تخریب سنگ مزار جاویدنام #کیان_پیرفلک توسط ماموران خامنهای_قاتل
تخریب سنگ مزار کیان پیرفلک
سپیده به دار میکشند
رفتگران شهر هر روز ستارههای سوخته جمع میکنند
بیپناه ماندهاند جنازههای قدغن
در پایتخت نوحه و کفن
لعن و نفرینش کنید
سنگ مزارش بشکنید
نام او در ما تکثیر شده است! در انسان.
روز جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴، ماهمنیر مولاییراد، مادر دادخواه زندهیاد کیان پیرفلک، از تخریب سنگ مزار پسرش و همچنین مزار مادر خود خبر داد.
او این اقدام را نشانهای از بیرحمی حاکمیت دانست و گفت: «حکومت نه به کودک رحم میکند، نه به سنگ قبرش. امروز نوبت من بود، فردا نوبت دیگران.»
این تخریب پس از حضور ماهمنیر در یک مرکز انتقال خون در بندرعباس رخ داد، جایی که او با خانوادههای قربانیان فاجعه بندر رجایی ابراز همدردی کرد.
به گفته او، این اقدام غیرانسانی پاسخی به همبستگی او با مردم داغدار و تلاش برای بازتاب صدای مظلومان بود.
تخریب مزار کیان و مزار مادربزرگ ماهمنیر، بهعنوان نشانهای از هراس حاکمیت از یادآوری حقیقت و مقاومت وهراس از جاویدنامان #انقلاب_زن_زندگی_آزادی ایست .
تخریب سنگ مزار کیان پیرفلک
سپیده به دار میکشند
رفتگران شهر هر روز ستارههای سوخته جمع میکنند
بیپناه ماندهاند جنازههای قدغن
در پایتخت نوحه و کفن
لعن و نفرینش کنید
سنگ مزارش بشکنید
نام او در ما تکثیر شده است! در انسان.
روز جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴، ماهمنیر مولاییراد، مادر دادخواه زندهیاد کیان پیرفلک، از تخریب سنگ مزار پسرش و همچنین مزار مادر خود خبر داد.
او این اقدام را نشانهای از بیرحمی حاکمیت دانست و گفت: «حکومت نه به کودک رحم میکند، نه به سنگ قبرش. امروز نوبت من بود، فردا نوبت دیگران.»
این تخریب پس از حضور ماهمنیر در یک مرکز انتقال خون در بندرعباس رخ داد، جایی که او با خانوادههای قربانیان فاجعه بندر رجایی ابراز همدردی کرد.
به گفته او، این اقدام غیرانسانی پاسخی به همبستگی او با مردم داغدار و تلاش برای بازتاب صدای مظلومان بود.
تخریب مزار کیان و مزار مادربزرگ ماهمنیر، بهعنوان نشانهای از هراس حاکمیت از یادآوری حقیقت و مقاومت وهراس از جاویدنامان #انقلاب_زن_زندگی_آزادی ایست .
🔥1
کسانی که دهه خونین شصت را زندگی کرده اند از آنچه بر سر نیکا آمد متحیر نشدند. غمگین و خشمگین چرا! از اینکه این جنایات هنوز هم تکرار می شود. اما متحیر و شوکه نه! برای اینکه ما بخوبی میدانیم که این چهره واقعی رژیم جمهوری اسلامی از بدو حکومتش میباشد. همان رژِیمی که اصلاح طلبان سعی میکردند بزکش کرده و به خورد مردم بدهند. این رژیم یکشبه به تعارض جنسی و کشتن وحشیانه نیکا نرسیده است. از همان ابتدا با محاکمه های چند دقیقه ای و کشتار های کردستان شروع کرد. از همان ابتدا در پشت بام مدرسه رفاه کسانی که دستگیرکرده بود را بدست خلخالی به قتل رساند. از همان ابتدا هویدا را از نیمه دادگاه بلند کرد و هادی غفاری – اصلاح طلب امروز – از پشت به او تیر زد. از همان ابتدا در حالی که هنوز دو سال از انقلاب نگذشته بود در سلول بغلی من در بند 311 اوین کچوئی به دختری جوان تجاوز کرد بطوری که بعدها این دختر روانی شد. همان کچویی که مدافعینش سعی دارند از او چهره رئوف بسازند در زندان اوین بارها ما را زیر شکنجه و اعدام مصنوعی برد.
