This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زخمهایمان خونابه چکه میکند/این ویدئو از صحبتهای رانندگان تبریزی در مورد قتلعام جمهوری اسلامی در بندرعباس در فضای مجازی وایرال شده است.
🤝2
سرکوب، اعدام، کشتار، جنایت، تبعیض، فقر، فساد، فریب، تورم، گرانی و هزاران بلای خانمانسوز دیگر زیر حاکمیت فاشیستی ارتجاعی اسلامی ایران نفسمان را بند آورده است و به نقطهی انفجار رسیدهایم. در طی این ۴۶ سال روزی نبوده است که این حاکمیت دلمان را شاد کند و بتوانیم اندکی آرامش و آسایش داشته باشیم. روزی نبوده است که خبرها چون پتک بر سرمان خراب نشود و با فاجعهی انسانی تازهای روبرو نشویم.
ششم اردیبهشت انفجاری مهیب در اسکلهی رجایی بندرعباس رخ داد که نه چرایی، نه چگونگی و نه میزان خسارت وارد شدهی انسانی و نه عواقب آن بر مردم ایران هنوز روشن نیست. دردناکتر اینکه با حاکمیتی روبرو هستیم که همواره به مردم دروغ میگوید و با سانسور شدید و حتی با تهدید خبرنگاران، هیچ اطلاعات درستی در اختیار مردم قرار نمیدهد و برای پنهان کردن جنایتهایش باز هم بیشرمانه به مردم آسیب میزند. در آخرین خبرها به نقل از خبرگزاریهای حکومتی گفته شده تاکنون ۷۰ تن کشته و بیش از هزار تن مجروح شدهاند که قطعا تعداد آسیب دیدگان این فاجعهی هولناک بیش از اینهاست. پیکرهای سوخته و مچاله شده آنچنان خشمی را در وجود هر انسانی که بویی از شرافت برده، بهوجود میآورد که ناگفتنی است. چگونه مسئولان یک کشور میتوانند نسبت به سلامت جان مردم اینچنین بیتفاوت و بیرحم باشند. آنهم در شرایطی که به دلیل بحرانهای شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی و افزایش فقر، فساد، فلاکت، تورم و گرانی، امکان زندگی روزمرهی انسانی را از اغلب مردم بهویژه آنهایی که زیر خط فقر هستند و با تبعیض مضاعف زندگی میکنند، سلب کرده است و کمرشان زیر بار این همه ستم، تبعیض، بیعدالتی و سرکوب خورد میشود.
هماکنون در آستانهی روز جهانی کارگر و روز معلم هستیم و شاهدیم که اغلب کارگران، معلمان و دیگر اقشار زحمتکش برای گذران حداقلهای زندگی به شدت در تنگنا قرار دارند و هر روز صدای اعتراضشان را در شهرهای مختلف میشنویم. امید روز جهانی کارگر و روز معلم را گرامی بداریم و این اعتراضها، بهویژه در اعتراض به کشتار انسانها در اسکلهی رجایی بندرعباس که بیشتر کشته شدگان از کارگران بودهاند، با اعتصابهای سراسری به این حاکمیت ستمگر به شدت اعتراض کنیم و اجازه ندهیم که بیش از این با زندگی مردم بازی کنند.
در همین شرایط سرکوبها نیز افزون شده و به شدت نگران سلامتی جان زندانیان در معرض خطر اعدام و زندانیان سیاسی و دیگر فعالان سیاسی هستیم که هر روز در خطر بازداشت و شکنجهی خودشان و خانوادههایشان هستند. همین هفتهی گذشته بود که حمید حسین نژاد حیدرانلو زندانی سیاسی ۴۰ ساله و پدر سه فرزند را بدون اطلاع خانواده و مخفیانه اعدام کردند و دخترش را نیز تهدید کردند که اگر ساکت نشود، امکان تحصیل ندارد. برای پژمان سلطانی نیز حکم اعدام صادر کردهاند و بیش از پنجاه زندانی سیاسی و سه زن مبارز به نامهای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی در خطر جدی اعدام هستند. امروز مادر محسن لنگرنشین نیز آخرین ملاقات را با پسرش داشته و خواسته است که صدایش باشیم و این نگرانی وجود دارد که فردا او را اعدام کنند. تعدادی از خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام نیز در جلوی زندان اوین تجمع کردهاند. امروز شصت و ششمین هفتهی اعتراضی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نیز هست که با پیوستن زندان سنندج، در چهل و یک زندان در سراسر ایران اعتصاب غذا کردهاند. ما نیز از این کارزار سراسری و شجاعانه حمایت میکنیم و هرچه در توان داریم برای جلوگیری از تکرار این جنایتها و لغو کامل مجازات اعدام انجام میدهیم.
