جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔸از آن‌ها دوری کن!

▫️شورای سردبیری: پیر مردی به نام «آلن گرینسپن» را، باید امیدوار بود «عبدالناصر همتی» رئیس جدید بانک مرکزی به‌خوبی بشناسد. او از ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۶ رئیس «فدرال رزرو» بود که بانک مرکزی ایالات‌متحده است. احتمال کمی دارد جانشین آقای سیف هم مثل خود او بداند گرینسپن چهار رئیس جمهوری‌خواه و دمکرات (ریگان، کلینتون، و هر دو بوش) را همراهی کرد. علت روشنی داشت: گرینسپن برخلاف محمود بهمنی که از عمله‌جات باند محمود احمدی‌نژاد بود و سیف که در خدمت دولت روحانی بود، به اقتصاد ایالات‌متحده خدمت می‌کرد نه آقای رئیس‌جمهور، و فرقی نداشت رئیسش دموکرات باشد یا جمهوری‌خواه. وظایف و خدمت بانک‌های مرکزی به اقتصاد کشورها، الزاماً انجام وظیفه در چارچوب سیاست دولت‌ها و خدمت به روسای دولت‌ها و هم‌راستا با منافع آن‌ها نباید باشد. اگر خداوند برای اقتصاد هم ده فرمان می‌فرستاد، این یکی از آن ده فرمان بود.

اما یک‌چیز دیگر هست که سیف و همتی و روسا و مشاوران و مدیرکل‌ها و خلاصه همه خدم‌وحشم و اربابان بازار پول کشور قطعاً نمی‌دانند و آن یک امر ظاهراً پیش‌پاافتاده است: در تمام آن ۱۹سال، آلن گرینسپن در مقابل خبرنگاران قرار نگرفت تا به پرسش‌های آن‌ها پاسخ گوید و احیاناً خبرنگاران کم‌سواد از او بپرسند به نظر شما نرخ ریال ایران چند باید باشد. این را، در شبی که گرینسپن از فردای آن رئیس فدرال رزرو نبود، «سرهاوارد دیویس» رئیس وقت مدرسه اقتصاد لندن در بی‌بی‌سی و در بررسی میراث گرینسپن به‌عنوان یک خصلت خوب او ذکر کرد.

واضح است این توداری و بی‌میلی به‌قرار گرفتن در مقابل خبرنگاران نتیجه خصایل فردی او نبود، بلکه از ماهیت شغلش ناشی می‌شد. فدرال رزرو مسئولیت برآوردن نیازهای دولت‌ها را ندارد، بلکه حافظ بازار پول و اجزای آن مانند نرخ بهره و تنظیم ارزش پول، کنترل انواع نقدینگی‌ها و در پی آن دل‌مشغول نرخ تورم و اشتغال است. جیب دولت نیست و نظارتش بر سیستم پولی کنترل اکید مقررات پولی و بانکی است. این یک شغل بسیار حساس است و تا حدودی امنیتی. درباره مسائل آن خیلی باز نمی‌توان صحبت کرد. چرا؟

دولت‌ها یا همیشه گرفتارند و دچار مشکل و سرافکنده در مقابل مردم، و یا در پس ذهنشان سوار کردن کلکی در جریان است برای فریب دادن همان مردم که گاهی چند ماه بعد در نقش رأی‌دهنده ظاهر می‌شوند و بنابراین دولت‌ها دائماً در حال رنگ کردن مردم هستند. طبیعی است که دولت‌ها انتظار دارند بانک مرکزی هم در این رنگرزی مشارکت کند. تجربه نشان داده است روسای بانک مرکزی ایران در دو دهه دوم عمر جمهوری اسلامی رنگرزهایی کم‌توان و در خدمت رئیس‌های خود بوده‌اند. نقش آن‌ها توجیه عملکردهای نابخردانه سیستم و دست‌وپا زدن‌های بی‌حاصل برای جلوگیری از سر خوردن خودرویی به ته دره بوده است که حکومت نابخرد به مسیر سقوط انداخته است. در ایران، آن‌ها درمجموع کارمند دولت هستند.

رئیس جدید البته حتماً ادعاهایی بزرگ خواهد کرد و حرف‌هایی قشنگ خواهد زد، اما توانایی به هم زدن قاعده بازی را نخواهد داشت. کماکان کارگزار دولت می‌ماند. اما آیا تفاوتی با دیگران خواهد داشت؟

به هر حال هر کس که دهه‌ها در جمهوری اسلامی مدیریت کرده باشد، وارث تجربه‌های کل این جمهوری هست و اگر رئیس جدید نهاد پولی خواستار در دست داشتن این تجربه‌ها هست، کوهی، واقعاً کوهی، از مقاله و تحقیق و یادداشت اساتید برجسته اقتصاد با مضامین نقد و راه‌جویی سیاست‌های گذشته را در کنار تجربه‌های تلخ مدیریت‌های پیشین در مقابل خود دارد. آن نقدها و تجربه‌ها می‌گویند نخستین سیاست همتی باید تلاش برای بازتعریف وظایف بنیادی بانک مرکزی و دوری واقعی او از دولت و وزرا و سازمان‌ها و مدیران خراج آن‌ها باشد. معنی آن استقلال روی، خودداری از توجیه‌گری وضع خراب اقتصادی دولت، و تمرکز روی چند هدف مشخص در چارچوب وظایف بانک مرکزی است.

بانک مرکزی کماکان به‌عنوان ابرصرافی دولت برای تبدیل ارز نفتی به ریال و آوردگاه طماع‌هایی که مافیای مقدس صندوق‌های قرض‌الحسنه کلاهشان را برده است، خواهد ماند. ناله و نفرین دریافت خواهد کرد، و البته باید رئیسی اندکی شجاع داشته باشد. همان‌طور که بیژن زنگنه در مقابل بازیکنان و طلبکاران تیمی به نام نفت که به طلب‌کاری آمده بودند از در وزارتخانه بیرون آمد و گفت وزارت نفت تیم فوتبال ندارد که به کسی پاسخگو باشد (و جماعت هوراکش را پی کارشان فرستاد) همتی هم باید این‌گونه ماجراها را به‌جایی حواله دهد که فاجعه در درگاه‌ها و زیر قباهایشان رخ داده است.

آخرین کاری هم که ما توصیه می‌کنیم فراموش کردن توجیه مشکلات نامرتبط با وظایف ذاتی بانک برای جامعه از طریق مصاحبه است، هرچند در این جمهوری، یک قانون دیگر بازی پیش‌مرگی بروکرات‌های درجه‌دو و سه در پیشگاه حکومت و پذیرش مسئولیت خطاهای آن به‌وقت ضرورت در مقابل افکار عمومی است...

🆔 @jameeno
🔺وزیر دفاع آمریکا: به دنبال گزینه‌هایی برای باز نگه داشتن خطوط کشتیرانی نفتی هستیم

▫️جامعه نو: آمریکا و متحدانش به دنبال گزینه‌هایی برای حفظ خطوط کشتیرانی نفت از تهدیدهای ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز هستند.
به گزارش سی‌ان‌ان، جیمز متیس، وزیر دفاع آمریکا دیروز در پیغامی گفت: آمریکا مصمم است که خطوط کشتیرانی بین‌المللی نفت را باز نگه دارد.

وی با اشاره به تهدید ایران در بستن تنگه هرمز گفت: اگر ایران بخواهد به طور مستقیم خطوط کشتیرانی را ببندد، بدیهی است که این اقدام با پاسخی بین‌المللی برای باز کردن این خطوط کشتیرانی مواجه خواهد شد. به دلیل اینکه اقتصاد دنیا وابسته به این انرژی است.
وزیر دفاع آمریکا اضافه کرد: پنتاگون باید به همکاری خود با عربستان سعودی، بحرین، کویت و امارات متحده عربی ادامه دهد تا از تاثیر ایران در منطقه جلوگیری کند. آمریکا به عربستان فشار می‌آورد تا خطوط نفت را باز نگه دارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸فعلاً، نه!

▫️شورای سردبیری: سیاست‌مداران مخبط و جنگ‌سالاران مغرور علت بسیاری از فجایع تاریخ هستند. سیاست‌مداران فاقد افق دید که معمولاً به خطا دچار می‌شوند، راه را برای جنگ‌سالاران تشنه افزایش قدرت تعیین‌کنندگی می‌گشایند و جنگجویان را رخصت مداخله در سیاست می‌دهند. این، هیچ‌گاه عاقبت خوشی نداشته است. نمونه آن را می‌توان اول در ایالات‌متحده و سپس کشور خودمان شاهد بود. درحالی‌که دیپلمات‌ها و حتی ژنرال‌های بازنشسته ایالات‌متحده سه ماه پیش با نوشتن نامه به ترامپ او را از رفتاری که به نفی برجام انجامید بر حذر می‌داشتند و حتی جوزف وتل فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا به‌صراحت او را از فکر کنار گذاشتن معاهده مسالمت محور برجام نهی می‌کرد، ترامپ ژنرالی به نام مک مستر را که مشاور امنیت ملی‌اش بود برکنار کرد تا یک جنگ‌سالار غیرنظامی، جان بولتون را به‌جای او بیاورد. از آن روز زمزمه احتمال حمله ایالات‌متحده به ایران هر روز شنیده می‌شود. حالا دیگر مخالفت قابل‌اظهاری در میان نظامیان ایالات‌متحده شنیده نمی‌شود و بولتونی که به خاطر خبط تلقی از موقعیت ایالات‌متحده از دولت بوش رانده شده بود، هرلحظه ممکن است یک درگیری منجر به جنگ در خلیج‌فارس در ذهن مریض خود طراحی کند، آمریکا را به ماجراجویی هزینه‌داری بکشد و برای مردم ایران مصیبت بیاورد.