❤1🔥1
خبرگر
Photo
امروز صادق خان زیبا کلام خود را نسبت به آنچه بر سر نیکا آمده ناباور می بیند و با وقاحت می پرسد: از دهه شصت به اینجا رسیده ایم!؟ یعنی اینکه دهه شصت دوران طلایی امامش و دوران میر حسینش خیلی خوب بوده و امروز نیکا تک نمونه است! اینهمه وقاحت و دریدگی را در کسی سراغ دارید؟ جز در همین دار و دسته رِژیم از هر جناحش که باشد. دهه شصت دهه رعب و وحشت بود. دهه جنایت و خون. چقدر مادر باردار بر سر دار رفتند. چقدر مادر باردار زیر شکنجه نطفه هایشان را انداختند. چقدر دختر جوان در سلول انفرادی قبل از اینکه اعدام شوند توسط پاسداران و بازجوها مورد تجاوز قرار گرفتند به این بهانه که باکره نباشند و به بهشت نروند. چه پدر و مادرهایی که وقتی پاسدار جنایتکار به درب خانه شان آمد تا مهریه خونین دخترشان را بدهد، سکته کردند و دیگر از جا برنخاستند. قاتلان با نسل ما چنین کردند و اینک خود را نسبت به شکنجه و تجاوز نیکا ناباور می بینند! چه کودکانی را در زندانهای جمهوری اسلامی زیر شکنجه کشتند و حتی جسدشان را تحویل ندادند. چه جوانانی را از شدت شکنجه روی برانکارد به میدان تیرباران بردند. امروز ببینید با توماج چه کرده اند. او فقط اندکی از شکنجه هایش را در مدت کوتاه آزادی بیان کرد. امروز او را به اعدام محکوم کرده اند تا سند جنایت را از بین ببرند. در مورد سامان یاسین چه کرده اند، شنیدن شکنجه های او سرسام آور است. بر سر نوید افکاری چه آوردند! ستار بهشتی را چگونه کشتند! از چه تعجب می کنید؟ این رژیم ماهیتش همین است. ماهیت جنایتکاران هرگز تغییر نمیکند. فقط با خشم مردم و با سرنگونی به پایان می رسند. اما اینهمه جنایت و خون در قلب ما حک شده و هرگز فراموش نمی شود. نه می توانیم ببخشیم و نه می توانیم فراموش کنیم. نیکای عزیز و شجاع ما را بخاطر اینکه فرماندهی اش را در صحنه اعتراضات دیدند، شمع آجین کردند. چقدر حقیر هستند که از یک دختر جوان غیر مسلح این چنین وحشت می کنند. وای به آن روزی که به دست این مردم خشمگین بیفتند. وای به آن روزی که این خونها بر سرشان آوار شود.
من از آنچه بر سر نیکای ما آورده اند، شوکه نشده ام بلکه خشمگینم!
عاطفه اقبال – 1 می 2024
- بعد از تحریر: از دهه شصت هر چه بگوییم کم گفته ایم. تمام نمیشود داستانهای واقعی این دهه، اما همیشه گفته ام که ما هرگز نخواهیم توانست عمق فاجعه را نشان دهیم چون بسیاری که این عمق را با پوست و گوشت و استخوان تجربه کردند زیر خاک نهفته اند و نمی توانند سخن بگویند. آنچه بر سر آنها آمد دفن شده. مگر می شد فهمید که بر سر نیکا چه آمده قبل از اینکه این قاتلان خودشان را لو دهند. مگر اینکه قاتلان آن زمان بیایند و اندکی از آنچه را که بر یاران ما، زیر شکنجه رفت را بیان کنند. تازه اینکه گفته اند مطمئنا همه ی ماجرا و آنچه بر سر نیکا و نیکاها آورده اند نیست. من هنوز بعد از گذشت بیش از چهل سال وقتی این کلمات را می نویسم، بغض میکنم. می گریم بر آنچه یارانم در آن روزها کشیدند. چه روزهای سختی بود.
#نیکا_شاکرمی
Atefeh Eghbal
من از آنچه بر سر نیکای ما آورده اند، شوکه نشده ام بلکه خشمگینم!
عاطفه اقبال – 1 می 2024
- بعد از تحریر: از دهه شصت هر چه بگوییم کم گفته ایم. تمام نمیشود داستانهای واقعی این دهه، اما همیشه گفته ام که ما هرگز نخواهیم توانست عمق فاجعه را نشان دهیم چون بسیاری که این عمق را با پوست و گوشت و استخوان تجربه کردند زیر خاک نهفته اند و نمی توانند سخن بگویند. آنچه بر سر آنها آمد دفن شده. مگر می شد فهمید که بر سر نیکا چه آمده قبل از اینکه این قاتلان خودشان را لو دهند. مگر اینکه قاتلان آن زمان بیایند و اندکی از آنچه را که بر یاران ما، زیر شکنجه رفت را بیان کنند. تازه اینکه گفته اند مطمئنا همه ی ماجرا و آنچه بر سر نیکا و نیکاها آورده اند نیست. من هنوز بعد از گذشت بیش از چهل سال وقتی این کلمات را می نویسم، بغض میکنم. می گریم بر آنچه یارانم در آن روزها کشیدند. چه روزهای سختی بود.
