This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکنجه، تهدید و دفن شبانه؛ جزئیاتی از مرگ فرزاد خوشبرش در بازداشتگاه اطلاعات مازندران
اطلاعات جدید نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجههای سنگین قرار گرفته و کمی بعد در بیمارستان جان باخته است. این روایت، که توسط نزدیکان خانواده و دوستان فرزاد تأیید شده، تصویر تکاندهندهای از نحوه برخورد نیروهای امنیتی با او ارائه میدهد.
اطلاعات جدید نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجههای سنگین قرار گرفته و کمی بعد در بیمارستان جان باخته است. این روایت، که توسط نزدیکان خانواده و دوستان فرزاد تأیید شده، تصویر تکاندهندهای از نحوه برخورد نیروهای امنیتی با او ارائه میدهد.
خبرگر
شکنجه، تهدید و دفن شبانه؛ جزئیاتی از مرگ فرزاد خوشبرش در بازداشتگاه اطلاعات مازندران اطلاعات جدید نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجههای سنگین قرار گرفته و کمی بعد…
بهگفته منابع مطلع، در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد و برادرش تحت ضربوشتم قرار گرفتهاند و در اثر شکنجههای شدید، کبودیهای گستردهای سراسر بدن او را فرا گرفته بود. تنها تصویری که از آثار شکنجه باقی مانده، عکسی است که بهصورت مخفیانه در بیمارستان از پاهای او گرفته شده؛ زیرا حضور مأموران اطلاعات نکا در بیمارستان اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن را نمیداد.
فرزاد هنگام شکنجه درخواست آب میکند. پس از نوشیدن لیوان آبی که مأموران در اختیارش قرار میدهند—آبی که برادر او از نوشیدن آن امتناع کرده بود—فرزاد دچار اسهال و استفراغ خونی شدید میشود؛ وضعیتی که به گفته اطرافیانش تا شش روز پس از انتقال به زندان بهشهر ادامه داشته است. طی این مدت، بدن او با ورم شدید مواجه بوده و هیچ اقدام درمانی مؤثری برای نجاتش انجام نشده است.
با وخیمشدن وضعیت حیاتی او، فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان به بیمارستان خاتمالأنبیاء بهشهر منتقل میشود. همان روز با خانواده تماس گرفته و گفته میشود فرزندتان در بیمارستان بستری است؛ اما چند ساعت بعد، در ساعت حدود سه بامداد ۲۵ آبان، فرزاد جان خود را از دست میدهد.
پس از مرگ او، خانواده با تهدیدهای مستقیم روبهرو شدهاند. مأموران اطلاعات نکا به پدر فرزاد گفتهاند:
«اگر اطلاعرسانی کنید، مصاحبه کنید یا مراسم برگزار کنید، پسر دیگرتان را هم مثل فرزاد میکشیم.»
همچنین تهدید کردهاند که در صورت رسانهای شدن موضوع، جنازه را تحویل نخواهند داد. در نهایت تحت همین فشارها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر فرزاد بهصورت شبانه در روستای قلعهسر نکا دفن شده است.
این دومین بازداشت فرزاد بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» توسط اطلاعات بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شده بود. اما دو هفته پیش بار دیگر به دلیل چند استوری انتقادی در اینستاگرام بازداشت و اینبار در بازداشتگاه اطلاعات نکا به همراه برادرش مورد شکنجه قرار گرفت؛ شکنجههایی که بهگفته نزدیکانش مستقیماً به مرگ او منتهی شد.
#فرزاد_خوش_برش
فرزاد هنگام شکنجه درخواست آب میکند. پس از نوشیدن لیوان آبی که مأموران در اختیارش قرار میدهند—آبی که برادر او از نوشیدن آن امتناع کرده بود—فرزاد دچار اسهال و استفراغ خونی شدید میشود؛ وضعیتی که به گفته اطرافیانش تا شش روز پس از انتقال به زندان بهشهر ادامه داشته است. طی این مدت، بدن او با ورم شدید مواجه بوده و هیچ اقدام درمانی مؤثری برای نجاتش انجام نشده است.
با وخیمشدن وضعیت حیاتی او، فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان به بیمارستان خاتمالأنبیاء بهشهر منتقل میشود. همان روز با خانواده تماس گرفته و گفته میشود فرزندتان در بیمارستان بستری است؛ اما چند ساعت بعد، در ساعت حدود سه بامداد ۲۵ آبان، فرزاد جان خود را از دست میدهد.
پس از مرگ او، خانواده با تهدیدهای مستقیم روبهرو شدهاند. مأموران اطلاعات نکا به پدر فرزاد گفتهاند:
«اگر اطلاعرسانی کنید، مصاحبه کنید یا مراسم برگزار کنید، پسر دیگرتان را هم مثل فرزاد میکشیم.»
همچنین تهدید کردهاند که در صورت رسانهای شدن موضوع، جنازه را تحویل نخواهند داد. در نهایت تحت همین فشارها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر فرزاد بهصورت شبانه در روستای قلعهسر نکا دفن شده است.
این دومین بازداشت فرزاد بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» توسط اطلاعات بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شده بود. اما دو هفته پیش بار دیگر به دلیل چند استوری انتقادی در اینستاگرام بازداشت و اینبار در بازداشتگاه اطلاعات نکا به همراه برادرش مورد شکنجه قرار گرفت؛ شکنجههایی که بهگفته نزدیکانش مستقیماً به مرگ او منتهی شد.
