من خدا هستم
🔘 ورود خامنهای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم بخش ۱ ▪️ دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزههای علمیه قم و مشهد که خود را در…
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنهای به سیاست رادیکال
بخش ۲
▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنهای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان میخواند، بهویژه نویسندههای روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمانها را مانند قصههای روزنامهای میخواند و در مجالس از کتابها صحبت میکرد تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد – نام بردن از فرنگیها تبدیل به ترندی بین آخوندهای جوانپسند شده بود.
▪️ بچههای مذهبی، چه روحانی و چه غیرروحانی، وقتی از خانه بیرون میآمدند، با دنیای بیرون غیرقابل مقایسه روبهرو میشدند؛ شریعتی، احمد و دیگران از فضای بسته فرار میکردند. نواب صفوی ایدئولوژی مشخص نداشت، فقط رسالههای عملی را با شدت میخواند و گروه ترور تشکیل داده بود: «اصول حکومت اسلامی»، بهگونهای طالبانوار – زنان خانهنشین، ریش بلند، موسیقی ممنوع، پر از انتقام.
▪️ خامنهای از خشونت نواب خوشش میآمد؛ خشونت برایش جذاب بود، شر جبرانکننده حاشیهنشینی و ضعف در برابر متجددها بود. رادیکالیسم محصول شکلگیری بخشی از جامعه بود: کینه از نادیده گرفته شدن، حس قربانی بودن و جنگ با «تهدید». در دوران پهلوی، جریانهای مذهبی ایدئولوژی فکری نداشتند و تنها با تبلیغات چهره جدید میساختند.
▪️ بروجردی اجازه انتشار مجله «مکتب اسلام» را داد – پر از مقالههای روزخوانی علیه فحشا، اما علیه غرب. جذب ایدئولوژیک برای جوانان سرگشته، آسان بود و رسانهها مذهب را سطحی کردند. کتابها نمادین بودند، نه برای خواندن واقعی؛ پنج میلیون نسخه آثار شریعتی در شش ماه چاپ شد. فضای اجتماعی عاطفی و انقلابی بود: شر ویرانگر اما اروتیک، با عصبانیت مقدس نسبت به رنج مردم. خامنهای جذب شد؛ او در چپ مذهبی بود، جایی که مذهبیها گرایش چپ خود را کمرنگ میکردند.
▪️ روحانیت و روشنفکران دینی، از بازرگان تا شریعتی، کمونیسم را اسلامی کردند؛ سخنرانیها کپی بودند. خامنهای سطحیتر از دبیرستانیها بود: قرآن را برای مبارزه با استعمار تفسیر میکرد. با ادبیات روسی زبان مشترک با چپها داشت و با رهبران عرب ایدئولوژیک (مانند سید قطب) برای جوانان مذهبی ارتباط برقرار میکرد. دور او ۳۰–۴۰ نفر جمع میشدند. نواب با اخوانالمسلمین در ارتباط بود؛ فداییان شعبه ایرانی شدند و کتابهای قطب وارد ایران شد. سید قطب پدر تروریسم اسلامی بود و کتاب «معالم فی الطریق» راهنمای تکفیریها را شکل داد.
▪️ خامنهای جذب نثر سید قطب شد، ترجمههایی مانند «فی ظلال القرآن» انجام داد و تحت فشار قرار گرفت – تهمت وهابی به او زدند، زیرا اخوان خطرناک بود. در مقدمه «آینده اسلام» (قطب)، او میگوید مسلمانان غیرانقلابی بدتر از کافرند. خامنهای همچنین با خانواده شریعتی ارتباط داشت؛ شریعتی پیامآور مذهبی زنده و بینظیر بود و رقیبی نداشت، عکسش در تظاهرات با طالقانی و مصدق دیده میشد.
▪️ روحانیت علیه شریعتی بسیج شد که جذابیت او را برای جوانان بیشتر کرد. شریعتی فضایی ساخت که پسر و دخترها بتوانند متفاوت زندگی کنند، اما مسلمان باقی بمانند. خامنهای به دلیل شریعتی، درهای سنتی را تجربه کرد؛ بازاریها، که پشتوانه مالی بودند، او را ترک کردند. نه دانشگاه رفته بود، نه نویسنده بود و نه نقش سنتی مذهبی داشت. گرایش مارکسیست او تند بود، مانند مشهدیها، از حزب توده تا فداییان.
▪️ مطهری نیز گرایش چپ داشت (کتاب «اقتصاد اسلامی» جمعآوری شد). محدودیت دسترسی به منابع سنتی، او را به سمت اسلامگرایی رادیکال سوق داد: شبکه خمینی، که منتظری تأمین مالی میکرد. انقلاب اقتصاد خود را داشت؛ خمینی از نفت و حمایت قذافی بهره میبرد. هواداران با غرور و مخالفان با ترس روبهرو بودند. شکافها شدید شد: رادیکالها از دانشگاه، غرب و روشنفکران متنفر بودند. خمینی «تمدن غرب شیطان» مینامید.
▪️ خامنهای وضع ایران را سیاه میدید و همه مشکلات را به شاه و آمریکا نسبت میداد. شش بار بازداشت شد و سه سال زندان و تبعید را تجربه کرد. او ضد اسرائیل شد از طریق تفسیر قرآن (بنیاسرائیل)، زیرا سیاست پنهان بود. روشنفکری را «بیمار متولد شده» میدانست: از ملکمخان و آخوندزاده (دلال استعمار) تا رضا شاه، که روشنفکران در خدمت او رفتند و حوزه را تحقیر کردند.
▪️ این خشم و شرمساری عمیق بود؛ طلبههایی که به «سپاه یزید» (دانشگاهیها) پیوستند، سند حقارت بودند. باستانی پاریزی داستانی از برخورد وحشیانه خمینی با زریاب خویی (طلبه سابق) روایت کرده است که خامنهای مفصل تکرار میکند: روشنفکران معیوب، حمله سازمانیافته، و غرب مقصر عقبماندگی.
در مبارزاتش و در کنار هاشمی بعد از انقلاب، سخنوری او پرگو و ملالآور مانند کاسترو بود.
در نهایت، ورود خامنهای به سیاست محصول این دوگانگی و رادیکالیسم بود – فضایی احساسی، پر از عواطف شعلهور که عقل را به حاشیه میبرد.
@Khod2
بخش ۲
▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنهای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان میخواند، بهویژه نویسندههای روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمانها را مانند قصههای روزنامهای میخواند و در مجالس از کتابها صحبت میکرد تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد – نام بردن از فرنگیها تبدیل به ترندی بین آخوندهای جوانپسند شده بود.
▪️ بچههای مذهبی، چه روحانی و چه غیرروحانی، وقتی از خانه بیرون میآمدند، با دنیای بیرون غیرقابل مقایسه روبهرو میشدند؛ شریعتی، احمد و دیگران از فضای بسته فرار میکردند. نواب صفوی ایدئولوژی مشخص نداشت، فقط رسالههای عملی را با شدت میخواند و گروه ترور تشکیل داده بود: «اصول حکومت اسلامی»، بهگونهای طالبانوار – زنان خانهنشین، ریش بلند، موسیقی ممنوع، پر از انتقام.
▪️ خامنهای از خشونت نواب خوشش میآمد؛ خشونت برایش جذاب بود، شر جبرانکننده حاشیهنشینی و ضعف در برابر متجددها بود. رادیکالیسم محصول شکلگیری بخشی از جامعه بود: کینه از نادیده گرفته شدن، حس قربانی بودن و جنگ با «تهدید». در دوران پهلوی، جریانهای مذهبی ایدئولوژی فکری نداشتند و تنها با تبلیغات چهره جدید میساختند.
▪️ بروجردی اجازه انتشار مجله «مکتب اسلام» را داد – پر از مقالههای روزخوانی علیه فحشا، اما علیه غرب. جذب ایدئولوژیک برای جوانان سرگشته، آسان بود و رسانهها مذهب را سطحی کردند. کتابها نمادین بودند، نه برای خواندن واقعی؛ پنج میلیون نسخه آثار شریعتی در شش ماه چاپ شد. فضای اجتماعی عاطفی و انقلابی بود: شر ویرانگر اما اروتیک، با عصبانیت مقدس نسبت به رنج مردم. خامنهای جذب شد؛ او در چپ مذهبی بود، جایی که مذهبیها گرایش چپ خود را کمرنگ میکردند.
▪️ روحانیت و روشنفکران دینی، از بازرگان تا شریعتی، کمونیسم را اسلامی کردند؛ سخنرانیها کپی بودند. خامنهای سطحیتر از دبیرستانیها بود: قرآن را برای مبارزه با استعمار تفسیر میکرد. با ادبیات روسی زبان مشترک با چپها داشت و با رهبران عرب ایدئولوژیک (مانند سید قطب) برای جوانان مذهبی ارتباط برقرار میکرد. دور او ۳۰–۴۰ نفر جمع میشدند. نواب با اخوانالمسلمین در ارتباط بود؛ فداییان شعبه ایرانی شدند و کتابهای قطب وارد ایران شد. سید قطب پدر تروریسم اسلامی بود و کتاب «معالم فی الطریق» راهنمای تکفیریها را شکل داد.