#نیکا_شاکرمی
Atefeh Eghbal
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زخمهایمان خونابه چکه میکند/این ویدئو از صحبتهای رانندگان تبریزی در مورد قتلعام جمهوری اسلامی در بندرعباس در فضای مجازی وایرال شده است.
🤝2
سرکوب، اعدام، کشتار، جنایت، تبعیض، فقر، فساد، فریب، تورم، گرانی و هزاران بلای خانمانسوز دیگر زیر حاکمیت فاشیستی ارتجاعی اسلامی ایران نفسمان را بند آورده است و به نقطهی انفجار رسیدهایم. در طی این ۴۶ سال روزی نبوده است که این حاکمیت دلمان را شاد کند و بتوانیم اندکی آرامش و آسایش داشته باشیم. روزی نبوده است که خبرها چون پتک بر سرمان خراب نشود و با فاجعهی انسانی تازهای روبرو نشویم.
ششم اردیبهشت انفجاری مهیب در اسکلهی رجایی بندرعباس رخ داد که نه چرایی، نه چگونگی و نه میزان خسارت وارد شدهی انسانی و نه عواقب آن بر مردم ایران هنوز روشن نیست. دردناکتر اینکه با حاکمیتی روبرو هستیم که همواره به مردم دروغ میگوید و با سانسور شدید و حتی با تهدید خبرنگاران، هیچ اطلاعات درستی در اختیار مردم قرار نمیدهد و برای پنهان کردن جنایتهایش باز هم بیشرمانه به مردم آسیب میزند. در آخرین خبرها به نقل از خبرگزاریهای حکومتی گفته شده تاکنون ۷۰ تن کشته و بیش از هزار تن مجروح شدهاند که قطعا تعداد آسیب دیدگان این فاجعهی هولناک بیش از اینهاست. پیکرهای سوخته و مچاله شده آنچنان خشمی را در وجود هر انسانی که بویی از شرافت برده، بهوجود میآورد که ناگفتنی است. چگونه مسئولان یک کشور میتوانند نسبت به سلامت جان مردم اینچنین بیتفاوت و بیرحم باشند. آنهم در شرایطی که به دلیل بحرانهای شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی و افزایش فقر، فساد، فلاکت، تورم و گرانی، امکان زندگی روزمرهی انسانی را از اغلب مردم بهویژه آنهایی که زیر خط فقر هستند و با تبعیض مضاعف زندگی میکنند، سلب کرده است و کمرشان زیر بار این همه ستم، تبعیض، بیعدالتی و سرکوب خورد میشود.
هماکنون در آستانهی روز جهانی کارگر و روز معلم هستیم و شاهدیم که اغلب کارگران، معلمان و دیگر اقشار زحمتکش برای گذران حداقلهای زندگی به شدت در تنگنا قرار دارند و هر روز صدای اعتراضشان را در شهرهای مختلف میشنویم. امید روز جهانی کارگر و روز معلم را گرامی بداریم و این اعتراضها، بهویژه در اعتراض به کشتار انسانها در اسکلهی رجایی بندرعباس که بیشتر کشته شدگان از کارگران بودهاند، با اعتصابهای سراسری به این حاکمیت ستمگر به شدت اعتراض کنیم و اجازه ندهیم که بیش از این با زندگی مردم بازی کنند.
در همین شرایط سرکوبها نیز افزون شده و به شدت نگران سلامتی جان زندانیان در معرض خطر اعدام و زندانیان سیاسی و دیگر فعالان سیاسی هستیم که هر روز در خطر بازداشت و شکنجهی خودشان و خانوادههایشان هستند. همین هفتهی گذشته بود که حمید حسین نژاد حیدرانلو زندانی سیاسی ۴۰ ساله و پدر سه فرزند را بدون اطلاع خانواده و مخفیانه اعدام کردند و دخترش را نیز تهدید کردند که اگر ساکت نشود، امکان تحصیل ندارد. برای پژمان سلطانی نیز حکم اعدام صادر کردهاند و بیش از پنجاه زندانی سیاسی و سه زن مبارز به نامهای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی در خطر جدی اعدام هستند. امروز مادر محسن لنگرنشین نیز آخرین ملاقات را با پسرش داشته و خواسته است که صدایش باشیم و این نگرانی وجود دارد که فردا او را اعدام کنند. تعدادی از خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام نیز در جلوی زندان اوین تجمع کردهاند. امروز شصت و ششمین هفتهی اعتراضی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نیز هست که با پیوستن زندان سنندج، در چهل و یک زندان در سراسر ایران اعتصاب غذا کردهاند. ما نیز از این کارزار سراسری و شجاعانه حمایت میکنیم و هرچه در توان داریم برای جلوگیری از تکرار این جنایتها و لغو کامل مجازات اعدام انجام میدهیم.