#فرزاد_خوش_برش
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#همبستگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسر محمدجامهبزرگ، جانباخته خیزش ۱۴۰۱:
اگر استخوانهایم را هم بشکنید، به دادخواهی ادامه میدهم
محمد جامهبزرگ، به دلیل بازکردن درهای خانهاش به روی معترضان و پناهدادن به آنها در جریان خیزش ۱۴۰۱، مقابل چشمان خانوادهاش در نیمه شب با هجوم ماموران از دیوارهای خانهاش به چشمانش شلیک کردند و کشته شد.
.
اگر استخوانهایم را هم بشکنید، به دادخواهی ادامه میدهم
محمد جامهبزرگ، به دلیل بازکردن درهای خانهاش به روی معترضان و پناهدادن به آنها در جریان خیزش ۱۴۰۱، مقابل چشمان خانوادهاش در نیمه شب با هجوم ماموران از دیوارهای خانهاش به چشمانش شلیک کردند و کشته شد.
.
👍1
خبرگر
پسر محمدجامهبزرگ، جانباخته خیزش ۱۴۰۱: اگر استخوانهایم را هم بشکنید، به دادخواهی ادامه میدهم محمد جامهبزرگ، به دلیل بازکردن درهای خانهاش به روی معترضان و پناهدادن به آنها در جریان خیزش ۱۴۰۱، مقابل چشمان خانوادهاش در نیمه شب با هجوم ماموران از دیوارهای…
شعبه اول دیوان عالی کشور در ایران با صدور حکمی، مامور بسیجی عامل قتل محمد جامهبزرگ، شهروندی ۵۹ سالهای که در جریان اعتراضات سراسری زن، زندگی، آزادی با شلیک مستقیم گلوله ماموران بسیج در پشتبام خانه خود به قتل رسید، را صرفا با استناد به اظهارات او مبنی بر نداشتن قصد برای کشتن، از اتهام قتل عمد تبرئه کرده است.
بنا بر جزییاتی که به دست دادبان رسیده، دیوان عالی کشور، صرف اظهارات مامور بسیجی عامل تیراندازی مبنی بر نداشتن قصد برای کشتن محمد جامهبزرگ را برای تبرئه او از قتل عمد کافی دانسته است.
پس از شکستن حکم قصاص قاتل محمد جامهبزرگ، کشتهشده در خیزش ۱۴۰۱، پسر او بر پایداری خانواده بر دادخواهی این گونه تاکید میکند.
تبرئه مامور عامل قتل محمد جامهبزرگ، در حالی است که در رای صادره از سوی دیوان به صراحت ذکر شده که بنا بر شهادت شاهدان و نظر کارشناسی، تیراندازی از فاصله یک متری انجام شده و هیچ دلیلی جهت توجیه تیراندازی از سوی قاتل وجود نداشته است
بنا بر جزییاتی که به دست دادبان رسیده، دیوان عالی کشور، صرف اظهارات مامور بسیجی عامل تیراندازی مبنی بر نداشتن قصد برای کشتن محمد جامهبزرگ را برای تبرئه او از قتل عمد کافی دانسته است.
پس از شکستن حکم قصاص قاتل محمد جامهبزرگ، کشتهشده در خیزش ۱۴۰۱، پسر او بر پایداری خانواده بر دادخواهی این گونه تاکید میکند.
تبرئه مامور عامل قتل محمد جامهبزرگ، در حالی است که در رای صادره از سوی دیوان به صراحت ذکر شده که بنا بر شهادت شاهدان و نظر کارشناسی، تیراندازی از فاصله یک متری انجام شده و هیچ دلیلی جهت توجیه تیراندازی از سوی قاتل وجود نداشته است
*بیانیهی اتحاد بازنشستگان بهمناسبت ۲۵ نوامبر (۴ آذر)، روز جهانی منع خشونت علیه زنان
این روز یادآور مسیری است که با خون سه خواهر مبارز ــ خواهران میرابل ــ در جمهوری دومینیکن آغاز شد؛ زنانی که در سال ۱۹۶۰ بهدلیل مقاومت سیاسی علیه دیکتاتوری تروخیو به قتل رسیدند و بعدها به نمادی جهانی برای ایستادگی در برابر خشونت جنسیتی بدل شدند. اما همین یادمان تاریخی، وقتی در متن ایران امروز قرار میگیرد، رنگی بهمراتب تیرهتر مییابد؛ چرا که خشونت علیه زنان نهتنها در رفتارهای فردی، که در تار و پود قوانین مردسالار، سنت و ساختارهای اقتصادی تنیده شده است.
در ایران، تمایلی به رفع «خشونت علیه زنان» وجود ندارد، و همین خلأ، طیفی از خشونتهای قانونی و غیرقانونی را به یک منظومه منسجم تبدیل کرده است. در سطح قانونی، مجموعهای از احکام و سنتها عملاً بدن و زندگی زنان را «قابل تصرف» میکنند: کودکهمسری که با اجازهی ولی و حکم دادگاه مشروعیت مییابد، عدم حق برابر در طلاق که زن را در موقعیتی فرساینده گرفتار میکند، اجبار به تمکین که رابطه انسانی را به اطاعت جنسی تقلیل میدهد، خشونت جنسی زناشویی که حتی نام و جرمانگاری رسمی ندارد، محدودیت حضور زنان در اماکن و ورزشگاهها، تبعیض در دیه و ارث که زن را در منطق قانون نیمحقدار تعریف میکند، و حجاب اجباری که نهفقط پوشش، بلکه اراده و مالکیت زن بر بدن خود را سرکوب میکند.