▪️ خامنهای جذب نثر سید قطب شد، ترجمههایی مانند «فی ظلال القرآن» انجام داد و تحت فشار قرار گرفت – تهمت وهابی به او زدند، زیرا اخوان خطرناک بود. در مقدمه «آینده اسلام» (قطب)، او میگوید مسلمانان غیرانقلابی بدتر از کافرند. خامنهای همچنین با خانواده شریعتی ارتباط داشت؛ شریعتی پیامآور مذهبی زنده و بینظیر بود و رقیبی نداشت، عکسش در تظاهرات با طالقانی و مصدق دیده میشد.
▪️ روحانیت علیه شریعتی بسیج شد که جذابیت او را برای جوانان بیشتر کرد. شریعتی فضایی ساخت که پسر و دخترها بتوانند متفاوت زندگی کنند، اما مسلمان باقی بمانند. خامنهای به دلیل شریعتی، درهای سنتی را تجربه کرد؛ بازاریها، که پشتوانه مالی بودند، او را ترک کردند. نه دانشگاه رفته بود، نه نویسنده بود و نه نقش سنتی مذهبی داشت. گرایش مارکسیست او تند بود، مانند مشهدیها، از حزب توده تا فداییان.
▪️ مطهری نیز گرایش چپ داشت (کتاب «اقتصاد اسلامی» جمعآوری شد). محدودیت دسترسی به منابع سنتی، او را به سمت اسلامگرایی رادیکال سوق داد: شبکه خمینی، که منتظری تأمین مالی میکرد. انقلاب اقتصاد خود را داشت؛ خمینی از نفت و حمایت قذافی بهره میبرد. هواداران با غرور و مخالفان با ترس روبهرو بودند. شکافها شدید شد: رادیکالها از دانشگاه، غرب و روشنفکران متنفر بودند. خمینی «تمدن غرب شیطان» مینامید.
▪️ خامنهای وضع ایران را سیاه میدید و همه مشکلات را به شاه و آمریکا نسبت میداد. شش بار بازداشت شد و سه سال زندان و تبعید را تجربه کرد. او ضد اسرائیل شد از طریق تفسیر قرآن (بنیاسرائیل)، زیرا سیاست پنهان بود. روشنفکری را «بیمار متولد شده» میدانست: از ملکمخان و آخوندزاده (دلال استعمار) تا رضا شاه، که روشنفکران در خدمت او رفتند و حوزه را تحقیر کردند.
▪️ این خشم و شرمساری عمیق بود؛ طلبههایی که به «سپاه یزید» (دانشگاهیها) پیوستند، سند حقارت بودند. باستانی پاریزی داستانی از برخورد وحشیانه خمینی با زریاب خویی (طلبه سابق) روایت کرده است که خامنهای مفصل تکرار میکند: روشنفکران معیوب، حمله سازمانیافته، و غرب مقصر عقبماندگی.
در مبارزاتش و در کنار هاشمی بعد از انقلاب، سخنوری او پرگو و ملالآور مانند کاسترو بود.
در نهایت، ورود خامنهای به سیاست محصول این دوگانگی و رادیکالیسم بود – فضایی احساسی، پر از عواطف شعلهور که عقل را به حاشیه میبرد.
@Khod2
❤13👍6👎4
من خدا هستم
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنهای به سیاست رادیکال بخش ۲ ▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنهای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان میخواند، بهویژه نویسندههای روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمانها را مانند قصههای…
🔘 شکلگیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنهای
بخش ۳ (آخر)
▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادقترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابستهست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن. جلال آل احمد هم جزوشون بود؛ با اینکه به سنتها و مذهب پایبند بود، در روشنفکری حرف داشت.
▪️ اینجا روشنفکری ایران بیمار متولد شد: روشنفکرها یا کاملاً غربزده بودن یا به مذهب قهر داشتن، با جامعه فاصله داشتن. روحانیت و دولت هم برای مقابله با کمونیسم به هم نزدیک شدن، بازار سنتی هم علیه مالیات و دولت جدید مقاومت میکرد. آیتالله خمینی فتوا داد مالیات دادن حرامه، این شد بهانهای برای بازاریها که خودشون رو سازماندهی کنن و با حمایت مالی از خمینی، انقلاب رو تقویت کنن.
▪️ بعد از انقلاب، روشنفکری نوین بومی شکل گرفت، ولی دو سه سال بعد دوباره برگشت به وابستگی به غرب و قهر با بنیانهای بومی.
▪️ خیلی وقتها آدمای بیفکر و کماطلاع، به یه نفر قدرت میدن که اصلاً در شرایط عادی نمیتونسته داشته باشه. نمونههاش هیتلر، صدام، قذافی، و حتی آقای خامنهای. اولش معصوم، فروتن، و خجالتی به نظر میان، اما وقتی قدرت دستشون میفته، میشن گرگ و به نزدیکانشون هم رحم نمیکنن.
▪️ آقای خامنهای از طبقه پایین و شخصیت تحقیرشده بود، در خانواده و جامعه قبول نشده بود، همیشه با بدگمانی به آدمها نگاه میکرد و این وقتی رهبر شد شدیدتر شد. هیچکس، حتی نزدیکان و فرزندانش، از نظارت و کنترلش رها نبودن. تمرکزش فقط قدرت بود، نه ثروت، نه راحتی، نه خانواده.
▪️ رهبران توتالیتر مثل خمینی و خامنهای، با حمایت بیقید و شرط مردم یا گروهها به قدرت رسیدن و همین باعث شد طرفداراشون حاضر باشن هر کاری، حتی قتل و سرکوب، انجام بدن. شخصیت پرست و همزادپنداری با رهبر، باعث میشه مردم برای قدرت او حاضر باشن همه چیز رو فدا کنن.
▪️ این یه چرخه خطرناکست: شخصیت تحقیرشده + تمرکز مطلق بر قدرت + طرفداران متعصب = یک نظام توتالیتر که نه به اخلاق، نه به انسانیت، نه به نزدیکانش رحم میکنه.
@Khod2
بخش ۳ (آخر)
▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادقترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابستهست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن. جلال آل احمد هم جزوشون بود؛ با اینکه به سنتها و مذهب پایبند بود، در روشنفکری حرف داشت.
▪️ اینجا روشنفکری ایران بیمار متولد شد: روشنفکرها یا کاملاً غربزده بودن یا به مذهب قهر داشتن، با جامعه فاصله داشتن. روحانیت و دولت هم برای مقابله با کمونیسم به هم نزدیک شدن، بازار سنتی هم علیه مالیات و دولت جدید مقاومت میکرد. آیتالله خمینی فتوا داد مالیات دادن حرامه، این شد بهانهای برای بازاریها که خودشون رو سازماندهی کنن و با حمایت مالی از خمینی، انقلاب رو تقویت کنن.
▪️ بعد از انقلاب، روشنفکری نوین بومی شکل گرفت، ولی دو سه سال بعد دوباره برگشت به وابستگی به غرب و قهر با بنیانهای بومی.
▪️ خیلی وقتها آدمای بیفکر و کماطلاع، به یه نفر قدرت میدن که اصلاً در شرایط عادی نمیتونسته داشته باشه. نمونههاش هیتلر، صدام، قذافی، و حتی آقای خامنهای. اولش معصوم، فروتن، و خجالتی به نظر میان، اما وقتی قدرت دستشون میفته، میشن گرگ و به نزدیکانشون هم رحم نمیکنن.
▪️ آقای خامنهای از طبقه پایین و شخصیت تحقیرشده بود، در خانواده و جامعه قبول نشده بود، همیشه با بدگمانی به آدمها نگاه میکرد و این وقتی رهبر شد شدیدتر شد. هیچکس، حتی نزدیکان و فرزندانش، از نظارت و کنترلش رها نبودن. تمرکزش فقط قدرت بود، نه ثروت، نه راحتی، نه خانواده.
▪️ رهبران توتالیتر مثل خمینی و خامنهای، با حمایت بیقید و شرط مردم یا گروهها به قدرت رسیدن و همین باعث شد طرفداراشون حاضر باشن هر کاری، حتی قتل و سرکوب، انجام بدن. شخصیت پرست و همزادپنداری با رهبر، باعث میشه مردم برای قدرت او حاضر باشن همه چیز رو فدا کنن.
▪️ این یه چرخه خطرناکست: شخصیت تحقیرشده + تمرکز مطلق بر قدرت + طرفداران متعصب = یک نظام توتالیتر که نه به اخلاق، نه به انسانیت، نه به نزدیکانش رحم میکنه.
@Khod2
❤13👎7👌5
🔘 دیوارها در حال فروریختن است: مرگ دیپلماسی، محاصره کامل و خونریزی از درون
▪️ امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، امروز رسماً گواهی فوت آخرین تلاشهای دیپلماتیک را صادر کرد و اعلام نمود که بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه ایران (مکانیسم ماشه) در پایان سپتامبر «یک معامله قطعی است». او با اشاره به اینکه پیشنهادات اخیر ایران «جدی نیستند»، به صراحت اعلام کرد که درهای دیپلماسی بسته شده است. این اعلام موضع، در کنار مجموعهای از تحولات هماهنگ دیگر، نشان میدهد که حلقه محاصره جمهوری اسلامی از هر سو در حال تکمیل شدن است.