ما مادران پارک لاله ایران، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران؛ خواهان روشن شدن حقیقتِ چرایی و چگونی فاجعهی هولناک انفجار اسکلهی رجایی بندر عباس و پاسخگویی شفافِ مسئولانِ حاکمیت اسلامی، بدون پرده پوشی هستیم. ما معتقدیم حاکمیت جنایتکار اسلامی ایران صد در صد در بروز این فاجعهی انسانی دخیل بوده است یا به عمد، یا به خاطر عدم رعایت اصول ایمنی و استانداردهای لازم برای حفظ سلامتی انسانها و آن را به شدت محکوم میکنیم. ما به خانوادههای آسیب دیده و داغدار این فاجعهی انسانی از صمیم قلب تسلیت میگوییم و خودمان را شریک غم و رنج بی پایانشان میدانیم. ما از جنگ نیز بیزاریم و معتقدیم که آزادی مردم ایران باید به دست خودشان و با قدرتمندتر شدن و همبستگی جنبشهای مستقل و مردمی به دست آید. فردا دیر است، امروز هرچه توان داریم به کار گیریم تا از این همه نکبت، کشتار، تبعیض، بیعدالتی، سرکوب، اعدام، جنگ و مُچاله شدن انسانها رهایی یابیم و بتوانیم شاد و انسانی زندگی کنیم.
ششم اردیبهشت انفجاری مهیب در اسکلهی رجایی بندرعباس رخ داد که نه چرایی، نه چگونگی و نه میزان خسارت وارد شدهی انسانی و نه عواقب آن بر مردم ایران هنوز روشن نیست. دردناکتر اینکه با حاکمیتی روبرو هستیم که همواره به مردم دروغ میگوید و با سانسور شدید و حتی با تهدید خبرنگاران، هیچ اطلاعات درستی در اختیار مردم قرار نمیدهد و برای پنهان کردن جنایتهایش باز هم بیشرمانه به مردم آسیب میزند. در آخرین خبرها به نقل از خبرگزاریهای حکومتی گفته شده تاکنون ۷۰ تن کشته و بیش از هزار تن مجروح شدهاند که قطعا تعداد آسیب دیدگان این فاجعهی هولناک بیش از اینهاست. پیکرهای سوخته و مچاله شده آنچنان خشمی را در وجود هر انسانی که بویی از شرافت برده، بهوجود میآورد که ناگفتنی است. چگونه مسئولان یک کشور میتوانند نسبت به سلامت جان مردم اینچنین بیتفاوت و بیرحم باشند. آنهم در شرایطی که به دلیل بحرانهای شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی و افزایش فقر، فساد، فلاکت، تورم و گرانی، امکان زندگی روزمرهی انسانی را از اغلب مردم بهویژه آنهایی که زیر خط فقر هستند و با تبعیض مضاعف زندگی میکنند، سلب کرده است و کمرشان زیر بار این همه ستم، تبعیض، بیعدالتی و سرکوب خورد میشود.
هماکنون در آستانهی روز جهانی کارگر و روز معلم هستیم و شاهدیم که اغلب کارگران، معلمان و دیگر اقشار زحمتکش برای گذران حداقلهای زندگی به شدت در تنگنا قرار دارند و هر روز صدای اعتراضشان را در شهرهای مختلف میشنویم. امید روز جهانی کارگر و روز معلم را گرامی بداریم و این اعتراضها، بهویژه در اعتراض به کشتار انسانها در اسکلهی رجایی بندرعباس که بیشتر کشته شدگان از کارگران بودهاند، با اعتصابهای سراسری به این حاکمیت ستمگر به شدت اعتراض کنیم و اجازه ندهیم که بیش از این با زندگی مردم بازی کنند.