بدیل بولتون در ایران هم فراوان است: خصومت‌طلبان بهره‌مند از شرایط پرتنش و جنگ، سیاست‌مداران مطمئن به اینکه مصالحه با جهان جایی برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد و البته نظامیانی که متوجه نیستند زمان پیوستن آن‌ها به قافله رویارویی را نباید خودشان تعیین کنند. همه نمونه‌ها را در روزهای اخیر به‌وفور دیده‌ایم: افرادی که پیش خبر حمله به پایتخت متحدان آمریکا می‌دهند، سیاست‌مدارانی که مدعی می‌شوند وضع کشور در شرایط تحریم بهتر می‌شود، و نظامیانی که احساساتی شده و هنوز چیزی نشده سیاست‌مداران را از معادله کنار می‌زنند و می‌خواهند خودشان جواب ترامپ را بدهند. درست است که در مقابل آن لات سیاسی که از حمله تعیین‌کننده حرف می‌زند و شرایط ناپذیرفتنی می‌گذارد باید ایستاد، ولی فعلاً جایی برای جنگ‌سالارانی نیست که وسایل مشارکت‌شان باید به‌صورت اکید خاموش باشد و خودشان در قرارگاه‌هایشان.

صورت مسأله این است: سیاست‌مداران ما توافقی با جهان کردند که عرب‌ها و تندروهای اسرائیل چشم دیدن آن را نداشتند چون سبب برداشته شدن چکمه زورگویان از گلوی اقتصاد ما می‌شد و امکان حل مسالمت‌آمیز درگیری‌هایی را که با دنیا داشتیم فراهم می‌کرد. رویارویی طلبان داخلی با ناجوانمردی به آن لگدها زدند که حالا دیگر اهمیتی ندارد و از بخت بد و باخت دمکرات‌های آمریکا در انتخابات، دیپلماسی ایالات‌متحده که همان نیروی مهیب نظامی آن است به عرب‌ها و اسرائیل پیوست تا آن توافق را له و ناکارا کند. دولت ترامپ دنبال به‌زانو درآوردن ایران با شروط دوازده‌گانه و یا درگیری نظامی است و معنی آن این است که هنوز در مرحله‌ای هستیم که کار باید به‌دست دیپلمات‌های ما باشد. درست است که کار خیلی سخت شده و معامله مسالمت‌آمیز با کسی که پیش‌شرط‌های غیرقابل اجرا می‌گذارد شرط عقل نیست، ولی این هم نیاز ملی ماست که سیاست‌مداران ارشدمان راهی برای حل مشکل بدون توسل به جنگ بیابند. آن‌ها هنوز فرصت دارند و بهتر است «آن راه» را در فضایی فاقد خط‌ و نشان، شعارهای بی‌ارتباط با واقعیت و بدون تنش‌های غیر لازم جستجو کنند. هنوز، جایی برای جنگ‌سالاران نیست.


🆔 @jameeno
#الف

🔸حادثه مشکوک در مسیر تهدید مکشوف

▫️شورای سردبیری: چند روز پیش بود که حسن روحانی از وجود «تنگه‌های دیگر» هم‌ سخن گفت. غیر از هرمز، تنگه‌های دیگری هم هست که ایران می‌تواند ببندد. هنوز گرمای این حرف رئیس‌جمهوری ایران نرفته بود که آتش در باب‌المندب درگرفت: خبر از دو حمله موشکی به شناورها بود، خبر از ناو جنگی و کشتی نفتکش بود، نفت ۱۹ سنت گران شد، دستگاه تبلیغاتی ایران هم خبر حماسی را روی آنتن برد. المسیره گزارش کرده بود که موشک‌های حوثی‌های یمن به کشتی‌های عربستان اصابت کرده است. از ساعتی بعد، همه جهان به نقل از ما خبر دادند انصارالله تنگه باب‌المندب را بسته است. رئیس‌جمهور حقوقدان و سیاس ایران چقدر خوب و باعظمت و پوشش‌دهنده اکناف جهان حرف می‌زند!

مقارن با همین حادثه روزنامه‌ای که حالا روحانی را در خط خودش می‌داند به نقل از حوثی‌ها از در راه بودن موشک‌ها با هدف ریاض، دبی و ابوظبی خبر داد و هنوز مرکب خبر خشک نشده موشک نمونه به ابوظبی رسید. پهبادی هم باز از سوی حوثی‌ها پرید و باز هم به صورتی متقارن به پالایشگاه آمریکایی‌ها در عربستان رسید و کلکسیون کامل شد. این در حالی بود که در استقبال از حرف‌های روحانی، همه کفش و کلاه کرده و جان‌فشانی خود را اعلام می‌کردند. به نظر می‌رسید یکی از بازوهای ایران در منطقه‌ای دورافتاده ضرب شستی نشان داده و زمان را طوری تنظیم کرده که همه بفهمند دارد هشدار آقای رئیس‌جمهوری را درباره اینکه تنگه‌های دیگری هم هست به‌طور عملی نشان می‌دهد. عربستان هم با اعلام توقف عبور کشتی از باب‌المندب نشان داد پیام را دریافت کرده است.

اما آیا واقعاً چنین است؟ ایران غیر از رجز کلامی، آمادگی تحرک نظامی پیش‌دستانه و فرستادن پیام‌هایی چنین قوی دارد و می‌تواند برای نشان دادن جدی بودن خود به اشارتی در دریای عرب و سرخ ولوله بیندازد؟ اگر این اراده این‌قدر قوی است چرا جواب اسرائیل را که هفته‌ای دو بار در سوریه بالای سرمان میاید و می‌ریزد و می‌رود نمی‌دهیم؟ این امکان ندارد کسانی بخواهند رجزخوانی سیاستمداران و نظامیانی را که در چند کیلومتری مرز اسرائیل رفتار خوددارانه و متین دارند به درگیری واقعی با جبهه عرب‌های امریکایی و اسرائیلی تبدیل کند؟ چرا حوثی‌ها هر وقت ما رجزی می‌خوانیم آن را به عملیاتی اثبات‌کننده ترجمه می‌کنند؟ نباید از خودمان بپرسیم؟

به نظر می‌رسد روسای این قبیله بدوی‌تر از سایرین، برای حل مشکل خود خواهان توسعه دایره جنگ به خلیج‌فارس با محوریت ایران هستند؛ اما حتی اگر این گمانه‌ها را کنار بگذاریم و به فرضیات بسیار خوش‌بینانه بپردازیم که مثلاً آن‌ها همراه و متحد وابسته ما هستند و هرچه بگوییم می‌کنند، آیا روحانی واقعاً کمر به درگیری با جبهه گسترده و تا بن دندان مسلح ضد ایران بسته است؟

هر هوش متوسطی می‌داند ایران نباید قصد پیشبرد حرف یا دفاع از خود در سرزمین‌های دوردست داشته باشد. هنر ما دفاع در مرزهایمان است و امکان پیش‌قدمی حمله به‌عنوان دفاع خوب، درباره ما صادق نیست. این را حتی از رویکردهای عملی سران کشور نیز می‌توان استنباط کرد و دایره رجزها و حماسه‌خوانی‌های ما نیز مرزهای مشخصی دارد. مسأله بغرنج و خیلی حساس ما، میزان انطباق برنامه‌های عملیاتی ما با حدی از درگیری است که اشخاص و گروه‌ها و قبایل و کشورهای دیگر به دامن قبای سیاست بین‌الملل ما وصله می‌کنند. روحانی بر این ظرایف کنترل دارد؟

بله، غیر از هرمز و باب‌المندب باز هم تنگه هست. جبل‌الطارق، برینگ،... امکان بستن آن‌ها برای خیلی‌ها هست، حتی برای غیر دولت‌ها و فرقه‌های تروریستی که کار خود را با بمب‌گذاری پیش می‌برند ولی هنوز نفهمیده‌اند بهترین راه به چاه انداختن «دولت شیعه‌ها» گوش دادن به تهدیدهای توخالی آن‌ها و عملیات مستندساز آن تهدیدهاست.

روحانی باید جبران و اعلام کند آن‌چه حوثی‌ها تاکنون کرده‌اند، ارتباطی با حرف‌های او که جواب تبلیغاتی به ترامپ بوده است ندارد. از کسی نترسد و این را به دنیا اعلام کند.

🆔 @jameeno
؛

🔸شکستن مرز وحشت در بازار ارز

▫️شورای سردبیری: در متلاطم‌ترین هفته ارزی سال‌های اخیر قرار داریم و نرخ‌ها آرام و قرار ندارند. چرا؟
برخلاف اکثر تحلیل‌های تک‌پایه، علت وضع کنونی را باید از نظر مسبب در دو سطح و از نظر ریشه در فضایی متفاوت توضیح داد. سبب‌ها اقتصادی و سیاسی و ریشه‌ها، اقتصادی هستند.

علت شروع افسارگسیختگی ارزی (همراه آن طلا)، سرکوب نرخ ارز در سال‌های اخیر، یعنی سیاست اقتصادی موردعلاقه دولت‌های ایران است. ارز ارزان به آن‌ها مشروعیت و محبوبیت می‌داده، پس سرکوبش کرده و مثل دوران هویدا ارزان نگه می‌داشته‌اند. زنجیر پای ارز که باز می‌شود، برای جبران تورم اعمال نشده، جهش فنری می‌کند. تکانه شروع جهش پیش از عید و رها شدن فنر نیز، ناآرامی دی‌ماه بود.

