جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
؛

🔸رفع حصر اولویت کیست؟

صادق زنگنه: در روزهای گذشته از منابع مختلف، خبرهایی درباره‌ی رفع حصر به‌گوش می‌رسید. اسحاق جهانگیری، با اشاره به ضرورت اتحاد سیاسی همه مسئولین عالی‌رتبه کشور، از حضور جریانات و شخصیت‌های نمادین کشور در کنار هم گفت و حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، نیز با اشاره به گفته‌های مبهم جهانگیری، به نقل از یک منبع موثق از تصویب رفع حصر در شورای عالی امنیت ملی خبر داد.
در خبری دیگر در سایت نزدیک به محسن رضایی، اعلام شد که به‌منظور نمایش وحدت ملی در کشور تا عید قربان اقدامات لازم در خصوص رفع حصر و حضور سید محمد خاتمی در جلسه بزرگان نظام انجام خواهد شد...

طولی نکشید که سایت مذکور، این خبر را از خروجی خود حذف کرد و خبر تصویب رفع‌حصر در شورای عالی امنیت ملی، نیز توسط یک نماینده اصلاح‌طلب و با استناد به سخنان رئیس مجلس، تکذیب شد.

در این رابطه الیاس حضرتی، قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی، اظهارات اخیر جهانگیری را به معنی تلاش او برای رفع محدودیت‌های آقای خاتمی اطلاق کرد؛ نه رفع حصر. علیرضا رحیمی، عضو هیات رئیسه مجلس، نیز در حساب توییتر خود به نقل از رئیس‌جمهور نوشت: «ماه‌ها طول کشید تا چند روزنامه برای محصورین آزاد شد. وزیر من به‌طور منظم به دیدار آن‌ها می‌رود».

با توضیحات این دو نماینده، به نظر می‌آید، رفع حصر نیز دارای حباب بوده و آنچه تاکنون در واقعیت رخ داده، تنها دسترسی به چند روزنامه و دیدار با وزیر بهداشت باشد؛ هرچند که این روزها به همگان الهام شده که رفع حصر به‌زودی انجام می‌گیرد.
اما وقوع آن را بیش از آن‌که به‌پای تلاش روحانی بتوان گذاشت، باید به‌دست توانمند اوضاع آشفته‌ی فعلی بگذاریم. چنان‌که بعضی محافظه‌کاران نیز اکنون موافق رفع حصر هستند.

یادداشت نویس خبرگزاری فارس دراین‌باره نوشته است: «پیش‌تر نیز اخباری از رفع حصر منتشر شد و هر بار هم بی‌سرانجام ماند، اما امیدواریم این بار خبر تائید شود.» او سه دلیل را برای استقبال از رفع حصر عنوان کرده است. اولا رفع حصر به این معنی است که محصورین که با عدم تمکین از قانون، اختلاف در جامعه را رقم زدند، حاضر شده‌اند دست از قانون‌شکنی مجدد بردارند. دوم به خاطر عدم همراهی اجتماعی با محصورین، آزادی آن‌ها موجب ناامنی در جامعه نخواهد شد و سوم این‌که حصر مجازات نیست و باید دادگاه برگزار شود...

واضح است که نگاه برخی اصول‌گرایان به رفع حصر به شکلی است که با آنچه از آن به‌عنوان آشتی ملی یاد می‌شود، متفاوت است. ازجمله «پرویز سروری» که گفته می‌شود در حوادث ۸۸ مأموریت گفتگو با رئیس دولت اصلاحات را داشته در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس عنوان کرده که رئیس دولت اصلاحات خودش ارتباط با حاکمیت را قطع کرده است و اکنون نیز می‌تواند با اعلام عدم تقلب در انتخابات ۸۸ زمینه بازگشت خود را فراهم کند.

گویا اصول‌گرایان که ضرورت رفع حصر را درک کرده‌اند، با علم به گرفتاری اقتصادی مردم که موجب کم‌رنگ شدن دغدغه ایشان نسبت به مسئله‌ی حصر شده، در فکر تضعیف اصلاح‌طلبان و تسکین آلام گذشته‌ی خود نیز هستند. به بهانه‌ی اتحادملی از آزادی محصورین استقبال می‌کنند، در حالی که سودای محکومیت و توبه‌کار جلوه دادن آن‌ها را نیز دارند.

وقت آن است که اصلاح‌طلبان به‌جای این‌که به صراحت خود را در حد سوپاپ بقای اصول‌گرایان پایین بیاورند، برای تغییر و گشایش اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور دست‌به‌کار شوند. ورنه، درصورتی‌که در همچنان بر همین پاشنه باز شود، زعمای قوم اصلاحات بعد از بازی در «نمایش وحدت ملی»، افتند به صندوق عدم یک‌یک باز..!

🆔 @jameeno
#الف

🔸چه کسی اعدام خواهد شد؟

شورای سردبیری
: چرا برخی تندروها و از جمله تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی که موقعیت آنها موجب نگرانی‌شان درباره امنیت آینده می‌شود، به راحتی حکم به اعدام کسانی می‌دهند که مفسد اقتصادی خوانده می‌شوند؟ آیا این از سر خشم نسبت به آزار دهنده بودن تحولات طوفانی بازار و ناتوانی در کنترل آن است؟ آیا آنها فکر می‌کنند کسانی که از بازار آشفته اقتصاد سودجویی می‌کنند قصد زمین زدن حکومت را هم دارند و فعالیت‌شان سیاسی است؟ آیا هدف پنهانی در پس تهدیدها، سرودها و تیترهایی مثل «دوصد گفته چون نیم اعدام نیست» وجود دارد؟

پاسخ را از استدلال ساده منطقی شروع باید کرد: کسی که فرصت غارت یک اقتصاد را پیدا می‌کند، به اندازه دزدانی که وابسته حکومت هستند دعاگوی طول عمر سران آن نظام و خواستار ثبات وضع آن است. منطقی نیست که منفعت جویان و شیردوشان در یک نظام گسترش دهنده فساد خواهان سرنگونی آن باشند. پس وصله سیاسی به دزدان موقعیت‌های غارت‌خیز نمی‌چسبد و آنها را مستوجب برخورد حاد اعدام نمی‌سازد.

اما در جمهوری ما، اعدام به خاطر فساد اقتصادی منتفی نیست. اولین مورد آن کشتن فاضل خداداد شریک یکی از برادران رفیق‌دوست بود که پس از علنی شدن ۲۳میلیارد تومان سوءاستفاده، او را اعدام کردند و شریکش فقط به زندان محکوم شد. (بعد از اعدام خداداد، رفیق‌دوست امین را مامور خرید زندان کردند تا این خودی که از روسای سازمان‌های حکومتی و برادر مسئول خریدهای نظامی دوره جنگ بود عملا خارج از زندان باشد و به او بد نگذرد.) تازه‌ترین مورد اعدام اقتصادی هم «امیرمنصور آریا» بود که مشخصا با عناصر اصلی دولت احمدی‌نژاد سَروسِر داشت و ابعاد پرونده‌اش هنوز مکتوم است. به جرات می‌توان ادعا کرد این گونه اعدام‌ها، همیشه برای ساکت کردن ابدی شریک فرودست دزدی و حفظ اشخاص معتمد و خودی صورت گرفته است.

هدف تهدیدها و دعوت‌ها به اعدام، اطمینان دادن به جامعه نیز نیست. برای نشان دادن اراده حکومت به حل مشکلاتی مثل گران شدن ناگهانی ارز و طلا، راه‌های بهتری هست. آنها که مصدر حکومت‌اند عقلشان به این کارها می‌رسد، ولی هدف پنهانی در پس تبلیغ علنی و پرسروصدایشان برای اعدام وجود دارد: باز کردن راه و عادی کردن کشتار کسانی که به وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور معترض هستند و در هنگامه گرانی‌ها و آشفتگی بازارها برای اعتراض به خیابان می‌آیند و می‌توان آنها را به مشارکت در اخلال در اقتصاد متهم کرد. (بازداشت شدگان تظاهرات بازاریها با شعار «دلار ده تومانی نمی‌خواهیم» در حدود یک ماه پیش با این اتهام روبرو شدند.) در کشوری که می‌توان شخصیت‌های سیاسی را در سال ۸۸ به جرم اخلال در ترافیک به ۶سال زندان محکوم کرد، دادن حکم اعدام برای کسی که در خیابان با فریاد و پلاکارد حکومت مقدس را به ناتوانی یا مشارکت با کلاهبرداران صندوق‌های قرض‌الحسنه متهم کرده آسان‌تر است.

این خطری جدی است که جامعه ما را از سوی تندخویان نگران موقعیت لرزان خود تهدید می‌کند. نباید این فتوا گرفتن‌ها و تهدیدها را جدی نگرفت و فکر کرد غیرممکن است روزی از خواب بیدار شویم و خبر اعدام انقلابی یکی دو نفر از دلال‌های بدبخت کناره خیابان فردوسی را بشنویم. باید به این گشاده‌دستی‌ها در تبلیغ مطبوعاتی و تلویزیونی برای اعدام و گرفتن تایید از مردم در اجتماعات حکومتی واکنش نشان داد. آن اعدام‌های ناحق و از سر بی‌خردی کارخانه‌داران در سال ۵۷ و ۵۸ نباید دوباره با کشتن اشخاص پولدار تکرار شود. آن اعدام‌ها، راه را برای فاجعه سال‌های بعد و یک دهه پس از آن گشود، اگر جلوی این یک را با قدرت جامعه و افکار عمومی سد نکنیم، به اعدام و به گلوله بستن کسانی منجر خواهد شد که معتمدان گرد آمده در صندوق ثامن و کاسپین و... پس اندازشان را ربوده‌اند. بدیهی است سهم معلمان و پرستاران و دانشجویان و وکلا و روزنامه‌نگاران هم محفوظ است!