در همین شرایط سرکوبها نیز افزون شده و به شدت نگران سلامتی جان زندانیان در معرض خطر اعدام و زندانیان سیاسی و دیگر فعالان سیاسی هستیم که هر روز در خطر بازداشت و شکنجهی خودشان و خانوادههایشان هستند. همین هفتهی گذشته بود که حمید حسین نژاد حیدرانلو زندانی سیاسی ۴۰ ساله و پدر سه فرزند را بدون اطلاع خانواده و مخفیانه اعدام کردند و دخترش را نیز تهدید کردند که اگر ساکت نشود، امکان تحصیل ندارد. برای پژمان سلطانی نیز حکم اعدام صادر کردهاند و بیش از پنجاه زندانی سیاسی و سه زن مبارز به نامهای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی در خطر جدی اعدام هستند. امروز مادر محسن لنگرنشین نیز آخرین ملاقات را با پسرش داشته و خواسته است که صدایش باشیم و این نگرانی وجود دارد که فردا او را اعدام کنند. تعدادی از خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام نیز در جلوی زندان اوین تجمع کردهاند. امروز شصت و ششمین هفتهی اعتراضی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نیز هست که با پیوستن زندان سنندج، در چهل و یک زندان در سراسر ایران اعتصاب غذا کردهاند. ما نیز از این کارزار سراسری و شجاعانه حمایت میکنیم و هرچه در توان داریم برای جلوگیری از تکرار این جنایتها و لغو کامل مجازات اعدام انجام میدهیم.
ما مادران پارک لاله ایران، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران؛ خواهان روشن شدن حقیقتِ چرایی و چگونی فاجعهی هولناک انفجار اسکلهی رجایی بندر عباس و پاسخگویی شفافِ مسئولانِ حاکمیت اسلامی، بدون پرده پوشی هستیم. ما معتقدیم حاکمیت جنایتکار اسلامی ایران صد در صد در بروز این فاجعهی انسانی دخیل بوده است یا به عمد، یا به خاطر عدم رعایت اصول ایمنی و استانداردهای لازم برای حفظ سلامتی انسانها و آن را به شدت محکوم میکنیم. ما به خانوادههای آسیب دیده و داغدار این فاجعهی انسانی از صمیم قلب تسلیت میگوییم و خودمان را شریک غم و رنج بی پایانشان میدانیم. ما از جنگ نیز بیزاریم و معتقدیم که آزادی مردم ایران باید به دست خودشان و با قدرتمندتر شدن و همبستگی جنبشهای مستقل و مردمی به دست آید. فردا دیر است، امروز هرچه توان داریم به کار گیریم تا از این همه نکبت، کشتار، تبعیض، بیعدالتی، سرکوب، اعدام، جنگ و مُچاله شدن انسانها رهایی یابیم و بتوانیم شاد و انسانی زندگی کنیم.
👍1🤝1
🔴 بیش از ۳۰۰ کارشناس سازمان ملل، برندگان جایزه نوبل، سفیران پیشین، قضات، حقوقدانان، کارشناسان حقوق بشر و سازمانهای غیردولتی با امضای یک درخواست فوری، خواستار مداخله سازمان ملل برای توقف اعدام قریبالوقوع زندانیان سیاسی در ایران شدند.
این بیانیه کارزار فزاینده اعدامهای سیاسی در جمهوری اسلامی را بهشدت محکوم کرد و آن را اقدامی با انگیزههای سیاسی خواند.
این بیانیه کارزار فزاینده اعدامهای سیاسی در جمهوری اسلامی را بهشدت محکوم کرد و آن را اقدامی با انگیزههای سیاسی خواند.
👌3
سازمان حقوق بشر ایران: اعدام حدود ۱۱۰نفر در ماه گذشته میلادی
سازمان حقوق بشر ایران با انتشار گزارشی اعلام کرد که در ماه گذشته میلادی دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و نیز یک شهروند عرب در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند
سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرد که در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و یک شهروند عرب در ماه گذشته میلادی (آوریل ۲۰۲۵) در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
از مجموع ۱۱۰ اعدام ثبت شده در ماه گذشته میلادی، تنها دو مورد از آنها یعنی معادل کمتر از دو درصد، در رسانههای رسمی حکومت ایران بازتاب یافتهاند.