ما مادران پارک لاله ایران، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران؛ خواهان روشن شدن حقیقتِ چرایی و چگونی فاجعهی هولناک انفجار اسکلهی رجایی بندر عباس و پاسخگویی شفافِ مسئولانِ حاکمیت اسلامی، بدون پرده پوشی هستیم. ما معتقدیم حاکمیت جنایتکار اسلامی ایران صد در صد در بروز این فاجعهی انسانی دخیل بوده است یا به عمد، یا به خاطر عدم رعایت اصول ایمنی و استانداردهای لازم برای حفظ سلامتی انسانها و آن را به شدت محکوم میکنیم. ما به خانوادههای آسیب دیده و داغدار این فاجعهی انسانی از صمیم قلب تسلیت میگوییم و خودمان را شریک غم و رنج بی پایانشان میدانیم. ما از جنگ نیز بیزاریم و معتقدیم که آزادی مردم ایران باید به دست خودشان و با قدرتمندتر شدن و همبستگی جنبشهای مستقل و مردمی به دست آید. فردا دیر است، امروز هرچه توان داریم به کار گیریم تا از این همه نکبت، کشتار، تبعیض، بیعدالتی، سرکوب، اعدام، جنگ و مُچاله شدن انسانها رهایی یابیم و بتوانیم شاد و انسانی زندگی کنیم.
ششم اردیبهشت انفجاری مهیب در اسکلهی رجایی بندرعباس رخ داد که نه چرایی، نه چگونگی و نه میزان خسارت وارد شدهی انسانی و نه عواقب آن بر مردم ایران هنوز روشن نیست. دردناکتر اینکه با حاکمیتی روبرو هستیم که همواره به مردم دروغ میگوید و با سانسور شدید و حتی با تهدید خبرنگاران، هیچ اطلاعات درستی در اختیار مردم قرار نمیدهد و برای پنهان کردن جنایتهایش باز هم بیشرمانه به مردم آسیب میزند. در آخرین خبرها به نقل از خبرگزاریهای حکومتی گفته شده تاکنون ۷۰ تن کشته و بیش از هزار تن مجروح شدهاند که قطعا تعداد آسیب دیدگان این فاجعهی هولناک بیش از اینهاست. پیکرهای سوخته و مچاله شده آنچنان خشمی را در وجود هر انسانی که بویی از شرافت برده، بهوجود میآورد که ناگفتنی است. چگونه مسئولان یک کشور میتوانند نسبت به سلامت جان مردم اینچنین بیتفاوت و بیرحم باشند. آنهم در شرایطی که به دلیل بحرانهای شدید اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی و افزایش فقر، فساد، فلاکت، تورم و گرانی، امکان زندگی روزمرهی انسانی را از اغلب مردم بهویژه آنهایی که زیر خط فقر هستند و با تبعیض مضاعف زندگی میکنند، سلب کرده است و کمرشان زیر بار این همه ستم، تبعیض، بیعدالتی و سرکوب خورد میشود.
هماکنون در آستانهی روز جهانی کارگر و روز معلم هستیم و شاهدیم که اغلب کارگران، معلمان و دیگر اقشار زحمتکش برای گذران حداقلهای زندگی به شدت در تنگنا قرار دارند و هر روز صدای اعتراضشان را در شهرهای مختلف میشنویم. امید روز جهانی کارگر و روز معلم را گرامی بداریم و این اعتراضها، بهویژه در اعتراض به کشتار انسانها در اسکلهی رجایی بندرعباس که بیشتر کشته شدگان از کارگران بودهاند، با اعتصابهای سراسری به این حاکمیت ستمگر به شدت اعتراض کنیم و اجازه ندهیم که بیش از این با زندگی مردم بازی کنند.