🆔 @jameeno
#الف

♦️رویکرد تقلیل‌گرایانه نسبت به حضورهای خیابانی مشکل را حل نمی‌کند!

▫️شورای سردبیری: دور جدیدی از تحرکات خیابانی با انگیزه ها و شعارهایی آمیخته شروع شده است که حجم و پتانسیل تظاهرات دی ماه را نشان نمی‌دهد ولی نباید مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد. رویکرد تقلیل‌گرایانه‌ای، هم در واکنش‌های رسمی مقامات حکومتی، و هم در ارزیابی‌های نظری ناظران اجتماعی نسبت به این حضورها وجود دارد که بسیار خطرناک است. مقامات حکومتی با تکیه بر ارقامی آشکارا تنزل‌گرا در مورد شمار حاضران در خیابان، خطر نهفته در افزایش ناگهانی حجم و جهت این تظاهرات و رویارویی با طوفانی که امروز حتی آن را نسیم هم نمی‌دانند، پنهان می‌کنند و از راهجویی و اندیشه برای کنترل معقول تظاهرات بازمانده‌اند. ناظران سیاسی و فعالانی که خود منتقد نظامند و برای هر موضوعی راه‌حل از آستین بیرون میدهند نیز همان رویکرد تقلیل‌گرا را به صورتی دیگر در پیش گرفته‌اند. آنان حق دارند به ماهیت این حضورها مشکوک باشند، ولی این شک باید آنها را در ارزیابی و تحلیل این تحرکات که کسی نمی‌داند روبه رشد هستند یا نه به تحرک بیشتر وادارد. اتفاقا اگر نشانه‌هایی از بقایای گرایش سلطنت‌طلبانه یا تحریکات واگرایانه کشورهای عرب و غرب در تدارک این تحولات مشاهده شود، واکنش نیروهای پیشرو و بویژه اصلاح‌طلبان باید سرعت گیرد.

فارغ از تمامی نابخردی‌های طولانی‌مدت حکومت در عرصه داخلی و خارجی، ستم‌هایی که بر مردمان و نیروهای سیاسی رفته و می‌رود و حجم عظیمی از ناکارایی دستگاه حکومت، آخرین بلایی که برای شکست کامل کمر جامعه آسیب‌پذیر ما متصور می‌توان شد، هرج و مرج و فروپاشی نظم و نظامی است که برخی مولفه‌های مثبت جامعه ما را برقرار نگه داشته است.
صلح و عدم تعرض نسبی اجتماعی، امکان گفتن و شنیدن نسبی، و نگه داشتن بخشی از حکومت روی مدار عقلانیت نسبی. این مولفه‌ها در صورت بروز هرج و مرج و روآوری حکومت به سرکوب همه جانبه (در روزهای اخیر خودداری و مسالمت دستگاه کنترل مناسب بوده است) یک‌شبه از کشور رخت خواهند بست.

تبلیغ کنندگان فروپاشی نظام همواره با به سخره گرفتن کسانی که بر حفظ امنیت کشور به عنوان پیش‌شرط هرگونه تحول مثبت اجتماعی پای فشرده‌اند، خواهان انفجار هرچه محکمتر بر سطح پیستونی هستند که موتور تغییر سیستم را به چرخش در می‌آورد. اصلاح طلبان اصیل از این به سخره گرفتن‌ها جا نمی‌خورند و در حالی که تلاش می‌کنند از بالا نظام را در برابر نتایج رفتارهای به‌شدت نابخردانه و ماجراجویانه‌اش در عرصه‌های داخلی و خارجی قرار دهند و مسئولیت مستقیمش را در کشاندن کشور به لبه پرتگاه اعلام کنند، از پایین در تلاشند با روشنگری در جامعه خشمگین از فشار ناکارایی و ستم مادی و معنوی، از تبدیل حق اعتراض عادلانه به سلاحی علیه خود آنها، جلوگیری شود.‌‌
🆔 @jameeno


🔺ارتجاع سرخ، ارتجاع سیاه، هر دو جدید!

▫️جامعه نو: اصلاح‌طلبان باید در چند جبهه بجنگند؟ با لشگر تمامیت‌خواهان استبدادطلب یا دارودسته‌های برانداز مداخله‌طلب؟ با عناد خبرگزاری فارس و روزنامه سپاه پاسداران یا کینه شبکه من‌وتو و آمدنیوز؟ اساساً چرا این دو فضای سیاسی ظاهراً متضاد و دشمن با یکدیگر در یک نقطه با یکدیگر می‌آمیزند و همسو از کار در می‌آیند؛ در خشم مقدسشان علیه سیاست اصلاح‌طلبان؟

دیروز، شبکه آمدنیوز که با هر نوع برآمد اجتماعی داخلی، مخصوصاً اگر با آتش زدن لاستیک همراه باشد به وجد و هیجان می‌آید، یک کامنت تفسیرآمیز بسیار جالب داشت. گویا مصطفی تاجزاده پیامی در شبکه خود گذاشته بود که می‌توانست موضع همه اصلاح‌طلبان باشد. آن پیام می‌گفت اگر اجازه داده شود مردم تظاهرات را در خیابان‌ها تکرار کنند و حکومت با آن برخورد قهرآمیز نکند، ابراز نا رضایتی از طریق تظاهرات معقول به امری عادی و غیرتنش‌زا تبدیل می‌شود. تفسیر این حرف را در منابع دست راستی‌های ایران هنوز نیافته‌ایم، اما شریک سیاسی آنها تفسیر جالبی به دست داده است: " توصیه‌های یک استمرارطلب به حکومت؛ تظاهرات را آزاد کنید تا عادی شود. به عبارت دیگر آنقدر به خیابان بیایند تا خسته شوند و شما هم کار خود را بکنید."

تفسیر بسیار افشاگری است از ذهنیت پشت ابراز حمایت از ریختن مردم به خیابان: اگر حکومت عاقل باشد و از رویارویی و درگیری با مردم خودداری کند و به قدری آزادی بیان بدهد که آمدن به خیابان و ابراز اعتراض امری عادی شود، دیگر نانی برای امثال آمدنیوز در تنور خیابان‌ها پخته نخواهد شد تا مقدمات سرنگونی سیستم فراهم شود.

ترس از عادی شدن تظاهرات خیابانی در دل چه کسی می‌تواند باشد؟ قانونی شدن اعتراض نان چه کسی را آجر می‌کند؟ اگر تظاهر و اعتراض قانونی و ممکن باشد، احتمال سوریه و لیبی شدن ایران کم می‌شود یا افزایش می‌یابد؟ از این نوع پرسش‌ها بسیار می‌توان کرد، اما یک پرسش را به جای آمدنیوز، باید از دوستان داخلی آنها پرسید؛ چرا دشمنان مسلم این جمهوری تا این حد مشتاقند شما گاز اشک‌آور، باتوم و سلاح برگیرید و تظاهرات و گردهمایی‌ها را به خون بکشید.

آنهایی که بلد هستند اصطلاح فتنه‌گر یا استمرارطلب را بسازند یا به کار بگیرند، پاسخ برای این قبیل پرسش‌ها دارند؟

🆔 @jameeno
#الف

❗️ضایعه عقل سلیم

▫️شورای سردبیری: سیاستمدار می‌تواند دروغ بگوید و تاریخ او را تحسین کند یا می‌تواند صرفاً اشتباه کند اما او را لکه ناپاک بر دامن سرزمین و تاریخ بدانند. نمونه اولش احمد قوام است که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، برای منتفی کردن حمایت روس‌ها از حکومت فرقه دموکرات بر آذربایجان و جلوگیری از تجزیه مجدد آن، به دولت شوروی قول دروغ داد امتیاز نفت شمال را به آنها بدهد. او به خاطر این خیانت فرضی فحش زیادی خورد ولی روسها بالاخره بیرون رفتند و دولت توانست بساط فرقه دموکرات را جمع کند. آنگاه قوام به روسها گفت چون مجلس منحل شده انجام قولی که داده به مانع خورده و.....خلاص.

این دروغ، احتمالاً درخشان‌ترین نقطه زندگی سیاسی بسیار پیچیده قوام، نخست وزیر آن دوران است، در حالی که برای برخی از دیگر سیاستمداران، کاری که صادقانه‌ترین عملشان بوده احتمالا تاریک‌ترین نقطه زندگی‌شان می‌شود. مثل سیاستمداری که بخواهد جامعه را از فقر نجات دهد اما روش کارش را تقسیم مساوی همه دارایی‌های مردم بین همه مردم انتخاب کند و در آخر به آنچه امروز سوسیالیسم ونزوئلایی یا چیز بدتر از آن نامیده می‌شود دچار آید. نتیجه کوتاهی که می‌توان گرفت این است: داشتن عقل از داشتن اهداف والا مهمتر است.

