جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف 

🏷 دیو!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
اینجا قبری است. شکسته‌سنگ و پاخورده، به‌جامانده از گذشتۀ دور، برای مرحومی که هنوز نیم قرن از مرگ او نمی‌گذرد اما هر روز تف و لعن نثارش می‌شود؛ بر شکستگی آن پای‌کوبان‌اند و رقص آیین‌های تازه می‌کنند. اینجا ناآرامگاه چپ‌گرایان ایران است!
اندکی دورتر از این قبر سنگ‌شکسته مجسمه‌ای ساخته‌اند به نام چپ: برای سنگ زدن! یادآور زدن آن هفت‌سنگ معروف بر ستونی به تصور شیطان.

این آیین هم البته وارداتی است؛ کنوانسیون فرومایگانی که مایه را در پیوستن به خیلِ منتقدانِ یک چپ خیالی می‌جویند! چپ خیالی، دشمن ذهنیِ روشنفکریِ منحطِ امروز، پیکره‌ای است برساخته از تصوری از کمونیست‌های قدیمی، آرای منتقدان سرمایه‌داریِ امپریالیستی در دهۀ ۶۰ و خاطرۀ آرمان‌خواهانِ ناپدیدشده در سیاه‌چالِ دیکتاتورهای زیر سایۀ همان امپریالیسم!
از جایگاهی فراروشنفکری، روی این پیکره را با آمیزه‌ای از سیمانِ دستگاه تبلیغاتیِ سرمایه‌داری و استفراغ ایده‌های فوقِ روشنفکریِ راست‌گرا و نولیبرالِ بتونه‌کاری‌کرده، به آن شمایلِ هیولایی بخشیده‌ و به‌عنوان پیش‌زمینه، بر تصویری از خرابه‌های به‌جامانده از اتحاد شوروی و کهنگی خیابان‌های هاوانا می‌گذارند تا بر آن سنگ زنند! 
توصیف رندانه آسانی است: پیشرانۀ‌ باورمندِ چپ را میل به ماجراجویی و خودنمایی می‌خوانند و مبارزه‌جویی‌اش را بی‌شعوری. می‌گویند فاقد توان درک حقیقتِ بسیار سادۀ برتری سرمایه‌داری بر کمونیسم و سوسیالیسم است. شکنجه و اعدام شدنش را از خریت خودش می‌دانند، آرای جامعه‌گرایانه‌اش را با لفاظیِ تئوریک تف‌مالی می‌کنند. آشکار است که به‌راحتی می‌توان به چنین آفریدۀ احمقی فحش داد و بازخورد اجتماعی هم گرفت. میلیون‌ها نفر در شبکه‌های اجتماعی در پیِ برداشتن ساندویچ‌های کوچکِ عقیده هستند. می‌بلعند، باور می‌کنند و هورا می‌کشند.

در ایران، این فعالیتِ بین‌المللی یک صنعت پول‌ساز است. اهل نیرنگ در این روستای رجعت‌کرده به سرمایه‌داریِ قرن نوزدهمیِ اروپا، به ادیان تازۀ جهان سرمایه‌داری می‌گروند و نیروی حیات‌بخش آن را درمی‌یابند. برای آن‌ها حقوق بشر ویترینی، رواداری فیگوراتیو، فمینیسم تقلیدی و داشتن تصویرِ ویرایش‌شده و باسمه‌ای از چپ، دستمایۀ پریدن روی سکوی قهرمانیِ نظریه‌پردازیِ ضد تفکر است. دست‌مایه و آوردۀ اولیۀ قابل‌اعتنایشان هم، پنجه انداختن در آرای قرون‌وسطاییِ تعدادی آخوندِ بیسواد است که از چلاق‌های فکری نیز برمی‌آید، چه برسد به شارلاتان‌های دانشگاهی. زندان‌نشینی به خاطر درافتادن با این هیولای نادانِ چنبره‌زده بر سر ایران نیز، حتی اگر خودت آن زندانی نباشی، همچون وامِ بانکیِ کم‌بهره برای توسعۀ کسب‌وکارِ روشنفکریِ منحط در این کشور است. روی سالادِ ایده‌ها سسِ غلیظِ ضدیت با آن چپِ فرضیِ مخوف را میریزند تا مریدان به‌راحتی قورت دهند. توسعۀ آیینِ نوینِ پرواربندی، این‌گونه و از چپ‌شناسیِ ستیزه‌جو شروع می‌شود و پیامبرِ این شارلاتانیسم در ایران، همان فیلسوفِ خودخوانده‌ است که می‌گفت خاتمی شاه سلطان حسین است.

برای تعلیف پیرو باید چوب برداشت و همه را از هر نحله‌ای، به حق و ناحق زد: مصدق پوپولیست بود، شریعتی اصلاً جامعه‌شناس نبود، جَزنی تروریست بود، صفر قهرمانی خر بود، آل احمد متوهم بود، ساعدی زن‌باره بود، ارانی؟ او هم نمک‌نشناس بود، حزب توده جاسوس بود، گلسرخی خل‌وضع بود و...! فقط من می‌فهمم!
کار تعلیف پیرو به جایی رسیده که حالا برای آن‌ها، دارودستۀ مریم رجوی چپ‌اند، زن‌هایی که عریان تظاهرات می‌کنند چپ‌اند و همجنسگراها حتماً چپ‌اند. در نهایت هم: اسرائیل حق دارد چون مخالفانِ کشتارِ کودکانِ فلسطینی‌ چپ‌اند و فاندگیری از سرویس‌های جاسوسی خوب است چون مخالفانش چپ‌اند و زنده‌باد ترامپ چون مخالفان او هم چپ‌اند.

فیلسوفان نوخاستۀ امروز، ایده‌های پلیدشان را با اشتباهاتِ شناختیِ روشنفکرانِ چپ‌ در مخلوط‌کن تاریخ می‌ریزند و به تاروپودِ پردۀ هفت‌رنگی تبدیل می‌کنند که سرمایه‌داریِ جهانی، دولت‌های توتالیتر، مستبدان، احزاب نیرنگ‌باز، دارودسته‌های قدرت و شارلاتان‌های دانشگاهی در مقابل چشمان جامعه می‌گیرند. در ایران، چپ‌ستیزیِ نوین بر خرده‌تصویرها ساخته می‌شود: از فریب‌خوردگیِ چند دانشجو در ادامۀ اشغال سفارت آمریکا، از آشکاریِ نادانیِ آخوندهایی که وعدۀ زندگیِ رایگان دادند و از اقتصاد دولتِ جنگیِ موسوی!

کپی شطرنجی این تصویرها با عنوان چپ، در نهایت ذهن عوام را به این نتیجه می‌رساند که قبل از ۵۷ یک بهشت بود که باید به آن بازگشت.
نتیجۀ کاربرد این ملاتِ هفت‌رنگ در کشور ما خیلی مهیب است: غارتِ مافیایی سرمایه‌های ملی، خصوصی‌سازی راهزن‌سالار، قراردادهای پنهانی مشکوک با خارجیان، ارزپاشی‌های دوره‌ای برای ابنای حکومت، ریاکاری نفرت‌انگیز سران اتاق بازرگانی و سرمایه‌سالاری بی‌ضابطه خیلی هم خوب است چون چپ با آن مخالف است!

🆔@jameeno
👍34👎95
#الف

🏷 مفلس!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
ورشکستگی، چه به‌تقصیر و چه بی‌‌تقصیر، همیشه یک‌باره ظاهر می‌شود. روش ظهورش حتی برای تجارِ سرحال و بشاشی که روی فرشِ ابر راه می‌روند و احترام می‌بینند نیز این‌گونه است که اول چند نشانه ظاهر می‌شود (مثلاً پاس نشدنِ دو فقره چک) و بعد ناگهان مثل صاعقه فرود می‌آید و آدمی را دو نیم می‌کند. اعتبار شخص یک‌باره نزد طرف‌های تجاری و دوستان و بانک به صفر می‌رسد و همه می‌فهمند. ضربۀ سختی است؛ حتی از نظر روانی. خیلی از اوقات به خودکشی ختم می‌شود.

اما فقط تجار ورشکسته نمی‌شوند بلکه شاید کشورها نیز ورشکسته شوند و حتی شاید طبیعت نیز ورشکسته شود. سال‌ها پیش کاوه مدنی، نخبۀ مدیریت منابع آب، به سران کشور هشدار داد که کشور دارد دچار ورشکستگی آبی می‌شود و البته خیلی زود به آن رسیدیم: مصرف چنان دامن‌گیر شده بود که حتی آب‌های فسیلیِ ذخیره‌شده از میلیون‌ها سال پیش در اعماق خاک ایران را نیز بالا کشیده بودیم. دریاچه‌ها و هامون‌ها خشک شده بودند و ورشکستۀ آبی بودیم و هستیم.

ورشکستگی‌های دیگری در راه‌اند: امسال آشکارا در بخش انرژی دچار ورشکستگی شدیم و مقامات از الآن اعلام می‌کنند که تابستان آینده نیز وضع برق همین خواهد بود. همزمان سیاست خارجی ما نیز دچار یک ورشکستگیِ به‌تقصیر دیگر شده است که علتش شکستگیِ کشتیِ حامل کالای تجاری در وسط دریا یا زلزله نیست، بلکه ورشکستگیِ دماغیِ طراحان استراتژی امنیت ملی موسوم به محور مقاومت است که اوهامشان کشور را بی‌دفاع و آچمز کرده است. بحران اعتماد عمومی به توانایی و کفایت حکومت، ناراستی کلیت آن و بی‌توجهی‌اش به نیازهای عام و ابتدایی نیز در چنان حدِ غیرقابل جبرانی است که بازگشتش به منزل اول غیرممکن شده است و این را هم باید در زمرۀ ورشکستگی‌ها دسته‌بندی کرد.

اجبارِ اخیرِ حکومت به پاپس‌کشیدن از تناولِ دست‌پختِ کارمندانش در مجلس در باب حجاب نیز اعلام ورشکستگیِ سیاست‌های اجتماعی‌اش بود. ما البته فعلاً سایر ناکامی‌های اجتماعی مانند نتایج معکوس طرح‌های افزایش جمعیت یا ناتوانی را در اجرا، صرفاً ناکامی ارزیابی می‌کنیم و دربارۀ ورشکستگی آن‌ها چیزی نمی‌گوییم.

...و دیگر ورشکستگی‌ها نیز در نوبت‌اند: ورشکستگی نظام بانکی هنوز در پس پرده است؛ افلاس و ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی عن‌قریب فرامی‌رسد و شاید ورشکستگی دفاعی که قوز بالای قوز است!

می‌شود پرسید علت این ورشکستگی‌ها و همراه شدنشان با یکدیگر چیست؟ چرا کشور به سرازیری افتاده است؟ آیا رسیدن آن به ته دره گریزناپذیر است؟ آیا می‌توان از سرعت گرفتنِ زنجیرۀ سایر ناکامی‌ها جلوگیری کرد و مانع تبدیل آن‌ها به ورشکستگی شد؟

ما برای این پرسش‌ها پاسخ دقیقی نداریم و البته هیچ‌کس ندارد. به‌تقریب و گمان می‌توان گفت که می‌شود برخی از راه‌های رفته را رها کرد. می‌شود که برگشت. این قی‌کردن فرآوردۀ کمیسیونیِ مرکب از کودکان مجلس کار درستی بود. به قول پزشکیان، باید متخصصان و آن‌ها که علمش را دارند بنشینند و در هر مورد، جویای چاره‌های محتمل و ممکن شوند.

کشور در سرازیریِ ورشکستگیِ عمومی است. اگر به نقطۀ بی‌بازگشت برسد، حکومت نمی‌تواند عقب‌گرد کند و... و متأسفانه دشمنان کشور نیز این را فهمیده‌اند!

🆔@jameeno
👍403😁1
#آخر_هفته با طنز!

