💢آیا محمد طبق اسلام گناهکار بود؟
#بخش_اول
🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند:
«ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس جز تو نمیتواند گناهان را ببخشد. خطاها و اشتباهاتم را، چه عمدی و چه از روی نادانی، با جدیت یا بدون جدیت، ببخش. ای خدا، گناهان و نادانیام را، گناهان گذشته و آیندهام را، چه آشکار انجام دادهام و چه در نهان، ببخش. خطایی که به شوخی یا جدی مرتکب شدهام را ببخش. از تو پناه میجویم از تمام شرارتی که انجام دادهام. گناهانم را بشوی و قلبم را از همه گناهان پاک کن، همانطور که جامهای سفید از ناپاکی پاک میشود، و فاصلهای طولانی بین من و گناهانم قرار ده، همانگونه که شرق و غرب را از یکدیگر دور کردهای.»
این دعا قلبی را نشان میدهد که عمق گناه را در روح خود درک کرده است. این دعا طبیعت درونیای را که به سوی گناه متمایل است، تصدیق میکند و آرزوی پاک شدن از این عمق گناه را بازتاب میدهد.
در این دعا، مبارزه یک مرد با گناه را میشنویم. او برای گناهان گذشته و آیندهاش طلب بخشش میکند
او برای چیزهایی که عمداً یا غیرعمد انجام داده، طلب بخشش میکند. او برای اشتباهات و گناهان، چه عمدی و چه غیرعمد، طلب بخشش میکند. او میداند گناهانی که مرتکب شده شر هستند و این را به الله اعتراف میکند.
🔘بخش اول: آیا محمد گناهکار بود؟
این دعا توسط محمد گفته شده است. این دعا ترکیبی از دعاهای شخصی اوست که در صحیح بخاری، جلد ۸، شمارههای ۳۳۵، ۳۷۹، ۴۰۷ و ۴۰۸ ثبت شدهاند .
محمد بهوضوح میدانست که گناهکار است؛ بنابراین اعتراف خود را علنی کرد. بارها و بارها اعلام کرد که گناهکار است. قرآنی که او بیان کرد، او را گناهکار معرفی میکند. با این حال، بسیاری از مسلمانان امروز میگویند که محمد گناهکار نبود.
سؤال: محمد گفت که گناهکار است، چرا بسیاری از مسلمانان برخلاف گفته محمد میگویند که او گناهکار نبود؟
پیش از پاسخ به این سؤال، بیایید استدلال مسلمانان بعدی را که معتقدند او گناهکار نبود، بررسی کنیم. همچنین شواهد قرآنی و حدیثی مبنی بر گناهکار بودن محمد را بررسی کنیم.
الف)دکترین اسلامی «حفاظت از گناه»
بسیاری از مسلمانان معتقدند که خداوند به پیامبرانش حفاظتی ویژه از گناهکار بودن میدهد. در کتاب «محمد و دین اسلام» جان گیلکریست کار بسیار خوبی در بررسی و خلاصه کردن این دکترین ابداعی اسلامی انجام داده است. این دکترین گاهی «عصمت» نامیده میشود
چند پاراگراف از این کتاب را نقل میکنم:
از صفحه ۲۷۳:
«در سراسر جهان اسلام امروز، بهطور کلی اعتقاد بر این است که همه پیامبران از «عصمت»، یعنی حفاظت در برابر گناه، برخوردار بودند و بنابراین بیگناه بودند. یکی از تناقضات اسلام این است که این دکترین برخلاف آموزش صریح قرآن و حدیث ایجاد شده و حفظ شده است.
در قرون اولیه اسلام، دکترینی مبتنی بر احساسات عمومی و پیشفرضهای الهیاتی پدید آمد و برخلاف آموزشهای قرآن و حدیث توسعه یافت. این دکترین ابتدا در عقیدهای به نام فقه اکبر دوم تدوین شد و در آنجا آمده است:
«همه پیامبران از گناهان، چه سبک و چه سنگین، از کفر و اعمال زشت معاف هستند. با این حال، لغزشها و اشتباهات ممکن است از سوی آنها رخ دهد.
ونسینک، «عقیده مسلمانان»، صفحه ۱۹۲.»
با این حال، بهطور کامل نمیتوان منابع مکتوب اسلام را نادیده گرفت، بنابراین سوابق گناهان پیامبران در قرآن و حدیث به اشتباهات تقلیل یافتند. اصطلاحات مشابهی مانند اعمال فراموشی امروزه بهطور مداوم توسط نویسندگان مسلمان برای توجیه این تخلفاتی که کتاب مقدس و سنتهای اسلام ثبت کردهاند، استفاده میشود.یک دلیل اصلی برای ظهور این دکترین در اسلام وجود دارد.
چرا که دکترین وحی در اسلام معتقد است که کتابهای مقدس مستقیماً از طریق فرشته واسطه (جبرئیل) به پیامبران دیکته شدهاند و بنابراین باور داشتند که پیامبران باید شخصیتی بینقص داشته باشند، زیرا اگر نمیتوانستند خود را از خطا در زندگی شخصیشان حفظ کنند، چگونه میتوانستند به انتقال وحی خدا بدون خطا اعتماد شوند؟
این پیشفرض به ناچار به این نتیجه منجر شد که پیامبران باید بیگناه بوده باشند.»
بهطور خلاصه، نوشتههای واقعی اسلامی میآموزند که محمد گناهکار بود. با این حال، مسلمانان بعدی، دکترینی ساختند تا محمد را مشابه عیسی قرار دهند. این دکترین برخلاف آنچه محمد آموخته بود، است. همچنین باید افزود که اگر مسلمانان معتقدند الله قرآن را از فساد انسانی در طول این قرنها حفظ کرده است، در حالی که در دستان انسانهای گناهکار بوده، پس چرا نمیتوانست انتقال وحی از طریق انسانهای گناهکار را نیز قابل اعتماد کند؟
@islie
#بخش_اول
🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند:
«ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس جز تو نمیتواند گناهان را ببخشد. خطاها و اشتباهاتم را، چه عمدی و چه از روی نادانی، با جدیت یا بدون جدیت، ببخش. ای خدا، گناهان و نادانیام را، گناهان گذشته و آیندهام را، چه آشکار انجام دادهام و چه در نهان، ببخش. خطایی که به شوخی یا جدی مرتکب شدهام را ببخش. از تو پناه میجویم از تمام شرارتی که انجام دادهام. گناهانم را بشوی و قلبم را از همه گناهان پاک کن، همانطور که جامهای سفید از ناپاکی پاک میشود، و فاصلهای طولانی بین من و گناهانم قرار ده، همانگونه که شرق و غرب را از یکدیگر دور کردهای.»
این دعا قلبی را نشان میدهد که عمق گناه را در روح خود درک کرده است. این دعا طبیعت درونیای را که به سوی گناه متمایل است، تصدیق میکند و آرزوی پاک شدن از این عمق گناه را بازتاب میدهد.
در این دعا، مبارزه یک مرد با گناه را میشنویم. او برای گناهان گذشته و آیندهاش طلب بخشش میکند
او برای چیزهایی که عمداً یا غیرعمد انجام داده، طلب بخشش میکند. او برای اشتباهات و گناهان، چه عمدی و چه غیرعمد، طلب بخشش میکند. او میداند گناهانی که مرتکب شده شر هستند و این را به الله اعتراف میکند.
🔘بخش اول: آیا محمد گناهکار بود؟
این دعا توسط محمد گفته شده است. این دعا ترکیبی از دعاهای شخصی اوست که در صحیح بخاری، جلد ۸، شمارههای ۳۳۵، ۳۷۹، ۴۰۷ و ۴۰۸ ثبت شدهاند .
محمد بهوضوح میدانست که گناهکار است؛ بنابراین اعتراف خود را علنی کرد. بارها و بارها اعلام کرد که گناهکار است. قرآنی که او بیان کرد، او را گناهکار معرفی میکند. با این حال، بسیاری از مسلمانان امروز میگویند که محمد گناهکار نبود.
سؤال: محمد گفت که گناهکار است، چرا بسیاری از مسلمانان برخلاف گفته محمد میگویند که او گناهکار نبود؟
پیش از پاسخ به این سؤال، بیایید استدلال مسلمانان بعدی را که معتقدند او گناهکار نبود، بررسی کنیم. همچنین شواهد قرآنی و حدیثی مبنی بر گناهکار بودن محمد را بررسی کنیم.
الف)دکترین اسلامی «حفاظت از گناه»
بسیاری از مسلمانان معتقدند که خداوند به پیامبرانش حفاظتی ویژه از گناهکار بودن میدهد. در کتاب «محمد و دین اسلام» جان گیلکریست کار بسیار خوبی در بررسی و خلاصه کردن این دکترین ابداعی اسلامی انجام داده است. این دکترین گاهی «عصمت» نامیده میشود
چند پاراگراف از این کتاب را نقل میکنم:
از صفحه ۲۷۳:
«در سراسر جهان اسلام امروز، بهطور کلی اعتقاد بر این است که همه پیامبران از «عصمت»، یعنی حفاظت در برابر گناه، برخوردار بودند و بنابراین بیگناه بودند. یکی از تناقضات اسلام این است که این دکترین برخلاف آموزش صریح قرآن و حدیث ایجاد شده و حفظ شده است.
در قرون اولیه اسلام، دکترینی مبتنی بر احساسات عمومی و پیشفرضهای الهیاتی پدید آمد و برخلاف آموزشهای قرآن و حدیث توسعه یافت. این دکترین ابتدا در عقیدهای به نام فقه اکبر دوم تدوین شد و در آنجا آمده است:
«همه پیامبران از گناهان، چه سبک و چه سنگین، از کفر و اعمال زشت معاف هستند. با این حال، لغزشها و اشتباهات ممکن است از سوی آنها رخ دهد.
ونسینک، «عقیده مسلمانان»، صفحه ۱۹۲.»
با این حال، بهطور کامل نمیتوان منابع مکتوب اسلام را نادیده گرفت، بنابراین سوابق گناهان پیامبران در قرآن و حدیث به اشتباهات تقلیل یافتند. اصطلاحات مشابهی مانند اعمال فراموشی امروزه بهطور مداوم توسط نویسندگان مسلمان برای توجیه این تخلفاتی که کتاب مقدس و سنتهای اسلام ثبت کردهاند، استفاده میشود.یک دلیل اصلی برای ظهور این دکترین در اسلام وجود دارد.
چرا که دکترین وحی در اسلام معتقد است که کتابهای مقدس مستقیماً از طریق فرشته واسطه (جبرئیل) به پیامبران دیکته شدهاند و بنابراین باور داشتند که پیامبران باید شخصیتی بینقص داشته باشند، زیرا اگر نمیتوانستند خود را از خطا در زندگی شخصیشان حفظ کنند، چگونه میتوانستند به انتقال وحی خدا بدون خطا اعتماد شوند؟
این پیشفرض به ناچار به این نتیجه منجر شد که پیامبران باید بیگناه بوده باشند.»
بهطور خلاصه، نوشتههای واقعی اسلامی میآموزند که محمد گناهکار بود. با این حال، مسلمانان بعدی، دکترینی ساختند تا محمد را مشابه عیسی قرار دهند. این دکترین برخلاف آنچه محمد آموخته بود، است. همچنین باید افزود که اگر مسلمانان معتقدند الله قرآن را از فساد انسانی در طول این قرنها حفظ کرده است، در حالی که در دستان انسانهای گناهکار بوده، پس چرا نمیتوانست انتقال وحی از طریق انسانهای گناهکار را نیز قابل اعتماد کند؟
@islie
❤34👍17👎2
دروغها و خرافات اسلام
💢آیا محمد طبق اسلام گناهکار بود؟ #بخش_اول 🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند: «ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس…
🔘قرآن محمد را بهعنوان گناهکار معرفی میکند
#بخش_دوم
ب) شواهد قرآنی مبنی بر گناهکار بودن محمد
💢سوره غافر، آیه ۵۵
«پس صبر کن؛ وعده خدا قطعاً راست است. برای گناهانت طلب آمرزش کن و شامگاه و بامداد ستایش پروردگارت را بهجا آور.»
💢سوره فتح، آیه ۲
«… تا خداوند گناهان گذشته و آیندهات را ببخشد و نعمتش را بر تو کامل کند…»
💢سوره محمد، آیه ۱۹ قرآن
«بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست. از او بخواه گناهانت و گناهان مؤمنان، مردان و زنان را ببخشد. خدا مکانهای پرهیاهو و استراحتگاههای شما را میداند.»
بهوضوح قرآن محمد را گناهکار معرفی میکند. این کلمه قطعاً به محمد اطلاق شده است. از آنجا که برخی از مسلمانان استدلال میکنند که محمد گناهکار نبود، آنها مجبورند کلمه قرآنی «ذنب» را بازتفسیر کنند. پس معنای واقعی این کلمه ذنب در زمینه قرآن چیست؟ آیا گناه است، به معنای چیزی که الله قضاوت خواهد کرد، یا خطا است به معنای چیزی بسیار جزئی که بهراحتی توسط خدا قابل بخشش است؟ برای درک زمینه این کلمه، باید اجازه دهیم خود قرآن آن را تفسیر کند.
حدود ۳۹ مورد استفاده از این کلمه را در قرآن یافتم. در برخی موارد بدون ارجاع استفاده شده است، مثلاً درسوره آلعمران، آیه ۳۱:
«بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. خدا شما را دوست خواهد داشت و گناهانتان را خواهد بخشید…» هیچ ارجاعی به اینکه این «گناهان» شامل چه چیزهایی بودند نداریم.
با این حال، ذنب در موارد بسیاری با ارجاع زمینهای استفاده شده است. همه مسلمانان را تشویق میکنیم که قرآن خود را جستجو کنند تا مثالی از برخورد سبک خداوند با ذنب پیدا کنند. قرآن را مطالعه کنید تا چیزی برخلاف قضاوت سختگیرانهای که الله برای مرتکبان ذنب تعیین کرده است، بیابید. من هیچ موردی نیافتم.
به نظر میرسد که الله به شدت افرادی را که ذنب( گناه)مرتکب میشوند مجازات میکند.
و به یاد داشته باشید، محمد ذنب( گناه) مرتکب شد. به محمد گفته شد که برای ذنب یا گناه خود طلب بخشش کند. و محمد در قرآن آموخت که بخشش ذنب برای ورود به بهشت لازم است.
@islie
#بخش_دوم
ب) شواهد قرآنی مبنی بر گناهکار بودن محمد
💢سوره غافر، آیه ۵۵
«پس صبر کن؛ وعده خدا قطعاً راست است. برای گناهانت طلب آمرزش کن و شامگاه و بامداد ستایش پروردگارت را بهجا آور.»
💢سوره فتح، آیه ۲
«… تا خداوند گناهان گذشته و آیندهات را ببخشد و نعمتش را بر تو کامل کند…»
💢سوره محمد، آیه ۱۹ قرآن
«بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست. از او بخواه گناهانت و گناهان مؤمنان، مردان و زنان را ببخشد. خدا مکانهای پرهیاهو و استراحتگاههای شما را میداند.»
بهوضوح قرآن محمد را گناهکار معرفی میکند. این کلمه قطعاً به محمد اطلاق شده است. از آنجا که برخی از مسلمانان استدلال میکنند که محمد گناهکار نبود، آنها مجبورند کلمه قرآنی «ذنب» را بازتفسیر کنند. پس معنای واقعی این کلمه ذنب در زمینه قرآن چیست؟ آیا گناه است، به معنای چیزی که الله قضاوت خواهد کرد، یا خطا است به معنای چیزی بسیار جزئی که بهراحتی توسط خدا قابل بخشش است؟ برای درک زمینه این کلمه، باید اجازه دهیم خود قرآن آن را تفسیر کند.
حدود ۳۹ مورد استفاده از این کلمه را در قرآن یافتم. در برخی موارد بدون ارجاع استفاده شده است، مثلاً درسوره آلعمران، آیه ۳۱:
«بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. خدا شما را دوست خواهد داشت و گناهانتان را خواهد بخشید…» هیچ ارجاعی به اینکه این «گناهان» شامل چه چیزهایی بودند نداریم.
با این حال، ذنب در موارد بسیاری با ارجاع زمینهای استفاده شده است. همه مسلمانان را تشویق میکنیم که قرآن خود را جستجو کنند تا مثالی از برخورد سبک خداوند با ذنب پیدا کنند. قرآن را مطالعه کنید تا چیزی برخلاف قضاوت سختگیرانهای که الله برای مرتکبان ذنب تعیین کرده است، بیابید. من هیچ موردی نیافتم.
به نظر میرسد که الله به شدت افرادی را که ذنب( گناه)مرتکب میشوند مجازات میکند.
و به یاد داشته باشید، محمد ذنب( گناه) مرتکب شد. به محمد گفته شد که برای ذنب یا گناه خود طلب بخشش کند. و محمد در قرآن آموخت که بخشش ذنب برای ورود به بهشت لازم است.
@islie
❤43👍16👎2🤣2
🔘 اسلام از شما متنفر است
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
ادامه دارد…..
@islie
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
ادامه دارد…..
@islie
❤32👍12👎3
🔘تغییر راهبرد محمد از صلح به جنگ – روایت سیره و تفسیر اسلامی
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
ادامه دارد……..
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
الله به محمد دستور داده بود که خشونت به خرج ندهد (سوره یونس، آیه ۹۹).
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
📚
سیره ابن هشام زمینه و پیشزمینه این دستور را ارائه میدهد:
محمد تا پیش از بیعت دوم عقبه اجازه جنگیدن یا ریختن خون نداشت.
او تنها مأمور بود که مردم را به سوی خدا دعوت کند، توهینها را تحمل کند و جاهلان را ببخشد…
هنگامی که آنها در جایگاه برتری قرار گیرند، نماز را اقامه میکنند، زکات میدهند، به نیکی امر میکنند و از زشتی نهی میکنند، یعنی محمد و یارانش، همه آنها.
سپس الله به او وحی کرد:
«با آنها بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد»
یعنی تا هیچ مؤمنی از دین خود گمراه نشود.
«و دین از آنِ خدا باشد»
یعنی تا تنها الله پرستیده شود.
محمد به اندازه کافی باهوش بود که بداند وقتی از نظر نظامی ضعیف است، نمیتواند اسلام را به زور بر مردم تحمیل کند.
اما بعدها، اگر به اندازه کافی قوی شد،
باید
اسلام را بر دیگران تحمیل میکرد.
این اصل امروز نیز در جهان اسلام دیده میشود.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
📘
تفسیر ابن کثیر
، عالم برجسته اسلامی، درباره استفاده از خشونت برای گسترش قلمرو اسلام توضیح میدهد:
سپس الله به مسلمانان دستور میدهد که کافران را بکشند تا دیگر فتنهای نباشد.
به گفته ابن عباس و دیگران، «فتنه» به معنای شرک است.
«و دین برای الله باشد»
یعنی دین الله باید بر دیگر ادیان برتری یابد و آنها را تحتالشعاع قرار دهد.
