جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#معرفی_کتاب

🔸کتابی برای نوجوانان که میان بزرگسالان غرب و ژاپن پرفروش شد

🔺رمز و راز مسئله‌گشایی



▫️هر یک از ما در هر مرحله‌ای از زندگی‌مان که باشیم، نوجوان، میان‌سال یا کهن‌سال، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی بارها با مسائل و مشکلاتی مواجه می‌شویم که ضروری است برای این مسائل و مشکلات، متناسب با انتظارت‌مان به صحیح‌ترین راه‌حل‌ها دست یابیم. بالطبع برای هر مسئله و مشکلی راه‌حل‌های متفاوتی می‌توان در نظر گرفت. پرسش این است که چگونه می‌توان در مورد مسئله و مشکلی خاص به صحیح‌ترین راه‌حل دست یافت. کن واتانابه در کتاب خود که به نام «آشنایی با روش مسئله‌گشایی» ترجمه‌شده، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد.
واتانابه در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد اگر در مواجهه با یک مسئله یا مشکل در پی درست‌ترین راه‌حل باشیم به این کار «مسئله‌گشایی» می‌گویند و تأکید می‌کند که «مسئله‌گشایی استعدادی نیست که عده‌ای آن را داشته باشند و دیگران حسرتش را بخورند. مسئله‌گشایی یک شیوه‌ی تفکر است که باید آن را یاد بگیریم و به آن عادت کنیم.» او به مخاطبان جوان این کتاب یادآور می‌شود که وقتی این روش یا «راه‌کار ساده را برای حل چالش‌های زندگی روزانه یاد گرفتی، می‌بینی که توانایی تحقق رؤیاها و موفقیت‌های بزرگ‌تر را نیز داری.»
پیش از بررسی اینکه واتانابه چگونه می‌کوشد تا روش مسئله‌گشایی را آموزش دهد می‌توان پرسید اگر ما چنین روشی را نیاموخته باشیم و نشناسیم در مواجهه با مسائل و مشکلات خود چگونه آن‌ها را حل می‌کنیم، یعنی چگونه به تصمیمی درباره‌ی آن‌ها می‌رسیم. معمولاً فردی که روش مسئله‌گشایی را نیاموخته باشد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره به اتکای همان اطلاعات اولیه‌ای که درباره‌ی آن‌ها دارد به نخستین راه‌حلی که می‌رسد آن را درست‌ترین تصمیم خود می‌داند و مطابق با همان تصمیم نیز عمل می‌کند و چه بسیار که به نتیجه‌های مورد انتظار خود نمی‌رسد. این شیوه‌ی حل مسائل و مشکلات شیوه‌ای غیرمنطقی یا غیرانتقادی است. واتانابه در کتاب خود می‌کوشد تا شیوه‌ی منطقی یا انتقادی مسئله‌گشایی را آموزش دهد.
واتانابه که اساساً کتاب خود را برای نوجوانان و جوانان نوشته در «درس اول» کتاب اصولی را می‌آموزد که برای توانمند‌شدن در مسئله‌گشایی یعنی رسیدن به منطقی‌ترین راه‌حل مسائل و مشکلات ضروری است. او در اینجا شیوه‌های حل مسئله را در میان چند شخصیت با هم مقایسه می‌کند و به ویژگی‌های جوانانی اشاره می‌کند که می‌توانند در مسئله‌گشایی موفق باشند. او در پی اشاره به ویژگی‌های فردی که می‌کوشد تا مسئله‌گشایی را بیاموزد به تعریف مسئله‌گشایی می‌پردازد: «مسئله‌گشایی روندی است که می‌توان آن را به چهار مرحله تقسیم کرد: ۱- درک وضعیت موجود؛ ۲- تشخیص علت اصلی مسئله؛ ۳- طرح‌ریزی یک برنامه‌ی قابل‌اجرا؛ ۴- اجرای برنامه تا آنجا که مسئله حل شود و در صورت لزوم اِعمال اصلاحات. درعین‌حال، تبیین و توضیح او از این مراحل چهارگانه صرفاً به‌صورت بحث منطقی و انتزاعی انجام نمی‌گیرد، بلکه او در پی توضیح اولیه‌ای از این چهار مرحله در سه درس بعدی کتاب، سه مسئله یا مشکل مشخصی که نوجوانان در زندگی خود با آن‌ها مواجه‌اند را طرح کرده و از طریق شیوه‌ی انتقادی مسئله‌گشایی به حل آن‌ها اقدام می‌کند. این مناسب‌ترین راهکار آموزش روش مسئله‌گشایی به نوجوانان و جوانان است. نتیجه‌ی آموزش مسئله‌گشایی به نوجوانان و جوانان به این شیوه برای خود واتانابه نیز شگفتی‌آور بود. او می‌نویسد که در پی انتشار کتاب «کتاب با استقبال روبرو شد؛ و این تنها از سوی نوجوانان نبود. ابتدا نظر بخش مشاغل را به خود جلب کرد و پرفروش‌ترین کتاب سال ژاپن درزمینه‌ی کار و تجارت شد. پس از آن میان جامعه‌ی آموزشی مورد استقبال قرار گرفت و بعد به‌طور وسیع‌تری مخاطب عام یافت. معلوم شد که خوانندگان بزرگ‌سال در ژاپن، از والدین تا معلمان تا مدیران عامل شرکت‌های بزرگ، مشتاق راهنمایی ساده و مفید درباره‌ی راه‌کارهای مسئله‌گشایی بوده‌اند.»
برای ما که در نوجوانی و جوانی و در بزرگ‌سالی نه از طریق نظام آموزشی و نه باواسطه‌ی فرهنگ اجتماعی با تفکر انتقادی و «روش مسئله‌گشایی» آشنا نمی‌شویم خواندن آثاری که نه صرفاً به شیوه‌ای نظری بلکه به شیوه‌های مشخص کاربردی تفکر انتقادی و «روش مسئله‌گشایی» را آموزش می‌دهند بسیار اهمیت دارد. اگر چنین آموزش‌هایی برای ما انجام نگیرد در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی بیشتر به شیوه‌ی سعی و خطا می‌گراییم.
کتاب «آشنایی با روش مسئله‌گشایی» با ترجمه‌ی سلیس منیژه مدبر و زبان مناسب نوجوانان به‌تازگی به فارسی برگردانده شده است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ak-12-04
#الف

🔹صلح ناممکن؟

▫️شورای سردبیری: اگر ممکن بود دی ۹۶ رخدادی اتفاقی و استثنایی محسوب شود، برایمان غیرممکن است آبان ۹۸ را بنیان یک قاعده حساب نکنیم. برخی این را قبول ندارند و به سبک حکومتهای استبدادی، با انواع تئوری‌پردازی و توطئه‌پنداری‌ها، برای آن مبنایی اجتماعی، اقتصادی و ایضا سیاسی قائل نمی‌شوند، اما برف فقط میتواند سر کوچک کبک را پنهان کند نه سر حکومت را. حکومت باید فارغ از شعار و تعارف، قبول کند تکرار دیر و زود و تناوبی وقایع اخیر محتمل‌تر است تا منتفی شدن وقوع آنها، و موضع و رابطه خود را با آنچه رخ داد با واقع‌بینی و پذیرش مسئولیت مشخص کند. اگرنه از باب لطف به کشته‌شدگان و آسیب‌دیدگان، که برای عافیت خویش؛ اگر نتواند با جامعه صلح کند و فقط دنبال برقراری آرامش گورستانی باشد، آینده خوبی در افق حکومت نیست: رویارویی با شورش قاعده و تکرارشونده همچون کوبش امواج دریا بر صخره‌ها خواهد بود اگر حکومت سخت‌سرانه به این افسانه بچسبد که کسانی از بیرون دارند علیه بقایش توطئه میکنند. دلجویی کلیشه‌ای زورکی و دیرهنگام هم‌ مشکلی را حل نمیکند. نه نظر جامعه را عوض میکند و نه جلوی موج بعدی را میگیرد. به صلحی واقعی نیاز است.


چرا به این صلح نیاز است؟ پاسخ ساده‌اش این است که زیرا محتوای روابط حکومت با جامعه در حال خروج از فاز تعامل مسالمت‌آمیز و کشمکش مدبرانه و ورود به فازی با محتوای رویارویی خشونت بار و خالی از تحمل و گسست نهایی است. این مرحله خطرسازی است. نقل است از معاویه که میان من و جماعت ریسمانی است که وقتی من میکشم آنها نرمش میکنند و رها میسازند و وقتی آنها میکشند من اندکی رها میکنم. مثال دقیقی است از حکمت حکمرانی که میگوید حاکم نباید اجازه قطع ریسمان اتصال مردم به خود را بدهد. قطع ریسمان در زمانه ما، میتواند به سادگی رخ دهد؛ مثلا حکومت مردم معترض فریادکش یا سنگ‌انداز را خارجی بخواند، به کوی و برزن ریخته‌ها را به کینه بزند، کشتگان را به ناسزا و لعن به تحقیر بگیرد، و جامعه را دوپاره‌ای ببیند که یکی را باید نواخت و پاداش داد و برای دیگری پرونده اغتشاش ساخت و او را به بند کشید. خردمندانه نیست. آن ریسمان را میسوزاند.

هدف این نوشتار تحلیل رخداد اخیر و پیشرانه‌های آن ، تجزیه خاستگاه اجتماعی نیروهای مدخل در آن و رده‌بندی رخداد در شمار شورش بی‌هدف یا جنبش هدفمند و یا تحرک اعتراضی دفعی نیست. بعدا میتوان این کار را به تفصیل صورت داد اما خطر عاجل پدیده‌ای است که حکومت از آن سر در نمیآورد و همان موقعیت ناشناخته‌اش او را نیازمند تجدید نصیحت میکند. رویکرد حکومت در برابر ناآرامی اخیر کاملا فاقد حداقلی از تحمل، پذیرش اندکی حق برای شرکت‌کنندگان و همدلی ورفتار پدرانه بود. رویکرد تازه‌ای است حاصل درماندگی یک حکومت تحت فشار که در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناکام شده است. معمولا چنین حکومتی سعی میکند حداقل در بعد امنیتی کم نیاورد. علت فرود آوردن بی‌اندیشه مشت آهنین و کاربرد خشونت همین است؛ کسب اقتدار در حوزه امنیت داخلی، تکیه بر سرنیزه و تیربار.