🏷 قاف‌نامه
در مرتبتِ خواجه‌ی جولاه قالی‌باف، بافنده‌ی غلاف گازانبرِ وفاق و لافِ گزاف، کاپیتانِ بلوا تراش در منزلت حجاب و عفاف

🖊[امضاءمحفوظ]
پیش از این‌ها ارج و قربی داشت قاف
قاف بودی قفل قانون بر خلاف
قابِ قوسِ نور بر دالانِ کور
قسمت ققنوس و قاف اعتکاف

اینک اما قاف قانون عفاف
سر برون‌آورده از زیر لحاف
سنگ‌پای مجلسِ ششدانگ خواب
سور زد بر قاپ دزدِ انقلاب

سنگ‌پا واکرده دکانی قشنگ
با وفاقِ مفتی و رند و زرنگ
کاندرین اوضاع، موی بی‌حجاب
می‌دهد بنیاد دینداری برآب

قاف قلاب بلا را وا نکن
راند آخر اینقدر بلوا نکن
سرسره‌بازی نکن با قوسِ لا
تا نیفتی همچو لا اندر بلا

نان مفت و کار مفت و رأی مفت
بی‌شعوران را کند گردن کلفت
هست نزد این علیلان یاء یس
مثل فین و شیشکی یا فاء فس

بیله‌ای هم وقت نطقِ مستحق
مثل گُرز شمر و قاطر، سفت و شق
پیش چشم خلق در روز عیان
از دهان سگ ربایند استخوان

بیله‌ای تنبان ذلیل و بی‌خبر
کک می‌اندازند بر جان خطر
شعله‌ای هم از تفِ آتشفشان
می‌دمد بر منقل صاحبدلان

پایداری‌های استهمال خواه
آتش از آتش برآوردی گواه
این طرف چهچه‌زن مرغ سحر
آن طرف وغ‌وغ صاحب‌دربدر

قاف قانون قفل ماند و وا نشد
سامری گازانبرش پیدا نشد
شد رئیس و مسقط الرأس جلوس
صحن مجلس شد سرای ماچ و بوس

قصه‌ی ما و حجاب و روزگار
نقلِ عناب و بت و آب انار
زان حکایت‌ها که بودی در میان
هرکسی بگذاشت تیری در کمان

از کمانداران ادوارِ پسین
حیله و نیرنگ‌ها در آستین
هر طرف تیری روان شد سربسر
تا کسی بی‌پیچه ناید در گذر

قافِ قانون، قافِ قیل و قال نیست
قافِ قالی‌باف یا قوّال نیست
قافِ استغنا نبارد شورِ شر
بر حریم دانش و فرّ و هنر

قاف قند و قاف قانون و قوام
نیست در قید و گره‌بندِ عوام
قاف قالی نیز قافِ خالی است
قاف خالی قاف استعمالی است

ساز قانون بر مذاق شیخ و شاب
زهر چرس و بنگ مانَد در شراب
قدر قانون چون شود گیر حجاب
شرم را از ریشه می‌سازد خراب

قاف قفل و قاف قانون و قلم
هر سه یک قافند در دیدارِ هم
لیک در بزم سبک‌مغزان خام
قاف قانون نیست جز تحقیر عام

می‌کنی تحقیر وُ پنداری حق است
قاف قانون تو قاف مطلق است
لیک جانِ کور کی گیرد سَبَق
بهر دیدِ قافِ قانون را به حق؟

این همه خرج و مخارج بهر چیست؟
فتنه پشت فتنه دستاورد کیست؟
با یک‌و‌نیم یا دو میلیون رأی مفت
مجلسی گشتی شدی گردن‌کلفت؟!

حرفِ شرع و شارع و مشروطه نیست
حرفِ شین هرجا که می‌بینی یکی‌ست
شُرطه و مشروطه و مشروعه هم
چیست نزد قلتشان‌ها؟ بیش‌وکم!

از مکافات دغل غفلت مکن
ای دغلکارِ دغل‌جو در سُخُن!
ای که از خون جوانان وطن
گشته‌ای سرمست میدان و چمن

کی عفاف دختر ایران‌زمین
واز و ول گردیده در میدان مین؟
کی حجاب آری حجاب مرد و زن
این‌قدر بودی در ادبار و مِحَن؟!

چون به رسم دلبری‌های وفاق
قاف را آویختی بر میخِ تاق
دفتر و دستک فراهم کرده‌ای
ساره را دستار پرچم کرده‌ای

می‌نمی‌دانی که در اطوار خلق
قاف می‌گردد ادا از بیخ حلق؟!
کاشکی ذهن شما بی‌مایگان
می‌نبود این قدر سرگرم زنان!

از خران آموز رسم سیرِ راه
در جهیدن از ورای جوی و چاه
جایگاه مفت داری؟ نوش‌جان!
در زمین فتنه‌جو اُشتُر مران

پند گیر از تُخمه‌ی حافظ اسد
ای تو را حافظ اسد اندر جسد
قاف قانون قافِ قیف و قند نیست
مال مردم صدقه فرزند نیست

در زمین و در هوا و در خیال
می‌دمی در بوق و سوت احتمال
قُلتشن بی‌مایه‌ی پست و خفیف
قاف تو قاف همان قیر است و قیف

تا نگردد اختیارات وطن
مثل سقز این دهان یا آن دهن
قید باش و قاف قانون را بچسب
فلسفه خواهی؟ فلاطون را بچسب

می‌تراشی قافِ قفلِبی دلیل
بهر دست و پایِ انبوه علیل
می‌دمی بر آتش بی‌خرمنان
تا برآری از دمار خسته جان؟!

خشت قانون را نهادی سخت و سیخ
ریختی بر دست‌و‌پای خلق میخ
خاء میخِ مصرعِ سستِ تو سخت
می‌کشد پایین‌تان از قاف تخت

آدمی با آدمیت زنده است
زندگان را زندگی زیبنده است
چون به کید و حیله قانون‌ور شدی
گل‌به‌گل در حیله بازیگر شدی

از مَشار و از بشار و از مُشیر
بغض کین پرورده در کیدِ حقیر
فال استعفای مجبورِ صبور
نغمه‌ای دیگر از این ادبارِ کور!

حضرت عباس را داری قبول
در زیارت خوانده‌ای اذن دخول؟
تو گرانی را نمی‌دانی عزیز
دم‌به‌دم آتش بر این بنزین نریز!

نیست در هفت آسمان یا هفت ارض
خدمت ابلیس زین تعویذ فرض
دیر و زود این آتشِ حُکمِ ظلّام
می‌دود بر تار و پودت والسلام!

🆔@jameeno
👍211👎1😁1
‌‌‌نشر نی برگزار می‌کند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «نظریهٔ رهایی»
نوشتهٔ کریستوف مِنکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی

با حضور:
آرش اباذری (آنلاین)
مرتضی نوری
محسن آزموده
و مترجم

زمان: یکشنبه ۹ دی‌ماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍5👎1
#در_کرانه_روز

🏷 عارف حرف‌های «همین‌طوری» می‌زند!

آقای عارف به جایی یا سنی رسیده است که یا نمی‌خواهد کاری درست و لازم انجام دهد و یا نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد. مشخصۀ اکثر مدیران کلاس جمهوری اسلامی را پیدا کرده است که در پیری حرف‌های هوایی می‌زنند. هفتۀ پیش با استناد نصیحت رهبری که گفته بود صد نفر مدیر خوب تربیت کنید، گفت در این مسیر هزار مدیر خوب تربیت خواهد کرد؛ انگار که عدد نمی‌شناسد. چند روز پیش هم گفته استانداران، رئیس‌جمهور استان می‌شوند و تصمیمات استانی باید در پارلمان استان گرفته شوند و کاهش تصدی‌گری دولت رخ می‌دهد. شبیه کسانی شده است که چیزی برای گفتن ندارند و همین‌طوری چیزی می‌گویند. لابد یادش نیست که محمود احمدی‌نژاد هنگام انحلالِ سازمان برنامه‌وبودجه و سپردن کار به استانداران، همین حرف را زد و چه فاجعه‌ای به بار آورد. این آدم درک نمی‌کند که در یک کشورِ به‌هم‌ریخته، پر از باند مافیایی، در نایابیِ آدمِ بی‌مسئله و سالم در دستگاه حکومت، در یکه‌تازیِ فرماندهان نظامی و افراد منتسب به آن‌ها در استان‌ها و شهرستان‌ها، باوجود حضور یک آخوند در هر اداره و نهاد به‌عنوان عقل برتر و مصلحت‌سنج و تقسیم‌کنندۀ پست و مقام، باوجود انجام همۀ امور بر اساس رابطه‌های ناسالم و پارتی‌بازی و...، سپردن کامل استان به یک آدمِ معمولاً کمتر از متوسط (سبد حکومت از مدیر تحصیل‌کرده، عاقل و شجاع، خالیِ خالی است و جناب عارف تازه می‌خواهد هزار تا از آن تولید کند!) که غالباً امنیتیِ برگشتی هم هست، منجر به چنان هرج‌ومرجی می‌شود و موجب اتلاف منابع، که بعداً هم نتوان آن را جمع کرد. تام‌الاختیار کردنِ مدیران درجه دو فقط در کشوری ممکن است که همۀ مدیران درجه سه و کارمندان بر مبنای قوانین کامل و اکید، انجام‌وظیفه می‌کنند و نه در کشوری به‌قاعدۀ هیئتی و حسینقلی خانیِ کنونی.

فرموده است تصمیمات استانی باید در پارلمان استانی گرفته شوند. معلوم است هم پارلمان را نمی‌شناسد و هم پارلمان استانی را. کشوری که شوراهای شهرَش هر روز هزار سکندری می‌خورند و شورای شهرِ پایتختش در حالت نیمه‌هشیار تصمیم می‌گیرد و با یک نقدِ توییتری از خواب بیدار می‌شود و تصمیم بلاهت‌بارش را لغو می‌کند (این یکی هم امروز دربارۀ تغییر نام خیابان بیستون به سنوار)، کشوری که شورای شهرش عرصۀ کشمکش بر سر قدرت سیاسی است (شورای شهر بعد از تشکیل، یک نهاد غیرسیاسی است) و حتی یک شهر را نمی‌توان شورایی سامان داد، پارلمان استانی از کجا بیاورد؟ اینجا سوئیس است یا معاون اول رئیس‌جمهور دارد آرزوپَرانی می‌کند؟

کاهش تصدی‌گری دولت را هم گویا چسبانده است به همین رئیس‌جمهور کردنِ استاندار و پارلمان استانی. حالا باید بگوییم معنای کاهش تصدی‌گری را هم نمی‌داند و یا فکر می‌کند دولت صرفاً شامل همان کاخ ریاست‌جمهوری و وزیران است. کاهش تصدی‌گری دولت دو وجه دارد. یکی سپردن امور نظارتی و کنترلیِ صنوف به نهادهای صنفی آن‌ها و دیگری بیرون کشیدن دست سازمان‌های دولتی از فعالیت‌های اقتصادی مانند کارخانه‌داری و خانه‌سازی و امثالهم. حالا باید جواب دهد مگر نباید چنین تصمیماتی را حاکمیتی گرفت؟ مگر می‌شود در یک استان، مؤسسات باربری خارج از کنترل و نظارت دولت باشند و در استان دیگر نه؟ مگر می‌شود در یک استان معدن خصوصی باشد و در استان دیگر نه؟ مگر داستانِ دعوا بر سر تقاضای سهم از کارخانۀ مس را (آن‌هم به خاطر اینکه معدن مس در استان دیگر بود) یادتان رفته است؟

البته که پاسخی در کار نخواهد بود ولی حداقل برای اینکه اگر پزشکیان توضیحی در مورد این حرف‌های «همین‌طوری» خواست جوابی برای او داشته باشید، به حرف‌هایتان فکر کنید.