سازمان حقوق بشر ایران همچنین یادآور میشود که تعداد موارد اعدام در چهار ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره زمانی مشابه در سال گذشته میلادی که در آن ۱۹۵ نفر اعدام شده بودند، "افزایش چشمگیر ۷۵ درصدی را نشان میدهد."
سازمان حقوق بشر ایران با انتشار گزارشی اعلام کرد که در ماه گذشته میلادی دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و نیز یک شهروند عرب در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند
سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرد که در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و یک شهروند عرب در ماه گذشته میلادی (آوریل ۲۰۲۵) در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
از مجموع ۱۱۰ اعدام ثبت شده در ماه گذشته میلادی، تنها دو مورد از آنها یعنی معادل کمتر از دو درصد، در رسانههای رسمی حکومت ایران بازتاب یافتهاند.
سازمان حقوق بشر ایران همچنین یادآور میشود که تعداد موارد اعدام در چهار ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره زمانی مشابه در سال گذشته میلادی که در آن ۱۹۵ نفر اعدام شده بودند، "افزایش چشمگیر ۷۵ درصدی را نشان میدهد."
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایرانیان مقیم هامبورگ آلمان:
ما آمده ايم با گل هايي از فرياد
ما آمدهایم نه برای تسلیت، كه برای قسم.
قسم به بندري كه نه فقط سازه ها ، كه دلها فروريختند.
اين خاك خانهی ماست.
و هیچ حکومت پوسیدهای،
نمیتواند آن را از ما بگیرد.
محسن را کشتید،
نه با یک طناب،
بلكه با یک سیستم جنایتکار.
ما گل روی پرچم میریزیم،
تا بگوییم:
دیگر نمیگذاریم خون رویش بریزيد
ما آمده ايم با گل هايي از فرياد
ما آمدهایم نه برای تسلیت، كه برای قسم.
قسم به بندري كه نه فقط سازه ها ، كه دلها فروريختند.
اين خاك خانهی ماست.
و هیچ حکومت پوسیدهای،
نمیتواند آن را از ما بگیرد.
محسن را کشتید،
نه با یک طناب،
بلكه با یک سیستم جنایتکار.
ما گل روی پرچم میریزیم،
تا بگوییم:
دیگر نمیگذاریم خون رویش بریزيد
🤝2
Forwarded from آپلودر سینما برتر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 فیلم : پادشاهی: آشین از شمال
🎬 Kingdom Ashin of the North 2021
🎙 #دوبله_فارسی
❌️ بدون سانسور و حذفیات
📥 کیفیت : 720p
🆔 @cinama_bartarr | سینما برتر
🎬 Kingdom Ashin of the North 2021
🎙 #دوبله_فارسی
❌️ بدون سانسور و حذفیات
📥 کیفیت : 720p
🆔 @cinama_bartarr | سینما برتر
خبرگر
Photo
ماهمنیر مولاییراد خطاب به آنان که کتیبه کیان را ربودند و امروز شکسته آن را بازگرداندند: «فقط بگو شرافتت را چقدر فروختی؟»
چند روز پیش، در اقدامی شنیع، مزار کیان پیرفلک را تخریب کردند و سنگ یادبود با تصویر او را به سرقت بردند. حالا، تنها سه روز بعد، همان افرادی که نوکری استبداد را میکنند و این عمل غیرانسانی را مرتکب شدند، سنگ شکستهی تصویر کیان را در نزدیکی مزار او به زمین انداختهاند.
این اقدام نه تنها اوج سقوط حکومت را به نمایش میگذارد، بلکه نشاندهندهی بیاخلاقی، ذلت و فرمانبرداری کورکورانهی عاملان آن از ظلم است. این اقدام تنها از کسانی برمیآید که دستشان به خون عزیزترین کودکان این سرزمین آلوده است و قلبشان از هرگونه انسانیت خالی.
اما بدانند: خانوادهی کیان پیرفلک تنها نیستند—نه مادرش، نه پدرش، نه برادرش، نه خویشاوندانش. هرگونه تهدید یا آسیب به آنها، نه فقط با یک خانواده، بلکه با خشم و ارادهی ملت ایران روبهرو خواهد شد.
