▫طرح جلد تازهترین شماره #اکونومیست با عنوان: تدبیر برای نجات سازمان تجارت جهانی
🔻اکونومیست: نظام تجاریِ تحت امر آمریکا در معرض خطر است، اما شاید هنوز چارهای باشد.
🆔 @jameeno
🔻اکونومیست: نظام تجاریِ تحت امر آمریکا در معرض خطر است، اما شاید هنوز چارهای باشد.
🆔 @jameeno
🔸اطلاعات عمومی
میزان مصرف برق در ایران
▫️آخرین جدول قیمت برق مصرفکنندگان اروپا نشان میدهد متوسط قیمت 28 کشور عضو اتحادیه اروپا 18.24 سنت یورو و متوسط کل اروپا رقم 17.19 سنت یورو/کیلووات ساعت است
اما نکته جالب هزینههای مازاد بر قیمت برق است؛ به عنوان نمونه، قیمت برق در کپنهاگ دانمارک 30.79 سنت یورو/کیلووات ساعت میباشد که از این رقم، تنها 14% هزینه انرژی بوده و الباقی 20% توزیع، 46% مالیات و 20% مالیات بر ارزشافزوده است
ارزانترین برق اروپا فعلا در شهر کیف اوکراین با 3.69 سنت یورو میباشد! ترکیب هزینههای مازاد برق در کشورهای مختلف تفاوت چشمگیر دارد.
🔻ایران: قیمت برق خانگی در کشور به تناسب مصرف بین 1 تا 7.15 سنت یورو/کیلوات ساعت متفاوت بوده و مشترکان مشمول 9%+ مالیات بر ارزش افزوده و 8%+ عوارض برق میشوند؛ به عنوان نمونه، اگر یک واحد 200 متری در ناحیه میرداماد تهران، رقم 568 کیلووات ساعت را طی 55 روز از قرائت کنتور مصرف کرده باشد، متوسط هزینه برق 2.14 سنت یورو خواهد بود که 41%- ارزانتر از اوکراین است!
فراموش نکنیم که تعرفه نیروگاهی گازطبیعی ایران 1.2 سنت یورو/متر مکعب بوده که 53% ارزانتر از اوکراین است... لذا ادعای پرداخت یارانه سنگین برق از سمت وزارت نیرو، عمدتا به بهرهوری پایین تولید و توزیع برق برمیگردد تا مفهوم یارانه!
▫️برگرفته از کانال کامودیتی
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/Power-07-20-2
میزان مصرف برق در ایران
▫️آخرین جدول قیمت برق مصرفکنندگان اروپا نشان میدهد متوسط قیمت 28 کشور عضو اتحادیه اروپا 18.24 سنت یورو و متوسط کل اروپا رقم 17.19 سنت یورو/کیلووات ساعت است
اما نکته جالب هزینههای مازاد بر قیمت برق است؛ به عنوان نمونه، قیمت برق در کپنهاگ دانمارک 30.79 سنت یورو/کیلووات ساعت میباشد که از این رقم، تنها 14% هزینه انرژی بوده و الباقی 20% توزیع، 46% مالیات و 20% مالیات بر ارزشافزوده است
ارزانترین برق اروپا فعلا در شهر کیف اوکراین با 3.69 سنت یورو میباشد! ترکیب هزینههای مازاد برق در کشورهای مختلف تفاوت چشمگیر دارد.
🔻ایران: قیمت برق خانگی در کشور به تناسب مصرف بین 1 تا 7.15 سنت یورو/کیلوات ساعت متفاوت بوده و مشترکان مشمول 9%+ مالیات بر ارزش افزوده و 8%+ عوارض برق میشوند؛ به عنوان نمونه، اگر یک واحد 200 متری در ناحیه میرداماد تهران، رقم 568 کیلووات ساعت را طی 55 روز از قرائت کنتور مصرف کرده باشد، متوسط هزینه برق 2.14 سنت یورو خواهد بود که 41%- ارزانتر از اوکراین است!
فراموش نکنیم که تعرفه نیروگاهی گازطبیعی ایران 1.2 سنت یورو/متر مکعب بوده که 53% ارزانتر از اوکراین است... لذا ادعای پرداخت یارانه سنگین برق از سمت وزارت نیرو، عمدتا به بهرهوری پایین تولید و توزیع برق برمیگردد تا مفهوم یارانه!
▫️برگرفته از کانال کامودیتی
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/Power-07-20-2
Telegraph
قیمت مصرف کننده نهایی
#رادیوجامعهنو
📻قسمت دهم
▫️دهمین قسمت پادکست رادیو جامعه نو را بهانهای برای ارزیابی فعالیت خودمان در حوزه پادکست قرار دادهایم.
در این قسمت، سعی کردهایم با اندک تغییراتی به سمت یک رادیوی متفاوت حرکت کنیم؛ رادیویی که در عین تحلیل اخبار هر هفته، میکوشد مخاطب را با رادیو آشتی دهد. دهمین قسمت رادیو جامعه نو را بشنوید و نظرات تان را برای بهبود این پادکست، با ما در میان بگذارید.
برای شنیدن این قسمت از رادیو روی لینک زیر کلیک فرمایید
https://shenoto.com/album/22991
📻قسمت دهم
▫️دهمین قسمت پادکست رادیو جامعه نو را بهانهای برای ارزیابی فعالیت خودمان در حوزه پادکست قرار دادهایم.
در این قسمت، سعی کردهایم با اندک تغییراتی به سمت یک رادیوی متفاوت حرکت کنیم؛ رادیویی که در عین تحلیل اخبار هر هفته، میکوشد مخاطب را با رادیو آشتی دهد. دهمین قسمت رادیو جامعه نو را بشنوید و نظرات تان را برای بهبود این پادکست، با ما در میان بگذارید.
برای شنیدن این قسمت از رادیو روی لینک زیر کلیک فرمایید
https://shenoto.com/album/22991
شنوتو
رادیو جامعه نو 10 - 29 تیر 97
به دهمین قسمت از پادکست رادیو جامعه نو خوش اومدید. رادیویی که قرار بود هر جمعه به مرور و تحلیل خبرها و رویدادهای اون هفته بپردازه، حالا در آستانه دهمین قسمت خودشه. اجازه می دید تو این شرایط برای خودمو...
#الف
🔸برای نقشه راه اشتباه، راننده عوض میکنند؟
▫️شورای سردبیری: تحولات در دولتها و رفتن و آمدن آدمها در دستگاه حکومت بر سه قسم هستند: یا اصلا اهمیتی ندارند و صرفا تعویض دو کارگزار صاحب منصب و چیزی شبیه تغییر راننده اتوبوسهای شرکت واحد هستند، یا فقط اهمیت فنی و تاکتیکی دارند و قرار است جنبههای غیر استراتژیکی را تغییر دهند و مثلا برنامه رفاهی یا مالی خاصی را تقویت یا تضعیف کنند، مثل عوض کردن رانندهای که باسرعت بیشتری حرکت میکند و حالت سومی هم وجود دارد: رانندهای که مسیر اتوبوس را عوض میکند!
طی روزهای آینده، احتمال برخی تحولات در دولت روحانی وجود دارد و حرف و حدیث هم درباره آن زیاد است. تحولاتی که در آستانه آن هستیم از کدام نوع است؟ بعید است کسی که به جای مثلاً سیف یا ربیعی یا کرباسیان میآید تفاوت چندانی در دانش، قدرت مدیریت، شناخت، برنامه تکلیفی یا اختیارات با این افراد داشته باشد. مایه جمهوری اسلامی در عرصه نیروی انسانی در همین حدود است که این کرباسیان را با آن کرباسیان جابجا کند! میتوان نشان داد که در کشور ما، محدودیتهای سیاسی مدیریتی (ناشی از سلطه بلامنازع اراده مدیریت کلان و حلقه اول قدرت) در چنان حدی است که حتی از توانایی همین تکنوکراتهای میانمایهای که دولتهای جمهوری اسلامی را شکل میدهند نمیتوان با آزادی کارشناسی بالا استفاده کرد؛ وقتی نمیتوان در خطوط راهآهن ایران باسرعت بالا حرکت کرد، چه لزومی دارد نسل نوین دیزلهای پرسرعت وارد کنیم؟
همین موقعیت را در نوع دوم تغییرات دولتی داریم. فرض میکنیم تحولات اخیر بینالمللی و گیر افتادن در کوچه بنبست یا گوشه رینگ مدیران ارشد کشور ما را از خواب بیدار کرده باشد. شاید احساس کردهاند ناکارایی و فساد و رفیقبازی و چاق کردن خودیها نتوانسته و نمیتواند کشور را در مقابل موج بلاخیز حفظ کند و باید رویههای سیساله را تغییر دهیم. آیا امکانش وجود دارد؟ گیریم که کابینه را کلاً ترمیم کنیم و لودویگ ارهارد آلمانی را وزیر اقتصاد و جان مینارد کینز انگلیسی را هم مشاور اقتصادیاش کنیم و بن برنانکی را هم از آمریکا بیاوریم برای بانک مرکزی. چه کسی فکر میکند میتوان کامیونی را که نارانندهها به کوه کوبیده و همه محورهایش را از کارایی انداخته اند میتوان با یک راننده ماهر به موقع به مقصد رساند؟
آیا تغییراتی که بزودی در دولت روحانی خواهیم دید از نوع سوم است و کارگزاران تازه مسیر را تغییر خواهند داد؟ ظاهراً قرار است چنین باشد. طلیعهٔ آن را هم دیدیم که راهی کردن ولایتی به روسیه و چین و مشغول کردن ظریف به پذیرایی از سفرا در اتاق بازرگانی بود. نشانههای دیگری هم از تغییرات در مسیر و آدمهای مناسب مسیر تازه دیده شده است که هرچند درونمایه وحدتآمیز و برای دولت کاهش چوبهای لای چرخ دارد، اما این راه و مسیر سوم هم به آنجا که در ذهن مدیریت ارشد کشور است نمیرسد. علت سادهای دارد: نقشه راه را اشتباه برداشتهایم. آن مقصد در این نقشه نیست.
در مسیر حیات کشورها نقاطی وجود دارد که بازگشت درجا به مسیر عاقلانه در آنها اشتباهی اضافی و پرهزینه به حساب میآید. بعد از برجام، ما نباید از مسیر اصرار بر منازعهطلبی و نمایش بازو همراه با درآوردن زبان و شکلک میرفتیم، و حالا که به دردسر افتادهایم به دلایل تاکتیکی نمیتوانیم درجا دور ۱۸۰ درجهای را که برخی توصیه میکنند بزنیم، اما میتوانیم مقصد تازهای برای خودمان تعریف کنیم. جز رهبران اسرائیل و برخی سلاطین عرب و احتمالا پوتین کسی در این سوی جهان ما را هو نخواهد کرد اگرمعلوم شود ایران سیاست کاهش حضور غیراقتصادی درمنطقه، سیاست غیر منازعهجویانه و آرامش بخش نسبت به آسیا و اروپا، ومقاومت عاقلانه در مقابل دارودسته ترامپ (و نه آمریکا) در پیش گرفته است... برای نمایش نیل به این عقلانیت، دکتر شاخت را با هرمان گورینگ عوض نمیکنند!