🆔@jameeno
👍184👎1
#الف

🏷 راه‌رفتن در تاریکی

🖊 شورای سردبیری:
پیش از آن‌که گردباد برسد ابرهای سیاه پیدا می‌شوند؛ در ارتفاع کم: آفتاب گم‌می‌شود؛ همه‌چیز وهم می‌انگیزد و همه‌جا در تاریکی فرو می‌رود. بعد خروش گوش‌خراشی اندک‌اندک بلند می‌شود تا که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد. آن‌موقع نفهمیدیم آن تاریکی از چیست و آمدن گردباد دی96 را ندیدیم. وقتی متوجهش شدیم که دیگر در میانش بودیم.
آن شورش در آن مقطع برای بسیاری آن‌قدر توجیه‌ناپذیر نمود که عده‌ای وقوع بلای طبیعی زلزله‌ی کرمانشاه و دست-از-جان-شستن مردم را دلیلش شمردند! کسی هم که ادعاشد یک مقام ارشد وزارت اطلاعات است در یک فایل صوتی که دو سال پیش به‌صورتی غیررسمی منتشر شد گفت که شورش96 با پیامکِ «نه به گرانی، تجمع در فلان‌جا»ی «منیژه‌خانم؛ یک زن محجبه‌ی شاگرد خیاطی از خانواده‌ای سنتی» پاگرفت و 102شهر را خیزاند. همین!
البته که به همین سادگی نبود و آن اتفاق خودش نیفتاد. توفانی که اجتماع در دی96 درو کرد، بادی بود که حکومت پیش‌تر کاشته‌بود.

حکومت جمهوری‌اسلامی هرگز نتوانست بفهمد سال‌های 92 تا 96 و دولت نخست روحانی آخرین خروجی در مسیری بود که حالا و درنهایت به پل صراط رسانده‌اش است. فرصت داشت به توافق و تفاهمی پایدار با اجتماع ایران و قدرت‌های خارجی برسد و اگر هم نه همه، دست‌کم بزرگترین گره‌هایش را باز کند.
می‌توانست شکاف میان خودش و اجتماعی را که با مشارکت 73درصدی در انتخابات ریاست‌جمهوری 92، مطالباتش را از خیابان به صندوق رأی آورده بود و آمادگی‌اش را برای یک «صلح دوفاکتوی ملی» با حکومت و حل مسالمت‌آمیز مسائل88 تلویحا اعلام‌کرده‌بود، کم‌کند.
می‌توانست در سال 94 که از پی ظهور ناگهانی داعش برای نجات دولت آمریکائیزه‌ی عراق با آمریکا هم‌راستا و همکارِ دوفاکتو شد، معامله‌ای جامع و ماندگار با جبهه‌ی غرب بکند که پیشاپیش حاضر به مذاکره با دولتِ برآمده از مشارکت بالای روحانی شده‌بود.
ولی باز غلط حساب کرد؛ دست‌های درازشده را به سویش پای کرامات خودش نوشت و غرور کاذبش را پرورد. مغرور از توفیقش در سرکوب اعتراض‌های سال88 و به‌محاق‌فرستادن مطالبات آن جنبش، تصمیم گرفت اجتماعی را که به وعده‌ی رفع حصر و تحریم رأی‌داده تنبیه‌کند و هر روز بندی تازه به دست‌وپای دولت روحانی زد و فلجش کرد تا دو دولتش حتی نتوانند برنامه‌های اقتصادی‌شان را پیش‌ببرند تا جمهوری‌اسلامی حالا مشارکت بالای 50درصد را در انتخابات به خواب هم نبیند.
و باور کرد در عراق و سوریه میدان‌دار است و واقعا بی‌اذنش برگ از درخت نمی‌افتد و به راهِ «نه مذاکره، نه جنگ» رفت تا حالا بجنگد بی اینکه بخواهد و نتواند مذاکره کند با اینکه می‌خواهد!
باور کرد فرصتی گیرش‌آمده برای افزودن بر سرعتش و تخت‌گاز رفتن و، تا به لب پرتگاه هم نرسید متوجه‌نشد راه به سر آمده‌است. از سال96 جمهوری‌اسلامی دارد سیلی پشت سیلی می‌خورد: یکی از اجتماع و بعد به دنبالش، یکی از قدرت‌های خارجی. این توالی بعید است تصادفی باشد: بعد از شورش دی96 آمریکا از برجام خارج شد، پس از شورش آبان98 فرمانده سپاه‌قدس کشته‌شد و پس از شورش 1401 هم که... تازه است و نیاز به یادآوری ندارد. تَرَک‌ها در هسته‌ی سختش و دود آتش جنگ در درونش بر سر جانشینی هم از همان مبدأ سال96 آشکار شدند.
حالا روی پل صراط است؛ حکومت‌های بسیاربسیار کمی در تاریخ توانسته‌اند از این پل بگذرند. اینجا دیگر حتی سلاح فیصله‌بخش هم نمی‌تواند کار را آسان کند؛ آن بمب برای گذشتن از پلی از مو نازک‌تر و از شمشیر بُرنده‌تر زیادی سنگین است!

پس حتی اگر بلافاصله نفهمیدیم، حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که «اتفاق96» آغاز نقطه‌عطفی بود در کشمکش مدام جمهوری‌اسلامی و اجتماع ایران که بخش و برخ عمده‌ی سرنوشت ایرانیان را در دست‌کم نیم‌قرن پیش‌رو رقم خواهد زد. گردبادی که در دی96 به‌پاخاست همچنان پس از هفت‌سال می‌گَردد و می‌توفد. حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که آن شورش به خُردی تعداد آدم‌هایی که در شهرهای کوچک دورافتاده به خیابان ریختند نبود؛ آن‌ها اندک ماندند صرفا چون حکومت باز توانست به خشونت وابداردشان تا بزرگ نشوند و سرکوبشان آسان‌تر باشد. آن شورش خُرد نبود چون توانست برخلاف مثلاً جنبش88 که شعارهایش خیلی‌زود به خاکستر نشست، همچنان سر مثلاً «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» بماند...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍18👏43
#گفتگو

🏷 نگاه به پشتِ سر!

🖊 علی دانشیان | تحریریه جامعه‌نو
خواستم بنویسم «قرن‌های سکوت در ایران سرنیامده‌اند؛ همچنان می‌گذرند»، ولی بعد به‌نظرم‌آمد جمع‌کردن این حرف در حدود مقدمه‌ی یک گفتگو شدنی‌نخواهدبود. پس احتمالا فعلا می‌باید بسنده‌کرد به این‌که: چون تبانی قِسمِ نه‌چندان کوچکِ مفسد و فاسدشده‌‌ی اجتماع [که نان امروز را برده و می‌ترسد «آزادی» فردا آن را ازش بستاند] با حکومت پابرجاست، سیاست [و در معنای جزئی‌اش: حکومت] همچنان توانسته بر فرهنگ مسلط بماند و سانسور و تحدیدش‌کند. در نتیجه‌اش هم فرهنگ از واقعا بازاندیشیدن در مسائل اجتماع و شاید یافتن راه‌حلشان بازمانده.
یک بخش و برخش مربوط به حرفه‌ی ماست: سانسور و تحدید و تهدیدْ مطبوعات و رسانه‌ها را از گزارش واقعیات و تحلیلشان ناتوان کرده، این هم سبب از-دست-رفتن آنی شده که «مرجعیت رسانه‌های داخلی» می‌خوانندش: یعنی چون مردم تصویر و مسئله‌ی خودشان را در رسانه‌های داخلی نمی‌بینند، پَسِشان می‌زنند و چشم‌می‌کشند سوی رسانه‌های خارجی یا می‌نشینند پای منبرهای برپاشده در شبکه‌های اجتماعی و سرگردان می‌شوند در «نئو-فرقه‌گرایی»های دوران حاضر.
همچنان که در #الف «راه‌رفتن در تاریکی» گفتیم، در ایران امروز همه‌ی ایده‌ها و گرایش‌های سیاسی در اقلیت‌اند و این یعنی اجتماعْ مستعد (و حتی: در معرضِ) برخورد و تنش و خشونت و خون است. ممانعت از برخورد ایده‌ها ممکن نیست، ولی ممانعت از خون و خشونت و شر بزرگ‌تر چرا؛ ممکن‌است! آن دعوا را می‌باید به پشت میز تحریر و روی کاغذ روزنامه و کتاب و صحنه‌ی نمایش و پرده‌ی سینما و... کشید. آن‌وقت است که بختی خواهیم‌داشت برای یافتن راه‌حلی واقعی که می‌تواند منجر به خیر شود.
اعاده‌ی حق آزادی فرهنگ (و مثلا برداشتن چکمه از گلوی مطبوعات برای احیای مرجعیت رسانه‌های داخلی) هیچ کم‌اهمیت‌تر از مطالبات پرتکراری چون رفع مزاحمت از زنان و رفع فیلتر از اینترنت نیست: رفع سانسور خواسته‌ای لوکس نیست.
بهانه‌ی طرح دوباره‌ی این مسئله رسیدن ما در «جامعه‌نو» به هفتمین سالگرد از-دست-رفتن روزنامه‌مان، «جامعه‌فردا» است: روزنامه‌ای که در آن با اصرار کوشیدیم درست روزنامه‌نگاری کنیم و گزارشگر اجتماع باشیم و مثلا حتی اگر تنها ماندیم چشم از اتفاق دی96 نگیریم و انکارش نکنیم. البته خوش‌عاقبت نبود: پرحسرت به سر رسید و البته بی‌پشیمانی.
آنچه در ادامه و در پست بعدی می‌آید گفتگویی است با یکی از اعضای شورای سردبیری جامعه‌فردا و نویسنده‌ی «الف»های روزنامه، پیرامون علت واقعی به‌تعطیلی‌کشانده‌شدن آن روزنامه که پیش‌تر نگفته مانده‌بود. همچنین تأملی است در نسبت آن علتْ با رفتار صنف مطبوعات ایران، اجتماع و حکومت، و اصول حرفه‌ای در گزارشگری اعتراض‌های اجتماعی و مقدوراتش در ایران و البته... دقتی است دوباره در آنچه اتفاق دی96 واقعا بود:
👍112
#گفتگو

روایت عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی جامعه‌فردا از روزنامه‌نگاری در دی96:

🏷 انعکاس اعتراض ضدحکومت عبور از خط قرمز است؛ ما این خطر را کردیم

* شورش دی96 بُعدی کنایی به سرنوشت روزنامه‌ی «جامعه‌فردا» داد. روزنامه‌ای که با گفتمان «صلح دوفاکتوی ملی» آغاز کرده بود، قربانی جنگ دوفاکتوی غیرملی شد! چرا انتشار «جامعه‌فردا» در آن‌مقطع متوقف شد؟
باور غالب میان اعضای تحریریه این بود که مدیریتی که تا روز آخر جای کم‌کردن از فشارِ روی تحریریه خودش را با آن طرف کرده‌بود، عاقبت زد زیر میز و ما هم نجابت به‌خرج‌دادیم، فقط کُتمان را برداشتیم و رفتیم. ولی بعد، از گوشه‌وکنار در گوشمان پچ‌پچ‌کردند که «توقیف نرم» شدید و سر آخر مصاحبه‌ی مدیرمسئول را دیدیم که درحالی‌که روزنامه حتی در اغلب شهرها و برخی مناطق تهران هم توزیع نمی‌شد و استعداد جذب آگهی‌اش افزایشی نداشت، ناکامی را در «گیشه» دلیل تعطیل‌کردن روزنامه اعلام کرده‌بود. بالاخره دلیل چه بود؟
در مورد توقف انتشار البته چیزهایی وضوح دارد. هیچ آدم عاقلی در چنان لحظه‌ای انتشار روزنامه‌ی خود را متوقف‌نمی‌کند. آن زمان، یعنی در اوج جنبش اجتماعی دی‌ماه96، جامعه‌فردا تنها روزنامه‌ی جدی عرصه بود و شاخک‌های امنیتی را به‌شدت حساس‌کرده‌بود. برآورد شورای سردبیری این بود که از جنبه‌ی منافع صاحب‌امتیازْ انتشار روزنامه می‌بایست متوقف می‌شد تا امتیازش حفظ‌شود. برای توقف ناگهانی انتشار یک روزنامه هم بهترین بهانه ناتوانی در ادامه‌ی پرداخت صورت‌حساب‌هاست. مسئله‌ی اصلی، البته چیز دیگری بود.


