جمهوری اسلامی زنان و خواهران و دختران و مادران خود را به غرب هدیه کند یا برایشان قربانی کند ، مهم نیست
مهم این است بماند
مهم این است میداند جایی برای رفتن ندارد
پس باید بماند
@khod2
مهم این است بماند
مهم این است میداند جایی برای رفتن ندارد
پس باید بماند
@khod2
👍36❤2👌2💯2💔1
🔘 بازی آخر نتانیاهو: گردن زَنی در پایتخت قطر
▪️ جهان امروز شاهد یکی از جسورانهترین و تعیینکنندهترین عملیاتهای نظامی دو سال اخیر بود: نیروی هوایی اسرائیل با حمله مستقیم به پایتخت قطر، جلسهای از رهبران ارشد حماس را هدف قرار داد. این حمله، که دقیقاً در زمانی رخ داد که این گروه در حال بررسی پیشنهاد آتشبس دونالد ترامپ بود، یک پیام روشن و بیرحمانه به جهان مخابره کرد: دوران دیپلماسی به پایان رسیده و بازی آخر آغاز شده است. بنیامین نتانیاهو مسئولیت کامل این عملیات را بر عهده گرفت و آن را «اقدامی کاملاً مستقل» برای اجرای عدالت خواند، در حالی که قطر این حمله را «نقض وقاحتآمیز حاکمیت» خود نامید.
▪️ این حمله خیرهکننده در خلاء رخ نمیدهد. همزمان، بزرگترین جبهه جنگ در غزه نیز شاهد یک نقطه عطف تعیینکننده است: ارتش اسرائیل با صدور فرمان تخلیه کامل شهر غزه، رسماً مقدمات تهاجم زمینی نهایی برای تسخیر آخرین سنگر شهری حماس را کلید زده است. این یک استراتژی دوگانه و هماهنگ است: حذف رهبری سیاسی در خارج و انهدام توان نظامی در داخل.
▪️ این استراتژی تهاجمی، مکمل عملیاتهای مستمر اسرائیل در دیگر جبهههای منطقه است. در روزهای اخیر، حملات هوایی به اهدافی در سوریه و جبهه یمن نیز پس از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل در ماه گذشته، همچنان یک کانون تنش فعال باقی مانده است. حمله به دوحه، این پازل تهاجمی را کامل میکند و نشان میدهد که اسرائیل تصمیم گرفته است تا در تمام جبههها به صورت همزمان، بازی را به فاز نهایی خود وارد کند.
▫️ سه ستون یک استراتژی جدید: چرا این حمله یک نقطه عطف است؟
۱. اعلامیه فوت دیپلماسی: حمله به مذاکرهکنندگان، در پایتخت کشور میانجی، آن هم در حین بررسی یک پیشنهاد صلح، چیزی جز «ترور فرآیند دیپلماتیک» نیست. اسرائیل با این اقدام، به طور رسمی اعلام کرد که دیگر به هیچ مذاکرهای باور ندارد و تنها راهحل را «حذف فیزیکی» رهبری حماس میداند. دو روز پس از «آخرین هشدار» ترامپ، مشخص شد که آن پیام نه یک اولتیماتوم برای توافق، که یک شمارش معکوس برای حمله بود. (مانند هشدار به جمهوریاسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه.)
۲. پایان دکترین «مصونیت قطر»: برای سالها، قطر با ایفای نقش دوگانه (میزبانی از رهبران حماس و همکاری با آمریکا)، نوعی مصونیت استراتژیک برای خود خریده بود. حمله امروز، این دکترین را برای همیشه باطل کرد. اسرائیل نشان داد که دیگر هیچ «منطقه امنی» برای دشمنانش وجود ندارد و قطر از یک «میانجی» به یک «میدان نبرد» تبدیل شده است (پیش از این حمله ایران به پایگاه العدیده قطر و امروز حمله اسرائیل به قلب دوحه). این یک شکست تحقیرآمیز برای استراتژی سیاست خارجی قطر و البته یک بحران برای آمریکاست که بزرگترین پایگاه نظامی منطقهای خود را در آنجا دارد.
۳. قمار بزرگ نتانیاهو: حذف رهبری در خارج، پاکسازی در داخل: این حمله را نمیتوان جدا از دستور تخلیه کامل شهر غزه دید. این دو، بخشهای یک استراتژی گازانبری هماهنگ هستند: از یک سو، با «حمله گردن زنی»، سر اختاپوس را در خارج از غزه هدف قرار میدهد و از سوی دیگر، با یک تهاجم زمینی تمامعیار، بدنه نظامی آن را در داخل غزه پاکسازی میکند. این یک قمار بسیار پرخطر است که جان گروگانهای باقیمانده را به بازی گرفته و منطقه را در آستانه یک جنگ گسترده قرار میدهد؛ قماری که نتانیاهو برای ترسیم یک «تصویر پیروزی کامل» به آن نیاز دارد.
@khod2
▪️ جهان امروز شاهد یکی از جسورانهترین و تعیینکنندهترین عملیاتهای نظامی دو سال اخیر بود: نیروی هوایی اسرائیل با حمله مستقیم به پایتخت قطر، جلسهای از رهبران ارشد حماس را هدف قرار داد. این حمله، که دقیقاً در زمانی رخ داد که این گروه در حال بررسی پیشنهاد آتشبس دونالد ترامپ بود، یک پیام روشن و بیرحمانه به جهان مخابره کرد: دوران دیپلماسی به پایان رسیده و بازی آخر آغاز شده است. بنیامین نتانیاهو مسئولیت کامل این عملیات را بر عهده گرفت و آن را «اقدامی کاملاً مستقل» برای اجرای عدالت خواند، در حالی که قطر این حمله را «نقض وقاحتآمیز حاکمیت» خود نامید.