🆔 @jameeno
🔸برای نقشه راه اشتباه، راننده عوض میکنند؟
▫️شورای سردبیری: تحولات در دولتها و رفتن و آمدن آدمها در دستگاه حکومت بر سه قسم هستند: یا اصلا اهمیتی ندارند و صرفا تعویض دو کارگزار صاحب منصب و چیزی شبیه تغییر راننده اتوبوسهای شرکت واحد هستند، یا فقط اهمیت فنی و تاکتیکی دارند و قرار است جنبههای غیر استراتژیکی را تغییر دهند و مثلا برنامه رفاهی یا مالی خاصی را تقویت یا تضعیف کنند، مثل عوض کردن رانندهای که باسرعت بیشتری حرکت میکند و حالت سومی هم وجود دارد: رانندهای که مسیر اتوبوس را عوض میکند!
طی روزهای آینده، احتمال برخی تحولات در دولت روحانی وجود دارد و حرف و حدیث هم درباره آن زیاد است. تحولاتی که در آستانه آن هستیم از کدام نوع است؟ بعید است کسی که به جای مثلاً سیف یا ربیعی یا کرباسیان میآید تفاوت چندانی در دانش، قدرت مدیریت، شناخت، برنامه تکلیفی یا اختیارات با این افراد داشته باشد. مایه جمهوری اسلامی در عرصه نیروی انسانی در همین حدود است که این کرباسیان را با آن کرباسیان جابجا کند! میتوان نشان داد که در کشور ما، محدودیتهای سیاسی مدیریتی (ناشی از سلطه بلامنازع اراده مدیریت کلان و حلقه اول قدرت) در چنان حدی است که حتی از توانایی همین تکنوکراتهای میانمایهای که دولتهای جمهوری اسلامی را شکل میدهند نمیتوان با آزادی کارشناسی بالا استفاده کرد؛ وقتی نمیتوان در خطوط راهآهن ایران باسرعت بالا حرکت کرد، چه لزومی دارد نسل نوین دیزلهای پرسرعت وارد کنیم؟
همین موقعیت را در نوع دوم تغییرات دولتی داریم. فرض میکنیم تحولات اخیر بینالمللی و گیر افتادن در کوچه بنبست یا گوشه رینگ مدیران ارشد کشور ما را از خواب بیدار کرده باشد. شاید احساس کردهاند ناکارایی و فساد و رفیقبازی و چاق کردن خودیها نتوانسته و نمیتواند کشور را در مقابل موج بلاخیز حفظ کند و باید رویههای سیساله را تغییر دهیم. آیا امکانش وجود دارد؟ گیریم که کابینه را کلاً ترمیم کنیم و لودویگ ارهارد آلمانی را وزیر اقتصاد و جان مینارد کینز انگلیسی را هم مشاور اقتصادیاش کنیم و بن برنانکی را هم از آمریکا بیاوریم برای بانک مرکزی. چه کسی فکر میکند میتوان کامیونی را که نارانندهها به کوه کوبیده و همه محورهایش را از کارایی انداخته اند میتوان با یک راننده ماهر به موقع به مقصد رساند؟
آیا تغییراتی که بزودی در دولت روحانی خواهیم دید از نوع سوم است و کارگزاران تازه مسیر را تغییر خواهند داد؟ ظاهراً قرار است چنین باشد. طلیعهٔ آن را هم دیدیم که راهی کردن ولایتی به روسیه و چین و مشغول کردن ظریف به پذیرایی از سفرا در اتاق بازرگانی بود. نشانههای دیگری هم از تغییرات در مسیر و آدمهای مناسب مسیر تازه دیده شده است که هرچند درونمایه وحدتآمیز و برای دولت کاهش چوبهای لای چرخ دارد، اما این راه و مسیر سوم هم به آنجا که در ذهن مدیریت ارشد کشور است نمیرسد. علت سادهای دارد: نقشه راه را اشتباه برداشتهایم. آن مقصد در این نقشه نیست.
در مسیر حیات کشورها نقاطی وجود دارد که بازگشت درجا به مسیر عاقلانه در آنها اشتباهی اضافی و پرهزینه به حساب میآید. بعد از برجام، ما نباید از مسیر اصرار بر منازعهطلبی و نمایش بازو همراه با درآوردن زبان و شکلک میرفتیم، و حالا که به دردسر افتادهایم به دلایل تاکتیکی نمیتوانیم درجا دور ۱۸۰ درجهای را که برخی توصیه میکنند بزنیم، اما میتوانیم مقصد تازهای برای خودمان تعریف کنیم. جز رهبران اسرائیل و برخی سلاطین عرب و احتمالا پوتین کسی در این سوی جهان ما را هو نخواهد کرد اگرمعلوم شود ایران سیاست کاهش حضور غیراقتصادی درمنطقه، سیاست غیر منازعهجویانه و آرامش بخش نسبت به آسیا و اروپا، ومقاومت عاقلانه در مقابل دارودسته ترامپ (و نه آمریکا) در پیش گرفته است... برای نمایش نیل به این عقلانیت، دکتر شاخت را با هرمان گورینگ عوض نمیکنند!
🆔 @jameeno
#ب
🔺سکه با سه خطا سه میلیونی شد
▫️علی محسنی / جامعه نو: سکه طلا در حالی به قیمت سه میلیون تومان رسیده و نزدیک به سه برابر رشد قیمت را در یک سال اخیر تجربه کرده که سوال بزرگ «چرایی این رشد» در ذهن شهروندان پرسشگر وجود دارد. نگارنده بر این باور است سه خطا در سیاست گذاری های بلندمدت و کوتاه مدت چنین رشد قیمت شتابانی را به سکه طلا بخشید:
خطای نخست مربوط به نارسایی های بلندمدت اقتصادی کشور است که دهه هاست تداوم دارد و دولت یازدهم نیز به اصلاح جدی آن ها نپرداخته است. پیوند ناموزون رشد پرشتاب نقدینگی و رشد ضعیف اقتصادی، چرخه های رونق و رکود بازار دارایی های فیزیکی را به وجود آورده که پرده آخر آن را در یک سال اخیر مشاهده کرده ایم. دولت تدبیر و امید با وجود اذعان به این نارسایی ها اما فرصت اصلاح روند را از دست داد و نقدینگی سه برابر شده در 5 سال اخیر، باز هم به بازارها هجوم آورد و رشد شتابان قیمت ها را رقم زد.
خطای دوم در برخورد با بازار ملتهب سکه طلا در نیمه دوم سال گذشته، رخ داد. دولت بنا بر ملاحظاتی که به آن ها باور داشت، روند بازار را به رسمیت نشناخت و به گمان اصل بودن فرعیاتی چون حضور سفته بازان، سعی بر مقابله با این روند کرد. «پیش فروش سکه» به شکلی نامحدود در سررسیدهای مختلف و در «قیمت هایی پایین تر از نرخ بازار» راهکار دولت بود که در جوی ملتهب شکست خورد و ذخایر طلای بانک مرکزی در حالی حراج شد که قیمت های سرکش بازار آرام نگرفتند و صعود را ادامه دادند.
خطای سوم اما در فروردین ماه رخ داد. تحلیل دولت از روند ملتهب بازار ارز، واکنشی شدیدتر را به دنبال داشت و نه تنها بازار به رسمیت شناخته نشد و نرخ دستوری برای ارز تعیین شد که بازار آزاد ارز نیز غیررسمی و قاچاق اعلام شد. خریداران محتاط و وحشت زده به منظور اجتناب از برخوردهای امنیتی راهی بازار آزاد سکه طلا شدند و هزینه قاچاق اعلام شدن بازار ارز، بر ارتفاع رشد قیمت سکه طلا افزود.
فارغ از سه خطای مذکور که نقش پررنگ سیاست گذاران اقتصادی کشور در آن هویداست، التهاب های اجتماعی و بحران سیاست خارجی نیز در سکه شدن بازار کالاهای امنی چون ارز و طلا موثر واقع شد که این عامل از اراده تیم اقتصادی دولت بیرون بود.
تحلیل نقش خطاهای سیاست گذاری فوق نشان می دهد نباید وزن چندانی برای حواشی چون دست های پنهان و حضور اخلال گران، در نظر گرفت. بهترین راهکار برخورد با شرایط فعلی بازار سکه طلا نیز «به رسمیت شناختن قیمت های جاری» در درجه نخست و «انجام اصلاحات اقتصادی عمیق» در درجه بعد است ضمن آن که «کیفیت سیاست گذاری ها» در مواقع بحران می باید بهبودی قابل توجه بیابد.
🆔 @jameeno
🔺سکه با سه خطا سه میلیونی شد
▫️علی محسنی / جامعه نو: سکه طلا در حالی به قیمت سه میلیون تومان رسیده و نزدیک به سه برابر رشد قیمت را در یک سال اخیر تجربه کرده که سوال بزرگ «چرایی این رشد» در ذهن شهروندان پرسشگر وجود دارد. نگارنده بر این باور است سه خطا در سیاست گذاری های بلندمدت و کوتاه مدت چنین رشد قیمت شتابانی را به سکه طلا بخشید:
خطای نخست مربوط به نارسایی های بلندمدت اقتصادی کشور است که دهه هاست تداوم دارد و دولت یازدهم نیز به اصلاح جدی آن ها نپرداخته است. پیوند ناموزون رشد پرشتاب نقدینگی و رشد ضعیف اقتصادی، چرخه های رونق و رکود بازار دارایی های فیزیکی را به وجود آورده که پرده آخر آن را در یک سال اخیر مشاهده کرده ایم. دولت تدبیر و امید با وجود اذعان به این نارسایی ها اما فرصت اصلاح روند را از دست داد و نقدینگی سه برابر شده در 5 سال اخیر، باز هم به بازارها هجوم آورد و رشد شتابان قیمت ها را رقم زد.
خطای دوم در برخورد با بازار ملتهب سکه طلا در نیمه دوم سال گذشته، رخ داد. دولت بنا بر ملاحظاتی که به آن ها باور داشت، روند بازار را به رسمیت نشناخت و به گمان اصل بودن فرعیاتی چون حضور سفته بازان، سعی بر مقابله با این روند کرد. «پیش فروش سکه» به شکلی نامحدود در سررسیدهای مختلف و در «قیمت هایی پایین تر از نرخ بازار» راهکار دولت بود که در جوی ملتهب شکست خورد و ذخایر طلای بانک مرکزی در حالی حراج شد که قیمت های سرکش بازار آرام نگرفتند و صعود را ادامه دادند.
خطای سوم اما در فروردین ماه رخ داد. تحلیل دولت از روند ملتهب بازار ارز، واکنشی شدیدتر را به دنبال داشت و نه تنها بازار به رسمیت شناخته نشد و نرخ دستوری برای ارز تعیین شد که بازار آزاد ارز نیز غیررسمی و قاچاق اعلام شد. خریداران محتاط و وحشت زده به منظور اجتناب از برخوردهای امنیتی راهی بازار آزاد سکه طلا شدند و هزینه قاچاق اعلام شدن بازار ارز، بر ارتفاع رشد قیمت سکه طلا افزود.