* پس مسئله «ناکامی در گیشه» نبود!
بله. رفت‌وآمد ما به نهادهای ناظر بر امنیت از همان روز دوم شروع‌شد. مدیرمسئول را فراخواندند و پرسیدند «برای چه با این تیم کار می‌کنی؟!» پس از آن هم این احضارها ادامه‌پیداکرد و البته صاحب‌امتیاز پایمردی می‌کرد و در رفتارش ترسی از احضار نشان‌نمی‌داد.
در نقطه‌ی اوج جنبش سراسری دی96 لحظه‌ی انتخاب فرارسید. صاحب‌امتیاز تلفن‌کرد که دیگر نمی‌تواند هزینه‌ها را بدهد؛ آن هم درحالی‌که دو روز پیش از آن توانسته‌بودیم از یکی از دوستان اصلاح‌طلب در بخش‌خصوصی موافقت برای پرداخت هزینه‌ی چاپ و کاغد بگیریم و خیال صاحب‌امتیاز را برای بیش از نیمی از هزینه‌هایش راحت‌کنیم.
ولی شورای سردبیری با درک علت اصلی این تصمیم کار را متوقف‌کرد؛ واضح‌بود علت واقعی این است که به او تلفن‌کرده و یا احضارش‌کرده‌بودند که یا «متوقف می‌کنی و امتیاز انتشار را حفظ‌می‌کنی و یا حکم توقیف را برایتان می‌فرستیم». این پدیده را ما قبلا بسیار دیده‌بودیم. مخترعش هم قاضی مرتضوی بود. برای ساعت 8 صبح احضارمی‌کرد، می‌گفت «تحت‌فشارم که روزنامه را توقیف‌کنم و تو را به زندان بفرستم، پیشنهادم این است که خودت فعلا متوقف‌کنی تا بعد دوباره شروع‌کنی» و یک‌لنگه‌پا نگه‌می‌داشت تا شخص خسته‌شود. هشت‌بار تجربه‌ی شهیدشدن روزنامه را به‌خاطر تن‌ندادن به این فریب داشتیم؛ دوستان ما هیچ‌وقت زیر بار نرفته‌بودند و او در پایان وقت اداری مدیرمسئول را مرخص و حکمِ توقیفِ آماده را هم به دفتر روزنامه فکس‌می‌کرد.
درباره‌ی جامعه‌فردا البته ما تصمیم‌گرفتیم علتی را که مدیرمسئول اعلام‌کرد بپذیریم، متوقف‌کنیم و به رویش نیاوریم؛ چون حق او بود که چنین تصمیمی بگیرد و این ویژگی و عرف ناشی از ماهیت کار ماست. صاحب‌امتیازْ یک روزنامه‌ی شهرستانی را که حاصل زحمات سال‌های دراز خود و خانواده‌اش بود سراسری کرده‌بود و حق داشت آن را حفظ‌کند و به بادندهد. تجربه‌ی کار روزنامه سراسری و ملی را نداشت؛ هرچند پیش از انتشار دوبار به او هشدار دادیم که زمین تهران، زمین شهرستان نیست و مسیر روزنامه‌ی جدی سراسری پر از مین است.


* در دوره‌ی انتشار روزنامه، جز پرداختن به اعتراضات در اواخر کار روزنامه، دیگر چه موضوعاتی منجر به تذکر و احضار شدند؟
دو مورد نصیحت کلی کرده‌بودند. در یک مورد گفته‌بودند مطلب اول شما احساس مخالفت با برنامه‌ی موشکی را پدید می‌آورد (دقیقا با همین عبارت) و مواظب باشید. مجبورمان کردند توضیح‌دهیم قصد بدی نداشته‌ایم. بعد به‌خاطر مطرح‌شدن رابطه‌ی میدان و دیپلماسی و طرح نادرستی ورود نظامیان به عرصه‌ی دیپلماتیک بود. در آن دوران هنوز کشمکش میدان و دیپلماسی در حد ظریف-سلیمانی رو نشده و طرح آن جرم و گناه تلقی نشده‌بود. کارشناس‌های اطلاعات هم نصیحت به مطرح‌نکردنش کرده‌بودند. یک مورد هم مربوط می‌شد به یک افشاگری درباره‌ی یک معامله‌ی خارجی: اسم رشوه‌بگیران از معامله را برده‌بودیم و جالب آن‌که آن‌ها هم شکایت به اداره‌ی اطلاعات برده‌بودند! در حد گوش‌کشیدن برخوردکردند.


- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍191
#یادداشت_مهمان

🏷 خوانش تمرکزگرا از قانون اساسی و «ناترازی» در استراتژی ملی کشور

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر حقوق اساسی
دکتر مسعود نیلی در یادداشتی تحت عنوان «خطر سرمازدگی حکمرانان» که در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده، از نگراني‌هایش نسبت آينده ایران گفته است. مطالعه چندباره یادداشت ایشان، که گویای گذار از «نگرانی» به «بحران» است، ضروری است. در این یادداشت اما، سعی می‌کنم تا با تمرکز بر جمع‌بندی ایشان، به بخش ناگفته‌ای از این وضعیت بحرانی بپردازم. گذار از این بحران، نیازمند تمرکز بر متغیرهای موثر است تا امکان گذار دیرپا از شرایط بحرانی جاری میسر باشد.

اگر چه این توافق عمومی با دکتر نیلی وجود دارد که در شرایط جاری، استراتژی کلان کشور (شامل توجه هم‌زمان به تمامی زیربخش‌های این استراتژی) در هیچ مرکز و مرجعی تصدی نمی‌شود؛ با این حال، این قضاوت ایشان که «نظام سازمانی حکمرانی در کشور ما به‌گونه‌ای است که مرکز و نهادی برای بررسی یکجای همۀ این مسائل در آن پیش‌بینی نشده است.»، را می‌توان مورد بررسی قرار داد.

به واقع، ساختار رسمی و حقوقی ایران، به مانند بسیاری دیگر از کشورهای عالم، بر مبنای توزیع قدرت میان برخی مقام‌ها و نهادها پایه‌ریزی شده است و به مانند همان کشورها، می‌توان انتظار داشت که رویکردهای «بخشی»، در نهایت، در مراجعی فرابخشی مانند رهبری، ریاست جمهوری، هیات وزیران و پارلمان، به دیدگاههایی «ملی» ترجمه شوند. به بیان دیگر، از این مراجع انتظار می‌رود تا گفتمان حاکم بر زبان و گفتار و رفتارشان، گفتمانی ملی و غیربخشی باشد.

در توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران، اگر چه، مناسب‌تر بود تا به جای توزیع قدرت بر اساس برش امنیتی (اصل۱۱۰)/غیرامنیتی از برش دیگری در درون قوه مجریه کشور استفاده می‌شد(1)، اما به نظر می‌رسد که وفاداری به همین الگوی تقسیم قدرت نیز می‌توانست، و می‌تواند، کارایی به مراتب بهتری از شرایط جاری داشته باشد. شوربختانه این شیوه تقسیم قدرت، به عللی، عملاً باعث شده است تا سایش‌های ناشی از رقابت میان مقام‌ها و نهادهای حاکم، که بخشی از واقعیت سیاست، از جمله در نظام‌های دموکراتیک است، تبدیل به منازعه‌ای میان «امنیت» و «توسعه» شود. آشکار است که انرژی نهفته در گفتمان امنیت، قوی‌تر از توسعه‌ای است که هیچگاه «نقد» نبوده است. مضاف بر اینکه، در طول سال‌ها نیز تلاش شده است تا با وام گرفتن از دین و مذهب، ستون‌های این گفتمان امنیتیِ بخشی، تقویت شود. به هر رو، برای حاکم شدن رویکرد فراگیر و غیربخشی به استراتژی ملی کشور، نیازمند نهاد و مقام جدیدی نیستیم؛ تنها کافی است که مقام‌ها و نهادهای فرابخشی، در چارچوب ماهیت فرابخشی خود عمل کنند. مضاف بر اینکه، هیچ تضمینی وجود ندارد، تا هر نهاد و مقام جدید نیز، خود، به بخشی از چرخه معیوبِ بخشی‌نگری تبدیل نشود. لذا، به نظر می‌رسد که راهبرد لازم برای گذار از این وضعیت، نه ایجاد مراکز و نهادهای جدید، بلکه تلاش جهت تغییر نگاه بخشی مراجع یاد شده است.

در عمل و برخلاف انتظار، استراتژی ملی ایران (که پس از هر انتخابات می‌باید در تعامل میان قوه مجریه و پارلمان و از مجرای انتخاب رئیس‌جمهور و رای اعتماد به وزیرانی با برنامه‌ها و اهداف مشخص، تعیین و اجرا گردد) به استراتژی امنیتی تقلیل یافته و با تضعیف پارلمان (از طریق تشکیل نهادهای قانون‌گذار جدید و توسعه اختیارات شورای عالی امنیت ملی که همگی با پس‌زمینه رویکرد امنیتی فعالیت می‌کنند) و قوه مجریه (مداخله در انتخاب وزیران و امور اجرایی کشور و همچنین مداخله نظامیان در بسیاری از امور مدنی)، نگاه فراگیر مدیریتی کشور از پارلمان و قوه مجریه منفک شده و امر توسعه در کشور، عملاً، به محاق رفته است. جدای از نشانه‌های بسیار، تنها یک مثال دم‌دستی و ساده، عمق به اغما رفتن روند توسعه در کشور را عیان می‌کند؛ آنجا که برای سال‌ها از منابع محدود صندوق «توسعه» کشور، ارقام خیره‌کننده‌ای در اختیار نظامیان و ساختار «غیرتوسعه‌ای» حکمرانی قرار گرفته است...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍101👎1🙏1
‌نشر نی برگزار می‌کند:
خوانش انتقادی شاهنامهٔ فردوسی
دکتر محمد دهقانی
حضوری و آنلاین

زمان: سه‌شنبه‌ها، ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
مدت دوره: ۸ جلسه
شروع دوره: ۲ بهمن‌ماه
مهلت ثبت نام: تا ۲۹ دی‌ماه
هزینهٔ دوره: یک میلیون تومان
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، بعد از تقاطع فکوری، ساختمان نشر نی، پلاک ۲۰، طبقهٔ پنجم

برای ثبت‌نام: @nashreney_pr

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍9
#الف

🏷 تنگنا!

🖊شورای سردبیری:
اوضاع سیاسی پیرامون به طریقی تحول یافته است که به نظر می‌رسد ایالات‌متحده و اسرائیل آنچه را در سر دارند، بی‌توجه به آنچه حکومت کشور ما در سر دارد، اجرا کنند و دیگر در روندِ پیش‌رو، نوع واکنش ما اهمیتی ندارد. به‌عبارت‌دیگر، محتوای سیاست ایران و ازجمله پذیرش احتمالیِ این خواستۀ دائمیِ برخی حاشیه‌نشینانِ سیاست برای «مذاکره»، حتی اگر اکسیر شفابخشی بود، دیگر به کار نمی‌آید وگرنه مدت‌هاست که «اظهار آمادگی» تبدیل به حرف علنیِ وزیر امور خارجه شده است، با کمترین تأثیر البته!
انگار، دیر شده است!

از این دیرشدگی‌ها، در تاریخمان کم نداریم: رضاشاه بر سیاست نسنجیدۀ خود پافشاری کرد و زمانه را تشخیص نداد تا متفقینِ روس و انگلیس بر دروازۀ کشور ایستادند و بعد هم به‌غلط تصمیم به مقاومت گرفت. کافی بود یک هفته زودتر تغییر موضع بدهد، جبهه عوض کند و با متفقین از در اتحاد درآید؛ البته باز هم از شمال و جنوب می‌آمدند اما نه در قامت اشغالگرِ یک کشور شکست‌خورده! تغییر سیاست تصمیمی دیرهنگام بود که افاقه نکرد!

در موردی دیگر، هنگامی‌که روس‌ها تفلیس را در اوایل قرن نوزدهم تسخیر کردند و به‌تدریج شهرهای دیگرِ گرجستان و قفقاز را گرفتند، چهار سال طول کشید تا فتحعلیشاه قاجار، عباس میرزا را به مقابلۀ آن‌ها بفرستد. روس‌ها به حوالی ارس رسیده بودند که او تکانی به خودش داد. برای نجات گرجستان دیگر دیر شده بود.