ماهمنیر مولایی راد مادر کیان پیرفلک نوشتهاست: «اینو مینویسم برای بیوجودی که کتیبه عکس کیان رو برد و دستمزد بیشرافتیش رو گرفت و سه روز بعد پسش آورد.
برسد به دستش، فرق نمیکنه جزو کدوم حزب و گروهی، یا از کجا این داستان آب میخوره. فقط بگو شرافتت رو چقدر فروختی؟
چطور دستت خشک نشد که چکش به عکس معصومترین کسی تا حالا تو عمرت دیدی، زدی؟
نگاهت کرد، به چشماش افتاد، چطور از شرم کور نشدی؟
پول این بیشرافتیش رو خرج چه چیزی میکنی؟
قطعاً یک ریالش به خوشی از گلوی خودت یا خانوادهت پایین نمیره
من پسرم رفت، اما تو شرافت و انسانیت رو فروختی.
جاوید نام کیان، جاوید نام پویا تا ابد»
چند روز پیش، در اقدامی شنیع، مزار کیان پیرفلک را تخریب کردند و سنگ یادبود با تصویر او را به سرقت بردند. حالا، تنها سه روز بعد، همان افرادی که نوکری استبداد را میکنند و این عمل غیرانسانی را مرتکب شدند، سنگ شکستهی تصویر کیان را در نزدیکی مزار او به زمین انداختهاند.
این اقدام نه تنها اوج سقوط حکومت را به نمایش میگذارد، بلکه نشاندهندهی بیاخلاقی، ذلت و فرمانبرداری کورکورانهی عاملان آن از ظلم است. این اقدام تنها از کسانی برمیآید که دستشان به خون عزیزترین کودکان این سرزمین آلوده است و قلبشان از هرگونه انسانیت خالی.
اما بدانند: خانوادهی کیان پیرفلک تنها نیستند—نه مادرش، نه پدرش، نه برادرش، نه خویشاوندانش. هرگونه تهدید یا آسیب به آنها، نه فقط با یک خانواده، بلکه با خشم و ارادهی ملت ایران روبهرو خواهد شد.
ماهمنیر مولایی راد مادر کیان پیرفلک نوشتهاست: «اینو مینویسم برای بیوجودی که کتیبه عکس کیان رو برد و دستمزد بیشرافتیش رو گرفت و سه روز بعد پسش آورد.
برسد به دستش، فرق نمیکنه جزو کدوم حزب و گروهی، یا از کجا این داستان آب میخوره. فقط بگو شرافتت رو چقدر فروختی؟
چطور دستت خشک نشد که چکش به عکس معصومترین کسی تا حالا تو عمرت دیدی، زدی؟
نگاهت کرد، به چشماش افتاد، چطور از شرم کور نشدی؟
پول این بیشرافتیش رو خرج چه چیزی میکنی؟
قطعاً یک ریالش به خوشی از گلوی خودت یا خانوادهت پایین نمیره
من پسرم رفت، اما تو شرافت و انسانیت رو فروختی.
جاوید نام کیان، جاوید نام پویا تا ابد»
🔥3👍2
نامه #گلرخ_ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، امروز دوشنبه ۱۵ اردیبهشت،که امروز منتشر شد.
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
🤝3
#گلرخ_ایرایی : برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
👍3🤝1
🟣 صدور حکم اعدام برای پیمان (امین) فرحآور، شاعر گیلانی
پیمان (امین) فرحآور، شاعر اهل گیلان و پدر یک کودک ۱۰ ساله، محبوس در زندان لاکان رشت، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به #اعدام محکوم شد.پیمان (امین) فرحآور، شاعر و فعال اجتماعی اهل گیلان، به دلیل اشعار و فعالیتهای مدنیاش که محتوایی عدالتخواهانه و اعتراضی داشته، از سوی شعبه اول بیدادگاه ضد انقلاب رشت قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. این حکم پس از جلسهای غیرعلنی و بدون حضور وکیل منتخب در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ صادر و در ۱۶ اردیبهشت به وی ابلاغ شده است.