▪️ این حمله خیرهکننده در خلاء رخ نمیدهد. همزمان، بزرگترین جبهه جنگ در غزه نیز شاهد یک نقطه عطف تعیینکننده است: ارتش اسرائیل با صدور فرمان تخلیه کامل شهر غزه، رسماً مقدمات تهاجم زمینی نهایی برای تسخیر آخرین سنگر شهری حماس را کلید زده است. این یک استراتژی دوگانه و هماهنگ است: حذف رهبری سیاسی در خارج و انهدام توان نظامی در داخل.
▪️ این استراتژی تهاجمی، مکمل عملیاتهای مستمر اسرائیل در دیگر جبهههای منطقه است. در روزهای اخیر، حملات هوایی به اهدافی در سوریه و جبهه یمن نیز پس از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل در ماه گذشته، همچنان یک کانون تنش فعال باقی مانده است. حمله به دوحه، این پازل تهاجمی را کامل میکند و نشان میدهد که اسرائیل تصمیم گرفته است تا در تمام جبههها به صورت همزمان، بازی را به فاز نهایی خود وارد کند.
▫️ سه ستون یک استراتژی جدید: چرا این حمله یک نقطه عطف است؟
۱. اعلامیه فوت دیپلماسی: حمله به مذاکرهکنندگان، در پایتخت کشور میانجی، آن هم در حین بررسی یک پیشنهاد صلح، چیزی جز «ترور فرآیند دیپلماتیک» نیست. اسرائیل با این اقدام، به طور رسمی اعلام کرد که دیگر به هیچ مذاکرهای باور ندارد و تنها راهحل را «حذف فیزیکی» رهبری حماس میداند. دو روز پس از «آخرین هشدار» ترامپ، مشخص شد که آن پیام نه یک اولتیماتوم برای توافق، که یک شمارش معکوس برای حمله بود. (مانند هشدار به جمهوریاسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه.)
۲. پایان دکترین «مصونیت قطر»: برای سالها، قطر با ایفای نقش دوگانه (میزبانی از رهبران حماس و همکاری با آمریکا)، نوعی مصونیت استراتژیک برای خود خریده بود. حمله امروز، این دکترین را برای همیشه باطل کرد. اسرائیل نشان داد که دیگر هیچ «منطقه امنی» برای دشمنانش وجود ندارد و قطر از یک «میانجی» به یک «میدان نبرد» تبدیل شده است (پیش از این حمله ایران به پایگاه العدیده قطر و امروز حمله اسرائیل به قلب دوحه). این یک شکست تحقیرآمیز برای استراتژی سیاست خارجی قطر و البته یک بحران برای آمریکاست که بزرگترین پایگاه نظامی منطقهای خود را در آنجا دارد.
۳. قمار بزرگ نتانیاهو: حذف رهبری در خارج، پاکسازی در داخل: این حمله را نمیتوان جدا از دستور تخلیه کامل شهر غزه دید. این دو، بخشهای یک استراتژی گازانبری هماهنگ هستند: از یک سو، با «حمله گردن زنی»، سر اختاپوس را در خارج از غزه هدف قرار میدهد و از سوی دیگر، با یک تهاجم زمینی تمامعیار، بدنه نظامی آن را در داخل غزه پاکسازی میکند. این یک قمار بسیار پرخطر است که جان گروگانهای باقیمانده را به بازی گرفته و منطقه را در آستانه یک جنگ گسترده قرار میدهد؛ قماری که نتانیاهو برای ترسیم یک «تصویر پیروزی کامل» به آن نیاز دارد.
🔸 حمله گردن زَنی (Decapitation Strike): این یک دکترین نظامی است که هدف آن نه فرسایش نیروهای دشمن در میدان نبرد، بلکه حذف ناگهانی و غافلگیرکننده رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی آن است. هدف از این استراتژی، ایجاد شوک، فلج کردن ساختار فرماندهی و کنترل، و فروپاشی روانی سازمان دشمن است تا مقاومت آن بدون نیاز به یک جنگ طولانی و پرهزینه در هم بشکند. اقدام امروز اسرائیل در دوحه، یک نمونه کلاسیک از این دکترین پرریسک است که میتواند یا به یک پیروزی سریع منجر شود، یا به یک هرجومرج غیرقابل کنترل.