این نتیجه‌گیری انطباق حیرت‌انگیزی با وضع کنونی کشور ما دارد. سیاست‌مداران ما هدفی کمتر از رضای خدا و خدمت خلق و تأمین دنیا و آخرت مردم ندارند و حرفی جز آن نمی‌زنند، اما مردم را به روزگاری واقعاً سیاه نشانده و دنیای مردم و آخرت خودشان را تباه کرده‌اند. واضح است علتش فقدان خرد و عقل واندیشه وسیع و تفکر منطقی است. فرنگی‌رسای همه اینها می‌شود common sense که حکمای ما آنرا عقل سلیم ترجمه کرده‌اند و یک معادل دیگرش را خرد جمعی گفته‌اند. این معادل نسبی دوم که البته خودش در اصل ترجمه یک عبارت دیگر(multiple advocacy) است، باز به وضع ما نزدیکتر است، چرا که هردو وجه گرفتاری ما را نشان میدهد: خردمندانه تصمیم نمی‌گیریم و این تصمیم‌های غیرخردمندانه را هم فردی می‌گیریم. نمونه و مثال رسایش، حذف اهل نظر اقتصاد از جریان تصمیم‌سازی اقتصادی است: عقل ناقص به کسی حکم کرده است که جماعتی بزرگ از اقتصاددانان را از چرخه درک اقتصاد و راهجویی برای آن کنار بگذارد و یک کارمند دولت برای اقتصاد کشور تصمیم‌های کلان یک‌شبه بگیرد. انعکاسی دست دوم از وضعیتی کلان‌تر: تشخیص فردی مصالح کشور، که مانع تمرکز و تجمیع عقول مجزا می‌شود.

این پدیده البته اساساً به لحاظ روش، بحران‌زا است و ربطی به سلامت نفس افراد و میزان دانایی و خردشان ندارد. نظام نگاه به دهان یک نفر، فقط هنگام پاروزدن در مسابقات رودخانه‌ای و یا بافتن دسته‌جمعی قالی کارا است. برای هدایت یک کشور نمی‌توان از آن سود برد و در صورت اصرار ، به نقطه ای می‌رسیم که حالا هستیم: سلیقه ، پسند، تصور و پنداشت، بیش از عقل و دانش در شکل‌گیری وضع خراب ایران کنونی نقش داشته است. این نه تنها در عرصه‌های ملموسی چون اقتصاد و سیاست خارجی، بلکه در ساحت فرهنگ و روابط اجتماعی و روابط دولت-ملت وجود دارد و در این مورد آخر، همین امروز با بحرانی عمیق روبرو هستیم: ارتباط جامعه با دولت و حکومت که باید مشکل‌گشا باشد گسسته است و اعتمادی در بین نیست. خشمی که این روزها در گوشه و کنار شعله می‌کشد و ناکامی حکومت در کسب اعتماد، همدلی و همراهی مردم، حاصل همین است؛ حاصل غایی فقدان عقل سلیم در اداره کشور.

درخشان‌ترین نقطه زندگی یک سیاستمدار جایی است که خلاف آنچه انتظار می‌رفته عمل کرده باشد. محمد مصدق درجریان ملی کردن نفت، آقای خمینی در ماجرای ۵۹۸، و خاتمی در جریان قتلهای زنجیره ای. اکثر سیاستمداران محوری، در چارچوب‌هایی از قوانین و روابط و موقعیتها قرار دارند که آنها را از تحرک خلاف عرف باز می‌دارند اما در موقعیتهایی غیر معمول نیز قرار می‌گیرند که می‌تواند همان نقطه درخشان باشد. آنها باید در این نقطه خلاف جریان رودخانه خودشان شنا کنند؛ برای عبور از مانعی که برای برخی خودساخته است. هر کس باید در زندگی حداقل یک مورد از این نقاط تاریخی خلاف جریان داشته باشد!

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸نیمه پنهان بازی؛ کارت دموکرات‌ها در جیب دیپلماسی ایران

🖌محمد وافری

▫️با گذشت دو هفته از شدت گرفتن تنش‌های لفظی میان روسای‌جمهور ایران و آمریکا تغییر موضع ترامپ به سمت مذاکره با مقامات تهران واکاوی متغیرها را ضروری می‌کند. رفتار ترامپ در یک‌سال‌ونیم گذشته زدن زیر میز هرگونه حل‌وفصل دیپلماتیک امور در همه مسائل بوده است و این موضوع به برجام محدود نیست. حال با اعلام آمادگی ترامپ برای مذاکره بدون پیش‌شرط با ایران موضوع شکل جدیدی یافته است. گرچه بلافاصله از سوی مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا دچار تردید شد و تنظیم دوباره یک توافق هسته‌ای جدید به‌عنوان یکی از شروط مذاکره را مطرح کرده است.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید.

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/Demo-08-06
🍀درگذشت مجید مددی مترجم و اندیشمند ایرانی

▫️جامعه نو: مجید مددی نویسنده و مترجم ایرانی در هشتاد و سه سالگی در تهران درگذشت.
مددی که دانش‌آموخته رشته علوم سیاسی از دانشگاه منچستر بود آثار زیادی را به فارسی برگردانده بود که از مهم‌ترینِ آن می‌توان به گفتمان قدرت، علم و ایدئولوژی، نقد ادبی نو، از خودبیگانگی انسان مدرن، اخلاق و پیشرفت، فلسفه هنر از دیدگاه مارکس و جهان حقیقی دموکراسی اشاره کرد.
🆔 @jameeno

http://telegra.ph/Madadi-08-06
#الف

🔸چه کسی ما را تحقیر می‌کند؟

▫️شورای سردبیری: یک عبارت رمز در گفته‌ها و مکالمات سیاستمداران ایرانی و آمریکایی وجود دارد: ایران از موضع ذلت مذاکره نمی‌کند. این را چندی پیش و برای آخرین بار یکی از اعضای دائمی تیم مذاکره‌کننده آمریکا با ایران طی شش سال گذشته، دوباره در توئیتی خطاب به ترامپ گفته است. خانم وندی شرمن معاون بازنشسته وزارت خارجه آمریکا که از دوران مذاکرات مخفی عمان در آغاز این دهه با نیازهای ذهنی مذاکره‌کننده‌های ایرانی آشنا بوده نیز مثل ما حرف می‌زند: ایرانی‌ها از موضع ضعف وارد گفتگو نخواهند شد.

برداشت ما از این جمله که آمریکایی‌ها را هم به تکرار آن معتاد کرده‌ایم چیست؟ موضع ذلت چیست؟ این موضع حاصل چیست؟ قدرت درونی و موقعیت جهانی در ذلت یا عزت بین‌الدولی چه سهمی دارند؟

براساس مضامین متعددی که می‌توان از گفته‌های مقامات ایرانی استخراج کرد، موضع ذلت، فارغ از آنچه بین دیپلماتها در اطاق‌های دربسته مذاکره می‌گذرد، عبارت از این است که در اعلام نتیجه، ایران موضعی برابر با طرف مقابل داشته باشد و هر آنچه را پذیرفته زیر فشار نشان نداده باشد. اثری از سرشکستگی، ناگزیری، واگذاری و وادادگی در نتیجه مشاهده نشود. البته درخواست معقولی است، به شرط آنکه خودمان آن احساسات ناخوشایند را بر خودمان بارنکنیم. ما این را حتی در جریان پذیرش قطعنامه آتش‌بس با عراق نیز نشان دادیم و پذیرش آن قطعنامه را که موقعیت ترک مخاصمه فراهم می‌کرد سرشکستگی و نوشیدن شوکران تصور می‌کردیم.

البته داشتن میل به سربلندی، داشتن دست بالا، حرف زدن از موضع بالا و یا حداقل موقعیتی برابر در مقابل طرف خارجی، امری طبیعی است و لابد همه ابنای بشر آن را دارند، ولی به نظر می‌رسد گاهی نیل به آن ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حکومتها باشد. هنگامی که یک حکومت همواره چنین تبلیغ کرده باشد که قدرت هر کاری را دارد، کشورهای دیگر از قدرت آن واهمه دارند، و هرلحظه می‌تواند در هرجای دنیا و یا منطقه‌اش قدرت‌نمایی کند، این را مایه سرشکستگی خواهد یافت که مردمانش بفهمند در یک معاملهٔ از سر اجبار با قدرتهای بسیار قوی‌تر از خودش، امتیازاتی بیشتر داده و کمتر گرفته است.