اما این راه بسیار پیموده‌ای است که در ته پرتگاه انتهایی آن کوهی از استخوان‌های حاکمان بدفرجام را میتوان یافت. حاکمانی که عبرت نمیگیرند و نصیحت نمیشنوند. حکومت ایران باید از راهی که در پیش گرفته برگردد؛ حداقل به جایی که با یک دست به پشت شانه حمله‌کننده به کوی دانشگاه میزد و با دست دیگر از دانشجویان زخمی دلجویی می‌کرد. رفتار شرافتمندانه و عادلانه‌ای نبود، ولی لااقل تعادلی سیاسی در آن وجود داشت که میشد در افق آن تداوم رابطه‌ای حداقلی بین حکومت و عامه را شاهد بود. این موضع را ترک کرده است؟

قرائن چنین نشانه میدهند و به همین دلیل است که از نیاز به صلح سخن میگوییم. صلح حکومت با مردمانی که دیگر حکومت را خودی نمی‌یابند. البته که ساده‌لوحی است حکومت‌ها را به صلح نصیحت کنیم. حکمرانان غالبا پیشرانه‌هایی دارند قدرتمند و ناگزیر، و نسبت به محتوی و فرجام مسیر خود آگاهند. اما بگذارید ما آن ساده‌لوح باشیم. حکومت‌ها حق انتخاب‌های محدودی دارند که خوشبختانه یکی از آنها تغییر رویکرد و اصلاح مسیر و هدف است؛ بازگشت به مسیر فاقد پرتگاه. برگشتن از راهی که به انقلاب کلنگی منتهی میشود. البته کار آسانی نیست. باز گرداندن آب رفته به جوی نیست که غیرممکن باشد، اما به اندازه برگرداندن نهر به مسیر درست ممکن است.

اگر نه نصیحت، حداقل میتوان پرسشی غیرمعمول در برابر حکومت قرار داد: آیا ممکن است با جامعه صلح و به طریق خیر، یک سازش قهرمانانه را در پیش گیرد؟ اگر باور دارد مسیر کنونی بدنتیجه است، آیا حاضر است شیوه حکمرانی کنونی را تغییر دهد؟

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع

🔺۲۰ پرسش برای اندیشیدن

🖌پویا قلی پور(عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)

▫️طرح بحث

اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید سرمایه و بدنه اجتماعی شود.بخشی از وضعیت امروز اصلاح طلبی حاصل "موانع و انسدادهای بیرون از اصلاح طلبی " و بخشی دیگر محصول "عملکرد و تصمیم سازی های درونی اصلاح طلبی" .در این مقال قصد ورود به موانع بیرونی اصلاح طلبی را ندارم،نه از آن رو که آنها کم اهمیت ،کمرنگ یا کم اثرند و نه اتفاقا از آن رو که ورود به آن مباحث هزینه زا یا حساسیت برانگیز است ، بلکه از آن روی که موانع و انسدادهای بیرونی اصلاح طلبی غالبا حاصلِ ماهیتِ چندگانه حاکمیت و ساختار نیمه دموکراتیک - نیمه اقتداری نظام مستقر و اتفاقا محصول روایتها و تفاسیر حداقلی محدود و یا اقتداری از قانون اساسی است.در عین حال این موانع بیرونی چندان قابلیت تغییر یا حذف ، توسط اصلاح طلبان و بدون خواست و تصمیم هسته سخت حاکمیت را ندارند و تغییر آنها نیازمند تغییری بنیادین در نگاه وگفتمان ، در رئوس غیر انتخابی نظام است و تا زمانی که نوک هرم قدرت در ایران به این تصمیم نرسند و در راه رفع موانعِ (درون ساختاری) در مسیر دموکراتیزاسیونِ حکومت گام برندارند ، تغییر آنها غالبا امری ناممکن است .ضمنا از سوی دیگر یکی از عوامل و دلایل تفوق و تقویت این عوامل بیرونی ، بی عملی و بی برنامگی و سرگشتگی اصلاح طلبانی بوده است که اصلاحات را پروسه ای فرض کردند که میتوان آن را بدون پروژه های مشخص،مدون،شفاف و قابل سنجش به پیش برد.از این رو تمرکز من در این مقال نه بر "خواسته ها و آرزوهای اصلاح طلبان" که اتفاقا بر "توانسته ها و ممکنات" اصلاح طلبی استوار است.

ظرفیت ها و امکان ها

ظرفیت اصلاح طلبی،بهبودخواهی و تحول خواهی در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به قانون اساسی مستقر،تنها در نهادهای انتخابی آن نهفته است و نه نهادهای غیرانتخابی و انتصابی.شاید از همین روست که مهمترین و شاید تنها ابزار اصلاح طلبی برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در این سالها صندوق رای و انتخابات بوده است.مسیر اصلاح در هر نظام نیمه دموکراتیکی از مسیر انتخابات و صندوق رای می گذرد.اما در این سالها که نهادهای غیرانتخابی با گسترش اختیارات نهادهای انتصابیِ موجود و تاسیس نهادهای نوظهور در حال گسترش اختیاراتِ بخشِ غیر انتخابی و دور زدن نهادهای دموکراتیک هستند،نهادهای برآمده از انتخابات و رای مستقیم مردم روز به روز در حال تضعیف بوده و قدرت خود در سیاستگذاری عمومی و تصمیم گیری های کلان را از دست میدهند.حتی مواردی چون سیاست خارجی،تصویبِ قوانین،پذیرش تعهدات بین المللی و سیاستگذاری های اقتصادی و ...نیز که قبلا در اختیار دولت،مجلس و دیگر نهادهای انتخابی بود با گسترشِ فراقانونی اختیارات مجمع تشخیص،تاسیسِ شورای فراقانونی هماهنگی سران قوا،افزایش اختیارات و اثرگذاری و تحرکاتِ بیشترِ دستیاران ویژه سیاست خارجی و ...در حال خارج شدن از حیطه اختیارات نهادهای انتخابی هستند .

اگر تا پیش از سال نود و دو نهادهای انتخابی کمتر از یک پنجم از کیک قدرت در ایران را در اختیار داشتند ،امروز با وجود آنکه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر پیروز شده اند اما قدرت و جایگاهِ این نهادها در تصمیم سازی و سیاستگذاری به کمترین حد خود در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.در این شرایط ویژه و حداقلی در ظرفیت های دموکراتیک سازیِ حاکمیت، اصلاح طلبی برای پیشبرد اهدافِ دموکراتیزاسیون و بهبودخواهانه خود باید مسیری جدید،نو و متناسب با شرایطِ امروزِ نظامِ سیاسی ایران را برگزیند تا اگر ممکن باشد، بتواند دوباره بر پاهای خود بایستد.

اصلاح طلبان از بدو تولدِ خود در دوران پسا انقلاب همواره سعی کردند با دوپای "حضور در حاکمیت " و "حضور در جامعه" اهداف خود را به پیش ببرند.از آن رو که اصلاح طلبیِ هفتاد و شش مولود والدینی دوگانه (صندوق های رای و انباشت مطالبات اجتماعی مردم ایران) بوده ،برای تداوم حیات نیازمند برقراری تعادل میان این دوپای خود بوده اند.کاری که اصلاح طلبان تا امروز در انجام آن موفق نبوده اند.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/re-12-07-3
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔹توالی بحران‌ها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۱؛ نگاهی به دو عامل اصلی عدم توازن 🖌امیرحسین علینقی مقدمه ▫️اگر چه بخش عمده‌ای از منابع سخت‌افزاری و نرم‌افزاری (مانند بودجه، مدیریت و نظام ارزشی جامعه) کشور در عرصه‌های امنیتی هزینه…
📌شورای سردبیری جامعه نو همراهان گرامی خود را به توجه مجدد به مطلب "توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور" که سه روز پیش در همین کانال منتشر شده است دعوت میکند. بسیار ارزشمند است و خوب آنکه به اشتراک بیشتری گذاشته شود.
🆔 @jameeno
#الف

🔸چهارمعضله اصلاح‌طلبی!

▫️شورای سردبیری: دغدغه‌مندان آینده کشور، شامل اهل نظر وروشنفکران، فعالان سیاسی وایضا قاطبه کسانی که نگرانی برای آینده خود و کشور را توامان دارند، باید تکلیف خود را به دقت با چند موضوع روشن کنند. اینها موضوعاتی اساسی‌اند که به عنوان مساله و معضل روبروی ما قرار گرفته‌اند. برخی از آنهابه عنوان بحران و ابر بحران، و گروهی به سادگی با عنوان مشکل یاد میکنند. اینها مسائلی هستند که به همه مربوط میشوند و بسیاری از ما راه‌حل‌هایی برای آنها در ذهن داریم و یا شنیده‌ایم.

جستجوی مسیر رفع این معضله‌ها و یافتن راه حل برای آنها غالب اوقات یک فعالیت صرف فکری نیست و گاه با عمل و تحرک هایی غالبا تجربی و اتفاقی و البته پرهزینه انجام میشود. تازه ترین این تحرکها شورشهای سراسری چند روزه اخیر در واکنش به افزایش قیمت بنزین (عامل اقتصادی)و ناکارایی و زورگویی حکومت (فاکتور سیاسی) بود که تلفاتی باورنکردنی در سطح ملی داشت و حکومت نالایق و ناکارای کشور جز سرکوب خونین برای برقراری آرامش گورستانی راهی برای آن نیندیشیده بود. هدف مطلب حاضر آن است که چهار معضله مهم در چهار حوزه را که اصلاح‌طلبان باید در باره آنها موضع مشخص و با ثبات داشته باشند فهرست کند.