💢در صحیحین نقل شده که محمد گفت:
«به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست، و هرکس این را بگوید، جان و مالش از من در امان است، مگر در مواردی که قانون را نقض کند، و حساب او با الله است.»
💢محمد درباره این دستور به جنگ اظهار داشت:
«محمد گفت: به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست.
و اگر این را گفتند، مانند ما نماز بخوانند، به سوی قبله ما رو کنند و مانند ما ذبح کنند،
آنگاه خون و مالشان برای ما مقدس است و جز در موارد قانونی در امورشان دخالت نمیکنیم و حسابشان با الله است.»
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
ادامه دارد……..
@islie
👍29❤9
🔘فتوحات اسلامی تا تسلیم کامل جهان به اسلام ادامه مییافت
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
💢برخی استدلال کردهاند که دستورات خشونتآمیز محمد محدود به افرادی بود که در نزدیکی مسلمانان با آنها میجنگیدند. این اشتباه است. محمد میخواست پیروانش تا روز آخر بجنگند.
پایان حمله به تبوک این را نشان میدهد. پس از آن حمله، برخی مسلمانان به اشتباه فکر کردند که جهاد تمام شده و شروع به فروش سلاحهایشان کردند. محمد از این موضوع مطلع شد و آنها را از این کار منع کرد و گفت: «گروهی از امتم تا ظهور دجال برای حقیقت خواهند جنگید.»
💢بررسی عمیقتر «دستور به جنگ»
بیایید نگاهی عمیقتر به «دستور به جنگ» داشته باشیم. این دستور جهانبینی محمد نسبت به غیرمسلمانان را زیربنای خود قرار میدهد. دو نکته کلیدی باید درک شود:
💢نقطه ۱) ایجاد و شناسایی «دیگری»
این دستور جدایی معنوی و فیزیکی و طبقهبندی بین مسلمان و غیرمسلمان را برقرار میکند. این یک تمایز «یا با ما هستید یا علیه ما» است. به محمد دستور داده شد که علیه کسانی که با او نیستند، بهصورت فیزیکی بجنگد. این یک جنگ معنوی، فرهنگی و فیزیکی است.
برخی محققان این جدایی را بهعنوان «دارالاسلام» (خانه اسلام) و «دارالحرب» (خانه جنگ) توصیف میکنند.
این تفکیک، شناسایی «دیگری»، توسط الله آغاز شد. این بخشی از پایه الهیاتی اسلام است و حتی به اعضای خانواده نیز گسترش مییابد. آیات سوره ممتحنه، آیات ۳ و ۴ از ابراهیم بهعنوان الگویی برای مسلمانان برای پذیرش و تقلید در موضعگیری نسبت به غیرمسلمانان استفاده میکنند:
«پیوندهای خویشاوندی و فرزندانتان در روز قیامت به شما سودی نمیرسانند. او شما را جدا خواهد کرد. الله به آنچه انجام میدهید بیناست. الگویی نیکو برای شما در ابراهیم و همراهانش است، هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز الله میپرستید بیزاریم. ما با شما قطع رابطه کردهایم. و بین ما و شما دشمنی و نفرت برای همیشه پدید آمده تا زمانی که تنها به الله ایمان آورید…»
💢نقطه ۲) وادار کردن «دیگری» به تسلیم به حاکمیت محمد
«دستور به جنگ» به محمد دستور داد که جهان غیرمسلمان (دیگری) را به تسلیم به حاکمیت او وادار کند، زیرا پادشاهی الله باید بر زمین باشد. این باعث میشود که اسلام نهتنها یک ایمان معنوی، بلکه به همان اندازه یک ایمان ژئوپلیتیکی باشد. اسلام دینی است با دستورات و مقررات مدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی یکپارچه. الله میخواست محمد سلطه خود را بر همه گسترش دهد و دستور او جنگ علیه غیرمسلمانان را در صورت امتناع از تسلیم، تأیید و تشویق کرد.
سوره توبه، آیه ۳۳: «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند، هرچند بتپرستان اکراه داشته باشند.»
سوره اعراف، آیه ۱۵۸: «بگو: ای مردم! من به سوی همه شما بهعنوان رسول الله فرستاده شدهام، کسی که سلطه آسمانها و زمین از آن اوست: هیچ خدایی جز او نیست: اوست که زندگی و مرگ میدهد. پس به الله و رسولش، پیامبر بیسواد، که به الله و کلامش ایمان دارد، ایمان بیاورید: از او پیروی کنید تا هدایت شوید.»
💢چرا الله به محمد دستور داد از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند؟
الله کسانی را که به او ایمان ندارند یا به خدایان دیگری باور دارند، شرور و دوستان دشمنان الله میداند. بنابراین، الله از آنها متنفر است. استفاده از خشونت پس از آن مجاز است که غیرمسلمانان پیام اسلام را شنیده و رد کرده باشند. اگر پیشنهاد صلحآمیز پذیرش اسلام را رد کنند، باید با آنها جنگید تا به حاکمیت الله تسلیم شوند. در اینجا گزیدهای از آیات که این رامنعکس میکنند، آورده شده است:
ادامه دارد …..
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
💢برخی استدلال کردهاند که دستورات خشونتآمیز محمد محدود به افرادی بود که در نزدیکی مسلمانان با آنها میجنگیدند. این اشتباه است. محمد میخواست پیروانش تا روز آخر بجنگند.
پایان حمله به تبوک این را نشان میدهد. پس از آن حمله، برخی مسلمانان به اشتباه فکر کردند که جهاد تمام شده و شروع به فروش سلاحهایشان کردند. محمد از این موضوع مطلع شد و آنها را از این کار منع کرد و گفت: «گروهی از امتم تا ظهور دجال برای حقیقت خواهند جنگید.»
💢بررسی عمیقتر «دستور به جنگ»
بیایید نگاهی عمیقتر به «دستور به جنگ» داشته باشیم. این دستور جهانبینی محمد نسبت به غیرمسلمانان را زیربنای خود قرار میدهد. دو نکته کلیدی باید درک شود:
💢نقطه ۱) ایجاد و شناسایی «دیگری»
این دستور جدایی معنوی و فیزیکی و طبقهبندی بین مسلمان و غیرمسلمان را برقرار میکند. این یک تمایز «یا با ما هستید یا علیه ما» است. به محمد دستور داده شد که علیه کسانی که با او نیستند، بهصورت فیزیکی بجنگد. این یک جنگ معنوی، فرهنگی و فیزیکی است.
برخی محققان این جدایی را بهعنوان «دارالاسلام» (خانه اسلام) و «دارالحرب» (خانه جنگ) توصیف میکنند.
این تفکیک، شناسایی «دیگری»، توسط الله آغاز شد. این بخشی از پایه الهیاتی اسلام است و حتی به اعضای خانواده نیز گسترش مییابد. آیات سوره ممتحنه، آیات ۳ و ۴ از ابراهیم بهعنوان الگویی برای مسلمانان برای پذیرش و تقلید در موضعگیری نسبت به غیرمسلمانان استفاده میکنند:
«پیوندهای خویشاوندی و فرزندانتان در روز قیامت به شما سودی نمیرسانند. او شما را جدا خواهد کرد. الله به آنچه انجام میدهید بیناست. الگویی نیکو برای شما در ابراهیم و همراهانش است، هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز الله میپرستید بیزاریم. ما با شما قطع رابطه کردهایم. و بین ما و شما دشمنی و نفرت برای همیشه پدید آمده تا زمانی که تنها به الله ایمان آورید…»
💢نقطه ۲) وادار کردن «دیگری» به تسلیم به حاکمیت محمد
«دستور به جنگ» به محمد دستور داد که جهان غیرمسلمان (دیگری) را به تسلیم به حاکمیت او وادار کند، زیرا پادشاهی الله باید بر زمین باشد. این باعث میشود که اسلام نهتنها یک ایمان معنوی، بلکه به همان اندازه یک ایمان ژئوپلیتیکی باشد. اسلام دینی است با دستورات و مقررات مدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی یکپارچه. الله میخواست محمد سلطه خود را بر همه گسترش دهد و دستور او جنگ علیه غیرمسلمانان را در صورت امتناع از تسلیم، تأیید و تشویق کرد.
سوره توبه، آیه ۳۳: «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند، هرچند بتپرستان اکراه داشته باشند.»
سوره اعراف، آیه ۱۵۸: «بگو: ای مردم! من به سوی همه شما بهعنوان رسول الله فرستاده شدهام، کسی که سلطه آسمانها و زمین از آن اوست: هیچ خدایی جز او نیست: اوست که زندگی و مرگ میدهد. پس به الله و رسولش، پیامبر بیسواد، که به الله و کلامش ایمان دارد، ایمان بیاورید: از او پیروی کنید تا هدایت شوید.»
💢چرا الله به محمد دستور داد از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند؟
الله کسانی را که به او ایمان ندارند یا به خدایان دیگری باور دارند، شرور و دوستان دشمنان الله میداند. بنابراین، الله از آنها متنفر است. استفاده از خشونت پس از آن مجاز است که غیرمسلمانان پیام اسلام را شنیده و رد کرده باشند. اگر پیشنهاد صلحآمیز پذیرش اسلام را رد کنند، باید با آنها جنگید تا به حاکمیت الله تسلیم شوند. در اینجا گزیدهای از آیات که این رامنعکس میکنند، آورده شده است:
سوره انفال، آیات ۵۴ و ۵۵: «مانند قوم فرعون و پیشینیانشان؛ آنها پیامهای پروردگارشان را رد کردند، بنابراین ما آنها را به خاطر گناهانشان نابود کردیم و قوم فرعون را غرق کردیم، و همه آنها ظالم بودند. بهراستی پستترین جانوران در نظر الله کسانی هستند که کفر ورزیدهاند، سپس ایمان نیاوردند.»
سوره نساء، آیه ۷۶: «کسانی که ایمان دارند در راه الله میجنگند، و کسانی که کفر میورزند در راه شیطان میجنگند. بنابراین علیه دوستان شیطان بجنگید؛ بهراستی نیرنگ شیطان ضعیف است.»
سوره آلعمران، آیات ۵۶ و ۵۷: «آنگاه که به کسانی که کفر ورزیدهاند، در این جهان و آخرت عذابی سخت خواهم داد، و هیچ یاوری نخواهند داشت. و برای کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند، پاداششان را کامل خواهد داد؛ و الله ستمگران را دوست ندارد.»
ادامه دارد …..
@islie
👍27❤11
🔘نفرت و جنگ در اسلام: دستورات محمد برای تسخیر غیرمسلمانان
✍️نویسنده:آرش
#بخش_چهارم
یکی از قویترین آیات درباره برخورد با غیرمسلمانان سوره توبه، آیه ۵ است. برای درک زمینه قصد محمد باید کل آیه را خواند:
این آیات دستور الله/محمد برای برخورد با غیرمسلمانان بتپرست در حجاز (منطقه محل زندگی محمد) است. مسلمانان باید اسلام را به بتپرستان پیشنهاد کنند. اگر آنها از تسلیم شدن و پذیرش محمد بهعنوان پیامبرشان امتناع کنند، پس از پایان ماههای حرام، مسلمانان باید جنگ همهجانبهای علیه آنها آغاز کنند. هیچ رحمی نباید نشان داده شود.
نقلقولی از «تفسیر ابن کثیر» درباره این آیه:
«اما اگر توبه کنند و نماز بخوانند و زکات بدهند، راهشان را آزاد کنید. بهراستی الله آمرزنده و بسیار مهربان است.»
ابوبکر صدیق از این آیه و دیگر آیات شریف بهعنوان دلیلی برای جنگ با کسانی که از پرداخت زکات خودداری میکردند استفاده کرد. این آیات اجازه جنگ با مردم را میدادند، مگر اینکه و تا زمانی که اسلام را بپذیرند و احکام و تعهدات آن را اجرا کنند.
این آیات و نظرات عالمان نفرت الله و محمد از غیرمؤمنان، مرتدان و منافقان مسلمانان را برجسته میکنند. محمد قصد داشت آنها را تحقیر کند و به حاکمیت خود وادارد.
زمینه دستورات محمد جنگ علیه همه غیرمسلمانان را گسترش میدهد.
محکومیت اسلام شامل مسیحیان نیز میشود
تعریف اسلام از «دیگری» شامل مسیحیت و یهودیت نیز میشود. اگرچه متون مختلف اسلامی از مسیحیان و یهودیان به نیکی یاد میکنند، اما دیگر متون آنها را تحقیر و سرزنش میکنند. در نهایت، آنها «دیگری» بودند و باید به حاکمیت اسلام تسلیم میشدند و توسط مسلمانان تحقیر میشدند. این به این دلیل است که این ادیان ناقص، ناکافی و خطاکار تلقی میشدند. در اینجا آیاتی از قرآن آورده شده است:
اسلام مایل نیست دینی صلحجو باشد. هدف آن تسخیرهمه ادیان برای پذیرش یا تسلیم است. به همین دلیل خشونت در اسلام بسیار است.سنیها شیعیان را میکشند و شیعیان سنیها را میکشند. هر دو گروه دیگر گروههای مسلمان بدعتگذاررا میکشند. کشتار قبطیها درمصر نیزنتیجه انگیزه فتح است.
کشتار مسیحیان درآفریقا،کشتار ایرانیان و دیگر کشورها با هدف ریشهکن کردن مسیحیان و زرتشتی ها یا وادار کردن آنها به گرویدن به اسلام است
ادامه دارد…
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_چهارم
سوره آلعمران، آیات ۳۱ و ۳۲: «بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید، الله شما را دوست خواهد داشت و گناهانتان را خواهد بخشید، و الله آمرزنده و
مهربان است.بگو:از الله و رسولش اطاعت کنید؛ اما اگر روی برگردانند، بهراستی الله کافران را دوست ندارد.»
سوره توبه، آیات ۷۳ و ۷۴: ای محمد! علیه کافران و منافقان سخت بجنگ و با آنها قاطع باش؛ و جایگاهشان جهنم است، و چه بد مقصدی است. الله به مردان و زنان منافق و کافران آتش جهنم را وعده داده که در آن جاودانه باشند؛ این برایشان کافی است؛ و الله آنها را لعنت کرده وعذابی پایدار خواهند داشت… بنابراین اگر توبه کنند، برایشان بهتر است؛ و اگر روی برگردانند، الله آنها را در این جهان و آخرت با عذابی دردناک مجازات خواهد کرد، و در زمین هیچ نگهبان یا یاوری نخواهند داشت.»
سوره توبه، آیه ۱۲۳: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! با کافرانی که به شما نزدیکاند بجنگید و بگذارید در شما سختی ببینند؛ و بدانید که الله با پرهیزگاران است.»
یکی از قویترین آیات درباره برخورد با غیرمسلمانان سوره توبه، آیه ۵ است. برای درک زمینه قصد محمد باید کل آیه را خواند:
«پس هنگامی که ماههای حرام سپری شد، بتپرستان را هر کجا یافتید بکشید، آنها را اسیر کنید، محاصره کنید و در هر کمینگاه به انتظارشان بنشینید، سپس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راهشان را آزاد کنید؛بهراستی الله آمرزنده و مهربان است.»
این آیات دستور الله/محمد برای برخورد با غیرمسلمانان بتپرست در حجاز (منطقه محل زندگی محمد) است. مسلمانان باید اسلام را به بتپرستان پیشنهاد کنند. اگر آنها از تسلیم شدن و پذیرش محمد بهعنوان پیامبرشان امتناع کنند، پس از پایان ماههای حرام، مسلمانان باید جنگ همهجانبهای علیه آنها آغاز کنند. هیچ رحمی نباید نشان داده شود.
نقلقولی از «تفسیر ابن کثیر» درباره این آیه:
«اما اگر توبه کنند و نماز بخوانند و زکات بدهند، راهشان را آزاد کنید. بهراستی الله آمرزنده و بسیار مهربان است.»
ابوبکر صدیق از این آیه و دیگر آیات شریف بهعنوان دلیلی برای جنگ با کسانی که از پرداخت زکات خودداری میکردند استفاده کرد. این آیات اجازه جنگ با مردم را میدادند، مگر اینکه و تا زمانی که اسلام را بپذیرند و احکام و تعهدات آن را اجرا کنند.
این آیات و نظرات عالمان نفرت الله و محمد از غیرمؤمنان، مرتدان و منافقان مسلمانان را برجسته میکنند. محمد قصد داشت آنها را تحقیر کند و به حاکمیت خود وادارد.
زمینه دستورات محمد جنگ علیه همه غیرمسلمانان را گسترش میدهد.
محکومیت اسلام شامل مسیحیان نیز میشود
تعریف اسلام از «دیگری» شامل مسیحیت و یهودیت نیز میشود. اگرچه متون مختلف اسلامی از مسیحیان و یهودیان به نیکی یاد میکنند، اما دیگر متون آنها را تحقیر و سرزنش میکنند. در نهایت، آنها «دیگری» بودند و باید به حاکمیت اسلام تسلیم میشدند و توسط مسلمانان تحقیر میشدند. این به این دلیل است که این ادیان ناقص، ناکافی و خطاکار تلقی میشدند. در اینجا آیاتی از قرآن آورده شده است:
سوره صف، آیه ۹:او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند، هرچند بتپرستان اکراه داشته باشند.»
سوره مائده، آیه ۷۲:کسانی که میگویند: الله، مسیح پسر مریم است، کفر ورزیدهاند. اما مسیح گفت: ای بنیاسرائیل! الله، پروردگار من و پروردگار شما را بپرستید. هر کس خدایان دیگری را با الله شریک کند، الله بهشت را بر او حرام میکند و آتش جایگاه او خواهد بود. برای ستمگران هیچ یاوری نخواهد بود.»
سوره توبه، آیات ۲۹ و ۳۰:با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت ایمان ندارند، و آنچه خدا و رسولش حرام کردهاند را حرام نمیدانند، و دین حق را نمیپذیرند، بجنگید تا با دست خود جزیه بپردازند و خوار شوند. یهودیان میگویند:عزیر پسر خداست، و مسیحیان میگویند:مسیح پسر خداست. این سخنان از دهانشان بیرون میآید! شبیه سخنان کافران پیشین است! خدا با آنها بجنگد! چگونه گمراه شدهاند!»
سوره مائده، آیه ۷۳: «بهیقین کسانی که میگویند: الله سومین (شخص) از سه است، کفر ورزیدهاند؛ و هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست،و اگر از آنچه میگویند دست نکشند، عذابی دردناک به کافرانشان خواهد رسید.»
اسلام مایل نیست دینی صلحجو باشد. هدف آن تسخیرهمه ادیان برای پذیرش یا تسلیم است. به همین دلیل خشونت در اسلام بسیار است.سنیها شیعیان را میکشند و شیعیان سنیها را میکشند. هر دو گروه دیگر گروههای مسلمان بدعتگذاررا میکشند. کشتار قبطیها درمصر نیزنتیجه انگیزه فتح است.