▪️ دیروز، دولت آمریکا با قرار دادن چهار گروه اصلی شبهنظامی وابسته به ایران در عراق (از جمله حرکتالنجباء و کتائب سیدالشهداء) در لیست «سازمانهای تروریستی خارجی»، فشار بر «عمق استراتژیک» ایران را به شدت افزایش داد. همزمان، در شرق، پاکستان (یک قدرت هستهای) و عربستان سعودی یک پیمان دفاعی متقابل امضا کردند و در غرب، اسرائیل در حال مذاکره با سوریه برای ایجاد یک «کریدور هوایی» جهت حمله به ایران است. این پازل زمانی کامل میشود که بدانیم یک مقام ارشد سابق خزانهداری آمریکا فاش کرده که به دلیل فساد، از هر ۵ بشکه نفت ایران، تنها پول ۱ بشکه به دست رژیم میرسد.
▫️ واکاوی یک محاصره چهاربعدی: از دیپلماسی تا بقا
۱. بعد اول: مرگ قطعی دیپلماسی: با اعلام موضع نهایی مکرون، بازی دیپلماتیک رسماً به پایان رسید. جمهوری اسلامی با ارائه پیشنهادهای ضعیف، آخرین فرصت خود را سوزاند. بازگشت قریبالوقوع تحریمهای فصل هفتمی شورای امنیت، ایران را به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل کرده و هرگونه تجارت قانونی با آن را تقریباً غیرممکن میسازد.
۲. بعد دوم: محاصره نظامی-استراتژیک و شکلگیری نظم نوین منطقهای:
- از شرق: پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، یک «ناتوی سنی» کوچک در مرزهای ایران ایجاد میکند که موازنه قوا را به شدت به ضرر ایران تغییر میدهد.
- از غرب: طرح اسرائیل برای کریدور هوایی بر فراز سوریه، یک اقدام تهاجمی برای آمادهسازی میدان نبرد آینده و از بین بردن امنیت هوایی ایران است.
- از درون عمق استراتژیک: قرار دادن شبهنظامیان عراقی در لیست تروریستی، دست ایران را در مهمترین حیاط خلوت منطقهایاش میبندد و راه را برای اقدامات نظامی آینده علیه بازوهای نیابتی سپاه هموار میکند.
۳. بعد سوم: خونریزی از درون و اقتصادی که دیگر توانی ندارد: افشاگری تکاندهنده در مورد هدررفت ۸۰٪ درآمد نفتی، نشان میدهد که چرا بازگشت تحریمهای سازمان ملل تا این حد مرگبار است. این تحریمها بر پیکر اقتصادی وارد میشود که پیش از این نیز توسط فساد و سوءمدیریت سیستماتیک از درون نابود شده است.
۴. بعد چهارم: ارائه یک چشمانداز جایگزین: همزمان با این فشارهای خردکننده، «پیمان کوروش» به عنوان یک جایگزین برای فردای پس از جمهوری اسلامی مطرح میشود. این استراتژی دوگانه، همزمان با تضعیف ابزارهای قدرت رژیم، مشروعیت ایدئولوژیک ۴۶ ساله آن را با ارائه یک آینده مبتنی بر صلح و شکوفایی به چالش میکشد.
@khod2
▪️ امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، امروز رسماً گواهی فوت آخرین تلاشهای دیپلماتیک را صادر کرد و اعلام نمود که بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه ایران (مکانیسم ماشه) در پایان سپتامبر «یک معامله قطعی است». او با اشاره به اینکه پیشنهادات اخیر ایران «جدی نیستند»، به صراحت اعلام کرد که درهای دیپلماسی بسته شده است. این اعلام موضع، در کنار مجموعهای از تحولات هماهنگ دیگر، نشان میدهد که حلقه محاصره جمهوری اسلامی از هر سو در حال تکمیل شدن است.
▪️ دیروز، دولت آمریکا با قرار دادن چهار گروه اصلی شبهنظامی وابسته به ایران در عراق (از جمله حرکتالنجباء و کتائب سیدالشهداء) در لیست «سازمانهای تروریستی خارجی»، فشار بر «عمق استراتژیک» ایران را به شدت افزایش داد. همزمان، در شرق، پاکستان (یک قدرت هستهای) و عربستان سعودی یک پیمان دفاعی متقابل امضا کردند و در غرب، اسرائیل در حال مذاکره با سوریه برای ایجاد یک «کریدور هوایی» جهت حمله به ایران است. این پازل زمانی کامل میشود که بدانیم یک مقام ارشد سابق خزانهداری آمریکا فاش کرده که به دلیل فساد، از هر ۵ بشکه نفت ایران، تنها پول ۱ بشکه به دست رژیم میرسد.
▫️ واکاوی یک محاصره چهاربعدی: از دیپلماسی تا بقا
۱. بعد اول: مرگ قطعی دیپلماسی: با اعلام موضع نهایی مکرون، بازی دیپلماتیک رسماً به پایان رسید. جمهوری اسلامی با ارائه پیشنهادهای ضعیف، آخرین فرصت خود را سوزاند. بازگشت قریبالوقوع تحریمهای فصل هفتمی شورای امنیت، ایران را به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل کرده و هرگونه تجارت قانونی با آن را تقریباً غیرممکن میسازد.
۲. بعد دوم: محاصره نظامی-استراتژیک و شکلگیری نظم نوین منطقهای:
- از شرق: پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، یک «ناتوی سنی» کوچک در مرزهای ایران ایجاد میکند که موازنه قوا را به شدت به ضرر ایران تغییر میدهد.
- از غرب: طرح اسرائیل برای کریدور هوایی بر فراز سوریه، یک اقدام تهاجمی برای آمادهسازی میدان نبرد آینده و از بین بردن امنیت هوایی ایران است.
- از درون عمق استراتژیک: قرار دادن شبهنظامیان عراقی در لیست تروریستی، دست ایران را در مهمترین حیاط خلوت منطقهایاش میبندد و راه را برای اقدامات نظامی آینده علیه بازوهای نیابتی سپاه هموار میکند.
۳. بعد سوم: خونریزی از درون و اقتصادی که دیگر توانی ندارد: افشاگری تکاندهنده در مورد هدررفت ۸۰٪ درآمد نفتی، نشان میدهد که چرا بازگشت تحریمهای سازمان ملل تا این حد مرگبار است. این تحریمها بر پیکر اقتصادی وارد میشود که پیش از این نیز توسط فساد و سوءمدیریت سیستماتیک از درون نابود شده است.
۴. بعد چهارم: ارائه یک چشمانداز جایگزین: همزمان با این فشارهای خردکننده، «پیمان کوروش» به عنوان یک جایگزین برای فردای پس از جمهوری اسلامی مطرح میشود. این استراتژی دوگانه، همزمان با تضعیف ابزارهای قدرت رژیم، مشروعیت ایدئولوژیک ۴۶ ساله آن را با ارائه یک آینده مبتنی بر صلح و شکوفایی به چالش میکشد.
🔸 استراتژی انقباض (Constriction Strategy / Anaconda Strategy): این یک دکترین نظامی-استراتژیک است که هدف آن نه یک حمله سریع و برقآسا، بلکه خفه کردن تدریجی دشمن از طریق یک محاصره چندوجهی و فزاینده است. این استراتژی شامل مسدود کردن شریانهای اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، ایجاد ائتلافهای نظامی در اطراف مرزهای دشمن، قطع کردن بازوهای نیابتی آن، و تضعیف تواناییهای داخلیاش میشود تا دشمن بدون نیاز به یک جنگ تمامعیار، از درون تحلیل رفته و تسلیم شود یا فرو بپاشد. جمهوری اسلامی امروز دقیقاً در حلقه این استراتژی انقباضی گرفتار شده است.
@khod2
👍22❤8🔥8👎4
من خدا هستم
🔘 شکلگیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنهای بخش ۳ (آخر) ▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادقترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابستهست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن.…
بعد از دو سه سال پس از جنگ ، این روشنفکران دوباره برگشتند به قهر با مذهب، قهر با بنیانهای بومی، روی آوردن به غرب با دلبستگی و وابستگی بیقیدوشرط و پذیرش هرچه از غرب میآید.
یکی از مواردش این است که غربیها و روشنفکران از مذهب گریختند.
اخوان ثالث برای مشهدیها، چه سنتیها و چه طبقه متوسطشان، مقام و احترام و جایگاه ویژهای دارد نسبت به دیگر شاعران ایران؛ دلبستگی خاصی به او دارند. خامنهای هم خیلی سعی کرده بود وارد حلقه او شود، اما اخوان کمی متفاوت بود با آدمهای سنتی و تحمل کسانی مثل آقای خامنهای یا آخوندها را نداشت، چون خودش اهل برخی مسائل بود، خلوت دوست داشت و با دوستان خاصش میچرخید. این کجا و آن کجا؛ حوصله این چیزها را نداشت، ولی ارتباطی داشتند. وقتی خامنهای رئیسجمهور شد، تلفن را برداشت و یک روز به خانه اخوان زنگ زد و گفت: حالا انقلاب شده و اینطور شده، شما بیایید اینجا، بیایید ریاستجمهوری و شروع کنید به کار در این تشکیلات؛ یعنی آبروی خودتان و موقعیتتان را در خدمت جمهوری اسلامی قرار دهید. اخوان هم با صراحت تمام گفت – یک تعبیری به کار برد ، چیزی شبیه این – که شما آدمهایی نیستید که نانتان حلال باشد. آقای خامنهای به شدت ناراحت شد و بهش برخورد، چون خودش را رئیسجمهور میدانست و فکر میکرد حالا دست و پایش را گم کرده. این جواب صریح و تحقیرآمیز خیلی آزارش داد، طوری که در نماز جمعه – آمد و گفت که علیه روشنفکران حرف زدم، ولی اسم نبرد و گفت اینها آمدهاند حالا این را میگویند، قدرنشناساند و فلان، خیلی عصبانی بود. ولی وقتی اخوان فوت کرد و وصیت کرده بود در توس، نزدیک آرامگاه فردوسی دفن شود، اجازه ندادند؛ شفیعی کدکنی تنها کاری که بعد از انقلاب با آقای خامنهای صحبت کرد یا با حکومت تماس داشت، سر قضیه اخوان بود و خامنهای قبول کرد، یعنی به خاطر اینکه او قبول کرد، توانستند اخوان را آنجا دفن کنند.