@khod2
👍40❤16👎5🔥3🤯1
💢اسرائیل اسرائیل دیروز به حمص و لاذقیه تو سوریه حمله و برخی از تاسیسات راداری و نظامی ترکیه رو نابود کرد. امروز هم به جلسه سران حماس تو دوحه قطر حمله کرد که نتیجه این عمليات هنوز معلوم نیست
💢ترکیه و قطر روابط گرم و دوستانه ای با اسرائیل دارن تركيه عليرغم اتخاذ مواضع عامه پسند علیه اسرائیل در ۲ سال گذشته یکی از منابع مهم تامین مواد خام کالاهای اساسی و انرژی برای اسرائیل بود. این حملات در سوریه انجام شد که پس از سقوط اسد، هرگز عليه اسرائيل اقدامی انجام نداده با اشغال خاکش توسط اسرائیل موافقت کرده و در مقابل نابودی تاسیسات نظامی خودش توسط اسرائیل اعتراضی انجام نداده قطر هم با این که هنوز به پیمان ابراهیم نپیوسته ولی از اولین کشورهای منطقه بود که روابط پنهان سیاسی و اقتصادی خودش رو با اسرائیل آغاز کرد. حتی زودتر از امارات و بحرین و عربستان
پ.ن ۱ جلسه سران حماس تو دوحه برای بررسی پیشنهاد آمریکا به حماس به منظور برقراری آتش بس تو غزه برگزار شده بود. چیزی شبیه به مذاکرات ایران و آمریکا و حمله اسرائیل
پ.ن ۲ قطر میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا تو خاورمیانه است و در زمان حمله اسرائیل به دوحه پدافند آمریکایی خاموش بود و چیزی برای دفاع از حاکمیت ،قطر وجود نداشت
@khod2
💢ترکیه و قطر روابط گرم و دوستانه ای با اسرائیل دارن تركيه عليرغم اتخاذ مواضع عامه پسند علیه اسرائیل در ۲ سال گذشته یکی از منابع مهم تامین مواد خام کالاهای اساسی و انرژی برای اسرائیل بود. این حملات در سوریه انجام شد که پس از سقوط اسد، هرگز عليه اسرائيل اقدامی انجام نداده با اشغال خاکش توسط اسرائیل موافقت کرده و در مقابل نابودی تاسیسات نظامی خودش توسط اسرائیل اعتراضی انجام نداده قطر هم با این که هنوز به پیمان ابراهیم نپیوسته ولی از اولین کشورهای منطقه بود که روابط پنهان سیاسی و اقتصادی خودش رو با اسرائیل آغاز کرد. حتی زودتر از امارات و بحرین و عربستان
پ.ن ۱ جلسه سران حماس تو دوحه برای بررسی پیشنهاد آمریکا به حماس به منظور برقراری آتش بس تو غزه برگزار شده بود. چیزی شبیه به مذاکرات ایران و آمریکا و حمله اسرائیل
پ.ن ۲ قطر میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا تو خاورمیانه است و در زمان حمله اسرائیل به دوحه پدافند آمریکایی خاموش بود و چیزی برای دفاع از حاکمیت ،قطر وجود نداشت
@khod2
❤27👍18👎3🤣1
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘روایتی از روحانیت و حوزه: سفری در تاریخ و هویت
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
👎12❤8👍2🔥2
🔘 عقبنشینی زیر تیغ ماشه: توافق هستهای در قاهره، التماس دیپلماتیک در دوحه
▪️ در حالی که تنها چند هفته تا فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تمام تحریمهای سازمان ملل باقی مانده، جمهوری اسلامی در یک چرخش ناگهانی، با ازسرگیری بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کرد. این توافق که دیروز در قاهره میان عباس عراقچی و رافائل گروسی نهایی شد، به آژانس اجازه میدهد بازرسی از «تمام تاسیسات هستهای ایران، از جمله سایتهای بمبارانشده» را از سر بگیرد.
▪️ مقامات جمهوری اسلامی با ارائه روایتی پیروزمندانه، این توافق را یک «چارچوب همکاری جدید» و منطبق با «قانون مجلس» میخوانند و تهدید میکنند که در صورت فعال شدن ماشه، آن را لغو خواهند کرد. اما اسناد پشت پرده، داستان دیگری را روایت میکند: این توافق تنها چند روز پس از آن حاصل شد که منابع آگاه فاش کردند علی خامنهای به دولت پزشکیان دستور داده برای جلوگیری از بازگشت تحریمها، از امیر قطر برای میانجیگری با غرب کمک بگیرد.
▫️ کالبدشکافی یک تسلیم تاکتیکی: سه لایه از یک توافق
۱. یک امتیاز، نه یک توافق: این یک معامله برابر نیست؛ یک امتیازدهی از موضع ضعف مطلق است. جمهوری اسلامی با سه شرط از سوی اروپا روبرو بود: ازسرگیری بازرسیها، شفافسازی در مورد ذخایر اورانیوم گمشده، و مذاکره مستقیم با آمریکا. توافق قاهره، پذیرش شرط اول در آخرین لحظات برای خرید زمان و جلوگیری از فاجعه بازگشت به ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد است. این دیپلماسی نیست، بلکه تلاش برای بقاست.
۲. نمایش قاهره، واقعیت دوحه: در قاهره، عباس عراقچی از حقوق ایران و شرایط جدید سخن گفت تا یک تصویر عزتمندانه برای مصرف داخلی بسازد. اما در واقعیت، دیپلماسی واقعی در دوحه و از طریق پیامهای پنهانی برای میانجیگری در جریان بود. این دوگانگی، استراتژی همیشگی رژیم در مواجهه با بحران را نشان میدهد: نمایش مقاومت در تریبونهای عمومی، و ارسال سیگنال نیاز به مذاکره در کانالهای غیررسمی.