در کنار اینها، اشکالی از خشونت که ظاهراً «غیرقانونی» هستند نیز بهدلیل ساختارهای مردسالارانه از پشتوانهی فرهنگی و حتی حقوقی بهره میبرند.
زنکشی و قتلهای موسوم به ناموسی جرم محسوب میشوند، اما تخفیفهای قانونی برای همسرِ، پدر و برادر قاتل عملاً خشونت را تایید میکنند.
تجاوز به عنف بالاترین مجازات را دارد، اما نظام اثبات آن، چنان دشوار طراحی شده که قربانی اغلب میان شرمساری، بیاعتمادی قضایی و بار سنگین اثبات گرفتار میماند.
آزار جنسی، ضربوشتم، اسیدپاشی، تهدید و توهین نیز اگرچه جرماند، اما رسیدگی به آنها در ساختاری که خود خشونت را بازتولید میکند، اغلب به نتیجهای نمیرسد.
لایهی سوم خشونت به خلأهای قانونی دیگری تعلق دارد: خشونت اقتصادی که زنان را از منابع مالی و استقلال شغلی محروم میکند، خشونت روانی و عاطفی که انزوا، تحقیر، ترس و کنترل را به امری «عادی» بدل میکند.
قاچاق زنان و تنفروشی اجباری که اگرچه جرم هستند، اما بُعد جنسیتی و آسیبپذیری ساختاری زنان در آنها نادیده گرفته میشود.
در عرصهی کار نیز استثمار جنسیتی، شکل سازمانیافتهتری میگیرد: تبعیض در دستمزدها، فقدان امنیت شغلی، نبود حمایتهای قانونی، و فشار مضاعف کار خانگیِ بدون مزد و بیمه. زنان کارگر در شدیدترین اشکال استثمار قرار دارند و زنان خانهدار، با وجود سهم عظیم در بازتولید زندگی اجتماعی، از ابتداییترین حقوقِ کار، بازنشستگی و امنیت اقتصادی محروماند.
خشونت علیه زنان در ایران در دو محور بهصورت همزمان عمل میکند:
از یکسو تبعیض و خشونت حقوقی و اجتماعی که بدن، تصمیمگیری و آزادی زن را محدود میکند، و از سوی دیگر استثمار اقتصادی که زن را به نیروی کاری ارزان، بیدفاع و بیصدا تبدیل میسازد. این دو محور یکدیگر را تقویت میکنند و نظمی مردسالار/سرمایهسالار را بازتولید میکنند که تنها با دگرگونی ریشهای در مناسبات اقتصادی، فرهنگی و قانونی میتوان آن را برچید.
روز جهانی منع خشونت علیه زنان، در چنین چشماندازی یادآور ضرورت شکستن چنین ساختاری است؛ ساختاری که تا دگرگون نشود، خشونت علیه زنان منطقِ مسلط زندگی روزمره باقی خواهد ماند. "تنها راه برای نجات ایران قیام همگانی است. " "کشتار زنان ، کارگران، کودکان، نابودی مردم ایران، هستی ایرانیان، زیست بوم ایران ادامه دارد. رژیم دست نشانده گوادالوپیست ها وظیفه اش نابودی تمامی ایران است. اگر مردم ایران این هدف دشمنان انسان و هستی را درک کنند، و برای برکناری این هیولای حکومتی در سراسر کشور برپا خیزند می توانند خودشان و کشورشان را نجات دهند. اگر این رژیم بر سر قدرت بماند این ته مانده ایران را هم نابود و تکه تکه میکند و به اربابان جهانی و منطقه ای اش تحویل می دهد. #منصوراسانلوکارگرسندیکالیست #ستمدیدگان_دادخواه_ایران #عضوشورای_ملی_تصمیم_ایران #خبرگر
این روز یادآور مسیری است که با خون سه خواهر مبارز ــ خواهران میرابل ــ در جمهوری دومینیکن آغاز شد؛ زنانی که در سال ۱۹۶۰ بهدلیل مقاومت سیاسی علیه دیکتاتوری تروخیو به قتل رسیدند و بعدها به نمادی جهانی برای ایستادگی در برابر خشونت جنسیتی بدل شدند. اما همین یادمان تاریخی، وقتی در متن ایران امروز قرار میگیرد، رنگی بهمراتب تیرهتر مییابد؛ چرا که خشونت علیه زنان نهتنها در رفتارهای فردی، که در تار و پود قوانین مردسالار، سنت و ساختارهای اقتصادی تنیده شده است.
در ایران، تمایلی به رفع «خشونت علیه زنان» وجود ندارد، و همین خلأ، طیفی از خشونتهای قانونی و غیرقانونی را به یک منظومه منسجم تبدیل کرده است. در سطح قانونی، مجموعهای از احکام و سنتها عملاً بدن و زندگی زنان را «قابل تصرف» میکنند: کودکهمسری که با اجازهی ولی و حکم دادگاه مشروعیت مییابد، عدم حق برابر در طلاق که زن را در موقعیتی فرساینده گرفتار میکند، اجبار به تمکین که رابطه انسانی را به اطاعت جنسی تقلیل میدهد، خشونت جنسی زناشویی که حتی نام و جرمانگاری رسمی ندارد، محدودیت حضور زنان در اماکن و ورزشگاهها، تبعیض در دیه و ارث که زن را در منطق قانون نیمحقدار تعریف میکند، و حجاب اجباری که نهفقط پوشش، بلکه اراده و مالکیت زن بر بدن خود را سرکوب میکند.