کشتار مسیحیان درآفریقا،کشتار ایرانیان و دیگر کشورها با هدف ریشهکن کردن مسیحیان و زرتشتی ها یا وادار کردن آنها به گرویدن به اسلام است
ادامه دارد…
@islie
👍30❤10👎2
🔘رویکرد اسلام به غیرمسلمانان: از
تعالیم تا اقدامات محمد
✍️نویسنده:آرش
#بخش_پنجم
💢نظری مهم درباره تسلیم مسیحیان و یهودیان از کتاب «اعتماد مسافر» آمده است. این کتاب راهنمای فقه شافعی است
«خلیفه علیه یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان جنگ میکند، مشروط بر اینکه ابتدا آنها را به پذیرش ایمان و عمل به اسلام دعوت کرده باشد، و اگر نپذیرند، آنها را به ورود به نظم اجتماعی اسلام با پرداخت جزیه، مالیات غیرمسلمانان، دعوت کند… مطابق با کلام الله :
«با کسانی که به الله و روز آخرت ایمان ندارند و آنچه الله و پیامبرش حرام کردهاند را حرام نمیدانند و دین حق را نمیپذیرند، بجنگید تا با دست خود جزیه بپردازند و خوار شوند.» (سوره توبه، آیه ۲۹)
خلیفه با همه مردم دیگر میجنگد تا مسلمان شوند…
در حالی که قرآن برخی ستایشها را برای مسیحیان ارائه میدهد، لحن کلی آن منفی است.
🔘نتیجهگیری درباره تعالیم منابع اسلامی در مورد جهانبینی نهایی اسلام نسبت به غیرمسلمانان
💢قرآن مقدار قابلتوجهی از مطالب را ارائه میدهد که نفرت الله از غیرمؤمنان را نشان میدهد. آیات نقلشده در بالا بهصورت زمانی با «دستور به جنگ» همراستا هستند، یعنی همه آنها در دوره مدینه رخ دادهاند و پس از «دستور به جنگ» آمدهاند. بذرهای رد، محکومیت و جدایی از «دیگری» از همان ابتدا در مکه وجود داشت. سپس «دستور به جنگ» الهیات اسلامی را بهطور قابلتوجهی درست پیش از هجرت محمد به مدینه تغییر داد. این بذرها در مدینه به رشد خود پایان دادند و میوه خشونت را به بار آوردند، زمانی که محمد قدرت بیشتری کسب کرد. در مدینه بود که اسلام واقعی، اسلام محمد، ماهیت واقعی خود را نشان داد.
این موضوع «دیگری» که باید به اسلام تسلیم شود، اصل زیربنایی رویکرد اسلام نسبت به غیرمسلمانان است. مسلمانان باید با پیشنهاد پذیرش اسلام به غیرمسلمانان نزدیک شوند. اگرمسلمین از نظر نظامی ضعیف باشند، باید صلحجو و پایدار در تبلیغ اسلام باقی بمانند. اگر مسلمین از نظر نظامی قوی باشند، باید از زور برای وادار کردن غیرمسلمانان به تسلیم استفاده کنند.
اسلام شناسان این دو نوع متضاد اسلام را بهعنوان «اسلام مکی یا مدنی» شناسایی میکنند. در طول صدها سال از زمان محمد، این موضوع و این رویکرد بارها و بارها در تعاملات مسلمانان با غیرمسلمانان تکرار شده است. این را امروز در سراسر جهان اسلام در نحوه سوءاستفاده مسلمانان از اقلیتهای غیرمسلمان میبینید. هرچه یک ملت یا منطقه اسلامیتر باشد، یعنی هرچه مسلمانان بیشتر اسلام محمد را اجرا کنند، سوءاستفاده از «دیگری» بیشتر است.
💢اقدامات محمد در تأیید سخنانش
پیشتر گفتیم: «اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.» ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است. اکنون فهرستی کوتاه از اقدامات محمد و مسلمین اولیه را مرور میکنیم تا ببینیم چگونه با سخنان او همخوانی دارند.
محمد رویکردی یکسان داشت: رویارویی و استفاده از خشونت در صورت لزوم.
من به جزئیات سلسله حملات مداوم از زمان ورود محمد به مدینه تا مرگ او نمیپردازم، اما در اینجا یک طرح کلی کوتاه و زمانی ارائه میشود. تمامی این موارد در تاریخ طبری، جلدهای ۷، ۸، ۹ و ۱۰ یافت میشوند:
1️⃣• سال اول هجری: اولین حملات به کاروانها و قبایل غیرمسلمان عرب.
2️⃣• سال دوم هجری: محمد جنگ با قریش را آغاز کرد، حمله به یهودیان بنیقینقاع.
3️⃣• سال سوم هجری: قتل کعب اشرف، ادامه حملات به اقوام مختلف.
4️⃣• سال چهارم هجری: حمله به یهودیان بنینضیر، ادامه حملات به قبایل.
5️⃣• سال پنجم هجری: ادامه حملات به بتپرستان عرب، قتلعام یهودیان بنیقریظه.
6️⃣• سال ششم هجری: ادامه حملات به قبایل بتپرست عرب، اجازه تجاوز به بردگان زن.
7️⃣• سال هفتم هجری: حمله و به بردگی گرفتن یهودیان خیبر، شکنجه کِنانه.
8️⃣• سال هشتم هجری: حملات به قبایل بتپرست عرب، لشکرکشی به موته، فتح مکه.
9️⃣• سال نهم هجری: لشکرکشی به تبوک، تسلیم مسیحیان .
ادامه دارد …
@islie
تعالیم تا اقدامات محمد
✍️نویسنده:آرش
#بخش_پنجم
💢نظری مهم درباره تسلیم مسیحیان و یهودیان از کتاب «اعتماد مسافر» آمده است. این کتاب راهنمای فقه شافعی است
«خلیفه علیه یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان جنگ میکند، مشروط بر اینکه ابتدا آنها را به پذیرش ایمان و عمل به اسلام دعوت کرده باشد، و اگر نپذیرند، آنها را به ورود به نظم اجتماعی اسلام با پرداخت جزیه، مالیات غیرمسلمانان، دعوت کند… مطابق با کلام الله :
«با کسانی که به الله و روز آخرت ایمان ندارند و آنچه الله و پیامبرش حرام کردهاند را حرام نمیدانند و دین حق را نمیپذیرند، بجنگید تا با دست خود جزیه بپردازند و خوار شوند.» (سوره توبه، آیه ۲۹)
خلیفه با همه مردم دیگر میجنگد تا مسلمان شوند…
در حالی که قرآن برخی ستایشها را برای مسیحیان ارائه میدهد، لحن کلی آن منفی است.
🔘نتیجهگیری درباره تعالیم منابع اسلامی در مورد جهانبینی نهایی اسلام نسبت به غیرمسلمانان
💢قرآن مقدار قابلتوجهی از مطالب را ارائه میدهد که نفرت الله از غیرمؤمنان را نشان میدهد. آیات نقلشده در بالا بهصورت زمانی با «دستور به جنگ» همراستا هستند، یعنی همه آنها در دوره مدینه رخ دادهاند و پس از «دستور به جنگ» آمدهاند. بذرهای رد، محکومیت و جدایی از «دیگری» از همان ابتدا در مکه وجود داشت. سپس «دستور به جنگ» الهیات اسلامی را بهطور قابلتوجهی درست پیش از هجرت محمد به مدینه تغییر داد. این بذرها در مدینه به رشد خود پایان دادند و میوه خشونت را به بار آوردند، زمانی که محمد قدرت بیشتری کسب کرد. در مدینه بود که اسلام واقعی، اسلام محمد، ماهیت واقعی خود را نشان داد.
این موضوع «دیگری» که باید به اسلام تسلیم شود، اصل زیربنایی رویکرد اسلام نسبت به غیرمسلمانان است. مسلمانان باید با پیشنهاد پذیرش اسلام به غیرمسلمانان نزدیک شوند. اگرمسلمین از نظر نظامی ضعیف باشند، باید صلحجو و پایدار در تبلیغ اسلام باقی بمانند. اگر مسلمین از نظر نظامی قوی باشند، باید از زور برای وادار کردن غیرمسلمانان به تسلیم استفاده کنند.
اسلام شناسان این دو نوع متضاد اسلام را بهعنوان «اسلام مکی یا مدنی» شناسایی میکنند. در طول صدها سال از زمان محمد، این موضوع و این رویکرد بارها و بارها در تعاملات مسلمانان با غیرمسلمانان تکرار شده است. این را امروز در سراسر جهان اسلام در نحوه سوءاستفاده مسلمانان از اقلیتهای غیرمسلمان میبینید. هرچه یک ملت یا منطقه اسلامیتر باشد، یعنی هرچه مسلمانان بیشتر اسلام محمد را اجرا کنند، سوءاستفاده از «دیگری» بیشتر است.
💢اقدامات محمد در تأیید سخنانش
پیشتر گفتیم: «اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.» ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است. اکنون فهرستی کوتاه از اقدامات محمد و مسلمین اولیه را مرور میکنیم تا ببینیم چگونه با سخنان او همخوانی دارند.
محمد رویکردی یکسان داشت: رویارویی و استفاده از خشونت در صورت لزوم.
من به جزئیات سلسله حملات مداوم از زمان ورود محمد به مدینه تا مرگ او نمیپردازم، اما در اینجا یک طرح کلی کوتاه و زمانی ارائه میشود. تمامی این موارد در تاریخ طبری، جلدهای ۷، ۸، ۹ و ۱۰ یافت میشوند:
1️⃣• سال اول هجری: اولین حملات به کاروانها و قبایل غیرمسلمان عرب.
2️⃣• سال دوم هجری: محمد جنگ با قریش را آغاز کرد، حمله به یهودیان بنیقینقاع.
3️⃣• سال سوم هجری: قتل کعب اشرف، ادامه حملات به اقوام مختلف.
4️⃣• سال چهارم هجری: حمله به یهودیان بنینضیر، ادامه حملات به قبایل.
5️⃣• سال پنجم هجری: ادامه حملات به بتپرستان عرب، قتلعام یهودیان بنیقریظه.
6️⃣• سال ششم هجری: ادامه حملات به قبایل بتپرست عرب، اجازه تجاوز به بردگان زن.
7️⃣• سال هفتم هجری: حمله و به بردگی گرفتن یهودیان خیبر، شکنجه کِنانه.
8️⃣• سال هشتم هجری: حملات به قبایل بتپرست عرب، لشکرکشی به موته، فتح مکه.
9️⃣• سال نهم هجری: لشکرکشی به تبوک، تسلیم مسیحیان .
ادامه دارد …
@islie
👍25❤11
🔘نمونه کلیدی از عملکرد محمد در سال نهم هجری
✍️نویسنده:آرش
#بخش_ششم
و پایانی.
💢در نزدیکی تبوک، دهکده کوچک ماهیگیری مسیحی عیله در سرخلیج قرار داشت. مورخان مسلمان مختلف جزئیات مشابهی درباره ارتباط بین محمد و رهبران عیله ثبت کردهاند. بهطور خلاصه، محمد فرمانی علیه این دهکده مسیحی صادر کرد. آن را با دقت بخوانید و توجه کنید که چگونه با سوره توبه، آیه ۲۹ همخوانی دارد:
«به یوحنا بن رباح و سران عیله. درود بر شما! من خدا را برای شما ستایش میکنم، خدایی که جز او پروردگاری نیست. تا زمانی که به شما اینگونه ننوشتهام، با شما نخواهم جنگید. ایمان بیاورید یا جزیه بپردازید. از پروردگار و محمد و فرستادگان محمد اطاعت کنید.
به آنها احترام بگذارید و لباسهای فاخر به آنها بپوشانید، نه لباسهای پست. بهویژه به زید لباسهای فاخر بپوشانید. تا زمانی که فرستادگان من راضی باشند، من نیز راضیام. شما میزان جزیه را میدانید. اگر امنیت در دریا و خشکی میخواهید، از پروردگار و محمد اطاعت کنید، و او شما را از هر ادعایی، چه از عرب و چه از خارجی، جز ادعای پروردگار و محمد، محافظت خواهد کرد. اما اگر مخالفت کنید و آنها را ناراضی کنید، من هیچچیز از شما نخواهم پذیرفت تا زمانی که با شما بجنگم، کودکانتان را اسیر کنم و بزرگسالان را بکشم. زیرا من بهراستی رسول پروردگارم. به پروردگار و پیامبرانش و مسیح، پسر مریم، ایمان بیاورید؛ بهراستی او کلمه خداست: من به او ایمان دارم که فرستاده خدا بود. پس پیش از آنکه مصیبت به شما برسد، بیایید. من فرستادگانم را به شما توصیه میکنم. به حرملة سه پیمانه جو بدهید. و بهراستی حرملة برای شما شفاعت کرده است. برای من، اگر به خاطر پروردگار و این شفاعت نبود، هیچ پیامی برایتان نمیفرستادم تا زمانی که ارتش را ببینید. اما اکنون، اگر از فرستادگان من اطاعت کنید، خدا و محمد و هر که به او تعلق دارد | حامی شما خواهند بود. اکنون فرستادگان من شرحبیل، عبید، حرملة و حریث بن زید هستند. تضمین خدا و محمد، رسول او، با شماست، و اگر تسلیم شوید، درود بر شما. و مردم مکین را به سرزمینشان بازگردانید.»
💢آیا میبینید که سخنان محمد به عیله چگونه با سوره توبه، آیه ۲۹ همخوانی دارد؟ بهطور مسالمتآمیز حاکمیت اسلام را بپذیرید، یا کشته شوید و زنان و کودکانتان به بردگی گرفته شوند.
(ادامه فهرست خشونتهای محمد و خلفا):
• سال دهم هجری: حمله به یمن.
• سال یازدهم هجری: مرگ محمد، ابوبکر به مرتدان حمله کرد تا آنها را به اسلام بازگرداند.
• سال دوازدهم هجری: ابوبکر جنگ علیه مرتدان و حملات به سرزمینهای غیرمسلمان را ادامه داد.
• سال سیزدهم هجری: مرگ ابوبکر، عمر به سوریه حمله کرد و آن را فتح کرد.
• سال چهاردهم هجری: عمر برای گسترش پادشاهی الله، حاکمیت اسلام، به حملات ادامه داد و کشتار ایرانیان و…..
آیا مفهوم اسلام را درک کردید؟
اسرائیل، پارسیان، عراق و مصر بهسرعت زیر حملات ارتشهای مسلمان که به غیرمسلمانان میگفتند «اسلام را بپذیرید تا در امان باشید» سقوط کردند.
تاریخ اسلام به ما میگوید که خشونت، جنگ، حملات و غارت، بردگی، تجاوز و ترورها هنجار جامعه محمد بودند.
💢نتیجهگیری: جهانبینی اسلامی: اسلام از شما متنفر است
دستورات و تعالیم محمد در قرآن، حدیث و سیره با اقدامات او که در این منابع شرح داده شدهاند، تأیید میشوند. سخنان و اقدامات او دست در دست هم پیش میروند. بهطور جداگانه یا با هم، جهانبینی اسلامی میگوید که شما «دیگری» هستید و اگر تسلیم شدن به محمد/الله را رد کنید، دشمن الله هستید و باید با شما جنگید تا بمیرید یا به اسلام تسلیم شوید.
امروزه در سراسر جهان، مسلمانان واقعی و متعهد به روشهای مختلفی اسلام را بر غیرمسلمانان تحمیل میکنند. خشونت ویژگی برجسته کار آنهاست. الله مقرر کرده که اسلام باید برتری یابد، پادشاهی او باید بر زمین برقرار شود، و کسانی که در زمین مقاومت میکنند باید بهصورت فیزیکی مجازات شوند.
سخنان و اقدامات محمد اقدامات مردی متمرکز بر صلح نیستند، بلکه اقدامات مردی متمرکز بر فتحاند. اسلام از شما متنفر است. وضعیت غیرمسلمانان در کشورهای با اکثریت مسلمان را مشاهده کنید تا جهانبینی واقعی اسلام را ببینید و بشنوید.
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_ششم
و پایانی.
💢در نزدیکی تبوک، دهکده کوچک ماهیگیری مسیحی عیله در سرخلیج قرار داشت. مورخان مسلمان مختلف جزئیات مشابهی درباره ارتباط بین محمد و رهبران عیله ثبت کردهاند. بهطور خلاصه، محمد فرمانی علیه این دهکده مسیحی صادر کرد. آن را با دقت بخوانید و توجه کنید که چگونه با سوره توبه، آیه ۲۹ همخوانی دارد:
«به یوحنا بن رباح و سران عیله. درود بر شما! من خدا را برای شما ستایش میکنم، خدایی که جز او پروردگاری نیست. تا زمانی که به شما اینگونه ننوشتهام، با شما نخواهم جنگید. ایمان بیاورید یا جزیه بپردازید. از پروردگار و محمد و فرستادگان محمد اطاعت کنید.
به آنها احترام بگذارید و لباسهای فاخر به آنها بپوشانید، نه لباسهای پست. بهویژه به زید لباسهای فاخر بپوشانید. تا زمانی که فرستادگان من راضی باشند، من نیز راضیام. شما میزان جزیه را میدانید. اگر امنیت در دریا و خشکی میخواهید، از پروردگار و محمد اطاعت کنید، و او شما را از هر ادعایی، چه از عرب و چه از خارجی، جز ادعای پروردگار و محمد، محافظت خواهد کرد. اما اگر مخالفت کنید و آنها را ناراضی کنید، من هیچچیز از شما نخواهم پذیرفت تا زمانی که با شما بجنگم، کودکانتان را اسیر کنم و بزرگسالان را بکشم. زیرا من بهراستی رسول پروردگارم. به پروردگار و پیامبرانش و مسیح، پسر مریم، ایمان بیاورید؛ بهراستی او کلمه خداست: من به او ایمان دارم که فرستاده خدا بود. پس پیش از آنکه مصیبت به شما برسد، بیایید. من فرستادگانم را به شما توصیه میکنم. به حرملة سه پیمانه جو بدهید. و بهراستی حرملة برای شما شفاعت کرده است. برای من، اگر به خاطر پروردگار و این شفاعت نبود، هیچ پیامی برایتان نمیفرستادم تا زمانی که ارتش را ببینید. اما اکنون، اگر از فرستادگان من اطاعت کنید، خدا و محمد و هر که به او تعلق دارد | حامی شما خواهند بود. اکنون فرستادگان من شرحبیل، عبید، حرملة و حریث بن زید هستند. تضمین خدا و محمد، رسول او، با شماست، و اگر تسلیم شوید، درود بر شما. و مردم مکین را به سرزمینشان بازگردانید.»
💢آیا میبینید که سخنان محمد به عیله چگونه با سوره توبه، آیه ۲۹ همخوانی دارد؟ بهطور مسالمتآمیز حاکمیت اسلام را بپذیرید، یا کشته شوید و زنان و کودکانتان به بردگی گرفته شوند.