فارغ از سه خطای مذکور که نقش پررنگ سیاست گذاران اقتصادی کشور در آن هویداست، التهاب های اجتماعی و بحران سیاست خارجی نیز در سکه شدن بازار کالاهای امنی چون ارز و طلا موثر واقع شد که این عامل از اراده تیم اقتصادی دولت بیرون بود.
تحلیل نقش خطاهای سیاست گذاری فوق نشان می دهد نباید وزن چندانی برای حواشی چون دست های پنهان و حضور اخلال گران، در نظر گرفت. بهترین راهکار برخورد با شرایط فعلی بازار سکه طلا نیز «به رسمیت شناختن قیمت های جاری» در درجه نخست و «انجام اصلاحات اقتصادی عمیق» در درجه بعد است ضمن آن که «کیفیت سیاست گذاری ها» در مواقع بحران می باید بهبودی قابل توجه بیابد.
🆔 @jameeno
#الف
♦️اصلاحات حکومتی فایده دارد؟
◽️شورای سردبیری: ۹۷ را میتوانیم سال شروع اصلاحات حکومتی بنامیم. از همان روزهای نوروز آغاز شد. با اعلام تصمیمی که چند بار اعلام کردهایم استخوان خردکردههایی مثل جهانگیری ( که خودش تصمیم نرخ واحد ۴۲۰۰را اعلام کرد) از پیش میدانستند امریه ارزی اشتباه است و وضع را بدتر خواهد کرد. هر چند اشتباه، اما به هر حال این شروع اصلاحات حکومتی در عرصه اقتصاد و فینفسه امری مبارک بود. اصلاحاتی که به علت احساس خطر خارجی شروع شد و نقطه تصمیمگیری درباره آن تکامل خرد تحلیلی براساس افقهای وسیع پیش رو نبود؛ ترس از سبکمغزی ترامپ در افق نزدیک پس خروج از برجام بود، که آگاهی از سرعت خروج سرمایه ناشی از مهاجرت و خوف تکرار دی هم چاشنی تعجیل آن شدند.
اصلاحات حکومتی را نمیتوان با پارامترهایی که اصلاحات سیاسی معمولاً با آنها تعریف میشود توصیف کرد. اصلاحاتی که به درجات مختلف از اوایل دهه هفتاد (اواسط دوره اول هاشمی) شروع شد و در دوره خاتمی ویژگیهایی برجسته یافت خصلت همراهی با روندهای مسلط و مثبت زمانه و انطباقی داشتند و انتخابی داوطلبانه بودند، اما اصلاحات حکومتی از وحشت گیر افتادن در بنبست و افتادن به مهلکه است. دستوپازدن هرچند پرخطا در موضوع ارز، افزایش قید و بندهای ضد فساد برای عناصر نزدیک به حکومت، رفع برخی موانع آزادیهای اجتماعی که به دلایلی بیش از ارزش ذاتی خود راه آمدن حکومت با طبقات متوسط و جوانان را نشان میدهد وحتی کوتاه آمدن در اموری که سختسری بنیادگرایانه حکومت در آنها ویژگی هویتبخش برای این حکومت بیدستاورد (تازهترین آنها عقبنشینی اصلاحطلبانه دیروز درباره سپنتا نیکنام است) است.
در ایرانی که ربع قرن است تشنه اصلاحات سیاسی واجتماعی است، حتی از اصلاحات حکومتی هم استقبال میشود و به شرط آنکه در انتخاب حوزهها و نوع تصمیمگیریها عقلانیت حاکم باشد و حکومت بتواند خود را از زیر ملاحظات درون حکومتی که همواره اعتبار خود را فدای آنها کرده است بیرون بکشد، میتوان امید داشت شیب تخریب پایههای نظام را که فعلاً سرعت آن بالا است کاهش دهد.
اما کاهش سرعت تضعیف مقبولیت و مشروعیت نظام، خود نیازمند افزایش سرعت این اصلاحات است: موضوع سپنتا را باید زودتر حل میکردند نه امروز؛ این حروف الفبایی را که به خاطر پروژه ثامن به دادگاه بردهاند باید زودتر میبردند نه هفته قبل؛ و رفتار تائیدی از شفافسازی را باید زودتر نشان میدادند نه ماه قبل.
شاید خصلت عمومی اصلاحات حکومتی، کندی و کمعمقی آن باشد، ولی وقتی بوفالو پشت سر است، سرعت گامها را محافظهکاری سنتی تعیین نمیکند، مصالح نظام باید حرف بزند.... بگذار کسانی قهر کنند و دست خود را بالا نبرند ؛ فردا کسی برای قهر کردن نخواهد ماند.
🆔 @jameeno
♦️اصلاحات حکومتی فایده دارد؟
◽️شورای سردبیری: ۹۷ را میتوانیم سال شروع اصلاحات حکومتی بنامیم. از همان روزهای نوروز آغاز شد. با اعلام تصمیمی که چند بار اعلام کردهایم استخوان خردکردههایی مثل جهانگیری ( که خودش تصمیم نرخ واحد ۴۲۰۰را اعلام کرد) از پیش میدانستند امریه ارزی اشتباه است و وضع را بدتر خواهد کرد. هر چند اشتباه، اما به هر حال این شروع اصلاحات حکومتی در عرصه اقتصاد و فینفسه امری مبارک بود. اصلاحاتی که به علت احساس خطر خارجی شروع شد و نقطه تصمیمگیری درباره آن تکامل خرد تحلیلی براساس افقهای وسیع پیش رو نبود؛ ترس از سبکمغزی ترامپ در افق نزدیک پس خروج از برجام بود، که آگاهی از سرعت خروج سرمایه ناشی از مهاجرت و خوف تکرار دی هم چاشنی تعجیل آن شدند.
اصلاحات حکومتی را نمیتوان با پارامترهایی که اصلاحات سیاسی معمولاً با آنها تعریف میشود توصیف کرد. اصلاحاتی که به درجات مختلف از اوایل دهه هفتاد (اواسط دوره اول هاشمی) شروع شد و در دوره خاتمی ویژگیهایی برجسته یافت خصلت همراهی با روندهای مسلط و مثبت زمانه و انطباقی داشتند و انتخابی داوطلبانه بودند، اما اصلاحات حکومتی از وحشت گیر افتادن در بنبست و افتادن به مهلکه است. دستوپازدن هرچند پرخطا در موضوع ارز، افزایش قید و بندهای ضد فساد برای عناصر نزدیک به حکومت، رفع برخی موانع آزادیهای اجتماعی که به دلایلی بیش از ارزش ذاتی خود راه آمدن حکومت با طبقات متوسط و جوانان را نشان میدهد وحتی کوتاه آمدن در اموری که سختسری بنیادگرایانه حکومت در آنها ویژگی هویتبخش برای این حکومت بیدستاورد (تازهترین آنها عقبنشینی اصلاحطلبانه دیروز درباره سپنتا نیکنام است) است.
در ایرانی که ربع قرن است تشنه اصلاحات سیاسی واجتماعی است، حتی از اصلاحات حکومتی هم استقبال میشود و به شرط آنکه در انتخاب حوزهها و نوع تصمیمگیریها عقلانیت حاکم باشد و حکومت بتواند خود را از زیر ملاحظات درون حکومتی که همواره اعتبار خود را فدای آنها کرده است بیرون بکشد، میتوان امید داشت شیب تخریب پایههای نظام را که فعلاً سرعت آن بالا است کاهش دهد.
اما کاهش سرعت تضعیف مقبولیت و مشروعیت نظام، خود نیازمند افزایش سرعت این اصلاحات است: موضوع سپنتا را باید زودتر حل میکردند نه امروز؛ این حروف الفبایی را که به خاطر پروژه ثامن به دادگاه بردهاند باید زودتر میبردند نه هفته قبل؛ و رفتار تائیدی از شفافسازی را باید زودتر نشان میدادند نه ماه قبل.
شاید خصلت عمومی اصلاحات حکومتی، کندی و کمعمقی آن باشد، ولی وقتی بوفالو پشت سر است، سرعت گامها را محافظهکاری سنتی تعیین نمیکند، مصالح نظام باید حرف بزند.... بگذار کسانی قهر کنند و دست خود را بالا نبرند ؛ فردا کسی برای قهر کردن نخواهد ماند.
🆔 @jameeno
🔸جمهویخواهان آمریکا جمعیت غالب سخنرانی امروز پمپئو بودند
▫️جامعه نو: Laura Rozen خبرنگار بخش سیاست خارجی و خاورمیانه المانیتور در واشنگتن درباره سخنرانی امروز پمپئو در توییتر نوشت: مخاطبان ایرانی-امریکایی سخنرانی امروز پومپو ۱۵ تا ۲۰ درصد برآورد میشود. دیگر مخاطبان، جمهوریخواهان آمریکایی بودهاند.
🆔 @jameeno
https://twitter.com/lrozen/status/1021226150180392962
▫️جامعه نو: Laura Rozen خبرنگار بخش سیاست خارجی و خاورمیانه المانیتور در واشنگتن درباره سخنرانی امروز پمپئو در توییتر نوشت: مخاطبان ایرانی-امریکایی سخنرانی امروز پومپو ۱۵ تا ۲۰ درصد برآورد میشود. دیگر مخاطبان، جمهوریخواهان آمریکایی بودهاند.
🆔 @jameeno
https://twitter.com/lrozen/status/1021226150180392962
Twitter
Laura Rozen
Iranian American contact at Pompeo speech estimates that the audience was 15-20% Iranian Americans, most others American Republicans.
🔹زمان اصلاح ساختاری است؛ اصلاح ساختاری سرمایه اجتماعی ایجاد می کند
🔻احساس خطر اروپا از سیاست های ضدلیبرال دولت ترامپ و فرصت همکاری با اروپا
▫️جامعه نو: به نقل از کانون نهادهای سرمایه گذاری ایران، مهمترین سخنان دکتر عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی و عضو شورای پول و اعتبار در سیویکمین صبحانه کاری این کانون از این قرار بوده است:
- مهمترین موضوع امروز اقتصاد ایران عدمقطعیت است. بنابراین مهمترین اقدامی که باید انجام شود کاهش ریسکها و افزایش امید است که در چنین شرایطی آسیب میبیند.
- بخشی از این عدمقطعیت ریشه در ساختار اقتصاد ایران دارد. دستگاههای سیاستگذاری کشور بهدلیل پیامدهای آن هنوز ورود جدی به اصلاح ساختارها نکرده است.
- موضوع دیگری که موجب افزایش عدمقطعیت شده، شرایط سیاسی کشور است.