در کنار اینها، اشکالی از خشونت که ظاهراً «غیرقانونی» هستند نیز بهدلیل ساختارهای مردسالارانه از پشتوانهی فرهنگی و حتی حقوقی بهره میبرند.
زنکشی و قتلهای موسوم به ناموسی جرم محسوب میشوند، اما تخفیفهای قانونی برای همسرِ، پدر و برادر قاتل عملاً خشونت را تایید میکنند.
تجاوز به عنف بالاترین مجازات را دارد، اما نظام اثبات آن، چنان دشوار طراحی شده که قربانی اغلب میان شرمساری، بیاعتمادی قضایی و بار سنگین اثبات گرفتار میماند.
آزار جنسی، ضربوشتم، اسیدپاشی، تهدید و توهین نیز اگرچه جرماند، اما رسیدگی به آنها در ساختاری که خود خشونت را بازتولید میکند، اغلب به نتیجهای نمیرسد.
لایهی سوم خشونت به خلأهای قانونی دیگری تعلق دارد: خشونت اقتصادی که زنان را از منابع مالی و استقلال شغلی محروم میکند، خشونت روانی و عاطفی که انزوا، تحقیر، ترس و کنترل را به امری «عادی» بدل میکند.
قاچاق زنان و تنفروشی اجباری که اگرچه جرم هستند، اما بُعد جنسیتی و آسیبپذیری ساختاری زنان در آنها نادیده گرفته میشود.
در عرصهی کار نیز استثمار جنسیتی، شکل سازمانیافتهتری میگیرد: تبعیض در دستمزدها، فقدان امنیت شغلی، نبود حمایتهای قانونی، و فشار مضاعف کار خانگیِ بدون مزد و بیمه. زنان کارگر در شدیدترین اشکال استثمار قرار دارند و زنان خانهدار، با وجود سهم عظیم در بازتولید زندگی اجتماعی، از ابتداییترین حقوقِ کار، بازنشستگی و امنیت اقتصادی محروماند.
خشونت علیه زنان در ایران در دو محور بهصورت همزمان عمل میکند:
از یکسو تبعیض و خشونت حقوقی و اجتماعی که بدن، تصمیمگیری و آزادی زن را محدود میکند، و از سوی دیگر استثمار اقتصادی که زن را به نیروی کاری ارزان، بیدفاع و بیصدا تبدیل میسازد. این دو محور یکدیگر را تقویت میکنند و نظمی مردسالار/سرمایهسالار را بازتولید میکنند که تنها با دگرگونی ریشهای در مناسبات اقتصادی، فرهنگی و قانونی میتوان آن را برچید.
روز جهانی منع خشونت علیه زنان، در چنین چشماندازی یادآور ضرورت شکستن چنین ساختاری است؛ ساختاری که تا دگرگون نشود، خشونت علیه زنان منطقِ مسلط زندگی روزمره باقی خواهد ماند. "تنها راه برای نجات ایران قیام همگانی است. " "کشتار زنان ، کارگران، کودکان، نابودی مردم ایران، هستی ایرانیان، زیست بوم ایران ادامه دارد. رژیم دست نشانده گوادالوپیست ها وظیفه اش نابودی تمامی ایران است. اگر مردم ایران این هدف دشمنان انسان و هستی را درک کنند، و برای برکناری این هیولای حکومتی در سراسر کشور برپا خیزند می توانند خودشان و کشورشان را نجات دهند. اگر این رژیم بر سر قدرت بماند این ته مانده ایران را هم نابود و تکه تکه میکند و به اربابان جهانی و منطقه ای اش تحویل می دهد. #منصوراسانلوکارگرسندیکالیست #ستمدیدگان_دادخواه_ایران #عضوشورای_ملی_تصمیم_ایران #خبرگر
برای کلمات...
فاطمه علمدار
سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
فاطمه علمدار
سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
Forwarded from خبرگر
برای کلمات...
فاطمه علمدار
سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
فاطمه علمدار
سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران #خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران #خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 عدم ارائه شیر و کیک روزانه به رانندگان شرکت واحد تحت پوشش "خودرو سرویس شهر"
با سیاستهای ضد کارگری شهرداری و شورای شهر، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بصورت مستقیم با رانندگان جدیدالورود قراداد نمیبندد و شرکتهای پیمانکاری رانندگان را استخدام و از آنان در شرکت واحد استفاده میشود و با این شگرد دست در جیب کارگران میبرند و بخش قابل توجه درآمد ناچیز کارگران به جیب شرکتهای پیمانکاری خودمانیشان میرود.
رانندگان تحت پوشش شرکت "خودرو سرویس،شهر" با وجود اینکه همانند سایر رانندگان در خطوط کار میکنند محروم از سهمیه شیر و کیک روزانه رانندگان هستند و فریاد رسی هم وجود ندارد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به شهرداری تهران و شورای شهر در خصوص پایمال شدن حقوق عموم رانندگان شرکت واحد و تبعیض در بین رانندگان هشدار میدهد. تصمیماتی که موجب نارضایتی رانندگان شود زمینه ساز اعتراضات بزرگ آتی خواهد شد.
سندیکای کارگران شرکت واحد راه برون رفت از این شرایط را اتحاد و همبستگی عمومی رانندگان و کارگران "استخدام رسمی شرکت واحد" و رانندگان و کارگران "شرکتهای پیمانکاری" میداند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۶ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
با سیاستهای ضد کارگری شهرداری و شورای شهر، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بصورت مستقیم با رانندگان جدیدالورود قراداد نمیبندد و شرکتهای پیمانکاری رانندگان را استخدام و از آنان در شرکت واحد استفاده میشود و با این شگرد دست در جیب کارگران میبرند و بخش قابل توجه درآمد ناچیز کارگران به جیب شرکتهای پیمانکاری خودمانیشان میرود.