۳. بازگشت به گذشته، به روایت تاریخ: همانطور که حسامالدین آشنا به طعنه نوشت، این لحظه اوج یک عقبگرد تاریخی است: «ایران با وساطت کشوری که ۴۶ سال پیش با آن قطع رابطه کرده بود (مصر) با آژانسی توافق کرد که ۱۲ سال پیش با آن همکاری کرده بود تا مانع بازگشت قطعنامههای فصل هفتمی شود که ۱۰ سال پیش از آنها عبور کرده بود.» این توافق یک گام رو به جلو نیست، بلکه تاییدی بر شکست یک استراتژی چهلساله و بازگشتی دردناک به نقطهای بدتر از گذشته است.
@khod2
▪️ در حالی که تنها چند هفته تا فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تمام تحریمهای سازمان ملل باقی مانده، جمهوری اسلامی در یک چرخش ناگهانی، با ازسرگیری بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کرد. این توافق که دیروز در قاهره میان عباس عراقچی و رافائل گروسی نهایی شد، به آژانس اجازه میدهد بازرسی از «تمام تاسیسات هستهای ایران، از جمله سایتهای بمبارانشده» را از سر بگیرد.
▪️ مقامات جمهوری اسلامی با ارائه روایتی پیروزمندانه، این توافق را یک «چارچوب همکاری جدید» و منطبق با «قانون مجلس» میخوانند و تهدید میکنند که در صورت فعال شدن ماشه، آن را لغو خواهند کرد. اما اسناد پشت پرده، داستان دیگری را روایت میکند: این توافق تنها چند روز پس از آن حاصل شد که منابع آگاه فاش کردند علی خامنهای به دولت پزشکیان دستور داده برای جلوگیری از بازگشت تحریمها، از امیر قطر برای میانجیگری با غرب کمک بگیرد.
▫️ کالبدشکافی یک تسلیم تاکتیکی: سه لایه از یک توافق
۱. یک امتیاز، نه یک توافق: این یک معامله برابر نیست؛ یک امتیازدهی از موضع ضعف مطلق است. جمهوری اسلامی با سه شرط از سوی اروپا روبرو بود: ازسرگیری بازرسیها، شفافسازی در مورد ذخایر اورانیوم گمشده، و مذاکره مستقیم با آمریکا. توافق قاهره، پذیرش شرط اول در آخرین لحظات برای خرید زمان و جلوگیری از فاجعه بازگشت به ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد است. این دیپلماسی نیست، بلکه تلاش برای بقاست.
۲. نمایش قاهره، واقعیت دوحه: در قاهره، عباس عراقچی از حقوق ایران و شرایط جدید سخن گفت تا یک تصویر عزتمندانه برای مصرف داخلی بسازد. اما در واقعیت، دیپلماسی واقعی در دوحه و از طریق پیامهای پنهانی برای میانجیگری در جریان بود. این دوگانگی، استراتژی همیشگی رژیم در مواجهه با بحران را نشان میدهد: نمایش مقاومت در تریبونهای عمومی، و ارسال سیگنال نیاز به مذاکره در کانالهای غیررسمی.
۳. بازگشت به گذشته، به روایت تاریخ: همانطور که حسامالدین آشنا به طعنه نوشت، این لحظه اوج یک عقبگرد تاریخی است: «ایران با وساطت کشوری که ۴۶ سال پیش با آن قطع رابطه کرده بود (مصر) با آژانسی توافق کرد که ۱۲ سال پیش با آن همکاری کرده بود تا مانع بازگشت قطعنامههای فصل هفتمی شود که ۱۰ سال پیش از آنها عبور کرده بود.» این توافق یک گام رو به جلو نیست، بلکه تاییدی بر شکست یک استراتژی چهلساله و بازگشتی دردناک به نقطهای بدتر از گذشته است.
🔸 دیپلماسی اضطراری (Emergency Diplomacy): این نوع دیپلماسی، حاصل یک انتخاب استراتژیک نیست، بلکه واکنشی از سر ناچاری به یک تهدید وجودی قریبالوقوع است. در دیپلماسی اضطراری، یک کشور نه برای کسب منافع، بلکه صرفاً برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگتر (مانند انزوای کامل اقتصادی یا حمله نظامی) وارد مذاکره میشود و امتیازات بزرگی میدهد. اقدام اخیر جمهوری اسلامی در قاهره، نمونه کاملی از دیپلماسی اضطراری است که از ترس «ماشه» متولد شد، نه از اراده برای شفافیت.
@khod2
👍14❤6👎5
Forwarded from On Liberty | دربارهی آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم نپال نیز با انداختن قایق در حوض دانشگاه، شعار «ولش کن ولش کن»، روشهای خشونتپرهیزانه و نافرمانی مدنی، «چهارشنبههای سفید»، و «آزادیهای یواشکی» و برگزاری سیرک در خارج از کشور و نگارش دفترچهی خاطرات موفق به سرنگونی دولت این کشور شدند. شایان ذکر است که رهبر ایشان فردی بود که در زندان با بطری آب معدنی بدنسازی کار میکرد و اخیراً قهرمان مستر المپیا شده است.
👍33👏6😁6❤2😢2
🔘 شمارش معکوس برای «ضربه کورکننده»: نقشه اسرائیل برای فروپاشی جمهوری اسلامی از درون
▪️ سایه جنگ بر سر ایران هرگز تا این حد واقعی نبوده است. اما شواهد و تحلیلهای جدید نشان میدهد که جنگ پیش رو، تکرار حملات محدود گذشته نخواهد بود. اسرائیل در حال آماده شدن برای یک عملیات بیسابقه و پیچیده است که هدف آن نه فقط تخریب تاسیسات، بلکه فلج کردن کامل سیستم فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی و تحریک یک «فروپاشی دومینویی» از درون است. حمله به رهبران حماس در قطر، پیشدرآمد این استراتژی جدید بود.