اما سبب سیاسی هم دارد: ترامپ. عدم توقف نرخ‌ها پس از جبران سرکوب ارزی (که باید دلار را در حدود ۷۰۰۰ تومان تثبیت می‌کرد) حاصل تهدیدها و ترس حاصل از تحریم مجدد بود. نظام هم که از نظر سیاسی سوراخ‌سوراخ شده و اطمینان به آینده از بین رفته. سیاست انقباضی بعد از نوروز هم بد طراحی شده و به علت سیاسی افزوده شد و سپس ترس از ونزوئلایی شدن اوضاع هفته‌های اخیر را تقویت کرد.

ممکن است در مسیر ونزوئلایی شدن قرارگرفته باشیم. در مسیری که بروز اشکال برای یک پیچ، خودرو را به‌طرف دره می‌کشد و از نقطه‌ای به بعد دیگر از راننده هم کاری برنمی‌آید. اقتصاد ما در چند روز اخیر نشانه‌هایش را بروز داده است. بازار ارز و طلا عرصه این نشانه‌هایند، هرچند در بخش کالاها نیز نشانه‌هایی جزئی به چشم میایند.

پیمودن مسیر، محتوم نیست ولی احتمالش هم خیلی بالاست: ناتوانی دولت در حصول اطمینان از جریان مداوم خون اقتصاد نفتی، یعنی باثبات نگه‌داشتن درامد ارزی، در کنار ابتلا به بیماری هلندی یعنی ناتوانی تولیدات داخلی از رقابت با کالا و تولید خارجی به خاطر عادت اقتصاد به ارز خارجی کم‌ارزش گذاری شده، یعنی همان دلار ارزان. نتیجه‌اش وضعی می‌شود که امکان اصلاح آن وجود ندارد: ورشکستگی کامل ملی. این همان ریشه است که اقتصادی توصیف شد.

سیلی که در چند روز اخیر با افزایش ساعت‌به‌ساعت قیمت ارز و طلا راه افتاده، یکی از نشانه‌های ونزوئلایی شدن یعنی کاهش سریع ارزش پول ملی و ناتوانی بخش تولید کالا از تداوم تولید و حفظ اشتغال، منفی شدن نرخ رشد و چندرقمی شدن تورم است.

نشانه هست، ولی هنوز فرصت هم هست: موج روانی تورم هنوز جامعه را نپوشانده، صادرات به‌عنوان موتور دوم (پس از خاموش شدن موتور صادرات نفت) در حال افزایش است و بیشتر هم خواهد شد، نیروی کار خارجی به‌زودی ایران را ترک خواهد کرد و علیرغم به هم ریختن بازار پول، دولت از نظر مالی ورشکسته نیست. نظام هم بالاخره فهمیده ضربه‌های موجود حاصل کدام نابخردی‌هاست.

این‌ها نقطه قوت وضع رو به وخامت کنونی است. بنابراین نترسیم ولی هوشیار باشیم. دولت و نظام خودشان را بی‌نیاز از نصیحت می‌دانند، ولی باید گفت که تنها راه‌حلشان منقبض کردن اقتصاد در بخش پولی، رفع نقایصی که به سرکوب مالی اقتصاد منجر می‌شود و منبسط کردن فضای فعالیت‌های تولیدی و تجاری خارجی بخش خصوصی است. این‌ها و اضداد دیگر وقتی به کار میایند که دولت با کوچک کردن سریع خود و انضباط مالی و بودجه‌ای بسیار سخت‌گیرانه، جامعه‌ای را که به‌شدت آسیب‌پذیر شده و خواهد شد از نظر معاش حداقلی و تعطیل نکردن بخش آموزش حمایت کند. شاید... شاید این کارگر بیفتد و از شیب این مسیر سرازیر کاسته شود و بالاخره اقتصاد روی ریل اطمینان برگردد. ولی باز کردن پای قاضیانی که با اقتصاد آشنا نیستند و کنش‌ها و واکنش‌های آن را بلد نیستند به ماجرا وضع را بدتر خواهد کرد.

متأسفانه رئیس جدید بانک مرکزی هم نشان داد اهل باور به تئوری توطئه است و نمی‌داند در بازار پول، این دولت‌ها هستند که فرش انحراف منابع می‌گسترانند و بستر توطئه می‌سازند. راه‌حل او نیز همان‌طور که در شب‌های پیش گفته شد روگردانی از دولت و رجوع به اساتید و دانشگاهیان است بر ای گرفتن تصمیمات سخت و نامحبوب سیاستمداران.

🆔 @jameeno
جامعه نو: ⁣بازار سهام همانند مهر ماه سال ۱۳۹۱ به کف تاریخی ارزش بازار خود رسیده است. رشد نرخ ارز و عدم تاثیر جدی بر این بازار، این‌افت را موجب شده است. در صورتی که تاریخ تکرار شود، به زودی شاهد آغاز رشد خوب بازار سهام خواهیم بود کما این که امروز ۸ مردادماه، شاخص کل بورس از سقف قبلی ۱۱۵ هزار واحدی خود عبور کرده است.
تصویر از: کارگزاری توسعه صادرات


🆔@jameeno
#الف

♦️نفرین به کت و شلوار و قوه جاذبه!

▫️شورای سردبیری: دیروز یک بروکرات سنتی با عنوان پر طمطراق " 700 چریک کت شلواری" اعلام کرد 700 نفر کت و شلوارپوش در یک اتاق فکر علیه اقتصاد جمهوری اسلامی نقشه می‌کشند و توطئه می‌کنند. اگر او دارای دکترای مدیریت استراتژیک و وزیر بازرگانی سابق جمهوری اسلامی و سپس از اعاظم اتاق بازرگانی نبود، چنین کشفی چندان قابل اعتنا نمی بود. دعاوی عجیب و غریب زیادی در منابر و تریبونهای این جمهوری انجام می‌شود که ارزش اعتنا ندارند و جز لبخندی نصیب گوینده آنها نمی‌شود. اما اظهارات اینگونه افراد از آنجا که غالبا بر کرسیهای تصمیم‌گیری تکیه دارند از جنبه تاثیر بر سرنوشت کشور درخور توجه است. همین آدمها کار اقتصاد و سرنوشت کشور را به اینجا و امروز کشانده‌اند.

هرچند گوینده یادش رفته اعلام کند ولی به نظر می‌رسد منظور او از اتاق فکر، خزانه‌داری ایالات متحده است و آن 700نفر کت‌و‌شلواری هم کارمندان این نهاد که وظیفه طراحی تحریمهای هوشمند علیه ایران را به عهده دارند. به هرحال اصل را بر حسن تفسیر میگذاریم و فرض میکنیم منظور از ان 700نفر کت شلواری مدیران ایرانی دولت نیستند که مورد تایید معمم ها و یقه حسنی های حکومت اند. اما حتی با فرض اینکه کت‌وشلواری‌های ملعون موردنظر آقای مدیر استراتژیک توطئه‌گران ایرانی نیستند و اذناب شیطان بزرگند، فرض اینکه وضع اسفناک ایران در همه زمینه‌ها و بویژه اقتصاد حاصل نقشه انهاست بکلی اشتباه و دادن نشانی عوضی است. این‌گونه لفاظی‌ها ساده‌ترین راه است برای آنکه عوام را متوجه و مشغول نقش کت‌وشلوار وکراوات در بدبختی‌هایشان کنیم و نقش عمامه و یقه‌حسنی را پاک کنیم یا کاهش دهیم. حتی اگر از این هم بگذریم چرا باید از آقای آل اسحاق یقه‌حسنی بپذیریم نقش آمریکایی‌ها در بدبخت کردن ما از نقش وزیر و وکیل خودمان بیشتر است؟ درست است که آمریکا و دیگران توطئه می‌کنند، اما آنها فقط می‌توانند با توطئه سنگ در راه ما بیندازند، ولی سیاست‌گذاری‌ها را که امثال آقای یقه‌حسنی انجام داده‌اند و گرفتاری ما هم حاصل سیاستهای اقتصادی است و نه کت‌وشلواری‌ها یا کراواتی‌ها.

اقتصاد ما در سراشیب و برخی متغیرهای اقتصادی در حال سقوط آزاد هستند. در میانه مصیبت، یکی دنبال کت‌وشلواری توطئه‌گر خارجی است و دیگری در حال جور کردن فهرست بالا‌بلند از اعدامی‌ها و به قول خودش مفسدین فی‌الارض داخلی. معرکه گرفته‌اند به خاطر پوشاندن ویرانگری ۴۰ ساله و رساندن کشور به لبه پرتگاه.... حالا شروع کنیم به لعنت کردن قوه جاذبه؟