رانندگان تحت پوشش شرکت "خودرو سرویس،شهر" با وجود اینکه همانند سایر رانندگان در خطوط کار میکنند محروم از سهمیه شیر و کیک روزانه رانندگان هستند و فریاد رسی هم وجود ندارد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به شهرداری تهران و شورای شهر در خصوص پایمال شدن حقوق عموم رانندگان شرکت واحد و تبعیض در بین رانندگان هشدار میدهد. تصمیماتی که موجب نارضایتی رانندگان شود زمینه ساز اعتراضات بزرگ آتی خواهد شد.
سندیکای کارگران شرکت واحد راه برون رفت از این شرایط را اتحاد و همبستگی عمومی رانندگان و کارگران "استخدام رسمی شرکت واحد" و رانندگان و کارگران "شرکتهای پیمانکاری" میداند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۶ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 یورش نیروهای امنیتی به منزل ژاله روحزاد و اسماعیل گرامی و وخیم شدن حال خانم ژاله روحزاد پس از آن
روز سهشنبه ۱۵ مهرماه، مأموران وزارت اطلاعات به منزل خانم ژاله روحزاد و آقای اسماعیل گرامی یورش برده و برخی از لوازم الکترونیکی ایشان را توقیف کردند.
خانم روحزاد هنگام انجام این اقدام، خواستار دریافت رسید رسمی برای وسایل ضبطشده شدند، اما مأموران از ارائه رسید خودداری کردند. این رفتار موجب مشاجره و در پی آن، بروز تنش عصبی شدید برای ایشان شد.
پس از خروج نیروهای امنیتی و با تداوم وضعیت نامساعد جسمی و روحی خانم روحزاد، تیم اورژانس به محل اعزام شد. با توجه به سابقه بیماری قلبی، ایشان به بیمارستان رسول اکرم منتقل گردیدند.
پزشکان پس از انجام بررسیهای اولیه اقدام به آنژیوگرافی کردند و سپس ایشان را به بخش مراقبتهای ویژه (CCU) منتقل نمودند. در حال حاضر، خانم روحزاد تحت نظر تیم پزشکی در بیمارستان بستری است و وضعیت جسمی وی در حال پیگیری میباشد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، این اقدام سرکوبگرانه و تهدید سلامت فعالان کارگری، معلمی و مدنی را قویاً محکوم میکند.
چارهی کارگران، وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۷ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
روز سهشنبه ۱۵ مهرماه، مأموران وزارت اطلاعات به منزل خانم ژاله روحزاد و آقای اسماعیل گرامی یورش برده و برخی از لوازم الکترونیکی ایشان را توقیف کردند.
خانم روحزاد هنگام انجام این اقدام، خواستار دریافت رسید رسمی برای وسایل ضبطشده شدند، اما مأموران از ارائه رسید خودداری کردند. این رفتار موجب مشاجره و در پی آن، بروز تنش عصبی شدید برای ایشان شد.
پس از خروج نیروهای امنیتی و با تداوم وضعیت نامساعد جسمی و روحی خانم روحزاد، تیم اورژانس به محل اعزام شد. با توجه به سابقه بیماری قلبی، ایشان به بیمارستان رسول اکرم منتقل گردیدند.
پزشکان پس از انجام بررسیهای اولیه اقدام به آنژیوگرافی کردند و سپس ایشان را به بخش مراقبتهای ویژه (CCU) منتقل نمودند. در حال حاضر، خانم روحزاد تحت نظر تیم پزشکی در بیمارستان بستری است و وضعیت جسمی وی در حال پیگیری میباشد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، این اقدام سرکوبگرانه و تهدید سلامت فعالان کارگری، معلمی و مدنی را قویاً محکوم میکند.
چارهی کارگران، وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۷ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔹 دیدار جمعی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد با علی قربانیان و تأکید بر آزادی داود رضوی و دیگر کارگران و معلمان دربند
جمعی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد با علی قربانیان، از اعضای قدیمی سندیکا که متأسفانه به سرطان معده مبتلا شده و در حال گذراندن دوره درمان است، دیدار کردند.
در این دیدار، ضمن ابراز امیدواری نسبت به بهبود هرچه سریعتر همکار عزیز و دیرینهمان علی قربانیان، دوستان یاد داود رضوی را که همچنان بهطور ظالمانه در بند است، گرامی داشتند و بر ضرورت آزادی فوری او و دیگر کارگران و معلمان دربند تأکید کردند.
چارهی کارگران، وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۹ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
جمعی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد با علی قربانیان، از اعضای قدیمی سندیکا که متأسفانه به سرطان معده مبتلا شده و در حال گذراندن دوره درمان است، دیدار کردند.
در این دیدار، ضمن ابراز امیدواری نسبت به بهبود هرچه سریعتر همکار عزیز و دیرینهمان علی قربانیان، دوستان یاد داود رضوی را که همچنان بهطور ظالمانه در بند است، گرامی داشتند و بر ضرورت آزادی فوری او و دیگر کارگران و معلمان دربند تأکید کردند.
