جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔹زمان اصلاح ساختاری است؛ اصلاح ساختاری سرمایه اجتماعی ایجاد می کند

🔻احساس خطر اروپا از سیاست های ضدلیبرال دولت ترامپ و فرصت همکاری با اروپا

▫️جامعه نو: به نقل از کانون نهادهای سرمایه گذاری ایران، مهمترین سخنان دکتر عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی و عضو شورای پول و اعتبار در سی‌ویکمین صبحانه کاری این کانون از این قرار بوده است:

- مهمترین موضوع امروز اقتصاد ایران عدم‌قطعیت است. بنابراین مهمترین اقدامی که باید انجام شود کاهش ریسک‌ها و افزایش امید است که در چنین شرایطی آسیب می‌بیند.

- بخشی از این عدم‌قطعیت ریشه در ساختار اقتصاد ایران دارد. دستگاه‌های سیاست‌گذاری کشور به‌دلیل پیامدهای آن هنوز ورود جدی به اصلاح ساختارها نکرده است.

- موضوع دیگری که موجب افزایش عدم‌قطعیت شده، شرایط سیاسی کشور است.

- در سیاست خارجی هم اتفاقاتی که در دار و دسته ترامپ افتاده اهمیت دارد. بر خلاف تصور و رویه پیشین که آمریکا سردمدار اقتصاد آزاد بوده، این گروه به‌دنبال یه مرکانتالیسم جدید است. عدم‌درک این موضوع ما را در تحلیل سیاسی و اقتصادی با مشکل مواجه خواهد کرد. جنگ تعرفه‌ای، افزایش حجم تجارت اسلحه و ... نشانه‌های مغایرت اندیشه‌های این گروه با مخالفت رویکرد بازار آزاد و لیبرالیسم است. انتخاب این رویکرد نظم جهان را بر هم زده و نظام سلسله‌مراتبی ایجاد کرده است.

- به‌خاطر همین سیاست‌ها اروپا احساس خطر می‌کند و نگران امنیت خود است. این یعنی ما باید به سمت گفت‌وگو با اروپا برویم. باز شدن بحث بنگاه‌های کوچک و متوسط در همین راستا است. در این شرایط نام‌ها و بنگاه‌های بزرگ تجارت نمی‌کنند. در مواجهه با اروپا باید بسیار شفاف باشیم و از اسامی پوششی پرهیز کنیم. بازار سرمایه هم می‌تواند از این فرصت استفاده کند.

- چون در ایران سیاست داخلی بر سیاست خارجی حاکم است ما نتوانستیم از این فرصت برای یافتن دوستان تاکتیکی جدید استفاده کنیم.

- ما در شرایط جنگ نرم هستیم و سیاست‌های این شرایط با سیاست‌های جنگ سخت متفاوت است. در چنین موقعیتی ما باید به اصول اقتصادی صحیح پایبند باشیم. وافاداری به سازوکار بازار و حقوق مالکیت در این زمان بسیار حیاتی است.

- قطعا منافع عده‌ای در عدول از ضوابط و قواعد است.

- پایبندی به قانون، اصول بازار و حقوق مالکیت مهمترین اصولی است که باید بر آن پافشاری کنیم. شفافیت، رقابت و مبارزه با فساد زیرمجموعه این اصول است.

- الان زمان اصلاح ساختاری است. الان بیش از هر زمان دیگری می‌شود به این موضوع فکر کرد. در این شرایط نباید تسامح کرد. الان باید اضافه‌برداشت‌ها را کنترل کرد، تکلیف بدهی روشن شود و سیاست ارزی صحیح بنا نهاده شود. حتی راه ایجاد سرمایه اجتماعی هم اصلاحات ساختاری است. با این حجم از رانت و خبر منفی امکان ایجاد سرمایه اجتماعی وجود ندارد.

- در اقتصاد مسکن باید شرایط برای اجاره‌داری حرفه‌ای فراهم شود. هم باید مالیات این نوع اجاره‌داری اصلاح شود و هم زمان اجاره باید افزایش یابد. باید هرچه طول دوره اجاره افزایش یابد مالیات آن کاهش یابد.

- دولت محلی و دولت مرکزی باید در اخذ و صرف مالیات همکاری کنند. در برخی موارد مثل مالیات بر ارزش افزوده دولت مرکزی توان بهتری برای جمع‌آوری مالیات دارد و در برخی موارد مثل زمین و ساختمان دولت محلی شرایط و اطلاعات مناسب‌تری دارد. باید بین این دولت یک داد و ستد صورت بگیرد.

- دولت اما نباید در قراردادها دخالت کند.
🆔 @jameeno
▫️دوره آموزشی روزنامه‌نگاری چندرسانه‌ای (مالتی‌مدیا)
با همکاری آپ‌آرت‌مان و انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران
با اعطای گواهینامه رسمی
شماره‌تماس: 88866744 و 09381788978
🆔 @jameeno
#الف

🔺میانجی ایران و ایالات متحده کیست؟

▫️شورای سردبیری: در دنیای کنونی، جنگ بی‌میانجی وجود ندارد. در بدترین جنگ جهان، جنگ جهانی دوم که تقریباً همه کشورها در آن درگیر بودند (جز سوئیس که بهره آن را می‌برد) هیچ میانجی‌ پیدا نشد. عاقبت رودولف هس، معاون هیتلر در اقدامی فردی به بریتانیا رفت تا بین آلمان و بریتانیا میانجیگری کند. راستش را بخواهید، اشخاص عاقل قبل از شروع هر جنگی به اینکه میانجی و ‌برقرارکنننده آتش‌بس در روز مبادا چه کسی باشد فکر می‌کنند. این اصل حتی درباره کسانی که در حال خواندن رجز و تحریک احساسات هستند و معلوم است کمتر فکر می‌کنند نیز صادق است. آنها هم بالاخره به یک میانجی جدی نیاز خواهند داشت.

میانجی جدی و مفید و غیر کاسب، البته باید به موقع اقدام کند. همسایه عاقل و دلسوز کسی است که وقتی همسایگانش از بالای پشت‌بام‌ها به هم فحش می‌دهند و تهدید می‌کنند، قبل از آنکه پایین آمده در میانه کوچه با سنگ و چماق به جان هم بیفتند به ۱۱۰ زنگ بزند. وقتی پای چشم یکی کبود و از سر دیگری خون جاری شد، دیر است.

داریم به یک مورد حیاتی از نیاز به میانجی می‌رسیم. عاقلانه است در میانه فضایی که این روزها برقرار است و قبل از آنکه در مقابل کلوخ ترامپ دست به سنگ شویم درباره آن فکر کنیم. آن آقای عمانی که علاقه‌اش به میانجیگری از سوی ما از ارادتش به خاطره حفظ سلطنتش توسط محمدرضاشاه ناشی می‌شود، اکنون ممکن است انگیزه‌های دیگری هم پیدا کرده باشد و بخواهد ضمن حفظ رفاقت با ما، با دوبی هم رقابت کند: صادرات عمان در بهار امسال نسبت به بهار پارسال چهار برابر شده و ممکن است عقلای کاسب زیر گوشش بخوانند میانجیگری موثر و فداکارانه زمانی به چشم‌ها خواهد آمد که پای چشم یک طرف کبود و جمجمه طرف دیگر خونین شده باشد و بنابراین شما که دو دستماله می‌رقصید و با گرگ می‌خورید و با چوپان گریه می‌کنید زیادی عجله نفرمایید. حساب پوتین را هم که همه می‌دانند و مثل روز روشن است در نهان ترامپ را به کیش دادن اعراب و حتی درگیر شدن مستقیم خودش با ایران تشویق میکند. سلطان ترکیه هم که دوشیدن اقتصاد ایران و عراق توسط کشورش در طول جنگ هشت ساله به خاطره شیرین ملی‌اش بدل شده حاضر است برای شروع جنگ بین ایران و هر کس دیگری نذر و نیاز هم بکند. چه کسی میانجی جنگ ایران و ترامپ قبل از شروع آن خواهد شد؟