🆔 @jameeno
؛

🔸یاد آر ز شمع مرده یاد آر

▫️پژمان موسوی
- روزنامه‌نگار: بیشترِ اهالی پایتخت شاید ندانند در خیابان «مخصوصِ» تهران، نزدیکی های بیمارستان لقمان، در انتهای کوچه ای که این روزها «شهید ابراهیمی» نام دارد، مردی در خاک خفته است که بخشی از تاریخِ آزادی‌خواهی و مشروطه‌طلبی مردم ایران به او و فعالیت‌های روزنامه‌نگارانه و روشنگرانه‌اش گره خورده است؛ حیاط خانه‌ای که تنِ بی‌جان او را پس از قتلی فجیع در «باغ‌شاه»، به آنجا آوردند و به خاک سپردند این روزها حکایت غریبی دارد. این خانه‌ این روزها به مخروبه‌ای غم‌انگیز بدل شده است و کوشش‌ها برای تملک این ملک و بازسازی بنای مقبره‌ی روزنامه نگاران شهیر ایران یعنی میرزا جهانگیرخان شیرازی (صور اسرافیل) و میرزانصرالله بهشتی (ملک المتکلمین) هنوز هم به نتیجهِ روشن و مشخصی نرسیده است و چشم‌ها هنوز در انتظارِ اقدامی جدی در این خصوص است.
اما مگر میرزا جهانگیرخان شیرازی ملقب به صوراسرافیل که بود و چه کرد که تا بدین میزان موردِ تنفرِ محمد علی شاه قرار داشت که شاهِ مستبدِ ایران حاضر شد در مقابل چشمانش او را شکنجه کرده و به بدترین شیوه‌ی ممکن به قتل برسانند؟ و نتیجه هم این شود که او در گوشه‌ای از این شهر شلوغ در میان هیاهو‌ها گم باشد؟
میرزا جهانگیرخان همانطور که از نامِ فامیلش پیداست، اهل شیراز بود؛ او پس از اینکه مقدمات ادبیات و منطق و ریاضی را در شهرِ پدری فرا گرفت، به تهران آمد و در سرآمد مدارسِ روزگار، «دارالفنون»، به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت؛ همین آشنایی با علومِ جدید هم بود که سرآغازی شد برای مطالباتِ تحول خواهانه او و چند تن از دوستان و همفکرانش و گام نهادن در راهی که هدفش جز سعادت، بهروزی و آزادی خواهی برای مردم ایران نبود؛ این درخواست‌های تحول‌خواهانه که همزمان هم شده بود با حضور او در برخی انجمن ها و تشکل های زیر زمینی، شاهِ مستبدِ قاجار را خوش نیامد و همین سرآغازی شد برای سرکوبِ او و دیگرانی که چون او می اندیشیدند؛ دشمنی شاهِ مستبد با میرزا، وقتی شدیدتر شد که او به مخالفت با مشروطه و مشروطه‌طلبان پرداخت و در نقطه‌ی مقابلش، جهانگیر خان به همراه چند تن از جمله علامه دهخدا روزنامه «صور اسرافیل» را برای گسترش مطالبات آزادی‌طلبانه و مشروطه‌خواهانه راه اندازی و منتشر کرد. همین روزنامه و یادداشت های آتشینِ میرزا جهانگیر خان هم بود که در روزهای انتشار، بین مردم دست به دست می‌شد و بسیار مورد توجه و استقبال قرار می‌گرفت و می‌شد حدس زد که شاهِ کینه‌توز، خیلی زود کمر به حذف او از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران خواهد بست که همین‌گونه نیز شد؛ محمدعلی شاه ابتدا نام او را در کنار نام سیدجمال الدین واعظ، ملک‌المتکلمین و سید محمدرضا مساوات قرار داد و خواستارِ تبعید آنها از ایران شد ولی با ایستادگی و مخالفت مجلس با این دستور، شاهِ ایران منتظر زمانی ماند تا بتواند انتقام خود را در شکلی جدی تر از او و یارانش بگیرد؛ به توپ بستن مجلس و هرج و مرجِ پس از آن این فرصت را به محمد علی شاه داد و او در فاصله کمی بعد از به توپ بستن مجلس (حدود چند ساعت)، قزاقانش را به دنبال او فرستاد و در روز دوم تیر ماه مطابق با ۲۴ جمای الاولی ۱۳۲۶ میرزا جهانگیر خان را به همراه گروهی دیگر از مشروطه‌خواهان دستگیر کرد و در همین روز به شکلی ناجوانمردانه به همراه ملک‌المتکلمین و قاضی ارداقی به قتل رساندند. «مامونتوف» خبرنگار روس که در زمان اعدام جهانگیر خان در ایران بود، می‌نویسد: «سرگذشت این دو تن (میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین) بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان، دژخیم سومی خنجر در دل‌های ایشان فرو کرد...» و این پایانی بود بر زندگی و زمانه مردی که نه تنها در زمره رهبران و پیشگامانِ آزاد‌ی‌خواهی و مشروطه‌طلبی بود و علامه دهخدا در رثایش، شعر معروف و برانگیزاننده «یاد آر زشمع مرده یادآر» را سرود، که نام او را می‌توان در زمره افرادی به شمار آورد که تحولی اساسی در روزنامه‌نگاری آن سال‌ها ایجاد کرد و موجی مدرن را با انتشار تنها ۳۲ شماره روزنامه «صوراسرافیل» به روزنامه‌نگاری عصر مشروطه وارد کرد.
شاید از همین رو هم بود که اعدامِ میرزا جهانگیر خان، مثل آب سردی بود که بر سرِ مشروطه‌طلبان و امیدهای آنان ریخته شده بود؛ همه ی آن روزها و ماه‌های مشروطه‌خواهی و آن همه امید و شور و شوقِ حاکمیتِ قانون، بعد از به توپ بستن مجلس و اعدام رهبران و مبارزانِ مشروطه، تا چند صباحی به ناامیدی گروید و فضای سیاسی و اجتماعی ایران، تغییر ماهیتی بنیادین داد. اتفاقی که البته چندان دوام نیاورد و مسیر حرکتِ ملت ایران در سال‌های پس از آن، مهر تاییدی بود بر آرمان ها و کوشش های میرزا جهانگیر خان و میرزا جهانگیر خان‌ها...

🆔 @jameeno
🔸گفته‌های جیمز هنسن پیرامون تغییرات آب و هوایی؛ سی سال پیش و امروز

▫️برگردان گلبرگ برزین / جامعه نو: ۲۳ ژوئن ۱۹۸۸، در یک روز آفتابی و بسیار داغ در واشینگتن دی سی، جیمز هنسن در برابر کمیسیون سنای آمریکا اظهار داشت: « اثرات گلخانه‌ای در جهان مشهود است. و از همین امروز باعث تغییر در آب ‌و‌هوا می‌شود» در آن زمان، هنسن رئیس بخش مطالعات فضاییِ انستیتو گدار در ناسا بود و گرچه این شهادت او در کمیسیون سنا قطعا نخستین هشدار رسمی در زمینه «اثرات گلخانه‌ای» نبود (در سال ۱۹۶۵ گزارشی از «تغییرات قابل سنجش و آشکاری در آب و هوا» طی دهه‌های آتی به دست لیندن جانسن رسید)، اما نخستین هشداری بود که در رسانه‌ها انعکاس یافت. تایمز این خبر را همراه با نموداری از میانگین افزایش دمای زمین در درازمدت تیتر اول کرد.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/climate-08-02


🔺تأملی در قیمت ۱۲هزارتومانی دلار

▫️علی محسنی / جامعه نو: قیمت برابری هر دلار آمریکا در هفته سپری‌شده، به 12 هزار تومان رسید. گرچه پیشنهاد رییس جمهور آمریکا مبنی بر مذاکره بدون پیش‌شرط با مقام‌های کشورمان موجب عقب‌نشینی 10 تا 15 درصدی قیمت شد اما همچنان قیمت‌های جاری بیش از تصور هر تحلیل‌گر یا فرد عادی است و همگان با نگرانی آینده را دنبال می‌کنند.

در این یادداشت سعی داریم نکاتی را در باب آینده بازار ارز از پنج نقطه‌نظر عنوان کنیم:

دیدگاه بنیادی: در دوره تثبیت حدود 5 ساله قیمت ارز که قیمت برابری دلار تغییر چندانی در فاصله پاییز 1391 تا پاییز 1396 نداشت، کارشناسان اقتصادی بر این باور بودند که به دو علت وجود تفاوت میان «متوسط سالانه تورم داخلی با تورم متوسط جهانی» و «حجم نقدینگی ایجاد شده با رشد اقتصادی پنج سال اخیر» قیمت ارز نباید تثبیت شود و نیاز است این نرخ با توجه به عدد تفاوت در این دو مقیاس، تعدیل شود. دخالت تفاوت تورم داخل و خارج در چهل سال اخیر اما رقمی حدود 8 هزار تومان را برای ارزش دلار محاسبه می‌کرد و تفاوت چند سال اخیر رشد نقدینگی و رشد اقتصادی عددی حتی تا سقف 12 هزار تومان را برای دلار مناسب می‌دانست. در حالت اول، دلار بیش از ظرفیت بنیادی و در حالت دوم تا ظرفیت بنیادی خود رشد کرده و بنابراین از منظر بنیادی، دلار توان رشدی بیش از این را ندارد.

دیدگاه تکنیکی: تحلیل‌گران فنی (تکنیکی) با شکست 4500 تومان، کانال صعودی کم شیب دلار در 5 سال اخیر را تمام‌شده دانستند و به ثبت سقف‌های تازه قیمتی باور پیدا کردند. دلار پس از عید نوروز سه حرکت صعودی جدی داشت: یک‌بار تا 6500 تومان و زمان اعلام خبر تک‌نرخی شدن در 4200 تومان، یک‌بار تا بیش از 9 هزار تومان و بار آخر تا 12 هزار تومان. سطح 12 هزار تومان همانند دو سطح قبل‌تر در نقش مقاومت بیشتر در برابر صعود عمل کرد. تفاوت رشد آخر با دو رشد قبل‌تر اما کاهش حجم معاملات در بازار بود که از اخبار مختلف می‌شد آن را متوجه شد. از نگاه تکنیکی، رشد «قیمت» حتماً می‌باید با رشد «حجم معاملات» همراه شود تا از رشد بتوان اطمینان حاصل کرد. در غیر این صورت، تغییر روند حتمی دانسته می‌شود. به این ترتیب از منظر تکنیکی نیز برخورد قیمت با مقاومت و کاهش حجم معاملات، دو نشانه افزایش احتمال اتمام روند صعودی است.