- در سیاست خارجی هم اتفاقاتی که در دار و دسته ترامپ افتاده اهمیت دارد. بر خلاف تصور و رویه پیشین که آمریکا سردمدار اقتصاد آزاد بوده، این گروه بهدنبال یه مرکانتالیسم جدید است. عدمدرک این موضوع ما را در تحلیل سیاسی و اقتصادی با مشکل مواجه خواهد کرد. جنگ تعرفهای، افزایش حجم تجارت اسلحه و ... نشانههای مغایرت اندیشههای این گروه با مخالفت رویکرد بازار آزاد و لیبرالیسم است. انتخاب این رویکرد نظم جهان را بر هم زده و نظام سلسلهمراتبی ایجاد کرده است.
- بهخاطر همین سیاستها اروپا احساس خطر میکند و نگران امنیت خود است. این یعنی ما باید به سمت گفتوگو با اروپا برویم. باز شدن بحث بنگاههای کوچک و متوسط در همین راستا است. در این شرایط نامها و بنگاههای بزرگ تجارت نمیکنند. در مواجهه با اروپا باید بسیار شفاف باشیم و از اسامی پوششی پرهیز کنیم. بازار سرمایه هم میتواند از این فرصت استفاده کند.
- چون در ایران سیاست داخلی بر سیاست خارجی حاکم است ما نتوانستیم از این فرصت برای یافتن دوستان تاکتیکی جدید استفاده کنیم.
- ما در شرایط جنگ نرم هستیم و سیاستهای این شرایط با سیاستهای جنگ سخت متفاوت است. در چنین موقعیتی ما باید به اصول اقتصادی صحیح پایبند باشیم. وافاداری به سازوکار بازار و حقوق مالکیت در این زمان بسیار حیاتی است.
- قطعا منافع عدهای در عدول از ضوابط و قواعد است.
- پایبندی به قانون، اصول بازار و حقوق مالکیت مهمترین اصولی است که باید بر آن پافشاری کنیم. شفافیت، رقابت و مبارزه با فساد زیرمجموعه این اصول است.
- الان زمان اصلاح ساختاری است. الان بیش از هر زمان دیگری میشود به این موضوع فکر کرد. در این شرایط نباید تسامح کرد. الان باید اضافهبرداشتها را کنترل کرد، تکلیف بدهی روشن شود و سیاست ارزی صحیح بنا نهاده شود. حتی راه ایجاد سرمایه اجتماعی هم اصلاحات ساختاری است. با این حجم از رانت و خبر منفی امکان ایجاد سرمایه اجتماعی وجود ندارد.
- در اقتصاد مسکن باید شرایط برای اجارهداری حرفهای فراهم شود. هم باید مالیات این نوع اجارهداری اصلاح شود و هم زمان اجاره باید افزایش یابد. باید هرچه طول دوره اجاره افزایش یابد مالیات آن کاهش یابد.
- دولت محلی و دولت مرکزی باید در اخذ و صرف مالیات همکاری کنند. در برخی موارد مثل مالیات بر ارزش افزوده دولت مرکزی توان بهتری برای جمعآوری مالیات دارد و در برخی موارد مثل زمین و ساختمان دولت محلی شرایط و اطلاعات مناسبتری دارد. باید بین این دولت یک داد و ستد صورت بگیرد.
- دولت اما نباید در قراردادها دخالت کند.
🆔 @jameeno
🔻احساس خطر اروپا از سیاست های ضدلیبرال دولت ترامپ و فرصت همکاری با اروپا
▫️جامعه نو: به نقل از کانون نهادهای سرمایه گذاری ایران، مهمترین سخنان دکتر عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی و عضو شورای پول و اعتبار در سیویکمین صبحانه کاری این کانون از این قرار بوده است:
- مهمترین موضوع امروز اقتصاد ایران عدمقطعیت است. بنابراین مهمترین اقدامی که باید انجام شود کاهش ریسکها و افزایش امید است که در چنین شرایطی آسیب میبیند.
- بخشی از این عدمقطعیت ریشه در ساختار اقتصاد ایران دارد. دستگاههای سیاستگذاری کشور بهدلیل پیامدهای آن هنوز ورود جدی به اصلاح ساختارها نکرده است.
- موضوع دیگری که موجب افزایش عدمقطعیت شده، شرایط سیاسی کشور است.
- در سیاست خارجی هم اتفاقاتی که در دار و دسته ترامپ افتاده اهمیت دارد. بر خلاف تصور و رویه پیشین که آمریکا سردمدار اقتصاد آزاد بوده، این گروه بهدنبال یه مرکانتالیسم جدید است. عدمدرک این موضوع ما را در تحلیل سیاسی و اقتصادی با مشکل مواجه خواهد کرد. جنگ تعرفهای، افزایش حجم تجارت اسلحه و ... نشانههای مغایرت اندیشههای این گروه با مخالفت رویکرد بازار آزاد و لیبرالیسم است. انتخاب این رویکرد نظم جهان را بر هم زده و نظام سلسلهمراتبی ایجاد کرده است.
- بهخاطر همین سیاستها اروپا احساس خطر میکند و نگران امنیت خود است. این یعنی ما باید به سمت گفتوگو با اروپا برویم. باز شدن بحث بنگاههای کوچک و متوسط در همین راستا است. در این شرایط نامها و بنگاههای بزرگ تجارت نمیکنند. در مواجهه با اروپا باید بسیار شفاف باشیم و از اسامی پوششی پرهیز کنیم. بازار سرمایه هم میتواند از این فرصت استفاده کند.
- چون در ایران سیاست داخلی بر سیاست خارجی حاکم است ما نتوانستیم از این فرصت برای یافتن دوستان تاکتیکی جدید استفاده کنیم.
- ما در شرایط جنگ نرم هستیم و سیاستهای این شرایط با سیاستهای جنگ سخت متفاوت است. در چنین موقعیتی ما باید به اصول اقتصادی صحیح پایبند باشیم. وافاداری به سازوکار بازار و حقوق مالکیت در این زمان بسیار حیاتی است.
- قطعا منافع عدهای در عدول از ضوابط و قواعد است.
- پایبندی به قانون، اصول بازار و حقوق مالکیت مهمترین اصولی است که باید بر آن پافشاری کنیم. شفافیت، رقابت و مبارزه با فساد زیرمجموعه این اصول است.
- الان زمان اصلاح ساختاری است. الان بیش از هر زمان دیگری میشود به این موضوع فکر کرد. در این شرایط نباید تسامح کرد. الان باید اضافهبرداشتها را کنترل کرد، تکلیف بدهی روشن شود و سیاست ارزی صحیح بنا نهاده شود. حتی راه ایجاد سرمایه اجتماعی هم اصلاحات ساختاری است. با این حجم از رانت و خبر منفی امکان ایجاد سرمایه اجتماعی وجود ندارد.
- در اقتصاد مسکن باید شرایط برای اجارهداری حرفهای فراهم شود. هم باید مالیات این نوع اجارهداری اصلاح شود و هم زمان اجاره باید افزایش یابد. باید هرچه طول دوره اجاره افزایش یابد مالیات آن کاهش یابد.
- دولت محلی و دولت مرکزی باید در اخذ و صرف مالیات همکاری کنند. در برخی موارد مثل مالیات بر ارزش افزوده دولت مرکزی توان بهتری برای جمعآوری مالیات دارد و در برخی موارد مثل زمین و ساختمان دولت محلی شرایط و اطلاعات مناسبتری دارد. باید بین این دولت یک داد و ستد صورت بگیرد.
- دولت اما نباید در قراردادها دخالت کند.
🆔 @jameeno
#الف
🔺میانجی ایران و ایالات متحده کیست؟
▫️شورای سردبیری: در دنیای کنونی، جنگ بیمیانجی وجود ندارد. در بدترین جنگ جهان، جنگ جهانی دوم که تقریباً همه کشورها در آن درگیر بودند (جز سوئیس که بهره آن را میبرد) هیچ میانجی پیدا نشد. عاقبت رودولف هس، معاون هیتلر در اقدامی فردی به بریتانیا رفت تا بین آلمان و بریتانیا میانجیگری کند. راستش را بخواهید، اشخاص عاقل قبل از شروع هر جنگی به اینکه میانجی و برقرارکنننده آتشبس در روز مبادا چه کسی باشد فکر میکنند. این اصل حتی درباره کسانی که در حال خواندن رجز و تحریک احساسات هستند و معلوم است کمتر فکر میکنند نیز صادق است. آنها هم بالاخره به یک میانجی جدی نیاز خواهند داشت.
میانجی جدی و مفید و غیر کاسب، البته باید به موقع اقدام کند. همسایه عاقل و دلسوز کسی است که وقتی همسایگانش از بالای پشتبامها به هم فحش میدهند و تهدید میکنند، قبل از آنکه پایین آمده در میانه کوچه با سنگ و چماق به جان هم بیفتند به ۱۱۰ زنگ بزند. وقتی پای چشم یکی کبود و از سر دیگری خون جاری شد، دیر است.
داریم به یک مورد حیاتی از نیاز به میانجی میرسیم. عاقلانه است در میانه فضایی که این روزها برقرار است و قبل از آنکه در مقابل کلوخ ترامپ دست به سنگ شویم درباره آن فکر کنیم. آن آقای عمانی که علاقهاش به میانجیگری از سوی ما از ارادتش به خاطره حفظ سلطنتش توسط محمدرضاشاه ناشی میشود، اکنون ممکن است انگیزههای دیگری هم پیدا کرده باشد و بخواهد ضمن حفظ رفاقت با ما، با دوبی هم رقابت کند: صادرات عمان در بهار امسال نسبت به بهار پارسال چهار برابر شده و ممکن است عقلای کاسب زیر گوشش بخوانند میانجیگری موثر و فداکارانه زمانی به چشمها خواهد آمد که پای چشم یک طرف کبود و جمجمه طرف دیگر خونین شده باشد و بنابراین شما که دو دستماله میرقصید و با گرگ میخورید و با چوپان گریه میکنید زیادی عجله نفرمایید. حساب پوتین را هم که همه میدانند و مثل روز روشن است در نهان ترامپ را به کیش دادن اعراب و حتی درگیر شدن مستقیم خودش با ایران تشویق میکند. سلطان ترکیه هم که دوشیدن اقتصاد ایران و عراق توسط کشورش در طول جنگ هشت ساله به خاطره شیرین ملیاش بدل شده حاضر است برای شروع جنگ بین ایران و هر کس دیگری نذر و نیاز هم بکند. چه کسی میانجی جنگ ایران و ترامپ قبل از شروع آن خواهد شد؟
اولین میانجیهای قبل از شروع این جنگ، روحانی و ترامپ هستند! علت روشنی دارد: در سیاست بینالملل، وقتی چماقی پشت سر قایم کردهای نرم حرف بزن و وقتی دستت خالی است رجز بخوان (گلاب به رویتان، پوکر بازی کن). فعلا، روحانی و ترامپ توی این مرحلهاند و ارزیابی دمکراتهای کنگره امریکا از توئیت دیروز ترامپ این است که قصد درگیر شدن با ایران را ندارد. روحانی هم که وضعش معلوم است: دیروز، حنجرهاش بلندگو بود وگرنه ذاتش، ذات مذاکره و در اینباره واقعبین است. بنابراین دو طرف دارند والسی میرقصند که عاقبتش سیلی زدن نیست، اگر بوسه هم نیست.