🔹گزیده ای از یادداشت: بربسیاری از ناظران آشکار است که مشکلات سیاست‌خارجی جمهوری اسلامی هم بزرگ و پیچیده، و هم ریشه بسیاری از دیگرمشکلات کشور است. حکومت بربنیانی شبه‌ایدئولوژیک که رنگ تندفرقه‌گرایی مذهبی به آن پاشیده، یک سیاست خارجی بسیار مخرب را طی سالها به اسباب فلاکت کشور تبدیل کرده است . جامعه نو ابعاد این سیاست مخرب را در سلسله گفتارهایی زیر عنوان استراتژی #خارپشت به صورت مشروح مطرح و تحلیل کرده است . سیاست یادشده به امنیت ملی کشور صدماتی آشکار و نادیده وارد ساخته و تاثیرات سوء اقتصادی آن یکی از دلایل فلاکت کنونی است. کثرت مشکلات داخلی و احتمالا رودربایستی سبب شده فعالان سیاسی به نقش سیاست خارجی حکومت بر وضعیت کشور توجه چندانی نکنند، و طرفه آنکه در اعتراضهای پراکنده کمتر سیاسی(مانند اعتراض مالباختگان با شعارهای همیشگی فلان را رها کن فکری به حال ما کن و...) به این نقص توجه بسیارمیشود.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/fo-12-08
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸نگاهی نو به آغاز و فرجام جنبش آبان ماه از منظر مهندسی اجتماعی

🖌محمد کوراوند

▫️این تحلیل بطور خلاصه بیان می دارد؛

-پروژه امنیتی سازی و حذف صورت مسایل منازعات سیاسی و اجتماعی بطور واضح دنبال می شود.

- مهندسی اجتماعی خشونت بار با همراهی دولت اعتدال بطورسیستماتیک برای دستکاری جنبش های اجتماعی درحال انجام است.


- فاصله انداختن بین طبقات و ترساندن آنها ازیکدیگر و تبلیغ خشونت بخشی علیه دیگری برنامه ریزی شده است.


- القای همراهی و حمایت جریانهای توده ای و فرودست از پهلوی سوم جهت اختلاف افکنی بین هدف مبارزاتی آنان وگروههای پیشرو و دموکراسی خواه صورت می پذیرد.


-درتمام اعتراضات چندسال اخیر یک مطالبه اصلی دیده می شود. مخالفت باسیاست حاکمیت درتاراج منافع ملی ایران خارج ازمرزها


_فرودستان،نسل دهه۷۰ و۸۰ و زنان و دانشجویان بعنوان موتورمحرک جنبش های اخیر درمعرض بیشترین نسق کشی و سرکوب هستند.


-حمله پیشگیرانه به دانشگاهها به منظور نپیوستن جنبش دانشجویی به جامعه صورت می پذیرد

🔹پیش فرض نظری این تحلیل بیان می دارد که"انقلابها درشرایطی به وقوع می پیوندند که شور و اراده همه طبقات بیدار شده درلحظه ای خاص از تاریخ به هم می پیوندد. نظام های بر آمده از انقلاب بیش ازهمه این لحظه را می شناسند و به هر نحوی سعی در ممانعت از بهم پیوستن طبقات در بزنگاهها دارند. اما نهایتا عملکرد مستبدانه، غیر نرمال و غیر قابل اصلاح آنها جامعه را به ورطه باز تکرار آن لحظه تاریخی سوق می دهند"


در باب اینکه جامعه شناسان و تحلیلگران اجتماعی و حتی وابسته ترین آنان به دستگاه قدرت پیش بینی می کردند بزودی جامعه خفته و سرخورده ایرانی دستخوش خیزش وجنبشی عظیم خواهد شد شکی نبود. دربسیاری کشورهای جهان تنها با میزانی از رکود اقتصادی و اختلاف طبقاتی جنبش های اجتماعی فراگیر آغاز و با مدارا یا سرکوب حاکمان به انجام می رسیدند اماچطور ممکن بود در ایران باچنین فروپاشی اقتصادی و تورم کمرشکن سکوت برقرار باشد؟ چطور امکان داشت با سونامی خودکشی، خشونت، طلاق، مهاجرت، اعتیاد، بیکاری، تن فروشی و خیانت روان جامعه در آرامش باشد؟ چرا با دریایی از اختلاس های افسانه ای، فسادهای عظیم اقتصادی و تاراج منافع ملی طبقات فرودست در سکوت بودند؟ جواب همه این چراها را می توان در یک کلمه یافت، سرکوب.

سرکوب سیستماتیک فکری و فیزیکی جامعه که تقریبا از ده سال پیش ابعاد جدیدی از مهندسی سیاسی و اجتماعی را نیز با خود همراه می دید و روز به روز نیز پیچیده تر می شد راههای تنفس جامعه را مسدود کرده بود.

فرآیند مهندسی که از دهه گذشته با دستکاری در انتخابات آغاز شد و شکاف دولت ملت را به نقطه غیرقابل بازگشتی سوق داد شروع نومیدی طبقه متوسط جدید و نیروهای پیشرو از امکان و ارزش مشارکت سیاسی و اصلاحات اساسی بود. پس ازسال ۹۲ جریان اعتدال نیز در پیشبرد این پروژه به بازی گرفته شد. پس ازمشروعیت بخشی دوباره به انتخابات _که در مفهوم تن دادن به مهندسی های آینده بود_ به مرور با همراهی جریان اعتدال رفع حصر از مطالبه عمومی طیف پیشرو به خاطرات پیوست، احزاب پیشین از تشکل های موثر به کلوپ چندنفری مبدل شدند، روشنفکران منزوی و طرد شدند، جنبش های اجتماعی به زیرپوست اجتماع خزیدند، جنبش دانشجویی و دانشگاه ازنفس افتادند و طبقه متوسط مطالبه گر به زیر خط فقر کوچ کرد تاجامعه ایران بیش از پیش توده ای گردد. دراین بین جریان امنیتی نیزدرحال تسلط هرچه بیشتربود. سرخوش از اتمیزه کردن جامعه و سکوت توده ها وقایع دی ماه ۹۶ رخ داد که برگ دیگری ازپروژه مهندسی اجتماعی سیاسی بود. قرار بر سواستفاده سیاسی از برخی مالباختگان بود که ناگاه آتش خشم و اعتراض فرودستان درتمام کشور بپاخواست و دامن مدیران پروژه را گرفت و پاسخ نیز مثل همیشه سرکوب بود.این آتش به زیر خاکستر رفت اما نزاع به هر دو سمت درس مهمی داد.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/lo-12-09
#الف

🔸آچمز!

▫️تحریریه جامعه‌نو: همزمانی شورشهای اخیر با اعتراضهای اجتماعی در عراق از توجه ناظران ایرانی به آنچه در عراق میگذرد کاست. مهیب بودن نتایج شورش به سبک ایرانی و چگونگی برخورد حکومت با آن کماکان توجه ما را به پیگیری آنچه در ورای مرزها میگذرد کاهش میدهد، درحالیکه نتایج سیاست خارجی کشورمان در آوردگاه عراق آشکار شده و قابل ارزیابی و قضاوت است. این نتایج نشان میدهد سیاست یارگیری فرقه‌ای تنازع‌طلب و گرایش به میلیتاریزه کردن منطقه در موفقترین حالت خود نیز در فرجام به شکست و ناکامی منتهی میشود.

باید از رخدادهای عراق درس بگیریم . این درس را که قبلا در سلسله مطالب استرتژی خارپشت باره آن بسیار نوشته ایم این بار از زاویه تازه ای مطرح میکنیم: موفقیتهای ظاهری عمده سیاست یارگیری فرقه‌ای و توسعه میلیتاریسم در عراق و لبنان کسب شده بودند، اما در هر دو کشور در حال نزع هستند. ساختار فرقه ای دولت در این کشورها زیر ضربه نارضایتی قرار گرفته و احتمال فرو ریختن آنها وجود دارد . توجه داشته باشیم که این ساختارها مصنوع دست قدرتهای خارجی (فرانسه در لبنان و ایالات متحده در عراق)هستند و اکنون به شدت زیر پتک قضاوتهایی با مضمون ناکارایی و فسادخیزی ساختار فرقه‌ای و تقسیم قدرت برمبنای مذهب‌اند. هرآنچه در آینده در این دو کشور رخ دهد، از درستی این نظر که نظام فرقه‌ای حتی اگر ریخت دموکراتیک داشته باشد نظامی بحران‌خیز است نخواهد کاست.

این واقعیت یکی از پارامترهایی است که بنیان سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی ایران را زیر علامت سوال جدی قرار میدهد : گره زدن سیاست ملی به صورتی راهبردی به فرقه‌هایی که دم خود آنها به سیاستهای پنهان قدرتها ، منافعی مبهم و گاهی تمایلات قومی - ملی بسته شده است. در چنین موقعیتی امنیت ملی فاقد بنیانهای مرصوص است وبه همان اندازه تذبدب پیشوایان فرقه‌هایی که برای اندازه گیری قیمت خود بین ریاض و تهران سفر میکنند متزلزل است. عراق که نقش موقعیت آن در امنیت ملی کشور را اندکی پیش در همین ستون با عنوان "آزمایشگاه عراق" (لینک) بررسی کردیم ، آشکار ترین عرصه سنجش نادرستی این سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی است. اکثر دستگاههای تبلیغاتی منطقه در حال پرونده سازی برای ایران برمبنای دروغ و واقع نقش‌آفرینی‌های فرقه‌ای ایران در این کشورند ، منافع اقتصادی تجاری ایران در بازار عراق به خطر افتاده و در واقع به گروی سیاست رفته ، و یک موقعیت آچمز برای آنهایی که خود را گری‌کاسپاروف صفحه شطرنج عراق فرض میکردند پدید آمده است.