▪️ در حالی که تصاویر ماهوارهای از تحرکات گسترده نیروی هوایی اسرائیل خبر میدهند و ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا برای نمایش قدرت در خلیج فارس مستقر شده، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، چند روز پیش به صراحت از بزرگترین ترس خود سخن گفت: گرفتار شدن در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح». به نظر میرسد اسرائیل و متحدانش تصمیم گرفتهاند به این وضعیت پایان دهند و ماشه را بکشند.
▫️ کالبدشکافی یک نقشه مرگبار: سه گام تا فروپاشی و یک قمار خطرناک
۱. مرحله اول: «ضربه کورکننده» (Blinding Strike): بر خلاف حملات ژوئن که بر سایتهای هستهای متمرکز بود، دکترین جدید یک «ضربه کورکننده» به سیستم عصبی رژیم را هدف گرفته است. این یعنی حمله همزمان به مراکز فرماندهی سپاه، زیرساختهای ارتباطی، سیستمهای راداری و مراکز اطلاعاتی. هدف این است که قبل از هرگونه واکنشی، توانایی رژیم برای مدیریت کشور و مهمتر از آن، برای سازماندهی سرکوب، به طور کامل فلج شود.
۲. مرحله دوم: شرطبندی روی «اثر دومینو»: این، قلب استراتژی جدید و قمار بزرگ اسرائیل است. طراحان این عملیات معتقدند که با نابودی اهرم روانی و امنیتی رژیم، مردم ایران به صورت خودجوش به خیابانها خواهند ریخت. همانطور که در تحلیلی در نشریه «WorldCrunch» اشاره شده، این نقشه بر اساس «تحلیل دقیق رفتار اجتماعی ایرانیان» طراحی شده است. فلج شدن سپاه و وزارت اطلاعات، اعتماد به نفس حکومت را نابود کرده و به موجی از اعتراضات گسترده دامن خواهد زد که دیگر نیرویی برای سرکوب آن وجود ندارد.
۳. متغیر اصلی: ملتی که منتظر است: این نقشه، بدون وجود یک گسست عمیق میان مردم و حکومت، غیرممکن بود. گزارشهای تکاندهنده از داخل ایران نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه، نه تنها از این حمله نمیترسند، بلکه منتظر آن هستند. یک شهروند تهرانی در گفتگو با نشریه «The Dispatch» میگوید: «ما تنها ملتی در جهان هستیم که هر روز منتظریم یک کشور خارجی به ما حمله کند تا به ما برای زندگی کردن کمک کند.» جمهوری اسلامی با سرکوب و فساد، دشمن اصلی خود را در داخل مرزهایش پرورش داده و اکنون این ضعف داخلی، به بخشی از استراتژی نظامی دشمن تبدیل شده است.
۴. قمار آخر تهران: آیا جمهوری اسلامی ماشه را اول میچکاند؟
در حالی که همه نگاهها به اسرائیل است، یک سناریوی پرخطر دیگر نیز وجود دارد: حمله پیشدستانه از سوی ایران. ترورهای هدفمند اخیر در قطر و لبنان میتواند در تهران به عنوان دلیل یک واکنش تفسیر شود. رژیم هر لحظه ممکن است به این نتیجه برسد که حمله اسرائیل قطعی است و برای غافلگیری، تصمیم به یک حمله پیشدستانه بگیرد. این اقدام، تمام مشروعیت بینالمللی را به اسرائیل میدهد تا پاسخی ویرانگر و نامحدود بدهد. با توجه به اینکه اولویت اصلی جمهوری اسلامی «بقا» است، این یک احتمال کم اما به شدت خطرناک باقی میماند.
@khod2
▪️ سایه جنگ بر سر ایران هرگز تا این حد واقعی نبوده است. اما شواهد و تحلیلهای جدید نشان میدهد که جنگ پیش رو، تکرار حملات محدود گذشته نخواهد بود. اسرائیل در حال آماده شدن برای یک عملیات بیسابقه و پیچیده است که هدف آن نه فقط تخریب تاسیسات، بلکه فلج کردن کامل سیستم فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی و تحریک یک «فروپاشی دومینویی» از درون است. حمله به رهبران حماس در قطر، پیشدرآمد این استراتژی جدید بود.
▪️ در حالی که تصاویر ماهوارهای از تحرکات گسترده نیروی هوایی اسرائیل خبر میدهند و ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا برای نمایش قدرت در خلیج فارس مستقر شده، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، چند روز پیش به صراحت از بزرگترین ترس خود سخن گفت: گرفتار شدن در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح». به نظر میرسد اسرائیل و متحدانش تصمیم گرفتهاند به این وضعیت پایان دهند و ماشه را بکشند.
▫️ کالبدشکافی یک نقشه مرگبار: سه گام تا فروپاشی و یک قمار خطرناک
۱. مرحله اول: «ضربه کورکننده» (Blinding Strike): بر خلاف حملات ژوئن که بر سایتهای هستهای متمرکز بود، دکترین جدید یک «ضربه کورکننده» به سیستم عصبی رژیم را هدف گرفته است. این یعنی حمله همزمان به مراکز فرماندهی سپاه، زیرساختهای ارتباطی، سیستمهای راداری و مراکز اطلاعاتی. هدف این است که قبل از هرگونه واکنشی، توانایی رژیم برای مدیریت کشور و مهمتر از آن، برای سازماندهی سرکوب، به طور کامل فلج شود.