برگردیم به زمان حال. در این موقعیت از تاریخ کشور، خوش نیست که دنبال مقصر بگردیم و سرکوفت نثار کنیم، درست‌تر آن است که موقعیت را بازشناسیم و برای آنچه ممکن است از آن حاصل بیاید، نگاهی به شرایط کنونی بیندازیم. تا ماهی دیگر، احتمال تغییر وضعیت در ایالات‌متحده قوی است. قطار سیاست آمریکا عوض می‌شود و اوضاع فرق می‌کند. رانندۀ این قطار ترامپ است که زیاد خودنمایی دارد ولی سوزنبانش پنتاگون است که ریل را عوض می‌کند و قطار سیاست خارجی ایالات‌متحده را تغییر مسیر می‌دهد یا نمی‌دهد. با آگاهی به این، ببینیم چه در پیش است.

نظر ناظران این است که در ابتدا آقای ترامپ به ایران پیشنهاد مذاکره خواهد داد و در صورت امتناع ایران شاید خود ترامپ سراغ نقشه‌های پنتاگون را بگیرد. معمولاً آنچه از این پیش‌بینی و ارزیابی درمی‌آید، پیشنهاد «مذاکره» به حکومت است که البته کیفیات آن روشن نیست. اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم، آن مذاکره روندی است که در طول آن، بخش‌های متواتری از یک صورتحساب بزرگ در برابر ایران قرار می‌گیرد. احتمالاً اصل صورتحساب (که در حد برجام است) برای ایران قابل‌مذاکره می‌بود، اگر هزینۀ دیرکرد به آن نمی‌خورد. این هزینۀ دیرکرد مانند دو برابر شدن جرائم رانندگی پس از چند ماه است و در این مورد، جرائم و دیرکردها مربوط به یک سال و سه ماه گذشته است. در یک چانه‌زنیِ فرضی اگر تحولاتِ فلسطین و لبنان و سوریه نبود، ایران برای جابجا کردن مواضع طرف خود اهرم‌هایی می‌داشت. ما سال‌ها پیش گفتیم اگر چیز قابل معامله‌ای در سوریه هست، الآن وقت فروشش به آمریکاست. کسی گوش نداد و شرایط فرق کرد: ترکیه آن را لای نان گذاشت و بلعید. دیر شد!

حالا به همان نقطه رسیده‌ایم که در ابتدای مطلب آمد: چون چیز قابل معامله‌ای در میان نیست، پس امکان دیپلماسی از جایگاه برابر وجود ندارد؛ یعنی ابتکار عملی در کار نیست و ما در موضع انفعالی هستیم. معنای نهایی آن نیز این است که پنتاگون و اسرائیل برای آنچه خواهند کرد، سدی تحت عنوان «فرصت دادن به دیپلماسی» مقابلشان ندارند و برای رفتن به فاز بعدیِ رویارویی نیازی ندارند که بدانند ایران چه خواهد کرد. این یک وضعیت آچمز کامل است. آن‌قدر کامل که برخی در ایران تنها راه بیرون آمدن از آن را دستیابی به بمب اتم و رو کردن آن یافته‌اند. در مورد امکانش البته چشم‌بسته نمی‌توان حرفی زد.

با این اوصاف، به نظر می‌رسد در لایه‌های درونی نظام، فقط دو گرایش برای مواجهه با آینده باقی مانده است. یک گرایش بر اصرار برای ورود به یک گفت‌وگوی فیصله‌بخش متمرکز است که همراه است با نمایش عملیاتیِ دارایی‌های خارجیِ قابل‌چانه‌زنی بر سر ارزش آن‌ها (که ارزش بازار آن‌ها با توجه به تحولات لبنان و سوریه و آشکار شدن توان واقعی کشور کاهش یافته است) و البته هماورد بیرونی خود را دربارۀ آن به نشنیدن میزند و گرایش دیگر، متمایل به پر کردن دست با یک اهرم هسته‌ای و بعد نشستن سر میز مذاکره است. طبیعی می‌نماید که به عللی، این دومی گرایش ضعیفی باشد.
می‌شود پیش‌بینی کرد باز دیر شده است و خواهد شد و تا تحرک بارزی از آن‌سو انجام نشود، کشور امکان حرکت بعدی را نخواهد یافت. باید دعا کنیم تا پیش از قرار گرفتن ترامپ در جایگاه ریاست جمهوری ایالات‌متحده اتفاق نامناسبی نیفتد و اگر رسیدیم، آن صورتحساب خیلی غیرقابل‌پذیرش از کار درنیاید.

🆔@jameeno
👍29👎1😁1
#الف‌

🏷 حرف شیک نزن، منحل کن!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
۱۵ هزار معلمی که نتوانسته بودند صلاحیت‌های لازم را کسب کنند، حال، اما در عرض مدتی کوتاه، حداقل نیمی از آنها گزینش شدند، آن هم بدون هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای!
...صحبت از یک یا دو معلم نیست، حتی ۱۰ نفر یا ۲۰ نفر هم نه! صحبت از ۷ هزار معلمی است که در گزینش رد شده‌بودند، اما یک مرتبه در دولت چهاردهم، همه‌شان تأیید شدند! معلمانی که وظیفه تعلیم و تربیت آینده‌سازان این مرز و بوم را بر عهده دارند و باید با حساسیت و دقت بالایی به این شغل وارد شوند، اما معلوم نیست چه اتفاقی افتاده که آقایان تصمیم گرفتند، کلاس‌های درس را به معلمان رد شده، بسپارند.

این بخشی از اعتراض روزنامۀ نهادی نظامی است که در عرصۀ سیاست یکه‌تازی می‌کند: کشور را دچار مصیبت‌های کنونی کرده‌اند و نگرانند درس‌خوانده‌هایی معلم شوند که به دلیل علاقه و یا نیاز به شغل، حاضر به استخدام در شغلی شده‌اند که در جمهوری دینی از کم‌قدرترین مشاغل است. این پانزده هزار نفر ردشده در تشکیلات مخوف و انگیزیسیونیِ گزینش حکومت، احتمالاً نمی‌دانسته‌اند کفن چندتکه است و نماز غفیله را چگونه می‌خوانند و یا صادقانه گفته‌اند پشت سر امام جمعۀ موقوفه‌خورِ دروغگو نماز نمی‌خوانند. شاید طوری حرف زده‌اند که معلوم شده است به فسادِ سیستماتیکی که سراپای حکومت را پوشانده آگاهند و از این قبیل. رفتنِ چنین اشخاصی به کلاس درسِ دانش‌آموزان، برای یک حکومتِ پر از اشخاص کم‌مایه و بی‌حاصل و زیان‌بخش، خطرناک است!

تجربه نشان داده است که تخصصِ این تشکیلات، تفتیش عقاید است و مجهز است به شامۀ تشخیص بَبو از نخبه و فرصت‌طلب از صادق. در تمام بیش از چهار دهۀ اخیر اشخاص نخبه و صادقِ نامقبول از نگاه ایدئولوژیک حکومت را پس زده است که مبادا دیوار فضای آکواریومیِ طراحی‌شده‌شان برای مدارس کشور ترک بردارد.

دیدار هفتۀ پیش تشکیلات گزینشِ کشور با پزشکیان هم دیدار نامعمولی بود. یادمان نمی‌آید سال‌های پیش چنین جلسه‌ای با حضور فراری‌دهنده‌های استعدادهای کشور برگزار شده باشد. احتمالاً بابت همین یک کارِ درستِ پزشکیان دربارۀ آن هفت هزار نفر است. از محتوای جلسه‌شان هم خبری جز حرف‌های پزشکیان و معاونش بیرون نیامد. او گفت: «یک آدمی هیچ تجربه‌ای ندارد اما ناگهان مدیرکل سازمانی می‌شود چون حزب‌اللهی است. حزب‌اللهی باید بدون تجربه و امتحان بالا بیاید؟ می‌شود مسئولیت را به کسی سپرد که تجربه و علم ندارد؟ آیا خیانتی بالاتر از این هست؟»
همچنین گفت که خودش هم در گزینش رد شده است و یکی دو جملۀ شیک دیگر گفت که حالا بعد از چهل سال خرابکاریِ گزینش در دستگاه‌های اداری کشور، فقط به درد تیتر می‌خورند. آسیبی که این دستگاه‌های تصفیه‌کنندۀ اشخاصی با فکرِ باز و آزاده و صادق به مجموعۀ نیروی انسانی کشور زده‌اند با این حرف‌های شیک رفع نمی‌شود. وجود چنین سازمانی که مسئول سنجش ایمان افراد و وفاداری‌شان به حکومت است، زائد و عقلاً ناصواب است. جامعه را به ریاکاری، دروغگویی، تظاهر و پدرسوختگی می‌کشاند و خصلت زشت ظاهرسازی را توسعه می‌دهد. پزشکیان اگر می‌خواهد کار درست بکند، به جای حرف‌های شیک، لایحۀ انحلال این سازمان را به مجلس ببرد. برایش دلیل داریم:

این تشکیلات فاقد تواناییِ سنجشِ میزان تخصص افراد است. نه می‌توانند سواد پزشک و مهندس و پرستار و معلم را بسنجند و نه از کدهای اخلاقیِ هر شغل آگاهند. آن‌ها فقط ایمان و تشرع را می‌سنجند که سنجشِ این دو به دلایل واضح ناممکن است. تخصص و منش و اخلاقِ یک داوطلبِ آموزگاری را مدیران و دبیرانِ باتجربه باید بسنجند و در سایر رشته‌های شغلیِ نیز همین‌طور.

معاون اجرایی رئیس‌جمهور هم گفت: «برخی مواقع در گزینش از افراد سؤالاتِ نادرستی می‌شود؛ مثلاً پرسیدند که اگر ظهر عاشورا و ماه رمضان تداخل کنند چه باید کرد!؟ یا از متقاضیِ خدمات خواسته‌اند اسامی وزیران را بگوید! امام خمینی (ره) سال ۱۳۶۱ در زمینۀ گزینش می‌فرماید تجسس در احوال شخصی غیرمفسدین مطلقاً ممنوع است و سؤال از افراد مبنی بر این که چه گناهی کرده‌اید اشتباه و مخالف آموزه‌های اسلامی است».
این نمونه‌ها از زبان گزینش‌شدگانِ معتمدِ همین نهادِ گزینشگر نشان می‌دهد آن بساط هنوز ادامه دارد. حکومت جمهوری اسلامی در جریان بازبینیِ بنیادی و اجباریِ سیاست‌های اجتماعی و خارجی و اداریِ خود است. این تشکیلات نیز دیگر زائد و نامربوط شده است. پزشکیان آن را منحل کند و کارمندانش را به سازمان بهزیستی بفرستد که نیازمند نیروی انسانی است تا در آنجا بفهمند حاصل ۴۵سال کارشان چه فاجعۀ بزرگی در کشور پدید آورده است: مدیرانی نادان و نابلد، متظاهر، رفیق‌باز، فاسد، آسیب زا و جامعه‌ای فقیر، مریض، بی‌پناه، مجبور به دروغگویی و طبق برآوردهای انتخاباتی، بالای ۸۵درصدشان مخالف سرسخت حکومت!

🆔@jameeno
👍336
#الف

🏷 گسل و گسست!

🖊 شورای سردبیری:
برای آن‌ها که تحولات درونیِ نظام را بر اساس باطن رخدادها پیگیری می‌کنند تا برای بیرون آمدن از انسداد سیاسیِ فعلی، مجرایی مفید برای تحقق منافع ملی بیابند، می‌توان از ورود نظام به یک فاز تکاملی نشانه‌هایی داد و از آن حکم مفیدی درآورد: سیستم در سیاست خارجی با بحران انسدادی روبروست، وجوه عیان این بحران خیلی نظرگیر است (سوریه، لبنان، عراق)، انعکاس آن در بدنه بسیار منفی است و در ترکیب با ناکامی‌های سیستم از تأمین کامل نیازهای مادیِ بدنه، رسیده است به یک خطِ شکستگیِ واضح بین رأس و بدنه. این شکستگی که آن را «گسل بدنه ـ رأس» می‌نامیم، درنهایت وضعیتی شبیه لق شدنِ سر چکش از دسته است: دیگر نمی‌توانی آن را بالا بیاوری و محکم بکوبی!