منابع نزدیک به پرونده، روند دادرسی را فاقد شفافیت و ناقض اصول قانونی توصیف کردهاند. اتهامات اصلی او بر پایه اشعار، نوشتهها و مواضع اجتماعیاش در اعتراض به تبعیض، بیعدالتی و دفاع از حقوق شهروندی عنوان شدهاند. قاضی این پرونده پیشتر حکم اعدام منوچهر فلاح، زندانی سیاسی دیگر، را نیز صادر کرده بود
#نه_به_اعدام
پیمان (امین) فرحآور، شاعر اهل گیلان و پدر یک کودک ۱۰ ساله، محبوس در زندان لاکان رشت، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به #اعدام محکوم شد.پیمان (امین) فرحآور، شاعر و فعال اجتماعی اهل گیلان، به دلیل اشعار و فعالیتهای مدنیاش که محتوایی عدالتخواهانه و اعتراضی داشته، از سوی شعبه اول بیدادگاه ضد انقلاب رشت قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. این حکم پس از جلسهای غیرعلنی و بدون حضور وکیل منتخب در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ صادر و در ۱۶ اردیبهشت به وی ابلاغ شده است.
منابع نزدیک به پرونده، روند دادرسی را فاقد شفافیت و ناقض اصول قانونی توصیف کردهاند. اتهامات اصلی او بر پایه اشعار، نوشتهها و مواضع اجتماعیاش در اعتراض به تبعیض، بیعدالتی و دفاع از حقوق شهروندی عنوان شدهاند. قاضی این پرونده پیشتر حکم اعدام منوچهر فلاح، زندانی سیاسی دیگر، را نیز صادر کرده بود
#نه_به_اعدام
👍2🔥1
پسر را با شلیک مستقیم بیش از ۷۰ تیر ساچمهای کشتند، حالا دست از سر خانواده برنمیدارند!
#ابوالفضل_آدینه_زاده
#ابوالفضل_آدینه_زاده
🔥1
وحوش بسیجی که مزار بچههامونو تخریب میکنند.
استوری خواهر جاویدنام #ابوالفضل_آدینه_زاده :
صداشون باشیم.
استوری خواهر جاویدنام #ابوالفضل_آدینه_زاده :
صداشون باشیم.
🔥1
پاسخ خانواده جاوید نامابولفضل آدینهزاده به پروندهسازی جدید:
از دادخواهی عقبنشینی نمیکنیم
از دادخواهی عقبنشینی نمیکنیم
🔥1
خبرگر
Photo
مرضیه آدینهزاده، خواهر ابوالفضل با انتشار این ویدیو خبر از اتهاماتی مانند «ضرب و جرح عمدی»، «تمرد»، «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی»
برای خود، پدر، مادر و دو عمویش داد.
مرضیه با انتشار این ویدیو درگیری ماموران را با خانواده ابوالفضل در سال وز تولد او نشان میدهد، نوشت:
«آقایان،
شما که با خشونت سیستماتیک، سازمانیافته و مستند به ما یورش آوردید، حالا مدعیاید که آسیب دیدهاید؟!
شما آزردهاید نه از حقیقت، که از رسوایی که در تاریخ بیست و شش خرداد
۱۴۰۲
در آستانه تولد ابوالفضل به بار اوردید.
از اینکه فیلم خشونت و سبعیتتان در رسانهها منتشر شد و چهرهی واقعیتان را مردم دیدند.
همه دیدند چهکسی حمله کرد،
چهکسی فریاد را با مشت، زور و فحاشی پاسخ داد و من و عموهایمرا مورد ضرب وجرح قرار داد،
و چهکسی ما را با خشونت و توهین کشاند و برد!
مأمور اطلاعاتی دربندی و جاوید مدعی شدهاند که پدرم به آنان «آسیب» وارد کرده است!
دربندی، همانکه آخر شب در برابر چشمان مأموران، از جمله مهتاب اسدزاده، به صورتم سیلی زد و با شالم تلاش کرد خفهام کند؛
و مرا تا آستانهی مرگ برد
حالا،
مدعی شده پدرم باعث شکستگی جمجمهاش شده است!
همان مأموری که تا ساعت دوازده شب با فحاشی و توهین، مشغول بازجویی از من، خانوادهام و اقواممان بود.
لازم به ذکر است که آن زن مأمور، همان شب با همکارش درباره «ترفیع رتبه»اش بابت همکاری در این خشونت، با رضایت و خنده حرف میزد.