اما با فرض اینکه روند به دلایلی به سوی وخیم شدن برود و چون تا درگیری محتمل زمان کمی نمانده است، بهترین میانجی دو طرف مردمان آنها و سیاستمداران واقعنگر و اهل دغدغههای غیرخودخواهانه دوکشورند. به گواهی المانیتور دیروز کسانی سالن محل سخنرانی مریم رجوی از گلوی پومپئو را پر کرده بودند که فقط بیست درصدشان ایرانی آمریکایی بودند و بقیه سیاهیلشگرهای جمهوریخواه بودند. در ایالات متحده نه فقط اکثریت ایرانیان، بلکه بسیاری از آمریکاییهای اهل سیاست و حتی بسیاری از جمهوریخواهان با برنامه ترامپ و درگیری ایران و ایالات متحده موافق نیستند، مردم ایران طرفدار ذلت فرودستی در مقابل ایالات متحده نیستند، اما قطعاً طرفدار رویارویی با ایالات متحده بر سر مسائل منطقهای و درگیریهای غیرمفید کنونی نیستند. آن کس که پیشنهاد داده بود ایران با دمکراتهای ایالات متحده وارد گفتگو شود بیراه نگفته بود.
تندروها و لاتهای سیاسی دولت ترامپ درست به اندازه تندروهای ایرانی آرزومند درگیری پرصدا اما کمشمارند. یکی از بهترین روشهای ایزوله کردن تفکر درگیری با ایران در ایالات متحده، همین اکثریت اجتماعی دو کشور هستند. ترامپ عاقل نیست. ما که عاقل هستیم، به جای رجزخوانی با صدایی که صدای معمولمان نیست و فقط بازارها را به آشوب میکشد و سادهدلان را میترساند، آنگونه ادامه دهیم که کماکان!
🆔 @jameeno
🔺میانجی ایران و ایالات متحده کیست؟
▫️شورای سردبیری: در دنیای کنونی، جنگ بیمیانجی وجود ندارد. در بدترین جنگ جهان، جنگ جهانی دوم که تقریباً همه کشورها در آن درگیر بودند (جز سوئیس که بهره آن را میبرد) هیچ میانجی پیدا نشد. عاقبت رودولف هس، معاون هیتلر در اقدامی فردی به بریتانیا رفت تا بین آلمان و بریتانیا میانجیگری کند. راستش را بخواهید، اشخاص عاقل قبل از شروع هر جنگی به اینکه میانجی و برقرارکنننده آتشبس در روز مبادا چه کسی باشد فکر میکنند. این اصل حتی درباره کسانی که در حال خواندن رجز و تحریک احساسات هستند و معلوم است کمتر فکر میکنند نیز صادق است. آنها هم بالاخره به یک میانجی جدی نیاز خواهند داشت.
میانجی جدی و مفید و غیر کاسب، البته باید به موقع اقدام کند. همسایه عاقل و دلسوز کسی است که وقتی همسایگانش از بالای پشتبامها به هم فحش میدهند و تهدید میکنند، قبل از آنکه پایین آمده در میانه کوچه با سنگ و چماق به جان هم بیفتند به ۱۱۰ زنگ بزند. وقتی پای چشم یکی کبود و از سر دیگری خون جاری شد، دیر است.
داریم به یک مورد حیاتی از نیاز به میانجی میرسیم. عاقلانه است در میانه فضایی که این روزها برقرار است و قبل از آنکه در مقابل کلوخ ترامپ دست به سنگ شویم درباره آن فکر کنیم. آن آقای عمانی که علاقهاش به میانجیگری از سوی ما از ارادتش به خاطره حفظ سلطنتش توسط محمدرضاشاه ناشی میشود، اکنون ممکن است انگیزههای دیگری هم پیدا کرده باشد و بخواهد ضمن حفظ رفاقت با ما، با دوبی هم رقابت کند: صادرات عمان در بهار امسال نسبت به بهار پارسال چهار برابر شده و ممکن است عقلای کاسب زیر گوشش بخوانند میانجیگری موثر و فداکارانه زمانی به چشمها خواهد آمد که پای چشم یک طرف کبود و جمجمه طرف دیگر خونین شده باشد و بنابراین شما که دو دستماله میرقصید و با گرگ میخورید و با چوپان گریه میکنید زیادی عجله نفرمایید. حساب پوتین را هم که همه میدانند و مثل روز روشن است در نهان ترامپ را به کیش دادن اعراب و حتی درگیر شدن مستقیم خودش با ایران تشویق میکند. سلطان ترکیه هم که دوشیدن اقتصاد ایران و عراق توسط کشورش در طول جنگ هشت ساله به خاطره شیرین ملیاش بدل شده حاضر است برای شروع جنگ بین ایران و هر کس دیگری نذر و نیاز هم بکند. چه کسی میانجی جنگ ایران و ترامپ قبل از شروع آن خواهد شد؟
اولین میانجیهای قبل از شروع این جنگ، روحانی و ترامپ هستند! علت روشنی دارد: در سیاست بینالملل، وقتی چماقی پشت سر قایم کردهای نرم حرف بزن و وقتی دستت خالی است رجز بخوان (گلاب به رویتان، پوکر بازی کن). فعلا، روحانی و ترامپ توی این مرحلهاند و ارزیابی دمکراتهای کنگره امریکا از توئیت دیروز ترامپ این است که قصد درگیر شدن با ایران را ندارد. روحانی هم که وضعش معلوم است: دیروز، حنجرهاش بلندگو بود وگرنه ذاتش، ذات مذاکره و در اینباره واقعبین است. بنابراین دو طرف دارند والسی میرقصند که عاقبتش سیلی زدن نیست، اگر بوسه هم نیست.
اما با فرض اینکه روند به دلایلی به سوی وخیم شدن برود و چون تا درگیری محتمل زمان کمی نمانده است، بهترین میانجی دو طرف مردمان آنها و سیاستمداران واقعنگر و اهل دغدغههای غیرخودخواهانه دوکشورند. به گواهی المانیتور دیروز کسانی سالن محل سخنرانی مریم رجوی از گلوی پومپئو را پر کرده بودند که فقط بیست درصدشان ایرانی آمریکایی بودند و بقیه سیاهیلشگرهای جمهوریخواه بودند. در ایالات متحده نه فقط اکثریت ایرانیان، بلکه بسیاری از آمریکاییهای اهل سیاست و حتی بسیاری از جمهوریخواهان با برنامه ترامپ و درگیری ایران و ایالات متحده موافق نیستند، مردم ایران طرفدار ذلت فرودستی در مقابل ایالات متحده نیستند، اما قطعاً طرفدار رویارویی با ایالات متحده بر سر مسائل منطقهای و درگیریهای غیرمفید کنونی نیستند. آن کس که پیشنهاد داده بود ایران با دمکراتهای ایالات متحده وارد گفتگو شود بیراه نگفته بود.
تندروها و لاتهای سیاسی دولت ترامپ درست به اندازه تندروهای ایرانی آرزومند درگیری پرصدا اما کمشمارند. یکی از بهترین روشهای ایزوله کردن تفکر درگیری با ایران در ایالات متحده، همین اکثریت اجتماعی دو کشور هستند. ترامپ عاقل نیست. ما که عاقل هستیم، به جای رجزخوانی با صدایی که صدای معمولمان نیست و فقط بازارها را به آشوب میکشد و سادهدلان را میترساند، آنگونه ادامه دهیم که کماکان!
🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان
🔸ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
این یادداشت روایت یک معلم است از دو دانشآموز که هیچ حرفی در کلاس نمیزدند. امیرحسین آزاد، معلم این کلاس، چند سال بعد، از یکی از آنها نامهای دریافت میکند. نامهای کوتاه که همهچیز را روشن میکند.
شما هم اگر معلم هستید و دستی به قلم دارید، میتوانید روایت دانشآموزانتان را برای ما بفرستید.
▫️امیرحسین آزاد – معلم: محمد نه فقط حرف نمیزد، در چهره و رفتارش هم نمیشد چیزی خواند. کمرو و بیآزار. در فهم ریاضی و ادبیات یکی از بهترین افراد کلاس بود و در کامپیوتر و برنامه نویسی همتا نداشت. تفریحش این بود که برنامه مینوشت و گاهی بازیهای کامپیوتری میساخت. چیزی که من نه از زبان خودش که از بچههای دیگر کلاس شنیدم. حتی میگفتند یکبار سایت مدرسه را هک کرده که با تواناییهایش جور در میآمد ولی با روحیاتش نه.
پارسا همواره و در طول تمام کلاسها، تا جایی که معلم معترض نمیشد، مشغول طراحی ماشین بود. بیهیچ گفتوگو. یک کاغذ و یک مداد همیشه روی میزش بود و در فرصتهایی که به نظرش معلم حرف مفیدی نمیزد (تقریبا تمام زمان کلاس من) مشغول طراحی انواع ماشینهای روز دنیا بود.
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
🔸ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
این یادداشت روایت یک معلم است از دو دانشآموز که هیچ حرفی در کلاس نمیزدند. امیرحسین آزاد، معلم این کلاس، چند سال بعد، از یکی از آنها نامهای دریافت میکند. نامهای کوتاه که همهچیز را روشن میکند.
شما هم اگر معلم هستید و دستی به قلم دارید، میتوانید روایت دانشآموزانتان را برای ما بفرستید.
▫️امیرحسین آزاد – معلم: محمد نه فقط حرف نمیزد، در چهره و رفتارش هم نمیشد چیزی خواند. کمرو و بیآزار. در فهم ریاضی و ادبیات یکی از بهترین افراد کلاس بود و در کامپیوتر و برنامه نویسی همتا نداشت. تفریحش این بود که برنامه مینوشت و گاهی بازیهای کامپیوتری میساخت. چیزی که من نه از زبان خودش که از بچههای دیگر کلاس شنیدم. حتی میگفتند یکبار سایت مدرسه را هک کرده که با تواناییهایش جور در میآمد ولی با روحیاتش نه.
پارسا همواره و در طول تمام کلاسها، تا جایی که معلم معترض نمیشد، مشغول طراحی ماشین بود. بیهیچ گفتوگو. یک کاغذ و یک مداد همیشه روی میزش بود و در فرصتهایی که به نظرش معلم حرف مفیدی نمیزد (تقریبا تمام زمان کلاس من) مشغول طراحی انواع ماشینهای روز دنیا بود.
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
🔺ادبیات جهان در آینه (۴)
🔸از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
شهروند جهانی، علیرغم میل خود
▫️برگردان مهشید میرمعزی | جامعه نو: «با توجه به ملاقات پیش رو با اریش ماریا رمارک، از همکلاسیهای سابق درخواست میکنم آدرس خود را بفرستند.» این آگهی را هاینریش اونلاند، همکلاسی سابق نویسنده در «اوسنابروکر تاگسبلات» منتشر کرد. ۵۸ نفر به آن پاسخ دادند. اگرچه کلاس آنها فقط ۳۸ شاگرد داشت.