واقعیتی که در مورد ما وجود دارد و موجد اهمیت یافتن عبارت "عدم مذاکره از موضع ذلت" شده، همین واقعیت است: کارمان را در حوزه خارجی چنان نابخردانه پیش می‌بریم که به وقت ضرورت مصالحه، در انتهای بن‌بست‌های خودساخته گیر می‌کنیم. مجبور می‌شویم دست خود را بالا ببریم، اما می‌خواهیم موضوع در انتهای همان بن‌بست دفن شود و با سر افراشته بیرون بیاییم. برجام یکی از بارزترین نمودهای این معضل روانی بود. هم برای ورود به مذاکرات آن مجبور شدیم پیشاپیش سازش (این کار هنرمندانه‌تر از جنگ را به شکل نادرستی ننگ می‌دانیم) خود را صفت حماسی بدهیم و هم عقب‌نشینی‌های نظام را از مواضعی که بابی سیاستی در زمینه هسته‌ای اتخاذ کرده بود بپوشانیم و معلوم نشود سیاست هسته‌ای ما با واقعیات جهان همخوان نبوده و به خاطر آن هزینه هنگفت پرداخته‌ایم.

حالا دوباره خانم وندی شرمن که آرد خود را با الک ما بیخته، ما را به میخ ترامپ آویخته و دنبال آسودگی بازنشستگی‌اش رفته، به ترامپ یاد آوری می‌کند سعی نکن "اینها" را در انظار خوار و خفیف کنی، از موضع ضعف مذاکره نمی‌کنند. اگر برای کشاندن آنها به سر میز مصالحه‌ای دیگر جدی هستی، صدایت را پایین بیاور، به پمپئو بگو با گردن‌کلفتی حرف نزند و همین عمانی‌های نازک‌بدن کم‌وزن را به کار بگیر. اینها، یک بار در حالی که داشتند درباره حرام بودن مذاکره با ما سخنرانی می‌کردند ، به مذاکرات مخفی آمدند، دوباره هم می‌آیند. فقط ذلت را نمی‌پذیرند!

🆔 @jameeno
#الف

♦️چاقو... و دسته!

▫️شورای سردبیری: مبارزه با فساد نه زندان می‌خواهد نه اعدام و نه هیچ خشونت دیگر. حتی قانون که اعمال آن نوعی خشونت است نمی‌خواهد. راه آسانی دارد که حکومت‌ها اگر واقعا ضد فساد باشند، باید بین آن و اعمال خشونت یکی را انتخاب کنند؛ بین آزادی گردش اطلاعات و رسانه‌ها و هر نوع خشونتی که تصورش را بکنید.

اما این انتخاب به نتایج یکسان منجر نمی‌شود. خشونت برخلاف آزادی ضدفساد نیست، زمینه‌ساز فساد سیستماتیک حکومتی است. علت ساده‌ای دارد. نیروی اعمال خشونت بر ضد فساد پس از مدتی با شبکه پرشاخه فساد پیوند می‌خورد و مرحله تازه‌ای از فساد متکی به نیروی اعمال قانون (و غالباً مسلح) پدید می‌آید به مراتب مهیب‌تر. مافیایی از دل پیوند باندها زاده می‌شود و در نهایت رژیم‌ها، حتی اگر اراده واقعی برای مبارزه با فساد داشته باشند، توانایی مقابله با فساد را به کلی از دست می‌دهند چون فساد اقتصادی در بطن آنها همچون سرطان به رگ و پی چنگ زده است.

بنابراین اساساً برای مبارزه با فساد یک راه بیشتر باقی نمی‌ماند. قدرت رسانه‌های آزاد. ریسک اقدام به فساد در کشورهای دارای رسانه‌های آزاد بسیار بالا است. حتی اثبات تماس یا گفتگویی که ممکن است به ارتکاب فساد منجر شود به استعفا و خراب شدن سابقه اجتماعی و سیاسی افراد منجر می‌شود. در سالهای اولیه دهه پیش، یک نفر سرنخی به یک روزنامه نروژی داد: ابرشرکت نفتی استات اویل قراردادی ۱۵/۵ میلیون‌دلاری با یک شرکت تازه‌تأسیس مطالعات نفتی بسته بود. قراردادی مشکوک بود و پیگیری موضوع در روزنامه سرانجام به حمله شبانه پلیس نروژ به دفتر استات‌اویل، دستگیری رئیس آن به جرم پرداخت ۵/۲ میلیون دلار (قسط اول) به فرزند یکی از مقامات ارشد ایران و همچنین جریمه استات‌اویل انجامید. (در ایران پرونده گشوده نشد).

درباره آزادی مقامات ارشد و وزیران دولت‌ها در رفتار فسادآمیز، در کشورهای دارای نظام آزاد وضع سختگیرانه‌تر است زیرا نه تنها ارتکاب، بلکه شائبه فساد به سقوط دولت‌ها یا استعفاهای زنجیره‌ای می‌انجامد. سال پیش افشای تسهیل‌سازی و توصیه برای یک دوست توسط رئیس‌جمهور کره و استفاده اعضای خانواده‌اش از تفریحگاه فرد دریافت‌کننده خدمات، به دستگیری و محاکمه رئیس‌جمهور منجر شد. همه این نوع خطراتی که دور سر قدرتمندان دور می‌زند حاصل آزادی رسانه‌ها و امنیت روزنامه‌نگاران است. راه نابودی فساد، زندان وسیع یا اعدام فراوان نیست، آزادی و مردم‌سالاری است.

طنز تلخی هم در این میانه هست: میان دو راه پیش پای دولت‌ها برای مبارزه با فساد، یعنی زور و آزادی، تضادی وجود دارد: دولت‌هایی که از زندان و اعدام برای مبارزه با فساد استفاده می‌کنند بخشی قابل توجه از همان توان زندان و سرکوب خود را ‌به مبارزه با آزادی اجتماعی و بویژه آزادی رسانه‌ها اختصاص می‌دهند که خودشان ابزار اصلی مبارزه با فسادند. آنها با فساد مبارزه نمی‌کنند، خواستار دستیابی به فرماندهی اتاق کنترل و هدایت فساد و استفاده از سازوکارهای آنند. معروف است در آن ماجرای استات اویل، وقتی داستان در نروژ لو رفت و عوامل رقیب سیاسی مرحوم پدر آن آقازاده پرونده‌ای درست کرده و نزد مقامی ارشد بردند، او گفت چرا آورده‌اید اینجا؟ برای پدرشان ببرید...

فقط عقلا می‌فهمند سرنخ روزنامه نروژی که آن ضربه بزرگ را به رفتار فسادآمیز در نروژ زد در ایران به چقدر فساد متقابل و هماهنگ شده و پرده‌پوشی و حق‌السکوت انجامیده است.

🆔 @jameeno
📌مخاطبان ارجمند جامعه نو

▫️تحریریه جامعه نو همواره بر آن بوده تا به منظور جلوگیری از تضییع وقت همراهان گرانقدر خود از بازتاب خبرها و یادداشت‌هایی که از طرق دیگر در معرض جویندگان قرار می‌گیرد خودداری و به انعکاس مطالب تولیدی بسنده کند. گرچه در حال حاضر ده‌ها کارشناس و صاحب‌نظر دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مختلف کشور منتشر می‌کنند، اما اغلب مجاری پرمراجعه در اختیار بازنشر مطالب پرگویانهٔ اشخاص مشهور است. به تعبیری در فضای مجازی، سلبریتی‌سالاری رواج یافته، ازاین‌رو انعکاس و بازنشر مطالب آن دسته از صاحب‌نظران برجسته که دسترسی ناچیزی به مجراهای ارتباطی دارند به‌عنوان وظیفه این کانال کماکان ادامه می‌یابد. باشد که بر اساس رویه مستقل این گروه، سهمی بیشتر در افزایش تعداد سخنگویان آرمان‌های مردمان سرزمینمان داشته باشیم.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned «📌مخاطبان ارجمند جامعه نو ▫️تحریریه جامعه نو همواره بر آن بوده تا به منظور جلوگیری از تضییع وقت همراهان گرانقدر خود از بازتاب خبرها و یادداشت‌هایی که از طرق دیگر در معرض جویندگان قرار می‌گیرد خودداری و به انعکاس مطالب تولیدی بسنده کند. گرچه در حال حاضر ده‌ها…»
#الف

🔹ترامپ عاشق ایران است!

▫️شورای سردبیری: رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا و رئیس‌جمهور سابق ایران یک نقطه اشتراک قابل توجه دارند: هردو به محض رفتن به کاخ ریاست جمهوری به تدارک انتخاب دور دوم خود پرداختند و هر آنچه احمدی‌نژاد میکرد یا ترامپ می‌کند، با نگاهی به نیازهای انتخاباتی دور دوم است. احمدی‌نژاد دادن چک پول در گردهمایی‌ها، مسکن مهر، وامهای کوچک زیر عنوان کارآفرینی، توزیع دفترچه بیمه همگانی، یارانه برای همه، سهام عدالت و نظایر آنها را وسیله مناسب جمع کردن رأی می‌دانست و از به باد دادن فرصتها و ثروت کشور در راه آن ذره‌ای ابا نداشت. ترامپ هم بعد از انتخاب خود و حتی قبل از ورود به کاخ سفید این کار را شروع کرد: دلربایی از کارگران ذغال‌سنگ با وعده شروع دوباره تولید ذغال‌سنگ به عنوان منبع انرژی. دلربایی با وعده اخراج کارگران خارجی، برگرداندن کارخانه‌ها از چین و.... همه باهدف جمع‌آوری رأی برای دور دوم بود.