@khod2
👍19❤5👎4
🔘 از کنسرت در تختجمشید تا شلیک در خیابان: کالبدشکافی «آزادی» تاکتیکی یک رژیم محاصرهشده
▪️ در شبهای اخیر، موسیقی در تختجمشید طنینانداز شد و در خیابانهای شهرهای بزرگ، زنان بیشتری بدون حجاب اجباری قدم میزنند. گزارشی در نشریه معتبر «فایننشال تایمز» این مشاهدات را تایید میکند و از یک «عملیات دلجویی» از سوی جمهوری اسلامی میگوید که پس از جنگ با اسرائیل و در بحبوحه بحران اقتصادی، به دنبال جلب نظر مردم از طریق ترویج فرهنگ ایرانی و کاهش فشارهای اجتماعی است. اما آیا این یک تغییر واقعی است یا یک استراتژی بقای هوشمندانه؟
▪️ یک اصل قدیمی در روانشناسی میگوید: «ما چیزها را آنطور که هستند نمیبینیم، بلکه آنطور که خودمان هستیم میبینیم.» ذهن انسان، به ویژه در شرایط فشار و خستگی مزمن، تمایل دارد واقعیتهای تلخ را فیلتر کرده و به نشانههای کوچک و امیدوارکننده بیاویزد. جمهوری اسلامی، این نقطه ضعف را به خوبی شناسایی کرده و آن را به آخرین سلاح خود برای بقا تبدیل کرده است.
▪️ دیشب، شورای امنیت سازمان ملل با رد قطعنامه پیشنهادی برای توقف «مکانیسم ماشه»، رسماً راه را برای بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده علیه ایران در پایان ماه سپتامبر هموار کرد. این شکست دیپلماتیک کامل، همزمان با تداوم سرکوبهای امنیتی در داخل (بازداشت ۴۵ معلم و درگیری بر سر حجاب در رامسر)، نشان میدهد که «آزادیهای» اخیر نه یک اصلاح، که یک «فشارزدایی» برای مدیریت یک بحران بزرگتر است.
▫️ «به بالا نگاه نکنید»: بررسی یک استراتژی بقا
۱. ستاره دنبالهدار واقعی: فروپاشی اقتصادی: «ستاره دنبالهداری» که با سرعت به سمت ایران در حرکت است، بازگشت تحریمهای فصل هفتمی شورای امنیت و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن است. این یک تهدید وجودی، قطعی و قریبالوقوع است. همانند فیلم Don't Look Up، حکومت به جای مقابله با این فاجعه، تمام توان خود را بر روی یک استراتژی متمرکز کرده است: متقاعد کردن مردم به اینکه «به بالا نگاه نکنند». با قطعی شدن بازگشت تحریمها، رژیم میداند که فشار اقتصادی بر مردم به نقطه انفجار خواهد رسید. در چنین شرایطی، آخرین چیزی که حکومت به آن نیاز دارد، یک جرقه جدید برای اعتراضات سراسری است.
۲. کنسرتها و آزادیهای تاکتیکی: کمپین «به پایین نگاه کنید»: برگزاری کنسرت، اجازه دادن به موسیقی خیابانی، و چشمپوشی از حجاب، دقیقاً معادل کمپین «به پایین نگاه کنید» (Just Look Down) در فیلم است. اینها رویدادهایی جذاب، احساسی و به شدت وایرالشونده هستند که به طور موقت یک «حس خوب» و «امید به تغییر» ایجاد میکنند. حکومت نیازی به اصلاحات واقعی ندارد؛ تنها کافی است چند «تصویر» فریبنده از تغییر تولید کند. این تصاویر، خوراک ذهنهای خستهای میشود که مشتاقانه به دنبال بهانهای برای باور به آیندهای بهتر هستند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به هسته سخت امنیتی رژیم یک درس تلخ آموخت: حجاب اجباری، پاشنه آشیل ایدئولوژیک و قدرتمندترین کاتالیزور برای اتحاد اقشار مختلف جامعه علیه کلیت نظام است. حکومت دریافته است که جنگیدن در این جبهه، تمام توان آن را تحلیل میبرد. بنابراین، با یک عقبنشینی تاکتیکی و اعلامنشده، در حال انتخاب نبردهای خود است: چشمپوشی از چند تار مو برای حفظ توان سرکوب در نبردهای سیاسی و اقتصادی.
۳. هدف نهایی: خرید زمان و انفعال جامعه: این استراتژی یک هدف مشخص دارد: جلوگیری از یک انفجار اجتماعی در آسیبپذیرترین لحظه تاریخ رژیم. مردمی که باور کنند «اوضاع خودبهخود در حال بهتر شدن است»، دیگر دلیلی برای ریسک کردن و به خیابان آمدن نمیبینند. این، ارزانترین و هوشمندانهترین روش برای عبور از طوفان پیش رو است. این «آزادی» یک سیاست یکپارچه نیست، بلکه نشانگر یک سیستم چندپاره و در حال جنگ با خود است. در حالی که بخشی از حکومت اجازه برگزاری کنسرت میدهد، بخش دیگر برگزارکننده آن را اخراج میکند. در حالی که گشت ارشاد از خیابانها جمع شده، حراست یک مجموعه با مردم درگیر میشود و ماموران در جادهها به شهروندان شلیک میکنند. این تناقض نشان میدهد که هسته سخت امنیتی رژیم هیچ تغییری نکرده.
@khod2
▪️ در شبهای اخیر، موسیقی در تختجمشید طنینانداز شد و در خیابانهای شهرهای بزرگ، زنان بیشتری بدون حجاب اجباری قدم میزنند. گزارشی در نشریه معتبر «فایننشال تایمز» این مشاهدات را تایید میکند و از یک «عملیات دلجویی» از سوی جمهوری اسلامی میگوید که پس از جنگ با اسرائیل و در بحبوحه بحران اقتصادی، به دنبال جلب نظر مردم از طریق ترویج فرهنگ ایرانی و کاهش فشارهای اجتماعی است. اما آیا این یک تغییر واقعی است یا یک استراتژی بقای هوشمندانه؟
▪️ یک اصل قدیمی در روانشناسی میگوید: «ما چیزها را آنطور که هستند نمیبینیم، بلکه آنطور که خودمان هستیم میبینیم.» ذهن انسان، به ویژه در شرایط فشار و خستگی مزمن، تمایل دارد واقعیتهای تلخ را فیلتر کرده و به نشانههای کوچک و امیدوارکننده بیاویزد. جمهوری اسلامی، این نقطه ضعف را به خوبی شناسایی کرده و آن را به آخرین سلاح خود برای بقا تبدیل کرده است.
▪️ دیشب، شورای امنیت سازمان ملل با رد قطعنامه پیشنهادی برای توقف «مکانیسم ماشه»، رسماً راه را برای بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده علیه ایران در پایان ماه سپتامبر هموار کرد. این شکست دیپلماتیک کامل، همزمان با تداوم سرکوبهای امنیتی در داخل (بازداشت ۴۵ معلم و درگیری بر سر حجاب در رامسر)، نشان میدهد که «آزادیهای» اخیر نه یک اصلاح، که یک «فشارزدایی» برای مدیریت یک بحران بزرگتر است.
▫️ «به بالا نگاه نکنید»: بررسی یک استراتژی بقا
۱. ستاره دنبالهدار واقعی: فروپاشی اقتصادی: «ستاره دنبالهداری» که با سرعت به سمت ایران در حرکت است، بازگشت تحریمهای فصل هفتمی شورای امنیت و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن است. این یک تهدید وجودی، قطعی و قریبالوقوع است. همانند فیلم Don't Look Up، حکومت به جای مقابله با این فاجعه، تمام توان خود را بر روی یک استراتژی متمرکز کرده است: متقاعد کردن مردم به اینکه «به بالا نگاه نکنند». با قطعی شدن بازگشت تحریمها، رژیم میداند که فشار اقتصادی بر مردم به نقطه انفجار خواهد رسید. در چنین شرایطی، آخرین چیزی که حکومت به آن نیاز دارد، یک جرقه جدید برای اعتراضات سراسری است.