چارهی کارگران، وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۹ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 کسر چهار تا پنج میلیون تومان از حقوق رانندگان «خودرو سرویس شهر» شاغل در شرکت واحد به نفع تیم زاکانی
بنابر گزارشهای متعدد، از حقوق ماه گذشتهی هر رانندهی «خودرو سرویس شهر» شاغل در شرکت واحد، چهار تا شش میلیون تومان کسر شده است. پیگیریهای رانندگان از مدیران «خودرو سرویس شهر» بینتیجه مانده و حتی مراجعهی آنان به نمایندهی شرکت واحد در این مجموعه، علی باقری، نیز هیچ اقدامی در پی نداشته است.
«خودرو سرویس شهر» یکی از شرکتهای پیمانکاری تأمین راننده و کارگر برای شرکت واحد است که بسیار مورد لطف شهردار تهران، زاکانی، قرار دارد؛ تا آنجا که اتوبوسهای جدید خریداریشده توسط شهرداری به این شرکت پیمانکاری واگذار شده است. آنچه روشن است، زاکانی و تیمش از منافع این شرکت بهرهمند هستند و از سوی آنان حمایت میشوند.
شرایط کار برای رانندگان «خودرو سرویس شهر» که بهصورت پیمانی شاغل هستند، بسیار دشوار است و از بسیاری مزایایی که دیگر رانندگان شرکت واحد دریافت میکنند، محروماند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به شهردار تهران و شورای شهر نسبت به تضییع حقوق این رانندگان ــ که آخرین مورد آن، اقدام کاملاً غیرقانونی برداشت چهار تا پنج میلیون تومان از حقوق یکماههی هر راننده بوده ــ هشدار میدهد. هرچند این رانندگان بهدلیل پیمانی بودن و هراس از اخراج، تاکنون از شکایت در ادارهی کار خودداری کردهاند، اما این بیعدالتی بیپاسخ نخواهد ماند. بترسید از روزی که آنان در همبستگی با یکدیگر، اعتراضات بزرگ خود را سازماندهی کنند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۳۰ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
بنابر گزارشهای متعدد، از حقوق ماه گذشتهی هر رانندهی «خودرو سرویس شهر» شاغل در شرکت واحد، چهار تا شش میلیون تومان کسر شده است. پیگیریهای رانندگان از مدیران «خودرو سرویس شهر» بینتیجه مانده و حتی مراجعهی آنان به نمایندهی شرکت واحد در این مجموعه، علی باقری، نیز هیچ اقدامی در پی نداشته است.
«خودرو سرویس شهر» یکی از شرکتهای پیمانکاری تأمین راننده و کارگر برای شرکت واحد است که بسیار مورد لطف شهردار تهران، زاکانی، قرار دارد؛ تا آنجا که اتوبوسهای جدید خریداریشده توسط شهرداری به این شرکت پیمانکاری واگذار شده است. آنچه روشن است، زاکانی و تیمش از منافع این شرکت بهرهمند هستند و از سوی آنان حمایت میشوند.
شرایط کار برای رانندگان «خودرو سرویس شهر» که بهصورت پیمانی شاغل هستند، بسیار دشوار است و از بسیاری مزایایی که دیگر رانندگان شرکت واحد دریافت میکنند، محروماند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به شهردار تهران و شورای شهر نسبت به تضییع حقوق این رانندگان ــ که آخرین مورد آن، اقدام کاملاً غیرقانونی برداشت چهار تا پنج میلیون تومان از حقوق یکماههی هر راننده بوده ــ هشدار میدهد. هرچند این رانندگان بهدلیل پیمانی بودن و هراس از اخراج، تاکنون از شکایت در ادارهی کار خودداری کردهاند، اما این بیعدالتی بیپاسخ نخواهد ماند. بترسید از روزی که آنان در همبستگی با یکدیگر، اعتراضات بزرگ خود را سازماندهی کنند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۳۰ مهر ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 قطع غیرقانونی حق اولاد رانندگان "خودرو سرویس شهر" شاغل در شرکت واحد
حق اولاد رانندگان "خودرو سرویس شهر" پس از رسیدن فرزندانشان به ۱۸ سال قطع شده است در حالیکه مطابق قانون حق اولاد فرزندانی که به تحصیل اشتغال دارند و حق اولاد فرزندان دختر مادام که ازدواج نکرده و یا اشتغال بکار نداشته باشند باید پس از ۱۸ سالگی پرداخت گردد.
شرکت پیمانکاری "خودرو سرویس شهر" از شرکتهایی است که راننده استخدام و در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بکار میگمارد. شهردار تهران، زاکانی به این شرکت بسیار لطف دارد تا جاییکه اتوبوسهای جدید خریداری شده توسط شهرداری را به این شرکت واگذار کرده است.
اقدامات غیر قانونی مدیران در حذف حقوق قانونی رانندگان شاغل در "خودرو سرویس شهر" و حذف مزایای شغلی آنان برابر آنچه که به رانندگان استخدام رسمی شرکت واحد اتوبوسرانی پرداخت میگردد زمینه وقوع اعتراضات رانندگان این بخش را بوجود آورده است. مدیران شهرداری و شورای شهر باید از اعتراضات و اعتصابات رانندگان شرکت واحد در سالهای گذشته درس گرفته و حقوق و مزایای رانندگان این بخش را کامل پرداخت نمایند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
اول آبان ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
حق اولاد رانندگان "خودرو سرویس شهر" پس از رسیدن فرزندانشان به ۱۸ سال قطع شده است در حالیکه مطابق قانون حق اولاد فرزندانی که به تحصیل اشتغال دارند و حق اولاد فرزندان دختر مادام که ازدواج نکرده و یا اشتغال بکار نداشته باشند باید پس از ۱۸ سالگی پرداخت گردد.