اولین میانجی‌های قبل از شروع این جنگ، روحانی و ترامپ هستند! علت روشنی دارد: در سیاست بین‌الملل، وقتی چماقی پشت سر قایم کرده‌ای نرم حرف بزن و وقتی دستت خالی است رجز بخوان (گلاب به رویتان، پوکر بازی کن). فعلا، روحانی و ترامپ توی این مرحله‌اند و ارزیابی دمکرات‌های کنگره امریکا از توئیت دیروز ترامپ این است که قصد درگیر شدن با ایران را ندارد. روحانی هم که وضعش معلوم است: دیروز، حنجره‌اش بلندگو بود وگرنه ذاتش، ذات مذاکره و در این‌باره واقع‌بین است. بنابراین دو طرف دارند والسی می‌رقصند که عاقبتش سیلی زدن نیست، اگر بوسه هم نیست.
اما با فرض اینکه روند به دلایلی به سوی وخیم شدن برود و چون تا درگیری محتمل زمان کمی نمانده است، بهترین میانجی دو طرف مردمان آنها و سیاستمداران واقع‌نگر و اهل دغدغه‌های غیرخودخواهانه دوکشورند. به گواهی المانیتور دیروز کسانی سالن محل سخنرانی مریم رجوی از گلوی پومپئو را پر کرده بودند که فقط بیست درصدشان ایرانی آمریکایی بودند و بقیه سیاهی‌لشگرهای جمهوری‌خواه بودند. در ایالات متحده نه فقط اکثریت ایرانیان، بلکه بسیاری از آمریکایی‌های اهل سیاست و حتی بسیاری از جمهوری‌خواهان با برنامه ترامپ و درگیری ایران و ایالات متحده موافق نیستند، مردم ایران طرفدار ذلت فرودستی در مقابل ایالات متحده نیستند، اما قطعاً طرفدار رویارویی با ایالات متحده بر سر مسائل منطقه‌ای و درگیری‌های غیرمفید کنونی نیستند. آن کس که پیشنهاد داده بود ایران با دمکرات‌های ایالات متحده وارد گفتگو شود بیراه نگفته بود.
تندروها و لاتهای سیاسی دولت ترامپ درست به اندازه تندروهای ایرانی آرزومند درگیری پرصدا اما کم‌شمارند. یکی از بهترین روش‌های ایزوله کردن تفکر درگیری با ایران در ایالات متحده، همین اکثریت اجتماعی دو کشور هستند. ترامپ عاقل نیست. ما که عاقل هستیم، به جای رجزخوانی با صدایی که صدای معمول‌مان نیست و فقط بازارها را به آشوب می‌کشد و ساده‌دلان را میترساند، آنگونه ادامه دهیم که کماکان!

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست


این یادداشت روایت یک معلم است از دو دانش‌آموز که هیچ حرفی در کلاس نمی‌زدند. امیرحسین آزاد، معلم این کلاس، چند سال بعد، از یکی از آنها نامه‌ای دریافت می‌کند. نامه‌ای کوتاه که همه‌چیز را روشن می‌کند.
شما هم اگر معلم هستید و دستی به قلم دارید، می‌توانید روایت دانش‌آموزان‌تان را برای ما بفرستید.


▫️امیرحسین آزاد – معلم: محمد نه فقط حرف نمی‌زد، در چهره و رفتارش هم نمی‌شد چیزی خواند. کم‌رو و بی‌آزار. در فهم ریاضی و ادبیات یکی از بهترین افراد کلاس بود و در کامپیوتر و برنامه نویسی همتا نداشت. تفریحش این بود که برنامه می‌نوشت و گاهی بازی‌های کامپیوتری می‌ساخت. چیزی که من نه از زبان خودش که از بچه‌های دیگر کلاس شنیدم. حتی می‌گفتند یک‌بار سایت مدرسه را هک کرده که با توانایی‌هایش جور در می‌آمد ولی با روحیاتش نه.

پارسا همواره و در طول تمام کلاس‌ها، تا جایی که معلم معترض نمی‌شد، مشغول طراحی ماشین بود. بی‌هیچ گفت‌وگو. یک کاغذ و یک مداد همیشه روی میزش بود و در فرصت‌هایی که به نظرش معلم حرف مفیدی نمی‌زد (تقریبا تمام زمان کلاس من) مشغول طراحی انواع ماشین‌های روز دنیا بود.

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.

🆔 @jameeno
🔺ادبیات جهان در آینه (۴)

🔸از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ


شهروند جهانی، علی‌رغم میل خود

▫️برگردان مهشید میرمعزی | جامعه نو: «با توجه به ملاقات پیش رو با اریش ماریا رمارک، از هم‌کلاسی‌های سابق درخواست می‌کنم آدرس خود را بفرستند.» این آگهی را هاینریش اونلاند، ‌هم‌کلاسی سابق نویسنده در «اوسنابروکر تاگس‌بلات» منتشر کرد. ۵۸ نفر به آن پاسخ دادند. اگرچه کلاس آن‌ها فقط ۳۸ شاگرد داشت.

دو گردهمایی از هم‌کلاسی‌های سابق رمارک در «گرونن یِگِر» صورت گرفت. تصمیم بر این شد که از اداره فرهنگ شهر درخواست شود در جشن استقبال از این شهروند با شهرت جهانی، هم‌کلاسی‌های سابق را هم دعوت کند. اداره فرهنگ مخالفتی نداشت.

سپس تصمیم گرفته شد که تمام هم‌کلاسی‌های سابق، شرح‌حال خود را حدوداً تحت این عنوان: «چه رؤیاهایی داشتیم و چه شدیم» بنویسند. می‌خواستند شرح‌حال‌ها را با امضاهایی که جمع کرده بودند به رمارک بدهند. اونلاند هم‌کلاسی: «شرح‌حال او به‌قدر کافی جالب هست. چرا مردم باید شرح‌حال‌هایی را بخوانند که کمتر جذابیت دارند؟»

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.

🆔 @jameeno
؛

🔹مسئولیت روزنامه‌نگاری در بحران‌های زیست محیطی

▫️پژمان موسوی – روزنامه‌نگار: بحران های زیست محیطی ایران، در تمام زیر مجموعه ها و سرفصل هایش، به مراحل نگران کننده ای رسیده است و روزی نیست که هشداری تازه درباره تخریب و از دست رفتن بخشی از میراث طبیعی ایران به گوش نرسد. یک روز خبر از تخریبِ جنگل های زاگرس می رسد، روز دیگر خبر از آتش سوزی گسترده در دامنه های مرکزی و جنوبی زاگرس؛ شبی از شب ها دریاچه و تالابی می میرد و شبی دیگر عمق دریاچه های «فعلا» موجود، چند سانتیمتری پایین تر می رود و روز به روز به مرگ حتمی نزدیک تر می شود. بحرانِ آب هم که در میان بحران های زیست محیطی معاصر، جای خود دارد و هر روز ابعاد نگران کننده تری به خود می‌گیرد، بحرانی که به گفته کارشناسان، در سال های آینده به «مسئله» شماره یک ایران بدل شده و گوی سبقت را در این زمینه از سایر رقبایش می رباید. القصه اینکه بحران های زیست محیطی در جهان به طور اعم و در ایران به طور اخص، بحرانی «واقعا موجود» است اما اینها که گفتم چه ارتباطی دارد با روزنامه‌نگاری؟

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.

🆔 @jameeno
#الف

🔸دوباره جیب بانک مرکزی را زدند!

▫️شورای سردبیری: طی ماه‌های اخیر دو بار جیب بانک مرکزی (مردم) ایران را خیلی ماهرانه زده‌اند. هردو بار هم جیب‌زنی به روش‌های دلسوزانه بوده است. سال گذشته مافیای مقدس صندوق‌های قرض‌الحسنه پول فرضی گردش‌داده در دست‌های خود را برای بار دوم از سیستم ناظر غارت مقدس پس گرفت؛ و بخش ارزی این مافیا، در سه ماهه اول امسال نقدینگی خود را به طرز ماهرانه به ارز تبدیل و به روش قانونی خارج کرد. این، خلاصه عملکرد پولی مافیای مقدس در ماه‌های اخیر بود.

اما داستان از دریچه چشم کارگزاران نظام به شکل دیگری تعریف می‌شود. به روایت آنها و مثلاً آقای نوبخت، سپرده‌گذاران خرد صندوق‌های یاد شده دهها هزار میلیارد تومان سپرده خود را از طریق "منابع بانک مرکزی" پس گرفته‌اند و برگرداندن سپرده دانه‌درشت‌ها نیز در حال انجام است. واضح است این اقدام را در بُعد پس دادن سپرده‌های کوچک می‌توان جبران کلاهبرداری صاحبان صندوق‌ها از جیب مردم کوچه و بازار و در بعد کلان همدستی ناگزیر دولت به عنوان حلقه تأمین در زنجیره توطئه کلاهبرداری از بانک مرکزی توصیف کرد. قبلاً یکبار توضیح داده‌ایم که سپرده‌گذاران کلان صندوق‌ها اساسا پولی به صندوق‌ها نیاورده‌اند و پولی را که صندوق بدون وثیقه به شخصی وام داده، توسط عضو دیگری از خانواده وام‌گیرنده به عنوان سپرده به صندوق آورده شده و از بابت آن بهره گرفته شده است. وام‌گیرنده بدون وثیقه هم یا غیبش زده و یا اعلام افلاس کرده است. حالا دولت هم دارد یکبار دیگر آن سپرده فرضی را به سپرده‌گذار فرضی پس می‌دهد. به همین دلیل است که تعداد زیادی از سپرده‌گذاران غیبشان زده و (از ترس بازخواست و دستگیری) برای دریافت سپرده فرضی جلو نمی‌آیند. در میانه این غارت مافیای، سیف هم خود را به سادگی می‌زند و می‌گوید نرخ سود بعضی صندوق‌ها تا ۸۹ درصد بوده است و نمی‌گوید آنها به خودشان، به اعضای مافیایشان سود ۸۹ درصدی می‌داده‌اند. کل داستان، کلاهبرداری از نوع تکامل‌یافته بازی پانزی از سپرده‌گذار خرد و در نهایت بانک مرکزی زیر نگاه تیزبین رئیس کل بانک و نهادهای امنیتی بوده است. جیب بانک مرکزی مردم را اینطور زده‌اند.