۲. کنسرتها و آزادیهای تاکتیکی: کمپین «به پایین نگاه کنید»: برگزاری کنسرت، اجازه دادن به موسیقی خیابانی، و چشمپوشی از حجاب، دقیقاً معادل کمپین «به پایین نگاه کنید» (Just Look Down) در فیلم است. اینها رویدادهایی جذاب، احساسی و به شدت وایرالشونده هستند که به طور موقت یک «حس خوب» و «امید به تغییر» ایجاد میکنند. حکومت نیازی به اصلاحات واقعی ندارد؛ تنها کافی است چند «تصویر» فریبنده از تغییر تولید کند. این تصاویر، خوراک ذهنهای خستهای میشود که مشتاقانه به دنبال بهانهای برای باور به آیندهای بهتر هستند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به هسته سخت امنیتی رژیم یک درس تلخ آموخت: حجاب اجباری، پاشنه آشیل ایدئولوژیک و قدرتمندترین کاتالیزور برای اتحاد اقشار مختلف جامعه علیه کلیت نظام است. حکومت دریافته است که جنگیدن در این جبهه، تمام توان آن را تحلیل میبرد. بنابراین، با یک عقبنشینی تاکتیکی و اعلامنشده، در حال انتخاب نبردهای خود است: چشمپوشی از چند تار مو برای حفظ توان سرکوب در نبردهای سیاسی و اقتصادی.
۳. هدف نهایی: خرید زمان و انفعال جامعه: این استراتژی یک هدف مشخص دارد: جلوگیری از یک انفجار اجتماعی در آسیبپذیرترین لحظه تاریخ رژیم. مردمی که باور کنند «اوضاع خودبهخود در حال بهتر شدن است»، دیگر دلیلی برای ریسک کردن و به خیابان آمدن نمیبینند. این، ارزانترین و هوشمندانهترین روش برای عبور از طوفان پیش رو است. این «آزادی» یک سیاست یکپارچه نیست، بلکه نشانگر یک سیستم چندپاره و در حال جنگ با خود است. در حالی که بخشی از حکومت اجازه برگزاری کنسرت میدهد، بخش دیگر برگزارکننده آن را اخراج میکند. در حالی که گشت ارشاد از خیابانها جمع شده، حراست یک مجموعه با مردم درگیر میشود و ماموران در جادهها به شهروندان شلیک میکنند. این تناقض نشان میدهد که هسته سخت امنیتی رژیم هیچ تغییری نکرده.
🔸 مدیریت اِدراک (Perception Management): این یک دکترین پیچیده در جنگهای شناختی است که در آن، هدف اصلی نه تغییر «واقعیت»، بلکه تغییر «تصور و برداشت مخاطب از واقعیت» است. در این استراتژی، یک قدرت حاکم با برجستهسازی دادههای مثبتِ حداقلی (یک کنسرت) و به حاشیه راندن دادههای منفیِ حداکثری (فروپاشی اقتصادی)، یک روایت جایگزین و مطلوب برای خود میسازد. این یک فریب نیست؛ بلکه یک «هدایتگری» هوشمندانه است که از سوگیریهای شناختی و تمایلات روانی خودِ جامعه علیه آن استفاده میکند. هشیاری در برابر این استراتژی، اولین قدم برای شکست دادن آن است. باید آموخت که «به بالا نگاه کنیم».
@khod2
👍27❤13👎3💯1
🔘 فشار بینالمللی و تبعات آن برای ایران
▪️ همانطور که پیشتر پیشبینی شده بود، فعالسازی مکانیزمهای فشار بینالمللی، بهویژه در حوزه اقتصادی، میتواند تبعات گستردهای برای ایران به همراه داشته باشد. این فعالسازی نهتنها از منظر اقتصادی کشور را تحت فشار قرار میدهد، بلکه از نظر نظامی نیز آسیبپذیریهای استراتژیک را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، احتمال اقدامات تهاجمی از سوی بازیگران خارجی، مانند اسرائیل، به دلیل تضعیف توان دفاعی و اقتصادی کشور، افزایش مییابد. با این حال، نمیتوان با قطعیت اظهار داشت که چنین حملاتی لزوماً رخ خواهد داد یا در صورت وقوع، با هدف تغییر رژیم سیاسی طراحی شدهاند.
▪️ در دوران معاصر، الگوهای مداخله خارجی در کشورهای هدف تغییر یافته است. تجربههای تاریخی مانند عراق و افغانستان نشان میدهد که روشهای سنتی تغییر رژیم از طریق تهاجم نظامی مستقیم دیگر بهعنوان استراتژی غالب مورد استفاده قدرتهای غربی قرار نمیگیرد. به جای آن، رویکردهای نوین مبتنی بر اعمال فشارهای چندجانبه، شامل تحریمهای اقتصادی، عملیاتهای سایبری، فشارهای دیپلماتیک و حمایت از ناآرامیهای داخلی، به کار گرفته میشود. این استراتژیها با هدف تضعیف بنیانهای داخلی یک نظام سیاسی طراحی شدهاند تا یا از طریق فروپاشی درونی، یا از طریق تحریک انقلابهای مردمی، یا حتی کودتاهای داخلی، تغییراتی در ساختار قدرت ایجاد کنند. این رویکرد بهگونهای است که بدون نیاز به مداخله نظامی مستقیم، فشارهای خارجی و داخلی بهصورت همافزا عمل کرده و نظام هدف را به سمت بیثباتی سوق میدهند.
▪️ در مورد ایران، تابآوری اجتماعی و اقتصادی مردم در برابر این فشارها و همچنین کارآمدی مدیریت داخلی حاکمیت، نقشی تعیینکننده در تعیین سرنوشت کشور ایفا میکند. از منظر اقتصادی، لازم است که برای بدترین سناریوهای ممکن آمادهسازیهای لازم صورت گیرد. این شامل تقویت زیرساختهای اقتصادی داخلی، تنوعبخشی به منابع درآمدی، و ایجاد مکانیزمهای مقابله با تحریمها است. با این حال، چشمانداز دستیابی به توافق با غرب، بهویژه ایالات متحده، با توجه به شروط روزافزون و سختگیرانهای که این کشور در مذاکرات مطرح میکند، بسیار بعید به نظر میرسد. رفتار سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده و متحدانش نشاندهنده استراتژیای است که هدف آن افزایش فشار بر مردم ایران و ایجاد نارضایتی گسترده اجتماعی است، بهگونهای که شرایط زندگی برای بخش بزرگی از جمعیت، بهویژه نسل جوان، به شدت دشوار شود.
▪️ این وضعیت، بهویژه برای کشوری با جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر که اکثریت آن را جوانان تشکیل میدهند، به شدت تأسفبار است. در این صورت، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این فشارها میتواند به بیثباتیهای گستردهتر منجر شود که آینده کشور را با چالشهای جدی مواجه خواهد کرد.
@Khod2
▪️ همانطور که پیشتر پیشبینی شده بود، فعالسازی مکانیزمهای فشار بینالمللی، بهویژه در حوزه اقتصادی، میتواند تبعات گستردهای برای ایران به همراه داشته باشد. این فعالسازی نهتنها از منظر اقتصادی کشور را تحت فشار قرار میدهد، بلکه از نظر نظامی نیز آسیبپذیریهای استراتژیک را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، احتمال اقدامات تهاجمی از سوی بازیگران خارجی، مانند اسرائیل، به دلیل تضعیف توان دفاعی و اقتصادی کشور، افزایش مییابد. با این حال، نمیتوان با قطعیت اظهار داشت که چنین حملاتی لزوماً رخ خواهد داد یا در صورت وقوع، با هدف تغییر رژیم سیاسی طراحی شدهاند.
▪️ در دوران معاصر، الگوهای مداخله خارجی در کشورهای هدف تغییر یافته است. تجربههای تاریخی مانند عراق و افغانستان نشان میدهد که روشهای سنتی تغییر رژیم از طریق تهاجم نظامی مستقیم دیگر بهعنوان استراتژی غالب مورد استفاده قدرتهای غربی قرار نمیگیرد. به جای آن، رویکردهای نوین مبتنی بر اعمال فشارهای چندجانبه، شامل تحریمهای اقتصادی، عملیاتهای سایبری، فشارهای دیپلماتیک و حمایت از ناآرامیهای داخلی، به کار گرفته میشود. این استراتژیها با هدف تضعیف بنیانهای داخلی یک نظام سیاسی طراحی شدهاند تا یا از طریق فروپاشی درونی، یا از طریق تحریک انقلابهای مردمی، یا حتی کودتاهای داخلی، تغییراتی در ساختار قدرت ایجاد کنند. این رویکرد بهگونهای است که بدون نیاز به مداخله نظامی مستقیم، فشارهای خارجی و داخلی بهصورت همافزا عمل کرده و نظام هدف را به سمت بیثباتی سوق میدهند.
▪️ در مورد ایران، تابآوری اجتماعی و اقتصادی مردم در برابر این فشارها و همچنین کارآمدی مدیریت داخلی حاکمیت، نقشی تعیینکننده در تعیین سرنوشت کشور ایفا میکند. از منظر اقتصادی، لازم است که برای بدترین سناریوهای ممکن آمادهسازیهای لازم صورت گیرد. این شامل تقویت زیرساختهای اقتصادی داخلی، تنوعبخشی به منابع درآمدی، و ایجاد مکانیزمهای مقابله با تحریمها است. با این حال، چشمانداز دستیابی به توافق با غرب، بهویژه ایالات متحده، با توجه به شروط روزافزون و سختگیرانهای که این کشور در مذاکرات مطرح میکند، بسیار بعید به نظر میرسد. رفتار سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده و متحدانش نشاندهنده استراتژیای است که هدف آن افزایش فشار بر مردم ایران و ایجاد نارضایتی گسترده اجتماعی است، بهگونهای که شرایط زندگی برای بخش بزرگی از جمعیت، بهویژه نسل جوان، به شدت دشوار شود.