دیدگاه سیاسی: تنش‌های اجتماعی دی ماه گذشته و خروج آمریکا از توافق برجام، دو عاملی بوده که در کنار دلایل اقتصادی قرار گرفته و به رشد قیمت ارز منجر شده است. با توجه به این که دلار ظرفیت رشد خود بر مبنای تورم و نقدینگی را پر کرده، رشد اخیر و رشد احتمالی فراتر از سطح 12 هزار تومان تنها می‌تواند به دلایل سیاسی و روانی اتفاق بیافتد. با توجه به این که احتمال مذاکره مستقیم میان سران ایران و آمریکا در روزهای اخیر قوت گرفته، افزایش قیمت ارز تا اندازه‌ای بعید می‌نماید مگر آن که تنش‌ها بار دیگر افزایش یابد.

دیدگاه بازار: از دو زاویه می‌توان دیدگاه بازار را مورد بررسی قرار داد. دیدگاه اول معتقد است اشتباه سیاست گذاری دولت در تک نرخی کردن دلار در 4200 تومان و اعلام تامین تمامی نیازها با این نرخ، موجب از بین بردن بازار آزاد ارز و تضعیف شدید سمت عرضه شد. در شرایط وجود تقاضا قابل توجه ناشی از عوامل سیاسی و اقتصادی، افت عرضه موجب رشد قیمت ارز حتی بیش از ظرفیت شد. این دیدگاه گشایش جدی بازار ثانویه و ورود عرضه پرحجم به بازار را به افت قیمت منتهی می داند. دیدگاه دوم اما تاثیر نرخ های کنونی ارز بر کسب و کار را مورد توجه قرار می دهد و معتقد است تولید و واردات کالا و خدمات با نرخ های کنونی ارز به کاهش شدید تقاضا خرید منجر می شود و بنابراین بازارهای کالایی تحمل نرخ‌های کنونی را ندارد. تعدیل نرخ ارز نتیجه چنین روندی فرض می‌شود.

دیدگاه خانوار: خانوارها از یک سو، به دیدگاه کارشناسان رجوع می کنند و ظرفیت رشد قیمت را تمام شده می‌دانند و از سوی دیگر، نگران وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور هستند و خرید و نگهداری ارز و طلا را معقول می‌دانند. نگهداری کالایی که احتمال افت جدی قیمت دارد اما عده ای را دچار نگران مضاعف می کند.

در این شرایط می‌توان توصیه کرد تنها بخشی از نقدینگی خانوارها به خرید یا نگهداری ارز و سکه طلا تخصیص یابد تا بخشی از سبد سرمایه‌گذاری‌ها با کالاهای امن پر شود. در این حالت، نگرانی از تاثیر جدی افت قیمت‌ها بر ارزش دارایی خانوارها نیز کاهش می‌یابد.

🆔 @jameeno
#رادیوجامعه‌نو

🔸 پادکست یازدهم | ۱۲ مرداد ۹۷

اینجا رادیو جامعه نو است و قصد داریم نگاهی متفاوت به اخبار و حواشی اجتماعی، فرهنگی و هنری هفته گذشته داشته باشیم.

یک هفته بزرگ‌تر شده‌ایم در حالی که کنار شما نبودیم. در این یک هفته در مورد شیوه ارائه این رادیو، فکر کردیم، حرف زدیم، مشورت گرفتیم، توصیه شدیم و توصیه‌های شما را مرور کردیم و حالا اینجا هستیم، در تهران و خوشحالیم که برگشت ما به حلزونی گوش شما متفاوت از قبل خواهد بود، لااقل ما این طور فکر می‌کنیم.

از این پس کمی جدی‌تر و دقیق‌تر به تحولات اطراف‌مان نگاه می‌کنیم، بنابراین خوب است که شما هم ما را فراموش نکنید و اگر آلبومی منتشر کرده‌اید، کتابی را به چاپ رسانده‌اید، برنامه‌ای فرهنگی، هنری یا اجتماعی را مدیریت می کنید، صدای ناشنیده‌ای دارید یا در جستجوی گوشی شنوایی می‌گردید، حرف‌تان را با ما در میان بگذارید. ما درست در حالی که داریم جوش‌های بلوغ رادیو را یکی‌یکی و آرام می‌ترکانیم، پلی خواهیم بود بین شما و مردم.

رادیو جامعه نو را، هر جمعه از شنوتو گوش کنید.
؛

🔸رفع حصر اولویت کیست؟

صادق زنگنه: در روزهای گذشته از منابع مختلف، خبرهایی درباره‌ی رفع حصر به‌گوش می‌رسید. اسحاق جهانگیری، با اشاره به ضرورت اتحاد سیاسی همه مسئولین عالی‌رتبه کشور، از حضور جریانات و شخصیت‌های نمادین کشور در کنار هم گفت و حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، نیز با اشاره به گفته‌های مبهم جهانگیری، به نقل از یک منبع موثق از تصویب رفع حصر در شورای عالی امنیت ملی خبر داد.
در خبری دیگر در سایت نزدیک به محسن رضایی، اعلام شد که به‌منظور نمایش وحدت ملی در کشور تا عید قربان اقدامات لازم در خصوص رفع حصر و حضور سید محمد خاتمی در جلسه بزرگان نظام انجام خواهد شد...

طولی نکشید که سایت مذکور، این خبر را از خروجی خود حذف کرد و خبر تصویب رفع‌حصر در شورای عالی امنیت ملی، نیز توسط یک نماینده اصلاح‌طلب و با استناد به سخنان رئیس مجلس، تکذیب شد.

در این رابطه الیاس حضرتی، قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی، اظهارات اخیر جهانگیری را به معنی تلاش او برای رفع محدودیت‌های آقای خاتمی اطلاق کرد؛ نه رفع حصر. علیرضا رحیمی، عضو هیات رئیسه مجلس، نیز در حساب توییتر خود به نقل از رئیس‌جمهور نوشت: «ماه‌ها طول کشید تا چند روزنامه برای محصورین آزاد شد. وزیر من به‌طور منظم به دیدار آن‌ها می‌رود».

با توضیحات این دو نماینده، به نظر می‌آید، رفع حصر نیز دارای حباب بوده و آنچه تاکنون در واقعیت رخ داده، تنها دسترسی به چند روزنامه و دیدار با وزیر بهداشت باشد؛ هرچند که این روزها به همگان الهام شده که رفع حصر به‌زودی انجام می‌گیرد.
اما وقوع آن را بیش از آن‌که به‌پای تلاش روحانی بتوان گذاشت، باید به‌دست توانمند اوضاع آشفته‌ی فعلی بگذاریم. چنان‌که بعضی محافظه‌کاران نیز اکنون موافق رفع حصر هستند.

یادداشت نویس خبرگزاری فارس دراین‌باره نوشته است: «پیش‌تر نیز اخباری از رفع حصر منتشر شد و هر بار هم بی‌سرانجام ماند، اما امیدواریم این بار خبر تائید شود.» او سه دلیل را برای استقبال از رفع حصر عنوان کرده است. اولا رفع حصر به این معنی است که محصورین که با عدم تمکین از قانون، اختلاف در جامعه را رقم زدند، حاضر شده‌اند دست از قانون‌شکنی مجدد بردارند. دوم به خاطر عدم همراهی اجتماعی با محصورین، آزادی آن‌ها موجب ناامنی در جامعه نخواهد شد و سوم این‌که حصر مجازات نیست و باید دادگاه برگزار شود...

واضح است که نگاه برخی اصول‌گرایان به رفع حصر به شکلی است که با آنچه از آن به‌عنوان آشتی ملی یاد می‌شود، متفاوت است. ازجمله «پرویز سروری» که گفته می‌شود در حوادث ۸۸ مأموریت گفتگو با رئیس دولت اصلاحات را داشته در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس عنوان کرده که رئیس دولت اصلاحات خودش ارتباط با حاکمیت را قطع کرده است و اکنون نیز می‌تواند با اعلام عدم تقلب در انتخابات ۸۸ زمینه بازگشت خود را فراهم کند.

گویا اصول‌گرایان که ضرورت رفع حصر را درک کرده‌اند، با علم به گرفتاری اقتصادی مردم که موجب کم‌رنگ شدن دغدغه ایشان نسبت به مسئله‌ی حصر شده، در فکر تضعیف اصلاح‌طلبان و تسکین آلام گذشته‌ی خود نیز هستند. به بهانه‌ی اتحادملی از آزادی محصورین استقبال می‌کنند، در حالی که سودای محکومیت و توبه‌کار جلوه دادن آن‌ها را نیز دارند.

وقت آن است که اصلاح‌طلبان به‌جای این‌که به صراحت خود را در حد سوپاپ بقای اصول‌گرایان پایین بیاورند، برای تغییر و گشایش اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور دست‌به‌کار شوند. ورنه، درصورتی‌که در همچنان بر همین پاشنه باز شود، زعمای قوم اصلاحات بعد از بازی در «نمایش وحدت ملی»، افتند به صندوق عدم یک‌یک باز..!