۲. مرحله دوم: شرطبندی روی «اثر دومینو»: این، قلب استراتژی جدید و قمار بزرگ اسرائیل است. طراحان این عملیات معتقدند که با نابودی اهرم روانی و امنیتی رژیم، مردم ایران به صورت خودجوش به خیابانها خواهند ریخت. همانطور که در تحلیلی در نشریه «WorldCrunch» اشاره شده، این نقشه بر اساس «تحلیل دقیق رفتار اجتماعی ایرانیان» طراحی شده است. فلج شدن سپاه و وزارت اطلاعات، اعتماد به نفس حکومت را نابود کرده و به موجی از اعتراضات گسترده دامن خواهد زد که دیگر نیرویی برای سرکوب آن وجود ندارد.
۳. متغیر اصلی: ملتی که منتظر است: این نقشه، بدون وجود یک گسست عمیق میان مردم و حکومت، غیرممکن بود. گزارشهای تکاندهنده از داخل ایران نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه، نه تنها از این حمله نمیترسند، بلکه منتظر آن هستند. یک شهروند تهرانی در گفتگو با نشریه «The Dispatch» میگوید: «ما تنها ملتی در جهان هستیم که هر روز منتظریم یک کشور خارجی به ما حمله کند تا به ما برای زندگی کردن کمک کند.» جمهوری اسلامی با سرکوب و فساد، دشمن اصلی خود را در داخل مرزهایش پرورش داده و اکنون این ضعف داخلی، به بخشی از استراتژی نظامی دشمن تبدیل شده است.
۴. قمار آخر تهران: آیا جمهوری اسلامی ماشه را اول میچکاند؟
در حالی که همه نگاهها به اسرائیل است، یک سناریوی پرخطر دیگر نیز وجود دارد: حمله پیشدستانه از سوی ایران. ترورهای هدفمند اخیر در قطر و لبنان میتواند در تهران به عنوان دلیل یک واکنش تفسیر شود. رژیم هر لحظه ممکن است به این نتیجه برسد که حمله اسرائیل قطعی است و برای غافلگیری، تصمیم به یک حمله پیشدستانه بگیرد. این اقدام، تمام مشروعیت بینالمللی را به اسرائیل میدهد تا پاسخی ویرانگر و نامحدود بدهد. با توجه به اینکه اولویت اصلی جمهوری اسلامی «بقا» است، این یک احتمال کم اما به شدت خطرناک باقی میماند.
🔸 جنگ هیبریدی معکوس (Reversed Hybrid Warfare): جنگ هیبریدی معمولاً به استراتژی قدرتهای ضعیفتر (مانند جمهوری اسلامی) گفته میشود که از ابزارهای غیرمتقارن (نیروهای نیابتی، تروریسم، جنگ سایبری) برای ضربه زدن به یک قدرت بزرگتر استفاده میکنند. اما سناریوی فعلی، یک «جنگ هیبریدی معکوس» است. در اینجا، یک قدرت نظامی برتر (اسرائیل)، از یک حمله نظامی دقیق و متعارف به عنوان اهرمی برای فعالسازی بزرگترین نقطه ضعف غیرمتقارن حریف خود (نارضایتی گسترده مردمی) استفاده میکند. در این دکترین، موشکها تنها جرقه را میزنند؛ آتش اصلی را مردمی روشن خواهند کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
@khod2
👍51❤11👎5
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران
(بخش اول)
💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه
موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار در فرهنگ سیاسی، تاریخ معاصر، و مکانیزمهای قدرت در ایران است. این شایعات، که اغلب در قالب «روایتهای خبری» ارائه میشوند، تنها اخبار ساده یا حاشیههای سیاسی نیستند؛ بلکه بخشی از یک استراتژی پیچیده تبلیغاتیاند که هدفشان دستکاری ذهنیت جامعه و فلج کردن توان کنش سیاسی آن است.
وقتی شایعهای درباره جانشینی رهبری پس از مرگ چهرههای کلیدی مانند ابراهیم رئیسی مطرح میشود، این روایتها بهگونهای طراحی شدهاند که به نظر خبر بیایند، اما در حقیقت فاقد اعتبار واقعیاند. آنها با هدف فریب افکار عمومی ساخته میشوند تا بهعنوان سندی برای دامن زدن به گمانهزنیها و ایجاد هراس در جامعه استفاده شوند. حتی اگر فرض کنیم که فردی مانند مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر آینده معرفی شود – مثلاً در یک اعلام رسمی مشابه آنچه در تاریخ اسلام بهعنوان واقعه غدیر خم شناخته میشود – این بهخودیخود نمیتواند توجیهی برای تبدیل این موضوع به پرسشی محوری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.