حکومت در برابر خوردن به درهای بسته و صخره و چاله، برای برون‌رفت کارهایی می‌کند (از توسل به مازوت‌سوزی تا بهبود رابطه با عربستان و از رضایت به رئیس‌جمهورِ اصلاح‌طلب تا جیره‌بندی نان). برخی تغییر خط‌مشی‌های حکومت عمر درازی ندارند و به‌وضوح متعلق به چهارماهۀ اخیرند (مثل لغو احکام اخراج از دانشگاه ، تعویق فشار حجاب اجباری، یا شروع به باز کردن گره اینترنت و یا کأن‌لم‌یکن کردنِ حجمی از احکام دستگاه گزینش) و برخی دیگر ریشه در تجدید محاسبات در سیاست منطقه‌ای، حزب‌الله و خوف از انتخابات ایالات‌متحده دارند ولی به‌هرحال، اثر عینیِ نتایج آن‌ها بر گسل رأس ـ بدنه مشهود است: بعد از ماجرای سوریه حس فریب‌خوردگی در عناصر پایین بسیار فراگیر شد. به‌طوری‌که کانال‌های فراوانِ اقتدارگرایان، امکان نظردهیِ اعضا را بستند و سپس با اِعمال کنترل‌های شدید برگرداندند. کانال سپاه قدس با ۳۳۵هزار عضو که هر روز حجم عظیمی از اظهارنظرِ رجزخوانانۀ مؤمنان را بیرون می‌داد، یک‌باره دچار خوانندگانی بی‌روحیه، ناامید و خشمگین شد و به‌ناچار امکان نظردهی را به‌شدت محدود کرد. به نظر می‌رسید اشخاص به‌یک‌باره دچار تحول فکری و باز شدنِ چشم و گوش شده‌اند. احتمال دارد آن نهی از تزریقِ ناامیدی و له شدنِ مرتکبان، مخاطبِ زیادی نیز بین عناصر و تیپ‌هایی داشته باشد که مؤمن به سیاست حکومت بوده‌اند. توضیحِ تعدد جلسات سخنرانیِ امیدبخش نیز به همین سان است.

این وضعیت ذهنی و روانی بدنه، در کنار جنگ قدرتِ یک شاخۀ نظام که حاضر به پذیرش حذف خود در انتخابات ریاست جمهوری و اصلاح سیاست‌های نظام نشد و سوداهای بالاتر از ریاست جمهوری هم نشان می‌دهد، به‌احتمال‌زیاد منجر به افزایش فعالیت گسل و به‌نوعی ترک برداشتن و پالایش خواهد شد. اگرنه فروریزش، که باید منتظرِ ریزشِ محسوسی بود که البته سیستم می‌تواند مدیریتش کند: چنانچه کسی نتواند خود را با سیاستِ در حالِ زایشِ حکومت در منطقه و نسبت به ایالات‌متحده انطباق دهد، باید برود.

نکته اینجاست که این ترک‌خوردگی، ربطی به سایر نیروهای اجتماعی ندارد. به بازنشستگان و پرستاران و معلمان و کارگران که حق خود را فریاد می‌زنند ربطی ندارد. خوشبختانه حکومت آن‌قدر عقل دارد که این دو اقلیمِ سیاسیِ ماهیتاً متفاوت و ناهمسو را تشخیص بدهد و از تداخل‌های احتمالی دستپاچه نشود؛ اما به نظر می‌رسد در تصفیۀ صفوف خود ملاحظه‌ای ندارد و این قبلاً هم رخ داده است (لاریجانی اسم آن را خالص‌سازی گذاشت).

به اصلاح‌طلبان هم ربطی ندارد و گمان می‌رود عاقل‌اند و خود را از درگیریِ درون‌خانوادگیِ اقتدارگرایان دور نگه می‌دارند. در این میان آن‌ها چه باید بکنند؟ می‌توانیم فهرست مختصری بدهیم:
- دفاع از گام‌های درست حکومت در برابر مرتجعین و اقتدارگرایان متعصب را به خود حکومت واگذارند.
- خود را از جنگِ قدرت در صفوف اقتدارگرایان کاملاً کنار بکشند. در مسئلۀ جانشینی خواهان تعیین تکلیف جانشین در زمان حیات رهبر و با نظر خودش باشند.
- حداکثرِ تلاش و آگاهی‌بخشی را به کار بگیرند تا تحرکات خیابانیِ اقشار برای بیان مطالبات به هیچ خشونتی آلوده نشود و فقط گسترده‌تر شود. (مهم‌ترین مطالبات مردمی فعلاً بهبود معیشت و اصلاح حقوق، توجه به حقوق و شأن ایرانیان و ضدیت با فساد و اخراج عناصر بیگانه است)
- مذاکره با ایالات‌متحده نیاز حکومت است نه اصلاح‌طلبان. از خواندنِ هر روز و هر ساعت و هر کجایِ شعرِ لزوم مذاکره با ایالات‌متحده دست بردارند.
- تشت شکست‌خوردگیِ سیاست منطقه‌ای از بام سوریه افتاد و باید پرونده‌اش را بست (حکومت هنوز حرف میزند ولی آن را بسته است). لازم نیست این ناکامیِ پر هزینه را هر روز بر سر حکومت بزنیم. حرفِ سازنده باید زد.
- بزرگ‌ترین و بیشترین وظیفۀ نیروهای ملیِ اصلاح‌طلب، توزیع و تحلیلِ اطلاعاتِ دقیق دربارۀ وضعیت اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللیِ کشور در سطح وسیع، ارائۀ طرح‌ها و پیشنهادهای منطقی و نیز دعوت مردم به اتحاد ملی است. پزشکیان را در تقاضای هرروزۀ وحدت ملی برای عبور از مشکلات نباید تنها گذاشت.

🆔@jameeno
👍313👎2👏1
#الف

🏷 هیزم برای پختن سر سگ!

🖊 شورای سردبیری:
به‌زودی آقای پزشکیان عازم روسیه می‌شود تا یک پیمان جامع با روسیه امضا کند. حرف آن از مدت‌ها پیش زده می‌شود و ایران پیشنهاد کرده بود این پیمان در حاشیه سفر حدود دو ماه پیش رئیس‌جمهور به روسیه برای شرکت در یک کنفرانس بین‌المللی امضا شود که روس‌ها نپذیرفتند. حالا در آستانۀ افتادن ردای ریاست جمهوری آمریکا به دوش ترامپ، امضای این پیمان معنای خاصی پیدا می‌کند و هدف پوشیده‌ای دارد که خوب است کل حاکمیت به آن توجه کند وگرنه نیک میدانیم پزشکیان و خط‌مشی او در ترسیم خطوط این پیمان هیچ نقشی نداشته و ندارد. این پیمان محصول دورۀ رئیس‌جمهور قبلی و نگاه خاص روس‌ها به ایران در دوران اوست: دوران گنده‌لات و نوچه!

درنگ پوتین در امضای این پیمان احتمالاً برای تجدیدنظر در شرایط مندرج در ملحقات و ضمائم این پیمان است که ما نه از آن‌ها خبر داشتیم و نه خبر خواهیم شد.حتی می‌توانیم ادعا کنیم در همین هفتۀ اخیر هم با توجه به اینکه روسیه مستعمرۀ خود در سوریه را از دست داده است احتمالاً در مفاد این پیمان تجدیدنظر کرده‌اند چون دو معاون وزارت خارجۀ روسیه در روزهای اخیر در همین رابطه به ایران سفر کردند.

حالا که بی‌خبریم، اجازه بدهید کمی گمانه‌زنی کنیم. بنیان این پیمان بر همکاری دفاعی خواهد بود، هرچند شامل ابعاد اقتصادی نیز خواهد شد. البته قرار است ابعاد همکاریِ دفاعی پنهان باشد اما به دلایلی آن را برای ایالات‌متحده رو خواهند کرد: یک نقطۀ قوت روسیه در معاملۀ بعدی‌اش با آمریکای ترامپ خواهد بود!

همه می‌دانند روسیه در باتلاق اوکراین گیر کرده‌ است و ترامپ وسیلۀ بیرون آمدن او خواهد بود. با تضعیف فوری ناتو (صرفاً به خاطر حضور ترامپ)، کاهش حمایت از اوکراین و اجبار یک معاملۀ بزرگِ زمین در برابر پایان جنگ که اموری گریزناپذیرند، پای ایران به‌عنوان بخشی از ثمن معامله به میان کشیده خواهد شد: روسیه در برابر دریافت بخشی از خاک اوکراین و خروج آبرومندانه از بن‌بست جنگ، هزینه‌ای می‌دهد. بخشی از آن، کوچ اجباری از ساحل سوریه است و بخشی از آن باید ایران باشد. بنابراین برای پوتین صرف می‌کند که پیمان دفاعی با ایران را تا حد ممکن چرب‌وچیلی و سنگین کند تا ارزش معاملاتی آن را بالا ببرد: بتواند در برابر رها کردن ایران در برابر گرگ اسرائیل و شیر پنتاگون امتیاز بیشتری بگیرد! حکومت ایران باید این را فراموش نکند که هرقدر در رفاقت با روسیه بیشتر احساس امنیت بکند، به همان نسبت هنگام نقض پیمان ضربۀ سنگین‌تری خواهد خورد. این قانون ابدی سیاست در دنیاست که از اعماق تاریخ به ما رسیده است و کشفیاتی تازه نیست.
روسیه یک قدرت اتمیِ در حال اضمحلال است. سهم روسیۀ بزرگ در جی‌دی‌پی جهان حدود ۳/۹درصد است (در برابر ۱۹درصد چین و ۱۲/۷درصد ایالات‌متحده) و ازنظر بزرگی اقتصاد حتی بین ده کشور اول جهان نیست. اتکای به آن از هیچ جنبه‌ای و به‌ویژه از جنبۀ سیاست بین‌الملل درست نیست. هم‌اکنون در حال چانه‌زنی با آمریکا، اسرائیل و ترکیه است که آیا اجازه می‌دهند در بندر طرطوسِ سوریه بماند یا نه. تنها کاری که توانست در تحول مسئله‌دارِ سوریه برای متحد خود اسد بکند، این بود که او را از سوریه ببرد و پناهندگی بدهد.

شکی نیست که کشور باید با روسیه روابط خوبی برقرار کند، در مورد تحولات در شرف وقوع در مرزهای شمالی و غربیِ کشور آن را کنار خود نگه دارد و روابط اقتصادی‌اش را نیز با این همسایۀ بزرگ توسعه دهد، اما روسیه در مورد استراتژی امنیت ملی کشور و دیپلماسی کلانِ بین‌الملل قابل‌اتکا نیست (به یاد بیاورید موضعش را در مورد جزایر ایران) و هرقدر بیشتر به آن اتکا شود ضربۀ خیانتش بزرگ‌تر خواهد بود.
یک استراتژی سنجیده برای ایران که اخیراً استراتژی امنیت دفاعی آن دود شده است، تنظیم فاصله با قدرت‌های دارای قدرت مانور بالاست. علت ضرورت اتخاذ این استراتژی، وخامت اوضاع منطقه به‌ویژه در رابطه با همسایگانِ بلافصل است (در درجۀ اول با افغانستان، ترکیه و آذربایجان). معنای این تنظیم، حداقل در دو مورد فوری، تغییر سیاست و شیوۀ حرف زدن در غرب کشور (از مرز عراق تا ساحل مدیترانه) و فاصله گرفتن از جنگ اوکراین است که سر سگ در آن می‌جوشد و هیچ ارتباطی با ما نداشته و ندارد. این فاصله‌گیری باید در پیمانی که پزشکیان امضا خواهد کرد تضمین می‌شد. آیا کسی پیشاپیش به آن اندیشیده است؟