باید به عرصه عراق با دقت بیشتر نگاه کرد. نه فقط به خاطر آنکه بدانیم در همسایگی ما چه میگذرد، که به خاطر ارزیابی نتایج سیاستهای پرهزینه فرقه‌گرایی که کشور ما را به هدفی متحرک برای شیاطین سیاست بین‌الملل تبدیل کرده اند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸بازندگان و دموکراسی

🖌ایمان آقایاری

▫️در "عهد عتیق، کتاب دوم سموئیل، باب دوازدهم" می خوانیم:
"... در شهری دو مرد بودند، یکی دولتمند و دیگری فقیر، و دولتمند را گوسفند و گاو بی نهایت بسیار بود. و فقیر را جز یک ماده بره ی کوچک نبود، که آن را خریده و پرورش داده، همراه وی و پسرانش بزرگ می شد. از خوراک وی می خورد و از کاسه ی او می نوشید و در آغوشش می خوابید و برایش مثل دختر می بود. و مسافری نزد آن مرد دولتمند آمد. و او را حیف آمد که از گوسفندان و گاوان خود بگیرد تا به جهت مسافری که نزد وی آمده بود مهیا سازد. و بره ی آن مرد فقیر را گرفته برای آن مرد که نزد وی آمده بود مهیا ساخت."
حرص و زیاده خواهی خصلتی در وجود آدمی است که از گذشته های دور دستمایه ی انواع روایات و حکایات بوده. همواره به تقبیحش پرداخته اند و راهکارهایی جهت محدود ساختنش ارائه کرده اند. این خصلت در ساختار هر نهاد خرد و کلان نیز یافتنی است. یکی از کارکرد های اساسی دموکراسی نیز لگام زدن بر این اسب سرکش در میدان حکمرانی می باشد.
ماجرای حذف سوبسیدها و آزاد سازی قیمت ها در ایران تداعی گر همان قطعه ای است که در بالا نقل شد. وقتی حامیان سخن از حذف هزینه های گزاف یا افزایش در آمدهای دولت به میان می آورند، دقیقا به تنها گوسفند مرد فقیر چشم دوخته اند.
متاسفانه ما در وضعیت داستان "لباس پادشاه" قرار گرفته ایم و از بیان بدیهی ترین حقایق قاصریم. مثلا پرسش هایی از این دست که، دولت در ایران دقیقا چیست؟ "لویاتانی" سیاسی_اقتصادی یا نهادی جهت حمایت و حفاظت از حقوق ملت؟ چرا برای افزایش در آمد دولت _با فرض مشروعیت ملی و مدنی_ که به حق جهت رفاه و آسایش و امنیت عمومی بدان نیاز است، نباید معافیت های بنیادهای کلان را وانهاد و مالیات ستاند؟ چرا برای جلوگیری از هدر رفت سرمایه و اتلاف در آمد، نباید از ماجرا جویی های منطقه ای و جهانی کاست؟ چرا برای اجرای طرحی که معتقدند سودش به طور مستقیم و غیر مستقیم به شکل مضاعف به جیب عامه ی مردم بر می گردد، از عموم نظر خواهی نمی شود؟ و بی شمار سوالاتی از این جنس.
شاید بتوان یکی از پاسخ ها را عدم وجود همان عنصری نامید که مهار خصلت های مذمومی چون زیاده خواهی است؛ دموکراسی.
حتما دموکراسی کیمیا و درمان هر درد بی درمان نیست، اما لا اقل امکانی است جهت به پرسش کشیدن حاکمان و تلاشی است برای حفظ یگانه گوسفند مرد فقیر از دستبرد ظالمانه ی مرد دولتمند.
اگر سازوکاری، اتخاذ تصمیمات نا معقول در اتاق های بسته را محدود، یا تجدید نظر در تصمیمات غلط ماخوذ را مقدور سازد، حتما مرد دولتمند پیش از عمل بیش می اندیشد و مرد فقیر نیز تنها دارایی و هم در جهت حفظ آن جانش را نمی بازد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹در نقد سیاست ورزی انتخاباتی

🖌احسان آزاد

▫️در شرایط پس از ناآرامی های اخیر و در میانه ی بهت و اندوه، بحث و تحلیل در خصوص انتخابات ، که معمولا حول مباحثی تکراری نیز می چرخد؛ نه تنها سخت است، که عبث نیز می نماید. پیش از این در چند یادداشت بویژه در دو یادداشت " اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟ " و " در دفاع از انتخابات آزاد" به طرح پرسش هایی در نقد سیاست ورزی انتخاباتی بر روال آنچه تا کنون اصلاح طلبان داشته اند پرداختم. اما آنچه باعث شد دوباره به آن بپردازم، طرح دوباره ی موضوع و ارائه مجدد و گهگاه مفصل راهکارهایی برای آزمودن این راه آزموده بود. گروهی از اصلاح طلبان که هنوز دل در گرو صندوق رای داشته و همه ی راهها را ختم به آن می دانند، همچنان بر این شیوه اصرار می ورزند.

کنش های اجتماعی و رفتار حکمرانان در مواجهه با آنها در مقاطع خاص، نظیر آنچه در آبان ۹۸ اتفاق افتاد، نه تنها پیکربندی و آرایش نیرو های اجتماعی را به طور آنی دگرگون می کنند بلکه بازگشت به شرایط پیش از وقوع را نیز ناممکن می سازند.

یکی از تفاوتهای جنبش سبز با اصلاح طلبی پیش از آن، اصول گرایی این جنبش بود. بدین معنی که گفتمان اصلاح بر مبنای اصولی بنا نهاده شد که آن اصول همانا مطالبات مردم و به بیان دیگر مطالبات توده ی خواستار تغییر بود.تفاوت بارز با رویکرد اصلاح طلبی پیشین ایستادگی بر این اصول و تعیین حق مردم به عنوان خط قرمز و ترجیح آن به همه ی مصلحت های دروغین بود. اتفاقات آبان ۹۸ بار دیگر تفاوت این نوع اصلاح طلبی اصول گرا با آنچه اصلاح طلبی مصلحت گرا ( و شاید منفعت گرا) می خوانم، آشکار کرد. اصلاح طلبان معتقد به سیاست ورزی انتخاباتی باید نسبت این سیاست، که برای ۲۲ سال در هر سطحی،چه با لیست ها و کاندیداهای حداکثری و چه حداقلی آزموده شده است را با "اصول" به معنای حقوق و مطالبات توده ی خواهان تغییر و "مصلحت" مشخص کنند. به نظر می رسد طرح این سیاست بیشتر همسو با گفتمان دوم باشد.

تفاوت دیگر جنبش سبز، با اصلاح طلبی پیش از آن، که تا حد زیادی به ویژگی های رهبران و به بیان خودشان همراهان آن بر می گردد، بیان صریح و بدون لکنت مسئله و پرداختن به اصل مشکل و ریشه های آن است. نپرداختن به اصل مشکل و در عوض شرح و بسط دادن حواشی آن و دادن آدرس غلط، پرداختن به دور باطلی ست که رهایی از آن متصور نیست. باید ریشه مشکل را بوضوح دید و آشکارا اصل آن را بیان کرد. دوستان سیاست ورز انتخاباتی بهتر است به جای راهکار دادن برای جلب رای دوباره و دم زدن از ارائه برنامه و گرفتن تعهد و ضمانت از نماینده منتخب، به دو سوال اساسی پاسخ دهند: چگونه؟ با چه ابزار و اهرمی؟


🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/cr-12-12
#الف

🔹مردم رای را داده‌اند!

▫️تحریریه جامعه‌نو: به سمت نقطه تلاقی دوروند همزمان و موازی میرویم که رابطه ای مهم و پیچیده دارند. اولین آنها افزایش مطالبه جامعه برای پاسخگویی حکومت در مورد جنایت بزرگی است که صدر و ذیل آن اخیرا مرتکب شده‌اند و در روزهای پس از کشتار باسری افراشته و پرباد از پیروزی و سرکوب سریع دادسخن داده‌اند و با تحسین برای یکدیگر نوشابه باز کرده‌اند. درست است که متوجه شدند ابعاد جنایت در حدی است که باید شیوه سخن گفتن خود را عوض کنند، امااز آن مهمتر ابعاد واکنش جامعه است: نشان داد نمیخواهد از کنار کشتار بگذرد و برخلاف برخی قضاوتها در روزهای نخست که جامعه و بویژه طبقه متوسط را به همدستی با حکومت ونگرانی از ناامنی و بنابراین عدم اعتنا به کشتارمتهم میکردند، روندی از تحرک اجتماعی برای فشار برحکومت در مسیر پاسخگو کردن آن پدید آمده است. تحرکی که زیر پوستی نیست ؛اهل هنر و ادب، جامعه وکلا ، دانشگاهیان ، خانواده های عضو از دست داده و فعالان سیاسی فشار بی‌رودربایستی خود را برای دریافت پاسخ از حکومت و پذیرش مسئولیت کشتار افزایش میدهند تا حدی که حکومت را هم به برخورد با خود کشانده‌اند .

دومین روند، خزش تدریجی به سمت انتخاباتی است که باوجود حدس و گمانهایی نزد ناظران سیاسی در باره عدم توجه و علاقه مردم به شرکت در آن، جامعه موقعیت بی‌اعتنا گذاشتن از کنار آن را ندارد. تحولاتی در جریان است‌که نشان میدهد جامعه پیشاپیش و بسیار زودتر از این روزها نقش آفرینی در انتخابات پیش رو را آغاز کرده و مهر سختگیرانه خود برآن زده است. نتایج برخی از این نقش‌آفرینی‌ها بسیار آشکارند: محمدرضا عارف ، پدر پسر شجاع صاحب ژن خوب را مردم از دوسال پیش از فهرست خود حذف کردند و خودش فهمید بهتر است دنبال پسرش به دلالی در پستوهای حکومت برود ؛ به محمد خاتمی که عارف سهمیه اختصاصی‌اش در لیست اصلاح‌طلبان بود توجه دادند نمی‌تواند اورا در فهرست آتی نگه دارد؛ اخیرا هم به گرگهای‌تشنه‌‌وکالت که در کنار همسرکروبی نشستند تا از زبان پیردرحصر برای جامعه تکلیف تعیین کنند و دوباره وارد مجلس شوند تودهنی زدند. اینها هیچکدام علامت گریز از عرصه انتخابات نیست؛ علامت رشد ذهن جمعی و بیرون زدن از سپهر پیروگرایی، حرکت موجی، و سخت گیری بر مدعیان عرصه سیاست است. یک‌طرفش واپس زنی و امتناع از حرکت گله‌ای است، طرف دیگرش جستن سپهری متفاوت برای بازی. تقریباهیچکس خوشبین نیست که حکومت اجازه برگزاری انتخابات حتی در عیار چهار سال پیش هم بدهد، اما خشم و مطالبه هم در چنان حدی است که ممکن است - فقط ممکن است -که رفتار حکومت را یکشبه تغییر دهد. درست مثل نظرش در باره شهید خواندن کسانی که اغتشاشگر مزدور بیگانه خوانده بود.