▪️ این وضعیت، بهویژه برای کشوری با جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر که اکثریت آن را جوانان تشکیل میدهند، به شدت تأسفبار است. در این صورت، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این فشارها میتواند به بیثباتیهای گستردهتر منجر شود که آینده کشور را با چالشهای جدی مواجه خواهد کرد.
@Khod2
👍24👎4❤2🔥1
👍57👌7👎6💔2
🔘 آناتومی یک فروپاشی: چگونه ایران به خانه شیشهای موساد تبدیل شد؟
▪️ «ما تواناییهای عملیاتی بسیار قوی، حتی در قلب تهران داریم.» این جمله از دیوید بارنیا، رئیس موساد، دیگر یک تهدید توخالی نیست؛ بلکه توصیف واقعیتی هولناک برای جمهوری اسلامی است. گزارشهای تحقیقی جدید از معتبرترین رسانههای جهان، پرده از ابعاد بیسابقهای از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران برداشتهاند که نشان میدهد جنگ ۱۲ روزه، نه یک حمله هوایی صرف، که اوج یک عملیات چندلایه و چندین ساله برای تبدیل ایران به یک «خانه شیشهای» بوده است.
▪️ بر اساس این گزارشها، در شب اول جنگ، بیش از ۱۰۰ عامل خارجی استخدامشده توسط موساد (که اکثر آنها ایرانیان ناراضی بودند) با استفاده از سامانههای موشکی قاچاقشده به داخل کشور، پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را از درون هدف قرار دادند و آسمان را برای جنگندههای اسرائیلی پاکسازی کردند. همزمان، یک پیام سایبری جعلی، فرماندهان ارشد سپاه را به یک جلسه ساختگی در پناهگاهی کشاند که بلافاصله بمباران شد. این سطح از نفوذ، دیگر یک شکست اطلاعاتی نیست؛ یک بحران حاکمیت است.
▫️ سه ستون یک نفوذ استراتژیک: رمزگشایی از سازوکار یک شکست
۱. ارتش سایهها: از عوامل اسرائیلی تا ایرانیان خشمگین: استراتژی موساد سالهاست که از اعزام عوامل اسرائیلی به داخل ایران، به جذب، آموزش و تجهیز گسترده ایرانیان ناراضی تغییر کرده است. این افراد که با انگیزههای مختلف از انتقام شخصی علیه رژیم تا دریافت کمکهای پزشکی برای خانوادههایشان به همکاری ترغیب شدهاند، به یک «لژیون خارجی» تبدیل شدهاند که در خاک خود علیه حکومت میجنگند. این، بزرگترین سرمایهگذاری اسرائیل بر روی بزرگترین ضعف جمهوری اسلامی است: گسست عمیق میان ملت و حکومت.
۲. نقطه کور تکنولوژیک: هک کردن راننده، نه ژنرال: روش ردیابی و حذف فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هستهای، پرده از یک نقطه کور تکنولوژیک هولناک برمیدارد. در حالی که این مقامات به دلیل ریسک امنیتی از تلفن هوشمند استفاده نمیکردند، محافظان، رانندگان و نزدیکانشان این پروتکلها را جدی نمیگرفتند. موساد با هک کردن تلفنهای همراه این حلقه اطرافیان، موقعیت دقیق اهداف خود را در هر لحظه ردیابی و در زمان مناسب، آنها را حذف میکرد.
۳. انزوای مطلق: وقتی حتی متحدان هم شما را یک حفره امنیتی میدانند: این آسیبپذیری عمیق، پیامدهای ویرانگری در عرصه بینالمللی داشته است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، چین از فروش جنگندههای پیشرفته به ایران خودداری میکند، زیرا نگران است که فناوریاش از طریق همین حفرههای امنیتی به دست اسرائیل بیفتد. در نمونهای دیگر، رئیس سابق موساد فاش کرده که ولادیمیر پوتین شخصاً برای حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه (در دوران اسد) چراغ سبز داده بود. این یعنی انزوای ایران به حدی است که حتی متحدانش نیز امنیت آن را جدی نمیگیرند.
@khod2
▪️ «ما تواناییهای عملیاتی بسیار قوی، حتی در قلب تهران داریم.» این جمله از دیوید بارنیا، رئیس موساد، دیگر یک تهدید توخالی نیست؛ بلکه توصیف واقعیتی هولناک برای جمهوری اسلامی است. گزارشهای تحقیقی جدید از معتبرترین رسانههای جهان، پرده از ابعاد بیسابقهای از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران برداشتهاند که نشان میدهد جنگ ۱۲ روزه، نه یک حمله هوایی صرف، که اوج یک عملیات چندلایه و چندین ساله برای تبدیل ایران به یک «خانه شیشهای» بوده است.
▪️ بر اساس این گزارشها، در شب اول جنگ، بیش از ۱۰۰ عامل خارجی استخدامشده توسط موساد (که اکثر آنها ایرانیان ناراضی بودند) با استفاده از سامانههای موشکی قاچاقشده به داخل کشور، پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را از درون هدف قرار دادند و آسمان را برای جنگندههای اسرائیلی پاکسازی کردند. همزمان، یک پیام سایبری جعلی، فرماندهان ارشد سپاه را به یک جلسه ساختگی در پناهگاهی کشاند که بلافاصله بمباران شد. این سطح از نفوذ، دیگر یک شکست اطلاعاتی نیست؛ یک بحران حاکمیت است.
▫️ سه ستون یک نفوذ استراتژیک: رمزگشایی از سازوکار یک شکست
۱. ارتش سایهها: از عوامل اسرائیلی تا ایرانیان خشمگین: استراتژی موساد سالهاست که از اعزام عوامل اسرائیلی به داخل ایران، به جذب، آموزش و تجهیز گسترده ایرانیان ناراضی تغییر کرده است. این افراد که با انگیزههای مختلف از انتقام شخصی علیه رژیم تا دریافت کمکهای پزشکی برای خانوادههایشان به همکاری ترغیب شدهاند، به یک «لژیون خارجی» تبدیل شدهاند که در خاک خود علیه حکومت میجنگند. این، بزرگترین سرمایهگذاری اسرائیل بر روی بزرگترین ضعف جمهوری اسلامی است: گسست عمیق میان ملت و حکومت.
۲. نقطه کور تکنولوژیک: هک کردن راننده، نه ژنرال: روش ردیابی و حذف فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هستهای، پرده از یک نقطه کور تکنولوژیک هولناک برمیدارد. در حالی که این مقامات به دلیل ریسک امنیتی از تلفن هوشمند استفاده نمیکردند، محافظان، رانندگان و نزدیکانشان این پروتکلها را جدی نمیگرفتند. موساد با هک کردن تلفنهای همراه این حلقه اطرافیان، موقعیت دقیق اهداف خود را در هر لحظه ردیابی و در زمان مناسب، آنها را حذف میکرد.
۳. انزوای مطلق: وقتی حتی متحدان هم شما را یک حفره امنیتی میدانند: این آسیبپذیری عمیق، پیامدهای ویرانگری در عرصه بینالمللی داشته است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، چین از فروش جنگندههای پیشرفته به ایران خودداری میکند، زیرا نگران است که فناوریاش از طریق همین حفرههای امنیتی به دست اسرائیل بیفتد. در نمونهای دیگر، رئیس سابق موساد فاش کرده که ولادیمیر پوتین شخصاً برای حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه (در دوران اسد) چراغ سبز داده بود. این یعنی انزوای ایران به حدی است که حتی متحدانش نیز امنیت آن را جدی نمیگیرند.
🔸 پاناپتیکان استراتژیک (Strategic Panopticon): این مفهوم، وضعیت فعلی جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف میکند. پاناپتیکان، طرح زندانی است که در آن، یک برج مراقبت مرکزی میتواند تمام سلولها را ببیند، اما زندانیان نمیدانند که آیا در هر لحظه تحت نظارت هستند یا خیر. این «احساس نظارت دائمی» باعث ایجاد انضباط خودخواسته و پارانویا میشود. موساد با به رخ کشیدن مکرر توانایی نفوذ خود در خصوصیترین جلسات و امنترین مکانها، این زندان نامرئی را برای سران رژیم ساخته است. آنها اکنون در یک پارانویای دائمی به سر میبرند و از خود میپرسند: چه کسی در این اتاق جاسوس است؟ این فروپاشی اعتماد، از هر بمبی برای یک سیستم امنیتی، مرگبارتر است.
@khod2
👍31❤9👎2👏2
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
11 هجری / 632-633 میلادی
💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی
در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی از سوی ابوبکر در دیگر نقاط شبهجزیره با قبایل مرتد و شورشی درگیر بودند. مقاومت در این مناطق کمتر از دیگر نقاط نبود؛ و اگرچه موفقیت در بسیاری از مناطق کند و گاه نامطمئن بود، در نهایت کاملاً به دست آمد.