در همین شرایط سرکوبها نیز افزون شده و به شدت نگران سلامتی جان زندانیان در معرض خطر اعدام و زندانیان سیاسی و دیگر فعالان سیاسی هستیم که هر روز در خطر بازداشت و شکنجهی خودشان و خانوادههایشان هستند. همین هفتهی گذشته بود که حمید حسین نژاد حیدرانلو زندانی سیاسی ۴۰ ساله و پدر سه فرزند را بدون اطلاع خانواده و مخفیانه اعدام کردند و دخترش را نیز تهدید کردند که اگر ساکت نشود، امکان تحصیل ندارد. برای پژمان سلطانی نیز حکم اعدام صادر کردهاند و بیش از پنجاه زندانی سیاسی و سه زن مبارز به نامهای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی در خطر جدی اعدام هستند. امروز مادر محسن لنگرنشین نیز آخرین ملاقات را با پسرش داشته و خواسته است که صدایش باشیم و این نگرانی وجود دارد که فردا او را اعدام کنند. تعدادی از خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام نیز در جلوی زندان اوین تجمع کردهاند. امروز شصت و ششمین هفتهی اعتراضی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نیز هست که با پیوستن زندان سنندج، در چهل و یک زندان در سراسر ایران اعتصاب غذا کردهاند. ما نیز از این کارزار سراسری و شجاعانه حمایت میکنیم و هرچه در توان داریم برای جلوگیری از تکرار این جنایتها و لغو کامل مجازات اعدام انجام میدهیم.
ما مادران پارک لاله ایران، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران؛ خواهان روشن شدن حقیقتِ چرایی و چگونی فاجعهی هولناک انفجار اسکلهی رجایی بندر عباس و پاسخگویی شفافِ مسئولانِ حاکمیت اسلامی، بدون پرده پوشی هستیم. ما معتقدیم حاکمیت جنایتکار اسلامی ایران صد در صد در بروز این فاجعهی انسانی دخیل بوده است یا به عمد، یا به خاطر عدم رعایت اصول ایمنی و استانداردهای لازم برای حفظ سلامتی انسانها و آن را به شدت محکوم میکنیم. ما به خانوادههای آسیب دیده و داغدار این فاجعهی انسانی از صمیم قلب تسلیت میگوییم و خودمان را شریک غم و رنج بی پایانشان میدانیم. ما از جنگ نیز بیزاریم و معتقدیم که آزادی مردم ایران باید به دست خودشان و با قدرتمندتر شدن و همبستگی جنبشهای مستقل و مردمی به دست آید. فردا دیر است، امروز هرچه توان داریم به کار گیریم تا از این همه نکبت، کشتار، تبعیض، بیعدالتی، سرکوب، اعدام، جنگ و مُچاله شدن انسانها رهایی یابیم و بتوانیم شاد و انسانی زندگی کنیم.
👍1🤝1
🔴 بیش از ۳۰۰ کارشناس سازمان ملل، برندگان جایزه نوبل، سفیران پیشین، قضات، حقوقدانان، کارشناسان حقوق بشر و سازمانهای غیردولتی با امضای یک درخواست فوری، خواستار مداخله سازمان ملل برای توقف اعدام قریبالوقوع زندانیان سیاسی در ایران شدند.
این بیانیه کارزار فزاینده اعدامهای سیاسی در جمهوری اسلامی را بهشدت محکوم کرد و آن را اقدامی با انگیزههای سیاسی خواند.
این بیانیه کارزار فزاینده اعدامهای سیاسی در جمهوری اسلامی را بهشدت محکوم کرد و آن را اقدامی با انگیزههای سیاسی خواند.
👌3
سازمان حقوق بشر ایران: اعدام حدود ۱۱۰نفر در ماه گذشته میلادی
سازمان حقوق بشر ایران با انتشار گزارشی اعلام کرد که در ماه گذشته میلادی دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و نیز یک شهروند عرب در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند
سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرد که در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و یک شهروند عرب در ماه گذشته میلادی (آوریل ۲۰۲۵) در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
از مجموع ۱۱۰ اعدام ثبت شده در ماه گذشته میلادی، تنها دو مورد از آنها یعنی معادل کمتر از دو درصد، در رسانههای رسمی حکومت ایران بازتاب یافتهاند.
سازمان حقوق بشر ایران همچنین یادآور میشود که تعداد موارد اعدام در چهار ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره زمانی مشابه در سال گذشته میلادی که در آن ۱۹۵ نفر اعدام شده بودند، "افزایش چشمگیر ۷۵ درصدی را نشان میدهد."