در میانه دوروند موازی فوق نقایصی به چشم می آید ، آنهم در میان کسانی که مرجع عرصه سیاست محسوب میشوند : فعالان سیاسی واحزاب. در ظاهرو باطن هنوز بلاتکلیفند. بسیاری از چهره های خوشنام و "بی‌پرونده"آنهابه دلایلی پیچیده از ثبت نام خودداری کرده‌اند(هرچند پرونده‌دارها هم باید ثبت نام میکردند)، اما نشانه‌هایی از اینکه درنهایت‌ کنار صندوق میروند در دست است. اما فعلا این هم مهم نیست. تاثیراتی که‌جامعه رای دهنده پیشاپیش بر این انتخابات گذاشته ، عده‌ای را حذف کرده، و از موضع "پیروی" به در آمده بیشتراهمیت دارد. میتوان تصور کرد طی دوماه آینده این وضعیت تشدید خواهد شد: احتمالاکسان زیادی منتظر نخواهند شد تا بعد از سرند شورای نگهبان یک شرکت سهامی معامله‌گرانتخاباتی ، فراش‌آش همه انتخاباتها، لیستی نزد آقای خاتمی ببرند تا تاییدش را بگیرند و به وسط بیاورند... آن سبو بشکسته ، هرچند ممکن است پیمانه هنوز نریخته باشد.

شاید جامعه مطالبه‌گرانه تر برخورد کند. شاید پالسهای تازه ای بفرستدکه مانند چهارسال‌ پیش زیر بار دادن رای خود به اشخاص دو چهره"شریک دزد" در شهرستانهاکه اصلاح‌طلبان از روی لاعلاجی وبا خوشبینی وارد لیست خود کردند نخواهد رفت، از روی مصلحت به نعره‌کشان اصلاح‌طلب بدلی صاحب احزاب دکانی چندنفره ، کسانی که دودستماله میرقصند ، رای نخواهد داد... عارف خودش رفت، اما احتمالا جامعه پر روترها را به روش دیگری رد میکند.

اصلاح‌طلبها اگر در عرصه ماندند ، باید به تغییر الگوی قضاوت و ارزیابی جامعه توجه کافی نشان دهند و به الک و سرند ذهنی کسانی که هنوز حاضرند رای بدهند توجه کافی کنند؛ دارد از الک شورای نگهبان سختگیرانه‌تر میشود . آن سبو بشکسته و سبوهای تازه نه تخدیر ارادت‌پیشگی میآورند و نه گیجی در حساب و کتاب. عارف این را فهمیده بود که رفت.

شاید دوره متفاوتی از کار درآید: نقطه تلاقی مطالبه‌گری فزاینده وخشمگینانه مردم از حکومت با نقطه رائ‌گیری انتخابات. دو روند موازی که حکومت و اصلاح‌طلبان باید بنشنند و و نقطه تلاقی آموزنده آنها را تماشا کنند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹فقرا و حاشیه‌نشینان (دقیقا) آینده ما هستند

🖌عیسی پیله ور

1- اخیرا صحبت از "لشکر گرسنگان" و "لشکر حاشیه‌نشینان" زیاد شده است. طی چند سال اخیر آمارهایی بین 18 تا 24 میلیون نفر بعنوان تعداد حاشیه نشینان و فقرای با فقر شدید اعلام شده است. اما اعتراضات دی 96 و مخصوصا اعتراضات آبان 98 حساسیت را بیشتر کرده است.

2- حاشیه‌نشینان و فقرا (مخصوصا دختران و زنان)، اغلب قربانی‌اند. آنها قربانی بی‌سیاستیها و سیاستهای بد اجرا شده هستند که منجر به فقیر شدن آنها یا فقیر ماندشان شده است. حاشیه‌نشینان و فقرا، اغلب تاثیر کمی بر وضعیت خود داشته اند برخلاف طبقه متوسط که تاثیر بیشتری بر وضعیت فردی و خانوادگی خود دارند و به لحاظ اجتماعی/ سیاسی/ فرهنگی هم بمراتب تاثیرگذارترند.

3- عموم اشارات تحلیل‌گران به فقرا و حاشیه‌نشینان، بقدر لازم همدلانه و حق طلبانه نیست و اخیرا محتوای اشارات، (بیشتر از قبل) "وحشت" از فقرا و حاشیه‌نشینان را تلقین یا منتقل می کنند. به "هجوم" عنقریب آنها اشاره می کنند، آنها را در "کمین" طبقه متوسط قلمداد می کنند، و از "نابود شدن همه چیز" می ترسانند. از "غارت" توسط آنان هم می ترسانند.

4- ولی فقرا و حاشیه‌نشینان، خودشان قبلا "غارت" شده‌اند و حقوق قانونی آنها ادا نشده است، آنها تحت "هجوم" بوسیله ابزارهای قانونی و شبه‌قانونی بوده اند و "همه چیزشان نابود شده" است. (مخصوصا دختران و زنان)

5- طی سه دهه اخیر، طبقه متوسط و مرفه در مرکز برنامه‌های دولت/ حکومت بوده اند و سهم فقرا و حاشیه نشینان، از منابع دولتی/ حکومتی، "حاشیه‌ای" بوده است. شعارهای فقرزدایی و امثالهم کم نبوده ولی "منابع" عمدتا برای طبقه متوسط یا مرفه اختصاص یافته است. (همچنین در دهه‌های 1340 و 1350)

6- لحاظ نکردن فقرا و حاشیه‌نشینان، (در کنار بقدر کافی لحاظ نکردن طبقه متوسط) به وضعیت فعلی جامعه منجر شده است. بدون دادن کامل حق فقرا از منابع عمومی (به شیوه موثر) و بدون لحاظ حقوق متنوع قانونی‌شان:

>>> آنها فقیر باقی خواهند ماند،

>>> زنان بیشترین صدمات را خواهند دید

>>> ارزش افزوده اقتصادی و اجتماعی کافی نخواهند داشت

>>> مورد سواستفاده مافیاها خواهند بود

>>> طبقه متوسط نیز کوچک‌تر و ضعیف‌تر شده و تاثیر و کارکرد مورد انتظار خود را نخواهد داشت

7- لحاظ نکردن فقرا و حاشیه‌نشینان، یک مشکل اساسی‌تر نظری و اخلاقی را نیز نشان می‌دهد: «اهمیت ندادن به حداقل حقوق دیگران». صحبت مکرر از خطر آنها بدون صحبت بیشتر از حقوق و حقانیت آنها، ضعف بزرگ هم تحلیلی و هم اخلاقی است. از طرف دیگر بدون ادای حقوق اقتصادی/ اجتماعی/ فرهنگی فقرا، مجموعه همه بحثها و شعارها در مورد حقوق و آزادیها، نقص خیلی بزرگی دارد و از منظر فقرا (چه زنان چه مردان)، همه آن بحثها و شعارها، هیاهوی بی‌فایده‌ای خواهد بود. همین نقص اخلاقی، از مسیر دیگری باعث می شود که طبقه متوسط حتی نتواند بفکر همه طبقه متوسط باشد و نتواند سرمایه اخلاقی و سرمایه اجتماعی کافی ایجاد و استفاده کند.

8- ممکن است کارشناسانی و مسئولانی آنها را "حاشیه‌ای" یا "مزاحم" قلمداد کنند، ولی این علامت ضعف تحلیل و ضعف اخلاق اجتماعی آنهاست. جامعه بدون برنامه و مکانیسمی معقول، موثر و مستمر برای نجات فقرا و حاشیه‌نشینان از فقر، آینده‌ای ندارد. مصرف شدن هزاران میلیارد دلار پول نفت برای طبقات متوسط و مرفه طی چندین برنامه توسعه باید این را بخوبی نشان داده باشد.

9- شبه‌تحلیلهایی که فقرا و حاشیه نشینان را بعنوان "خطر" یا "مزاحم" قلمداد/ تلقی می کنند، در واقع ذهن ما را از کلیت جامعه به بخش کوچکی از آن منحرف می‌کنند. کاری که مکررا کرده اند و ما الان در وضعیتی بدون انسجام کافی، بدون سرمایه اجتماعی کافی، بدون تحرک مدنی کافی، بدون فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کافی؛ گرفتار شده ایم و فشارهای بزرگی نیز در کارند و و ممکن است مشکلات بزرگ دیگری در راه باشند.

10- وضعیت فقرا و حاشیه‌نشینان (مخصوصا زنان و دختران) عمدتا تابع بدسیاستیها و بی‌سیاستیهای اجرا شده بوده است، و جامعه بدون نجات آنها آینده ای ندارد. آنها حداقل "تقریبا گذشته ما و تقریبا آینده ما" هستند. ولی اگر از "غارت شدن" آنها جلوگیری نکنیم، اگر مانع "هجوم به آنها" و مانع له شدن خودشان و حقوق‌شان نشویم، آنها "دقیقا آینده ما" خواهند بود.

🆔 @jameeno
📌امشب میخواهیم خوانندگان خودمان و برادرانی را که مانیتورینگ #جامعه‌نو را به عهده دارند به اواخر بهار برگردانیم. به بیستم خرداد ۹۸ (دهم ژوئن) . روزی که جامعه‌نو در #الف با عنوان "امتناع و انقراض" درباره شورش آخر آبان به حکومت هشدار پیشاپیش و نشانی دقیقی داد. به حکومت گفت که از کجا و چگونه به قلم پایش خواهد خورد و مسئولش چه کسی خواهد بود...البته طبق معمول، کسی به حرف ما گوش نمیدهد!

🔻الف یادشده را در پست بعدی بخوانید

🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف

🔻امتناع و انقراض!

