همان روش قبلی امیدوار بود و هر بار انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشت.

بیمار سرطانی را در نظر بگیرید که تمام تلاش‌ها برای درمان را امتحان کرده و نتیجه حاصل نشده.

آخرین امید نجات این بیمار از مرگ، جراحی است، ولی شانس موفقیت ۵۰_۵۰ است.

اگر جراحی موفق باشد، بیمار نجات پیدا خواهد کرد و اگر شکست بخورد، از دست خواهد رفت.

و نکته مهم اینجاست که اگر جراحی انجام نشود، ۱۰۰٪ بیمار از دست خواهد رفت؛ فقط ممکن است کمی زمان بیشتری طی شود.

اینجا مسئله این نیست که جراحی بدون خطر است؛ اتفاقاً دقیقاً برعکس، جراحی خودش ریسک دارد و ممکن است درد و هزینه بیشتری به بیمار تحمیل کند.

مسئله این است که وقتی راه‌های درون‌سیستمی امتحان شده و به نتیجه نرسیده‌اند، باید میان «ریسک مداخله» و «ریسک عدم مداخله» مقایسه کرد.

اگر عدم مداخله نیز نهایتاً به همان نتیجه منجر شود، صرفاً به دلیل ترس از ریسک جراحی نمی‌توان بیمار را از تنها امکان باقی‌مانده برای نجات محروم کرد.

حکم عقل اینجاست که برای بقای ارگانیک، نه‌تنها رضایت به جراحی بدهیم، بلکه از جراحان خواهش کنیم که هرچه زودتر این جراحی انجام بگیرد.

جامعه مدنی ایران در چنین رنجی گرفتار شده.

آقای رضا پهلوی هم به حکم عقل خواهان مداخله خارجی برای نجات این جامعه به مثابه ارگانیک است.

حال اگر موفقیت‌آمیز باشد، جامعه نجات خواهد یافت.

اگر شکست بخورد، جامعه مدنی رنج به‌مراتب بیشتری را تا فروپاشی کامل تجربه خواهد کرد.

ولی اگر این مداخله صورت نگیرد، جامعه حتماً به این رنج و فروپاشی خواهد رسید؛ فقط ممکن است کمی دیرتر.

پس درخواست مداخله خارجی کاملاً موجه است و حکم عقل.

البته اینکه مداخله خارجی دقیقاً با چه سازوکاری، با چه هدفی و با چه میزان دخالتی انجام شود، بحث دیگری است و می‌توان درباره آن ساعت‌ها بحث کرد.

اما اصل استدلال من این است:

وقتی اصلاح درون‌سیستمی بارها آزموده شده و نتیجه نداده، رد کردن مداخله برون‌سیستمی صرفاً به دلیل خارجی بودن آن، بدون ارائه یک راه عملی برای خروج از وضعیت موجود، پاسخ مسئله نیست.

پ.ن: در خصوص فرایندهای نابودی جامعه مدنی در صورت بقای جمهوری اسلامی، استدلال فراوان است که در این مقال نمی‌گنجد.

اما پرسش از شما و همفکرانتان:
❤34👍15👎2👌2
بعد از فاجعه دی‌ماه، برای نجات این جامعه چه کردید؟ به غیر از سنگ‌اندازی، توهین، تخریب و تخطئه اپوزیسیون و تلاش برای بقای غده سرطانی جمهوری اسلامی چه کردید؟

کلام را با بیتی از بابا طاهر تمام می‌کنم:

«اگر درمان نی‌دردم، چرایی
نمک پاش دل ریشم، چرایی»

هادس
👍65❤7👎3
پاسخ به احمد فعال بخش دوم

جناب استاد فعال
پاسخ شما را خواندم و فکر می کنم قبل از اینکه وارد پاسخ به نکات شما بشوم لازم است این مطلب رو مشخص کنم
من برای اثبات ضرورت مداخله خارجی به نظریه فونکسیونالیسم متوسل نشده بودم که حالا با کهنه و منسوخ خواندن این نظریه، کل استدلال من مختل شود
من صرفاً از یک تشبیه استفاده کردم
جامعه را به مثابه یک ارگانیک در نظر گرفتم و گفتم وقتی یک ارگانیک دچار اختلال می شود و سیستم درونی آن توان بازگرداندن تعادل را ندارد، گاهی مداخله بیرونی برای نجات آن ضروری می شود.