سازمان حقوق بشر ایران با انتشار گزارشی اعلام کرد که در ماه گذشته میلادی دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و نیز یک شهروند عرب در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند
سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرد که در ماه آوریل ۲۰۲۵ دستکم ۱۱۰ تن در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند دستکم ۱۱۰ نفر شامل سه زن، ۴ شهروند افغان، ۳۵ شهروند بلوچ، ۶ شهروند کُرد و یک شهروند عرب در ماه گذشته میلادی (آوریل ۲۰۲۵) در زندانهای مختلف ایران اعدام شدهاند.
از مجموع ۱۱۰ اعدام ثبت شده در ماه گذشته میلادی، تنها دو مورد از آنها یعنی معادل کمتر از دو درصد، در رسانههای رسمی حکومت ایران بازتاب یافتهاند.
سازمان حقوق بشر ایران همچنین یادآور میشود که تعداد موارد اعدام در چهار ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره زمانی مشابه در سال گذشته میلادی که در آن ۱۹۵ نفر اعدام شده بودند، "افزایش چشمگیر ۷۵ درصدی را نشان میدهد."
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایرانیان مقیم هامبورگ آلمان:
ما آمده ايم با گل هايي از فرياد
ما آمدهایم نه برای تسلیت، كه برای قسم.
قسم به بندري كه نه فقط سازه ها ، كه دلها فروريختند.
اين خاك خانهی ماست.
و هیچ حکومت پوسیدهای،
نمیتواند آن را از ما بگیرد.
محسن را کشتید،
نه با یک طناب،
بلكه با یک سیستم جنایتکار.
ما گل روی پرچم میریزیم،
تا بگوییم:
دیگر نمیگذاریم خون رویش بریزيد
ما آمده ايم با گل هايي از فرياد
ما آمدهایم نه برای تسلیت، كه برای قسم.
قسم به بندري كه نه فقط سازه ها ، كه دلها فروريختند.
اين خاك خانهی ماست.
و هیچ حکومت پوسیدهای،
نمیتواند آن را از ما بگیرد.
محسن را کشتید،
نه با یک طناب،
بلكه با یک سیستم جنایتکار.
ما گل روی پرچم میریزیم،
تا بگوییم:
دیگر نمیگذاریم خون رویش بریزيد
🤝2
Forwarded from آپلودر سینما برتر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 فیلم : پادشاهی: آشین از شمال
🎬 Kingdom Ashin of the North 2021
🎙 #دوبله_فارسی
❌️ بدون سانسور و حذفیات
📥 کیفیت : 720p
🆔 @cinama_bartarr | سینما برتر
🎬 Kingdom Ashin of the North 2021
🎙 #دوبله_فارسی
❌️ بدون سانسور و حذفیات
📥 کیفیت : 720p
🆔 @cinama_bartarr | سینما برتر
خبرگر
Photo
ماهمنیر مولاییراد خطاب به آنان که کتیبه کیان را ربودند و امروز شکسته آن را بازگرداندند: «فقط بگو شرافتت را چقدر فروختی؟»
چند روز پیش، در اقدامی شنیع، مزار کیان پیرفلک را تخریب کردند و سنگ یادبود با تصویر او را به سرقت بردند. حالا، تنها سه روز بعد، همان افرادی که نوکری استبداد را میکنند و این عمل غیرانسانی را مرتکب شدند، سنگ شکستهی تصویر کیان را در نزدیکی مزار او به زمین انداختهاند.
این اقدام نه تنها اوج سقوط حکومت را به نمایش میگذارد، بلکه نشاندهندهی بیاخلاقی، ذلت و فرمانبرداری کورکورانهی عاملان آن از ظلم است. این اقدام تنها از کسانی برمیآید که دستشان به خون عزیزترین کودکان این سرزمین آلوده است و قلبشان از هرگونه انسانیت خالی.
اما بدانند: خانوادهی کیان پیرفلک تنها نیستند—نه مادرش، نه پدرش، نه برادرش، نه خویشاوندانش. هرگونه تهدید یا آسیب به آنها، نه فقط با یک خانواده، بلکه با خشم و ارادهی ملت ایران روبهرو خواهد شد.
ماهمنیر مولایی راد مادر کیان پیرفلک نوشتهاست: «اینو مینویسم برای بیوجودی که کتیبه عکس کیان رو برد و دستمزد بیشرافتیش رو گرفت و سه روز بعد پسش آورد.