اما این‌ها برای ترامپ کافی نیست. او می‌خواهد کل آمریکایی‌های غافل از کار جهان را پشت سر خود و کنار صندوق رأی جمع کند. بنابراین یک شگرد خیلی موثر هم از بعضی رهبران کشورهای توسعه‌نیافته قرض گرفت: ایجاد مخاصمه با جهان خارج و دشمن‌سازی. این روش بسیار موثری است و عقب‌مانده‌ترین اقشاری را که عقاید کج و کوله‌ای درباره نژاد، علاقه به کشور، مذهب، و قوانین اقتصادی دارند پشت سر برنامه‌های غالباً نامتناسب با منافع ملی و کلان کشورها جمع می‌کند. ترامپ با همه چیز جز پوتین در مخاصمه است: از معاهده پاریس گرفته تانفتا، از ناتو گرفته تا برجام، از کارگر مهاجر گرفته تا مسافر مسلمان، و از آزادی تجارت گرفته تا بستن مرزها. ترامپ با همه چیز در تضاد و تعارض است. فقط جنگ نمی‌کند.

اما آیا واقعاً همانطور که می‌گویند بیشتر اهل معامله است تاجنگ؟ برای آدمی که همه کارها را برای استقرار خودش در قدرت و اداره آمریکا و جهان براساس الگوی خرده‌فرافاشیست حزب جمهوری‌خواه انجام می‌دهد، هرکاری مجاز است از جمله جنگ. مسأله این است که با جنگ یا بی‌جنگ، ایران در پازل به هم ریخته ترامپ برای بیشتر ماندن در کاخ سفید چه وزنی دارد؟

تا اینجا، مشخص شده که او پیروزی می‌خواهد و نوعش یا مسالمت‌آمیز و غیرمسالمت‌آمیز بودنش برای اوفرقی نمی‌کند. بنابراین ایران نیز همانند کره شمالی باید برای آینده ترامپ مصرف شود و البته یکی از مواد مصرفی ارزشمندش هست. هم ۴۰‌سال است به عنوان یک رژیم شیطانی و تروریست به عوام آمریکا معرفی شده و هم کوبیدنش لابی یهودی را راضی می‌کند، و هم هزینه کوبیدنش را عربها تا چند برابر میدهند، و البته از درونش هر روز صدایی در میاید که کوبیدنش را توجیه میکند. اگر هم کوتاه بیاید و مثل آقای اون راضی شود در خدمت ترامپ قدم بزند و عکس بگیرد، یک نوع پیروزی دیگر است و به‌عنوان به قفس کشیدن مار به عوام ایالات متحده فروخته خواهد شد. ایران، ملات نگه داشته شدن آمریکایی‌ها پشت سر ترامپ است، به هر حال .

از این تصویر، رهنمودی برای اینکه در مقابل این محیل زورگو چه باید کرد استخراج نمی‌شود. اما این نتیجه را می‌توان گرفت که مسأله ما با تیم ترامپ مسأله کوچکی نیست و لاجرم باید در برنامه بقای ترامپ در کاخ سفید نقشی بازی کنیم. حالا البته برای ما هم مسأله این است که برای بقای چه چیزی در کشور خودمان نقش بازی کنیم. برای بقای سیاست منطقه‌ای مسأله‌دارمان؟ برای بقای روابط تازه در حال شکل‌گیری‌مان با بقیه دنیا؟ یا برای بقای حیات اقتصادی که ترامپ در گام اول کمر به قتل آن بسته است. .... حق انتخاب را، ما هم داریم.

🆔 @jameeno


🔸راهکارهای نهادگرایانه عبور از بحران

🔻زمینه گفتگو فراهم به نظر می‌رسد

▫️علی محسنی / جامعه نو: جمعی از اقتصاددانان در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رییس‌جمهور که در روز ۱۵ مردادماه بر خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت، ضمن تشریح وضعیت کنونی اقتصادی کشور و برشمردن ریشه‌های آن، ۲۰ راه حل برای برون‌رفت از شرایط بحرانی کنونی پیشنهاد کردند. گرچه این اقتصاددانان به صراحت از گرایش فکری اقتصادی خود سخن به میان نیاوردند اما نگاهی به امضاءکنندگان نامه نشان می‌دهد اقتصاددانان نزدیک به اردوگاه «نهادگرایی» دست به نگارش این نامه زده‌اند و راهکارهای آنها نیز نزدیک به باورهای این اردوگاه فکری است.

با توجه به آنکه اقتصاد کشور شرایط دشواری را سپری می‌کند، این نیاز احساس می‌شود که همگرایی فکری میان دلسوزان کشور ایجاد شود و نحله‌های مختلف فکری و گرایش‌های گوناگون سیاسی گرد هم بیایند و به توافقی بر سر راهکارهای خروج از اوضاع فعلی دست بیابند، محتوای نامه مذکور با این دید مورد بررسی قرار می‌گیرد و نقاط اشتراک و تفاوت آن با دیدگاه‌های کلی اقتصاددانان اردوگاه رقیب مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۱- در میان راهکارهای ارائه شده مواردی همچون «ایجاد نهاد فراقوه‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها»، «گسترش مالیات‌ستانی به کلیه بخش‌های خدماتی، مستغلات و سود سپرده‌های بانکی»، «لزوم موضع‌گیری شفاف کلیت نظام مبنی بر تعامل مثبت در حوزه سیاست خارجی» و «خروج نظامیان از اقتصاد» در زمره برجسته‌ترین نقاط اشتراکی است که اقتصاددانان موسوم به لیبرال نیز بر لزوم آن تاکید دارند.

۲- دو بند از راهکارهای این نامه اشاره به اصلاح نظام بانکی دارد. «نحوه ادغام یا اعلام ورشکستگی بانک‌های خصوصی بزرگ با توجه به شرایط آنها» و «منحصر کردن حساب‌های عمومی در بانک‌های دولتی و جلوگیری از پرداخت بهره به آنها» دو راهکار پیشنهادی است که با نظر اقتصاددانان لیبرال نیز همپوشانی بسیاری دارد. با توجه به این که رهبر انقلاب نیز به صورت اختصاصی بر لزوم اصلاح نظام بانکی تاکید کرده‌اند و اشتراک فکری قابل قبول میان نیروهای فکری و اجرایی اقتصادی وجود دارد، نیاز است دولت و نهادهای حاکمیتی به شجاعت اجرای اصلاحات عمیق در نظام بانکی برسند.

۳- در حوزه ارزی اما دو راهکار در نامه دیده می‌شود که به نظر می‌رسد در این زمینه، اختلاف نظر جدی با اردوگاه رقیب وجود داشته باشد. «عدم تعجیل در راه‌اندازی بازار ثانویه ارز تا قبل از اصلاحات پیشنهادی نامه» و «جلوگیری از افزایش قیمت‌ها در نرخ‌های اعلامی ارز» چندان با راهکارهای بازار و اقتصاددانان رقیب همخوانی ندارد چون بازار معتقد به بازگشایی سریع بازار ثانویه برای کنترل التهاب ارزی بود و دولت دو روز پس از انتشار این نامه، به این راهکار تن داد.

۴- «تقویت توان حکمرانی دولت در بخش‌های کنترل، نظارت و قاعده‌گذاری» نیز راهکاری چالشی در برابر باورهای رایج اقتصاددانان لیبرال است. گویا نهادگرایان به دولتی قوی برای حکمرانی مطلوب باور دارند اما رقیب دولت را حداقلی و با اقل دخالت در اقتصاد می‌پسندد.

۵- نامه بر مبارزه با فساد تاکید دارد و یکی از مسیرهای کنترل فساد را «محدودسازی یا حذف انواع رانت‌ها به ویژه رانت‌های انرژی» می‌داند. این راهکار با باور اقتصاددانان رقیب نیز همخوانی کامل دارد اما به نظر می‌رسد نهادگرایان با آثار این اصلاح که بی‌شک تورم قابل توجه مقطعی را به دنبال دارد، همراهی ندارند و تاکید بر جلوگیری از رشد قیمت‌ها از سوی دولت، در فحوای این نامه نیز مشهود است. اقتصاددانان لیبرال پذیرش آثار این اقدام را نیز مدنظر دارند و به نظر می رسد نهادگرایان می‌باید در مورد این تناقض توضیح دهند.