دامن زدن به چنین شایعاتی، حتی اگر از سر کنجکاوی یا نقد باشد، خطرناک است. این کار بهطور غیرمستقیم به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکند تا از این روایتها برای ارعاب مردم و تداوم سلطهاش بهره ببرد. نظامهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، بقای خود را مدیون تواناییشان در ایجاد ترس و دستکاری افکار عمومیاند. آنها با استفاده از ابزارهای رسانهای، تصویری از خود میسازند که بسیار قدرتمندتر، مقاومتر و هراسناکتر از واقعیت است. برای مثال، وقتی موشکی در رسانهها نمایش داده میشود، ممکن است با دستکاریهای سادهای مانند فتوشوپ، قدرت نظامی نظام بیش از آنچه هست به تصویر کشیده شود. این تصویرسازی، چه در داخل و چه در منطقه، برای ایجاد هراس و تضعیف دشمنان پیش از هرگونه اقدام واقعی به کار میرود.
💢 پروپاگاندا و نقش آن در فلج کردن جامعه
حکومتهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، قدرت خود را از تواناییشان در ترساندن مردم و فلج کردن اراده جمعی آنها میگیرند. وقتی فردی دستگیر میشود و تصاویر آن در رسانهها پخش میشود، یا وقتی شایعاتی درباره تداوم نظام پس از مرگ رهبر فعلی مطرح میشود، هدف این است که جامعه در حالت ترس و درماندگی باقی بماند. این ترسها اغلب واقعی نیستند، بلکه ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتیاند تا جامعه را از کنش سیاسی مؤثر بازدارند.
این دستگاه تبلیغاتی نیازی ندارد که همه مردم را به طرفداران متعصب نظام تبدیل کند؛ کافی است که توانایی تفکر، تصمیمگیری و مقاومت را از آنها سلب کند. جامعهای که در برابر این پروپاگاندا فلج میشود، نمیتواند جنبشهای مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد که قدرت مطلقه را از نظام بگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که نظام میخواهد: جامعهای منفعل، ناامید و ناتوان از تصور آیندهای متفاوت.
وقتی شایعهای مانند جانشینی مجتبی خامنهای مطرح میشود، پیامی که به جامعه القا میشود این است که حتی مرگ رهبر فعلی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ نظام همچنان با قدرتی تازه و رهبری جوانتر ادامه خواهد یافت. این روایت، جامعه را در برابر یک دیوار بلند و غیرقابلعبور قرار میدهد و امید به تغییر را از بین میبرد. اما واقعیت این است که هیچ حکومتی، بهویژه نظامهای توتالیتر، نمیتوانند آینده خود را تضمین کنند. این نظامها، هرچند به ظاهر استوار و محکم به نظر میرسند، در حقیقت پوشالیاند و میتوانند با یک اتفاق ساده فرو بپاشند.
حتی اگر فرض کنیم رهبر فعلی تمام تمهیدات لازم را برای انتقال قدرت اندیشیده باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این برنامهها پس از مرگ او عملی شوند. تاریخ نشان داده که در نظامهای استبدادی، مرگ یک رهبر میتواند به تحولات غیرمنتظرهای منجر شود که حتی در زمان حیات او هم قابلکنترل نبودند. بنابراین، این شایعات نهتنها واقعیت را منعکس نمیکنند، بلکه بخشی از یک استراتژی تبلیغاتیاند که جامعه را در حالت انفعال و ناامیدی نگه میدارند.
@khod2
(بخش اول)
💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه
موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار در فرهنگ سیاسی، تاریخ معاصر، و مکانیزمهای قدرت در ایران است. این شایعات، که اغلب در قالب «روایتهای خبری» ارائه میشوند، تنها اخبار ساده یا حاشیههای سیاسی نیستند؛ بلکه بخشی از یک استراتژی پیچیده تبلیغاتیاند که هدفشان دستکاری ذهنیت جامعه و فلج کردن توان کنش سیاسی آن است.
وقتی شایعهای درباره جانشینی رهبری پس از مرگ چهرههای کلیدی مانند ابراهیم رئیسی مطرح میشود، این روایتها بهگونهای طراحی شدهاند که به نظر خبر بیایند، اما در حقیقت فاقد اعتبار واقعیاند. آنها با هدف فریب افکار عمومی ساخته میشوند تا بهعنوان سندی برای دامن زدن به گمانهزنیها و ایجاد هراس در جامعه استفاده شوند. حتی اگر فرض کنیم که فردی مانند مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر آینده معرفی شود – مثلاً در یک اعلام رسمی مشابه آنچه در تاریخ اسلام بهعنوان واقعه غدیر خم شناخته میشود – این بهخودیخود نمیتواند توجیهی برای تبدیل این موضوع به پرسشی محوری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.
دامن زدن به چنین شایعاتی، حتی اگر از سر کنجکاوی یا نقد باشد، خطرناک است. این کار بهطور غیرمستقیم به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکند تا از این روایتها برای ارعاب مردم و تداوم سلطهاش بهره ببرد. نظامهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، بقای خود را مدیون تواناییشان در ایجاد ترس و دستکاری افکار عمومیاند. آنها با استفاده از ابزارهای رسانهای، تصویری از خود میسازند که بسیار قدرتمندتر، مقاومتر و هراسناکتر از واقعیت است. برای مثال، وقتی موشکی در رسانهها نمایش داده میشود، ممکن است با دستکاریهای سادهای مانند فتوشوپ، قدرت نظامی نظام بیش از آنچه هست به تصویر کشیده شود. این تصویرسازی، چه در داخل و چه در منطقه، برای ایجاد هراس و تضعیف دشمنان پیش از هرگونه اقدام واقعی به کار میرود.