دومین جیب‌بری مافیای مقدس، تبدیل ریال به دلار بانک مرکزی در زمانی بوده که دیگر ارز اسکناس و یا حواله‌ای در بازار پیدا نمی‌شد تا به خارج منتقل شود. حجم ارز خارج‌شده از بازار ایران در سه ماهه آخر سال حدود ۳۰ میلیارد دلار برآورد شده که شواهد نشان می‌دهد همه آن توسط خرده‌سرمایه‌داران وحشت‌زده از نزدیکی فروپاشی (شاهدان ناآرامی دی و خوف‌زدگان تهدیدهای ترامپ) خارج نشده است. مافیای دست در جیب دارایی‌های ملی نیز سهم خود را برده است. یک گزارش موثق حاکی است بخشی از ریال تبدیل شده به ارز در اواخر سال گذشته اسناد خزانه مربوط به بازپرداخت دیون دولت به مقاطعه‌کاران خاص بوده است. اما آن منبع غیردولتی ارز موجود در بازار برای تبدیل دارایی ریالی گریزان از خطر یا غارتی به ارز بالاخره تمام شد و سپس راه تازه‌ای تحت عنوان دلار ۴۲۰۰ تومانی تعبیه شد: هر کس می‌توانست با تقاضای ارز برای انجام واردات هر مقدار ارز که می‌خواهد از بانک مرکزی بخرد، قیمتش مهم نبود (آن ۴۲۰۰ الان در داخل ۹۰۰۰ است و در خارج مرزها پول ارزشمندی که برای خریدنش پول در حال پوسیدگی داده‌اند) مدارک مستندی مشاهده شده است که شرکت‌هایی یک‌شبه تاسیس و پس از ماهی ناپدید شده‌اند و در این فاصله اقدام به وارداتی کرده‌اند که کسی نمی‌داند چه شده است. وارد کنندگان عمده قدیمی و متخصص در کالاهای خاص متوجه رقبایی قبلاً ناشناخته و اکنون ناپدید شده‌اند که بلافاصله پس از ۲۲ فروردین سفارش‌های عظیم واردات کالا داشته‌اند. "حراج ارز" که برخی اقتصاددانان می‌گویند به واقع برای ارزان و قانونی شدن خروج ارز بود. به روایت مقامات دولت در سه ماهه اول سال متجاوز از ۲۰ میلیارد دلار ثبت سفارش واردات کالا شده که افزایش بالای ۵۰ درصد نسبت به مدت مشابه سال پیش است. این، دومین روش دستبرد به بانک مرکزی و در عین حال پولشویی و انتقال آن به طریق قانونی بوده است.

این فاجعه به طرق دیگری در حال انجام است و بهانه آن نیز ترس دولت از فشار تورم بر مردم و یا بر باد رفتن پس‌اندازهایشان بوده و هست. نیازی ملی به اقدام برای پیشگیری از این غارت بوده، اما اکنون دیگر نمی‌توان کار زیادی کرد. ته جیب را جارو نزده و برای تأمین قوت لایموت مردم و حفظ سیستم در خزانه دولت نگه داشته‌اند. قرار است از این به بعد مواظب آن باشند.

🆔 @jameeno
#الف

🔸ا..................

▫️شورای سردبیری: حداقل یک نشانه در مقابل ما هست که نشان می‌دهد ایران در شرایط پیشا انقلابی قرار دارد: رونق افشاگری! معمولا این یکی از نشانه‌های جدی در پیش بودن انقلاب و یا کودتاست. دومی را نگفتیم، چون در ایران فعلاً رخ نخواهد داد، اما گویا دارد سیل افشاگری راه می‌افتد: مشارکت همگانی، جرات کارمندان، حسابداران و اهل قضا در بیرون آوردن اسناد از یک‌ طرف، رواداری حکومت نسبت به افشاگری رفتارهای شرم‌آور دستگاه حکومتی از طرف دیگر. این دومی نشانه قطعی‌تری است و حتی حاکی از اینکه اگر نه صدا، حداقل زمزمه انقلاب شنیده شده است. حکومت‌ها تنها هنگامی به افشای اسرار مگو از فساد نزدیکان به حکومت تن و زالوها را زیر نور قرار می‌دهند، که باور می‌کنند "یک اتفاقی دارد می‌افتد". وقتی خیالشان تخت است و راحت می‌خوابند و جامعه را سست و بی‌خطر می‌پندارند، یاشارهای روزنامه‌نگار را می‌گیرند و به جرم افشای لیست الطاف شهردار محبوب حکومت به اهل معتمد حکومت (موسوم به املاک نجومی) به زندان می‌اندازند. نوبت آزادی نسبی اهل مطبوعات در شکوفاسازی افشاگری، معمولاً مقارن است با پاییز حکومت‌ها.

اما فکر نکنیم اتفاقی که الآن در حال وقوع است قطعاً از همان نوع افشاگری‌های دوران پیشا انقلابی است. در آن نقطه نیستیم. بخشی از ماجرای امروز روندی از ایجاد شفافیت (موضوعی متفاوت با افشاگری) و حاصل احساس مسئولیت شخص روحانی نسبت به سرنوشت نظام (و رام کردن اسب سرکش اقتصاد) است که در دوره دوم ریاستش به او دست داده است و بخشی هم حاصل نیاز نظام به حمایتی که می‌داند در صورت مقاومت در مقابل درخواست‌های زورگویانه دولت ترامپ نیاز خواهد داشت.

اینکه نظام برای جلب حمایت اجتماعی از خود چشم بر افشاگری بسته و خود نیز بر شعله آن می‌دمد، نکته مهمی است. در گذشته، هنگامی که حکومت با شرایط خطیر خارجی روبرو می‌شد، به‌جای اندیشه بر اینکه چگونه می‌تواند حمایت عمومی را پشت سر خود بیاورد، به نمایش‌های خیابانی و راهپیمایی‌های حکومتی رو می‌آورد. به دلایلی واضح، آن بساط دیگر مرادی نمی‌دهد و نمایش اراده برای مبارزه با فساد فراگیر و متشکل و حتی رفتن به سراغ برخی از آنهایی که از مصونیت خانوادگی، رفاقتی، ارادتی و ایضاً امنیتی برخوردار بوده‌اند بخشی از برنامه اصلاحات حکومتی شده است.

جامعه باید از این روند استقبال کند و خواستار تبدیل افشاگری‌های جهت‌دار با شفاف‌سازی‌های هدفمند و قانونی شود. الآن وقتش هست که احزابی که داعیه اصلاح‌طلبی دارند، فراکسیون‌هایی که می‌خواهند اصلاح‌طلبی آنها بنیادها را تغییر دهد، و سیاستمدارانی که ژن‌های خوب در سلول‌های‌شان ذخیره نکرده‌اند، شفاف‌سازی همه روندهای جاری در کشور را به قانون تبدیل کنند. وقت روبرو کردن نظام با ده‌ها لایحه و طرح با مضمون ایجاد تکلیف‌های قانونی مبنی بر شفاف‌سازی است. در میان این قانون‌ها، قانون مصونیت اکید روزنامه‌نگاران و کسانی که به افشای فساد و موارد خارج از شمول شفافیت یاری می‌کنند نباید فراموش شود. نظام و مجلس را در برابر این آزمون قرار دهیم.

قرار دهیم، و در رویکردی خوش‌بینانه، به زدودن لایه ضخیم فساد از پیکر این جمهوری به زعمایش کمک کنیم. آنگاه و فقط آنگاه است که افشاگری‌ها نشانه شرایط پیشا انقلابی نخواهند بود.

🆔 @jameeno


🔹نیت خیر را با شجاعت تعویض کنیم

▫️علی محسنی / جامعه نو: این روزها روندی تکراری در بورس کالا حاکم است: بزرگان صنایع پتروشیمی، معادن و فلزات همچون سال‌های گذشته اقدام به عرضه محصولات خود می کنند. الزام دولتی آن‌ها را وادار کرده بر مبنای نرخ رسمی ارز، قیمت پایه محصول خود را تعیین کنند. خریداران اما چندین برابر عرضه، سفارش تقاضا خود را اعلام می‌کنند. بورس ناگزیر از سهمیه بندی است. خریداران به امید استفاده از اختلاف فاحش قیمت‌های رسمی و قیمت‌ها در بازار آزاد که به علت تفاوت قیمت‌های ارز ایجاد شده، وارد این بازار شده‌اند.

این اوضاع اما به ضرر هر دو سمت ماجرا است: از یک سو، عرضه‌کننده واقعی و از سوی دیگر، متقاضیان واقعی. به عبارت دیگر، تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی از این روند زیان می‌کنند. سود هم از آن واسطه‌هاست.