🆔 @jameeno
#الف

🔸چه کسی اعدام خواهد شد؟

شورای سردبیری
: چرا برخی تندروها و از جمله تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی که موقعیت آنها موجب نگرانی‌شان درباره امنیت آینده می‌شود، به راحتی حکم به اعدام کسانی می‌دهند که مفسد اقتصادی خوانده می‌شوند؟ آیا این از سر خشم نسبت به آزار دهنده بودن تحولات طوفانی بازار و ناتوانی در کنترل آن است؟ آیا آنها فکر می‌کنند کسانی که از بازار آشفته اقتصاد سودجویی می‌کنند قصد زمین زدن حکومت را هم دارند و فعالیت‌شان سیاسی است؟ آیا هدف پنهانی در پس تهدیدها، سرودها و تیترهایی مثل «دوصد گفته چون نیم اعدام نیست» وجود دارد؟

پاسخ را از استدلال ساده منطقی شروع باید کرد: کسی که فرصت غارت یک اقتصاد را پیدا می‌کند، به اندازه دزدانی که وابسته حکومت هستند دعاگوی طول عمر سران آن نظام و خواستار ثبات وضع آن است. منطقی نیست که منفعت جویان و شیردوشان در یک نظام گسترش دهنده فساد خواهان سرنگونی آن باشند. پس وصله سیاسی به دزدان موقعیت‌های غارت‌خیز نمی‌چسبد و آنها را مستوجب برخورد حاد اعدام نمی‌سازد.

اما در جمهوری ما، اعدام به خاطر فساد اقتصادی منتفی نیست. اولین مورد آن کشتن فاضل خداداد شریک یکی از برادران رفیق‌دوست بود که پس از علنی شدن ۲۳میلیارد تومان سوءاستفاده، او را اعدام کردند و شریکش فقط به زندان محکوم شد. (بعد از اعدام خداداد، رفیق‌دوست امین را مامور خرید زندان کردند تا این خودی که از روسای سازمان‌های حکومتی و برادر مسئول خریدهای نظامی دوره جنگ بود عملا خارج از زندان باشد و به او بد نگذرد.) تازه‌ترین مورد اعدام اقتصادی هم «امیرمنصور آریا» بود که مشخصا با عناصر اصلی دولت احمدی‌نژاد سَروسِر داشت و ابعاد پرونده‌اش هنوز مکتوم است. به جرات می‌توان ادعا کرد این گونه اعدام‌ها، همیشه برای ساکت کردن ابدی شریک فرودست دزدی و حفظ اشخاص معتمد و خودی صورت گرفته است.

هدف تهدیدها و دعوت‌ها به اعدام، اطمینان دادن به جامعه نیز نیست. برای نشان دادن اراده حکومت به حل مشکلاتی مثل گران شدن ناگهانی ارز و طلا، راه‌های بهتری هست. آنها که مصدر حکومت‌اند عقلشان به این کارها می‌رسد، ولی هدف پنهانی در پس تبلیغ علنی و پرسروصدایشان برای اعدام وجود دارد: باز کردن راه و عادی کردن کشتار کسانی که به وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور معترض هستند و در هنگامه گرانی‌ها و آشفتگی بازارها برای اعتراض به خیابان می‌آیند و می‌توان آنها را به مشارکت در اخلال در اقتصاد متهم کرد. (بازداشت شدگان تظاهرات بازاریها با شعار «دلار ده تومانی نمی‌خواهیم» در حدود یک ماه پیش با این اتهام روبرو شدند.) در کشوری که می‌توان شخصیت‌های سیاسی را در سال ۸۸ به جرم اخلال در ترافیک به ۶سال زندان محکوم کرد، دادن حکم اعدام برای کسی که در خیابان با فریاد و پلاکارد حکومت مقدس را به ناتوانی یا مشارکت با کلاهبرداران صندوق‌های قرض‌الحسنه متهم کرده آسان‌تر است.

این خطری جدی است که جامعه ما را از سوی تندخویان نگران موقعیت لرزان خود تهدید می‌کند. نباید این فتوا گرفتن‌ها و تهدیدها را جدی نگرفت و فکر کرد غیرممکن است روزی از خواب بیدار شویم و خبر اعدام انقلابی یکی دو نفر از دلال‌های بدبخت کناره خیابان فردوسی را بشنویم. باید به این گشاده‌دستی‌ها در تبلیغ مطبوعاتی و تلویزیونی برای اعدام و گرفتن تایید از مردم در اجتماعات حکومتی واکنش نشان داد. آن اعدام‌های ناحق و از سر بی‌خردی کارخانه‌داران در سال ۵۷ و ۵۸ نباید دوباره با کشتن اشخاص پولدار تکرار شود. آن اعدام‌ها، راه را برای فاجعه سال‌های بعد و یک دهه پس از آن گشود، اگر جلوی این یک را با قدرت جامعه و افکار عمومی سد نکنیم، به اعدام و به گلوله بستن کسانی منجر خواهد شد که معتمدان گرد آمده در صندوق ثامن و کاسپین و... پس اندازشان را ربوده‌اند. بدیهی است سهم معلمان و پرستاران و دانشجویان و وکلا و روزنامه‌نگاران هم محفوظ است!

🆔 @jameeno
#الف

♦️رویکرد تقلیل‌گرایانه نسبت به حضورهای خیابانی مشکل را حل نمی‌کند!

▫️شورای سردبیری: دور جدیدی از تحرکات خیابانی با انگیزه ها و شعارهایی آمیخته شروع شده است که حجم و پتانسیل تظاهرات دی ماه را نشان نمی‌دهد ولی نباید مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد. رویکرد تقلیل‌گرایانه‌ای، هم در واکنش‌های رسمی مقامات حکومتی، و هم در ارزیابی‌های نظری ناظران اجتماعی نسبت به این حضورها وجود دارد که بسیار خطرناک است. مقامات حکومتی با تکیه بر ارقامی آشکارا تنزل‌گرا در مورد شمار حاضران در خیابان، خطر نهفته در افزایش ناگهانی حجم و جهت این تظاهرات و رویارویی با طوفانی که امروز حتی آن را نسیم هم نمی‌دانند، پنهان می‌کنند و از راهجویی و اندیشه برای کنترل معقول تظاهرات بازمانده‌اند. ناظران سیاسی و فعالانی که خود منتقد نظامند و برای هر موضوعی راه‌حل از آستین بیرون میدهند نیز همان رویکرد تقلیل‌گرا را به صورتی دیگر در پیش گرفته‌اند. آنان حق دارند به ماهیت این حضورها مشکوک باشند، ولی این شک باید آنها را در ارزیابی و تحلیل این تحرکات که کسی نمی‌داند روبه رشد هستند یا نه به تحرک بیشتر وادارد. اتفاقا اگر نشانه‌هایی از بقایای گرایش سلطنت‌طلبانه یا تحریکات واگرایانه کشورهای عرب و غرب در تدارک این تحولات مشاهده شود، واکنش نیروهای پیشرو و بویژه اصلاح‌طلبان باید سرعت گیرد.

فارغ از تمامی نابخردی‌های طولانی‌مدت حکومت در عرصه داخلی و خارجی، ستم‌هایی که بر مردمان و نیروهای سیاسی رفته و می‌رود و حجم عظیمی از ناکارایی دستگاه حکومت، آخرین بلایی که برای شکست کامل کمر جامعه آسیب‌پذیر ما متصور می‌توان شد، هرج و مرج و فروپاشی نظم و نظامی است که برخی مولفه‌های مثبت جامعه ما را برقرار نگه داشته است.
صلح و عدم تعرض نسبی اجتماعی، امکان گفتن و شنیدن نسبی، و نگه داشتن بخشی از حکومت روی مدار عقلانیت نسبی. این مولفه‌ها در صورت بروز هرج و مرج و روآوری حکومت به سرکوب همه جانبه (در روزهای اخیر خودداری و مسالمت دستگاه کنترل مناسب بوده است) یک‌شبه از کشور رخت خواهند بست.

تبلیغ کنندگان فروپاشی نظام همواره با به سخره گرفتن کسانی که بر حفظ امنیت کشور به عنوان پیش‌شرط هرگونه تحول مثبت اجتماعی پای فشرده‌اند، خواهان انفجار هرچه محکمتر بر سطح پیستونی هستند که موتور تغییر سیستم را به چرخش در می‌آورد. اصلاح طلبان اصیل از این به سخره گرفتن‌ها جا نمی‌خورند و در حالی که تلاش می‌کنند از بالا نظام را در برابر نتایج رفتارهای به‌شدت نابخردانه و ماجراجویانه‌اش در عرصه‌های داخلی و خارجی قرار دهند و مسئولیت مستقیمش را در کشاندن کشور به لبه پرتگاه اعلام کنند، از پایین در تلاشند با روشنگری در جامعه خشمگین از فشار ناکارایی و ستم مادی و معنوی، از تبدیل حق اعتراض عادلانه به سلاحی علیه خود آنها، جلوگیری شود.‌‌
🆔 @jameeno


🔺ارتجاع سرخ، ارتجاع سیاه، هر دو جدید!