و فردای آن روز در دادگاه، با دروغ گفت «چیزی ندیدم»، وقتی نزد قاضی گفتم دربندی تا مرز مرگ مرا برد.
مادرم را با خشونت هل دادند، عکس ابوالفضل را از دستانش قاپیدند و مچاله کرند ، پدرم را بهطرز وحشیانهای مورد ضربوجرح قرار دادند—و حالا، با وقاحت، طلبکار هم شدهاند و از ما شکایت کردهاند!
خانوادهی ما ایستاده.
با هر پروندهی تازهای که میسازید، با هر دروغی که تکرار میکنید،
ما از دادخواهی عقب نمینشینیم.
یاد ابوالفضل همیشه با ماست.»
#ابوالفضل_آدینهزاده
برای خود، پدر، مادر و دو عمویش داد.
مرضیه با انتشار این ویدیو درگیری ماموران را با خانواده ابوالفضل در سال وز تولد او نشان میدهد، نوشت:
«آقایان،
شما که با خشونت سیستماتیک، سازمانیافته و مستند به ما یورش آوردید، حالا مدعیاید که آسیب دیدهاید؟!
شما آزردهاید نه از حقیقت، که از رسوایی که در تاریخ بیست و شش خرداد
۱۴۰۲
در آستانه تولد ابوالفضل به بار اوردید.
از اینکه فیلم خشونت و سبعیتتان در رسانهها منتشر شد و چهرهی واقعیتان را مردم دیدند.
همه دیدند چهکسی حمله کرد،
چهکسی فریاد را با مشت، زور و فحاشی پاسخ داد و من و عموهایمرا مورد ضرب وجرح قرار داد،
و چهکسی ما را با خشونت و توهین کشاند و برد!
مأمور اطلاعاتی دربندی و جاوید مدعی شدهاند که پدرم به آنان «آسیب» وارد کرده است!
دربندی، همانکه آخر شب در برابر چشمان مأموران، از جمله مهتاب اسدزاده، به صورتم سیلی زد و با شالم تلاش کرد خفهام کند؛
و مرا تا آستانهی مرگ برد
حالا،
مدعی شده پدرم باعث شکستگی جمجمهاش شده است!
همان مأموری که تا ساعت دوازده شب با فحاشی و توهین، مشغول بازجویی از من، خانوادهام و اقواممان بود.
لازم به ذکر است که آن زن مأمور، همان شب با همکارش درباره «ترفیع رتبه»اش بابت همکاری در این خشونت، با رضایت و خنده حرف میزد.
و فردای آن روز در دادگاه، با دروغ گفت «چیزی ندیدم»، وقتی نزد قاضی گفتم دربندی تا مرز مرگ مرا برد.
مادرم را با خشونت هل دادند، عکس ابوالفضل را از دستانش قاپیدند و مچاله کرند ، پدرم را بهطرز وحشیانهای مورد ضربوجرح قرار دادند—و حالا، با وقاحت، طلبکار هم شدهاند و از ما شکایت کردهاند!
خانوادهی ما ایستاده.
با هر پروندهی تازهای که میسازید، با هر دروغی که تکرار میکنید،
ما از دادخواهی عقب نمینشینیم.
یاد ابوالفضل همیشه با ماست.»
#ابوالفضل_آدینهزاده
❤1🔥1
بیش از ۵۵۰ نفر از فعالان مدنی، هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران با امضای بیانیهای، صدور احکام زندان برای #فرامرز_سهدهی، #ماندانا_صادقی، #آرش_قلعهگلاب و #رضا_محمدی، چهار #نویسنده و #روزنامهنگار خوزستانی را محکوم کردند.
بر اساس این بیانیه، این افراد به دلیل پوشش اعتراضات مردمی پیرامون سقوط #متروپل آبادان و #اعتراضات_سراسری_۱۴۰۱ از سوی دادگاه انقلاب خوزستان به احکام سنگین حبس محکوم شدهاند؛ در حالی که همگی با بیماریهای جدی جسمی دستوپنجه نرم میکنند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما ضمن محکوم کردن تمامی احکام صادره علیه آزادی بیان تمامی شهروندان، اعتراض خود را به احکام اولیه #نویسندگان و #روزنامهنگاران خوزستانی که به وظیفه ذاتی خود در اطلاعرسانی و گزارش حقیقت به ملت عمل کردهاند، اعلام میکنیم و لغو تمام این احکام را در مرحله تجدیدنظر قاطعانه خواستاریم.»