(ادامه فهرست خشونتهای محمد و خلفا):
• سال دهم هجری: حمله به یمن.
• سال یازدهم هجری: مرگ محمد، ابوبکر به مرتدان حمله کرد تا آنها را به اسلام بازگرداند.
• سال دوازدهم هجری: ابوبکر جنگ علیه مرتدان و حملات به سرزمینهای غیرمسلمان را ادامه داد.
• سال سیزدهم هجری: مرگ ابوبکر، عمر به سوریه حمله کرد و آن را فتح کرد.
• سال چهاردهم هجری: عمر برای گسترش پادشاهی الله، حاکمیت اسلام، به حملات ادامه داد و کشتار ایرانیان و…..
آیا مفهوم اسلام را درک کردید؟
اسرائیل، پارسیان، عراق و مصر بهسرعت زیر حملات ارتشهای مسلمان که به غیرمسلمانان میگفتند «اسلام را بپذیرید تا در امان باشید» سقوط کردند.
تاریخ اسلام به ما میگوید که خشونت، جنگ، حملات و غارت، بردگی، تجاوز و ترورها هنجار جامعه محمد بودند.
💢نتیجهگیری: جهانبینی اسلامی: اسلام از شما متنفر است
دستورات و تعالیم محمد در قرآن، حدیث و سیره با اقدامات او که در این منابع شرح داده شدهاند، تأیید میشوند. سخنان و اقدامات او دست در دست هم پیش میروند. بهطور جداگانه یا با هم، جهانبینی اسلامی میگوید که شما «دیگری» هستید و اگر تسلیم شدن به محمد/الله را رد کنید، دشمن الله هستید و باید با شما جنگید تا بمیرید یا به اسلام تسلیم شوید.
امروزه در سراسر جهان، مسلمانان واقعی و متعهد به روشهای مختلفی اسلام را بر غیرمسلمانان تحمیل میکنند. خشونت ویژگی برجسته کار آنهاست. الله مقرر کرده که اسلام باید برتری یابد، پادشاهی او باید بر زمین برقرار شود، و کسانی که در زمین مقاومت میکنند باید بهصورت فیزیکی مجازات شوند.
سخنان و اقدامات محمد اقدامات مردی متمرکز بر صلح نیستند، بلکه اقدامات مردی متمرکز بر فتحاند. اسلام از شما متنفر است. وضعیت غیرمسلمانان در کشورهای با اکثریت مسلمان را مشاهده کنید تا جهانبینی واقعی اسلام را ببینید و بشنوید.
@islie
❤28👍8
🔘خلیفه: ظهور، افول و سقوط
فصل اول/#بخش_اول
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده: آرش
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
مرگ محمد، ۱۳ ربیعالاول ۱۱ هجری، ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی
💢در میانه تابستان سال ۶۳۲ میلادی، محمد درگذشت. او ده سال در مدینه اقامت داشت و اکنون در یازدهمین سال هجرت، یعنی فرار از مکه، بود. محمد به سن شصتوسه سالگی رسیده بود و تا پیش از بیماری نهاییاش که تنها سیزده روز طول کشید، سالم و پرانرژی بود. مرگ او ضربهای غیرمنتظره به مدینه وارد کرد.
غیبت ابوبکر
چند روز پیش از مرگ، تب شدید محمد را به شدت ضعیف کرده و او را به بستر بیماری کشانده بود. در تمام روز یکشنبه هفته مرگبار، او درازکش و گاهی هذیانگو بود. صبح دوشنبه حالش موقتاً بهبود یافت. هنگام نماز صبح، نمازگزاران در صحن مسجد بزرگ، کنار اتاق عایشه که در طول بیماری از همسرش پرستاری کرده بود، گرد آمده بودند. محمد که آن روز صبح احساس بهتری داشت، از بستر برخاست، پرده در را کنار زد و آرام به صحن مسجد قدم گذاشت، جایی که ابوبکر به دستور او، به جای پیامبر، نماز را رهبری میکرد. پس از پایان نماز، ابوبکر که حال استادش را ظاهراً بهتر دید، اجازه گرفت تا به دیدار همسرش در حومه بالای شهر برود. پس از رفتن او، پیامبر چند کلمه محبتآمیز با عمهاش و دیگران که اطرافش جمع شده بودند، گفت و سپس به اتاق عایشه بازگردانده شد. از شدت تلاش، نیرویش تحلیل رفت و کمی بعد، در آغوش همسر محبوبش آخرین نفس را کشید.
بازگشت ابوبکر؛ صحنه در صحن مسجد
هنوز ظهر نشده بود که شایعه مرگ پیامبر پخش شد و مسجد پر از جمعیتی حیران شد. عمر در میان آنها برخاست و با حالتی هیجانزده و دیوانهوار اعلام کرد که پیامبر نمرده، بلکه در حال خلسه است و به زودی بازمیگردد تا منافقان را ریشهکن کند. ابوبکر که تا آن زمان بازگشته بود، بیتوجه به دوست پرشور خود از صحن عبور کرد و وارد اتاق عایشه شد. او بر پیشانی پیامبر بوسه زد و گفت: «تو که به من عزیزتر از پدر و مادرم بودی، در زندگی شیرین بودی و در مرگ نیز شیرین هستی.» سپس به صحن بازگشت و در حالی که عمر هنوز سخنرانی میکرد، او را کنار زد و با کلمات بهیادماندنی گفت: «هرکه محمد را میپرستد، بداند که محمد مرده است؛ اما هرکه خدا را میپرستد، بداند که خدا زنده است و هرگز نمیمیرد.» سپس آیاتی از قرآن (سوره آلعمران، آیه ۱۳۸) را خواند که نشان میداد محمد نیز مانند پیامبران پیشین فانی است: «و محمد جز رسولی نیست که پیش از او رسولانی آمده و رفتهاند. اگر او بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمیگردید؟» عمر که معنای این آیات را تازه درک کرده بود، از شدت شوک به لرزه افتاد و گفت: «زانوانم لرزید و یقین کردم که محمد واقعاً مرده است.»
💢مردان مدینه برای انتخاب رهبر گردهم آمدند
جمع در صحن مسجد آرام شده بود که پیامرسانی نفسزنان خبر آورد مردان مدینه برای انتخاب حاکمی از میان خودشان گرد آمدهاند. لحظه حساس بود؛ وحدت اسلام در خطر بود. قدرت تقسیمشده از هم میپاشید و همهچیز ممکن بود از دست برود. خلافت باید یکپارچه میماند و اعراب تنها فردی از قریش را بهعنوان رهبر میپذیرفتند. ابوبکر و عمر، همراه با ابوعبیده، یکی دیگر از سران برجسته، به سرعت به محل رفتند تا از این توطئه جلوگیری کنند. در راه، دو شهروند دوست به آنها هشدار دادند که ورود به این جمع خطرناک است، اما آنها پیش رفتند. مردان مدینه در یکی از تالارهای ساده شهر گرد آمده و مصمم به انتخاب مسیر مستقل بودند. آنها فریاد میزدند: «ما به این غریبهها پناه دادیم و با شمشیرهایمان ایمان را گسترش دادیم. حاکم مدینه باید از میان ما باشد.» آنها سعد بن عباده، رهبر خزرج را که از تب بیمار و در گوشه تالار دراز کشیده بود، انتخاب کرده بودند.
💢مواجهه با ابوبکر، عمر و ابوعبیده
ورود سه صحابی بهموقع بود؛ اگر مردان مدینه به سعد بیعت میکردند، مدینه ممکن بود بهطور جبرانناپذیری به خطر افتد. عمر با شور ذاتیاش میخواست سخن بگوید که ابوبکر، آرام و استوار، پیشدستی کرد و گفت: «هرآنچه مردان مدینه در ستایش خود گفتهاید درست و حتی بیشتر از آن است، اما قریش از نظر نسب و نفوذ برتری دارد و اعراب جز از میان آنها به کسی گردن نمینهند.» آنها پاسخ دادند: «پس یک رهبر از شما و یکی از ما باشد.» عمر فریاد زد: «دو نفر نمیتوانند کنار هم بایستند!» حتی سعد از زیر پتو زمزمه کرد که تقسیم قدرت، آن را ضعیف میکند. بحث بالا گرفت. حباب، کنار سعد، فریاد زد: «به او گوش ندهید! به من توجه کنید، من نخل خوشسابقه و پربارم. اگر نپذیرند، آنها را از شهر بیرون کنید.» عمر پاسخ داد: «خدا تو را نابود کند!» و حباب همان را به او بازگرداند. با داغ شدن بحث، ابوبکر که خطر را حس کرد، پیش آمد و گفت: «این دو را میبینید؟» و به عمر و ابوعبیده اشاره کرد. «یکی را انتخاب کنید و به او بهعنوان رهبر بیعت کنید.
▪️ادامه دارد …
@islie
فصل اول/#بخش_اول
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده: آرش
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
مرگ محمد، ۱۳ ربیعالاول ۱۱ هجری، ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی
💢در میانه تابستان سال ۶۳۲ میلادی، محمد درگذشت. او ده سال در مدینه اقامت داشت و اکنون در یازدهمین سال هجرت، یعنی فرار از مکه، بود. محمد به سن شصتوسه سالگی رسیده بود و تا پیش از بیماری نهاییاش که تنها سیزده روز طول کشید، سالم و پرانرژی بود. مرگ او ضربهای غیرمنتظره به مدینه وارد کرد.
غیبت ابوبکر
چند روز پیش از مرگ، تب شدید محمد را به شدت ضعیف کرده و او را به بستر بیماری کشانده بود. در تمام روز یکشنبه هفته مرگبار، او درازکش و گاهی هذیانگو بود. صبح دوشنبه حالش موقتاً بهبود یافت. هنگام نماز صبح، نمازگزاران در صحن مسجد بزرگ، کنار اتاق عایشه که در طول بیماری از همسرش پرستاری کرده بود، گرد آمده بودند. محمد که آن روز صبح احساس بهتری داشت، از بستر برخاست، پرده در را کنار زد و آرام به صحن مسجد قدم گذاشت، جایی که ابوبکر به دستور او، به جای پیامبر، نماز را رهبری میکرد. پس از پایان نماز، ابوبکر که حال استادش را ظاهراً بهتر دید، اجازه گرفت تا به دیدار همسرش در حومه بالای شهر برود. پس از رفتن او، پیامبر چند کلمه محبتآمیز با عمهاش و دیگران که اطرافش جمع شده بودند، گفت و سپس به اتاق عایشه بازگردانده شد. از شدت تلاش، نیرویش تحلیل رفت و کمی بعد، در آغوش همسر محبوبش آخرین نفس را کشید.
بازگشت ابوبکر؛ صحنه در صحن مسجد
هنوز ظهر نشده بود که شایعه مرگ پیامبر پخش شد و مسجد پر از جمعیتی حیران شد. عمر در میان آنها برخاست و با حالتی هیجانزده و دیوانهوار اعلام کرد که پیامبر نمرده، بلکه در حال خلسه است و به زودی بازمیگردد تا منافقان را ریشهکن کند. ابوبکر که تا آن زمان بازگشته بود، بیتوجه به دوست پرشور خود از صحن عبور کرد و وارد اتاق عایشه شد. او بر پیشانی پیامبر بوسه زد و گفت: «تو که به من عزیزتر از پدر و مادرم بودی، در زندگی شیرین بودی و در مرگ نیز شیرین هستی.» سپس به صحن بازگشت و در حالی که عمر هنوز سخنرانی میکرد، او را کنار زد و با کلمات بهیادماندنی گفت: «هرکه محمد را میپرستد، بداند که محمد مرده است؛ اما هرکه خدا را میپرستد، بداند که خدا زنده است و هرگز نمیمیرد.» سپس آیاتی از قرآن (سوره آلعمران، آیه ۱۳۸) را خواند که نشان میداد محمد نیز مانند پیامبران پیشین فانی است: «و محمد جز رسولی نیست که پیش از او رسولانی آمده و رفتهاند. اگر او بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمیگردید؟» عمر که معنای این آیات را تازه درک کرده بود، از شدت شوک به لرزه افتاد و گفت: «زانوانم لرزید و یقین کردم که محمد واقعاً مرده است.»
💢مردان مدینه برای انتخاب رهبر گردهم آمدند
جمع در صحن مسجد آرام شده بود که پیامرسانی نفسزنان خبر آورد مردان مدینه برای انتخاب حاکمی از میان خودشان گرد آمدهاند. لحظه حساس بود؛ وحدت اسلام در خطر بود. قدرت تقسیمشده از هم میپاشید و همهچیز ممکن بود از دست برود. خلافت باید یکپارچه میماند و اعراب تنها فردی از قریش را بهعنوان رهبر میپذیرفتند. ابوبکر و عمر، همراه با ابوعبیده، یکی دیگر از سران برجسته، به سرعت به محل رفتند تا از این توطئه جلوگیری کنند. در راه، دو شهروند دوست به آنها هشدار دادند که ورود به این جمع خطرناک است، اما آنها پیش رفتند. مردان مدینه در یکی از تالارهای ساده شهر گرد آمده و مصمم به انتخاب مسیر مستقل بودند. آنها فریاد میزدند: «ما به این غریبهها پناه دادیم و با شمشیرهایمان ایمان را گسترش دادیم. حاکم مدینه باید از میان ما باشد.» آنها سعد بن عباده، رهبر خزرج را که از تب بیمار و در گوشه تالار دراز کشیده بود، انتخاب کرده بودند.
💢مواجهه با ابوبکر، عمر و ابوعبیده
ورود سه صحابی بهموقع بود؛ اگر مردان مدینه به سعد بیعت میکردند، مدینه ممکن بود بهطور جبرانناپذیری به خطر افتد. عمر با شور ذاتیاش میخواست سخن بگوید که ابوبکر، آرام و استوار، پیشدستی کرد و گفت: «هرآنچه مردان مدینه در ستایش خود گفتهاید درست و حتی بیشتر از آن است، اما قریش از نظر نسب و نفوذ برتری دارد و اعراب جز از میان آنها به کسی گردن نمینهند.» آنها پاسخ دادند: «پس یک رهبر از شما و یکی از ما باشد.» عمر فریاد زد: «دو نفر نمیتوانند کنار هم بایستند!» حتی سعد از زیر پتو زمزمه کرد که تقسیم قدرت، آن را ضعیف میکند. بحث بالا گرفت. حباب، کنار سعد، فریاد زد: «به او گوش ندهید! به من توجه کنید، من نخل خوشسابقه و پربارم. اگر نپذیرند، آنها را از شهر بیرون کنید.» عمر پاسخ داد: «خدا تو را نابود کند!» و حباب همان را به او بازگرداند. با داغ شدن بحث، ابوبکر که خطر را حس کرد، پیش آمد و گفت: «این دو را میبینید؟» و به عمر و ابوعبیده اشاره کرد. «یکی را انتخاب کنید و به او بهعنوان رهبر بیعت کنید.
▪️ادامه دارد …
@islie
❤33👍7🤣1
🔘خلیفه:ظهور،افول و سقوط
فصل اول
#بخش_دوم
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده:آرش
▪️ادامه مطلب پیشین…
هر دو فریاد زدند:نه،تو که به دستور پیامبر نماز را رهبری کردی،رهبر مایی. دستت را دراز کن.ابوبکر دستش را دراز کرد و آنها طبق رسم عرب دست بر دست او زدند تا بیعت کنند.دیگران هم قصد پیروی داشتندکه حباب به یکی از خزرج که میخواست بیعت کند، گفت:میخواهی گلوی خویشاوندت راببری؟او پاسخ داد:نه،فقط حق را به صاحبش میدهم.در این میان، قبیله اوس که از خزرج و سعد حسادت میکردند،گفتند:اگر سعد انتخاب شود، حاکمیت همیشه با خزرج خواهد بود. بیایید ابوبکر را انتخاب کنیم.
گروهگروه پیش آمدند وبا ابوبکر بیعت کردند تا جایی که جز سعد،که هنوز در گوشه دراز کشیده بود،کسی باقی نماند.
💢انتخاب ابوبکر بهعنوان خلیفه
با بیعت مردان مدینه،پذیرش ابوبکر از سوی مهاجران مکه قطعی بود.او نهتنها از میان آنها بود،بلکه پیامبر با تعیین او برای رهبری نماز،عملاً او را بهعنوان جانشین معرفی کرده بود. بدین ترتیب،ابوبکر بهعنوان خلیفه، جانشین محمد،مورد تکریم قرار گرفت.
💢تدفین محمد
شب در آمادهسازی پیکر برای خاکسپاری گذشت.بدن شسته شد، کفن شد و قبر در اتاق عایشه،جایی که محمد در آن درگذشته بود، کنده شد. فردا، مردم مدینه، زن و مرد و کودک،برای آخرین وداع با محمد به اتاق آمدند و سپس پیکر با احترام به خاک سپرده شد.
💢سخنرانی افتتاحیه ابوبکر
پس از تدفین،در حالی که صحن مسجد هنوز پر از سوگواران بود، ابوبکر بر منبر رفت، نشست و بهعنوان خلیفه مورد تأیید جمع قرار گرفت. سپس برخاست و گفت: «ای مردم! اکنون من بر شما حاکمم، هرچند بهترین شما نیستم.اگر خوب عمل کردم، یاریام کنید؛ اگر بد کردم،اصلاحم کنید.از حقیقت پیروی کنید که در آن وفاداری است و از باطل دوری کنید که در آن خیانت است.
ضعیف نزد من مانند قوی تا حقش را بگیرم و قوی نزد من مانند ضعیف است تا اگر خدا بخواهد،آنچه به ناحق گرفته را از او بازستانم.در راه خدا از جهاد دست نکشید؛هرکه دست بکشد، خدا او را خوار میکند.تا وقتی به خدا و پیامبرش اطاعت کنم،از من اطاعت کنید؛ اگر نافرمانی کردم،اطاعت نکنید. حالا برای نماز آماده شوید و خدا بر شما رحم کند!
جمع برای نماز برخاست و ابوبکر برای اولین بار بهعنوان خلیفه جای محمد را پر کرد.
💢تأخیر علی در بیعت
قدرت بدون مانع به ابوبکر منتقل شد. سعد بن عباده، ازاینکه کنار گذاشته شده بود،دلخور بود و کناره گرفت. گفته میشود علی نیز تا پس از مرگ همسرش فاطمه بیعت نکرد.طرفداران علی ادعا میکنند او خود را شایسته خلافت میدانست،اما هیچچیز در زندگی پیشین او یا رفتار پیامبر با او این را تأیید نمیکند.او ناراحتی دیگری داشت:روز پس از مرگ پدرش،فاطمه ادعای سهمی از زمینهای خیبر را مطرح کرد.ابوبکر این ادعا را رد کرد، زیرا معتقد بود این درآمدها،طبق خواسته محمد،برای امور دولتی بود. فاطمه این رد را به دل گرفت و تا پایان عمر کوتاه خود از خلیفه دوری کرد.از این رو، علی تنها پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت کرد.