▫️جامعه نو: اصلاح‌طلبان باید در چند جبهه بجنگند؟ با لشگر تمامیت‌خواهان استبدادطلب یا دارودسته‌های برانداز مداخله‌طلب؟ با عناد خبرگزاری فارس و روزنامه سپاه پاسداران یا کینه شبکه من‌وتو و آمدنیوز؟ اساساً چرا این دو فضای سیاسی ظاهراً متضاد و دشمن با یکدیگر در یک نقطه با یکدیگر می‌آمیزند و همسو از کار در می‌آیند؛ در خشم مقدسشان علیه سیاست اصلاح‌طلبان؟

دیروز، شبکه آمدنیوز که با هر نوع برآمد اجتماعی داخلی، مخصوصاً اگر با آتش زدن لاستیک همراه باشد به وجد و هیجان می‌آید، یک کامنت تفسیرآمیز بسیار جالب داشت. گویا مصطفی تاجزاده پیامی در شبکه خود گذاشته بود که می‌توانست موضع همه اصلاح‌طلبان باشد. آن پیام می‌گفت اگر اجازه داده شود مردم تظاهرات را در خیابان‌ها تکرار کنند و حکومت با آن برخورد قهرآمیز نکند، ابراز نا رضایتی از طریق تظاهرات معقول به امری عادی و غیرتنش‌زا تبدیل می‌شود. تفسیر این حرف را در منابع دست راستی‌های ایران هنوز نیافته‌ایم، اما شریک سیاسی آنها تفسیر جالبی به دست داده است: " توصیه‌های یک استمرارطلب به حکومت؛ تظاهرات را آزاد کنید تا عادی شود. به عبارت دیگر آنقدر به خیابان بیایند تا خسته شوند و شما هم کار خود را بکنید."

تفسیر بسیار افشاگری است از ذهنیت پشت ابراز حمایت از ریختن مردم به خیابان: اگر حکومت عاقل باشد و از رویارویی و درگیری با مردم خودداری کند و به قدری آزادی بیان بدهد که آمدن به خیابان و ابراز اعتراض امری عادی شود، دیگر نانی برای امثال آمدنیوز در تنور خیابان‌ها پخته نخواهد شد تا مقدمات سرنگونی سیستم فراهم شود.

ترس از عادی شدن تظاهرات خیابانی در دل چه کسی می‌تواند باشد؟ قانونی شدن اعتراض نان چه کسی را آجر می‌کند؟ اگر تظاهر و اعتراض قانونی و ممکن باشد، احتمال سوریه و لیبی شدن ایران کم می‌شود یا افزایش می‌یابد؟ از این نوع پرسش‌ها بسیار می‌توان کرد، اما یک پرسش را به جای آمدنیوز، باید از دوستان داخلی آنها پرسید؛ چرا دشمنان مسلم این جمهوری تا این حد مشتاقند شما گاز اشک‌آور، باتوم و سلاح برگیرید و تظاهرات و گردهمایی‌ها را به خون بکشید.

آنهایی که بلد هستند اصطلاح فتنه‌گر یا استمرارطلب را بسازند یا به کار بگیرند، پاسخ برای این قبیل پرسش‌ها دارند؟

🆔 @jameeno
#الف

❗️ضایعه عقل سلیم

▫️شورای سردبیری: سیاستمدار می‌تواند دروغ بگوید و تاریخ او را تحسین کند یا می‌تواند صرفاً اشتباه کند اما او را لکه ناپاک بر دامن سرزمین و تاریخ بدانند. نمونه اولش احمد قوام است که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، برای منتفی کردن حمایت روس‌ها از حکومت فرقه دموکرات بر آذربایجان و جلوگیری از تجزیه مجدد آن، به دولت شوروی قول دروغ داد امتیاز نفت شمال را به آنها بدهد. او به خاطر این خیانت فرضی فحش زیادی خورد ولی روسها بالاخره بیرون رفتند و دولت توانست بساط فرقه دموکرات را جمع کند. آنگاه قوام به روسها گفت چون مجلس منحل شده انجام قولی که داده به مانع خورده و.....خلاص.

این دروغ، احتمالاً درخشان‌ترین نقطه زندگی سیاسی بسیار پیچیده قوام، نخست وزیر آن دوران است، در حالی که برای برخی از دیگر سیاستمداران، کاری که صادقانه‌ترین عملشان بوده احتمالا تاریک‌ترین نقطه زندگی‌شان می‌شود. مثل سیاستمداری که بخواهد جامعه را از فقر نجات دهد اما روش کارش را تقسیم مساوی همه دارایی‌های مردم بین همه مردم انتخاب کند و در آخر به آنچه امروز سوسیالیسم ونزوئلایی یا چیز بدتر از آن نامیده می‌شود دچار آید. نتیجه کوتاهی که می‌توان گرفت این است: داشتن عقل از داشتن اهداف والا مهمتر است.

این نتیجه‌گیری انطباق حیرت‌انگیزی با وضع کنونی کشور ما دارد. سیاست‌مداران ما هدفی کمتر از رضای خدا و خدمت خلق و تأمین دنیا و آخرت مردم ندارند و حرفی جز آن نمی‌زنند، اما مردم را به روزگاری واقعاً سیاه نشانده و دنیای مردم و آخرت خودشان را تباه کرده‌اند. واضح است علتش فقدان خرد و عقل واندیشه وسیع و تفکر منطقی است. فرنگی‌رسای همه اینها می‌شود common sense که حکمای ما آنرا عقل سلیم ترجمه کرده‌اند و یک معادل دیگرش را خرد جمعی گفته‌اند. این معادل نسبی دوم که البته خودش در اصل ترجمه یک عبارت دیگر(multiple advocacy) است، باز به وضع ما نزدیکتر است، چرا که هردو وجه گرفتاری ما را نشان میدهد: خردمندانه تصمیم نمی‌گیریم و این تصمیم‌های غیرخردمندانه را هم فردی می‌گیریم. نمونه و مثال رسایش، حذف اهل نظر اقتصاد از جریان تصمیم‌سازی اقتصادی است: عقل ناقص به کسی حکم کرده است که جماعتی بزرگ از اقتصاددانان را از چرخه درک اقتصاد و راهجویی برای آن کنار بگذارد و یک کارمند دولت برای اقتصاد کشور تصمیم‌های کلان یک‌شبه بگیرد. انعکاسی دست دوم از وضعیتی کلان‌تر: تشخیص فردی مصالح کشور، که مانع تمرکز و تجمیع عقول مجزا می‌شود.

این پدیده البته اساساً به لحاظ روش، بحران‌زا است و ربطی به سلامت نفس افراد و میزان دانایی و خردشان ندارد. نظام نگاه به دهان یک نفر، فقط هنگام پاروزدن در مسابقات رودخانه‌ای و یا بافتن دسته‌جمعی قالی کارا است. برای هدایت یک کشور نمی‌توان از آن سود برد و در صورت اصرار ، به نقطه ای می‌رسیم که حالا هستیم: سلیقه ، پسند، تصور و پنداشت، بیش از عقل و دانش در شکل‌گیری وضع خراب ایران کنونی نقش داشته است. این نه تنها در عرصه‌های ملموسی چون اقتصاد و سیاست خارجی، بلکه در ساحت فرهنگ و روابط اجتماعی و روابط دولت-ملت وجود دارد و در این مورد آخر، همین امروز با بحرانی عمیق روبرو هستیم: ارتباط جامعه با دولت و حکومت که باید مشکل‌گشا باشد گسسته است و اعتمادی در بین نیست. خشمی که این روزها در گوشه و کنار شعله می‌کشد و ناکامی حکومت در کسب اعتماد، همدلی و همراهی مردم، حاصل همین است؛ حاصل غایی فقدان عقل سلیم در اداره کشور.

درخشان‌ترین نقطه زندگی یک سیاستمدار جایی است که خلاف آنچه انتظار می‌رفته عمل کرده باشد. محمد مصدق درجریان ملی کردن نفت، آقای خمینی در ماجرای ۵۹۸، و خاتمی در جریان قتلهای زنجیره ای. اکثر سیاستمداران محوری، در چارچوب‌هایی از قوانین و روابط و موقعیتها قرار دارند که آنها را از تحرک خلاف عرف باز می‌دارند اما در موقعیتهایی غیر معمول نیز قرار می‌گیرند که می‌تواند همان نقطه درخشان باشد. آنها باید در این نقطه خلاف جریان رودخانه خودشان شنا کنند؛ برای عبور از مانعی که برای برخی خودساخته است. هر کس باید در زندگی حداقل یک مورد از این نقاط تاریخی خلاف جریان داشته باشد!

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔸نیمه پنهان بازی؛ کارت دموکرات‌ها در جیب دیپلماسی ایران

🖌محمد وافری

▫️با گذشت دو هفته از شدت گرفتن تنش‌های لفظی میان روسای‌جمهور ایران و آمریکا تغییر موضع ترامپ به سمت مذاکره با مقامات تهران واکاوی متغیرها را ضروری می‌کند. رفتار ترامپ در یک‌سال‌ونیم گذشته زدن زیر میز هرگونه حل‌وفصل دیپلماتیک امور در همه مسائل بوده است و این موضوع به برجام محدود نیست. حال با اعلام آمادگی ترامپ برای مذاکره بدون پیش‌شرط با ایران موضوع شکل جدیدی یافته است. گرچه بلافاصله از سوی مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا دچار تردید شد و تنظیم دوباره یک توافق هسته‌ای جدید به‌عنوان یکی از شروط مذاکره را مطرح کرده است.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید.

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/Demo-08-06
🍀درگذشت مجید مددی مترجم و اندیشمند ایرانی

▫️جامعه نو: مجید مددی نویسنده و مترجم ایرانی در هشتاد و سه سالگی در تهران درگذشت.
مددی که دانش‌آموخته رشته علوم سیاسی از دانشگاه منچستر بود آثار زیادی را به فارسی برگردانده بود که از مهم‌ترینِ آن می‌توان به گفتمان قدرت، علم و ایدئولوژی، نقد ادبی نو، از خودبیگانگی انسان مدرن، اخلاق و پیشرفت، فلسفه هنر از دیدگاه مارکس و جهان حقیقی دموکراسی اشاره کرد.
🆔 @jameeno

http://telegra.ph/Madadi-08-06
#الف

🔸چه کسی ما را تحقیر می‌کند؟

▫️شورای سردبیری: یک عبارت رمز در گفته‌ها و مکالمات سیاستمداران ایرانی و آمریکایی وجود دارد: ایران از موضع ذلت مذاکره نمی‌کند. این را چندی پیش و برای آخرین بار یکی از اعضای دائمی تیم مذاکره‌کننده آمریکا با ایران طی شش سال گذشته، دوباره در توئیتی خطاب به ترامپ گفته است. خانم وندی شرمن معاون بازنشسته وزارت خارجه آمریکا که از دوران مذاکرات مخفی عمان در آغاز این دهه با نیازهای ذهنی مذاکره‌کننده‌های ایرانی آشنا بوده نیز مثل ما حرف می‌زند: ایرانی‌ها از موضع ضعف وارد گفتگو نخواهند شد.