اگر فونکسیونالیسم از نظر شما نظریه ای کهنه و منسوخ است خب اوکی

من هم قصد دفاع از اسپنسر و پارسونز را ندارم چون این تغییر محل و موضوع بحث است
اما حالا از این بحث عبور کنیم و برویم سراغ اصل موضوع
شما می پرسید:
«چه کسی به رضا پهلوی نیابت داده است که از طرف جامعه برای مداوای خود به پزشک، که همان مداخله خارجی است، مراجعه کند؟»
اینجا یک خلط اساسی صورت گرفته
من نگفتم رضا پهلوی از طرف تمام مردم ایران وکالت گرفته است

نگفتم یک انتخابات سراسری برگزار شده و مردم به ایشان اختیار داده اند که از طرف همه ایرانیان برای آینده کشور تصمیم بگیرد.

بحث من این است که رضا پهلوی به عنوان یکی از مهم ترین چهره های جریان گذار، آیا از پشتوانه اجتماعی برای ایفای نقش رهبری این گذار برخوردار است یا نه.

و اینجا دیگر نمی شود واقعیت خیابان را نادیده گرفت.

در ۱۸ و ۱۹ دی نام رضا پهلوی و شعارهای مربوط به او و خاندان پهلوی پررنگ ترین صدایی بود که از خیابان شنیده شد

آیا این به معنای آن است که تمام مردم ایران به رضا پهلوی رأی داده اند؟
خیر
آیا به این معناست که ایشان از همین امروز حق دارد برای آینده تمام ایرانیان تصمیم بگیرد؟
خیر
اما آیا اینها نشانه ای از وجود یک پایگاه اجتماعی واقعی برای ایشان نیست؟
قطعا هست

پس اینکه شما می پرسید «کدام انتخابات؟ کدام رفراندوم؟» پاسخ به این مسئله نیست.

انتخابات و رفراندوم برای تعیین شکل حکومت آینده یک بحث است و رهبری یک جریان سیاسی برای عبور از وضعیت موجود بحث دیگری است.

اگر قرار باشد هر کس برای رهبری یک جنبش سیاسی ابتدا از تمام مردم انتخابات بگیرد، اساساً هیچ جنبش سیاسی نمی تواند قبل از تغییر نظام سیاسی رهبر داشته باشد.

اما نکته دیگری که در نوشته شما آمده برای من جالب است.

می گویید هیچ بیماری خودش را به یک پزشک قاتل و سودپرست نمی سپارد.
قبول
اما سؤال اینجاست:

از اینکه پزشک منافع خودش را دارد، چگونه نتیجه می گیریم که هر اقدامی که انجام می دهد حتماً به ضرر بیمار است؟

اینکه آمریکا یا اسرائیل منافع خودشان را دارند، یک گزاره است.

اینکه هر نوع مداخله آنها الزاماً علیه منافع مردم ایران خواهد بود، گزاره دیگری است.

بین این دو گزاره یک شکاف منطقی وجود دارد.
شما این شکاف را با چه استدلالی پر می کنید؟
اصلاً فرض کنیم پزشک سودپرست است.

آیا نتیجه می گیریم بیمار باید بمیرد چون ممکن است پزشک از بیماری او منفعت ببرد؟

یا باید بررسی کنیم که آیا این پزشک می تواند بیمار را از وضعیت فعلی خارج کند یا نه و بعد هزینه و فایده و خطر درمان را با خطر درمان نکردن مقایسه کنیم؟
و این دقیقاً برمی گردد به اصل استدلال من

من نگفتم مداخله خارجی بدون خطر است
اتفاقاً از ابتدا گفتم خطر شکست وجود دارد

گفتم ممکن است موفق شود و جامعه را از این وضعیت خارج کند و ممکن است شکست بخورد و رنج بیشتری به جامعه تحمیل شود

اما شما فقط یک طرف معادله را می بینید.