💢فاطمه،مادر حسن و حسین
فاطمه آخرین فرزند بازمانده محمد بود.سه دختر دیگر او،که دوتایشان با عثمان ازدواج کرده بودند،پیشتر درگذشته بودند.خدیجه دو پسر برای او زاده بود،اما هر دو در کودکی در مکه مردند.پسر سوم،تنها پسر دیگر پیامبر، از کنیز ماریه در مدینه به دنیا آمد و در شانزدهماهگی درگذشت.درنتیجه، هیچ فرزندی در خط مردانه از پیامبر باقی نماند، اما دو نوه،حسن و حسین، از فاطمه به جا ماندند که درآن زمان شش یا هفت سال داشتند.
💢میزان تأثیر انتخاب ابوبکر بهعنوان الگو
با مرگ محمد،قدرت الهی اوپایان یافت،اما وظایف پادشاهیاش بهعنوان حاکم اسلام به ارث رسید.طبق سنتهای عرب، رهبر یک قوم،مانند رئیس قبیله، نماینده مردم است و انتخابش تا با بیعت آنها تأیید نشود، معتبر نیست.عمر بعدها گفت انتخاب نامنظم ابوبکر نباید الگو باشد؛ این انتخاب به دلیل اضطرار لحظه خوشبختانه به سود اسلام بود.اگر فرزندی از محمد زنده بود، نتیجه چه میشد، نمیتوان حدس زد، اما انتقال موروثی قدرت با روحیه اعراب بیگانه بود. محمدظاهراً از فکر مرگ خود پرهیز میکرد و برای جانشینی آماده نشده بود.اما با تعیین ابوبکر برای رهبری نماز،بهطور ضمنی او را بهعنوان جانشین معرفی کرد.جز ادعاهای مردان مدینه که بهسرعت فروکش کرد، در انتخاب ابوبکر هیچ تردید یا مقاومتی نبود.ایده حق الهی یا حتی اولویت خاندان محمد،پدیدهای متأخر بود.
💢گروههای مدینه
مردان مدینه،ساکنان بومی شهر بودند که محمد را هنگام فرار از مکه پذیرفته و از او حمایت کرده بودند (لذا انصار یا یاران نامیده میشدند).آنها تقریباً تمام جمعیت بومی مدینه را شامل میشدند،زیرا مخالفان اولیه محمد بهتدریج تسلیم قدرت رو به رشد او شدند.آنها به دو قبیله اوس و خزرج تقسیم میشدند که به یکدیگر حسادت داشتند.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل اول
#بخش_دوم
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده:آرش
▪️ادامه مطلب پیشین…
هر دو فریاد زدند:نه،تو که به دستور پیامبر نماز را رهبری کردی،رهبر مایی. دستت را دراز کن.ابوبکر دستش را دراز کرد و آنها طبق رسم عرب دست بر دست او زدند تا بیعت کنند.دیگران هم قصد پیروی داشتندکه حباب به یکی از خزرج که میخواست بیعت کند، گفت:میخواهی گلوی خویشاوندت راببری؟او پاسخ داد:نه،فقط حق را به صاحبش میدهم.در این میان، قبیله اوس که از خزرج و سعد حسادت میکردند،گفتند:اگر سعد انتخاب شود، حاکمیت همیشه با خزرج خواهد بود. بیایید ابوبکر را انتخاب کنیم.
گروهگروه پیش آمدند وبا ابوبکر بیعت کردند تا جایی که جز سعد،که هنوز در گوشه دراز کشیده بود،کسی باقی نماند.
💢انتخاب ابوبکر بهعنوان خلیفه
با بیعت مردان مدینه،پذیرش ابوبکر از سوی مهاجران مکه قطعی بود.او نهتنها از میان آنها بود،بلکه پیامبر با تعیین او برای رهبری نماز،عملاً او را بهعنوان جانشین معرفی کرده بود. بدین ترتیب،ابوبکر بهعنوان خلیفه، جانشین محمد،مورد تکریم قرار گرفت.
💢تدفین محمد
شب در آمادهسازی پیکر برای خاکسپاری گذشت.بدن شسته شد، کفن شد و قبر در اتاق عایشه،جایی که محمد در آن درگذشته بود، کنده شد. فردا، مردم مدینه، زن و مرد و کودک،برای آخرین وداع با محمد به اتاق آمدند و سپس پیکر با احترام به خاک سپرده شد.
💢سخنرانی افتتاحیه ابوبکر
پس از تدفین،در حالی که صحن مسجد هنوز پر از سوگواران بود، ابوبکر بر منبر رفت، نشست و بهعنوان خلیفه مورد تأیید جمع قرار گرفت. سپس برخاست و گفت: «ای مردم! اکنون من بر شما حاکمم، هرچند بهترین شما نیستم.اگر خوب عمل کردم، یاریام کنید؛ اگر بد کردم،اصلاحم کنید.از حقیقت پیروی کنید که در آن وفاداری است و از باطل دوری کنید که در آن خیانت است.
ضعیف نزد من مانند قوی تا حقش را بگیرم و قوی نزد من مانند ضعیف است تا اگر خدا بخواهد،آنچه به ناحق گرفته را از او بازستانم.در راه خدا از جهاد دست نکشید؛هرکه دست بکشد، خدا او را خوار میکند.تا وقتی به خدا و پیامبرش اطاعت کنم،از من اطاعت کنید؛ اگر نافرمانی کردم،اطاعت نکنید. حالا برای نماز آماده شوید و خدا بر شما رحم کند!
جمع برای نماز برخاست و ابوبکر برای اولین بار بهعنوان خلیفه جای محمد را پر کرد.
💢تأخیر علی در بیعت
قدرت بدون مانع به ابوبکر منتقل شد. سعد بن عباده، ازاینکه کنار گذاشته شده بود،دلخور بود و کناره گرفت. گفته میشود علی نیز تا پس از مرگ همسرش فاطمه بیعت نکرد.طرفداران علی ادعا میکنند او خود را شایسته خلافت میدانست،اما هیچچیز در زندگی پیشین او یا رفتار پیامبر با او این را تأیید نمیکند.او ناراحتی دیگری داشت:روز پس از مرگ پدرش،فاطمه ادعای سهمی از زمینهای خیبر را مطرح کرد.ابوبکر این ادعا را رد کرد، زیرا معتقد بود این درآمدها،طبق خواسته محمد،برای امور دولتی بود. فاطمه این رد را به دل گرفت و تا پایان عمر کوتاه خود از خلیفه دوری کرد.از این رو، علی تنها پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت کرد.
💢فاطمه،مادر حسن و حسین
فاطمه آخرین فرزند بازمانده محمد بود.سه دختر دیگر او،که دوتایشان با عثمان ازدواج کرده بودند،پیشتر درگذشته بودند.خدیجه دو پسر برای او زاده بود،اما هر دو در کودکی در مکه مردند.پسر سوم،تنها پسر دیگر پیامبر، از کنیز ماریه در مدینه به دنیا آمد و در شانزدهماهگی درگذشت.درنتیجه، هیچ فرزندی در خط مردانه از پیامبر باقی نماند، اما دو نوه،حسن و حسین، از فاطمه به جا ماندند که درآن زمان شش یا هفت سال داشتند.
💢میزان تأثیر انتخاب ابوبکر بهعنوان الگو
با مرگ محمد،قدرت الهی اوپایان یافت،اما وظایف پادشاهیاش بهعنوان حاکم اسلام به ارث رسید.طبق سنتهای عرب، رهبر یک قوم،مانند رئیس قبیله، نماینده مردم است و انتخابش تا با بیعت آنها تأیید نشود، معتبر نیست.عمر بعدها گفت انتخاب نامنظم ابوبکر نباید الگو باشد؛ این انتخاب به دلیل اضطرار لحظه خوشبختانه به سود اسلام بود.اگر فرزندی از محمد زنده بود، نتیجه چه میشد، نمیتوان حدس زد، اما انتقال موروثی قدرت با روحیه اعراب بیگانه بود. محمدظاهراً از فکر مرگ خود پرهیز میکرد و برای جانشینی آماده نشده بود.اما با تعیین ابوبکر برای رهبری نماز،بهطور ضمنی او را بهعنوان جانشین معرفی کرد.جز ادعاهای مردان مدینه که بهسرعت فروکش کرد، در انتخاب ابوبکر هیچ تردید یا مقاومتی نبود.ایده حق الهی یا حتی اولویت خاندان محمد،پدیدهای متأخر بود.
💢گروههای مدینه
مردان مدینه،ساکنان بومی شهر بودند که محمد را هنگام فرار از مکه پذیرفته و از او حمایت کرده بودند (لذا انصار یا یاران نامیده میشدند).آنها تقریباً تمام جمعیت بومی مدینه را شامل میشدند،زیرا مخالفان اولیه محمد بهتدریج تسلیم قدرت رو به رشد او شدند.آنها به دو قبیله اوس و خزرج تقسیم میشدند که به یکدیگر حسادت داشتند.
▪️ادامه دارد…
@islie
❤29👍4
🔘خلیفه:ظهور،افول و سقوط
فصل اول
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
▪️ادامه مطلب پیشین
💢مهاجران کسانی بودند که از مکه یا جاهای دیگر همراه محمد به مدینه آمده و ساکن شده بودند. صحابی عنوان افتخاری بود برای کسانی که دوستی ویژه پیامبر را داشتند.
💢ابوبکر
ابوبکر، شصتساله، کوتاهقد، لاغر، با پشت خمیده و راهرفتن آرام بود. چهرهاش لاغر، صاف و روشن، بینی عقابی و تیز، پیشانی بلند، چشمان عمیق و از هم دور، موهای کمپشت و ریش سفید که حالا قرمز رنگ شده بود. ایمان به محمد برای او طبیعت ثانویه شده بود و پس از مرگ استادش، تنها برای اجرای اراده او زیست. این ایمان، او را از میان پیروان محمد، وفادارترین، استوارترین و مصممترین کرد.
💢عمر
عمر، پانزده سال جوانتر، با ابوبکر در جسم و خلقوخو متفاوت بود. شانههای پهن و قد بلند، بالاتر از جمعیت بود. چهرهای تیره با گونههای سرخ، سر طاس، ریش قرمز رنگشده، گامهای بلند و حضور فرماندهنده داشت. طبیعتاً تندخو و پرشور بود و هنگام خشم سبیلش را میپیچاند. اما زمان، تندی او را ملایم کرده بود و زیر ظاهری آمرانه، خوشبرخورد بود. دلبستگی به محمد، اثری متضاد بر این دو دوست داشت: آنچه طبیعت نرم ابوبکر را قوی کرد، تندی عمر را کاهش داد. هر دو رابطه نزدیکی با پیامبر داشتند. حفصه، دختر عمر، یکی از همسران محبوب محمد بود، اما عایشه، دختر ابوبکر، تا پایان ملکه قلب او بود.
💢ابوعبیده
ابوعبیده، میان این دو در سن، لاغر، بلند و نیرومند بود، با سری طاس و ریشی کمپشت. ملایم، متواضع و غیرجنگطلب بود، اما قرار بود نقشی کلیدی در فتح شام ایفا کند.
منابع:
• Sir William Muir, Life of Mohammad, 4th ed., p. 480 ff.
• Sir William Muir, Annals of the Early Caliphate, Smith & Elder, 1833.
• Ibn al-Athir, Annals (د. ۶۳۰ هـ).
• Tabari (د. ۳۱۰ هـ).
• Weil, Geschichte der Chalifen, Vols. I-III, Mannheim, 1846-1851; Vols. IV-V, Stuttgart, 1860-1862.
• Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz.
• J. de Goeje, Mémoire sur la Conquête de la Syrie.
• J. Karabacek, Arabic papyri from the Collection of the Archduke Rainer.
• H. I. Bell, Greek papyri in the
British Museum.
▪️ادامه دارد
@islie
فصل اول
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم
▪️ادامه مطلب پیشین
💢مهاجران کسانی بودند که از مکه یا جاهای دیگر همراه محمد به مدینه آمده و ساکن شده بودند. صحابی عنوان افتخاری بود برای کسانی که دوستی ویژه پیامبر را داشتند.
💢ابوبکر
ابوبکر، شصتساله، کوتاهقد، لاغر، با پشت خمیده و راهرفتن آرام بود. چهرهاش لاغر، صاف و روشن، بینی عقابی و تیز، پیشانی بلند، چشمان عمیق و از هم دور، موهای کمپشت و ریش سفید که حالا قرمز رنگ شده بود. ایمان به محمد برای او طبیعت ثانویه شده بود و پس از مرگ استادش، تنها برای اجرای اراده او زیست. این ایمان، او را از میان پیروان محمد، وفادارترین، استوارترین و مصممترین کرد.
💢عمر
عمر، پانزده سال جوانتر، با ابوبکر در جسم و خلقوخو متفاوت بود. شانههای پهن و قد بلند، بالاتر از جمعیت بود. چهرهای تیره با گونههای سرخ، سر طاس، ریش قرمز رنگشده، گامهای بلند و حضور فرماندهنده داشت. طبیعتاً تندخو و پرشور بود و هنگام خشم سبیلش را میپیچاند. اما زمان، تندی او را ملایم کرده بود و زیر ظاهری آمرانه، خوشبرخورد بود. دلبستگی به محمد، اثری متضاد بر این دو دوست داشت: آنچه طبیعت نرم ابوبکر را قوی کرد، تندی عمر را کاهش داد. هر دو رابطه نزدیکی با پیامبر داشتند. حفصه، دختر عمر، یکی از همسران محبوب محمد بود، اما عایشه، دختر ابوبکر، تا پایان ملکه قلب او بود.
💢ابوعبیده
ابوعبیده، میان این دو در سن، لاغر، بلند و نیرومند بود، با سری طاس و ریشی کمپشت. ملایم، متواضع و غیرجنگطلب بود، اما قرار بود نقشی کلیدی در فتح شام ایفا کند.
منابع:
• Sir William Muir, Life of Mohammad, 4th ed., p. 480 ff.
• Sir William Muir, Annals of the Early Caliphate, Smith & Elder, 1833.
• Ibn al-Athir, Annals (د. ۶۳۰ هـ).
• Tabari (د. ۳۱۰ هـ).
• Weil, Geschichte der Chalifen, Vols. I-III, Mannheim, 1846-1851; Vols. IV-V, Stuttgart, 1860-1862.
• Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz.
• J. de Goeje, Mémoire sur la Conquête de la Syrie.
• J. Karabacek, Arabic papyri from the Collection of the Archduke Rainer.
• H. I. Bell, Greek papyri in the
British Museum.
▪️ادامه دارد
@islie
❤24👍7😍1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
💢ابوبکر در سالهای بعد با افتخار به این موضوع اشاره میکرد که با وجود مخالفتهای گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی بهزودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتیاش را در ذهن بادیهنشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمیکردند؛ و عربها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام میدادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگرانکننده بود.
میخوانیم: «عربها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردنکشی کردند؛ و مؤمنان مانند گلهای بیچوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بیدفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبهجزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید میکرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش بهتازگی با مرگ «پیامبر نقابدار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعلهور شد. در مرکز شبهجزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیکتر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و بهطور خطرناکی دشمنی میکرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری بهسرعت میرسید. جمعآوران زکات (مالیاتی که برای بادیهنشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استانها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت میشدند، قتلعام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آنها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصتطلب، ظاهری از اطاعت نشان میدادند، اما در میان انبوه شورشها بهسختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع بهعنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمیگشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبهجزیره را یا در ارتداد آشکار یا آمادهی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشتزده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استانهای دوردست ریشهی محکمی نداشت و بادیهنشینان، همانطور که محمد بارها به بیثباتی آنها خرده گرفته بود، بهخاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیتها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آنها رها شده بودند، به زندگی بیقانون خود بازمیگشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارشهای پیدرپی از نافرمانیهای جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکندهاش دستور داد تا هر کجا که میتوانند، گروههای کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاههایی در ورودیهای شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابانهای نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنیعبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آنها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیینهایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمیگرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما میجنگم.» آنها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظهی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربهای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیشبینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاهها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقیمانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آنها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را بهعنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آنها ضعف و بیدفاعی ما را دریافتهاند.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
💢ابوبکر در سالهای بعد با افتخار به این موضوع اشاره میکرد که با وجود مخالفتهای گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی بهزودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتیاش را در ذهن بادیهنشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمیکردند؛ و عربها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام میدادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگرانکننده بود.
میخوانیم: «عربها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردنکشی کردند؛ و مؤمنان مانند گلهای بیچوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بیدفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبهجزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید میکرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش بهتازگی با مرگ «پیامبر نقابدار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعلهور شد. در مرکز شبهجزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیکتر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و بهطور خطرناکی دشمنی میکرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری بهسرعت میرسید. جمعآوران زکات (مالیاتی که برای بادیهنشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استانها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت میشدند، قتلعام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آنها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصتطلب، ظاهری از اطاعت نشان میدادند، اما در میان انبوه شورشها بهسختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع بهعنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمیگشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبهجزیره را یا در ارتداد آشکار یا آمادهی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشتزده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استانهای دوردست ریشهی محکمی نداشت و بادیهنشینان، همانطور که محمد بارها به بیثباتی آنها خرده گرفته بود، بهخاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیتها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آنها رها شده بودند، به زندگی بیقانون خود بازمیگشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارشهای پیدرپی از نافرمانیهای جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکندهاش دستور داد تا هر کجا که میتوانند، گروههای کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاههایی در ورودیهای شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابانهای نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنیعبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آنها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیینهایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمیگرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما میجنگم.» آنها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظهی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربهای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیشبینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاهها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقیمانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آنها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را بهعنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آنها ضعف و بیدفاعی ما را دریافتهاند.
▪️ادامه دارد…
@islie
❤23👍5
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
▪️ادامه فصل سوم
💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حملهای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاهها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد بهسرعت اعزام شد. بادیهنشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، بهسوی نیروهای ذخیرهی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشکهای آب و پرتاب آنها بهسوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آنها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حملهی مجدد داشت، همهی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازماندهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیدهدم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آنها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را بهعنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.
💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همانطور که شکست میتوانست برای اسلام فاجعهبار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطهی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همهجا پیچید. اندکی بعد، روحیهی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی میکردند، در مقایسه با تودههای مرتد، اندک بودند، اما نشانهای از روزهای روشنتر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئتهایی از بنیتمیم و بنیطای بودند. هر یک بهعنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آنها بیش از این هستند؛ پیامآوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعدههای نیکی که دادی، آشکار میشود.»
💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفهی سالخورده نسبت میدهد. «با درگذشت محمد» (چنانکه روایت ما میگوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظهای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آنها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان سادهی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را بهطور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیهنشین ذوب میشد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود میگشت.
