This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روایت_میناب
روزی چند بار این ویدیو را میبینم و هر بار دلم میلرزد
مهدیس… توروخدا نرو.
علی… توروخدا مهدیسو نبر.
همش با خودم فکر میکنم کاش آن روز یک اتفاق کوچک مسیر زندگی را عوض میکرد و مهدیس به مدرسه نمیرفت.
پدرش او را رسانده بود و خودش به شرکت نفت رفته بود. وقتی میان آوارها دنبالش میگشتند، اولین چیزی که پیدا کردند، پای کوچکی بود با جوراب صورتی…
پدرش همان لحظه فهمید؛ همان جورابی بود که صبح به پای مهدیس کرده بود.
#مهدیس_نظری
#مدرسه_شجره_طیبه_میناب
#جنگ
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
روزی چند بار این ویدیو را میبینم و هر بار دلم میلرزد
مهدیس… توروخدا نرو.
علی… توروخدا مهدیسو نبر.
همش با خودم فکر میکنم کاش آن روز یک اتفاق کوچک مسیر زندگی را عوض میکرد و مهدیس به مدرسه نمیرفت.
پدرش او را رسانده بود و خودش به شرکت نفت رفته بود. وقتی میان آوارها دنبالش میگشتند، اولین چیزی که پیدا کردند، پای کوچکی بود با جوراب صورتی…
پدرش همان لحظه فهمید؛ همان جورابی بود که صبح به پای مهدیس کرده بود.
#مهدیس_نظری
#مدرسه_شجره_طیبه_میناب
#جنگ
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
😢20🤔3💔2👍1🔥1
کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
#روایت_میناب روزی چند بار این ویدیو را میبینم و هر بار دلم میلرزد مهدیس… توروخدا نرو. علی… توروخدا مهدیسو نبر. همش با خودم فکر میکنم کاش آن روز یک اتفاق کوچک مسیر زندگی را عوض میکرد و مهدیس به مدرسه نمیرفت. پدرش او را رسانده بود و خودش به شرکت نفت رفته…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روایت_میناب
«بنام خدا…
من آتنا چملینژاد هستم…
میخوام کارتفلاشها رو به شما نشون بدم…»
این صدا… تنها چیزیست که از خواهرزادهی کوچکم برایمان مانده.
صدای دختری که تازه کلاس اول رفته بود، تازه داشت الفبا را یاد میگرفت،
تازه داشت زندگی را هجّی میکرد.
هر بار این ویدیو پخش میشود،
انگار زمان برای چند ثانیه میایستد؛ و بعد دوباره یادمان میآید کودکی که با ذوق میگفت «آ اول» و «ب اول»، حالا دیگر بین ما نیست.
جنگ، آتنا را از ما گرفت. قبل از اینکه رویاهایش بزرگ شوند، قبل از اینکه دفتر مشقش کامل شود، قبل از اینکه حتی کودکیاش را زندگی کند.
#آتنا_چملینژاد
#مدرسه_شجره_طیبه_میناب
#جنگ
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
«بنام خدا…
من آتنا چملینژاد هستم…
میخوام کارتفلاشها رو به شما نشون بدم…»
این صدا… تنها چیزیست که از خواهرزادهی کوچکم برایمان مانده.
صدای دختری که تازه کلاس اول رفته بود، تازه داشت الفبا را یاد میگرفت،
تازه داشت زندگی را هجّی میکرد.
هر بار این ویدیو پخش میشود،
انگار زمان برای چند ثانیه میایستد؛ و بعد دوباره یادمان میآید کودکی که با ذوق میگفت «آ اول» و «ب اول»، حالا دیگر بین ما نیست.
جنگ، آتنا را از ما گرفت. قبل از اینکه رویاهایش بزرگ شوند، قبل از اینکه دفتر مشقش کامل شود، قبل از اینکه حتی کودکیاش را زندگی کند.
#آتنا_چملینژاد
#مدرسه_شجره_طیبه_میناب
#جنگ
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
💔14❤4😢3🤔2😐2🔥1
کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
#روایت_میناب «بنام خدا… من آتنا چملینژاد هستم… میخوام کارتفلاشها رو به شما نشون بدم…» این صدا… تنها چیزیست که از خواهرزادهی کوچکم برایمان مانده. صدای دختری که تازه کلاس اول رفته بود، تازه داشت الفبا را یاد میگرفت، تازه داشت زندگی را هجّی میکرد. …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روایت_میناب
میکائیل ۹ سال داشت.
کلاس سوم دبستان بود. هر صبح کولهاش را بر دوش میانداخت و راه مدرسه را در پیش میگرفت؛ همان راهی که قرار بود او را به رؤیاهای کودکی، به دوستیها، به بازی، به نقاشیهایش و به آینده برساند.
اما جنگ، راه دیگری برای او نوشت.
روزی که موشکها فرود آمدند، میکائیل نیز در میان صدها کودکی بود که مدرسه را امنترین جای جهان میدانستند. او هرگز تصور نمیکرد که کلاس درس و حیاط مدرسه بتوانند به صحنه مرگ بدل شوند. خانوادهاش ساعتها در جستجوی او بودند؛ کودکی که قرار بود عصر به خانه بازگردد، اما دیگر هرگز بازنگشت.
سه روز بعد، پیکر میکائیل از زیر آوار بیرون آورده شد. در کنار او، کولهپشتی مدرسهاش نیز پیدا شد؛ کولهای که هنوز نشانههای زندگی روزمره یک کودک را با خود داشت، گویی میخواست یادآوری کند که قربانیان جنگ فقط آمار و ارقام نیستند، بلکه کودکانی هستند با نام، چهره، رؤیا و آینده.