اما چرا دولت تن به روندی داده که هر دو سوی بازار واقعی به زیان رسیده‌اند؟

از پاسخ‌هایی که بر مبنای تئوری توطئه است، عبور می‌کنیم. در مورد فساد قابل توجه موجود در چنین روندهایی نیز زیاد سخن گفته شده است. می‌باید به نیتی توجه کرد که تصور می‌کند با ایجاد یک بازار دستوری می‌تواند با التهاب‌ها برخورد کند و تعادل و ارزانی را به نفع جامعه برقرار کند. این روند اما به شکستی محتوم می‌رسد. علت آن است که بازیگران اقتصادی در عالم واقع زندگی می‌کنند و فعالان اقتصادی این سرزمین در دنیایی نفس می‌کشند که قیمت دلارش این روزها حتی از 9 هزار تومان نیز عبور کرده است. اکثر فعالان اقتصادی و حتی مردم عادی سعی می‌کنند یا از التهاب‌های اقتصادی سود کسب کنند و یا دست کم ارزش اندوخته خود را حفظ کنند. همین اصل ساده، نیت خیرخواهانه دولت را به شکست می‌کشاند.

نتیجه عملکرد تولیدکننده‌ای که کالای خود را با قیمت دستوری می‌فروشد، زیان یا کاهش سود است. سهامداران عمده شرکت‌های پتروشیمی و فولاد و فلزات در این کشور، صندوق های بازنشستگی و شرکت‌های سرمایه‌گذاری سهام عدالت هستند. مردم عادی می‌توانستند از فروش این شرکت‌ها بر مبنای قیمت‌های واقعی، منتفع شوند که نمی‌شوند.

همین مردم اگر برای کار ساختمانی نیاز به فولاد داشته باشند یا برای تولید کارگاه و کارخانه خود بخواهند مواد پلیمری و پلاستیکی تهیه کنند، با قیمت‌های دستوری دولتی نمی‌توانند نیاز را تامین کنند و مجبورند به بازار آزاد مراجعه کنند: همان بازاری که دلارش 9 هزار تومان است!

پس اینجا دولتی داریم که خیر تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی را می‌خواهد اما به زیان هر دو و به سود دلالان عمل می‌کند.

چرا این رفتار تغییر نمی‌کند؟

نیت خیر را عنوان کردیم نگرانی از واکنش‌های مردمی به گرانی‌های کوتاه مدت و کاهش اعتبار سیاسی را نیز باید به آن افزود.

راهکار چیست؟

در عوض این ملاحظه کوتاه‌مدت که تجربه نشان داده در بلندمدت ده‌ها ساله هم تغییر نمی‌کند و در برابر تجربه شکست‌های پیاپی مقاومت می‌کند، می‌باید به واقع به دوردست نگاه کرد و شجاعت داشت. شجاعت «برخورد با ریشه‌ها» و تغییر سیاست‌هایی که این نوسان‌های اضطراب‌آفرین و فقرزا را ایجاد می‌کند و شجاعت «پذیرش پدیده ای به نام بازار» تا علامتی درست و فرصت تذکر خطاها را به ما بدهد و منفعت عرضه و تقاضا واقعی را تامین کند.

🆔 @jameeno
#الف

🔸از آن‌ها دوری کن!

▫️شورای سردبیری: پیر مردی به نام «آلن گرینسپن» را، باید امیدوار بود «عبدالناصر همتی» رئیس جدید بانک مرکزی به‌خوبی بشناسد. او از ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۶ رئیس «فدرال رزرو» بود که بانک مرکزی ایالات‌متحده است. احتمال کمی دارد جانشین آقای سیف هم مثل خود او بداند گرینسپن چهار رئیس جمهوری‌خواه و دمکرات (ریگان، کلینتون، و هر دو بوش) را همراهی کرد. علت روشنی داشت: گرینسپن برخلاف محمود بهمنی که از عمله‌جات باند محمود احمدی‌نژاد بود و سیف که در خدمت دولت روحانی بود، به اقتصاد ایالات‌متحده خدمت می‌کرد نه آقای رئیس‌جمهور، و فرقی نداشت رئیسش دموکرات باشد یا جمهوری‌خواه. وظایف و خدمت بانک‌های مرکزی به اقتصاد کشورها، الزاماً انجام وظیفه در چارچوب سیاست دولت‌ها و خدمت به روسای دولت‌ها و هم‌راستا با منافع آن‌ها نباید باشد. اگر خداوند برای اقتصاد هم ده فرمان می‌فرستاد، این یکی از آن ده فرمان بود.

اما یک‌چیز دیگر هست که سیف و همتی و روسا و مشاوران و مدیرکل‌ها و خلاصه همه خدم‌وحشم و اربابان بازار پول کشور قطعاً نمی‌دانند و آن یک امر ظاهراً پیش‌پاافتاده است: در تمام آن ۱۹سال، آلن گرینسپن در مقابل خبرنگاران قرار نگرفت تا به پرسش‌های آن‌ها پاسخ گوید و احیاناً خبرنگاران کم‌سواد از او بپرسند به نظر شما نرخ ریال ایران چند باید باشد. این را، در شبی که گرینسپن از فردای آن رئیس فدرال رزرو نبود، «سرهاوارد دیویس» رئیس وقت مدرسه اقتصاد لندن در بی‌بی‌سی و در بررسی میراث گرینسپن به‌عنوان یک خصلت خوب او ذکر کرد.

واضح است این توداری و بی‌میلی به‌قرار گرفتن در مقابل خبرنگاران نتیجه خصایل فردی او نبود، بلکه از ماهیت شغلش ناشی می‌شد. فدرال رزرو مسئولیت برآوردن نیازهای دولت‌ها را ندارد، بلکه حافظ بازار پول و اجزای آن مانند نرخ بهره و تنظیم ارزش پول، کنترل انواع نقدینگی‌ها و در پی آن دل‌مشغول نرخ تورم و اشتغال است. جیب دولت نیست و نظارتش بر سیستم پولی کنترل اکید مقررات پولی و بانکی است. این یک شغل بسیار حساس است و تا حدودی امنیتی. درباره مسائل آن خیلی باز نمی‌توان صحبت کرد. چرا؟

دولت‌ها یا همیشه گرفتارند و دچار مشکل و سرافکنده در مقابل مردم، و یا در پس ذهنشان سوار کردن کلکی در جریان است برای فریب دادن همان مردم که گاهی چند ماه بعد در نقش رأی‌دهنده ظاهر می‌شوند و بنابراین دولت‌ها دائماً در حال رنگ کردن مردم هستند. طبیعی است که دولت‌ها انتظار دارند بانک مرکزی هم در این رنگرزی مشارکت کند. تجربه نشان داده است روسای بانک مرکزی ایران در دو دهه دوم عمر جمهوری اسلامی رنگرزهایی کم‌توان و در خدمت رئیس‌های خود بوده‌اند. نقش آن‌ها توجیه عملکردهای نابخردانه سیستم و دست‌وپا زدن‌های بی‌حاصل برای جلوگیری از سر خوردن خودرویی به ته دره بوده است که حکومت نابخرد به مسیر سقوط انداخته است. در ایران، آن‌ها درمجموع کارمند دولت هستند.

رئیس جدید البته حتماً ادعاهایی بزرگ خواهد کرد و حرف‌هایی قشنگ خواهد زد، اما توانایی به هم زدن قاعده بازی را نخواهد داشت. کماکان کارگزار دولت می‌ماند. اما آیا تفاوتی با دیگران خواهد داشت؟

به هر حال هر کس که دهه‌ها در جمهوری اسلامی مدیریت کرده باشد، وارث تجربه‌های کل این جمهوری هست و اگر رئیس جدید نهاد پولی خواستار در دست داشتن این تجربه‌ها هست، کوهی، واقعاً کوهی، از مقاله و تحقیق و یادداشت اساتید برجسته اقتصاد با مضامین نقد و راه‌جویی سیاست‌های گذشته را در کنار تجربه‌های تلخ مدیریت‌های پیشین در مقابل خود دارد. آن نقدها و تجربه‌ها می‌گویند نخستین سیاست همتی باید تلاش برای بازتعریف وظایف بنیادی بانک مرکزی و دوری واقعی او از دولت و وزرا و سازمان‌ها و مدیران خراج آن‌ها باشد. معنی آن استقلال روی، خودداری از توجیه‌گری وضع خراب اقتصادی دولت، و تمرکز روی چند هدف مشخص در چارچوب وظایف بانک مرکزی است.

بانک مرکزی کماکان به‌عنوان ابرصرافی دولت برای تبدیل ارز نفتی به ریال و آوردگاه طماع‌هایی که مافیای مقدس صندوق‌های قرض‌الحسنه کلاهشان را برده است، خواهد ماند. ناله و نفرین دریافت خواهد کرد، و البته باید رئیسی اندکی شجاع داشته باشد. همان‌طور که بیژن زنگنه در مقابل بازیکنان و طلبکاران تیمی به نام نفت که به طلب‌کاری آمده بودند از در وزارتخانه بیرون آمد و گفت وزارت نفت تیم فوتبال ندارد که به کسی پاسخگو باشد (و جماعت هوراکش را پی کارشان فرستاد) همتی هم باید این‌گونه ماجراها را به‌جایی حواله دهد که فاجعه در درگاه‌ها و زیر قباهایشان رخ داده است.