@islie
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
▪️ادامه فصل سوم
💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حملهای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاهها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد بهسرعت اعزام شد. بادیهنشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، بهسوی نیروهای ذخیرهی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشکهای آب و پرتاب آنها بهسوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آنها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حملهی مجدد داشت، همهی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازماندهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیدهدم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آنها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را بهعنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.
💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همانطور که شکست میتوانست برای اسلام فاجعهبار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطهی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همهجا پیچید. اندکی بعد، روحیهی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی میکردند، در مقایسه با تودههای مرتد، اندک بودند، اما نشانهای از روزهای روشنتر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئتهایی از بنیتمیم و بنیطای بودند. هر یک بهعنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آنها بیش از این هستند؛ پیامآوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعدههای نیکی که دادی، آشکار میشود.»
💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفهی سالخورده نسبت میدهد. «با درگذشت محمد» (چنانکه روایت ما میگوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظهای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آنها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان سادهی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را بهطور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیهنشین ذوب میشد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود میگشت.
@islie
❤29👍3👎1
🔘محمد و حیوانات
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونتهایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم میدانند که اسلام خشونتآمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبههای دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعهای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه میدهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شدهاند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه میدهم و قضاوت را به شما واگذار میکنم. نکته تأسفبار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل میدهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها میشود.
💢محمد و یهودیان: خوکها، میمونها، موشها و مارمولکها
قرآن شامل افسانههایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانهها را منعکس میکنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقلقولها از «قرآن نفیس» است.
تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمونها و خوکها تبدیل شدند.
💢حدیثهای صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیثهای معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونتهایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم میدانند که اسلام خشونتآمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبههای دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعهای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه میدهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شدهاند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه میدهم و قضاوت را به شما واگذار میکنم. نکته تأسفبار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل میدهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها میشود.
💢محمد و یهودیان: خوکها، میمونها، موشها و مارمولکها
قرآن شامل افسانههایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانهها را منعکس میکنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقلقولها از «قرآن نفیس» است.
سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵: «و (ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید) هنگامی که ما از شما پیمان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم (و گفتیم): آنچه به شما دادهایم، محکم نگه دارید و آنچه در آن است به خاطر آورید تا شاید پرهیزگار شوید. سپس پس از آن روی گرداندید. اگر لطف و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زیاندیدگان میبودید. و شما کسانی را از میان خود میشناختید که در امر سبت (روز شنبه) تجاوز کردند. به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و طردشده.»
سوره مائده، آیه ۶۰: «بگو (ای محمد به اهل کتاب): آیا شما را از چیزی بدتر از این، درباره پاداش از سوی خدا، آگاه کنم؟ کسانی (یهودیان) که نفرین خدا و خشم او را بر خود خریدند، کسانی که برخی از آنها را خدا به میمونها و خوکها تبدیل کرد، کسانی که طاغوت (بتهای دروغین) را پرستیدند؛ اینان در جایگاه بدتری هستند (در روز قیامت در جهنم) و بسیار از راه راست گمراه شدهاند.»
سوره اعراف، آیه ۱۶۶: «پس هنگامی که از آنچه منع شده بودند، تجاوز کردند، به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و طردشده.» (این هشداری سخت به بشریت است که نباید از آنچه خدا فرمان داده نابود کنند و از آنچه او منع کرده دوری کنند).
همچنین، میخوانیم که علما و مفسران تاریخی اسلام با تفسیر تحتاللفظی این آیات موافق بودند:
الف. یهودیان به میمون تبدیل شدند خدا این یهودیان را به میمون تبدیل کرد، زیرا از فرمان او سرپیچی کردند و در روز شنبه به صید ماهی رفتند. این یهودیان در شهری ساحلی زندگی میکردند (به سوره بقره، آیه ۶۵ مراجعه کنید). قرآن میگوید: «و شما از کسانی که سبت را شکستند آگاهید، چگونه به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و منفور!»
تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمونها و خوکها تبدیل شدند.
💢حدیثهای صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیثهای معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
بخاری، جلد ۴، حدیث ۵۲۴: ابوهریره نقل کرد: پیامبر گفت: «گروهی از بنیاسرائیل گم شدند. کسی نمیداند چه کردند. اما من آنها را جز این نمیبینم که نفرین شدند و به موش تبدیل شدند، زیرا اگر شیر شتر را جلوی موش بگذارید، آن را نمینوشد، اما اگر شیر گوسفند را جلوی آن بگذارید، مینوشد.» من این را به کعب گفتم، او از من پرسید: «آیا این را از پیامبر شنیدی؟» گفتم: «بله.»
مسلم، کتاب ۲۱، حدیث ۴۸۰۰: ابوسعید نقل کرد که عرب بادیهنشینی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: من در سرزمینی زندگی میکنم که پر از مارمولک است و این غذای رایج خانوادهام است، اما او (پیامبر) پاسخی نداد. ما به او گفتیم: دوباره بگو، پس او دوباره گفت، اما پاسخی نداد. (سه بار تکرار شد) سپس پیامبر خدا او را در بار سوم صدا کرد و گفت: ای مرد بادیهنشین، بهراستی خدا قبیلهای از بنیاسرائیل را نفرین کرد یا خشم خود را بر آنها نشان داد و آنها را به حیواناتی که روی زمین راه میروند تبدیل کرد. نمیدانم، شاید این (مارمولک) یکی از آنها باشد. پس من آن را نمیخورم و خوردنش را هم ممنوع نمیکنم.
@islie
😁20❤14👍6🤣4
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل پنجم: بازپسگیری شبهجزیره و لشکرکشی خالد
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲-۶۳۳ میلادی
💢نبرد یکساله برای بازپسگیری شبهجزیره
زمان اقدام قاطع فرا رسیده بود. چند هفته پیش، کل شبهجزیره به ادعاهای محمد بهعنوان پیامبر و پادشاه تسلیم بود. اما ناگهان همهچیز تغییر کرد و عربها با انکار اسلام، بهسرعت بهسوی ارتداد و استقلال بازگشتند. یک سال نبرد سخت و مقاومت سرسختانه در هر گوشهی سرزمین طول کشید تا شبهجزیره بازپس گرفته شود.
عربها سرانجام با اکراه و قدمهایی ناخواسته،به اعتراف به ایمان محمد و تسلیم به جانشین او وادار شدند.
💢جزئیات اندک و مبهم
شرح مختصری از کارزار دوازدهماهه کافی است؛ زیرا روایات که تا زمان مرگ محمد روشن و مفصل بودند، ناگهان کوتاه، مبهم و پراکنده میشوند.صحنهی آشوب سراسر سرزمین، در خطوطی کمرنگ و مهآلود به ما نمایانده میشود. در حالی که اسلام برای بقای خود میجنگید، پیروانش در آن لحظه تنها به نیزه و شمشیر میاندیشیدند؛و هنگامی که نبرد پایان یافت، جز حس رهایی از خطری وحشتناک، چیز زیادی باقی نماند.تاریخ دقیقی برای نبردهای متعدد این سال ذکر نشده است.تنها میتوان ترتیب وقایع را حدس زد.
با توجه به این موضوع، ابتدا به کارزار خالد در شمال و شرق میپردازیم و سپس به دیگر مناطق، از بحرین در خلیج فارس تا یمن در دریای سرخ، به ترتیب میرسیم.
💢کارزار خالد
۱. علیه طلیحه
خالد بن ولید
پس از ابوبکر و عمر، برجستهترین چهره در روزهای آغازین اسلام بیتردید خالد بن ولید است. بیش از هر کس، او بود که باعث شد اسلام بهسرعت جایگاه خود را بازیابد و سپس با سرعتی شگفتانگیز گسترش یابد. عملکرد او در میدانهای نبرد که سرنوشت امپراتوری پارسی و سلطهی بیزانس در شام را رقم زد.
از کشتارهایش لقب «شمشیر خدا» گرفت؛ و چنان به مرگ بیاعتنا بود که با بیرحمی، بیوهی دشمنش را در میدانی که هنوز از خون سربازانش خیس بود، به همسری میگرفت.او پیشتر در تاریخ اسلام خود را متمایز کرده بود. هنگامی که در کنار قریش میجنگید، شکست محمد در احد عمدتاً بهدلیل دلاوری او بود.پس از گرویدن به اسلام، در فتح مکه،ستون تحت فرمانش تنها ستونی بود که با ریختن خون نافرمانی کرد؛و اندکی بعد، قتلعام بیرحمانهی قبیلهای بیگناه، سرزنش شدید محمد را برایش به ارمغان آورد.در میدان موته، هنگامی که ارتش مسلمانان از لژیونهای رومی شکست خورد و رهبرانش یکی پس از دیگری کشته شدند، او با تاکتیکهای ماهرانه و شجاعانه، بقایای متلاشیشدهی ارتش را از نابودی نجات داد و نشانهای از آیندهی بزرگ خود داد. اکنون ابوبکر این خالد را علیه مدعیان دروغین طلیحه و مسیلمه فرستاد.
💢خالد علیه طلیحه حرکت میکند
ستون او، که بهمراتب قویترین بود، از نخبگان مهاجران و انصار مدینه تشکیل شده بود. برای منحرف کردن توجه دشمن، ابوبکر مقصد او را خیبر اعلام کرد و برای ایجاد وحشت بیشتر، شایعه کرد که خود خلیفه با نیروی جدیدی به او خواهد پیوست. اما خالد بهزودی مسیر شمالی را ترک کرد و بهسمت رشتهکوههای محل سکونت بنیطای، که چندان از صحنهی شورش طلیحه در میان بنیاسد دور نبود، حرکت کرد.
💢طلیحه
از عقاید طلیحه و دیگر مدعیان نبوت اطلاعات کمی داریم و هیچچیز نشان نمیدهد که راز نفوذشان در چه بود. تا آنجا که پیداست، عبادت آنها صرفاً تقلیدی مضحک از اسلام بود. چند بیت شعر بیارزش و گفتههای کودکانه تنها چیزهایی است که صدای تحقیرآمیز روایات از تعالیم آنها منتقل کرده است. اینکه چهار مدعی (زیرا سجاح پیامبرزاده نیز یکی از آنها بود) در آن زمان در نقاط مختلف شبهجزیره ظهور کردند و تودهها را به دنبال خود کشیدند، حاکی از چیزی عمیقتر از اشعار بیمعنا و تفاوتهای جزئی در آیینهای اسلامی است. منطقی است که فرض کنیم حس معنوی شبهجزیره با تبلیغ محمد بیدار شده بود و نمونهی او هم ادعاهای دیگران را برانگیخته و هم به موفقیت سریع آنها کمک کرده بود.
💢حسادت بادیهنشینان به مکه و مدینه
علاوه بر این، حسادت به مکه و مدینه و بیتابی در برابر محدودیتهای اسلام، انگیزههای قدرتمندی برای قبایل بادیهنشین بود تا به مدعیان نبوت بپیوندند. بنابراین، بنیغطفان که پیشتر با بنیاسد متحد بودند، اخیراً با آنها اختلاف پیدا کرده و بخشی از مراتع خود را از دست داده بودند. عیینه، رئیس آنها، اکنون پیشنهاد بازگشت به اتحاد قدیمی را داد: «بیایید به اتحادی که پیش از اسلام با بنیاسد داشتیم بازگردیم، زیرا از زمان ترک آن، مراتع خود را بازنیافتهام.
▪️ادامه دارد
@islie
فصل پنجم: بازپسگیری شبهجزیره و لشکرکشی خالد
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲-۶۳۳ میلادی
💢نبرد یکساله برای بازپسگیری شبهجزیره
زمان اقدام قاطع فرا رسیده بود. چند هفته پیش، کل شبهجزیره به ادعاهای محمد بهعنوان پیامبر و پادشاه تسلیم بود. اما ناگهان همهچیز تغییر کرد و عربها با انکار اسلام، بهسرعت بهسوی ارتداد و استقلال بازگشتند. یک سال نبرد سخت و مقاومت سرسختانه در هر گوشهی سرزمین طول کشید تا شبهجزیره بازپس گرفته شود.
عربها سرانجام با اکراه و قدمهایی ناخواسته،به اعتراف به ایمان محمد و تسلیم به جانشین او وادار شدند.
💢جزئیات اندک و مبهم
شرح مختصری از کارزار دوازدهماهه کافی است؛ زیرا روایات که تا زمان مرگ محمد روشن و مفصل بودند، ناگهان کوتاه، مبهم و پراکنده میشوند.صحنهی آشوب سراسر سرزمین، در خطوطی کمرنگ و مهآلود به ما نمایانده میشود. در حالی که اسلام برای بقای خود میجنگید، پیروانش در آن لحظه تنها به نیزه و شمشیر میاندیشیدند؛و هنگامی که نبرد پایان یافت، جز حس رهایی از خطری وحشتناک، چیز زیادی باقی نماند.تاریخ دقیقی برای نبردهای متعدد این سال ذکر نشده است.تنها میتوان ترتیب وقایع را حدس زد.
با توجه به این موضوع، ابتدا به کارزار خالد در شمال و شرق میپردازیم و سپس به دیگر مناطق، از بحرین در خلیج فارس تا یمن در دریای سرخ، به ترتیب میرسیم.
💢کارزار خالد
۱. علیه طلیحه
خالد بن ولید
پس از ابوبکر و عمر، برجستهترین چهره در روزهای آغازین اسلام بیتردید خالد بن ولید است. بیش از هر کس، او بود که باعث شد اسلام بهسرعت جایگاه خود را بازیابد و سپس با سرعتی شگفتانگیز گسترش یابد. عملکرد او در میدانهای نبرد که سرنوشت امپراتوری پارسی و سلطهی بیزانس در شام را رقم زد.
از کشتارهایش لقب «شمشیر خدا» گرفت؛ و چنان به مرگ بیاعتنا بود که با بیرحمی، بیوهی دشمنش را در میدانی که هنوز از خون سربازانش خیس بود، به همسری میگرفت.او پیشتر در تاریخ اسلام خود را متمایز کرده بود. هنگامی که در کنار قریش میجنگید، شکست محمد در احد عمدتاً بهدلیل دلاوری او بود.پس از گرویدن به اسلام، در فتح مکه،ستون تحت فرمانش تنها ستونی بود که با ریختن خون نافرمانی کرد؛و اندکی بعد، قتلعام بیرحمانهی قبیلهای بیگناه، سرزنش شدید محمد را برایش به ارمغان آورد.در میدان موته، هنگامی که ارتش مسلمانان از لژیونهای رومی شکست خورد و رهبرانش یکی پس از دیگری کشته شدند، او با تاکتیکهای ماهرانه و شجاعانه، بقایای متلاشیشدهی ارتش را از نابودی نجات داد و نشانهای از آیندهی بزرگ خود داد. اکنون ابوبکر این خالد را علیه مدعیان دروغین طلیحه و مسیلمه فرستاد.
💢خالد علیه طلیحه حرکت میکند
ستون او، که بهمراتب قویترین بود، از نخبگان مهاجران و انصار مدینه تشکیل شده بود. برای منحرف کردن توجه دشمن، ابوبکر مقصد او را خیبر اعلام کرد و برای ایجاد وحشت بیشتر، شایعه کرد که خود خلیفه با نیروی جدیدی به او خواهد پیوست. اما خالد بهزودی مسیر شمالی را ترک کرد و بهسمت رشتهکوههای محل سکونت بنیطای، که چندان از صحنهی شورش طلیحه در میان بنیاسد دور نبود، حرکت کرد.
💢طلیحه
از عقاید طلیحه و دیگر مدعیان نبوت اطلاعات کمی داریم و هیچچیز نشان نمیدهد که راز نفوذشان در چه بود. تا آنجا که پیداست، عبادت آنها صرفاً تقلیدی مضحک از اسلام بود. چند بیت شعر بیارزش و گفتههای کودکانه تنها چیزهایی است که صدای تحقیرآمیز روایات از تعالیم آنها منتقل کرده است. اینکه چهار مدعی (زیرا سجاح پیامبرزاده نیز یکی از آنها بود) در آن زمان در نقاط مختلف شبهجزیره ظهور کردند و تودهها را به دنبال خود کشیدند، حاکی از چیزی عمیقتر از اشعار بیمعنا و تفاوتهای جزئی در آیینهای اسلامی است. منطقی است که فرض کنیم حس معنوی شبهجزیره با تبلیغ محمد بیدار شده بود و نمونهی او هم ادعاهای دیگران را برانگیخته و هم به موفقیت سریع آنها کمک کرده بود.
💢حسادت بادیهنشینان به مکه و مدینه
علاوه بر این، حسادت به مکه و مدینه و بیتابی در برابر محدودیتهای اسلام، انگیزههای قدرتمندی برای قبایل بادیهنشین بود تا به مدعیان نبوت بپیوندند. بنابراین، بنیغطفان که پیشتر با بنیاسد متحد بودند، اخیراً با آنها اختلاف پیدا کرده و بخشی از مراتع خود را از دست داده بودند. عیینه، رئیس آنها، اکنون پیشنهاد بازگشت به اتحاد قدیمی را داد: «بیایید به اتحادی که پیش از اسلام با بنیاسد داشتیم بازگردیم، زیرا از زمان ترک آن، مراتع خود را بازنیافتهام.
▪️ادامه دارد
@islie
👍22❤11👎1
🔘روایتی از روحانیت و حوزه: سفری در تاریخ و هویت
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
👍35❤8
دروغها و خرافات اسلام
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط فصل ششم سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره 11 هجری / 632-633 میلادی 💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی…
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
#بخش_دوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢حجاز و تهامه
در حالی که شهرهای مکه و طائف تا حدی امن بودند، مناطق اطراف پر از خشونت و هرجومرج بود. گروههایی از قبایل قانونشکن، که همیشه آماده غارت و چپاول بودند، حتی به شهر مقدس نزدیک شده بودند. آنها توسط استاندار مورد حمله قرار گرفتند و با کشتار پراکنده شدند. نظم با استقرار گروهی 500 نفره در محدوده مقدس و پستهای نگهبانی در سراسر منطقه برقرار شد. اما از آنجا تا یمن، جز آشوب و وحشت چیزی دیده نمیشد. گروههای راهزن، بازماندههای ارتش پیامبر دروغین، نجران را غارت کردند و پیروان وفادار اسلام مجبور به فرار به دژهای کوهستانی شدند. تهامه، نوار طولانی زمین در امتداد ساحل دریای سرخ، توسط گروههای راهزن بدوی اشغال شده بود که تمام ارتباطات بین شمال و جنوب را قطع کرده بودند. سرانجام، ارتشی این راهزنان را از منطقه پاک کرد، بهگونهای که جادهها برای مدتی غیرقابل عبور شدند، اما این بار تنها به دلیل تودههای بدبوی اجساد پخششده در آنها.