داستان میکائیل، داستان هزاران کودکی است که در جنگها و خشونتهای جهان، پیش از آنکه فرصت زندگی کردن بیابند، از زندگی محروم میشوند. کودکانی که نه در تصمیمگیریهای سیاسی نقشی دارند و نه در آغاز جنگها، اما نخستین و بیدفاعترین قربانیان آن هستند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
میکائیل ۹ سال داشت.
کلاس سوم دبستان بود. هر صبح کولهاش را بر دوش میانداخت و راه مدرسه را در پیش میگرفت؛ همان راهی که قرار بود او را به رؤیاهای کودکی، به دوستیها، به بازی، به نقاشیهایش و به آینده برساند.
اما جنگ، راه دیگری برای او نوشت.
روزی که موشکها فرود آمدند، میکائیل نیز در میان صدها کودکی بود که مدرسه را امنترین جای جهان میدانستند. او هرگز تصور نمیکرد که کلاس درس و حیاط مدرسه بتوانند به صحنه مرگ بدل شوند. خانوادهاش ساعتها در جستجوی او بودند؛ کودکی که قرار بود عصر به خانه بازگردد، اما دیگر هرگز بازنگشت.
سه روز بعد، پیکر میکائیل از زیر آوار بیرون آورده شد. در کنار او، کولهپشتی مدرسهاش نیز پیدا شد؛ کولهای که هنوز نشانههای زندگی روزمره یک کودک را با خود داشت، گویی میخواست یادآوری کند که قربانیان جنگ فقط آمار و ارقام نیستند، بلکه کودکانی هستند با نام، چهره، رؤیا و آینده.
داستان میکائیل، داستان هزاران کودکی است که در جنگها و خشونتهای جهان، پیش از آنکه فرصت زندگی کردن بیابند، از زندگی محروم میشوند. کودکانی که نه در تصمیمگیریهای سیاسی نقشی دارند و نه در آغاز جنگها، اما نخستین و بیدفاعترین قربانیان آن هستند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
😢23💔8🔥3🤔2🙏1
کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
#روایت_میناب میکائیل ۹ سال داشت. کلاس سوم دبستان بود. هر صبح کولهاش را بر دوش میانداخت و راه مدرسه را در پیش میگرفت؛ همان راهی که قرار بود او را به رؤیاهای کودکی، به دوستیها، به بازی، به نقاشیهایش و به آینده برساند. اما جنگ، راه دیگری برای او نوشت.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روایت_میناب
ماکان هنوز کودکی بود که برای تولدش ذوق میکرد، میدوید، میخندید و در آغوش خانوادهاش آینده را زندگی میکرد. در یکی از آخرین ویدئوهای بهجا مانده از او، خواهرش جشن تولدی غافلگیرانه برایش ترتیب داده است؛ لحظهای کوتاه از شادی، بیخبر از آنکه روزی همین تصاویر به یادگاری دردناک برای خانوادهاش تبدیل خواهند شد.
پس از حمله، ماکان ناپدید شد. روزها گذشت و خانوادهاش در میان اضطراب و امید، چشمانتظار خبری از او ماندند. نه پیکری برای وداع بود و نه نشانی برای پایان انتظار. تنها چیزی که به آنان بازگردانده شد، لنگهای از کفش کتانی سوختهاش بود؛ نشانهای کوچک از کودکی که قرار بود از مدرسه به خانه بازگردد.
انتظار برای کودکی که دیگر بازنمیگردد، یکی از سنگینترین شکلهای سوگ است. خانواده ماکان نهتنها عزیز خود را از دست دادند، بلکه روزها و هفتهها با رنجِ بیخبری و بلاتکلیفی نیز زیستند و دست آخر یک لنگه کفش کتانی سوخته از ماکان را یافتند.
نام ماکان در کنار نام بسیاری از کودکان دیگر، یادآور این حقیقت تلخ است که در هر جنگی، کودکان بیدفاعترین قربانیاناند. آنان نه در آغاز جنگ نقشی دارند و نه در تصمیمگیریهای آن؛ اما بیش از همه، بهای آن را میپردازند.
#ماکان_نصیری
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
ماکان هنوز کودکی بود که برای تولدش ذوق میکرد، میدوید، میخندید و در آغوش خانوادهاش آینده را زندگی میکرد. در یکی از آخرین ویدئوهای بهجا مانده از او، خواهرش جشن تولدی غافلگیرانه برایش ترتیب داده است؛ لحظهای کوتاه از شادی، بیخبر از آنکه روزی همین تصاویر به یادگاری دردناک برای خانوادهاش تبدیل خواهند شد.
پس از حمله، ماکان ناپدید شد. روزها گذشت و خانوادهاش در میان اضطراب و امید، چشمانتظار خبری از او ماندند. نه پیکری برای وداع بود و نه نشانی برای پایان انتظار. تنها چیزی که به آنان بازگردانده شد، لنگهای از کفش کتانی سوختهاش بود؛ نشانهای کوچک از کودکی که قرار بود از مدرسه به خانه بازگردد.
انتظار برای کودکی که دیگر بازنمیگردد، یکی از سنگینترین شکلهای سوگ است. خانواده ماکان نهتنها عزیز خود را از دست دادند، بلکه روزها و هفتهها با رنجِ بیخبری و بلاتکلیفی نیز زیستند و دست آخر یک لنگه کفش کتانی سوخته از ماکان را یافتند.
نام ماکان در کنار نام بسیاری از کودکان دیگر، یادآور این حقیقت تلخ است که در هر جنگی، کودکان بیدفاعترین قربانیاناند. آنان نه در آغاز جنگ نقشی دارند و نه در تصمیمگیریهای آن؛ اما بیش از همه، بهای آن را میپردازند.
#ماکان_نصیری
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
💔32😢21❤3🔥2😐2