۶- به نظر می‌رسد آن قدر نقطه اشتراک فکری میان نویسندگان نامه و رقبای فکری وجود دارد که بتوان به ایجاد زمینه گفتگوی ملی امیدوار بود. با توجه به ارتباط کم فکری دو رقیب، شرایط فعلی بحرانی زمینه خوبی را برای برقراری ارتباط‌های بیشتر ایجاد می‌کند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔺نگاه فاشیستی به ژن در سایه آموزش کالایی

🖌 جعفر ابراهیمی

رتبه کنکور مهراوه خندان دختر نسرین ستوده باعث شده است که هشتگ «ژن مرغوب واقعی» را برخی فعالان مجازی به کار ببرند. پیش از نقد این مفهوم، ابتدا این موفقیت را به وی و والدینش تبریک می گویم و تاکید می کنم این رتبه بهانه ای است برای نقد یک دیدگاه و مستقل از نام خاصی است.
🔹ژن مرغوب واقعی که امروز برخی بخاطر رتبه برتر مهراوه خندان به وی منتسب می کنند، مانند ژن مرغوب پسر عارف مضحک و دارای بار فاشیستی است. اصولا هر نوع ارجاع و برتری جویی قومی، خونی، نژادی و ژنی پیامدش آشویتس است و نمی توان با افزودن کلمه "واقعی" بدان بار انسانی بخشید و آن را بدیلی در برابر قلابی قرار داد.
🔹هرکس که ابعاد ساختار نظام آموزشی را در ایران می شناسد، نیک می داند که کنکور اوج کالایی شدن آموزش است. آزمونی است که موفقیت در آن به ژن و خون ربط ندارد. حتی پشتکار و استعداد به تنهایی نمی تواند رتبه برتر در کنکور را برای یک داوطلب رقم بزند. معدود استثنا را نیز نمی توان قاعده در نظر گرفت و تعمیم داد. چرا که موفقیت در کنکور بیش از هر چیز به قدرت خرید آموزشِ کالایی شده ربط دارد. بطور عمومی کسی که قادر باشد کتاب ها و بسته های آموزشی بدون محتوا اما گران قیمت!!! را خریداری کند در آزمون ها و کلاس های کنکور شرکت کند٬ دوره های زبان خارجه را از اوان کودکی و دانش آموزی طی کند و از مشاوره های اساتید فن کنکور بهرمند گردد شانسش در قبولی کنکور بالا می رود.
🔹صنعت کنکور بازار مصرفی ایجاد کرده است که مشتریانش طبقه متوسطی است که روز به روز فقیرتر می شود؛ اما به واسطه آنکه قادر نیست خارج از ایدئولوژی طبقه مسلط وضعیت طبقاتی خود را تحلیل کند می کوشد با افزایش سرمایه فرهنگی خود به هر قیمت اندکی موقعیت متزلزل خود را بهبود بخشد. از این رو تا گرفتن وام با سود سنگین برای خرید خدمات آموزشی پیش می رود تا سوددهی بازار کنکور را برای مافیای آموزشی تضمین کند.
مافیایی که قیمت کالای آموزش را تعیین می کند و قادر است در ساختار متصلب و غیرشفاف و غیر دموکراتیک نظام آموزشی در بالاترین سطح، منافع باندی خود را پیگیری و تضمین نماید. در این شرایط دانش آموزی که قدرت خرید در این بازار مکاره را نداشته باشد در عمل جایی در بین رتبه های برتر نیز نخواهد داشت.
🔹اما کسانی که رتبه برتر را به ژن ربط می دهند، نیک می دانند این ارتباط پوشالی و فاقد اعتبار است. در اصل ژن مرغوب واقعی مانند آقازاده واقعی بودن پسر خاتمی است که استمرارطلبان می‌خواهند از آقازاده قلابی تفکیک کنند و واژه آقازاده را نجات دهند. پیشنهاد استفاده از نکبت‌زاده از سوی آنان برای آقازاده‌های منتسب به جبهه مقابل تلاشی است برای پاک نگه داشتن دامن ناپاک آقازاده ها و خانم زاده های جبهه خودی! و خوراکی برای مخدوش کردن مرزبندی واقعی جامعه که حتی در ادبیات بخشی از اپوزیسیون نیز دیده می شود.
🔹ولی عملا و در زندگی واقعی این واژه های ساخته شده توسط تیم تبلیغاتی اصلاح_اعتدال به شیوه گوبلزی نیست که مرزبندی واقعی را در جامعه شکل می دهند؛ بلکه منافع باندهای قدرت و ثروت، تعیین کننده قطب بندی و مرزبندی واقعی در جامعه هستند. بعبارت دیگر تضاد امروز جامعه ایران آنگونه که اصلاح طلبان می گویند دعوای حیدری و نعمتی و مرزبندی بین ژن مرغوب و آقازاده واقعی با ژن مرغوب قلابی نیست. تضاد و مرزبندی اصلی میان اکثریت تحت ستم و فاقد قدرت با اقلیتی قدرتمند و فربه از چپاول اموال عمومی است.
این تضاد است که ژن های مرغوب واقعی و قلابی را در کنار آقازاده واقعی و قلابی در یک جا و جبهه، و در برابر اکثریت مردم قرار می دهد.
🔹در طول تاریخ معاصر ایران قطب بندی بین نیروی اکثریت مردمی، با نیروی اقلیت ضد مردمی یک قطب بندی تاریخی و عینی است به همین دلیل نیروهای ضد مردمی می کوشند به اشکال مختلف این قطب بندی را مخدوش کرده و کاذب جلوه دهند. اما امروز به واسطه آگاهی طبقاتی حتی "دانش آموز کارگر" یا "کارگر دانش آموز" حاشیه تهران هم می داند؛ به واسطه سلب مالکیت از طبقه ای که بدان تعلق دارد قادر نیست در آزمونی چون کنکور که ادعای برابری فرصت دارد با کسانی که قدرت خرید تکنیک های کنکور را دارند رقابت کند.
برای اکثریت جامعه تفکیک ژن مرغوب واقعی از قلابی امری موهوم و تخیلی است که حاصل انحراف از مفهوم واقعی واژه هاست و در حیطه تخصص بوقچی های استمرارطلبان است که در طی ۲۰ سال اخیر کوشیده اند تمام واژه ها را از محتوای انسانی خود خارج کنند. تا جایی که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران مفهوم "آزادی" و "امید" به اندازه دوره حکمرانی مدعیان اصلاح طلبی_اعتدالی خالی از محتوای رهایی بخش خود نشده است. همانگونه که در هیچ دوره ای به مانند دوره ۸ ساله احمدی نژاد واژه "عدالت" قربانی رفتار پوپولیستی محمود نشده بود.

🆔 @jameeno
#الف

♦️رکود بزرگ در راه است!

▫️شورای سردبیری: یک رابطه علّی بین آنچه رکود اقتصادی بزرگتر و خفته در افق بر سر گروه‌های فرودست جامعه ما خواهد آورد، با رکود و ایستایی فکری حکومت وجود دارد: گرفتاری امروز و فردای ما به این علت است که آمیزه‌ای از باورهای سرشار از جمود ایدئولوژیک و بی‌باوری به دانش و دوری از عقلانیت، سیستم را به سراشیب راهجویی‌های عجولانه و فاقد منطق کشانده است. حرکت در سراشیب نتایجی ناگزیر دارد: نیروهایی که در زمین بی‌شیب به چشم نمی‌آیند، در سراشیب خود را پیش چشم می‌کشند و بر اراده ما سلطه می‌یابند. در این حالت کوبیدن بر ترمز، ما را کله‌پا می‌کند و تن سپردن به فشار جاذبه ما را باسرعت هر دم فزون‌یابنده‌تر به قعر دره می‌کشد. درست مثل وقتی که رفتار غیرعقلانی حکومتها اقتصاد را به نقطه گسست اهرمهای کنترل آن می‌رساند. سیاستی سختگیرانه و انقباضی به مثابه ترمز، خیلی سریع به واکنشهای عصبی جامعه می‌انجامد و حکومت را کله‌پا می‌کند، و سیاستهای انبساطی برای جلوگیری از بحران معلق شدن، بر وزنی که قوه جاذبه بر دوشش استوار می‌شود می‌افزاید هرچه بیشتر پول چاپ کنی، فقیرتر می‌شوی!

بسیاری از عواقب سقوط از پیش دیده نمی‌شوند، همانگونه که نتایج باورهای جزمی قابل پیش‌بینی نیستند. آن باور جزمی بی‌باور به دانش عرفی، همان‌قدر که بر جزم‌هایش پای می‌فشرد از توجه به الزاماتی که معیشت ملی مشروط به آنهاست باز می‌ماند. اهمیتی داشت که چه بر سر اشتغال می‌آید وقتی می‌توانستی با دلار ارزان رضایت ارزانی و ثبات امنیتی بخری؟!

داستان ساده است. حکومت ما هیچ‌وقت نمی‌تواند رخداد محتوم بعدی و درنتیجه واکنش خود را پیش‌بینی کند و به همین دلیل در باتلاقی فروکشنده افتاده است. عشق به مومن کردن همه ایرانی‌ها و شیعه‌سازی آن متجاوز از یک میلیارد مسلمان باقیمانده در چند دهه اخیر، باعث شده امروز در داخل کشور با بحران عدم مقبولیت وسیع و مشکل‌سازی روبرو شویم و ایضا در جهان هم. در انتهای همه دست و پازدنها در آن باتلاق فروکشنده، قربانی کردن اقتصاد در پای جزم عقیدتی و ایدئولوژی، دوباره قربانی کردن اقتصاد، این بار در پیشگاه سیاست خارجی، و سه باره گردن زدن آن در کسوت نابود کردن معیشت (از اقتصاد، این وجهش عمده شد در این سالها) در پای جهالت و نادانی از علم اقتصاد، خطی است که آن آرمانهای اولیه را به معیشت رو به زوال شهروندان فرودست می‌رساند. رخداد بعدی که سیستم طبق معمول از آن بی‌خبر است، موج رکود ثانویه است که از این پس کاهش سریع قدرت خرید به واحدهای تولیدی ارسال می‌کند. در واقع ارسال نمی‌کند، شلیک می‌کند و آنچه را از بخش تولید باقی مانده است ویران می‌سازد. امید باید داشت اقتصاددانان بتوانند ناگزیر بودن و فرا رسیدن سریع این گردنه تازه را بخوبی توضیح دهند و شیرفهم کنند و حکومت خردمند ما این دفعه زود بفهمد که راه آسان پیش رو برای دور زدن آن رکود، یعنی افزایش پرداختها برای جبران کاهش قدرت خرید، مسیری است که ما را مستقیم به زیمبابوه میبرد و یا ونزوئلا ، اگر مستقیم به جهنم فروپاشی نبرد.