آخرین کاری هم که ما توصیه می‌کنیم فراموش کردن توجیه مشکلات نامرتبط با وظایف ذاتی بانک برای جامعه از طریق مصاحبه است، هرچند در این جمهوری، یک قانون دیگر بازی پیش‌مرگی بروکرات‌های درجه‌دو و سه در پیشگاه حکومت و پذیرش مسئولیت خطاهای آن به‌وقت ضرورت در مقابل افکار عمومی است...

🆔 @jameeno
🔺وزیر دفاع آمریکا: به دنبال گزینه‌هایی برای باز نگه داشتن خطوط کشتیرانی نفتی هستیم

▫️جامعه نو: آمریکا و متحدانش به دنبال گزینه‌هایی برای حفظ خطوط کشتیرانی نفت از تهدیدهای ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز هستند.
به گزارش سی‌ان‌ان، جیمز متیس، وزیر دفاع آمریکا دیروز در پیغامی گفت: آمریکا مصمم است که خطوط کشتیرانی بین‌المللی نفت را باز نگه دارد.

وی با اشاره به تهدید ایران در بستن تنگه هرمز گفت: اگر ایران بخواهد به طور مستقیم خطوط کشتیرانی را ببندد، بدیهی است که این اقدام با پاسخی بین‌المللی برای باز کردن این خطوط کشتیرانی مواجه خواهد شد. به دلیل اینکه اقتصاد دنیا وابسته به این انرژی است.
وزیر دفاع آمریکا اضافه کرد: پنتاگون باید به همکاری خود با عربستان سعودی، بحرین، کویت و امارات متحده عربی ادامه دهد تا از تاثیر ایران در منطقه جلوگیری کند. آمریکا به عربستان فشار می‌آورد تا خطوط نفت را باز نگه دارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸فعلاً، نه!

▫️شورای سردبیری: سیاست‌مداران مخبط و جنگ‌سالاران مغرور علت بسیاری از فجایع تاریخ هستند. سیاست‌مداران فاقد افق دید که معمولاً به خطا دچار می‌شوند، راه را برای جنگ‌سالاران تشنه افزایش قدرت تعیین‌کنندگی می‌گشایند و جنگجویان را رخصت مداخله در سیاست می‌دهند. این، هیچ‌گاه عاقبت خوشی نداشته است. نمونه آن را می‌توان اول در ایالات‌متحده و سپس کشور خودمان شاهد بود. درحالی‌که دیپلمات‌ها و حتی ژنرال‌های بازنشسته ایالات‌متحده سه ماه پیش با نوشتن نامه به ترامپ او را از رفتاری که به نفی برجام انجامید بر حذر می‌داشتند و حتی جوزف وتل فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا به‌صراحت او را از فکر کنار گذاشتن معاهده مسالمت محور برجام نهی می‌کرد، ترامپ ژنرالی به نام مک مستر را که مشاور امنیت ملی‌اش بود برکنار کرد تا یک جنگ‌سالار غیرنظامی، جان بولتون را به‌جای او بیاورد. از آن روز زمزمه احتمال حمله ایالات‌متحده به ایران هر روز شنیده می‌شود. حالا دیگر مخالفت قابل‌اظهاری در میان نظامیان ایالات‌متحده شنیده نمی‌شود و بولتونی که به خاطر خبط تلقی از موقعیت ایالات‌متحده از دولت بوش رانده شده بود، هرلحظه ممکن است یک درگیری منجر به جنگ در خلیج‌فارس در ذهن مریض خود طراحی کند، آمریکا را به ماجراجویی هزینه‌داری بکشد و برای مردم ایران مصیبت بیاورد.

بدیل بولتون در ایران هم فراوان است: خصومت‌طلبان بهره‌مند از شرایط پرتنش و جنگ، سیاست‌مداران مطمئن به اینکه مصالحه با جهان جایی برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد و البته نظامیانی که متوجه نیستند زمان پیوستن آن‌ها به قافله رویارویی را نباید خودشان تعیین کنند. همه نمونه‌ها را در روزهای اخیر به‌وفور دیده‌ایم: افرادی که پیش خبر حمله به پایتخت متحدان آمریکا می‌دهند، سیاست‌مدارانی که مدعی می‌شوند وضع کشور در شرایط تحریم بهتر می‌شود، و نظامیانی که احساساتی شده و هنوز چیزی نشده سیاست‌مداران را از معادله کنار می‌زنند و می‌خواهند خودشان جواب ترامپ را بدهند. درست است که در مقابل آن لات سیاسی که از حمله تعیین‌کننده حرف می‌زند و شرایط ناپذیرفتنی می‌گذارد باید ایستاد، ولی فعلاً جایی برای جنگ‌سالارانی نیست که وسایل مشارکت‌شان باید به‌صورت اکید خاموش باشد و خودشان در قرارگاه‌هایشان.

صورت مسأله این است: سیاست‌مداران ما توافقی با جهان کردند که عرب‌ها و تندروهای اسرائیل چشم دیدن آن را نداشتند چون سبب برداشته شدن چکمه زورگویان از گلوی اقتصاد ما می‌شد و امکان حل مسالمت‌آمیز درگیری‌هایی را که با دنیا داشتیم فراهم می‌کرد. رویارویی طلبان داخلی با ناجوانمردی به آن لگدها زدند که حالا دیگر اهمیتی ندارد و از بخت بد و باخت دمکرات‌های آمریکا در انتخابات، دیپلماسی ایالات‌متحده که همان نیروی مهیب نظامی آن است به عرب‌ها و اسرائیل پیوست تا آن توافق را له و ناکارا کند. دولت ترامپ دنبال به‌زانو درآوردن ایران با شروط دوازده‌گانه و یا درگیری نظامی است و معنی آن این است که هنوز در مرحله‌ای هستیم که کار باید به‌دست دیپلمات‌های ما باشد. درست است که کار خیلی سخت شده و معامله مسالمت‌آمیز با کسی که پیش‌شرط‌های غیرقابل اجرا می‌گذارد شرط عقل نیست، ولی این هم نیاز ملی ماست که سیاست‌مداران ارشدمان راهی برای حل مشکل بدون توسل به جنگ بیابند. آن‌ها هنوز فرصت دارند و بهتر است «آن راه» را در فضایی فاقد خط‌ و نشان، شعارهای بی‌ارتباط با واقعیت و بدون تنش‌های غیر لازم جستجو کنند. هنوز، جایی برای جنگ‌سالاران نیست.


🆔 @jameeno
#الف

🔸حادثه مشکوک در مسیر تهدید مکشوف

▫️شورای سردبیری: چند روز پیش بود که حسن روحانی از وجود «تنگه‌های دیگر» هم‌ سخن گفت. غیر از هرمز، تنگه‌های دیگری هم هست که ایران می‌تواند ببندد. هنوز گرمای این حرف رئیس‌جمهوری ایران نرفته بود که آتش در باب‌المندب درگرفت: خبر از دو حمله موشکی به شناورها بود، خبر از ناو جنگی و کشتی نفتکش بود، نفت ۱۹ سنت گران شد، دستگاه تبلیغاتی ایران هم خبر حماسی را روی آنتن برد. المسیره گزارش کرده بود که موشک‌های حوثی‌های یمن به کشتی‌های عربستان اصابت کرده است. از ساعتی بعد، همه جهان به نقل از ما خبر دادند انصارالله تنگه باب‌المندب را بسته است. رئیس‌جمهور حقوقدان و سیاس ایران چقدر خوب و باعظمت و پوشش‌دهنده اکناف جهان حرف می‌زند!

مقارن با همین حادثه روزنامه‌ای که حالا روحانی را در خط خودش می‌داند به نقل از حوثی‌ها از در راه بودن موشک‌ها با هدف ریاض، دبی و ابوظبی خبر داد و هنوز مرکب خبر خشک نشده موشک نمونه به ابوظبی رسید. پهبادی هم باز از سوی حوثی‌ها پرید و باز هم به صورتی متقارن به پالایشگاه آمریکایی‌ها در عربستان رسید و کلکسیون کامل شد. این در حالی بود که در استقبال از حرف‌های روحانی، همه کفش و کلاه کرده و جان‌فشانی خود را اعلام می‌کردند. به نظر می‌رسید یکی از بازوهای ایران در منطقه‌ای دورافتاده ضرب شستی نشان داده و زمان را طوری تنظیم کرده که همه بفهمند دارد هشدار آقای رئیس‌جمهوری را درباره اینکه تنگه‌های دیگری هم هست به‌طور عملی نشان می‌دهد. عربستان هم با اعلام توقف عبور کشتی از باب‌المندب نشان داد پیام را دریافت کرده است.