برسد به دستش، فرق نمیکنه جزو کدوم حزب و گروهی، یا از کجا این داستان آب میخوره. فقط بگو شرافتت رو چقدر فروختی؟
چطور دستت خشک نشد که چکش به عکس معصومترین کسی تا حالا تو عمرت دیدی، زدی؟
نگاهت کرد، به چشماش افتاد، چطور از شرم کور نشدی؟
پول این بیشرافتیش رو خرج چه چیزی میکنی؟
قطعاً یک ریالش به خوشی از گلوی خودت یا خانوادهت پایین نمیره
من پسرم رفت، اما تو شرافت و انسانیت رو فروختی.
جاوید نام کیان، جاوید نام پویا تا ابد»
چند روز پیش، در اقدامی شنیع، مزار کیان پیرفلک را تخریب کردند و سنگ یادبود با تصویر او را به سرقت بردند. حالا، تنها سه روز بعد، همان افرادی که نوکری استبداد را میکنند و این عمل غیرانسانی را مرتکب شدند، سنگ شکستهی تصویر کیان را در نزدیکی مزار او به زمین انداختهاند.
این اقدام نه تنها اوج سقوط حکومت را به نمایش میگذارد، بلکه نشاندهندهی بیاخلاقی، ذلت و فرمانبرداری کورکورانهی عاملان آن از ظلم است. این اقدام تنها از کسانی برمیآید که دستشان به خون عزیزترین کودکان این سرزمین آلوده است و قلبشان از هرگونه انسانیت خالی.
اما بدانند: خانوادهی کیان پیرفلک تنها نیستند—نه مادرش، نه پدرش، نه برادرش، نه خویشاوندانش. هرگونه تهدید یا آسیب به آنها، نه فقط با یک خانواده، بلکه با خشم و ارادهی ملت ایران روبهرو خواهد شد.
ماهمنیر مولایی راد مادر کیان پیرفلک نوشتهاست: «اینو مینویسم برای بیوجودی که کتیبه عکس کیان رو برد و دستمزد بیشرافتیش رو گرفت و سه روز بعد پسش آورد.
برسد به دستش، فرق نمیکنه جزو کدوم حزب و گروهی، یا از کجا این داستان آب میخوره. فقط بگو شرافتت رو چقدر فروختی؟
چطور دستت خشک نشد که چکش به عکس معصومترین کسی تا حالا تو عمرت دیدی، زدی؟
نگاهت کرد، به چشماش افتاد، چطور از شرم کور نشدی؟
پول این بیشرافتیش رو خرج چه چیزی میکنی؟
قطعاً یک ریالش به خوشی از گلوی خودت یا خانوادهت پایین نمیره
من پسرم رفت، اما تو شرافت و انسانیت رو فروختی.
جاوید نام کیان، جاوید نام پویا تا ابد»
🔥3👍2
نامه #گلرخ_ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، امروز دوشنبه ۱۵ اردیبهشت،که امروز منتشر شد.
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
او در این متن به آمار هولناک هزار اعدام در یک سال اشاره کرده و این رقم را رکوردی بیسابقه در دو دهه گذشتهی رژیم جمهوری اسلامی دانسته است.
در بخشی از این نوشته، ایرایی با زبانی شاعرانه و تصویری، فضای سنگین زندان و لحظات پیش از اجرای حکم اعدام را توصیف میکند.
او از صداهای مختلف محیط زندان مینویسد که با وجود سکوت ظاهری، فضا را پر کردهاند: صدای پوتینهای سربازان، چرخش کلید در قفل، کشیده شدن پیکر محکوم به مرگ بر زمین، و زمزمههای مردی که مقدمات اجرای اعدام را فراهم میکند.
ایرایی در ادامه، به نام چندین فرد اعدامشده اشاره میکند، از جمله محسن لنگرنشین، محمد قبادلو، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.
این زندانی سیاسی در پایان پیام خود، با هشتگ «نه_به_اعدام»، خواستار توقف مجازات اعدام میشود و به نقل از پخشان عزیزی مینویسد: «فردا اگر کشته شدم، برای من گریه نکن؛ گریهات مرا زنده نمیکند.»
و در انتها مینویسد: «و تمامی آنانی که بیحضور «ما» بر دار شدند.»