شرکت پیمانکاری "خودرو سرویس شهر" از شرکتهایی است که راننده استخدام و در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بکار میگمارد. شهردار تهران، زاکانی به این شرکت بسیار لطف دارد تا جاییکه اتوبوسهای جدید خریداری شده توسط شهرداری را به این شرکت واگذار کرده است.
اقدامات غیر قانونی مدیران در حذف حقوق قانونی رانندگان شاغل در "خودرو سرویس شهر" و حذف مزایای شغلی آنان برابر آنچه که به رانندگان استخدام رسمی شرکت واحد اتوبوسرانی پرداخت میگردد زمینه وقوع اعتراضات رانندگان این بخش را بوجود آورده است. مدیران شهرداری و شورای شهر باید از اعتراضات و اعتصابات رانندگان شرکت واحد در سالهای گذشته درس گرفته و حقوق و مزایای رانندگان این بخش را کامل پرداخت نمایند.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
اول آبان ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 حمایت از اعتراض رانندگان اتوبوس شهری کرمانشاه نسبت به وضعیت نابسامان شغلی، حقوقی و مدیریتی
رانندگان شریف و زحمتکش اتوبوس شهری کرمانشاه (بخش دولتی) در نامهای اعتراضی به ریاست بازرسی استانداری کرمانشاه، وضعیت بغرنج شغلی و معیشتی خود و اجحافات موجود را برشمردهاند.
رانندگان اتوبوس شهری کرمانشاه در نامهی خود به بازرسی استانداری از وضعیت نابسامان شغلی، حقوقی و مدیریتی شدیداً اعتراض کردهاند. آنان میگویند حقوقشان بر اساس پایهی حداقل ادارهی کار محاسبه میشود، مرخصی ندارند، اتوبوسها بیمهی بدنه ندارند و خسارات از جیب رانندگان پرداخت میشود. اضافهکاری، تعطیلات رسمی و ساعات طولانی کار بدون جبران مالی انجام میشود و پرداخت حقوقها نیز با تأخیر بسیار صورت میگیرد. رانندگان همچنین از واگذاری کارهای خدماتی و غیرمرتبط به آنها، استخدامهای فامیلی و سلیقهای، بیتوجهی مدیران، نبود نظارت، و تهدید و تعلیق رانندگان منتقد شکایت دارند و از مسئولان استانداری خواستار رسیدگی فوری و حمایت از حقوق صنفی خود شدهاند.
رانندگان اتوبوس، ستون فقرات حملونقل عمومی شهریاند. بیتوجهی به حقوق، امنیت شغلی و سلامت آنان، به معنای نادیده گرفتن حقوق میلیونها شهروندی است که روزانه از این خدمات بهرهمند میشوند. پرداخت حقوق با تأخیر، عدم برخورداری از مرخصی، تحمیل وظایف خارج از شرح شغلی، نبود بیمهی بدنه برای اتوبوسها، و تحمیل خسارات به رانندگان، مصداق بارز نقض ابتداییترین حقوق کارگران است. فیشهای حقوقی این رانندگان نشان میدهد که دریافتی رانندگان با توجه به سختی کار، مسئولیت سنگین و ساعات کاری طولانی، به هیچوجه متناسب با زحمت آنان و نیازهای یک خانواده نیست. این در حالی است که رانندگی اتوبوس در ردهی مشاغل سخت و زیانآور قرار دارد و باید از مزایای ویژه نیز برخوردار باشد.
مسئولان مربوطه از یکسو سخت مشغول استخدامهای فامیلی، بدون رعایت شفافیت و همراه با پارتیبازی هستند، و از سوی دیگر با برخوردهای تحقیرآمیز، تهدید به تعلیق و حذف رانندگانی که تنها خواستار احقاق حقوق قانونی خود هستند، فساد و بیشرمی خود را به حد اعلا رساندهاند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، همبستگی خود را با همکاران عزیزمان در اتوبوس شهری کرمانشاه اعلام میکند. نهادهای نظارتی و مسئول، از جمله وزارت کار و استانداری کرمانشاه، موظفاند با جدیت به شکایات و خواستههای رانندگان رسیدگی کنند و یقین داشته باشند که صدای کارگران را نمیتوان خاموش کرد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سوم آبان ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
رانندگان شریف و زحمتکش اتوبوس شهری کرمانشاه (بخش دولتی) در نامهای اعتراضی به ریاست بازرسی استانداری کرمانشاه، وضعیت بغرنج شغلی و معیشتی خود و اجحافات موجود را برشمردهاند.
رانندگان اتوبوس شهری کرمانشاه در نامهی خود به بازرسی استانداری از وضعیت نابسامان شغلی، حقوقی و مدیریتی شدیداً اعتراض کردهاند. آنان میگویند حقوقشان بر اساس پایهی حداقل ادارهی کار محاسبه میشود، مرخصی ندارند، اتوبوسها بیمهی بدنه ندارند و خسارات از جیب رانندگان پرداخت میشود. اضافهکاری، تعطیلات رسمی و ساعات طولانی کار بدون جبران مالی انجام میشود و پرداخت حقوقها نیز با تأخیر بسیار صورت میگیرد. رانندگان همچنین از واگذاری کارهای خدماتی و غیرمرتبط به آنها، استخدامهای فامیلی و سلیقهای، بیتوجهی مدیران، نبود نظارت، و تهدید و تعلیق رانندگان منتقد شکایت دارند و از مسئولان استانداری خواستار رسیدگی فوری و حمایت از حقوق صنفی خود شدهاند.