اما آیا واقعاً چنین است؟ ایران غیر از رجز کلامی، آمادگی تحرک نظامی پیش‌دستانه و فرستادن پیام‌هایی چنین قوی دارد و می‌تواند برای نشان دادن جدی بودن خود به اشارتی در دریای عرب و سرخ ولوله بیندازد؟ اگر این اراده این‌قدر قوی است چرا جواب اسرائیل را که هفته‌ای دو بار در سوریه بالای سرمان میاید و می‌ریزد و می‌رود نمی‌دهیم؟ این امکان ندارد کسانی بخواهند رجزخوانی سیاستمداران و نظامیانی را که در چند کیلومتری مرز اسرائیل رفتار خوددارانه و متین دارند به درگیری واقعی با جبهه عرب‌های امریکایی و اسرائیلی تبدیل کند؟ چرا حوثی‌ها هر وقت ما رجزی می‌خوانیم آن را به عملیاتی اثبات‌کننده ترجمه می‌کنند؟ نباید از خودمان بپرسیم؟

به نظر می‌رسد روسای این قبیله بدوی‌تر از سایرین، برای حل مشکل خود خواهان توسعه دایره جنگ به خلیج‌فارس با محوریت ایران هستند؛ اما حتی اگر این گمانه‌ها را کنار بگذاریم و به فرضیات بسیار خوش‌بینانه بپردازیم که مثلاً آن‌ها همراه و متحد وابسته ما هستند و هرچه بگوییم می‌کنند، آیا روحانی واقعاً کمر به درگیری با جبهه گسترده و تا بن دندان مسلح ضد ایران بسته است؟

هر هوش متوسطی می‌داند ایران نباید قصد پیشبرد حرف یا دفاع از خود در سرزمین‌های دوردست داشته باشد. هنر ما دفاع در مرزهایمان است و امکان پیش‌قدمی حمله به‌عنوان دفاع خوب، درباره ما صادق نیست. این را حتی از رویکردهای عملی سران کشور نیز می‌توان استنباط کرد و دایره رجزها و حماسه‌خوانی‌های ما نیز مرزهای مشخصی دارد. مسأله بغرنج و خیلی حساس ما، میزان انطباق برنامه‌های عملیاتی ما با حدی از درگیری است که اشخاص و گروه‌ها و قبایل و کشورهای دیگر به دامن قبای سیاست بین‌الملل ما وصله می‌کنند. روحانی بر این ظرایف کنترل دارد؟

بله، غیر از هرمز و باب‌المندب باز هم تنگه هست. جبل‌الطارق، برینگ،... امکان بستن آن‌ها برای خیلی‌ها هست، حتی برای غیر دولت‌ها و فرقه‌های تروریستی که کار خود را با بمب‌گذاری پیش می‌برند ولی هنوز نفهمیده‌اند بهترین راه به چاه انداختن «دولت شیعه‌ها» گوش دادن به تهدیدهای توخالی آن‌ها و عملیات مستندساز آن تهدیدهاست.

روحانی باید جبران و اعلام کند آن‌چه حوثی‌ها تاکنون کرده‌اند، ارتباطی با حرف‌های او که جواب تبلیغاتی به ترامپ بوده است ندارد. از کسی نترسد و این را به دنیا اعلام کند.

🆔 @jameeno
؛

🔸شکستن مرز وحشت در بازار ارز

▫️شورای سردبیری: در متلاطم‌ترین هفته ارزی سال‌های اخیر قرار داریم و نرخ‌ها آرام و قرار ندارند. چرا؟
برخلاف اکثر تحلیل‌های تک‌پایه، علت وضع کنونی را باید از نظر مسبب در دو سطح و از نظر ریشه در فضایی متفاوت توضیح داد. سبب‌ها اقتصادی و سیاسی و ریشه‌ها، اقتصادی هستند.

علت شروع افسارگسیختگی ارزی (همراه آن طلا)، سرکوب نرخ ارز در سال‌های اخیر، یعنی سیاست اقتصادی موردعلاقه دولت‌های ایران است. ارز ارزان به آن‌ها مشروعیت و محبوبیت می‌داده، پس سرکوبش کرده و مثل دوران هویدا ارزان نگه می‌داشته‌اند. زنجیر پای ارز که باز می‌شود، برای جبران تورم اعمال نشده، جهش فنری می‌کند. تکانه شروع جهش پیش از عید و رها شدن فنر نیز، ناآرامی دی‌ماه بود.

اما سبب سیاسی هم دارد: ترامپ. عدم توقف نرخ‌ها پس از جبران سرکوب ارزی (که باید دلار را در حدود ۷۰۰۰ تومان تثبیت می‌کرد) حاصل تهدیدها و ترس حاصل از تحریم مجدد بود. نظام هم که از نظر سیاسی سوراخ‌سوراخ شده و اطمینان به آینده از بین رفته. سیاست انقباضی بعد از نوروز هم بد طراحی شده و به علت سیاسی افزوده شد و سپس ترس از ونزوئلایی شدن اوضاع هفته‌های اخیر را تقویت کرد.

ممکن است در مسیر ونزوئلایی شدن قرارگرفته باشیم. در مسیری که بروز اشکال برای یک پیچ، خودرو را به‌طرف دره می‌کشد و از نقطه‌ای به بعد دیگر از راننده هم کاری برنمی‌آید. اقتصاد ما در چند روز اخیر نشانه‌هایش را بروز داده است. بازار ارز و طلا عرصه این نشانه‌هایند، هرچند در بخش کالاها نیز نشانه‌هایی جزئی به چشم میایند.

پیمودن مسیر، محتوم نیست ولی احتمالش هم خیلی بالاست: ناتوانی دولت در حصول اطمینان از جریان مداوم خون اقتصاد نفتی، یعنی باثبات نگه‌داشتن درامد ارزی، در کنار ابتلا به بیماری هلندی یعنی ناتوانی تولیدات داخلی از رقابت با کالا و تولید خارجی به خاطر عادت اقتصاد به ارز خارجی کم‌ارزش گذاری شده، یعنی همان دلار ارزان. نتیجه‌اش وضعی می‌شود که امکان اصلاح آن وجود ندارد: ورشکستگی کامل ملی. این همان ریشه است که اقتصادی توصیف شد.

سیلی که در چند روز اخیر با افزایش ساعت‌به‌ساعت قیمت ارز و طلا راه افتاده، یکی از نشانه‌های ونزوئلایی شدن یعنی کاهش سریع ارزش پول ملی و ناتوانی بخش تولید کالا از تداوم تولید و حفظ اشتغال، منفی شدن نرخ رشد و چندرقمی شدن تورم است.

نشانه هست، ولی هنوز فرصت هم هست: موج روانی تورم هنوز جامعه را نپوشانده، صادرات به‌عنوان موتور دوم (پس از خاموش شدن موتور صادرات نفت) در حال افزایش است و بیشتر هم خواهد شد، نیروی کار خارجی به‌زودی ایران را ترک خواهد کرد و علیرغم به هم ریختن بازار پول، دولت از نظر مالی ورشکسته نیست. نظام هم بالاخره فهمیده ضربه‌های موجود حاصل کدام نابخردی‌هاست.

این‌ها نقطه قوت وضع رو به وخامت کنونی است. بنابراین نترسیم ولی هوشیار باشیم. دولت و نظام خودشان را بی‌نیاز از نصیحت می‌دانند، ولی باید گفت که تنها راه‌حلشان منقبض کردن اقتصاد در بخش پولی، رفع نقایصی که به سرکوب مالی اقتصاد منجر می‌شود و منبسط کردن فضای فعالیت‌های تولیدی و تجاری خارجی بخش خصوصی است. این‌ها و اضداد دیگر وقتی به کار میایند که دولت با کوچک کردن سریع خود و انضباط مالی و بودجه‌ای بسیار سخت‌گیرانه، جامعه‌ای را که به‌شدت آسیب‌پذیر شده و خواهد شد از نظر معاش حداقلی و تعطیل نکردن بخش آموزش حمایت کند. شاید... شاید این کارگر بیفتد و از شیب این مسیر سرازیر کاسته شود و بالاخره اقتصاد روی ریل اطمینان برگردد. ولی باز کردن پای قاضیانی که با اقتصاد آشنا نیستند و کنش‌ها و واکنش‌های آن را بلد نیستند به ماجرا وضع را بدتر خواهد کرد.

متأسفانه رئیس جدید بانک مرکزی هم نشان داد اهل باور به تئوری توطئه است و نمی‌داند در بازار پول، این دولت‌ها هستند که فرش انحراف منابع می‌گسترانند و بستر توطئه می‌سازند. راه‌حل او نیز همان‌طور که در شب‌های پیش گفته شد روگردانی از دولت و رجوع به اساتید و دانشگاهیان است بر ای گرفتن تصمیمات سخت و نامحبوب سیاستمداران.

🆔 @jameeno
جامعه نو: ⁣بازار سهام همانند مهر ماه سال ۱۳۹۱ به کف تاریخی ارزش بازار خود رسیده است. رشد نرخ ارز و عدم تاثیر جدی بر این بازار، این‌افت را موجب شده است. در صورتی که تاریخ تکرار شود، به زودی شاهد آغاز رشد خوب بازار سهام خواهیم بود کما این که امروز ۸ مردادماه، شاخص کل بورس از سقف قبلی ۱۱۵ هزار واحدی خود عبور کرده است.
تصویر از: کارگزاری توسعه صادرات


🆔@jameeno
#الف

♦️نفرین به کت و شلوار و قوه جاذبه!