دو گردهمایی از همکلاسیهای سابق رمارک در «گرونن یِگِر» صورت گرفت. تصمیم بر این شد که از اداره فرهنگ شهر درخواست شود در جشن استقبال از این شهروند با شهرت جهانی، همکلاسیهای سابق را هم دعوت کند. اداره فرهنگ مخالفتی نداشت.
سپس تصمیم گرفته شد که تمام همکلاسیهای سابق، شرححال خود را حدوداً تحت این عنوان: «چه رؤیاهایی داشتیم و چه شدیم» بنویسند. میخواستند شرححالها را با امضاهایی که جمع کرده بودند به رمارک بدهند. اونلاند همکلاسی: «شرححال او بهقدر کافی جالب هست. چرا مردم باید شرححالهایی را بخوانند که کمتر جذابیت دارند؟»
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
🔸از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
شهروند جهانی، علیرغم میل خود
▫️برگردان مهشید میرمعزی | جامعه نو: «با توجه به ملاقات پیش رو با اریش ماریا رمارک، از همکلاسیهای سابق درخواست میکنم آدرس خود را بفرستند.» این آگهی را هاینریش اونلاند، همکلاسی سابق نویسنده در «اوسنابروکر تاگسبلات» منتشر کرد. ۵۸ نفر به آن پاسخ دادند. اگرچه کلاس آنها فقط ۳۸ شاگرد داشت.
دو گردهمایی از همکلاسیهای سابق رمارک در «گرونن یِگِر» صورت گرفت. تصمیم بر این شد که از اداره فرهنگ شهر درخواست شود در جشن استقبال از این شهروند با شهرت جهانی، همکلاسیهای سابق را هم دعوت کند. اداره فرهنگ مخالفتی نداشت.
سپس تصمیم گرفته شد که تمام همکلاسیهای سابق، شرححال خود را حدوداً تحت این عنوان: «چه رؤیاهایی داشتیم و چه شدیم» بنویسند. میخواستند شرححالها را با امضاهایی که جمع کرده بودند به رمارک بدهند. اونلاند همکلاسی: «شرححال او بهقدر کافی جالب هست. چرا مردم باید شرححالهایی را بخوانند که کمتر جذابیت دارند؟»
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
#ب ؛
🔹مسئولیت روزنامهنگاری در بحرانهای زیست محیطی
▫️پژمان موسوی – روزنامهنگار: بحران های زیست محیطی ایران، در تمام زیر مجموعه ها و سرفصل هایش، به مراحل نگران کننده ای رسیده است و روزی نیست که هشداری تازه درباره تخریب و از دست رفتن بخشی از میراث طبیعی ایران به گوش نرسد. یک روز خبر از تخریبِ جنگل های زاگرس می رسد، روز دیگر خبر از آتش سوزی گسترده در دامنه های مرکزی و جنوبی زاگرس؛ شبی از شب ها دریاچه و تالابی می میرد و شبی دیگر عمق دریاچه های «فعلا» موجود، چند سانتیمتری پایین تر می رود و روز به روز به مرگ حتمی نزدیک تر می شود. بحرانِ آب هم که در میان بحران های زیست محیطی معاصر، جای خود دارد و هر روز ابعاد نگران کننده تری به خود میگیرد، بحرانی که به گفته کارشناسان، در سال های آینده به «مسئله» شماره یک ایران بدل شده و گوی سبقت را در این زمینه از سایر رقبایش می رباید. القصه اینکه بحران های زیست محیطی در جهان به طور اعم و در ایران به طور اخص، بحرانی «واقعا موجود» است اما اینها که گفتم چه ارتباطی دارد با روزنامهنگاری؟
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
🔹مسئولیت روزنامهنگاری در بحرانهای زیست محیطی
▫️پژمان موسوی – روزنامهنگار: بحران های زیست محیطی ایران، در تمام زیر مجموعه ها و سرفصل هایش، به مراحل نگران کننده ای رسیده است و روزی نیست که هشداری تازه درباره تخریب و از دست رفتن بخشی از میراث طبیعی ایران به گوش نرسد. یک روز خبر از تخریبِ جنگل های زاگرس می رسد، روز دیگر خبر از آتش سوزی گسترده در دامنه های مرکزی و جنوبی زاگرس؛ شبی از شب ها دریاچه و تالابی می میرد و شبی دیگر عمق دریاچه های «فعلا» موجود، چند سانتیمتری پایین تر می رود و روز به روز به مرگ حتمی نزدیک تر می شود. بحرانِ آب هم که در میان بحران های زیست محیطی معاصر، جای خود دارد و هر روز ابعاد نگران کننده تری به خود میگیرد، بحرانی که به گفته کارشناسان، در سال های آینده به «مسئله» شماره یک ایران بدل شده و گوی سبقت را در این زمینه از سایر رقبایش می رباید. القصه اینکه بحران های زیست محیطی در جهان به طور اعم و در ایران به طور اخص، بحرانی «واقعا موجود» است اما اینها که گفتم چه ارتباطی دارد با روزنامهنگاری؟
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.
🆔 @jameeno
#الف
🔸دوباره جیب بانک مرکزی را زدند!
▫️شورای سردبیری: طی ماههای اخیر دو بار جیب بانک مرکزی (مردم) ایران را خیلی ماهرانه زدهاند. هردو بار هم جیبزنی به روشهای دلسوزانه بوده است. سال گذشته مافیای مقدس صندوقهای قرضالحسنه پول فرضی گردشداده در دستهای خود را برای بار دوم از سیستم ناظر غارت مقدس پس گرفت؛ و بخش ارزی این مافیا، در سه ماهه اول امسال نقدینگی خود را به طرز ماهرانه به ارز تبدیل و به روش قانونی خارج کرد. این، خلاصه عملکرد پولی مافیای مقدس در ماههای اخیر بود.
اما داستان از دریچه چشم کارگزاران نظام به شکل دیگری تعریف میشود. به روایت آنها و مثلاً آقای نوبخت، سپردهگذاران خرد صندوقهای یاد شده دهها هزار میلیارد تومان سپرده خود را از طریق "منابع بانک مرکزی" پس گرفتهاند و برگرداندن سپرده دانهدرشتها نیز در حال انجام است. واضح است این اقدام را در بُعد پس دادن سپردههای کوچک میتوان جبران کلاهبرداری صاحبان صندوقها از جیب مردم کوچه و بازار و در بعد کلان همدستی ناگزیر دولت به عنوان حلقه تأمین در زنجیره توطئه کلاهبرداری از بانک مرکزی توصیف کرد. قبلاً یکبار توضیح دادهایم که سپردهگذاران کلان صندوقها اساسا پولی به صندوقها نیاوردهاند و پولی را که صندوق بدون وثیقه به شخصی وام داده، توسط عضو دیگری از خانواده وامگیرنده به عنوان سپرده به صندوق آورده شده و از بابت آن بهره گرفته شده است. وامگیرنده بدون وثیقه هم یا غیبش زده و یا اعلام افلاس کرده است. حالا دولت هم دارد یکبار دیگر آن سپرده فرضی را به سپردهگذار فرضی پس میدهد. به همین دلیل است که تعداد زیادی از سپردهگذاران غیبشان زده و (از ترس بازخواست و دستگیری) برای دریافت سپرده فرضی جلو نمیآیند. در میانه این غارت مافیای، سیف هم خود را به سادگی میزند و میگوید نرخ سود بعضی صندوقها تا ۸۹ درصد بوده است و نمیگوید آنها به خودشان، به اعضای مافیایشان سود ۸۹ درصدی میدادهاند. کل داستان، کلاهبرداری از نوع تکاملیافته بازی پانزی از سپردهگذار خرد و در نهایت بانک مرکزی زیر نگاه تیزبین رئیس کل بانک و نهادهای امنیتی بوده است. جیب بانک مرکزی مردم را اینطور زدهاند.
دومین جیببری مافیای مقدس، تبدیل ریال به دلار بانک مرکزی در زمانی بوده که دیگر ارز اسکناس و یا حوالهای در بازار پیدا نمیشد تا به خارج منتقل شود. حجم ارز خارجشده از بازار ایران در سه ماهه آخر سال حدود ۳۰ میلیارد دلار برآورد شده که شواهد نشان میدهد همه آن توسط خردهسرمایهداران وحشتزده از نزدیکی فروپاشی (شاهدان ناآرامی دی و خوفزدگان تهدیدهای ترامپ) خارج نشده است. مافیای دست در جیب داراییهای ملی نیز سهم خود را برده است. یک گزارش موثق حاکی است بخشی از ریال تبدیل شده به ارز در اواخر سال گذشته اسناد خزانه مربوط به بازپرداخت دیون دولت به مقاطعهکاران خاص بوده است. اما آن منبع غیردولتی ارز موجود در بازار برای تبدیل دارایی ریالی گریزان از خطر یا غارتی به ارز بالاخره تمام شد و سپس راه تازهای تحت عنوان دلار ۴۲۰۰ تومانی تعبیه شد: هر کس میتوانست با تقاضای ارز برای انجام واردات هر مقدار ارز که میخواهد از بانک مرکزی بخرد، قیمتش مهم نبود (آن ۴۲۰۰ الان در داخل ۹۰۰۰ است و در خارج مرزها پول ارزشمندی که برای خریدنش پول در حال پوسیدگی دادهاند) مدارک مستندی مشاهده شده است که شرکتهایی یکشبه تاسیس و پس از ماهی ناپدید شدهاند و در این فاصله اقدام به وارداتی کردهاند که کسی نمیداند چه شده است. وارد کنندگان عمده قدیمی و متخصص در کالاهای خاص متوجه رقبایی قبلاً ناشناخته و اکنون ناپدید شدهاند که بلافاصله پس از ۲۲ فروردین سفارشهای عظیم واردات کالا داشتهاند. "حراج ارز" که برخی اقتصاددانان میگویند به واقع برای ارزان و قانونی شدن خروج ارز بود. به روایت مقامات دولت در سه ماهه اول سال متجاوز از ۲۰ میلیارد دلار ثبت سفارش واردات کالا شده که افزایش بالای ۵۰ درصد نسبت به مدت مشابه سال پیش است. این، دومین روش دستبرد به بانک مرکزی و در عین حال پولشویی و انتقال آن به طریق قانونی بوده است.
این فاجعه به طرق دیگری در حال انجام است و بهانه آن نیز ترس دولت از فشار تورم بر مردم و یا بر باد رفتن پساندازهایشان بوده و هست. نیازی ملی به اقدام برای پیشگیری از این غارت بوده، اما اکنون دیگر نمیتوان کار زیادی کرد. ته جیب را جارو نزده و برای تأمین قوت لایموت مردم و حفظ سیستم در خزانه دولت نگه داشتهاند. قرار است از این به بعد مواظب آن باشند.
🆔 @jameeno
🔸دوباره جیب بانک مرکزی را زدند!