🆔@jameeno
👍233
#الف

🏷 تصمیم جدی، تغییر معنادار

🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعه‌نو
فارغ از اینکه مسائل و مشکلاتِ حل‌نشدۀ کشور، مدت‌هاست که از مرحلۀ مسئله و مشکل عبور کرده‌اند و به مرحلۀ بحران رسیده‌اند و در مرحلۀ بحران نیز به همان دلایلی که حل‌نشده مانده بودند، نادیده گرفته شدند و در اولویت قرار نگرفتند (همین دو خط خلاصۀ این چند دهه است) و حالا نیز برای حل بسیاری از آن بحران‌ها (حتی اگر اراده‌ای برای حلشان باشد) خیلی دیر شده است و تقریباً حلشان ناممکن شده است، بلی فارغ از این مسئله و روند که ملتی را به خاک سیاه نشانده است، اهمیت تصمیمات در میزان ایجاد تغییر است.
در هر دولت و حکومتی، اتخاذ سیاست و خط‌مشی بر مبنای ارزش‌هاست. این ارزش‌ها هستند که سیاست‌ها و اهداف را تعیین می‌کنند و روند و روش اجرای سیاست‌ها و رسیدن به اهداف را مشخص می‌کنند. اگر مسائل و مشکلات حل نشوند و این حل‌ناشدگی آن‌قدر مشمول زمان شود که مشکلات بدل به بحران شوند، می‌شود خیلی شسته‌ورفته و سرراست نتیجه گرفت که اساساً ارزش‌ها و سیاست‌ها و خط‌مشی‌ها در مسیر دیگری بوده‌اند که اجرایشان منجر به حل مسائل و بحران‌ها نشده است. این توضیحِ مختصر نیز نمایی گویا و ساده از این چند دهه است.
اخیراً حکومت در بعضی موارد تصمیماتی گرفته است و می‌خواهد بعضی روندها را تغییر دهد اما پر واضح است که حتی رادیکال‌ترین تصمیمات و تغییرات (ازنظر حکومت) نیز برای ایجاد تغییر و حل بعضی بحران‌ها، فایدۀ چندانی نخواهند داشت و در اذهان و افکار عمومی نیز چیزی را نسبت به ماهیت و نگرش حکومت تغییر نمی‌دهند.
سال‌ها و دهه‌هاست که حکومت باوجود علم و آگاهی به وجود مسائل و مشکلات جدیِ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و بهداشتی و درمانی و زیست‌محیطی و در یک کلام باوجود آگاهی به همۀ آنچه کشور و مردم، طی این دهه‌ها با آن مواجه و دست‌به‌گریبان بوده‌اند، مسائل و مشکلات را نادیده گرفت و به جایش چیزهایی را دیده گرفت که امروز دیگر دیده نمی‌شوند. این نادیده‌گیری منجر به همان چیزی شده است که به آن اذعان شد و در یک کلام اینکه، دیر است. نه که نشود و محال باشد بلکه مسئله این است که حکومت درحالی‌که رو به اغمای محض است، می‌خواهد با تجویز آسپرین از ورطۀ اغما نجات یابد که خب شدنی نیست و اساساً درحالی‌که حکومت اغلب بحران‌ها را انکار می‌کند، چطور ممکن است که حلشان کند. گام اول پذیرش است که خب این حکومت و پذیرشِ واقعیت، شده‌اند جن و بسم‌الله!
ازآنجاکه اهمیت تصمیمات در میزان ایجاد تغییر است و با توجه به اینکه دیگر فرصت چندانی برای حل بحران‌های داخلی و خارجی نیست، مثلاً تصمیمات اخیر ازجمله رفعِ فیلترِ دو برنامۀ واتس‌اپ و گوگل پلی که دولت با هدف عودتِ آزادی‌های سلب‌شدۀ شهروندان پیگیرِ آن بود و حاکمیت به هر دلیلی که خودش می‌داند به آن تن داد، بلی این تصمیمِ اخیر، فاقد اثربخشی و ناتوان از ایجاد تغییر است و لذاست که نه شهروندان احساس می‌کنند که آزادی‌های سلب‌شدۀ آن‌ها رفع توقیف شده‌اند و نه در واقع اصلاً این کار به معنای رفع فیلترینگ است. می‌گویند مراحلی دیگر دارد و سایر برنامه‌ها نیز رفع فیلتر خواهند شد؛ البته که بعید است اما حتی همین امر محال نیز در صورت وقوع، ایجاد تغییر نمی‌کند چون این کار در نظر حکومت و جامعه معنای یکسانی ندارد. حکومت آن را عقب‌نشینی و امتیازدهی می‌داند و از سر جامعه نیز زیادتر و یحتمل و به‌محض تجدید قوا، درِ فیلترینگ را بر پاشنۀ سابق خواهد چرخاند و در نظر جامعه نیز این رفع فیلتر‌ها شبحی از آزادی‌اند زیرا در این زمینه آزادیِ واقعی، آزادیِ خودِ اینترنت است و نه برنامه‌های شبکه‌های اجتماعی و یا چند سایت و مواردی از این قبیل.
مثالِ این دیرشدگی و فقدان اثربخشی و ناتوانی از ایجاد تغییرِ معنادار در عرصۀ تصمیمات مرتبط با حوزۀ خارجی نیز تصمیم به بررسی مجدد لوایح FATF در مجمع تشخیص مصلحت است. این تصمیم اگرچه تصمیم خوبی است اما خب در شرایط فعلی و درحالی‌که بحران‌های اقتصادیِ دولت و حکومت در مخاطره‌آمیزترین حد خود هستند، تصویب لوایح منجر به تغییر معنادار نخواهد شد زیرا در صورت تصویب و رسیدن به مرحلۀ اجرا نیز (محالی محال‌تر از همان رفع فیلترینگ)، تازه می‌رویم به فهرست خاکستری و سال‌ها طول می‌کشد تا مجاریِ مسدودِ ارتباط با بانک‌های خارجی باز شوند و اگر چنین شود تازه شاید برسیم به فهرست سفید و بعد تازه می‌رسیم به سد تحریم‌ها.
در چنین نمایی است که بعضی تصمیماتِ اخیر حکومت...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍131
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در_کرانه_روز

🏷 الهام علی‌اف هم به موضع طلبکاری رفت!

فقط الهام علی‌اف برای حکومت ایران تعیین‌تکلیف نکرده‌بود که او هم کرد. در مصاحبه‌ای گفته‌است می‌داند چه کسی این ملا را منصوب‌کرده و ایران «باید» به‌خاطر کاری که امام‌جمعه اردبیل کرده از آذربایجان عذربخواهد و امام‌جمعه را برکنارکند.
ما نمی‌دانیم واکنش حکومت در برابر این تعیین‌تکلیف چه خواهدبود، اما آشکار است او خود را در موقعیت تعیین تکلیف برای ایران قرار داده‌است و این مسئله‌ای است که می‌باید در شورای عالی امنیت ملی به آن توجه‌شود. البته اگر کسی بتواند پایان این روند را پیش‌بینی‌کند.

در عالم سیاست این «باید» یک مرحله از تهدید و دو مرحله از اولتیماتوم پائین‌تر است. اهمیتی ندارد که این کار علی‌اف حکومت و اجزای آن را بی‌حیثیت‌تر از اینی می‌کند که استند؛ مهم فرجامی است که حرف‌زدن او با حکومت از موضع بالا، در درازمدت برای ملت پدیدمی‌آورد.

یک واقعیت دیگر سیاست بین‌الملل هم این است که هیچ‌کس بی مقدمه به دیگری سیلی محکم نمی‌زند، بلکه زمینه‌چینی‌اش از همین گله‌گذاری‌ها، درخواست‌ها و «باید»ها شروع‌می‌شود.

🆔@jameeno
👍20👎3
#آخر_هفته با کتاب

نسخه‌ی پی‌دی‌اف رمان «گروگان»؛ هدیه‌ی جامعه‌نو به همراهانش
🏷 روایت زندگی‌های به‌گروگان‌گرفته‌شده‌ی ایرانیان

🖊 شورای سردبیری:
این آخر هفته یک هدیه برای خوانندگان جامعه‌نو داریم: نسخه‌ی پی‌دی‌اف رمان «گروگان» نوشته‌ی معتمد ماه‌بخشان که با اجازه‌ی ناشرش، نشر مهری، اینجا به رایگان منتشر می‌شود.
«گروگان» که نویسنده‌اش می‌گوید «داستانی است درباره‌ی سرشت عشق و انگاره‌ی وطن در سرزمین سوخته»، همچون رمان پیشین ماه‌بخشان یعنی «سقوط»، متمرکز است بر مسائل امروز ایران: «روایت زندگی‌های به‌گروگان‌گرفته‌شده‌ی آدم‌ها»؛ در فضای واقعی و با آدم‌های واقعی و بر بستر ماجراهای واقعی.
این تأکید ما بر «واقعی»بودن اجزای رمان بی‌راه نیست. برخلاف معمول که رمان‌نویسان هرگونه انطباق شخصیت‌های داستان را با اشخاص واقعی منکر می‌شوند و اتفاقی می‌خوانند، ماه‌بخشان همچنان که در ابتدای کتاب آورده، اصرار دارد: «هیچ یک از انطباق‌ها و شباهت‌های شخصیت‌ها، سازمان‌ها‌، تشکیلات، سیاست‌ها، و مکان‌های توصیف شده در این داستان با اشخاص و خانواده‌ها و خاندان‌ها، سازمان‌ها، تشکیلات، سیاست‌ها و مکان‌های واقعی، اتفاقی و از روی تصادف نیست»!
اهمیت این واقعی‌بودن و تصادفی‌نبودن انطباق‌ها و شباهت‌ها بیشتر هم می‌شود وقتی به یاد می‌آوریم کتاب در بیرون از ایران و در لندن منتشرشده و منزه مانده از احتیاط‌ها و ملاحظات اجتناب‌ناپذیری که منجر به نیم‌گفتن و پوشیده‌گفتن و پیچیده یا مبهم‌گفتن و حتی نگفتن می‌شود. همین هم داستان چهار ایرانیِ «گروگان» را به یک پرونده‌ی واقعی درباره مسائل ایران امروز بدل‌می‌کند: تصویری شفاف، صریح و بی‌سانسور از اجتماع امروز ایران؛ زن‌بودن، ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن در ایرانِ جمهوری‌اسلامی، گروگان‌گرفتن دوتابعیتی‌ها، نفوذ اسرائیل، زندگی دوجنسیتی‌ها در اجتماع و... البته مسئله‌ی بمب‌اتمی!
پیشتر هم در کانال از این رمان گفته‌بودیم. پس برای بیشتر دانستن از جوهر رمان می‌توانید مثلا گفتگوهای عاطفه یعقوبی و فربد جولایی را با معتمد ماه‌بخشان در کانال بجویید و بخوانید تا بیشتر و بهتر دستتان بیاید در این داستان چه می‌گذرد.
خواندن «گروگان» پیشنهاد ما به شماست. خاصه که اگر «سقوط» را خوانده‌اید و پسندیده‌اید، احتمالا «گروگان» را بیشتر هم خواهید پسندید.
در به‌اشتراک‌گذاشتن فایل کتاب با دیگران آزادید!