▫️شورای سردبیری: دیروز یک بروکرات سنتی با عنوان پر طمطراق " 700 چریک کت شلواری" اعلام کرد 700 نفر کت و شلوارپوش در یک اتاق فکر علیه اقتصاد جمهوری اسلامی نقشه می‌کشند و توطئه می‌کنند. اگر او دارای دکترای مدیریت استراتژیک و وزیر بازرگانی سابق جمهوری اسلامی و سپس از اعاظم اتاق بازرگانی نبود، چنین کشفی چندان قابل اعتنا نمی بود. دعاوی عجیب و غریب زیادی در منابر و تریبونهای این جمهوری انجام می‌شود که ارزش اعتنا ندارند و جز لبخندی نصیب گوینده آنها نمی‌شود. اما اظهارات اینگونه افراد از آنجا که غالبا بر کرسیهای تصمیم‌گیری تکیه دارند از جنبه تاثیر بر سرنوشت کشور درخور توجه است. همین آدمها کار اقتصاد و سرنوشت کشور را به اینجا و امروز کشانده‌اند.

هرچند گوینده یادش رفته اعلام کند ولی به نظر می‌رسد منظور او از اتاق فکر، خزانه‌داری ایالات متحده است و آن 700نفر کت‌و‌شلواری هم کارمندان این نهاد که وظیفه طراحی تحریمهای هوشمند علیه ایران را به عهده دارند. به هرحال اصل را بر حسن تفسیر میگذاریم و فرض میکنیم منظور از ان 700نفر کت شلواری مدیران ایرانی دولت نیستند که مورد تایید معمم ها و یقه حسنی های حکومت اند. اما حتی با فرض اینکه کت‌وشلواری‌های ملعون موردنظر آقای مدیر استراتژیک توطئه‌گران ایرانی نیستند و اذناب شیطان بزرگند، فرض اینکه وضع اسفناک ایران در همه زمینه‌ها و بویژه اقتصاد حاصل نقشه انهاست بکلی اشتباه و دادن نشانی عوضی است. این‌گونه لفاظی‌ها ساده‌ترین راه است برای آنکه عوام را متوجه و مشغول نقش کت‌وشلوار وکراوات در بدبختی‌هایشان کنیم و نقش عمامه و یقه‌حسنی را پاک کنیم یا کاهش دهیم. حتی اگر از این هم بگذریم چرا باید از آقای آل اسحاق یقه‌حسنی بپذیریم نقش آمریکایی‌ها در بدبخت کردن ما از نقش وزیر و وکیل خودمان بیشتر است؟ درست است که آمریکا و دیگران توطئه می‌کنند، اما آنها فقط می‌توانند با توطئه سنگ در راه ما بیندازند، ولی سیاست‌گذاری‌ها را که امثال آقای یقه‌حسنی انجام داده‌اند و گرفتاری ما هم حاصل سیاستهای اقتصادی است و نه کت‌وشلواری‌ها یا کراواتی‌ها.

اقتصاد ما در سراشیب و برخی متغیرهای اقتصادی در حال سقوط آزاد هستند. در میانه مصیبت، یکی دنبال کت‌وشلواری توطئه‌گر خارجی است و دیگری در حال جور کردن فهرست بالا‌بلند از اعدامی‌ها و به قول خودش مفسدین فی‌الارض داخلی. معرکه گرفته‌اند به خاطر پوشاندن ویرانگری ۴۰ ساله و رساندن کشور به لبه پرتگاه.... حالا شروع کنیم به لعنت کردن قوه جاذبه؟

🆔 @jameeno
؛

🔸یاد آر ز شمع مرده یاد آر

▫️پژمان موسوی
- روزنامه‌نگار: بیشترِ اهالی پایتخت شاید ندانند در خیابان «مخصوصِ» تهران، نزدیکی های بیمارستان لقمان، در انتهای کوچه ای که این روزها «شهید ابراهیمی» نام دارد، مردی در خاک خفته است که بخشی از تاریخِ آزادی‌خواهی و مشروطه‌طلبی مردم ایران به او و فعالیت‌های روزنامه‌نگارانه و روشنگرانه‌اش گره خورده است؛ حیاط خانه‌ای که تنِ بی‌جان او را پس از قتلی فجیع در «باغ‌شاه»، به آنجا آوردند و به خاک سپردند این روزها حکایت غریبی دارد. این خانه‌ این روزها به مخروبه‌ای غم‌انگیز بدل شده است و کوشش‌ها برای تملک این ملک و بازسازی بنای مقبره‌ی روزنامه نگاران شهیر ایران یعنی میرزا جهانگیرخان شیرازی (صور اسرافیل) و میرزانصرالله بهشتی (ملک المتکلمین) هنوز هم به نتیجهِ روشن و مشخصی نرسیده است و چشم‌ها هنوز در انتظارِ اقدامی جدی در این خصوص است.
اما مگر میرزا جهانگیرخان شیرازی ملقب به صوراسرافیل که بود و چه کرد که تا بدین میزان موردِ تنفرِ محمد علی شاه قرار داشت که شاهِ مستبدِ ایران حاضر شد در مقابل چشمانش او را شکنجه کرده و به بدترین شیوه‌ی ممکن به قتل برسانند؟ و نتیجه هم این شود که او در گوشه‌ای از این شهر شلوغ در میان هیاهو‌ها گم باشد؟
میرزا جهانگیرخان همانطور که از نامِ فامیلش پیداست، اهل شیراز بود؛ او پس از اینکه مقدمات ادبیات و منطق و ریاضی را در شهرِ پدری فرا گرفت، به تهران آمد و در سرآمد مدارسِ روزگار، «دارالفنون»، به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت؛ همین آشنایی با علومِ جدید هم بود که سرآغازی شد برای مطالباتِ تحول خواهانه او و چند تن از دوستان و همفکرانش و گام نهادن در راهی که هدفش جز سعادت، بهروزی و آزادی خواهی برای مردم ایران نبود؛ این درخواست‌های تحول‌خواهانه که همزمان هم شده بود با حضور او در برخی انجمن ها و تشکل های زیر زمینی، شاهِ مستبدِ قاجار را خوش نیامد و همین سرآغازی شد برای سرکوبِ او و دیگرانی که چون او می اندیشیدند؛ دشمنی شاهِ مستبد با میرزا، وقتی شدیدتر شد که او به مخالفت با مشروطه و مشروطه‌طلبان پرداخت و در نقطه‌ی مقابلش، جهانگیر خان به همراه چند تن از جمله علامه دهخدا روزنامه «صور اسرافیل» را برای گسترش مطالبات آزادی‌طلبانه و مشروطه‌خواهانه راه اندازی و منتشر کرد. همین روزنامه و یادداشت های آتشینِ میرزا جهانگیر خان هم بود که در روزهای انتشار، بین مردم دست به دست می‌شد و بسیار مورد توجه و استقبال قرار می‌گرفت و می‌شد حدس زد که شاهِ کینه‌توز، خیلی زود کمر به حذف او از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران خواهد بست که همین‌گونه نیز شد؛ محمدعلی شاه ابتدا نام او را در کنار نام سیدجمال الدین واعظ، ملک‌المتکلمین و سید محمدرضا مساوات قرار داد و خواستارِ تبعید آنها از ایران شد ولی با ایستادگی و مخالفت مجلس با این دستور، شاهِ ایران منتظر زمانی ماند تا بتواند انتقام خود را در شکلی جدی تر از او و یارانش بگیرد؛ به توپ بستن مجلس و هرج و مرجِ پس از آن این فرصت را به محمد علی شاه داد و او در فاصله کمی بعد از به توپ بستن مجلس (حدود چند ساعت)، قزاقانش را به دنبال او فرستاد و در روز دوم تیر ماه مطابق با ۲۴ جمای الاولی ۱۳۲۶ میرزا جهانگیر خان را به همراه گروهی دیگر از مشروطه‌خواهان دستگیر کرد و در همین روز به شکلی ناجوانمردانه به همراه ملک‌المتکلمین و قاضی ارداقی به قتل رساندند. «مامونتوف» خبرنگار روس که در زمان اعدام جهانگیر خان در ایران بود، می‌نویسد: «سرگذشت این دو تن (میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین) بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان، دژخیم سومی خنجر در دل‌های ایشان فرو کرد...» و این پایانی بود بر زندگی و زمانه مردی که نه تنها در زمره رهبران و پیشگامانِ آزاد‌ی‌خواهی و مشروطه‌طلبی بود و علامه دهخدا در رثایش، شعر معروف و برانگیزاننده «یاد آر زشمع مرده یادآر» را سرود، که نام او را می‌توان در زمره افرادی به شمار آورد که تحولی اساسی در روزنامه‌نگاری آن سال‌ها ایجاد کرد و موجی مدرن را با انتشار تنها ۳۲ شماره روزنامه «صوراسرافیل» به روزنامه‌نگاری عصر مشروطه وارد کرد.
شاید از همین رو هم بود که اعدامِ میرزا جهانگیر خان، مثل آب سردی بود که بر سرِ مشروطه‌طلبان و امیدهای آنان ریخته شده بود؛ همه ی آن روزها و ماه‌های مشروطه‌خواهی و آن همه امید و شور و شوقِ حاکمیتِ قانون، بعد از به توپ بستن مجلس و اعدام رهبران و مبارزانِ مشروطه، تا چند صباحی به ناامیدی گروید و فضای سیاسی و اجتماعی ایران، تغییر ماهیتی بنیادین داد. اتفاقی که البته چندان دوام نیاورد و مسیر حرکتِ ملت ایران در سال‌های پس از آن، مهر تاییدی بود بر آرمان ها و کوشش های میرزا جهانگیر خان و میرزا جهانگیر خان‌ها...