▫️شورای‌سردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ می‌دهند. اما از منظر دیگری نیز می‌توان افق‌آینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطه‌اش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بی‌اعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمی‌کند. در واقع بی‌اعتنایی حکومت به چگونگی رابطه‌اش با جامعه تاثیر مخرب‌تری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.

خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویت‌های فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول ‌حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعه‌باری داشته: جامعه‌ای بی‌آرمان، بی‌باور و بی‌افق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهداف‌جمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بی‌چهره‌ای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمی‌یابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعه‌ای حکومت را حتما برکنار می‌کند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار می‌زنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده‌ ما، همین است.

تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ می‌دهند: یا شورش حکومتها را برکنار می‌کند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر می‌دهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار می‌کند جانشینی در دست ندارد، و دومی می‌تواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.

احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری ‌است که برای حکومت با تهاجم همه‌جانبه کل دشمنان خارجی کشور هم‌وزن است. حکومت البته به روی خودش نمی‌آورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنه‌فعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و ساده‌ای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه می‌رسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.

شورش‌ها غالبا کورند و از جنبه ریخت‌شناسی نمی‌توان هدفی واحد در آنها جستجو کرد‌. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بی‌شکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمی‌شود. ناآرامی‌های سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب می‌شد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی‌_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبت‌ها نمی‌تواند همیشه ادامه داشته باشد.

وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوس‌زاست زیرا جنبش‌ عمیق‌‌ اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیل‌های شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه می‌کند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقه‌سالاری، تبعیض بین شهروندان و ...

حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه‌ وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورش‌هایی وسیع‌تر از انتظار روبرو و تحولاتی برون‌زا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام ‌کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانسته‌اند. برای آنها، شورش‌های داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومت‌ها هستند: اگر شورشهای تازه‌ای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!

🆔 @jameeno
🔻زهره صیادی فعال حقوق کودک، بازداشت شد

▫️ لیلا رزاقی / جامعه نو: روزمرگی‌هایش با مهاجرین و حاشیه‌نشینان گره خورده. از دادخواهی برای بیدادی که بر کودکان مهاجر رفته تا تلاش برای ثبت هویت نوازنده بی‌شناسنامه بلوچ..
حالا دیگر 5 روز از بازداشت زهره صیادی فعال حقوق کودکان می‌گذرد. خانواده‌اش می‌گویند روز سه شنبه 19 آذرماه ماموران امنیتی به خانه زهره صیادی در اندیشه کرج رفتند و ضمن تفتیش خانه او را با خود بردند.
"به ما هم نگفتند دلیل بازداشت چیست! حکم را به زهره نشان دادند و بعد هم او را همراه با برخی وسایلش مثل لپ‌تاپ و تعدادی هاردکامپیوتر، با خود بردند. تا یک روز بعد که تماس کوتاهی گرفت و گفت که در اوین است."
خانواده زهره صیادی می‌گویند ماموران در هنگام بازداشت گفته‌اند؛ برای پاسخگویی به پاره‌ای سوالات او را با خود می‌برند. "اما وقتی تا شب خبری از زهره نشد، فهمیدیم که او را نگه داشته‌اند".
زهره صیادی در سالهای گذشته ضمن تالیف کتابهایی چون "سسی و پنو" در حوزه کودک برای آشنایی بیشتر مخاطبان با شرایط زندگی کودکان مهاجر، در زمینه نیازسنجی و رفع چالشهای حقوقی، بهداشتی و آموزشی کودکان کارگر و توانمندسازی ایرانی‌های فاقد شناسنامه نیز فعال بوده است. شناخت دقیق نیازها، چالشها و شیوه زیست بلوچ‌های ایرانی فاقد شناسنامه از جمله در حاشیه کلانشهرهایی چون تهران و کرج، از جمله فعالیتهای اوست که در تعدادی از موارد منجر به صدور شناسنامه برای این افراد شده است.
بنابرگفته خانواده زهره صیادی، این فعال حقوق کودک هم‌اکنون در بند 209 زندان اوین تحت بازداشت است.
بازداشت او نگرانی‌ها در خصوص شروع دورجدیدی از افزایش فشارها بر فعالان مدنی را بیشتر کرده است.

🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین

🔻تداوم نافرمانی مدنی در اوین


🔹 پیام تازه حبیبی و میثمی از اوین


▫️جامعه نو: بیش از 60 روز از اعتراض مدنی جمعی از زندانیان مدنی و سیاسی زندان اوین در اعتراض به آنچه آنها تضییع حقوق زندانیان نامیده‌اند، گذشته است. محمدحبیبی معلم و فرهاد میثمی فعال مدنی در پی این اعتراض مدنی از تاریخ 29مهر تا ٢١آبان ممنوع‌الملاقات شدند. اعتراض آنها به شروع موج جدید فشار و زیر پاگذاشتن حقوق زندانیان در ماههای اخیر است. از کاهش ملاقات‌های حضوری زندانیان سیاسی تا ممنوعیت دریافت کتاب و نشریات مجاز و محدودیت تماس تلفنی و غیره باعث شد تا با توجه به آنچه نقض صریح مفاد آئین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها و سایر قوانین جاری کشور در زمینه‌ی حقوق زندانیان می‌دانند از پذیرش برخی قواعد زندان سرباز بزنند و به این شکل به رویه جاری اعتراض کنند. محمد حبیبی و فرهاد میثمی در نامه‌ای که به جامعه نو رسیده با اشاره به اعتراضات آبان ماه از استمرار مطالبه‌گری و حق‌خواهی از طریق روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز سخن گفته‌اند.
مشروح این نامه در ادامه می‌آید:
« بیش از دو ماه است که ما جمعی از زندانیان سیاسی ( فرهاد میثمی، محمد حبیبی، برزان محمدی، مهدی مسکین نواز) در کنشی اعتراضی به سر می‌بریم. کنشی مدنی و مسالمت‌آمیز؛ در اعتراض به نحوه مدیریت زندان و نقض حقوق زندانیان. کنشی که تا به امروز با عدم شرکت در آمار جمعی همچنان ادامه دارد. در طول این دو ماه فشارهای زیادی از سوی مسئولان زندان وارد شد. ممنوع الملاقات شدیم، فرهاد میثمی به زندان گوهردشت تبعید شد و تهدیدهای زیادی صورت گرفت.
همچنین در همین روزها در خارج از زندان شاهد اعتراضات مردمی به وضعیت اسفناک معیشتی و اقتصادی بودیم. اعتراضاتی که متاسفانه پاسخش سرکوب بود و گلوله.
شاید این سوال پیش بیاید که در این شرایط که تعداد زیادی از مادران و پدران این سرزمین داغدار عزیزانشان هستند؛ ادامه این کنش چه ضرورتی دارد؟ پاسخ ما ساده است: امثال ما و بسیاری دیگر، نمونه روشنی از قربانیان اعتراضات مدنی هستیم؛ کسانی که فقط به جرم مطالبه‌گری و حق‌خواهی، سالهای عمرشان را گوشه زندان طی می‌کنند. نشانه‌ای از این که در این سرزمین، خلاف آنچه که این روزها گفته می‌شود هیچگونه‌ای از اعتراض از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته نمی‌شود. آنهایی هم که در اعتراضات آبان ماه به خیابان آمدند مطالبه‌گر بودند و جانشان را بر سر این حق‌خواهی گذاشتند. آنها وظیفه خود را انجام دادند پس ما هم موظفیم بر این مطالبه‌گری تاکید کنیم. چاره‌ای نیست، تنها راه پیش روی ما مطالبه‌گری و حق‌خواهی از روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز است. این راه را ادامه می‌دهیم تا آدمهای اشتباهی همچون ضیایی ریاست زندان اوین را مجبور به تمکین به حقوق انسانی خود در زندان کنیم.
قدرت بی‌قدرتان و فریاد بی‌صدایان روزی به ثمر خواهد نشست و این باور عمیق ماست. »
محمد حبیبی، فرهاد میثمی

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/mh-12-17
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹توالی بحران‌ها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۲؛ نگرانی از آینده

🖌امیرحسین علینقی

▫️مقدمه:

در یادداشت گذشته(۱)، ضمن بیان اجزای یک استراتژی ملی و ضرورت مناسبات متوازن بلندمدت میان آنها، به این نکته اشاره شد که دو عامل باعث شده است که توازن استراتژی ملی کشور، به نفع زیراستراتژی امنیتی آن بر هم بخورد. روند فزاینده «امنیتی کردن» امور و همچنین «گسترش عرصه جغرافیایی منافع» عواملی بودند که باعث تضعیف درازمدت زیراستراتژی توسعه کشور و غیرمتوازن شدن استراتژی ملی ایران شده‌اند. به بیان دیگر، عصاره یادداشت گذشته، همان‌گونه که مدتی پیش در یک یادداشت ارزشمند تلگرامی خواندم، این بود که گویا، درک حکومت ایران از «مدیریت»، تنها «کنترل» است. در این یادداشت، به این پرسش پرداخته می‌شود که چرا شرایط موجود نگران کننده است؟


🔹عدم توازن درازمدت در اجزای استراتژی کشور

غیر متوازن بودن استراتژی ملی کشور، بلیه‌ای بلندمدت است. عبارت آشنای «اوضاع خطیر کنونی» برای چندین دهه است که، به عنوان توجیهی برای عدم توازن در مدیریت کشور، به مجوزی برای گسیل منابع به بخش‌های امنیتی کشور تبدیل شده است. نتیجه این امر، حضور نظامیان و نیروهای امنیتی در عرصه عمومی و گذرگاههای تصمیم‌گیری و بلکه زیربخش توسعه کشور بوده است.


🔸ریشه‌های نگرانی

اما چرا شرایط نگران‌کننده است؟

مدتهاست در شرایطی قرار داریم که نه تنها شاخص‌های توسعه کشور نگران‌کننده است، بلکه شرایط امنیتی نیز، حال و روز خوبی ندارد. مضاف بر اینکه، نگاهی غیرایستا به روندها، حاکی از آن است که مسیر حرکت بخش‌های توسعه و امنیت کشور، به تعمیق هر چه بیشتر این شرایط گرایش دارد.