▫️شورای سردبیری: طی ماههای اخیر دو بار جیب بانک مرکزی (مردم) ایران را خیلی ماهرانه زدهاند. هردو بار هم جیبزنی به روشهای دلسوزانه بوده است. سال گذشته مافیای مقدس صندوقهای قرضالحسنه پول فرضی گردشداده در دستهای خود را برای بار دوم از سیستم ناظر غارت مقدس پس گرفت؛ و بخش ارزی این مافیا، در سه ماهه اول امسال نقدینگی خود را به طرز ماهرانه به ارز تبدیل و به روش قانونی خارج کرد. این، خلاصه عملکرد پولی مافیای مقدس در ماههای اخیر بود.
اما داستان از دریچه چشم کارگزاران نظام به شکل دیگری تعریف میشود. به روایت آنها و مثلاً آقای نوبخت، سپردهگذاران خرد صندوقهای یاد شده دهها هزار میلیارد تومان سپرده خود را از طریق "منابع بانک مرکزی" پس گرفتهاند و برگرداندن سپرده دانهدرشتها نیز در حال انجام است. واضح است این اقدام را در بُعد پس دادن سپردههای کوچک میتوان جبران کلاهبرداری صاحبان صندوقها از جیب مردم کوچه و بازار و در بعد کلان همدستی ناگزیر دولت به عنوان حلقه تأمین در زنجیره توطئه کلاهبرداری از بانک مرکزی توصیف کرد. قبلاً یکبار توضیح دادهایم که سپردهگذاران کلان صندوقها اساسا پولی به صندوقها نیاوردهاند و پولی را که صندوق بدون وثیقه به شخصی وام داده، توسط عضو دیگری از خانواده وامگیرنده به عنوان سپرده به صندوق آورده شده و از بابت آن بهره گرفته شده است. وامگیرنده بدون وثیقه هم یا غیبش زده و یا اعلام افلاس کرده است. حالا دولت هم دارد یکبار دیگر آن سپرده فرضی را به سپردهگذار فرضی پس میدهد. به همین دلیل است که تعداد زیادی از سپردهگذاران غیبشان زده و (از ترس بازخواست و دستگیری) برای دریافت سپرده فرضی جلو نمیآیند. در میانه این غارت مافیای، سیف هم خود را به سادگی میزند و میگوید نرخ سود بعضی صندوقها تا ۸۹ درصد بوده است و نمیگوید آنها به خودشان، به اعضای مافیایشان سود ۸۹ درصدی میدادهاند. کل داستان، کلاهبرداری از نوع تکاملیافته بازی پانزی از سپردهگذار خرد و در نهایت بانک مرکزی زیر نگاه تیزبین رئیس کل بانک و نهادهای امنیتی بوده است. جیب بانک مرکزی مردم را اینطور زدهاند.
دومین جیببری مافیای مقدس، تبدیل ریال به دلار بانک مرکزی در زمانی بوده که دیگر ارز اسکناس و یا حوالهای در بازار پیدا نمیشد تا به خارج منتقل شود. حجم ارز خارجشده از بازار ایران در سه ماهه آخر سال حدود ۳۰ میلیارد دلار برآورد شده که شواهد نشان میدهد همه آن توسط خردهسرمایهداران وحشتزده از نزدیکی فروپاشی (شاهدان ناآرامی دی و خوفزدگان تهدیدهای ترامپ) خارج نشده است. مافیای دست در جیب داراییهای ملی نیز سهم خود را برده است. یک گزارش موثق حاکی است بخشی از ریال تبدیل شده به ارز در اواخر سال گذشته اسناد خزانه مربوط به بازپرداخت دیون دولت به مقاطعهکاران خاص بوده است. اما آن منبع غیردولتی ارز موجود در بازار برای تبدیل دارایی ریالی گریزان از خطر یا غارتی به ارز بالاخره تمام شد و سپس راه تازهای تحت عنوان دلار ۴۲۰۰ تومانی تعبیه شد: هر کس میتوانست با تقاضای ارز برای انجام واردات هر مقدار ارز که میخواهد از بانک مرکزی بخرد، قیمتش مهم نبود (آن ۴۲۰۰ الان در داخل ۹۰۰۰ است و در خارج مرزها پول ارزشمندی که برای خریدنش پول در حال پوسیدگی دادهاند) مدارک مستندی مشاهده شده است که شرکتهایی یکشبه تاسیس و پس از ماهی ناپدید شدهاند و در این فاصله اقدام به وارداتی کردهاند که کسی نمیداند چه شده است. وارد کنندگان عمده قدیمی و متخصص در کالاهای خاص متوجه رقبایی قبلاً ناشناخته و اکنون ناپدید شدهاند که بلافاصله پس از ۲۲ فروردین سفارشهای عظیم واردات کالا داشتهاند. "حراج ارز" که برخی اقتصاددانان میگویند به واقع برای ارزان و قانونی شدن خروج ارز بود. به روایت مقامات دولت در سه ماهه اول سال متجاوز از ۲۰ میلیارد دلار ثبت سفارش واردات کالا شده که افزایش بالای ۵۰ درصد نسبت به مدت مشابه سال پیش است. این، دومین روش دستبرد به بانک مرکزی و در عین حال پولشویی و انتقال آن به طریق قانونی بوده است.
این فاجعه به طرق دیگری در حال انجام است و بهانه آن نیز ترس دولت از فشار تورم بر مردم و یا بر باد رفتن پساندازهایشان بوده و هست. نیازی ملی به اقدام برای پیشگیری از این غارت بوده، اما اکنون دیگر نمیتوان کار زیادی کرد. ته جیب را جارو نزده و برای تأمین قوت لایموت مردم و حفظ سیستم در خزانه دولت نگه داشتهاند. قرار است از این به بعد مواظب آن باشند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸ا..................
▫️شورای سردبیری: حداقل یک نشانه در مقابل ما هست که نشان میدهد ایران در شرایط پیشا انقلابی قرار دارد: رونق افشاگری! معمولا این یکی از نشانههای جدی در پیش بودن انقلاب و یا کودتاست. دومی را نگفتیم، چون در ایران فعلاً رخ نخواهد داد، اما گویا دارد سیل افشاگری راه میافتد: مشارکت همگانی، جرات کارمندان، حسابداران و اهل قضا در بیرون آوردن اسناد از یک طرف، رواداری حکومت نسبت به افشاگری رفتارهای شرمآور دستگاه حکومتی از طرف دیگر. این دومی نشانه قطعیتری است و حتی حاکی از اینکه اگر نه صدا، حداقل زمزمه انقلاب شنیده شده است. حکومتها تنها هنگامی به افشای اسرار مگو از فساد نزدیکان به حکومت تن و زالوها را زیر نور قرار میدهند، که باور میکنند "یک اتفاقی دارد میافتد". وقتی خیالشان تخت است و راحت میخوابند و جامعه را سست و بیخطر میپندارند، یاشارهای روزنامهنگار را میگیرند و به جرم افشای لیست الطاف شهردار محبوب حکومت به اهل معتمد حکومت (موسوم به املاک نجومی) به زندان میاندازند. نوبت آزادی نسبی اهل مطبوعات در شکوفاسازی افشاگری، معمولاً مقارن است با پاییز حکومتها.
اما فکر نکنیم اتفاقی که الآن در حال وقوع است قطعاً از همان نوع افشاگریهای دوران پیشا انقلابی است. در آن نقطه نیستیم. بخشی از ماجرای امروز روندی از ایجاد شفافیت (موضوعی متفاوت با افشاگری) و حاصل احساس مسئولیت شخص روحانی نسبت به سرنوشت نظام (و رام کردن اسب سرکش اقتصاد) است که در دوره دوم ریاستش به او دست داده است و بخشی هم حاصل نیاز نظام به حمایتی که میداند در صورت مقاومت در مقابل درخواستهای زورگویانه دولت ترامپ نیاز خواهد داشت.
اینکه نظام برای جلب حمایت اجتماعی از خود چشم بر افشاگری بسته و خود نیز بر شعله آن میدمد، نکته مهمی است. در گذشته، هنگامی که حکومت با شرایط خطیر خارجی روبرو میشد، بهجای اندیشه بر اینکه چگونه میتواند حمایت عمومی را پشت سر خود بیاورد، به نمایشهای خیابانی و راهپیماییهای حکومتی رو میآورد. به دلایلی واضح، آن بساط دیگر مرادی نمیدهد و نمایش اراده برای مبارزه با فساد فراگیر و متشکل و حتی رفتن به سراغ برخی از آنهایی که از مصونیت خانوادگی، رفاقتی، ارادتی و ایضاً امنیتی برخوردار بودهاند بخشی از برنامه اصلاحات حکومتی شده است.
جامعه باید از این روند استقبال کند و خواستار تبدیل افشاگریهای جهتدار با شفافسازیهای هدفمند و قانونی شود. الآن وقتش هست که احزابی که داعیه اصلاحطلبی دارند، فراکسیونهایی که میخواهند اصلاحطلبی آنها بنیادها را تغییر دهد، و سیاستمدارانی که ژنهای خوب در سلولهایشان ذخیره نکردهاند، شفافسازی همه روندهای جاری در کشور را به قانون تبدیل کنند. وقت روبرو کردن نظام با دهها لایحه و طرح با مضمون ایجاد تکلیفهای قانونی مبنی بر شفافسازی است. در میان این قانونها، قانون مصونیت اکید روزنامهنگاران و کسانی که به افشای فساد و موارد خارج از شمول شفافیت یاری میکنند نباید فراموش شود. نظام و مجلس را در برابر این آزمون قرار دهیم.
قرار دهیم، و در رویکردی خوشبینانه، به زدودن لایه ضخیم فساد از پیکر این جمهوری به زعمایش کمک کنیم. آنگاه و فقط آنگاه است که افشاگریها نشانه شرایط پیشا انقلابی نخواهند بود.
🆔 @jameeno
🔸ا..................
▫️شورای سردبیری: حداقل یک نشانه در مقابل ما هست که نشان میدهد ایران در شرایط پیشا انقلابی قرار دارد: رونق افشاگری! معمولا این یکی از نشانههای جدی در پیش بودن انقلاب و یا کودتاست. دومی را نگفتیم، چون در ایران فعلاً رخ نخواهد داد، اما گویا دارد سیل افشاگری راه میافتد: مشارکت همگانی، جرات کارمندان، حسابداران و اهل قضا در بیرون آوردن اسناد از یک طرف، رواداری حکومت نسبت به افشاگری رفتارهای شرمآور دستگاه حکومتی از طرف دیگر. این دومی نشانه قطعیتری است و حتی حاکی از اینکه اگر نه صدا، حداقل زمزمه انقلاب شنیده شده است. حکومتها تنها هنگامی به افشای اسرار مگو از فساد نزدیکان به حکومت تن و زالوها را زیر نور قرار میدهند، که باور میکنند "یک اتفاقی دارد میافتد". وقتی خیالشان تخت است و راحت میخوابند و جامعه را سست و بیخطر میپندارند، یاشارهای روزنامهنگار را میگیرند و به جرم افشای لیست الطاف شهردار محبوب حکومت به اهل معتمد حکومت (موسوم به املاک نجومی) به زندان میاندازند. نوبت آزادی نسبی اهل مطبوعات در شکوفاسازی افشاگری، معمولاً مقارن است با پاییز حکومتها.