💢فتح بحرین توسط علاء
در فراسوی یمامه، و در امتداد خلیج فارس بین کتیف و عمان، دو استان بیابانی هجر و البحرین قرار دارند. مُنذر، رئیس مسیحی این منطقه، اسلام را پذیرفته و با به رسمیت شناختن حاکمیت پیامبر، علاء را بهعنوان نماینده در دربار خود پذیرفته بود. اما مُنذر اندکی پس از مرگ محمد درگذشت و این استان به شورش برخاست. علاء گریخت، اما با نیروی قدرتمندی برای بازپسگیری مردم مرتد به منطقه بازگردانده شد. لشکرکشی درخشان خالد در آن زمان وحشتی در مناطق همسایه ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل، هنگامی که علاء از نزدیکی مرزهای یمامه عبور میکرد، گروههایی از سران قبایل که مشتاق اثبات وفاداری خود بودند، به او پیوستند.
جانشینی از خاندان حیره که مخالف اسلام بود، جای مُنذر را گرفت و علاء او را چنان مورد حمایت یافت که حتی با این تقویت، مجبور شد ارتش خود را در سنگرها نگه دارد و به دوئلهای تکنفره و درگیریهای غیرقاطع بسنده کند. سرانجام، از طریق جاسوسان خود دریافت که دشمن در حال جشن و مستی است. او بهطور غیرمنتظرهای بر آنها تاخت و شاهزاده را اسیر کرد. سپاهیان شکستخورده با کشتی به جزیره دارین، نزدیک ساحل، گریختند، اما دوباره تعقیب شدند و کاملاً قتلعام شدند. غنایم بهدستآمده عظیم بود و تعداد زنان و کودکان اسیر شده نیز بسیار زیاد.
💢مثنی
در حالی که علاء مشغول این کار بود، از پیروان وفادار در امتداد ساحل کمکهای مهمی دریافت کرد. از جمله کسانی که در این کار یاری رساندند، مثنی، رئیس بانفوذی از قبایل بکر بود. او پس از پیروزی علاء در امتداد خلیج فارس، از هجر به سمت شمال پیش رفت و سرانجام به دلتای فرات رسید، جایی که جنبشی جدید را آغاز کرد که بهزودی توجه ما را جلب خواهد کرد.
💢عمان
کاهش اهمیت استان عمان به دنبال فتح البحرین رخ داد. شاهزاده این منطقه اخیراً به محمد اعلام وفاداری کرده بود. عمرو بهعنوان نماینده منصوب شد و به دلیل دوری مسافت، زکات به فقرای محلی اختصاص یافت. با این حال، به محض مرگ محمد، مردم به رهبری شورشی که ادعای نبوت داشت، سر به طغیان برداشتند. شاهزاده به کوهها گریخت و عمرو به مدینه بازگشت. وظیفه بازپسگیری عمان و استان مجاور مهره به حذیفه، مسلمانی بانفوذ در آن مناطق، واگذار شد. او از سوی عکرمه، که همانطور که دیدیم توسط ابوبکر برای بازسازی شهرتش به این منطقه دور فرستاده شده بود، یاری شد. آنها در عمان به شاهزاده وفادار پیوستند.
💢نبرد دبا
نبردی درگرفت که در آن مسلمانان، تحت فشار شدید، نزدیک به شکست بودند، اما ستونی قوی از قبایلی که اخیراً در البحرین تسلیم شده بودند، به میدان آمدند و جریان نبرد را به نفع آنها تغییر دادند. کشتار در میان دشمن بسیار بود و زنانی که در پشت جبهه برای تقویت روحیه قرار گرفته بودند، بهعنوان غنیمتی ارزشمند به دست مؤمنان افتادند. بازار دبا، که با کالاهای هندی غنی شده بود، غنیمتی باشکوه به ارمغان آورد و فوراً یکپنجم بردگان و غنایم به مدینه فرستاده شد.
💢مهره
حذیفه بهعنوان استاندار عمان باقی ماند. عکرمه، که اکنون به شرقیترین نقطه عربستان رسیده بود، به سمت جنوب غربی چرخید و با ارتشی که هر روز با پیوستن قبایل پشیمان تقویت میشد، مسیر پیروزی خود را به سوی مهره ادامه داد. این استان در آن لحظه به دلیل اختلاف بین دو رئیس رقیب دچار آشوب بود.
عکرمه با حمایت از رئیس ضعیفتر، که فوراً به ایمان اقرار کرد، به دیگری حمله کرد و پیروزی بزرگی به دست آورد. در میان غنایم، 2000 شتر بختیاری، مقادیر زیادی سلاح و حیوانات بارکش بود. این بخش از شبهجزیره بهسرعت تسلیم و نظم در آن برقرار شد. عکرمه، که اکنون نیروی عظیمی داشت، طبق دستور به سوی حَضرَموت و یمن پیش رفت تا به مهاجر در لشکرکشی علیه این مناطق بپیوندد. اما ابتدا باید ببینیم اوضاع در غرب و جنوب شبهجزیره، نزدیکتر به خانه، پس از مرگ محمد چگونه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
فصل ششم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
11 هجری / 632-633 میلادی
💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی
در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی از سوی ابوبکر در دیگر نقاط شبهجزیره با قبایل مرتد و شورشی درگیر بودند. مقاومت در این مناطق کمتر از دیگر نقاط نبود؛ و اگرچه موفقیت در بسیاری از مناطق کند و گاه نامطمئن بود، در نهایت کاملاً به دست آمد.
💢فتح بحرین توسط علاء
در فراسوی یمامه، و در امتداد خلیج فارس بین کتیف و عمان، دو استان بیابانی هجر و البحرین قرار دارند. مُنذر، رئیس مسیحی این منطقه، اسلام را پذیرفته و با به رسمیت شناختن حاکمیت پیامبر، علاء را بهعنوان نماینده در دربار خود پذیرفته بود. اما مُنذر اندکی پس از مرگ محمد درگذشت و این استان به شورش برخاست. علاء گریخت، اما با نیروی قدرتمندی برای بازپسگیری مردم مرتد به منطقه بازگردانده شد. لشکرکشی درخشان خالد در آن زمان وحشتی در مناطق همسایه ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل، هنگامی که علاء از نزدیکی مرزهای یمامه عبور میکرد، گروههایی از سران قبایل که مشتاق اثبات وفاداری خود بودند، به او پیوستند.
جانشینی از خاندان حیره که مخالف اسلام بود، جای مُنذر را گرفت و علاء او را چنان مورد حمایت یافت که حتی با این تقویت، مجبور شد ارتش خود را در سنگرها نگه دارد و به دوئلهای تکنفره و درگیریهای غیرقاطع بسنده کند. سرانجام، از طریق جاسوسان خود دریافت که دشمن در حال جشن و مستی است. او بهطور غیرمنتظرهای بر آنها تاخت و شاهزاده را اسیر کرد. سپاهیان شکستخورده با کشتی به جزیره دارین، نزدیک ساحل، گریختند، اما دوباره تعقیب شدند و کاملاً قتلعام شدند. غنایم بهدستآمده عظیم بود و تعداد زنان و کودکان اسیر شده نیز بسیار زیاد.
💢مثنی
در حالی که علاء مشغول این کار بود، از پیروان وفادار در امتداد ساحل کمکهای مهمی دریافت کرد. از جمله کسانی که در این کار یاری رساندند، مثنی، رئیس بانفوذی از قبایل بکر بود. او پس از پیروزی علاء در امتداد خلیج فارس، از هجر به سمت شمال پیش رفت و سرانجام به دلتای فرات رسید، جایی که جنبشی جدید را آغاز کرد که بهزودی توجه ما را جلب خواهد کرد.
💢عمان
کاهش اهمیت استان عمان به دنبال فتح البحرین رخ داد. شاهزاده این منطقه اخیراً به محمد اعلام وفاداری کرده بود. عمرو بهعنوان نماینده منصوب شد و به دلیل دوری مسافت، زکات به فقرای محلی اختصاص یافت. با این حال، به محض مرگ محمد، مردم به رهبری شورشی که ادعای نبوت داشت، سر به طغیان برداشتند. شاهزاده به کوهها گریخت و عمرو به مدینه بازگشت. وظیفه بازپسگیری عمان و استان مجاور مهره به حذیفه، مسلمانی بانفوذ در آن مناطق، واگذار شد. او از سوی عکرمه، که همانطور که دیدیم توسط ابوبکر برای بازسازی شهرتش به این منطقه دور فرستاده شده بود، یاری شد. آنها در عمان به شاهزاده وفادار پیوستند.
💢نبرد دبا
نبردی درگرفت که در آن مسلمانان، تحت فشار شدید، نزدیک به شکست بودند، اما ستونی قوی از قبایلی که اخیراً در البحرین تسلیم شده بودند، به میدان آمدند و جریان نبرد را به نفع آنها تغییر دادند. کشتار در میان دشمن بسیار بود و زنانی که در پشت جبهه برای تقویت روحیه قرار گرفته بودند، بهعنوان غنیمتی ارزشمند به دست مؤمنان افتادند. بازار دبا، که با کالاهای هندی غنی شده بود، غنیمتی باشکوه به ارمغان آورد و فوراً یکپنجم بردگان و غنایم به مدینه فرستاده شد.