۱. وضعیت سرمایه‌های ملی و موقعیت توسعه‌ای کشور

از آنجا که در درازمدت، توسعه کلان کشور، مرهون، منابع و سرمایه‌های موجود است، بحث در خصوص شرایط توسعه درازمدت کشور را با توجه به وضعیت این سرمایه‌ها پی می‌گیریم.

در ابتدای انقلاب ۱۳۵۷، انرژی و سرمایه انقلاب و دین و زیرساخت‌های اقتصادی موجود در نتیجه دو دهه تحول اقتصادی در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در اختیار بود. همچنین قیمت نفت نیز در چند مرحله، افزایش یافته بود و در بعد سرمایه اجتماعی نیز، نیز نوعی همدلی میان مردم و حکومت وجود داشت. این سرمایه بزرگ در زمان جنگ توانست به کمک بخش امنیتی کشور بیاید.

امروزه، به نظر می‌رسد که، چنین سرمایه‌ای در کف نداریم. نه تنها درآمدهای کشور، بلکه در بسیاری موارد، ثروت‌های موجود نیز به سطحی از استهلاک رسیده‌اند که، نه تنها، توانایی حمایت از بخش امنیت را ندارند، بلکه نمی‌توانند، به نحو موثری، به تولید ظرفیت برای آینده بپردازند. در واقع، بسیاری از سرمایه‌هایی که در طول جنگ هزینه شد، مجدداً، در دسترس ایرانیان نگرفته است. دوران انقلاب‌های پرشور در ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، و سرمایه‌های مربوط به آن، به سر آمده است. همچنین بهره‌برداری مازاد بر نیاز از دین و ارزش‌های اجتماعی ایرانیان، توان بسیج و بهره‌برداری از این چتر اجتماعی آرامش‌بخش و هدایت‌گر را کاهش داده است(۲). حتی اگر تحریم‌ها نیز مرتفع شود، قیمت‌های نفت دیگر، در قله‌ها سیر نمی‌کند و بسیاری از زیرساخت‌های اقتصادی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ کشور، دچار فرسایش شده و زیرساخت‌های جدیدی، به علت هدایت منابع به زیربخش امنیت، جایگزین نشده است، همچنان‌که جمعیت کشور نیز، به علت بیکاری و قرار گرفتن در مسیر پیری، بیشتر مصرف کننده است تا تولید کننده.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/sc-12-16
📌جامعه نو: مقاله "روشنگر و کنشگر " بیش از یکماه پیش (شانزده آبان) تحریر شد ولی شوک رخدادهای اواخر آن ماه خونبار، اقدام به انتشارش را از خاطرمان برد. از این رو با تاخیر منتشرش میکنیم هرچند برخی اطلاعات مندرج در آن تغییر کرده است. این یادداشت حاوی اشاره به رخدادهای آخر آبان ماه نیست.

🔻مقاله نامبرده را در پست بعدی بخوانید

🆔 @jameeno
#الف

🔸 روشنگر و کنشگر!

▫️شورای سردبیری: یک کشمکش نظری همراه با اغتشاش در سوگیری‌ها، در جبهه اصلاح‌طلبان مشاهده میشود که‌ بد موقع رخ داده است: هنگامه‌ای در ماههای منتهی به انتخابات! گویی مشکل نظری اصلاح‌طلبان به تازگی حادث شده و یا آنها در سالهای اخیر همه به دنبال کار خود رفته بودند. جماعت تنبل‌ها در شب امتحان را به خاطر آدمی میآورند!

اما مشکل به تازگی رخنمون نشده است. اندیشیدن به مسائل بنیادی عرصه سیاست تعطیل بوده و اصلاح‌طلبان گرفتار "هر چند روز یک بحران" رقیب سیاسی بوده‌اند؛ وقتی سطح سیاست و رقابت با معیار و در حد اقتدارگرایان کنونی تعیین میشود گلایه چندانی از بر زمین نهادن مسائل بنیادی در جبهه مقابل نمیتوان داشت.

اما حالا که با فرصت ناچیز به سر تکلیف رسیده‌اند، برخی از الزامات فعالیت را به کنار نمیتوانند نهاد. یکی از این فعالیت‌ها، فاصله‌گذاری بین سطح تحلیلی و نظریه‌پردازی در عرصه سیاست با انجام فعالیت سیاسی است. باید به پیوند ظریف این دو نوع فعالیت و تمایز باریک بین آنها توجه شود: روشنفکران معمولا برای اهل سیاست تکلیف و سرمشق مینویسند و برخی فعالان سیاسی روشنفکران را بریده از واقعیت و ساکن سپهری غیرواقعی می‌یابند. بحث آنها که معمولا در شب انتخابات بالا میگیرد و برجسته میشود، به سطح نازل رای بدهیم یا ندهیم سقوط میکند. مساله این است ونتیجه چیزی جز سردرگمی و تفرق نیست.

از نگاه برخی از اهل‌نظر و روشنفکران اصلاح‌طلب و صاحب دغدغه‌های ملی، اصلاح‌طلبان در خطای چند لایه و مرکبی از عدم شناخت موقعیت و ترجیح حضور در قدرت بر توسعه پایگاه اجتماعی فرو رفته‌اند و حالا که مساله‌شان یافتن رویکرد نسبت به انتخابات آتی است، میتوان آنها را به توپ اتهاماتی چون بی‌استدلالی در لزوم "رای‌اندازی"، بی‌توجهی به گرایش و احساسات عمومی و تلاش غیرشرافتمندانه برای کسب تکه استخوانی از قدرت بست. شاید چنین باشد، اما وظیفه روشنفکران قضاوت و تعیین تکلیف نیست. کار آنها توصیف موقعیت‌ها و توسعه شناخت است.

بطور مشخص، پیکره‌ مقابل ما مرکب از دو نوع فعال است: روشنفکر نظریه‌پرداز، و کنشگر سیاسی. اینها با هم تفاوت دارند، کارکردهای متفاوت دارند، اما تعارض ندارند. مثلا (همه نامها صرفا مثال هستند) محمدرضا‌تاجیک با‌ مصطفی‌ تاجزاده هردو اصلاح‌طلبند، ولی تفاوت بسیار دارند. امثال تاجیک با بودیو دمخور و همنفس‌اند و تاجزاده‌ها با احمد جنتی و فشار حامی عارف و نعره‌کشی امثال کواکبیان و صاحبان نفوذ جبهه اصلاحات و فراش‌های آش انتخابات روبرو. نه به طعنه، که به توصیفی همدلانه میشود گفت یکی در سایه نشسته است و یکی در ستیغ آفتاب. یکی میتواند توسن اندیشه‌اش را به آزادی و بی هیچ ملاحظه به‌هر سوی مرغزار نظریه‌پردازی براند، آن دیگری میخواهد در یک مسیر سنگلاخ کاروانی آشفته را به مجلس‌ برساند: کاروانی مرکب از نامزدهای شجاع و مستقل، بروکراتهای پرمدعا و بی‌شغل آویزان به جبهه اصلاحات، حامی‌داران طلبکار و رانتخوار دارای برچسب ابدی اصلاح‌طلب و بالای سرهمه، خرده روشنفکرانی که جز نوشتن نسخه خروج از حاکمیت، خروج از مسیر رقابت با اقتدارگرایان و خروج جبهه اصلاحات به مسیر فعالیت صرفا مدنی و یا ترجیح امر دموکراسی بر اصلاح‌طلبی حرفی ندارند. این یک مشخصه واقعی عرصه سیاست در اینجاست. ظریفی بیست سال پیش میگفت کار کردن با اصلاح‌طلبان مثل چوپانی گربه‌هاست؛ هرکس به هرسویی میخواهد میرود و هر کار میخواهد میکند؛ لفت و لیس، تندروی، تکروی، دودستماله رقصیدن وخیانت به رای‌دهنده‌ها و فراکسیون ... و البته اهالی جبهه پیف پیف!

شاید آنها که معمولا از حرف‌های #جامعه‌نو سردرنمی‌آورند دوباره پرونده ما را باز کنند که داریم تشویق به مشارکت در رای‌گیری میکنیم. چنین نیست اما واقع این است که اگر قرار به مشارکتی باشد، انتظار نیست امیرکبیر و مصدق و بازرگان به‌ مجلس بروند. سیاست‌بازها تعهد لقی به زبان میدهند، ما میپذیریم اگر به پنجاه درصد تعهد خود پایبند بمانند دعای خیر ما را خواهند داشت، و برای آنها هم که شرافت نمایندگی خود را به بازار سیاست نمیبرند کف میزنیم... کاروان سیاست بدین سان پیش میرود؛ تلاش برای حفظ سیاست ورزی در حیطه مسالمت.

حرف این است که روشنفکران نیازی به تحدید حوزه مورد مداقه خود ندارند و دیواری پیش روی اندیشه خود نمیپذیرند که بخواهند درباره ارتفاع آن حرفی بزنند. خندق‌ برای آنها ورزشگاه خرد است و برعکس، کنشگران عرصه عمل در صحنه واقعی، مجبورند انتظارات خود را محدود کنند. جایی چگونگی گذر از دیوار بلند استصواب را بیابند و زمانی گدار عبور از تعارض منافع حقیر احزاب و "اشخاص" را در رودخانه طغیانی اصلاحات جستجو کنند.
روشنفکران باید برسر توصیف واقع و توسعه شناخت بمانند و افق فعالان سیاسی را با نقد بیرحمانه آنها گسترش دهند، اما جایگاه خود را به توصیه‌گر انجام این کار یا آن کار فرو نکاهند.

🆔 @jameeno
#الف

🔹ناموجه، وجیه، بی‌توجیه!