رانندگان اتوبوس، ستون فقرات حملونقل عمومی شهریاند. بیتوجهی به حقوق، امنیت شغلی و سلامت آنان، به معنای نادیده گرفتن حقوق میلیونها شهروندی است که روزانه از این خدمات بهرهمند میشوند. پرداخت حقوق با تأخیر، عدم برخورداری از مرخصی، تحمیل وظایف خارج از شرح شغلی، نبود بیمهی بدنه برای اتوبوسها، و تحمیل خسارات به رانندگان، مصداق بارز نقض ابتداییترین حقوق کارگران است. فیشهای حقوقی این رانندگان نشان میدهد که دریافتی رانندگان با توجه به سختی کار، مسئولیت سنگین و ساعات کاری طولانی، به هیچوجه متناسب با زحمت آنان و نیازهای یک خانواده نیست. این در حالی است که رانندگی اتوبوس در ردهی مشاغل سخت و زیانآور قرار دارد و باید از مزایای ویژه نیز برخوردار باشد.
مسئولان مربوطه از یکسو سخت مشغول استخدامهای فامیلی، بدون رعایت شفافیت و همراه با پارتیبازی هستند، و از سوی دیگر با برخوردهای تحقیرآمیز، تهدید به تعلیق و حذف رانندگانی که تنها خواستار احقاق حقوق قانونی خود هستند، فساد و بیشرمی خود را به حد اعلا رساندهاند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، همبستگی خود را با همکاران عزیزمان در اتوبوس شهری کرمانشاه اعلام میکند. نهادهای نظارتی و مسئول، از جمله وزارت کار و استانداری کرمانشاه، موظفاند با جدیت به شکایات و خواستههای رانندگان رسیدگی کنند و یقین داشته باشند که صدای کارگران را نمیتوان خاموش کرد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سوم آبان ۱۴۰۴
https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
👍1
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
🔴 دستدرازی به حقوق رانندگان خودرو سرویس شهر در سامانه ۶
تخلفات گستردهای در پرداخت اضافهکاری رانندگان خودرو سرویس شهر در سامانه ۶ انجام شده است.
بر اساس گزارش همکاران، خانم سدیدی، مسئول دفتر معاونت بهرهبرداری سامانهی ۶ و مسئول محاسبهی اضافهکار و تعطیلکاری، در ماههای اخیر بهصورت گسترده در محاسبهی اضافهکاری و دوبلهکاری رانندگان و دیگر کارگران دست برده است. ایشان که وظیفهی بستن لیست آخر ماه و تعیین پرداختیها را بر عهده دارد، اضافهکار تعداد زیادی از همکاران را یا اصلاً پرداخت نکرده یا به شکل غیرواقعی و بسیار ناچیز محاسبه کرده است.
در برخی موارد، ۲۰ تا ۳۰ ساعت اضافهکاری تنها معادل یک ساعت ثبت شده است!
این اقدام آشکارا سرقت از دسترنج کارگران است و مسئولیت مستقیم آن متوجه مدیریت کل خودرو سرویس شهر است. مدیریت باید فوراً به این تخلفات پایان دهد و تمام مبالغ اضافهکاری و معوقات رانندگان را بهطور کامل و با اثر عطف به ماسبق پرداخت کند. خانم سدیدی نیز بهدلیل توهین و رفتار تحقیرآمیز نسبت به رانندگان و دستدرازی به حقوق آنان باید پاسخگو بوده و از سمت خود جابجا شود.
سندیکای کارگران شرکت واحد هشدار میدهد که در صورت تداوم این نقض آشکار حقوق رانندگان، اعتراضات کارگران با اشکال گستردهتر، از جمله اعتصابهای اعتراضی، ادامه خواهد یافت.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۴ آبان ۱۴۰۴
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
تخلفات گستردهای در پرداخت اضافهکاری رانندگان خودرو سرویس شهر در سامانه ۶ انجام شده است.
بر اساس گزارش همکاران، خانم سدیدی، مسئول دفتر معاونت بهرهبرداری سامانهی ۶ و مسئول محاسبهی اضافهکار و تعطیلکاری، در ماههای اخیر بهصورت گسترده در محاسبهی اضافهکاری و دوبلهکاری رانندگان و دیگر کارگران دست برده است. ایشان که وظیفهی بستن لیست آخر ماه و تعیین پرداختیها را بر عهده دارد، اضافهکار تعداد زیادی از همکاران را یا اصلاً پرداخت نکرده یا به شکل غیرواقعی و بسیار ناچیز محاسبه کرده است.
در برخی موارد، ۲۰ تا ۳۰ ساعت اضافهکاری تنها معادل یک ساعت ثبت شده است!
این اقدام آشکارا سرقت از دسترنج کارگران است و مسئولیت مستقیم آن متوجه مدیریت کل خودرو سرویس شهر است. مدیریت باید فوراً به این تخلفات پایان دهد و تمام مبالغ اضافهکاری و معوقات رانندگان را بهطور کامل و با اثر عطف به ماسبق پرداخت کند. خانم سدیدی نیز بهدلیل توهین و رفتار تحقیرآمیز نسبت به رانندگان و دستدرازی به حقوق آنان باید پاسخگو بوده و از سمت خود جابجا شود.
سندیکای کارگران شرکت واحد هشدار میدهد که در صورت تداوم این نقض آشکار حقوق رانندگان، اعتراضات کارگران با اشکال گستردهتر، از جمله اعتصابهای اعتراضی، ادامه خواهد یافت.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۴ آبان ۱۴۰۴
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1