🆔 @jameeno
🔸گفته‌های جیمز هنسن پیرامون تغییرات آب و هوایی؛ سی سال پیش و امروز

▫️برگردان گلبرگ برزین / جامعه نو: ۲۳ ژوئن ۱۹۸۸، در یک روز آفتابی و بسیار داغ در واشینگتن دی سی، جیمز هنسن در برابر کمیسیون سنای آمریکا اظهار داشت: « اثرات گلخانه‌ای در جهان مشهود است. و از همین امروز باعث تغییر در آب ‌و‌هوا می‌شود» در آن زمان، هنسن رئیس بخش مطالعات فضاییِ انستیتو گدار در ناسا بود و گرچه این شهادت او در کمیسیون سنا قطعا نخستین هشدار رسمی در زمینه «اثرات گلخانه‌ای» نبود (در سال ۱۹۶۵ گزارشی از «تغییرات قابل سنجش و آشکاری در آب و هوا» طی دهه‌های آتی به دست لیندن جانسن رسید)، اما نخستین هشداری بود که در رسانه‌ها انعکاس یافت. تایمز این خبر را همراه با نموداری از میانگین افزایش دمای زمین در درازمدت تیتر اول کرد.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/climate-08-02


🔺تأملی در قیمت ۱۲هزارتومانی دلار

▫️علی محسنی / جامعه نو: قیمت برابری هر دلار آمریکا در هفته سپری‌شده، به 12 هزار تومان رسید. گرچه پیشنهاد رییس جمهور آمریکا مبنی بر مذاکره بدون پیش‌شرط با مقام‌های کشورمان موجب عقب‌نشینی 10 تا 15 درصدی قیمت شد اما همچنان قیمت‌های جاری بیش از تصور هر تحلیل‌گر یا فرد عادی است و همگان با نگرانی آینده را دنبال می‌کنند.

در این یادداشت سعی داریم نکاتی را در باب آینده بازار ارز از پنج نقطه‌نظر عنوان کنیم:

دیدگاه بنیادی: در دوره تثبیت حدود 5 ساله قیمت ارز که قیمت برابری دلار تغییر چندانی در فاصله پاییز 1391 تا پاییز 1396 نداشت، کارشناسان اقتصادی بر این باور بودند که به دو علت وجود تفاوت میان «متوسط سالانه تورم داخلی با تورم متوسط جهانی» و «حجم نقدینگی ایجاد شده با رشد اقتصادی پنج سال اخیر» قیمت ارز نباید تثبیت شود و نیاز است این نرخ با توجه به عدد تفاوت در این دو مقیاس، تعدیل شود. دخالت تفاوت تورم داخل و خارج در چهل سال اخیر اما رقمی حدود 8 هزار تومان را برای ارزش دلار محاسبه می‌کرد و تفاوت چند سال اخیر رشد نقدینگی و رشد اقتصادی عددی حتی تا سقف 12 هزار تومان را برای دلار مناسب می‌دانست. در حالت اول، دلار بیش از ظرفیت بنیادی و در حالت دوم تا ظرفیت بنیادی خود رشد کرده و بنابراین از منظر بنیادی، دلار توان رشدی بیش از این را ندارد.

دیدگاه تکنیکی: تحلیل‌گران فنی (تکنیکی) با شکست 4500 تومان، کانال صعودی کم شیب دلار در 5 سال اخیر را تمام‌شده دانستند و به ثبت سقف‌های تازه قیمتی باور پیدا کردند. دلار پس از عید نوروز سه حرکت صعودی جدی داشت: یک‌بار تا 6500 تومان و زمان اعلام خبر تک‌نرخی شدن در 4200 تومان، یک‌بار تا بیش از 9 هزار تومان و بار آخر تا 12 هزار تومان. سطح 12 هزار تومان همانند دو سطح قبل‌تر در نقش مقاومت بیشتر در برابر صعود عمل کرد. تفاوت رشد آخر با دو رشد قبل‌تر اما کاهش حجم معاملات در بازار بود که از اخبار مختلف می‌شد آن را متوجه شد. از نگاه تکنیکی، رشد «قیمت» حتماً می‌باید با رشد «حجم معاملات» همراه شود تا از رشد بتوان اطمینان حاصل کرد. در غیر این صورت، تغییر روند حتمی دانسته می‌شود. به این ترتیب از منظر تکنیکی نیز برخورد قیمت با مقاومت و کاهش حجم معاملات، دو نشانه افزایش احتمال اتمام روند صعودی است.

دیدگاه سیاسی: تنش‌های اجتماعی دی ماه گذشته و خروج آمریکا از توافق برجام، دو عاملی بوده که در کنار دلایل اقتصادی قرار گرفته و به رشد قیمت ارز منجر شده است. با توجه به این که دلار ظرفیت رشد خود بر مبنای تورم و نقدینگی را پر کرده، رشد اخیر و رشد احتمالی فراتر از سطح 12 هزار تومان تنها می‌تواند به دلایل سیاسی و روانی اتفاق بیافتد. با توجه به این که احتمال مذاکره مستقیم میان سران ایران و آمریکا در روزهای اخیر قوت گرفته، افزایش قیمت ارز تا اندازه‌ای بعید می‌نماید مگر آن که تنش‌ها بار دیگر افزایش یابد.

دیدگاه بازار: از دو زاویه می‌توان دیدگاه بازار را مورد بررسی قرار داد. دیدگاه اول معتقد است اشتباه سیاست گذاری دولت در تک نرخی کردن دلار در 4200 تومان و اعلام تامین تمامی نیازها با این نرخ، موجب از بین بردن بازار آزاد ارز و تضعیف شدید سمت عرضه شد. در شرایط وجود تقاضا قابل توجه ناشی از عوامل سیاسی و اقتصادی، افت عرضه موجب رشد قیمت ارز حتی بیش از ظرفیت شد. این دیدگاه گشایش جدی بازار ثانویه و ورود عرضه پرحجم به بازار را به افت قیمت منتهی می داند. دیدگاه دوم اما تاثیر نرخ های کنونی ارز بر کسب و کار را مورد توجه قرار می دهد و معتقد است تولید و واردات کالا و خدمات با نرخ های کنونی ارز به کاهش شدید تقاضا خرید منجر می شود و بنابراین بازارهای کالایی تحمل نرخ‌های کنونی را ندارد. تعدیل نرخ ارز نتیجه چنین روندی فرض می‌شود.

دیدگاه خانوار: خانوارها از یک سو، به دیدگاه کارشناسان رجوع می کنند و ظرفیت رشد قیمت را تمام شده می‌دانند و از سوی دیگر، نگران وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور هستند و خرید و نگهداری ارز و طلا را معقول می‌دانند. نگهداری کالایی که احتمال افت جدی قیمت دارد اما عده ای را دچار نگران مضاعف می کند.

در این شرایط می‌توان توصیه کرد تنها بخشی از نقدینگی خانوارها به خرید یا نگهداری ارز و سکه طلا تخصیص یابد تا بخشی از سبد سرمایه‌گذاری‌ها با کالاهای امن پر شود. در این حالت، نگرانی از تاثیر جدی افت قیمت‌ها بر ارزش دارایی خانوارها نیز کاهش می‌یابد.

🆔 @jameeno
#رادیوجامعه‌نو

🔸 پادکست یازدهم | ۱۲ مرداد ۹۷

اینجا رادیو جامعه نو است و قصد داریم نگاهی متفاوت به اخبار و حواشی اجتماعی، فرهنگی و هنری هفته گذشته داشته باشیم.

یک هفته بزرگ‌تر شده‌ایم در حالی که کنار شما نبودیم. در این یک هفته در مورد شیوه ارائه این رادیو، فکر کردیم، حرف زدیم، مشورت گرفتیم، توصیه شدیم و توصیه‌های شما را مرور کردیم و حالا اینجا هستیم، در تهران و خوشحالیم که برگشت ما به حلزونی گوش شما متفاوت از قبل خواهد بود، لااقل ما این طور فکر می‌کنیم.

از این پس کمی جدی‌تر و دقیق‌تر به تحولات اطراف‌مان نگاه می‌کنیم، بنابراین خوب است که شما هم ما را فراموش نکنید و اگر آلبومی منتشر کرده‌اید، کتابی را به چاپ رسانده‌اید، برنامه‌ای فرهنگی، هنری یا اجتماعی را مدیریت می کنید، صدای ناشنیده‌ای دارید یا در جستجوی گوشی شنوایی می‌گردید، حرف‌تان را با ما در میان بگذارید. ما درست در حالی که داریم جوش‌های بلوغ رادیو را یکی‌یکی و آرام می‌ترکانیم، پلی خواهیم بود بین شما و مردم.

رادیو جامعه نو را، هر جمعه از شنوتو گوش کنید.