🤝3
#گلرخ_ایرایی : برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
تو زندان سکوت معنایی نداره. همهجا پر از صداست اما صدایی که نمیشه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور میکنه و میتونه اونچه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت میشه. اینجا شبا بهتر میشه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پلههایی که مسدود شده و پشتِ درش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو میبندی، فقط میتونی تو صدای تهویهی صنعتی قراضهای که کنارت زوزه میکشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویهی صنعتی _که تا قبل از این فکر میکردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی میشه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دههی گذشتهی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اونقدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبهای هولناکی رو بهدست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایهی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک میزدم. نیمهشب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ... _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل میکردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتینهایی که نزدیک میشدن
صدای کلید که تو قفل آهنی میچرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زدهی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگهی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتینهای سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَنهایی که به هم میسابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا میکرد
صدای کوبیده شدنِ تنها به در آهنی که نیمهباز مونده بود
صدای نفسهای سنگینی که از سلولهای کناری به گوش میرسید
صدای پوتینهایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی میکردن و صدای دمپایی پلاستیکیای که از لابهلایِ کوبش پوتینها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کشدار و کر کننده در اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته میشدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده میشد و تو صدای خوابآلود موذن گم میشد
صدای خمیازهی رانندهی آمبولانسی که بیحوصله به ماشیناش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام میکرد
و صدای سقوط دانههای تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنهی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه میکرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که میخواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویهی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپاییهام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی اینجا تنها میشدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُلقُل آب همهچیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلقاش داره کندتر و کندتر میشه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچهی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفسهایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی میکنیم.
اما اونکه پشت قتلگاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار میکشه، بیش از ما مرگ رو زندگی میکنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم میخواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوسها. اما برای شکستن چوبههای دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفشمونو میبستیم و در خونه رو به هم میکوبیدیم و میرفتیم پشت در زندون. دستکم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگبار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اونکه فقط یه «صدا» باشه، تداعی ارادهست. ارادهی جاری شدن.
گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین
#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
👍3🤝1
🟣 صدور حکم اعدام برای پیمان (امین) فرحآور، شاعر گیلانی
پیمان (امین) فرحآور، شاعر اهل گیلان و پدر یک کودک ۱۰ ساله، محبوس در زندان لاکان رشت، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به #اعدام محکوم شد.پیمان (امین) فرحآور، شاعر و فعال اجتماعی اهل گیلان، به دلیل اشعار و فعالیتهای مدنیاش که محتوایی عدالتخواهانه و اعتراضی داشته، از سوی شعبه اول بیدادگاه ضد انقلاب رشت قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. این حکم پس از جلسهای غیرعلنی و بدون حضور وکیل منتخب در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ صادر و در ۱۶ اردیبهشت به وی ابلاغ شده است.
منابع نزدیک به پرونده، روند دادرسی را فاقد شفافیت و ناقض اصول قانونی توصیف کردهاند. اتهامات اصلی او بر پایه اشعار، نوشتهها و مواضع اجتماعیاش در اعتراض به تبعیض، بیعدالتی و دفاع از حقوق شهروندی عنوان شدهاند. قاضی این پرونده پیشتر حکم اعدام منوچهر فلاح، زندانی سیاسی دیگر، را نیز صادر کرده بود
#نه_به_اعدام
پیمان (امین) فرحآور، شاعر اهل گیلان و پدر یک کودک ۱۰ ساله، محبوس در زندان لاکان رشت، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به #اعدام محکوم شد.پیمان (امین) فرحآور، شاعر و فعال اجتماعی اهل گیلان، به دلیل اشعار و فعالیتهای مدنیاش که محتوایی عدالتخواهانه و اعتراضی داشته، از سوی شعبه اول بیدادگاه ضد انقلاب رشت قاضی احمد درویشگفتار، به اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. این حکم پس از جلسهای غیرعلنی و بدون حضور وکیل منتخب در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ صادر و در ۱۶ اردیبهشت به وی ابلاغ شده است.
منابع نزدیک به پرونده، روند دادرسی را فاقد شفافیت و ناقض اصول قانونی توصیف کردهاند. اتهامات اصلی او بر پایه اشعار، نوشتهها و مواضع اجتماعیاش در اعتراض به تبعیض، بیعدالتی و دفاع از حقوق شهروندی عنوان شدهاند. قاضی این پرونده پیشتر حکم اعدام منوچهر فلاح، زندانی سیاسی دیگر، را نیز صادر کرده بود
#نه_به_اعدام
👍2🔥1
پسر را با شلیک مستقیم بیش از ۷۰ تیر ساچمهای کشتند، حالا دست از سر خانواده برنمیدارند!
#ابوالفضل_آدینه_زاده
#ابوالفضل_آدینه_زاده
🔥1
وحوش بسیجی که مزار بچههامونو تخریب میکنند.
استوری خواهر جاویدنام #ابوالفضل_آدینه_زاده :
صداشون باشیم.
استوری خواهر جاویدنام #ابوالفضل_آدینه_زاده :
صداشون باشیم.
🔥1