💢مهره
حذیفه بهعنوان استاندار عمان باقی ماند. عکرمه، که اکنون به شرقیترین نقطه عربستان رسیده بود، به سمت جنوب غربی چرخید و با ارتشی که هر روز با پیوستن قبایل پشیمان تقویت میشد، مسیر پیروزی خود را به سوی مهره ادامه داد. این استان در آن لحظه به دلیل اختلاف بین دو رئیس رقیب دچار آشوب بود.
عکرمه با حمایت از رئیس ضعیفتر، که فوراً به ایمان اقرار کرد، به دیگری حمله کرد و پیروزی بزرگی به دست آورد. در میان غنایم، 2000 شتر بختیاری، مقادیر زیادی سلاح و حیوانات بارکش بود. این بخش از شبهجزیره بهسرعت تسلیم و نظم در آن برقرار شد. عکرمه، که اکنون نیروی عظیمی داشت، طبق دستور به سوی حَضرَموت و یمن پیش رفت تا به مهاجر در لشکرکشی علیه این مناطق بپیوندد. اما ابتدا باید ببینیم اوضاع در غرب و جنوب شبهجزیره، نزدیکتر به خانه، پس از مرگ محمد چگونه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
❤12👍11👎2🙏2
🔘 جهل استراتژیک: چرا جمهوری اسلامی راه کره شمالی را میخواهد برود؟
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
@khod2
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
🔘 آدرس غلط تاریخ: چرا جمهوری اسلامی درس قذافی را وارونه فهمیده است؟
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
🔸 نزدیکبینی استراتژیک (Strategic Myopia): این یک خطای شناختی مرگبار در سطح حاکمیت است که در آن، تصمیمگیرندگان به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی بسته و پارانویای دائمی، توانایی دیدن تصویر بزرگ و تحلیل پیچیدگیهای واقعی را از دست میدهند. آنها تمام مشکلات جهان را به یک یا دو متغیر ساده تقلیل میدهند (مثلاً «دشمنی آمریکا») و راهحلها را نیز در همان سطح جستجو میکنند (مثلاً «ساخت بمب»). این نزدیکبینی، آنها را از درک ریشههای واقعی بحران (ناکامی در حکمرانی، فساد، عدم مشروعیت) کور میکند و باعث میشود راهحلهایی را انتخاب کنند که نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه آن را به یک فاجعه غیرقابل بازگشت تبدیل مینماید.
@khod2
👍34❤7👎5
🔘 ادامه یک حماقت استراتژیک: امضای قراردادهای اتمی در مسکو، در آستانه تاریکی مطلق
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
@khod2
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
🔸 حماقت استراتژیک (Strategic Folly): این مفهوم، وضعیتی را توصیف میکند که در آن یک دولت، به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی انعطافناپذیر و انکار واقعیت، سیاستی را دنبال میکند که به طور واضح و مستقیم با منافع ملی خودش در تضاد است. در این حالت، تصمیمگیرندگان به جای تطبیق استراتژی خود با واقعیتهای در حال تغییر، تلاش میکنند واقعیت را به زور در قالب استراتژی شکستخورده خود بگنجانند. اصرار بر توسعه برنامه هستهای در شرایط فعلی ایران، نمونه کلاسیک یک حماقت استراتژیک است که در آن، یک «نماد» به قیمت نابودی «ملت» حفظ میشود.
@khod2
👍25😡5❤4👎4🤯4
💢جمهوری اسلامی در طول تاریخ خود همواره الگوی مشخصی از مواجهه با بحرانها را دنبال کرده است؛ به این معنا که معمولاً تا نقطه اوج بحران و حتی تا آستانه فروپاشی پیش رفته و سپس، برای جلوگیری از نابودی کامل ساختار خود، ناچار به عقبنشینی شده است. در شرایط کنونی نیز به نظر میرسد راهبرد اصلی نظام بر پایه مقاومت و خودداری از هرگونه عقبنشینی تا زمانی است که هزینهها به سطحی تهدیدکننده برای بقای حکومت نرسیده باشد. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که به محض قرار گرفتن در موقعیتی که موجودیت و استمرار نظام در معرض خطر واقعی قرار گیرد، جمهوری اسلامی ناگزیر به نرمش و عقبنشینی—در برابر ایالات متحده و قدرتهای غربی—خواهد شد. به بیان دیگر، اصل راهبردی جمهوری اسلامی همچنان همان گزاره مشهور آیتالله خمینی است که «حفظ نظام، اوجب واجبات است»؛ اصلی که همواره بر تمامی ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیک و حتی مذهبی ارجحیت یافته است.
@khod2
@khod2
👍32👎5❤2
🔘 الگوی بقا؛ تقدم حفظ نظام بر ایدئولوژی در حکومتهای تمامیتخواه
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
👍22👎4❤1
💢اونایی که اعدام شدند کسانی که بودند کف خیابون بودند و حتی در حد آتش زدن یه سطل زباله خطرناک بودند! تا حالا کسی از این اعتصابیون و جان در خطرها نه اعدام شده نه حتی یه سیلی خورده. حالا کودنبودن/مزدور بودن اپوزیسیون خارجی رو هم میشه از اینجا فهمید. یه کسی مثل مجیدرضا رهنورد که دو تا مأمور رژیم رو پارهپوره کرد اعدام شد، اپوزیسیون هیچ چیزی دربارهی کاری که اون کرد نمیگه، کاری که اگه تکثیر بشه جمهوری رو واقعاً دچار مشکل میکنه. بهجای این نشستند عزاداری کردند یا از خالکوبی شیروخورشیدش حرف زدند. در مقابل کافیه یکی کونیبازی در بیاره، مثلاً اعتصاب غذا کنه، یا شیشه بکشه با شورت کف دانشگاه بچرخه، این رو تو بوق و کرنا میکنند، بیانیه میدند، در خارج از کشور به افتخارش رژه برگزار میکنند، و... . بهطور خلاصه، حرکات مؤثر و ترسناک سانسور میشند، و حرکات کمارزش تبلیغ میشند. حالا کدوم کسخلی قراره باور کنه که اپوزیسیون خواستار براندازی این جمهوریه؟!
@khod2
@khod2
👍41❤19👎5🔥2😢1
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
@khod2
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
🔸 اقتدارگرایی پساحقیقت (Post-Truth Authoritarianism): این مفهوم، وضعیت رژیمهایی را توصیف میکند که دیگر حتی تلاشی برای ساختن دروغهای باورپذیر نمیکنند. آنها با تولید حجم عظیمی از ادعاهای آشکارا دروغ، به دنبال «گیج کردن» و «خسته کردن» مخاطب هستند تا جایی که شهروندان از تلاش برای یافتن حقیقت دست بردارند و به این نتیجه برسند که «همه دروغ میگویند و هیچ حقیقتی وجود ندارد.» هدف این استراتژی، نه «متقاعد کردن»، بلکه «فلج کردن تفکر انتقادی» است. نمایش دیشب، نمونهای کامل از این استراتژی شکستخورده بود که به جای فلج کردن جامعه، خودش را فلج کرد.
@khod2
👍25❤5👎2
عفشای عطلاعات حساس عسراییل توسط وزیر عطلاعات رژیم :
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
😁42👌5👎4🤯1
من خدا هستم
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما…
🔘 از سیرک تبلیغاتی تا مسابقه تسلیحاتی: در پشت پرده چه میگذرد؟
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
@khod2
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
🔸 بازدارندگی نامتقارن (Asymmetric Deterrence): این دکترین، استراتژی قدرتی است که میداند در یک جنگ متعارف و فناورانه، بازنده قطعی است. در این استراتژی، به جای تلاش برای برابری نظامی، آن قدرت تلاش میکند تا با ابزارهای غیرمتعارف (مانند تولید انبوه موشکهای ارزانقیمت، جنگ نیابتی، یا تهدید به بستن آبراههای بینالمللی) «هزینه» حمله را برای دشمن قدرتمندتر به قدری بالا ببرد که آن را از اقدام نظامی منصرف کند. تلاشهای اخیر جمهوری اسلامی برای بازسازی سریع برنامه موشکیاش، ادامه چنگ زدن به همین استراتژی بازدارندگی نامتقارن است؛ استراتژی تکراری یک بازیگر ضعیف، نه یک قدرت در حال ظهور.
@khod2
👍23❤7👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢در صورتی که تقابل میان روسیه و غرب تشدید شود و چین هم به نوعی از این تقابل حمایت کند، چهبسا ایران توان مضاعفی برای ادامه مسیر مقاومت در برابر غرب داشته باشد.
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
👍15❤4😁1😡1
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل شد
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
@khod2
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
🔸 انزوای استراتژیک مطلق (Absolute Strategic Isolation): این وضعیت، فراتر از تحریمهای اقتصادی یکجانبه است. انزوای استراتژیک مطلق زمانی رخ میدهد که یک کشور نه تنها از سوی دشمنانش، بلکه توسط کل جامعه بینالمللی (از طریق مکانیسمهای حقوقی مانند قطعنامههای شورای امنیت) به عنوان یک «تهدید برای صلح و امنیت جهانی» شناخته میشود. در این حالت، هرگونه همکاری با آن کشور، حتی برای شرکای تجاریاش، پرهزینه، پرریسک و از نظر حقوقی قابل پیگرد میشود. این انزوا، شریانهای حیاتی یک کشور را در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و فناورانه قطع کرده و آن را در یک بنبست کامل قرار میدهد. ایران از امروز وارد این مرحله تاریک شده است.
@khod2
👍30👎5❤2