💢یمن پس از مرگ اسود
صلح در یمن به این آسانی برقرار نشد. «پیامبر نقابدار» اسود اخیراً توسط توطئهگران به نفع محمد ترور شده بود. این توطئهگران شامل قیس بن مکشوح، رئیس عرب، و دو نفر از تبار پارسی، فیروز و دادویه، بودند که اداره صنعا به دست آنها افتاد. این خبر درست پس از مرگ محمد به مدینه رسید و ابوبکر فیروز را بهعنوان معاون خود منصوب کرد. خون عربی قیس بن مکشوح علیه خدمت زیر دست یک پارسی شورید و او نقشه کشید تا تمام مهاجران خارجی را اخراج کند. برای این منظور، از عمرو بن معدیکرب، شاعر معروف و رئیس بانفوذی که مانند دیگران ایمان را کنار گذاشته و با بقایای ارتش پیامبر دروغین کشور را غارت میکرد، کمک خواست. دادویه در ضیافتی توسط عمرو بهطور خائنانه کشته شد، اما فیروز گریخت و پس از سختیهای بسیار، با قبیلهای دوست به پناهگاهی امن رسید. برای مدتی، قیس بن مکشوح همهچیز را تحت کنترل داشت. خانواده فیروز اسیر شدند و مهاجران پارسی در هر سو تعقیب شده، به کوهها گریختند یا از عدن با کشتی فرار کردند. فیروز به مدینه درخواست کمک کرد، اما خلیفه برای مدت طولانی نیرویی برای ارسال نداشت. بنابراین، فیروز خود دست به کار شد و سرانجام با کمک قبایل وفادار، نیروهای قیس بن مکشوح را فراری داد، خانوادهاش را بازپس گرفت و صنعا را دوباره اشغال کرد.
💢شکست قیس بن مکشوح و عمرو
اما کمک مؤثرتری در راه بود. از یک سو، مهاجر بود. او توسط پیامبر بهعنوان معاون در حضرموت منصوب شده بود، اما به دلیل بیماری در مدینه ماندگار شده بود، شاید به این دلیل که زودتر نتوانسته بود نیرو جمع کند.
💢بازسازی یمن، پایان 11 هجری، بهار 633 میلادی
آخرین فرماندهای که به میدان رفت، احتمالاً ده یا دوازده ماه پس از مرگ پیامبر بود که به سمت جنوب حرکت کرد و با پیوستن قبایل وفادار در مسیر، با نیروی قابلتوجهی به منطقه آشوبزده نزدیک شد. از سوی دیگر، عکرمه با ارتشی که مدام بزرگتر میشد، از شرق پیش آمد. او برای ملاقات با مهاجر شتافت، حضرموت را موقتاً کنار گذاشت و بهسرعت به سوی عدن رفت. قیس و عمرو، که از طوفان در حال نزدیک شدن وحشت کرده بودند، نیروهای خود را برای مقابله با مهاجر متحد کردند. اما بهزودی با هم اختلاف پیدا کردند و طبق رسم عرب، اشعار هجوآمیزی علیه یکدیگر فرستادند. چون مقاومت دیگر بیفایده بود، عمرو با حیلهای ناجوانمردانه سعی کرد خود را نجات دهد. او با حمله شبانه به قیس، او را اسیر کرد و به مهاجر تحویل داد، اما فراموش کرده بود که برای خودش اماننامه بگیرد. مهاجر هر دو را دستگیر کرد و در زنجیر به مدینه فرستاد.
خلیفه ابتدا قصد داشت عمرو را به دلیل قتل دادویه اعدام کند، اما او این جرم را انکار کرد و مدرکی برای اثبات آن نبود. ابوبکر به او گفت: «شرمت باد که به دنبال شورشیان، همیشه یا فراری هستی یا در بند؟ اگر مدافع ایمان بودی، خداوند تو را بر دیگران برتری میداد.» رئیس خوار شده پاسخ داد: «حتماً همینطور است. ایمان را میپذیرم و دیگر هرگز آن را ترک نمیکنم.» خلیفه آنها را بخشید و این گذشت او بیاستفاده نماند، زیرا هر دو رئیس شجاع و بیملاحظه بهزودی در جنگ با پارسیان وفادارانه جنگیدند. پس از این، یمن بهسرعت به نظم بازگشت و مهاجر آزاد شد تا به سوی حضرموت ادامه دهد.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل ششم
#بخش_دوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢حجاز و تهامه
در حالی که شهرهای مکه و طائف تا حدی امن بودند، مناطق اطراف پر از خشونت و هرجومرج بود. گروههایی از قبایل قانونشکن، که همیشه آماده غارت و چپاول بودند، حتی به شهر مقدس نزدیک شده بودند. آنها توسط استاندار مورد حمله قرار گرفتند و با کشتار پراکنده شدند. نظم با استقرار گروهی 500 نفره در محدوده مقدس و پستهای نگهبانی در سراسر منطقه برقرار شد. اما از آنجا تا یمن، جز آشوب و وحشت چیزی دیده نمیشد. گروههای راهزن، بازماندههای ارتش پیامبر دروغین، نجران را غارت کردند و پیروان وفادار اسلام مجبور به فرار به دژهای کوهستانی شدند. تهامه، نوار طولانی زمین در امتداد ساحل دریای سرخ، توسط گروههای راهزن بدوی اشغال شده بود که تمام ارتباطات بین شمال و جنوب را قطع کرده بودند. سرانجام، ارتشی این راهزنان را از منطقه پاک کرد، بهگونهای که جادهها برای مدتی غیرقابل عبور شدند، اما این بار تنها به دلیل تودههای بدبوی اجساد پخششده در آنها.
💢یمن پس از مرگ اسود
صلح در یمن به این آسانی برقرار نشد. «پیامبر نقابدار» اسود اخیراً توسط توطئهگران به نفع محمد ترور شده بود. این توطئهگران شامل قیس بن مکشوح، رئیس عرب، و دو نفر از تبار پارسی، فیروز و دادویه، بودند که اداره صنعا به دست آنها افتاد. این خبر درست پس از مرگ محمد به مدینه رسید و ابوبکر فیروز را بهعنوان معاون خود منصوب کرد. خون عربی قیس بن مکشوح علیه خدمت زیر دست یک پارسی شورید و او نقشه کشید تا تمام مهاجران خارجی را اخراج کند. برای این منظور، از عمرو بن معدیکرب، شاعر معروف و رئیس بانفوذی که مانند دیگران ایمان را کنار گذاشته و با بقایای ارتش پیامبر دروغین کشور را غارت میکرد، کمک خواست. دادویه در ضیافتی توسط عمرو بهطور خائنانه کشته شد، اما فیروز گریخت و پس از سختیهای بسیار، با قبیلهای دوست به پناهگاهی امن رسید. برای مدتی، قیس بن مکشوح همهچیز را تحت کنترل داشت. خانواده فیروز اسیر شدند و مهاجران پارسی در هر سو تعقیب شده، به کوهها گریختند یا از عدن با کشتی فرار کردند. فیروز به مدینه درخواست کمک کرد، اما خلیفه برای مدت طولانی نیرویی برای ارسال نداشت. بنابراین، فیروز خود دست به کار شد و سرانجام با کمک قبایل وفادار، نیروهای قیس بن مکشوح را فراری داد، خانوادهاش را بازپس گرفت و صنعا را دوباره اشغال کرد.
💢شکست قیس بن مکشوح و عمرو
اما کمک مؤثرتری در راه بود. از یک سو، مهاجر بود. او توسط پیامبر بهعنوان معاون در حضرموت منصوب شده بود، اما به دلیل بیماری در مدینه ماندگار شده بود، شاید به این دلیل که زودتر نتوانسته بود نیرو جمع کند.
💢بازسازی یمن، پایان 11 هجری، بهار 633 میلادی
آخرین فرماندهای که به میدان رفت، احتمالاً ده یا دوازده ماه پس از مرگ پیامبر بود که به سمت جنوب حرکت کرد و با پیوستن قبایل وفادار در مسیر، با نیروی قابلتوجهی به منطقه آشوبزده نزدیک شد. از سوی دیگر، عکرمه با ارتشی که مدام بزرگتر میشد، از شرق پیش آمد. او برای ملاقات با مهاجر شتافت، حضرموت را موقتاً کنار گذاشت و بهسرعت به سوی عدن رفت. قیس و عمرو، که از طوفان در حال نزدیک شدن وحشت کرده بودند، نیروهای خود را برای مقابله با مهاجر متحد کردند. اما بهزودی با هم اختلاف پیدا کردند و طبق رسم عرب، اشعار هجوآمیزی علیه یکدیگر فرستادند. چون مقاومت دیگر بیفایده بود، عمرو با حیلهای ناجوانمردانه سعی کرد خود را نجات دهد. او با حمله شبانه به قیس، او را اسیر کرد و به مهاجر تحویل داد، اما فراموش کرده بود که برای خودش اماننامه بگیرد. مهاجر هر دو را دستگیر کرد و در زنجیر به مدینه فرستاد.
خلیفه ابتدا قصد داشت عمرو را به دلیل قتل دادویه اعدام کند، اما او این جرم را انکار کرد و مدرکی برای اثبات آن نبود. ابوبکر به او گفت: «شرمت باد که به دنبال شورشیان، همیشه یا فراری هستی یا در بند؟ اگر مدافع ایمان بودی، خداوند تو را بر دیگران برتری میداد.» رئیس خوار شده پاسخ داد: «حتماً همینطور است. ایمان را میپذیرم و دیگر هرگز آن را ترک نمیکنم.» خلیفه آنها را بخشید و این گذشت او بیاستفاده نماند، زیرا هر دو رئیس شجاع و بیملاحظه بهزودی در جنگ با پارسیان وفادارانه جنگیدند. پس از این، یمن بهسرعت به نظم بازگشت و مهاجر آزاد شد تا به سوی حضرموت ادامه دهد.
▪️ادامه دارد…
@islie
👍16❤6
دروغها و خرافات اسلام
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط فصل ششم #بخش_دوم سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره 💢حجاز و تهامه در حالی که شهرهای مکه و طائف تا حدی امن بودند، مناطق اطراف پر از خشونت و هرجومرج بود. گروههایی از قبایل قانونشکن، که همیشه آماده غارت و چپاول بودند،…
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
#بخش_سوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢شورش در حضرموت و نبرد اشعث بن قیس
در غیاب طولانی مهاجر، زیاد در حضرموت با گرفتن زکات از بنیکینده خشم آنها را برانگیخت. او با حمایت برخی قبایل وفادار جایگاه خود را حفظ کرد، اما در یکی از حملاتش خانوادههای قبیله مغلوب را ربود. اشعث بن قیس، رئیس بنیکینده، که از فریادهای اسرا به خشم آمده بود، نیرویی جمع کرد، به زیاد حمله کرد و اسرا را آزاد نمود. اشعث، که هنگام بیعت با پیامبر(ص) خواهر ابوبکر را نامزد کرده بود، حالا به شورش فعال روی آورد و کل منطقه را علیه زیاد برانگیخت. زیاد، محاصرهشده توسط دشمن، پیامی فوری برای مهاجر فرستاد.
💢تسلیم حضرموت توسط مهاجر و عکرمه
مهاجر و عکرمه، که از صنعا و عدن به مأرب رسیده بودند، در بیابان شنی بین مأرب و حضرموت بودند. مهاجر با دریافت پیام زیاد، با اسکادرانی سریع به او پیوست، به اشعث حمله کرد و با کشتاری بزرگ او را شکست داد. دشمن به دژی پناه برد و مهاجر آن را محاصره کرد. عکرمه با نیروی اصلی رسید و نیروهای کافی برای محاصره شهر و غارت اطراف فراهم شد. مدافعان دژ، خشمگین از ویرانی خویشان و ترجیح مرگ بر ننگ، به دشت آمدند و با مسلمانان جنگیدند. پس از نبردی خونین که مسیرها پر از اجساد شد، عقب رانده شدند. ابوبکر، آگاه از مقاومت سرسختانه، دستور داد درس عبرتی از شورشیان ساخته شود و رحمی نشان داده نشود. مدافعان، ناامید از نجات، تسلیم شدند. اشعث زیرک، که موقعیت را ناامیدکننده دید، با عکرمه توافق کرد: اگر جان نه نفر تضمین شود، دژ را تحویل میدهد. مسلمانان وارد شدند، جنگجویان را کشتند و زنان را اسیر کردند. وقتی اشعث لیست نه نفر را داد، مهاجر فریاد زد: «نام تو اینجا نیست! خداوند تو را محکوم کرد.» او را زنجیر کردند، اما عکرمه مانع اعدامش شد و موضوع به ابوبکر ارجاع شد. زنان اسیر، هنگام عبور اشعث، او را با نفرینهای تلخ سرزنش کردند.
💢بخشش اشعث توسط ابوبکر
در مدینه
ابوبکر اشعث را بهعنوان موجودی ترسو سرزنش کرد که نه توان رهبری داشت و نه شجاعت دفاع از قومش. او را تهدید به مرگ کرد، اما با استناد به توافق عکرمه و ادعای اشعث مبنی بر جنگ شجاعانه برای ایمان، او را بخشید و اجازه داد با خواهرش ازدواج کند. اشعث مدتی در مدینه بیکار ماند و ابوبکر بعدها گفت بخشش او یکی از معدود پشیمانیهایش بود. اما اشعث در جنگهای بعدی نام خود را بازسازی کرد.
💢برقراری صلح و مسائل دیگر
شورش در حضرموت سرکوب شد و حاکمیت اسلام بازسازی شد. مهاجر در یمن ماند و با فیروز اداره آن را تقسیم کرد. زیاد نیز به اداره حضرموت ادامه داد. عکرمه با بانویی در عدن ازدواج کرد که پیشتر نامزد پیامبر(ص) بود، اما چون ازدواج به سرانجام نرسیده بود، ابوبکر آن را تأیید کرد. سربازان درباره درستی این ازدواج زمزمه کردند، اما ابوبکر اشکالی در آن ندید.
💢مجازاتهای سخت ابوبکر
ابوبکر معمولاً ملایم بود، اما در مواردی سختگیر شد. دو خواننده زن در یمن، یکی به جرم هجو پیامبر(ص) و دیگری به تمسخر مسلمانان، مثله شدند؛ دستهایشان قطع شد و دندانهای جلوییشان کشیده شد. ابوبکر مجازات اولی را تأیید کرد و گفت: «جرم علیه پیامبر مانند جرم علیه فرد عادی نیست؛ اگر پرونده به من ارجاع میشد، او را اعدام میکردم.» اما از مثله کردن دومی ناراضی بود.
فجاء، رئیس شورشی، از ابوبکر سلاح گرفت تا با مرتدان بجنگد، اما به راهزنی روی آورد و به مسلمانان و مرتدان حمله کرد. ابوبکر به رئیس وفاداری دستور داد علیه او اقدام کند. فجاء رقیبش را به مذاکره دعوت کرد، اما در مدینه، ابوبکر خشمگین فریاد زد: «این خائن را به گورستان ببرید و با آتش بسوزانید.» در گورستان، هیزم جمع کردند و فجاء را زنده سوزاندند. ابوبکر بعدها پشیمان شد و گفت: «این یکی از سه چیزی است که آرزو میکردم انجام نداده بودم.» اگر اتهامات فجاء درست باشد، او سزاوار سرنوشت راهزن بود، اما سوزاندن زنده عملی وحشیانه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
فصل ششم
#بخش_سوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢شورش در حضرموت و نبرد اشعث بن قیس
در غیاب طولانی مهاجر، زیاد در حضرموت با گرفتن زکات از بنیکینده خشم آنها را برانگیخت. او با حمایت برخی قبایل وفادار جایگاه خود را حفظ کرد، اما در یکی از حملاتش خانوادههای قبیله مغلوب را ربود. اشعث بن قیس، رئیس بنیکینده، که از فریادهای اسرا به خشم آمده بود، نیرویی جمع کرد، به زیاد حمله کرد و اسرا را آزاد نمود. اشعث، که هنگام بیعت با پیامبر(ص) خواهر ابوبکر را نامزد کرده بود، حالا به شورش فعال روی آورد و کل منطقه را علیه زیاد برانگیخت. زیاد، محاصرهشده توسط دشمن، پیامی فوری برای مهاجر فرستاد.
💢تسلیم حضرموت توسط مهاجر و عکرمه
مهاجر و عکرمه، که از صنعا و عدن به مأرب رسیده بودند، در بیابان شنی بین مأرب و حضرموت بودند. مهاجر با دریافت پیام زیاد، با اسکادرانی سریع به او پیوست، به اشعث حمله کرد و با کشتاری بزرگ او را شکست داد. دشمن به دژی پناه برد و مهاجر آن را محاصره کرد. عکرمه با نیروی اصلی رسید و نیروهای کافی برای محاصره شهر و غارت اطراف فراهم شد. مدافعان دژ، خشمگین از ویرانی خویشان و ترجیح مرگ بر ننگ، به دشت آمدند و با مسلمانان جنگیدند. پس از نبردی خونین که مسیرها پر از اجساد شد، عقب رانده شدند. ابوبکر، آگاه از مقاومت سرسختانه، دستور داد درس عبرتی از شورشیان ساخته شود و رحمی نشان داده نشود. مدافعان، ناامید از نجات، تسلیم شدند. اشعث زیرک، که موقعیت را ناامیدکننده دید، با عکرمه توافق کرد: اگر جان نه نفر تضمین شود، دژ را تحویل میدهد. مسلمانان وارد شدند، جنگجویان را کشتند و زنان را اسیر کردند. وقتی اشعث لیست نه نفر را داد، مهاجر فریاد زد: «نام تو اینجا نیست! خداوند تو را محکوم کرد.» او را زنجیر کردند، اما عکرمه مانع اعدامش شد و موضوع به ابوبکر ارجاع شد. زنان اسیر، هنگام عبور اشعث، او را با نفرینهای تلخ سرزنش کردند.
💢بخشش اشعث توسط ابوبکر
در مدینه
ابوبکر اشعث را بهعنوان موجودی ترسو سرزنش کرد که نه توان رهبری داشت و نه شجاعت دفاع از قومش. او را تهدید به مرگ کرد، اما با استناد به توافق عکرمه و ادعای اشعث مبنی بر جنگ شجاعانه برای ایمان، او را بخشید و اجازه داد با خواهرش ازدواج کند. اشعث مدتی در مدینه بیکار ماند و ابوبکر بعدها گفت بخشش او یکی از معدود پشیمانیهایش بود. اما اشعث در جنگهای بعدی نام خود را بازسازی کرد.
💢برقراری صلح و مسائل دیگر
شورش در حضرموت سرکوب شد و حاکمیت اسلام بازسازی شد. مهاجر در یمن ماند و با فیروز اداره آن را تقسیم کرد. زیاد نیز به اداره حضرموت ادامه داد. عکرمه با بانویی در عدن ازدواج کرد که پیشتر نامزد پیامبر(ص) بود، اما چون ازدواج به سرانجام نرسیده بود، ابوبکر آن را تأیید کرد. سربازان درباره درستی این ازدواج زمزمه کردند، اما ابوبکر اشکالی در آن ندید.