بر اساس این بیانیه، این افراد به دلیل پوشش اعتراضات مردمی پیرامون سقوط #متروپل آبادان و #اعتراضات_سراسری_۱۴۰۱ از سوی دادگاه انقلاب خوزستان به احکام سنگین حبس محکوم شدهاند؛ در حالی که همگی با بیماریهای جدی جسمی دستوپنجه نرم میکنند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما ضمن محکوم کردن تمامی احکام صادره علیه آزادی بیان تمامی شهروندان، اعتراض خود را به احکام اولیه #نویسندگان و #روزنامهنگاران خوزستانی که به وظیفه ذاتی خود در اطلاعرسانی و گزارش حقیقت به ملت عمل کردهاند، اعلام میکنیم و لغو تمام این احکام را در مرحله تجدیدنظر قاطعانه خواستاریم.»
🤝1
فاطمه سپهری کجاست؟
🔹علیرغم گذشت نزدیک به یک ماه، فاطمه سپهری، فعال سیاسی، هیچگونه تماس تلفنی با خانواده نداشته و از حضور در ملاقاتهای هفتگی نیز خودداری کرده است. خانواده او در بیخبری مطلق از وضعیت جسمی و روحیاش به سر میبرند و ناچارند هر چند روز یکبار به زندان مراجعه کنند، به امید آنکه شاید اجازهی تماس یا ملاقاتی کوتاه صادر شود.
🔹واقعیت این است که جان فاطمه سپهری، با وجود ابتلا به بیماریهای قلبی، دیابت، فشار خون بالا و ضعف شدید جسمی در خطر است. خصوصاً اینکه این زندانی سیاسی در بند ۵ زندان وکیلآباد نگهداری میشود، بندی که فاقد تمام استانداردهای بهداشتی و انسانی است.
🔹دستگاههای امنیتی برای تحت فشار قرار دادن زندانیان، اقدام به مسدود نمودن پنجرههای این بند با آجر کردهاند. همچنین نبود تهویه، اختلال جدی در سیستم فاضلاب، و بوی تعفن محیطی، این بند را به مکانی غیرقابل زیست بدل کرده؛ شرایطی که حیات زندانیان را، بهویژه زندانیان بیمار، بهشدت تهدید میکند.
🔹همانطور که خانواده فاطمه سپهری بارها هشدار دادهاند، مسئولیت مستقیم این وضعیت با تمام مسئولان زندان و شخص علی خامنهای است
🔹علیرغم گذشت نزدیک به یک ماه، فاطمه سپهری، فعال سیاسی، هیچگونه تماس تلفنی با خانواده نداشته و از حضور در ملاقاتهای هفتگی نیز خودداری کرده است. خانواده او در بیخبری مطلق از وضعیت جسمی و روحیاش به سر میبرند و ناچارند هر چند روز یکبار به زندان مراجعه کنند، به امید آنکه شاید اجازهی تماس یا ملاقاتی کوتاه صادر شود.
🔹واقعیت این است که جان فاطمه سپهری، با وجود ابتلا به بیماریهای قلبی، دیابت، فشار خون بالا و ضعف شدید جسمی در خطر است. خصوصاً اینکه این زندانی سیاسی در بند ۵ زندان وکیلآباد نگهداری میشود، بندی که فاقد تمام استانداردهای بهداشتی و انسانی است.
🔹دستگاههای امنیتی برای تحت فشار قرار دادن زندانیان، اقدام به مسدود نمودن پنجرههای این بند با آجر کردهاند. همچنین نبود تهویه، اختلال جدی در سیستم فاضلاب، و بوی تعفن محیطی، این بند را به مکانی غیرقابل زیست بدل کرده؛ شرایطی که حیات زندانیان را، بهویژه زندانیان بیمار، بهشدت تهدید میکند.
🔹همانطور که خانواده فاطمه سپهری بارها هشدار دادهاند، مسئولیت مستقیم این وضعیت با تمام مسئولان زندان و شخص علی خامنهای است
🔥1