البته وضعیت جدید و تسلیم اخیر حکومت سخت‌سر در مقابل "باید"های اقتصاد چند چراغ سبز در مقابل ما روشن کرده است: کاهش غیردستوری واردات از نیروی انسانی گرفته تا مواد واسطه‌ای، افزایش صادرات طیف بیشتر و مقدارزیادتری از کالاها، و صرفه و بازده بیشتر در ورود سرمایه به کشور، دستاوردهایی هستند که حکومت برای سالها با خشک‌مغزی عنادآمیزی در مقابل وقوع آنها مقاومت می‌کرد. حالا اینهابه جای آنکه نیروی مهیبی برای کشاندن ما به ته دره باشند، به تکیه‌گاه‌هایی بدل شده‌اند که تا حدی از سقوط آزاد جلو می‌گیرند. برای آنکه مسیر سقوط را تغییر دهیم و راه نجاتی فراهم کنیم، نیاز به اصلاحات بسیار بیشتری در حوزه اقتصاد است. ولی این سیستم، منتظر می‌ماند تا...

🆔 @jameeno
#الف

🔸آخرین سیلی!

▫️شورای سردبیری: "مردم عراق همبستگی با ایران را ترند کردند." این عنوان گزارشی تبلیغی است در خبرگزاری رسمی کشور که برای پاک کردن سرخی حاصل از دست سنگین عبادی بر گونه حکومت تهیه شده است. به چنین دلداری‌هایی نیاز داریم، ما که چراغ روای خانه را به مسجدی برده‌ایم دست‌ساز بوش و بلک‌واتر و ...

اما با وجود فراوانی این‌گونه بخیه‌های بی‌تأثیر بر زخم خنجر دو روز پیش، بویژه در رسانه‌های وابسته به نهاد همه‌کاره‌مان در عراق، بهتر است بر زخم نمک نپاشیم و فکر کنیم چه شد که چنین شد؟ تاوان کدام اشتباه نظری و سیاسی را می‌دهیم.

روزهایی بود که دولت بوش برای صدام دنبال جانشین می‌گشت. اعضای اتاق‌های فکر آمریکا در آن روزها اعتقاد داشتند روحانیت شیعه گرایش سکولار دارد (برای آنهایی که این را نمی‌فهمند و ممکن است واکنش داشته باشند توضیح می‌دهیم که سکولار بودن در این گفتمان به معنای بنیادگرا نبودن به کار می‌رفت). آنها در جستجوی خود به این نتیجه رسیدند که نیروی مورد نظرشان در ایران خفته است. در آن سال‌ها خانواده‌های بزرگی از روحانیت شیعه عراق در ایران می‌زیستند و توسط ایران تشکیلات وسیعی زیر عناوین مختلف برای متشکل کردن آنها شکل گرفته بود و تغذیه می‌شدند. بوش از آنها دعوت کرد برای شرکت در کنفرانسی با عنوان کنفرانس معارضان عراقی به لندن بروند. ایران هم دل‌شاد از این دعوت، آنها را راهی لندن کرد. وقتی برگشتند، آمریکا که حالا نیروی جانشین داشت برنامه ساقط کردن صدام را به‌طور جدی آغاز کرد و از ابتدای سقوط صدام مشخص بود حکومت دست‌ساز آمریکایی‌ها را چه کسانی شکل خواهند داد. اولین خصلت کاردستی آنها فرقه‌ای بودنش بود: دمکراسی فرقه‌ای. از جنبه مبانی، از حکومت صدام که حداقل سکولار بود گامی به عقب به شمار می‌رفت. حالا البته این می‌توانست برای کشو رما امتیاز باشد، چون حکومت‌های فرقه‌ای دچار چنان مشکلات و منازعات فرقه‌ای هستند که توانایی ایجاد مزاحمت برای همسایه را ندارند. برعکس، آسیب هم می‌بینند و ضعیف می‌شوند. دولت لبنان نمونه کلاسیک آنها در منطقه است. اما همین نقطه ضعف، برای آمریکا نقطه قوت بود که عراق را در مدار نزدیک به خود به گردش در آورد و مالک آن باشد. در عراق جز گروه‌هایی از سنی‌ها که فکر می‌کنند سهمشان کم شده و یک روحانی ماجراجو که سهم بیشتری از آمریکا می‌خواهد و به آن اخم می‌کند، هیچ نیرویی که نبضش دست مستشاران آمریکایی نباشد وجود ندارد.

خام‌دستی‌های معمول ما پایان ندارد. در سال‌های جنگ، با ورود به یک شهر عراق یک بسیجی ۱۴ ساله را به عنوان فرماندار شهر منصوب کردیم. همان خودبزرگ‌بینی در تمام این سالها باعث شده فکر کنیم عراق را در سینی نقره به ما تقدیم کرده‌اند (تعبیر مورد‌علاقه کیهان و گروه رجوی). فکر و تبلیغ می‌کنیم در عراق برگ از درخت نمی‌افتد مگر منافع ما در آن باشد. حتی پیوندهای پیدا و پنهان و در حال افزایش گروه‌های شیعه و عربستان را با خوش‌خیالی و بدون آموختن درسی از آن از سر گذراندیم. احتمالاً اصرار جدی برای آنکه در عراق بازیگر تعیین‌کننده سیاسی هستیم و باید باشیم ادامه می‌یابد... این چند میلیارد دلار کالایی را هم که به ضرورت از ما می‌خریدند به باد خواهیم داد.

در آخر باید این را بگوییم که برخلاف تبلیغاتی که متأسفانه هنوز در رسانه‌هایمان برای تبرئه عراقی‌ها می‌کنیم که مثلاً اگر به جای عبادی الآن مالکی نخست‌وزیر بود در مورد تبعیت از تحریم‌ها به صورت ترامپ سیلی می‌زد و خیالات و اگر و مگرهای قمار‌باز غارت‌شده‌ای‌ است در مقابل زن و فرزند، تا گناه خود را به اقبال و عوامل ارضی و سماوی نسبت دهد.

میز قمار سیاسی روی اعراب را باید ترک کرد. آسمان و ریسمان سیاسی فقط سیلی‌ها را بیشتر و ما را حقیرتر می‌کند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹مرکب روسی خشک نمی‌شود، جوهری نو می‌باید!

🖌 محمد وافری- مدرس دانشگاه دریایی هلند

▫️اختلافات و دعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی و یا بهانه‌ای برای شروع بزرگترین جنگ‌های دو قرن اخیر بوده‌اند. علی‌رغم ادامه تلاش‌های سازمان‌های بین‌المللی در نیم قرن گذشته به منظور حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی، هنوز در بسیاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یا اختلافات در خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ سه کشور تازه تاسیس آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان، به جمع ایران و روسیه پیوستند و تعداد شرکای حوزه دریای خزر به ۵ کشور افزایش یافت. کماکان اختلاف‌نظرها به قوت خود باقیست. یکی از مهم ترين مسائل درياي خزر که پس از فروپاشي شوروي، ظهور و بروز بيشتري پيدا کرد، ضرورت تعيين رژيم حقوقي جديد آن است. نتایج بررسی سال‌های گذشته نشان می‌دهد که عرف و کنوانسیون‌های عام بین‌المللی ناظر بر دریاها نیز نمی‌تواند کمک زیادی به نحوه تعیین و تقسیم دریای خزر بنماید. فلذا مهمترین منبع حقوقی که می‌تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجود و سوابق تاریخی است و تا زمانی که معاهدات نسخ ضمنی و یا صریح نشده‌اند حقوق و آثار ناشی از آنها قابل اعمال است.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید.
🆔 @jameeno

http://telegra.ph/russia-08-12
👍1
🔸⁣همراهان گرامی جامعه نو

از امشب یک برنامه خبری-تحلیلی صوتی نیم‌ساعته باعنوان «صدای نو» که کار همکاران ما در جامعه نو است، آغاز می‌شود. «صدای نو» امشب راس ساعت ۱۱ به شما تقدیم خواهد شد.
امیدواریم مفید باشد و به یاری شما، شنوندگان بیشتری پیدا کند.

🆔 @jameeno
🔺نامه سرگشاده انجمن حمایت از حقوق کودکان به وزیر کشور؛

🔸پیگیر وضعیت کودکان گم شده پاکستانی باشید


جامعه نو: انجمن حمایت از حقوق کودکان در نامه‌ای سرگشاده به وزیر کشور خواهان پیگیری وضعیت کودکان مفقود شده پاکستانی شد.