▫️شورای سردبیری: بالاخره اصرار ناموجه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای پاک کردن مشکلات روابط عمومی حکومت با سازمانهای خارجی دست اندر کار تبلیغات علیه جمهوری اسلامی، پای یک نهاد موجه بین‌المللی دیگر را هم به کشمکشهای پایان ناپذیرحکومت باز کرد: فدراسیون بین‌المللی روزنامه نگاران برای رسیدگی به شکایات کسانی که روزنامه‌نگاران ایرانی شاغل در رسانه‌های‌فارسی زبان خارج‌کشور خوانده شده‌اند جلسه ویژه برگزار کرد تا شکایات این گروه از حکومت کشورشان از زبان این نهاد جهانی هم به دنیا اعلام شود و رسمیت یابد.

تحول تازه ای است که به موضوع عمق و برد بیشتری داده و کسانی را که بخش اعظم آنها در ازای دستمزد به پیشبرد سیاست دولتهای بیگانه در ایران خدمت میکنند مشروعیت میبخشد. انگار که سازمانی‌صنفی و حرفه‌ای مجوز انجام این نوع فعالیت را به این گروه ‌اعطا کرده باشد. متاسفانه این نهاد‌صنفی بر اساس‌ جایگاه خود از موضع دفاع مطلق از روزنامه‌نگاران عمل میکند و کاری به اینکه عنوان روزنامه نگار شامل پول گرفتن از یک دولت خارجی برای انجام کارتبلیغات و روابط عمومی در مسیرپیشبرد اهداف سیاسی دولتها علیه دولتهای دیگر نیست و کار روابط عمومی و تبلیغات با ذات و جوهره این حرفه وقواعد اخلاقی آن انطباق نداردتوجهی نمیکند. بنابراین چندان گلایه‌ای از آن نیست، تازمانی که معیار روزنامه‌نگار دانستن اشخاص در جهان ما عوض شود.

اما دیگرانی هستند که جای گلایه از آنها هست. اولین آنهانهادهای امنیتی جمهوری اسلامی‌اند که بلاهت‌های تحلیلی - رفتاری‌ آنها همواره صفرای جمهوری اسلامی را افزوده است. فشار آوردن به خانواده کارکنان بنگاه‌سخن‌پراکنی بریتانیا(بی بی سی) وشبکه های تبلیغاتی دارای مالک و کارفرمای مجهول‌الهویه و یا دارای ردپا تا درباراعراب دشمن‌خو تاکتیک ناعادلانه و دارای نتیجه معکوس است. روش ناجوانمردانه‌ایست وباید متوقف شود.

از برخی اشخاص شرافتمند سیاسی هم میتوان گلایه داشت که چرا شان و حیثیت خود را در اختیار دستگاههای تبلیغاتی سعودی و آمریکایی و اسرائیلی میگذارند ، و از برخی روزنامه نگاران برجسته ناقلاهم که به هر دلیلی به استخدام این رسانه‌ها در آمده اند اما هشیارند که‌مثلا خبرنگار آنها در یک کشور دیگر باشند و کاری به مسائل و اخبار ایران نداشته باشند. این گروه‌ها ، لابد فکر میکنند میتوانند به میانه رودخانه‌ای از تبلیغات و جریان سازی ضد ایران، نهری از حقیقت بیفزایند و از تجمیع قدرت رسانه‌ای پشت جریان ضدایران بکاهند. رندهای اداره کننده این رسانه‌ها هم لابد در دل خود میگویند "اوکی، برای ما می‌صرفد!"

اما کسانی هستند که به جای گلایه از آنها باید خواستار توضیح‌شان بود : یک خیل رنگارنگ از فعالان نشاندار موسوم به ملی مذهبی که در دوره اصلاحات در شدت طلبکاری از مطبوعات کورس گذاشته بودند و حالا پناهنده فرانسه و بریتانیا هستند آنقدر سقوط کرده‌اند که از موقعیت کارشناس و ناظر و فعال سیاسی در رسانه های یاد شده سقوط کرده‌اند و حالااز آنها به عنوان "همکار" یاد میشود. شاید گرفتار معیشت هستند یا چیز دیگر، و البته لابد میدانند هزینه زندگی آنها را در پاریس و لندن ، به واقع نیروهای سیاسی و روزنامه نگاران داخلی میدهند.

اما گروه شرمنده اصلی، خدمه رسانه‌های نشاندار متمرکز بر فعالیت علیه ایران‌هستند. توضیح خواستن از آنها به خاطر کاری که میکنند البته عبث است، همانقدر که بیش از سه دهه است گروه رجوی نیازی به پاسخگویی در باره مواضع خود ندیده است. آنها با اصرار بر اینکه روزنامه نگارم ، بیطرفم ، دلسوزم، طرفدار شفافیتم ، درجستجوی حقیقتم ، جامعه را آگاه میکنم ، و از کارفرما مستقل هستم اززیر پرسشهایی مثل اینکه کارفرمایت کیست و انگیزه اش چیست در میروند. خودشان نمیتوانند از کاری که میکنند دفاع کنند؛ دستگاه امنیتی ایران برایشان مشروعیت میتراشد و حالا هم حمایت یک نهاد بین‌المللی را دارند. با این وضع،کاسبی آنهارونق و بی حیثیتی این حرفه در ایران ابعاد بیشتری میگیرد.

پس یک روزنامه‌نگار مهاجر برای کمک به پیشبرد دموکراسی در کشورش چه کند؟

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/as-12-22
🔸انتشار نامه‌ای اعتراض‌آمیز نسبت به نقض حقوق دراویش زندانی

🔺مرزی میان عدل و بیداد نمانده است

▫️جامعه‌نو: جمعی از فعالان مدنی و دانشجویی با انتشار نامه‌ای اعتراض‌آمیز نسبت به نقض حقوق دراویش گنابادی و بی‌توجهی به در معرض خطر قرارگرفتن جان دراویش اعتصاب کننده، ابراز نگرانی کردند.
چهارده تن از دراویش زندانی که از 12 آبان ماه 98، در اعتراض به محدودیت‌ها و فشارهای اعمال شده بر نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی و مطالبه رفع محدودیت از برگزاری مراسم و مجالس درویشی دست به اعتصاب غذا زده بودند، کماکان در اعتصاب به سر می‌برند. خونریزی معده، پایین آمدن سطح هوشیاری و عدم توانایی برای راه رفتن، سلامت این شهروندان را در معرض خطر قرار داده است.
محمد شریفی مقدم، رضا انتصاری، سینا انتصاری، احمد ایرانیخواه، سعید دوراندیش، صالح الدین مرادی، مرتضی کنگرلو، سید مصطفی میرمحمدی، مصطفی عبدی، سخاوت سلیمی، سعید سلطانپور، جواد خمیس‌آبادی، شهرام مقدسی و مجید رشیدی چهارده درویش گنابادی زندانی هستند که از 12 آبان98 تاکنون، در اعتصاب غذا هستند. چهارتن از آنها که گفته می‌شود در بند امنیتی زندان تهران‌بزرگ بوده‌اند به دلیل وخامت حال و بالاآوردن خون، طی روزهای گذشته و پس از هشدارهای فعالان حقوق دراویش مبنی بر ضرورت حفظ جان زندانیان، به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شده‌اند. اما به دلیل آنچه گفته‌ می‌شود ممانعت از پیگیری خانواده‌ها در خصوص روند درمان زندانیان است، همچنان از وضعیت سلامت آنها اطلاعی دردست نیست و بقیه اعتصاب‌کنندگان نیز همچنان در زندان به‌ سر می‌برند. در همین راستا، جمعی از دانشجویان، فعالان مدنی و حامیان دراویش گنابادی با انتشار نامه‌ای ضمن اعتراض به احکام صادره و محدودیت‌های ایجاد شده برای دراویش ، نسبت به ضرورت حفظ جان اعتصاب‌کنندگان هشدار دادند.

در بخش‌هایی از این نامه با اشاره به وقایع آبان 98، آمده است: «اکنون که این سطور به نگارش درمی‌آیند، گزافه نیست اگر بگوییم که در گذرگاهی تاریخی ایستاده‌ایم. از حمام خونی که ماشین کشتار و سرکوب در آبان ماه به راه انداخت، بیش از یک ماه می‌گذرد و با گذشت هر روز رفته رفته ابعاد آن فجایع روشن‌تر از پیش می‌شود. هر چند سرکوب خونین معترضین در سال‌ نود و شش و احکام طویل‌المدت برای فعالین صنفی و مدنی، کارگران، معلمان و نویسندگان پیش از این ثابت کرده‌بود که هیچ اعتراضی از جانب فرودستان و به‌حاشیه‌رانده‌شدگان در نزد نهادهای قدرت پذیرفته نیست، اما قساوت و گستره‌ کشتار معترضین آبان ماه به این واقعیت معنایی دیگر بخشید تا نشان دهد که برای گلوله‌های سرکوبگران سر و پای معترضین با هم تفاوتی ندارد. امروز سرکوبگران از هیچ اقدامی برای خاموش کردن صدای اعتراضات فروگذار نمی‌کنند. به راستی که امروز مرزبندی میان عدل و بی‌داد بیش از هر زمان دیگری واضح و مبرهن است؛ در یک سو ماشین کشتار و سرکوب با پشتیبانی تمامی اجزا و نهادهای قدرت و در سوی دیگر مردمی که جز نزاع برای بقا، راه دیگری برای‌شان باقی نگذاشته‌اند.»

در ادامه این نامه با اشاره به برخوردهای قهرآمیز با دراویش در طول سالیان گذشته آمده است: «دراویش، به مانند سایر اقلیت‌های مذهبی و قومی، همواره مورد ظن و آزار بوده‌اند. گرچه دراویش همواره مقهور و محروم از حقوق ابتدایی خود نظیر حق آزادی بیان و آزادی عقیده بوده‌اند، اما مشت آهنین خفقان در سال‌های اخیر برای دراویش جلوه‌ دیگری داشته‌است. در آخرین نمونه از چنین تلاش‌هایی، بیش از چهارده تن از دراویش زندانی، از دوازدهم آبان ماه تاکنون، بدون رسیدگی به مطالبات و یا وضعیت سلامتی‌شان در اعتصاب غذا به سر می‌برند و اکنون که شمار روزهای اعتصاب‌ این دراویش به پنجاه روز می‌رسد، جان‌شان بیش از هر زمان دیگری در خطر است.»

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Le-12-23