برداشت ما از این جمله که آمریکایی‌ها را هم به تکرار آن معتاد کرده‌ایم چیست؟ موضع ذلت چیست؟ این موضع حاصل چیست؟ قدرت درونی و موقعیت جهانی در ذلت یا عزت بین‌الدولی چه سهمی دارند؟

براساس مضامین متعددی که می‌توان از گفته‌های مقامات ایرانی استخراج کرد، موضع ذلت، فارغ از آنچه بین دیپلماتها در اطاق‌های دربسته مذاکره می‌گذرد، عبارت از این است که در اعلام نتیجه، ایران موضعی برابر با طرف مقابل داشته باشد و هر آنچه را پذیرفته زیر فشار نشان نداده باشد. اثری از سرشکستگی، ناگزیری، واگذاری و وادادگی در نتیجه مشاهده نشود. البته درخواست معقولی است، به شرط آنکه خودمان آن احساسات ناخوشایند را بر خودمان بارنکنیم. ما این را حتی در جریان پذیرش قطعنامه آتش‌بس با عراق نیز نشان دادیم و پذیرش آن قطعنامه را که موقعیت ترک مخاصمه فراهم می‌کرد سرشکستگی و نوشیدن شوکران تصور می‌کردیم.

البته داشتن میل به سربلندی، داشتن دست بالا، حرف زدن از موضع بالا و یا حداقل موقعیتی برابر در مقابل طرف خارجی، امری طبیعی است و لابد همه ابنای بشر آن را دارند، ولی به نظر می‌رسد گاهی نیل به آن ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حکومتها باشد. هنگامی که یک حکومت همواره چنین تبلیغ کرده باشد که قدرت هر کاری را دارد، کشورهای دیگر از قدرت آن واهمه دارند، و هرلحظه می‌تواند در هرجای دنیا و یا منطقه‌اش قدرت‌نمایی کند، این را مایه سرشکستگی خواهد یافت که مردمانش بفهمند در یک معاملهٔ از سر اجبار با قدرتهای بسیار قوی‌تر از خودش، امتیازاتی بیشتر داده و کمتر گرفته است.

واقعیتی که در مورد ما وجود دارد و موجد اهمیت یافتن عبارت "عدم مذاکره از موضع ذلت" شده، همین واقعیت است: کارمان را در حوزه خارجی چنان نابخردانه پیش می‌بریم که به وقت ضرورت مصالحه، در انتهای بن‌بست‌های خودساخته گیر می‌کنیم. مجبور می‌شویم دست خود را بالا ببریم، اما می‌خواهیم موضوع در انتهای همان بن‌بست دفن شود و با سر افراشته بیرون بیاییم. برجام یکی از بارزترین نمودهای این معضل روانی بود. هم برای ورود به مذاکرات آن مجبور شدیم پیشاپیش سازش (این کار هنرمندانه‌تر از جنگ را به شکل نادرستی ننگ می‌دانیم) خود را صفت حماسی بدهیم و هم عقب‌نشینی‌های نظام را از مواضعی که بابی سیاستی در زمینه هسته‌ای اتخاذ کرده بود بپوشانیم و معلوم نشود سیاست هسته‌ای ما با واقعیات جهان همخوان نبوده و به خاطر آن هزینه هنگفت پرداخته‌ایم.

حالا دوباره خانم وندی شرمن که آرد خود را با الک ما بیخته، ما را به میخ ترامپ آویخته و دنبال آسودگی بازنشستگی‌اش رفته، به ترامپ یاد آوری می‌کند سعی نکن "اینها" را در انظار خوار و خفیف کنی، از موضع ضعف مذاکره نمی‌کنند. اگر برای کشاندن آنها به سر میز مصالحه‌ای دیگر جدی هستی، صدایت را پایین بیاور، به پمپئو بگو با گردن‌کلفتی حرف نزند و همین عمانی‌های نازک‌بدن کم‌وزن را به کار بگیر. اینها، یک بار در حالی که داشتند درباره حرام بودن مذاکره با ما سخنرانی می‌کردند ، به مذاکرات مخفی آمدند، دوباره هم می‌آیند. فقط ذلت را نمی‌پذیرند!

🆔 @jameeno
#الف

♦️چاقو... و دسته!

▫️شورای سردبیری: مبارزه با فساد نه زندان می‌خواهد نه اعدام و نه هیچ خشونت دیگر. حتی قانون که اعمال آن نوعی خشونت است نمی‌خواهد. راه آسانی دارد که حکومت‌ها اگر واقعا ضد فساد باشند، باید بین آن و اعمال خشونت یکی را انتخاب کنند؛ بین آزادی گردش اطلاعات و رسانه‌ها و هر نوع خشونتی که تصورش را بکنید.

اما این انتخاب به نتایج یکسان منجر نمی‌شود. خشونت برخلاف آزادی ضدفساد نیست، زمینه‌ساز فساد سیستماتیک حکومتی است. علت ساده‌ای دارد. نیروی اعمال خشونت بر ضد فساد پس از مدتی با شبکه پرشاخه فساد پیوند می‌خورد و مرحله تازه‌ای از فساد متکی به نیروی اعمال قانون (و غالباً مسلح) پدید می‌آید به مراتب مهیب‌تر. مافیایی از دل پیوند باندها زاده می‌شود و در نهایت رژیم‌ها، حتی اگر اراده واقعی برای مبارزه با فساد داشته باشند، توانایی مقابله با فساد را به کلی از دست می‌دهند چون فساد اقتصادی در بطن آنها همچون سرطان به رگ و پی چنگ زده است.

بنابراین اساساً برای مبارزه با فساد یک راه بیشتر باقی نمی‌ماند. قدرت رسانه‌های آزاد. ریسک اقدام به فساد در کشورهای دارای رسانه‌های آزاد بسیار بالا است. حتی اثبات تماس یا گفتگویی که ممکن است به ارتکاب فساد منجر شود به استعفا و خراب شدن سابقه اجتماعی و سیاسی افراد منجر می‌شود. در سالهای اولیه دهه پیش، یک نفر سرنخی به یک روزنامه نروژی داد: ابرشرکت نفتی استات اویل قراردادی ۱۵/۵ میلیون‌دلاری با یک شرکت تازه‌تأسیس مطالعات نفتی بسته بود. قراردادی مشکوک بود و پیگیری موضوع در روزنامه سرانجام به حمله شبانه پلیس نروژ به دفتر استات‌اویل، دستگیری رئیس آن به جرم پرداخت ۵/۲ میلیون دلار (قسط اول) به فرزند یکی از مقامات ارشد ایران و همچنین جریمه استات‌اویل انجامید. (در ایران پرونده گشوده نشد).

درباره آزادی مقامات ارشد و وزیران دولت‌ها در رفتار فسادآمیز، در کشورهای دارای نظام آزاد وضع سختگیرانه‌تر است زیرا نه تنها ارتکاب، بلکه شائبه فساد به سقوط دولت‌ها یا استعفاهای زنجیره‌ای می‌انجامد. سال پیش افشای تسهیل‌سازی و توصیه برای یک دوست توسط رئیس‌جمهور کره و استفاده اعضای خانواده‌اش از تفریحگاه فرد دریافت‌کننده خدمات، به دستگیری و محاکمه رئیس‌جمهور منجر شد. همه این نوع خطراتی که دور سر قدرتمندان دور می‌زند حاصل آزادی رسانه‌ها و امنیت روزنامه‌نگاران است. راه نابودی فساد، زندان وسیع یا اعدام فراوان نیست، آزادی و مردم‌سالاری است.

طنز تلخی هم در این میانه هست: میان دو راه پیش پای دولت‌ها برای مبارزه با فساد، یعنی زور و آزادی، تضادی وجود دارد: دولت‌هایی که از زندان و اعدام برای مبارزه با فساد استفاده می‌کنند بخشی قابل توجه از همان توان زندان و سرکوب خود را ‌به مبارزه با آزادی اجتماعی و بویژه آزادی رسانه‌ها اختصاص می‌دهند که خودشان ابزار اصلی مبارزه با فسادند. آنها با فساد مبارزه نمی‌کنند، خواستار دستیابی به فرماندهی اتاق کنترل و هدایت فساد و استفاده از سازوکارهای آنند. معروف است در آن ماجرای استات اویل، وقتی داستان در نروژ لو رفت و عوامل رقیب سیاسی مرحوم پدر آن آقازاده پرونده‌ای درست کرده و نزد مقامی ارشد بردند، او گفت چرا آورده‌اید اینجا؟ برای پدرشان ببرید...

فقط عقلا می‌فهمند سرنخ روزنامه نروژی که آن ضربه بزرگ را به رفتار فسادآمیز در نروژ زد در ایران به چقدر فساد متقابل و هماهنگ شده و پرده‌پوشی و حق‌السکوت انجامیده است.

🆔 @jameeno