حدود ۱۰ روز پیش بود که طرح جمع آوری اتباع غیرقانونی اولین قربانیانش را گرفت. صبح روز چهارشنبه ۱۰ مردادماه با حمله نیروهای انتظامی و فرمانداری به منطقه کپرنشین قوچ حصار شهرری که محل اسکان گروهی از مهاجران بلوچ پاکستانی است، شش کودک بلوچ از ترس حضور ماموران متواری و  ناپدید شدند. یکی از کودکان چند روز بعد از این اتفاق پیدا شد اما از سرنوشت بقیه کودکان گم شده اطلاعی در دست نیست. با وجود پیگیری خانواده این کودکان و اعلام مفقودی آنها، کماکان فرمانداری و ارگانهای مربوطه خبر گم شدن کودکان را تکذیب می‌کنند. گروهی از فعالان حقوق کودک با انتشار فیلمی از خانواده چشم‌انتظار این کودکان، از نهادهای مربوطه خواستند تا هرچه سریعتر از بسیج امکانات برای یافتن این کودکان استفاده کنند. در تازه‌ترین اقدام انجمن حمایت از حقوق کودکان طی نامه‌ای سرگشاده خطاب به وزیر کشور، با یادآوری تعهدات ایران به رعایت مفاد کنوانسیون حقوق کودک و اعلامیه جهانی حقوق بشر،  از رحمانی فضلی خواست تا هرچه سریعتر دستورات مقتضی را برای یافتن کودکان گم شده پاکستانی صادر کند.

در بخش‌هایی از این نامه آمده است: «جناب آقای رحمانی فضلی، وزیر محترم وزارت کشور؛ همان‌گونه که مستحضرید طی هفته گذشته در منطقه قوچ حصار واقع در شهرری، سکونتگاه مهاجران پاکستانی توسط نیروهای انتظامی و فرمانداری مورد تهاجمی گسترده قرار گرفته است و از دلایل توجیه این برخورد؛ مقابله با حضور غیرقانونی مهاجران و رد مرز آنان عنوان شده است. صرف‌نظر از تحلیل زوایای مختلف موضوع و نکوهش رفتار قهرآمیز صورت گرفته که مواجه‌ای خشونت‌آمیز با آسیب‌های اجتماعی تلقی می‌گردد، براساس اظهارات ساکنین محل و همچنین برخی سازمان‌های مدنی فعال در آن منطقه گزارش‌هایی منتشر شده است که از مفقود شدن شش کودک پاکستانی در جریان اجرای این طرح ضربتی و در هنگام ترک اجباری سکونتگاه‌ها حکایت دارد.این در حالی است که واکنش مسوولان دولتی و نیروهای انتظامی تاکنون صرفا تکذیب و رد این ادعاست، همچنین انتشار گسترده  فیلمی کوتاه در فضای مجازی که حاوی صحبت  افرادی است که خود را والدین کودکان گمشده معرفی کرده‌اند و مستاصل از یافتن کودکان‌شان هستند، به ابهامات و نگرانی‌ها در این خصوص دامن زده است، حال آن‌که تاکنون نیز هیچ تلاشی در جهت روشن شدن وضعیت مخاطره‌آمیز  کودکان صورت نگرفته است.»
در بخش دیگری از این نامه سرگشاده آمده است: «باعنایت به آن‌که برخورد قهری با مهاجران فرودست در مناطق کارگری و حاشیه شهر تهران و گرفتار آمدن کودکان آن‌ها در حوادثی مشابه مسبوق به سابقه است، با لحاظ ماده چهارده اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و همچنین مواد ۲ و ۲۲ کنوانسیون حقوق کودک که تاکید بر حفظ حقوق پناهندگان، کودکان مهاجر و اقلیت‌های قومی در کشور میزبان را دارند، این انجمن ضمن پیگیری مجدانه حادثه پیش آمده، درخواست دارد جهت رفع شبهات و نگرانی‌های موجود دستور فرمایند که پیگیری‌های لازم در خصوص وضعیت کودکان مفقود شده صورت گیرد. همچنین خواهشمند است که در راستای تنویر و اقناع افکار عمومی نتایج پیگیری‌ها در اسرع وقت منتشر گردد.»

🆔 @jameeno
#الف

🔹این راهش نیست!

▫️شورای سردبیری: کشورهایی وجود دارند که در آنها اعدام صورت نمی‌گیرد، زندان‌هایشان هم خانه بازرگانان و فروشندگان و انبارداران نیست. اما در آن کشورها احتکار کالاها و امتناع از فروش و مانند اینها هم وجود ندارد. چگونه به جامعه کم‌فساد و به دور از احتکار رسیده‌اند؟ علتش هر چه هست، برقراری مجازات سنگین اعدام و دادگاه صحرایی نبوده است.

حرف‌هایی را که چند شب پیش در همین ستون، تحت عنوان "چه کسی اعدام خواهد شد؟" گفته بودیم، تکرار نمی‌کنیم. جز این یک نکته که مجازات‌های سنگین ازقبیل اعدام، قطعاً مانع تکرار سه چیز نمی‌شود: تجاوز، قاچاق مواد مخدر و فساد مالی کلان و مستقیم. از بین این سه، اولی و دومی در همان کشورهای بی‌اعدام هم فراوان است، اما سومی بسیار نادر است. علت آن را به روشنی می‌توان توضیح داد: در آن کشورها، دولت بسیار کوچک است، فقط سیاست‌گذار است و جامعه هم دسترسی آزاد به اطلاعات و اجازه پرسش و نقد و اعلام جرم دارد. همین‌ها کافی است که نیاز به اعدام نباشد یا کاهش یابد.

در کشور ما، که همین دیروز رئیس قوه قضائیه‌اش دنبال دریافت حکم آتش‌به‌اختیار قضایی رفته و عنقریب کار شهروندانش به دادگاه شبه‌صحرایی هم خواهد کشید، هیچ‌یک از مختصات سه‌گانه بالا وجود ندارد. دولت و دستگاه حکومت که اکثر فسادها در دامنشان انجام می‌شود غول بزرگی است که عائله‌اش را تعداد زیادی وزیر، دسته‌هایی از معاون وزیر، گروهان‌هایی از مشاور وزیر، و لشگرهایی از مدیران کل اداره می‌کنند و حق امضا و امکان ساخت‌وپاخت دارند. این دولت و حکومت فقط سیاستگذار هم نیست؛ تعداد بی‌شماری واحد اقتصادی، از معدن و مزرعه گرفته تا سهام بورس و سرمایه‌گذاری خارجی مایملک حکومت و نهادهای عمومی است و دراختیار این فرماندهان و لشگرهایشان قراردارد، بی‌نیاز به پس دادن حساب و بی دغدغه هرنوع زیانی. بهشت زدوبندچی‌ها و دزدان به اصطلاح بیت‌المال. مالش را می‌خورند و فضولاتشان را هم در بیت می‌ریزند. حکومت تحمل می‌کند؟

دوست ندارد تحمل کند، ولی چه می‌شود کرد؟ این برادر آن است، فلان پسر بهمان، و این یک داماد آن یک... همه‌شان را باید استثنا کرد و دنبال بی‌کس‌وکارهایی رفت که پادویی این و آن و یا دست اتفاق آنها را به فهرست افزوده است: فاضل خداداد، امیرمنصور آریا، محمدرضا رحیمی، بابک زنجانی.

اما مشکل با زندان‌ها و اعدام‌ها حل نشد و فساد هم ریشه‌کن نمی‌شود. تنها کاری که می‌توان کرد نمایش این است که حکومت اراده مبارزه با فساد دارد، از خشونت انقلابی ابا ندارد و دارد یک کارهایی می‌کند: طی سه روز اخیر، بخش مهمی از اخبار دستگاه تبلیغاتی حکومت به کشف انبارهای کالاهای احتکارشده در شهرهای مختلف اختصاص یافته است. به نظر می‌رسد شهرها مسابقه کشف انبار گذاشته‌اند. امروز حتی در داخل کارخانه تولید فولاد احتکار کشف کرده بودند! این برنامه‌ای برای فریب است: پنهان کردن مسئولیت حکومت پشت انبارها.

داستان مبارزه با فساد در کشور ما، حکایت جنگ با خود برای انتخاب میل به زنده ماندن و یا حفظ دست و پای مبتلا به قانقاریا است. ‌تنها پزشک می‌تواند حکم قطعی را بد‌‌هد: قطع برای تداوم زندگی. برای حکومتی که چهل سال است خودی‌های معتمد را پرورده و به هر کس نگاه می‌کند در سیمایش ردی از چهره یک دوست، یک شریک، و یک حامی را می‌بیند، بیرون کشیدن هر سنگی از درون این هرم سخت است. دشوار همچون بریدن دست یا پایی قانقاریایی.

اما اگر اراده‌ای هست، باید راهی هم باشد. حکومتگر فرهمند و عالم، به ایران یک دهه بعد می‌اندیشد و به جای نمایش کنونی مبارزه با فساد، به سراغ کوچک کردن دستگاه دولت و حکومت می‌رود، زمینه بیرون کشیدن پای دولت و حکومت از بنگاه‌داری را محکم می‌کند ... و رسانه‌ها را از وحشت پیگرد ناشی از اطلاع‌رسانی آزاد و شفاف‌سازی ماجراهایی می‌رهاند که در دستگاه حکومت می‌گذرد. ... راهش این است.

🆔 @jameeno