🆔@jameeno
👍9
گروگان - معتمد ماه‌بخشان.pdf
1.9 MB
گروگان
نویسنده: معتمد ماه‌بخشان
چاپ اول: تابستان ۱۴۰۳، نشر مهری

🆔@jameeno
👍9
#گزارش_موقعیت

🏷 گرگ در پوست روباه
سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران کجاست و چه می‌کند؟

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
- سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ... که وظایف و اهداف قشنگ قشنگش، شامل حال همۀ شهروندان چهارساله تا صدساله (مسلمان و غیرمسلمان و دیگر ادیان الهی) است آن می‌کند که باید بکند یا نه؛ اینجا هم اسیر مدیران عشقی و جوانان جهادی است؟!
فهم این دلالت کار دشواری نیست. کسی که شش هفت واحد مدیریت، حسابداری و روابط عمومی خوانده باشد می‌تواند تأثیر حداکثری در میدان فعالیت این سازمان داشته باشد.
هیچ‌یک از رؤسای این سازمان ـ از آغاز فعالیت تا حالا ـ از بین هنرمندان، فرهنگیان، اندیشمندان، اهالی نقد و نظر، صاحب‌نظران و صاحبان تجربه در این امور و حتی تحصیل‌کردگان حوزه‌های مرتبط نبوده و نیستند. [1] دورۀ مدیریت زم را دورۀ طلایی سازمان می‌شناسند. [2]
بد نیست نظری به گزارش‌های دیدار اعضای شورای شهر از این سازمان بیندازید. قوم‌وخویش‌بازی، رفیق نوازی و به نان و نوا رساندن ارادت‌پیشگان و... چنته‌هایی هستند که مدیران و رؤسای این سازمان از آن‌ها بیرون کشیده می‌شوند.
می‌گویند داماد آقای زاکانی (حسین حیدری) در یک طبقه از سازمان فرهنگی و هنری نشسته و در بسیاری از امور اجرایی، مالی و غیرمالی امرونهی می‌فرماید.[3]
بخشی از کارکرد رئیس فعلی سازمان، آقای مهرداد باقری را مرور بفرمایید:
1- بی‌توجهی به بدنۀ کارشناسی و تخصصی سازمان در حوزه‌های فرهنگی و هنری و به حاشیه راندن کارکنان متخصص (از 1400 کارمند رسمی سازمان، هفت‌صد نفر در رشته‌های فرهنگی و هنری مدرک کارشناسی ارشد دارند که در حال حاضر بدون هر نوع سمت و پُست مرتبط، حاشیه‌نشین شده‌اند). در ادوار پیشین ریاست این سازمان، خفیف شمردن و تحقیر کردن ادیب و هنرمند و اهل انتقاد عرف ریاست و مدیران میانی بود. از سال 1388 به این‌طرف را مرور بفرمایید. روانشناسان به این وضع می‌گویند شکنجۀ سفید. آری! شکنجۀ سفید! بدنۀ کارشناسی این سازمان، توسط رؤسا و بعدش، معاونان و دستیارانِ صندلی‌دوست و مقام‌پرستِ آن‌ها، به شکنجۀ حاد سفید دچارند! می‌توانید با خُرده وجدان و شرافت کاری و عاطفه و انسانیت، این موضوع را دنبال کنید.
2- جذب فله‌ای نیروهای جوان بی‌تجربه و غیرمتخصص و مستقر کردن آن‌ها در پست‌های تخصصی. نمونه‌اش معاونت‌های فرهنگی و هنری و روابط عمومی. جالب اینکه همۀ این نیروهای جذب‌شده ذیل عنوان مدیر و معاون و مشاور، فاقد تخصص و تحصیلاتی مرتبط با اهداف و وظایف تصریح‌شده در اساسنامه سازمان‌اند. مفهوم واسپاری، جوان‌گرایی، انقلابی گری و نگرش جهادی این است؟ برخی از این مدیران منسوب، حقوق و مزایای فول مدیریتی می‌گیرند و هیچ‌گاه در محل خدمت خود در سازمان حاضر نیستند و کارهای معاونت هنری، روابط عمومی و بخشی از معاونت فرهنگی و هنری نیز کلاً متوقف مانده است.
3- چارت و ساختار مصوب سازمان (طی ده ماه گذشته) توسط مدیران نوآمده متلاشی شده است. بگذریم که یک جریان از مدیران دورۀ مرحوم هم، به سازمان پمپاژ شد. معاونت هنری سازمان، فرهنگی، برنامه‌وبودجه و روابط عمومی و... به بهانۀ تغییر چارت و ساختار مدیریت‌ها درهم‌ریخته شده‌اند. این درهم‌ریزی شامل حال خودی‌ها نمی‌شود. نوعی بازی روانی با چاشنی شکنجۀ سفید به سازمان تحمیل شده است که نیازمند کارشناسی است. از سوی دیگر، مدیرانی از بیرون سازمان برای این معاونت‌ها جذب شده‌اند. نمونه‌اش جوانی خوش‌صدا و خوش‌حرکات و شیرین تلاش که هفت یا هشت ماه پیش به مدیریت موسیقی ارشاد رفته است و هم از ارشاد حقوق و مزایا می‌گیرد و هم از سازمان فرهنگی و هنری و همچنان، در این برج و بارو، جایی و جایگاهی و سینه‌چاکانی دارد. این شخص الآن هم برای بازگشت به صندلی قبلی خود در سازمان فرهنگی و هنری چه‌ها که نمی‌کند!
4- معاونت منابع انسانی شهرداری تهران، به دنبال همسان‌سازی حقوق و مزایای مصوب، کارکنان سازمان فرهنگی و هنری را نیز مشمول همسان‌سازی دانسته است و مطابق قانون مصوب خود، پرداخت‌ها و یارانه‌های کارگری و کارمندی را پرداخت می‌کنند؛ اما با کمال تأسف مدیران فعلی سازمان، سرخود و بی‌هیچ منطق و معیار قانونی، از تمام کارمندان سی ساعت اضافه‌کاری از 120 ساعت را کسر می‌کنند و به همه، نود ساعت پرداخت می‌کنند. توجه داشته باشید که پرداخت اضافه‌کار به کارمندان، برای جبران کمی از فشار گرانی و دیگر فشارها روی قشر زحمتکش است. کدام مرجع حقوقی و اداری و قانونی به مدیران جوان انقلابی اجازه داده است تا چنین تبعیض آشکار و ظالمانه‌ای روا دارند؟ سیاهۀ پرداخت این سازمان به مدیران مدعی فسادستیزی را طلب کنید تا بهتر مشاهده بفرمایید چه خبر است!
حاصل مدیریت جهادی و انقلابی و فسادستیز و عدالت‌گستر بر سازمان فرهنگی و هنری را در این عنوان‌ها مرور کنید...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍121👎1
#الف

🏷 سقوط در خلأ
قسمت اول: خلأ


🖊 شورای سردبیری:
اگر نظام جمهوری اسلامی از اوضاع پیچیدۀ کنونیِ منطقه جان به در ببرد و ترکشِ جان‌ستانی نخورد، لاجرم دچار تحولاتی خواهد شد که نه به‌اجبار بلکه از سر نیاز است. آنچه در یک سال و چند ماه اخیر رخ داد، از نقشه‌های دورودرازِ قدرت‌های برتر و نیز بالاتر بودنِ دست آن‌ها در قمارهای منطقه‌ای خبر داد و به طریقی به سود ایرانیان بود. سیلی‌های محکمی بودند که به ما نشان دادند کلاً بر یک استراتژیِ غلط و نازا سوار بوده‌ایم، بیهوده توان فرسوده‌ایم، دوست نیافته و دشمن زیاد کرده‌ایم، پول‌هایمان را دور ریخته‌ایم و دهان مردمی که این را غلط می‌شمردند با ساچمه پر کرده‌ایم. برای یک ملتِ به چاه افتاده و یک حکومتِ به خطا رفته، این عین پیشرفت و باز شدن چشم است. حکومت فهمید سیاستش در کشورهای منطقه غلط بوده است و به نیابتی و دارودستۀ منطقه‌ای و حفاظت از رژیم‌های دیکتاتوری پوشالی نیازی ندارد و برخوردش با آن‌ها که می‌گفتند نه غزه، نه لبنان، اشتباه و نابودگرِ اعتبار داخلی‌اش بوده است. همچنان است فهم شکست سیاست حجاب زورکی، بستن دروازۀ اینترنت، تبلیغات ۲۴ ساعته و...! حکومت همۀ این‌ها را فهمیده است و هزینۀ اشتباهاتش را پیش چشم دارد.
به همین دلیل است که میگوییم اگر جان به در ببرد با چهره‌ای متفاوت روبرو خواهیم بود. اگرنه اصلاحات که حداقل یک پوست‌اندازی در کار خواهد بود، همچنان که جامعه نیز یک پوست‌اندازی شناختی خواهد داشت. امروز می‌خواهیم دربارۀ وضعیت محتملی حرف بزنیم که انتظارمان برای پوست‌اندازی حکومت درست از کار درنیاید: دربارۀ وضعیت قطعی ناشی از یک سقوط محتمل!

جامعۀ ما هرچند در برابر فلاکتِ تدریجیِ رو به افزایشِ زندگیِ مادیِ خود تاب‌آوری بالایی دارد، اما ازنظر تواناییِ واکنشِ بهینه به موقعیت‌های عطف و تغییرات بنیادی و ناگهانی، بسیار فقیر است. به عبارت واضح‌تر، اگر تغییر یک‌باره‌ای رخ دهد، جامعه در واکنش به آن سردرگم و لاجرم دچار آشفتگی عمل است. مثلاً فرض کنید (فقط فرض کنید) ایالات‌متحده به جای افزایش محاصرۀ اقتصادی (که احتمالش بیشتر است) کاری را که در عراق کرد در ایران هم بکند، یا خلیفۀ عثمانی تصمیم بگیرد راه پیوند خود به جمهوری آذربایجان را از طریق خاک ایران تعریض کند. واکنش جامعۀ ما در برابر آن و لزوم دفاع از خاک ایران چه خواهد بود؟ واکنشی یکدست و قوی است؟ بعید به نظر می‌رسد!

یا فرض کنید بر سر مسئلۀ جانشینی درگیری عمیقی پیش آید و رشتۀ ضخیمی که نظم اجتماعی را به وجود یک نفر پیوند زده است از هم بگسلد و چند شق و راه پیش پای ما بگذارد. در آن حالت چه خواهیم کرد؟ آیا چندپاره نمی‌شویم و هر یک به طریقی نمی‌رویم که از دل آن آشوبی درازمدت درمی‌آید؟ بعید است چنین نشود!

اگر پاسختان به این پرسش‌ها نگران‌کننده از کار درآمده است، بیایید دنبال علتش بگردیم. این موقعیت آشوب‌زا علل مختلفی دارد که بنیان همۀ آن‌ها توسعه‌نایافتگیِ فرهنگی و سیاسی است و اهم آن‌ها، بی‌سوادی، غلبۀ تبلیغ بر آگاهی‌بخشی، سرکوب‌شدگیِ عقولِ مستقل و خارج از دایرۀ حکمرانی و شکل‌نگرفتنِ روحیۀ اجماع‌گرایی در برابر خودمحوری است. در جامعۀ ما احساس بیش از فهم میدان‌دار است، دائم از درون و بیرون زیر بمبارانِ تبلیغاتِ پرفریب است، حکومت عناصر اجماع‌ساز را دشمن می‌پندارد و به‌تبع آن هرکسی را که پرسش‌های عقلانی داشته باشد «خنثی‌سازی» می‌کند. این کارها را در چنان حدی از وضوح و بی‌باکی می‌کند که گاه عناصر ساده‌اش در حالت هیجان‌زده از باقی‌گذاشتن سرزمین سوخته برای مخالفان خود خبر می‌دهند. به‌واقع چنین چیزی رخ خواهدداد. باقی‌ماندنِ زمین سوخته می‌تواند عمدی نباشد و پیامدِ حماقت‌های کهنه و نو باشد.
خنثی‌سازیِ صاحبانِ پرسش‌های عقلانی، بخش مهمی از فعالیت نظام‌های مستبد و درعین‌حال بی‌خرد است. هم‌اکنون عقول مستقل و منفصلِ ملت یا در کنجی در داخل و خارج از ایران زبان در کام کشیده‌اند و در هیاهوی تبلیغاتیِ حکومت و دشمنانش در داخل و خارج کسی صدای آن‌ها را نمی‌شنود، یا در زندانند، یا در حصر، یا ممنوع‌التحرک و ملاقات. به لطف فضای مجازی بلندگو زیاد است و از عارف و عامی، سلبریتی و گمنام، آخوند و دانشگاهی، همه در حال حرف زدن‌اند اما دریغ از یک نهاد اجتماعی که صاحبان اندکی عقل، مقداری وطن‌خواهی و پیمانه‌ای جمع‌گرایی را زیر سقف خود گرد آورد و اندکی اجماع بر سر مسائل کشور و راه‌حل آن مسائل را بِزاید. «عقلای حکومت» که هرچند ماه یک‌بار توده‌ای بی‌شکل و فریادکش را به تأیید وضع حاضر به خیابان می‌آورند، به‌دقت مواظب‌اند چنین چیزی رخ ندهد.

می‌شود پیش‌بینی کرد با چنین وضعی از فقدان نهادهای اجتماعی اجماع ساز، با این فقر حزبی و افلاس سازمان‌یابیِ ایرانیان، ما در نقطۀ عطف و سرنوشت امکان یکی‌شدنِ نسبیِ ملی، واکنش مناسب در برابر وضعیت و درنتیجه چشم‌اندازی از «بعد از واقعه» نداریم.
👍40👎4