اما فکر نکنیم اتفاقی که الآن در حال وقوع است قطعاً از همان نوع افشاگریهای دوران پیشا انقلابی است. در آن نقطه نیستیم. بخشی از ماجرای امروز روندی از ایجاد شفافیت (موضوعی متفاوت با افشاگری) و حاصل احساس مسئولیت شخص روحانی نسبت به سرنوشت نظام (و رام کردن اسب سرکش اقتصاد) است که در دوره دوم ریاستش به او دست داده است و بخشی هم حاصل نیاز نظام به حمایتی که میداند در صورت مقاومت در مقابل درخواستهای زورگویانه دولت ترامپ نیاز خواهد داشت.
اینکه نظام برای جلب حمایت اجتماعی از خود چشم بر افشاگری بسته و خود نیز بر شعله آن میدمد، نکته مهمی است. در گذشته، هنگامی که حکومت با شرایط خطیر خارجی روبرو میشد، بهجای اندیشه بر اینکه چگونه میتواند حمایت عمومی را پشت سر خود بیاورد، به نمایشهای خیابانی و راهپیماییهای حکومتی رو میآورد. به دلایلی واضح، آن بساط دیگر مرادی نمیدهد و نمایش اراده برای مبارزه با فساد فراگیر و متشکل و حتی رفتن به سراغ برخی از آنهایی که از مصونیت خانوادگی، رفاقتی، ارادتی و ایضاً امنیتی برخوردار بودهاند بخشی از برنامه اصلاحات حکومتی شده است.
جامعه باید از این روند استقبال کند و خواستار تبدیل افشاگریهای جهتدار با شفافسازیهای هدفمند و قانونی شود. الآن وقتش هست که احزابی که داعیه اصلاحطلبی دارند، فراکسیونهایی که میخواهند اصلاحطلبی آنها بنیادها را تغییر دهد، و سیاستمدارانی که ژنهای خوب در سلولهایشان ذخیره نکردهاند، شفافسازی همه روندهای جاری در کشور را به قانون تبدیل کنند. وقت روبرو کردن نظام با دهها لایحه و طرح با مضمون ایجاد تکلیفهای قانونی مبنی بر شفافسازی است. در میان این قانونها، قانون مصونیت اکید روزنامهنگاران و کسانی که به افشای فساد و موارد خارج از شمول شفافیت یاری میکنند نباید فراموش شود. نظام و مجلس را در برابر این آزمون قرار دهیم.
قرار دهیم، و در رویکردی خوشبینانه، به زدودن لایه ضخیم فساد از پیکر این جمهوری به زعمایش کمک کنیم. آنگاه و فقط آنگاه است که افشاگریها نشانه شرایط پیشا انقلابی نخواهند بود.
🆔 @jameeno
#ب
🔹نیت خیر را با شجاعت تعویض کنیم
▫️علی محسنی / جامعه نو: این روزها روندی تکراری در بورس کالا حاکم است: بزرگان صنایع پتروشیمی، معادن و فلزات همچون سالهای گذشته اقدام به عرضه محصولات خود می کنند. الزام دولتی آنها را وادار کرده بر مبنای نرخ رسمی ارز، قیمت پایه محصول خود را تعیین کنند. خریداران اما چندین برابر عرضه، سفارش تقاضا خود را اعلام میکنند. بورس ناگزیر از سهمیه بندی است. خریداران به امید استفاده از اختلاف فاحش قیمتهای رسمی و قیمتها در بازار آزاد که به علت تفاوت قیمتهای ارز ایجاد شده، وارد این بازار شدهاند.
این اوضاع اما به ضرر هر دو سمت ماجرا است: از یک سو، عرضهکننده واقعی و از سوی دیگر، متقاضیان واقعی. به عبارت دیگر، تولیدکننده و مصرفکننده واقعی از این روند زیان میکنند. سود هم از آن واسطههاست.
اما چرا دولت تن به روندی داده که هر دو سوی بازار واقعی به زیان رسیدهاند؟
از پاسخهایی که بر مبنای تئوری توطئه است، عبور میکنیم. در مورد فساد قابل توجه موجود در چنین روندهایی نیز زیاد سخن گفته شده است. میباید به نیتی توجه کرد که تصور میکند با ایجاد یک بازار دستوری میتواند با التهابها برخورد کند و تعادل و ارزانی را به نفع جامعه برقرار کند. این روند اما به شکستی محتوم میرسد. علت آن است که بازیگران اقتصادی در عالم واقع زندگی میکنند و فعالان اقتصادی این سرزمین در دنیایی نفس میکشند که قیمت دلارش این روزها حتی از 9 هزار تومان نیز عبور کرده است. اکثر فعالان اقتصادی و حتی مردم عادی سعی میکنند یا از التهابهای اقتصادی سود کسب کنند و یا دست کم ارزش اندوخته خود را حفظ کنند. همین اصل ساده، نیت خیرخواهانه دولت را به شکست میکشاند.
نتیجه عملکرد تولیدکنندهای که کالای خود را با قیمت دستوری میفروشد، زیان یا کاهش سود است. سهامداران عمده شرکتهای پتروشیمی و فولاد و فلزات در این کشور، صندوق های بازنشستگی و شرکتهای سرمایهگذاری سهام عدالت هستند. مردم عادی میتوانستند از فروش این شرکتها بر مبنای قیمتهای واقعی، منتفع شوند که نمیشوند.
همین مردم اگر برای کار ساختمانی نیاز به فولاد داشته باشند یا برای تولید کارگاه و کارخانه خود بخواهند مواد پلیمری و پلاستیکی تهیه کنند، با قیمتهای دستوری دولتی نمیتوانند نیاز را تامین کنند و مجبورند به بازار آزاد مراجعه کنند: همان بازاری که دلارش 9 هزار تومان است!
پس اینجا دولتی داریم که خیر تولیدکننده و مصرفکننده واقعی را میخواهد اما به زیان هر دو و به سود دلالان عمل میکند.
چرا این رفتار تغییر نمیکند؟
نیت خیر را عنوان کردیم نگرانی از واکنشهای مردمی به گرانیهای کوتاه مدت و کاهش اعتبار سیاسی را نیز باید به آن افزود.
راهکار چیست؟
در عوض این ملاحظه کوتاهمدت که تجربه نشان داده در بلندمدت دهها ساله هم تغییر نمیکند و در برابر تجربه شکستهای پیاپی مقاومت میکند، میباید به واقع به دوردست نگاه کرد و شجاعت داشت. شجاعت «برخورد با ریشهها» و تغییر سیاستهایی که این نوسانهای اضطرابآفرین و فقرزا را ایجاد میکند و شجاعت «پذیرش پدیده ای به نام بازار» تا علامتی درست و فرصت تذکر خطاها را به ما بدهد و منفعت عرضه و تقاضا واقعی را تامین کند.
🆔 @jameeno
🔹نیت خیر را با شجاعت تعویض کنیم
▫️علی محسنی / جامعه نو: این روزها روندی تکراری در بورس کالا حاکم است: بزرگان صنایع پتروشیمی، معادن و فلزات همچون سالهای گذشته اقدام به عرضه محصولات خود می کنند. الزام دولتی آنها را وادار کرده بر مبنای نرخ رسمی ارز، قیمت پایه محصول خود را تعیین کنند. خریداران اما چندین برابر عرضه، سفارش تقاضا خود را اعلام میکنند. بورس ناگزیر از سهمیه بندی است. خریداران به امید استفاده از اختلاف فاحش قیمتهای رسمی و قیمتها در بازار آزاد که به علت تفاوت قیمتهای ارز ایجاد شده، وارد این بازار شدهاند.
این اوضاع اما به ضرر هر دو سمت ماجرا است: از یک سو، عرضهکننده واقعی و از سوی دیگر، متقاضیان واقعی. به عبارت دیگر، تولیدکننده و مصرفکننده واقعی از این روند زیان میکنند. سود هم از آن واسطههاست.
اما چرا دولت تن به روندی داده که هر دو سوی بازار واقعی به زیان رسیدهاند؟
از پاسخهایی که بر مبنای تئوری توطئه است، عبور میکنیم. در مورد فساد قابل توجه موجود در چنین روندهایی نیز زیاد سخن گفته شده است. میباید به نیتی توجه کرد که تصور میکند با ایجاد یک بازار دستوری میتواند با التهابها برخورد کند و تعادل و ارزانی را به نفع جامعه برقرار کند. این روند اما به شکستی محتوم میرسد. علت آن است که بازیگران اقتصادی در عالم واقع زندگی میکنند و فعالان اقتصادی این سرزمین در دنیایی نفس میکشند که قیمت دلارش این روزها حتی از 9 هزار تومان نیز عبور کرده است. اکثر فعالان اقتصادی و حتی مردم عادی سعی میکنند یا از التهابهای اقتصادی سود کسب کنند و یا دست کم ارزش اندوخته خود را حفظ کنند. همین اصل ساده، نیت خیرخواهانه دولت را به شکست میکشاند.
نتیجه عملکرد تولیدکنندهای که کالای خود را با قیمت دستوری میفروشد، زیان یا کاهش سود است. سهامداران عمده شرکتهای پتروشیمی و فولاد و فلزات در این کشور، صندوق های بازنشستگی و شرکتهای سرمایهگذاری سهام عدالت هستند. مردم عادی میتوانستند از فروش این شرکتها بر مبنای قیمتهای واقعی، منتفع شوند که نمیشوند.
همین مردم اگر برای کار ساختمانی نیاز به فولاد داشته باشند یا برای تولید کارگاه و کارخانه خود بخواهند مواد پلیمری و پلاستیکی تهیه کنند، با قیمتهای دستوری دولتی نمیتوانند نیاز را تامین کنند و مجبورند به بازار آزاد مراجعه کنند: همان بازاری که دلارش 9 هزار تومان است!
پس اینجا دولتی داریم که خیر تولیدکننده و مصرفکننده واقعی را میخواهد اما به زیان هر دو و به سود دلالان عمل میکند.
چرا این رفتار تغییر نمیکند؟
نیت خیر را عنوان کردیم نگرانی از واکنشهای مردمی به گرانیهای کوتاه مدت و کاهش اعتبار سیاسی را نیز باید به آن افزود.
راهکار چیست؟
در عوض این ملاحظه کوتاهمدت که تجربه نشان داده در بلندمدت دهها ساله هم تغییر نمیکند و در برابر تجربه شکستهای پیاپی مقاومت میکند، میباید به واقع به دوردست نگاه کرد و شجاعت داشت. شجاعت «برخورد با ریشهها» و تغییر سیاستهایی که این نوسانهای اضطرابآفرین و فقرزا را ایجاد میکند و شجاعت «پذیرش پدیده ای به نام بازار» تا علامتی درست و فرصت تذکر خطاها را به ما بدهد و منفعت عرضه و تقاضا واقعی را تامین کند.
🆔 @jameeno