می گویید اگر مداخله خارجی نتیجه عکس داد چه؟
من هم می پرسم:
اگر مداخله خارجی صورت نگیرد چه؟
اگر جمهوری اسلامی بماند چه؟
اگر روند فرسایش جامعه مدنی ادامه پیدا کند چه؟
اگر سرکوب و مهاجرت و فقر و نابودی سرمایه اجتماعی ادامه پیدا کند چه؟
آیا عدم مداخله هیچ هزینه ای ندارد؟
آیا عدم مداخله تضمین می کند که جامعه ایران سالم می ماند؟
اصل اشکال اینجاست :
شما خطر مداخله را می بینید و من هم ردش نمی کنم.

اما من علاوه بر خطر مداخله، خطر عدم مداخله را هم می بینم.

و عقل حکم می کند که این دو خطر را با هم مقایسه کنیم.

اما می رسیم به آنجایی که از مداخله خارجی به قیمومت و بعد به استعمار می رسید.

این دیگر به نظرم پرش استدلالی است.

مداخله خارجی مساوی استعمار نیست.

مداخله نظامی مساوی اداره کشور توسط نیروی خارجی نیست.

درخواست کمک خارجی هم مساوی واگذاری حاکمیت کشور به بیگانه نیست.

اگر معتقدید مداخله خارجی در مورد ایران نهایتاً به استعمار منجر خواهد شد، باید توضیح بدهید چگونه.

صرف اینکه بگوییم مداخله خارجی، پس قیمومت و بعد استعمار، استدلال محسوب نمی شود.
و اما مهم ترین قسمت نوشته شما:

«اگر نتیجه به عکس داد، چی؟؟؟؟»
پاسخ من واضح و بدون تعارف است
اگر نتیجه به عکس داد، جامعه هزینه سنگینی خواهد پرداخت.

اما همین سؤال را من از شما دارم:
❤24👍8👎1👏1
اگر مداخله صورت نگیرد و جمهوری اسلامی باقی بماند و این روند ادامه پیدا کند، آن وقت چه؟
اگر تمام تلاش هایی که برای اصلاح درون سیستمی طی این چند دهه انجام شده شکست خورده، راه شما چیست؟
شما مداخله خارجی را رد می کنید.
بسیار خوب
راه جایگزین چیست؟
نه اینکه بگوییم «مردم خودشان تصمیم می گیرند».
مردم چگونه؟
با چه سازوکاری؟
در حالی که کوچک ترین امکان یک انتخابات آزاد و رقابتی در داخل کشور وجود ندارد.

چه کسی قرار است این گذار را رهبری کند؟

چه نیرویی قرار است جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کند؟

چه سازوکاری برای انتقال قدرت وجود دارد؟

اگر پاسخ مشخصی برای این پرسش ها نداریم، صرفاً گفتن اینکه «مداخله خارجی خطرناک است» راه حل نیست.

من هم می دانم مداخله خارجی خطرناک است.

بحث من این است که وقتی یک جامعه در وضعیتی قرار گرفته که تمام راه های درون سیستمی بارها امتحان شده و به نتیجه نرسیده، باید درباره راه های برون سیستمی هم بحث کرد.

نه اینکه از ترس خطر، اصل بحث را منتفی بدانیم.

و در پایان یک سؤال از شما و همفکرانتان دارم:
بعد از فاجعه دی ماه، برای نجات این جامعه دقیقاً چه کردید؟

غیر از سنگ اندازی، توهین، تخریب و تخطئه اپوزیسیون و تلاش برای حذف هر نیرویی که امکان رهبری یک گذار را دارد، چه راه عملی دیگری روی میز گذاشته اید؟

اگر راهی دارید بگویید

این بار نه از پارسونز بگویید، نه از فونکسیونالیسم، نه از استعمار

فقط بگویید:

راه نجات جامعه ایران از این وضعیت چیست؟

✏️هادس
@Islie_Group
👍47👏8❤3👎1
💢 اهانت و تحقیر زنان در منبر علی بن ابی‌طالب:

زنان موجوداتی ناسپاس، بددل، نافرمان، سرکش، بهتان‌زن، شهوت‌پرست، خودپسند و متکبر که در پی شیطان قدم برمی‌دارند، خوبی‌ها را فراموش می‌کنند، بدی‌ها را به یاد می‌سپارند و شایستهٔ امانت‌داری و سرپرستی خانواده نیستند! ↓↓↓

#متن_عربی_حدیث: اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ نِسَاءَهُ فَقَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَطِيباً فَقَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ لاَ تُطِيعُوا اَلنِّسَاءَ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ لاَ تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لاَ تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ اَلْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدَنَا اَلْمَهَالِكَ وَ عَصَيْنَ أَمْرَ اَلْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لاَ وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لاَ صَبْرَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ اَلْبَذَخُ لَهُنَّ لاَزِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ اَلْعُجْبُ لَهُنَّ لاَحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ يَكُونُ رِضَاهُنَّ فِي فُرُوجِهِنَّ لاَ يَشْكُرْنَ اَلْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ اَلْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ اَلْخَيْرَ وَ يَذْكُرْنَ اَلشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ فِي اَلطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ اَلْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ اَلْفِعَالَ.

#ترجمه: امام صادق عليه السّلام از پدران خود چنين روايت مى‌كند كه شخصى از زنان خود شاكى بود و آنگاه امير مومنان عليه السّلام اين سخن را فرمود:اى مردم!هرگز فرمانبر زنان خود نباشيد. و آنان را بر دارايى خود امانت‌دار نگيريد و نيز فرصت ندهيد كه سرپرست خانواده باشند. چون آنان را به ميل خود رها كنيد،نابود مى‌شوند و از فرمان صاحب خود سرپيچى خواهند كرد.زنان در وقت احتياج پرهيز نمى‌كنند و در زمان شهوت،صبورى ندارند و آرايش كردن را تا وقت پيرى ادامه دهند و در آن دوران هم خودپسندى و تكبر خويش را خواهند داشت.سپاس‌گزارى نعمت زياد را به منظور محروميت از مقدار كم،از ياد مى‌برند؛اما بدى را به ياد مى‌آورند.زنان مانند پروانه‌ها به سوى بهتان رفته و به سركشى گرايش پيدا مى‌كنند و درپى شيطان قدم برمى‌دارند.اما درهرحال با زنان به نيكى كنيد و با آنان خوش‌زبانى داشته باشيد،اميد است كه خوش‌رفتارى با شما داشته باشند.

💥 شگفت‌آور اینکه علی بن ابی‌طالب پس از این‌همه توهین و تحقیر زنان، در پایان خطبه مردان را به خوش‌زبانی با همان زنانی سفارش می‌کند که لحظاتی پیش این‌چنین تحقیرشان کرده بود!


📚منبع: الأمالی - الشيخ الصدوق - ج۱ - ص۲۰۶
#حکم_حدیث: قوی کالصحیح
📚منبع: روضه المتقین - محمد تقی المجلسي‌ - ج۹ - ص۲۳۳

🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆‌‌↜
😁32👍13👎11👏5
💢 شبیخون و غارتگری در قرآن؛ سوگند به اسب‌هایی که سوران ایشان به کفار هجوم می‌برند و آنان را غارت می‌کنند!

#سوره_عادیات | آیات ۱ تا ۵: وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5)

#ترجمه: قسم به اسبانى كه (سواران در جهاد كفار تاختند تا جايى كه) نفسشان به شماره افتاد (1). و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2). و (بر دشمن شبيخون زدند تا) صبحگاهان آنها را به غارت گرفتند (3). و گرد و غبار (از ديار كفار) بر انگيختند (4). و سپاه دشمن را همه در ميان گرفتند (5).

📚منبع: ترجمه تفسیر المیزان ٫ تألیف علامه طباطبایی ٫ جلد ۲۰ ٫ صفحه ۵۸۷

🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆‌‌↜
👍22👎4❤3👏2