💢مجازاتهای سخت ابوبکر
ابوبکر معمولاً ملایم بود، اما در مواردی سختگیر شد. دو خواننده زن در یمن، یکی به جرم هجو پیامبر(ص) و دیگری به تمسخر مسلمانان، مثله شدند؛ دستهایشان قطع شد و دندانهای جلوییشان کشیده شد. ابوبکر مجازات اولی را تأیید کرد و گفت: «جرم علیه پیامبر مانند جرم علیه فرد عادی نیست؛ اگر پرونده به من ارجاع میشد، او را اعدام میکردم.» اما از مثله کردن دومی ناراضی بود.
فجاء، رئیس شورشی، از ابوبکر سلاح گرفت تا با مرتدان بجنگد، اما به راهزنی روی آورد و به مسلمانان و مرتدان حمله کرد. ابوبکر به رئیس وفاداری دستور داد علیه او اقدام کند. فجاء رقیبش را به مذاکره دعوت کرد، اما در مدینه، ابوبکر خشمگین فریاد زد: «این خائن را به گورستان ببرید و با آتش بسوزانید.» در گورستان، هیزم جمع کردند و فجاء را زنده سوزاندند. ابوبکر بعدها پشیمان شد و گفت: «این یکی از سه چیزی است که آرزو میکردم انجام نداده بودم.» اگر اتهامات فجاء درست باشد، او سزاوار سرنوشت راهزن بود، اما سوزاندن زنده عملی وحشیانه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
👍21❤9
فصل هفتم: مرور، نارضایتی قبایل تسلیمشده، لشکرکشی به شام و کلده، اعزام نیروها و احیای شور مذهبی، رویدادهای داخلی
سال ۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
#بخش_دوم
▪️ادامه مطلب پیشین..
💢پیش و پیشتر، مانند انبوه زنبورها یا پرواز ملخهایی که زمین را تاریک میکردند، قبیله پس از قبیله به سوی شرق و غرب پراکنده شدند.
💢فرماندهین مرتد
هرچند ارتداد با فتوحات کمرنگ شد، ننگی به مرتدان باقی ماند. گناه آنها، که پس از آگاهی به ایمان پشت کردند، با گناه دیگران پیش از ایمان برابر نبود. مرتد با ارتدادش به اسلام توهین کرده بود. بنابراین، هیچ رهبری که به ارتداد پیوسته بود، به فرماندهی ارشد نرسید. او میتوانست در صفوف بجنگد یا گروههای کوچک پنجاه یا صد نفره را هدایت کند، اما مقامهای بلند تا پایان از او دریغ شد.
💢عربها، اشراف جهان اسلام
عربهایی که از بیابانهایشان بیرون آمدند، اشراف اسلام شدند.
ملتهای مغلوب، حتی با تمدنهای پیشرفتهتر، پس از پذیرش اسلام به طبقهای پایینتر افتادند. عربها طبقه مسلط بودند، در هر کجا که میرفتند. دیگران تنها بهعنوان «موالی» یا وابستگان میتوانستند از امتیازات آنها بهرهمند شوند، مانند خردهریزهایی از سفره ارباب. با این حال، بسیاری از خود عربها در این دوره اولیه برده بودند، اسیر در ارتداد یا جنگهای قبیلهای پیشین، و در بند هموطنانشان. عمر این تناقض را دید و گفت: «خداوند به ما عربها پیروزی و فتوحات بزرگ عطا کرده؛ شایسته نیست که یکی از ما، اسیر شده در ایام جاهلیت یا جنگهای اخیر، در اسارت بماند.»
💢آزادی بردگان عرب
بردگان عرب با پرداخت باجی اندک آزاد شدند، جز کنیزانی که از صاحبانشان فرزند داشتند و جایگاهی ممتاز یافته بودند. مردانی که همسران یا فرزندانشان را از دست داده بودند، برای یافتن آنها رهسپار شدند. داستانهای عجیبی از این سفرهای اندوهبار نقل شده، اما برخی زنان اسیر در مدینه ترجیح دادند نزد صاحبانشان بمانند.
این برتری اجتماعی، نظامی و سیاسی عربها برای بیش از دو قرن ادامه یافت. سپس در شرق، ترکها و پارسیان جای آنها را گرفتند. عربهایی که در شهرها ساکن شده بودند با مردم آمیختند و بقیه به بیابانهایشان بازگشتند و با آنها شکوه خلافت رفت. اما در غرب، در اسپانیا و آفریقا، اعتبار خون عرب باقی ماند.
💢 مدینه
تاریخ داخلی مدینه در این دوره اولیه کمحادثه است. ابوبکر عمر را بهعنوان قاضی در امور مدنی منصوب کرد، اما عملیات جنگی در شبهجزیره و سپس در سرزمینهای خارجی چنان ذهنها را مشغول کرده بود که این منصب عملاً بیکار ماند.
▪️ادامه دارد …
@islie
سال ۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
#بخش_دوم
▪️ادامه مطلب پیشین..
💢پیش و پیشتر، مانند انبوه زنبورها یا پرواز ملخهایی که زمین را تاریک میکردند، قبیله پس از قبیله به سوی شرق و غرب پراکنده شدند.
💢فرماندهین مرتد
هرچند ارتداد با فتوحات کمرنگ شد، ننگی به مرتدان باقی ماند. گناه آنها، که پس از آگاهی به ایمان پشت کردند، با گناه دیگران پیش از ایمان برابر نبود. مرتد با ارتدادش به اسلام توهین کرده بود. بنابراین، هیچ رهبری که به ارتداد پیوسته بود، به فرماندهی ارشد نرسید. او میتوانست در صفوف بجنگد یا گروههای کوچک پنجاه یا صد نفره را هدایت کند، اما مقامهای بلند تا پایان از او دریغ شد.
💢عربها، اشراف جهان اسلام
عربهایی که از بیابانهایشان بیرون آمدند، اشراف اسلام شدند.
ملتهای مغلوب، حتی با تمدنهای پیشرفتهتر، پس از پذیرش اسلام به طبقهای پایینتر افتادند. عربها طبقه مسلط بودند، در هر کجا که میرفتند. دیگران تنها بهعنوان «موالی» یا وابستگان میتوانستند از امتیازات آنها بهرهمند شوند، مانند خردهریزهایی از سفره ارباب. با این حال، بسیاری از خود عربها در این دوره اولیه برده بودند، اسیر در ارتداد یا جنگهای قبیلهای پیشین، و در بند هموطنانشان. عمر این تناقض را دید و گفت: «خداوند به ما عربها پیروزی و فتوحات بزرگ عطا کرده؛ شایسته نیست که یکی از ما، اسیر شده در ایام جاهلیت یا جنگهای اخیر، در اسارت بماند.»
💢آزادی بردگان عرب
بردگان عرب با پرداخت باجی اندک آزاد شدند، جز کنیزانی که از صاحبانشان فرزند داشتند و جایگاهی ممتاز یافته بودند. مردانی که همسران یا فرزندانشان را از دست داده بودند، برای یافتن آنها رهسپار شدند. داستانهای عجیبی از این سفرهای اندوهبار نقل شده، اما برخی زنان اسیر در مدینه ترجیح دادند نزد صاحبانشان بمانند.
این برتری اجتماعی، نظامی و سیاسی عربها برای بیش از دو قرن ادامه یافت. سپس در شرق، ترکها و پارسیان جای آنها را گرفتند. عربهایی که در شهرها ساکن شده بودند با مردم آمیختند و بقیه به بیابانهایشان بازگشتند و با آنها شکوه خلافت رفت. اما در غرب، در اسپانیا و آفریقا، اعتبار خون عرب باقی ماند.
💢 مدینه
تاریخ داخلی مدینه در این دوره اولیه کمحادثه است. ابوبکر عمر را بهعنوان قاضی در امور مدنی منصوب کرد، اما عملیات جنگی در شبهجزیره و سپس در سرزمینهای خارجی چنان ذهنها را مشغول کرده بود که این منصب عملاً بیکار ماند.
▪️ادامه دارد …
@islie
👍19❤9😁1
🔘اسلام و شعر
تحلیل رابطه عشق-نفرت محمد با شاعران
نویسنده:آرش
#بخش_اول
💢قرآن به پیروان شاعران از باب تحقیر مینگرد:
آیا به تو بگویم، ای مردم، شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟ آنها بر هر گناهکار دروغگو و تهمتزن نازل میشوند. کسانی که به شایعات گوش میدهند - و بیشتر آنها دروغگو هستند - و آن شاعرانی که پیروان گمراهان هستند. سوره الشعراء، آیات ۲۲۱-۲۲۴ (ترجمه فتحالله ملک)
اینجا، قرآن به شیاطین نازلشده در ارتباط با شعر اشاره میکند، با این تلویح که این موجودات شیطانی شعر را الهام میدهند. آیات فوق همچنین بیان میکنند که کسانی که نادرست هستند، گمراه شدهاند، آنهایی هستند که از اشخاصی که اشعار میسرایند پیروی میکنند. با توجه به این، آیا تعجبآور است که قرآن چنین دیدگاه منفی نسبت به شعر داشته باشد؟
در واقع، گزارش شده است که محمد اظهارات بسیار تندی درباره شعر کرده است:
از ابن عمر نقل شده:
پیامبر گفت: «بهتر است برای مردی که داخل بدنش را با چرک پر کند تا اینکه با شعر پر کند.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۵ از ابی هریره نقل شده:
رسول خدا گفت: «بهتر است برای هر یک از شما که داخل بدنش را با چرکی پر کند که ممکن است بدنش را بخورد، تا اینکه با شعر پر شود.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۶
او حتی برخی شاعران را که او را به وسیله شعر هجو کرده بودند، به قتل رساند.
مأموریت سلیم بن عمیری برای کشتن ابو عفک
ابو عفک از بنی (قبیله) عمرو بن عوف از قبیله عبیده بود.
هنگامی که رسول حارث بن سمیت را کشت، او نارضایتی خود را نشان داد و گفت:
مدتها زندگی کردم اما هرگز ندیدهام
مجمع یا جمعی از مردم
که به پیمان خود وفادارتر باشند
و به متحدان خود هنگامی که فراخوانده میشوند
از پسران قیله هنگامی که گرد هم آمدند،
مردانی که کوهها را سرنگون کردند و تسلیم نشدند.
سواری که به آنها رسید آنها را به دو نیم تقسیم کرد (با گفتن)
«حلال»، «حرام» انواع و اقسام چیزها.
اگر تو به جلال یا پادشاهی اعتقاد داشتی
از تبّع پیروی میکردی.
رسول گفت: «چه کسی این اوباش را برای من سر و سامان خواهد داد؟» که سلیم بن عمیری، برادر بنی عمرو بن عوف از «گریهکنندگان» جلو آمد و او را کشت. امامه بن مزینیه درباره آن گفت:
تو دین خدا و مرد احمد را تکذیب کردی!
به او که پدر تو بود، بد است پسری که تولید کرد!
یک حنیف به تو در شب ضربهای زد و گفت
«این را بگیر ابو عفک علیرغم سن و سالت!»
هرچند میدانستم که آیا انسان یا جن بود
که تو را در نیمه شب کشت (من چیزی نمیگویم)
(زندگی محمد، ترجمه سیره رسولالله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات آکسفورد دانشگاه، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، صفحه ۶۷۵)
و:
مسلمانان ابو عفک و اسماء را میکشند
قبل از پیروزی بدر، مسلمانان از غیرمسلمانان مدینه میترسیدند، زیرا آنها هنوز خیلی ضعیف بودند تا بتوانند به هرگونه تجاوزی پاسخ دهند. اما وقتی از بدر پیروز بازگشتند، سلیم بن عمیری خود را موظف دانست که از شر ابو عفک، یکی از قبیله بنی عمرو بن عوف، خلاص شود. این شخص یک شاعر بود که اشعاری تمسخرآمیز درباره محمد و مسلمانان سروده بود و قبیله خود را بر ضد آنها تحریک میکرد. حتی پس از بدر، ابو عفک هنوز اشعار توهینآمیز میسرود و پخش میکرد. سلیم ابو عفک را در حالی که در خواب بود در حیاط خانه خود به کمین نشست و او را کشت. به همین ترتیب، اسماء، دختر مروان، از قبیله بنی امیه بن زید، اسلام و پیامبر را با تشویق احساسات بد علیه مسلمانان توهین میکرد. نبرد بدر باعث نشد که او تجدیدنظر کند. یک روز، عمیر بن عوف در حالی که او را در شب، در میان فرزندانش که یکی از آنها را شیر میداد، محاصره کرده بود به او حمله کرد. عمیر ضعیفالنظر بود و مجبور شد برای یافتن او دست بگرداند. پس از برداشتن بچه از قربانی، او را کشت. سپس به نزد پیامبر رفت و او را از کاری که کرده بود مطلع ساخت. وقتی بستگان او از تشییع جنازه بازگشتند، از او پرسیدند که آیا او را کشته است یا نه. «چرا که نه،» عمیر گفت، «اگر بخواهید میتوانید با من بجنگید. به کسی که بر جان من مسلط است، اگر شما انکار کنید که او اشعار توهینآمیز خود را سروده، من با شما خواهم جنگید تا اینکه یا شما یا من ساقط شویم.» شجاعت عمیر بود که باعث شد بنی ختمه، قبیله شوهر اسماء، به اسلام روی بیاورند. پس از مسلمان شدن اما از آزار دستپرستان خود میترسیدند، برخی از آنها مسلمانی خود را مخفی کرده بودند. از این پس، دیگر این کار را نکردند.
@islie
تحلیل رابطه عشق-نفرت محمد با شاعران
نویسنده:آرش
#بخش_اول
💢قرآن به پیروان شاعران از باب تحقیر مینگرد:
آیا به تو بگویم، ای مردم، شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟ آنها بر هر گناهکار دروغگو و تهمتزن نازل میشوند. کسانی که به شایعات گوش میدهند - و بیشتر آنها دروغگو هستند - و آن شاعرانی که پیروان گمراهان هستند. سوره الشعراء، آیات ۲۲۱-۲۲۴ (ترجمه فتحالله ملک)
اینجا، قرآن به شیاطین نازلشده در ارتباط با شعر اشاره میکند، با این تلویح که این موجودات شیطانی شعر را الهام میدهند. آیات فوق همچنین بیان میکنند که کسانی که نادرست هستند، گمراه شدهاند، آنهایی هستند که از اشخاصی که اشعار میسرایند پیروی میکنند. با توجه به این، آیا تعجبآور است که قرآن چنین دیدگاه منفی نسبت به شعر داشته باشد؟
در واقع، گزارش شده است که محمد اظهارات بسیار تندی درباره شعر کرده است:
از ابن عمر نقل شده:
پیامبر گفت: «بهتر است برای مردی که داخل بدنش را با چرک پر کند تا اینکه با شعر پر کند.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۵ از ابی هریره نقل شده:
رسول خدا گفت: «بهتر است برای هر یک از شما که داخل بدنش را با چرکی پر کند که ممکن است بدنش را بخورد، تا اینکه با شعر پر شود.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۶
او حتی برخی شاعران را که او را به وسیله شعر هجو کرده بودند، به قتل رساند.
مأموریت سلیم بن عمیری برای کشتن ابو عفک
ابو عفک از بنی (قبیله) عمرو بن عوف از قبیله عبیده بود.
هنگامی که رسول حارث بن سمیت را کشت، او نارضایتی خود را نشان داد و گفت:
مدتها زندگی کردم اما هرگز ندیدهام
مجمع یا جمعی از مردم
که به پیمان خود وفادارتر باشند
و به متحدان خود هنگامی که فراخوانده میشوند
از پسران قیله هنگامی که گرد هم آمدند،
مردانی که کوهها را سرنگون کردند و تسلیم نشدند.
سواری که به آنها رسید آنها را به دو نیم تقسیم کرد (با گفتن)
«حلال»، «حرام» انواع و اقسام چیزها.
اگر تو به جلال یا پادشاهی اعتقاد داشتی
از تبّع پیروی میکردی.
رسول گفت: «چه کسی این اوباش را برای من سر و سامان خواهد داد؟» که سلیم بن عمیری، برادر بنی عمرو بن عوف از «گریهکنندگان» جلو آمد و او را کشت. امامه بن مزینیه درباره آن گفت:
تو دین خدا و مرد احمد را تکذیب کردی!
به او که پدر تو بود، بد است پسری که تولید کرد!
یک حنیف به تو در شب ضربهای زد و گفت
«این را بگیر ابو عفک علیرغم سن و سالت!»
هرچند میدانستم که آیا انسان یا جن بود
که تو را در نیمه شب کشت (من چیزی نمیگویم)
(زندگی محمد، ترجمه سیره رسولالله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات آکسفورد دانشگاه، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، صفحه ۶۷۵)
و:
مسلمانان ابو عفک و اسماء را میکشند
قبل از پیروزی بدر، مسلمانان از غیرمسلمانان مدینه میترسیدند، زیرا آنها هنوز خیلی ضعیف بودند تا بتوانند به هرگونه تجاوزی پاسخ دهند. اما وقتی از بدر پیروز بازگشتند، سلیم بن عمیری خود را موظف دانست که از شر ابو عفک، یکی از قبیله بنی عمرو بن عوف، خلاص شود. این شخص یک شاعر بود که اشعاری تمسخرآمیز درباره محمد و مسلمانان سروده بود و قبیله خود را بر ضد آنها تحریک میکرد. حتی پس از بدر، ابو عفک هنوز اشعار توهینآمیز میسرود و پخش میکرد. سلیم ابو عفک را در حالی که در خواب بود در حیاط خانه خود به کمین نشست و او را کشت. به همین ترتیب، اسماء، دختر مروان، از قبیله بنی امیه بن زید، اسلام و پیامبر را با تشویق احساسات بد علیه مسلمانان توهین میکرد. نبرد بدر باعث نشد که او تجدیدنظر کند. یک روز، عمیر بن عوف در حالی که او را در شب، در میان فرزندانش که یکی از آنها را شیر میداد، محاصره کرده بود به او حمله کرد. عمیر ضعیفالنظر بود و مجبور شد برای یافتن او دست بگرداند. پس از برداشتن بچه از قربانی، او را کشت. سپس به نزد پیامبر رفت و او را از کاری که کرده بود مطلع ساخت. وقتی بستگان او از تشییع جنازه بازگشتند، از او پرسیدند که آیا او را کشته است یا نه. «چرا که نه،» عمیر گفت، «اگر بخواهید میتوانید با من بجنگید. به کسی که بر جان من مسلط است، اگر شما انکار کنید که او اشعار توهینآمیز خود را سروده، من با شما خواهم جنگید تا اینکه یا شما یا من ساقط شویم.» شجاعت عمیر بود که باعث شد بنی ختمه، قبیله شوهر اسماء، به اسلام روی بیاورند. پس از مسلمان شدن اما از آزار دستپرستان خود میترسیدند، برخی از آنها مسلمانی خود را مخفی کرده بودند. از این پس، دیگر این کار را نکردند.
@islie
❤14👏4