💢 پروپاگاندا و نقش آن در فلج کردن جامعه
حکومتهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، قدرت خود را از تواناییشان در ترساندن مردم و فلج کردن اراده جمعی آنها میگیرند. وقتی فردی دستگیر میشود و تصاویر آن در رسانهها پخش میشود، یا وقتی شایعاتی درباره تداوم نظام پس از مرگ رهبر فعلی مطرح میشود، هدف این است که جامعه در حالت ترس و درماندگی باقی بماند. این ترسها اغلب واقعی نیستند، بلکه ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتیاند تا جامعه را از کنش سیاسی مؤثر بازدارند.
این دستگاه تبلیغاتی نیازی ندارد که همه مردم را به طرفداران متعصب نظام تبدیل کند؛ کافی است که توانایی تفکر، تصمیمگیری و مقاومت را از آنها سلب کند. جامعهای که در برابر این پروپاگاندا فلج میشود، نمیتواند جنبشهای مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد که قدرت مطلقه را از نظام بگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که نظام میخواهد: جامعهای منفعل، ناامید و ناتوان از تصور آیندهای متفاوت.
وقتی شایعهای مانند جانشینی مجتبی خامنهای مطرح میشود، پیامی که به جامعه القا میشود این است که حتی مرگ رهبر فعلی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ نظام همچنان با قدرتی تازه و رهبری جوانتر ادامه خواهد یافت. این روایت، جامعه را در برابر یک دیوار بلند و غیرقابلعبور قرار میدهد و امید به تغییر را از بین میبرد. اما واقعیت این است که هیچ حکومتی، بهویژه نظامهای توتالیتر، نمیتوانند آینده خود را تضمین کنند. این نظامها، هرچند به ظاهر استوار و محکم به نظر میرسند، در حقیقت پوشالیاند و میتوانند با یک اتفاق ساده فرو بپاشند.
حتی اگر فرض کنیم رهبر فعلی تمام تمهیدات لازم را برای انتقال قدرت اندیشیده باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این برنامهها پس از مرگ او عملی شوند. تاریخ نشان داده که در نظامهای استبدادی، مرگ یک رهبر میتواند به تحولات غیرمنتظرهای منجر شود که حتی در زمان حیات او هم قابلکنترل نبودند. بنابراین، این شایعات نهتنها واقعیت را منعکس نمیکنند، بلکه بخشی از یک استراتژی تبلیغاتیاند که جامعه را در حالت انفعال و ناامیدی نگه میدارند.
@khod2
❤16👍10👎2
من خدا هستم
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران (بخش اول) 💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار…
💢 بیماری فرهنگ سیاسی و مسئولیت جامعه
(بخش دوم)
مهمتر از شایعات و پروپاگاندا، بیماری عمیقتر فرهنگ سیاسی جامعه ماست. ما به اشتباه تصور میکنیم که با مرگ یک رهبر یا سقوط یک نظام، همهچیز تغییر خواهد کرد. اما بدون تحول در فرهنگ سیاسی – یعنی مجموعه باورها، عادات، و ناخودآگاه اجتماعی که رفتار سیاسی ما را شکل میدهد – هیچ تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
فرهنگ سیاسی ایران دچار بیماریهای کشندهای است. ما فاقد آگاهی، آمادگی، و اراده لازم برای مقابله با دستگاه تبلیغاتی نظام هستیم.
تصورات ما درباره حکومت اغلب غیرواقعی، نسنجیده و مبهم است. ما به دام روایتهایی میافتیم که نظام برایمان ساخته و نمیتوانیم بهدرستی درباره آنها بیندیشیم یا عمل کنیم. این ناتوانی، نتیجه فقدان یک فرهنگ سیاسی سالم است که بتواند جامعه را برای مقاومت و کنش دموکراتیک توانمند کند.
نظامهای توتالیتر، برخلاف استبدادهای سنتی که قدرت در دست یک فرد یا گروه کوچک متمرکز بود، به پشتوانه تودههای اجتماعی دوام میآورند. این تودهها، که از زمان انقلاب فرانسه بهعنوان بازیگری جدید در سیاست ظهور کردند، در نظامهای توتالیتر نقش کلیدی دارند. در ایران، انقلاب اسلامی نیز با پشتوانه تودهها به پیروزی رسید. خمینی، بهعنوان یک رهبر، تنها به دلیل حمایت تودهای توانست قدرتی بیسابقه به دست آورد. این تودهها بودند که به او امکان دادند با یک اشاره، هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد.
بنابراین، این تصور که تمام مشکلات به رهبر یا نظام محدود میشود، از نظر فلسفی، تاریخی و منطقی نادرست است. بدون پشتوانه اجتماعی، هیچ رهبری، حتی با هزاران نیروی نظامی و امنیتی، نمیتواند دوام بیاورد. این جامعه است که با انفعال خود، با پذیرش روایتهای پروپاگاندا، و با ناتوانی در ایجاد جنبشهای دموکراتیک، به تداوم نظام کمک میکند.
💢 چگونه از دام پروپاگاندا رها شویم؟
ما شناخت درستی از سازوکارهای پروپاگاندا و تأثیر آن بر ذهنیت جمعیمان نداریم. وقتی به شایعاتی مانند جانشینی رهبری دامن میزنیم، حتی اگر از سر نقد یا کنجکاوی باشد، ناخواسته به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکنیم. این شایعات، جامعه را در حالتی از درماندگی، افسردگی، و خشم پنهان نگه میدارند و از شکلگیری جنبشهای مدنی و دموکراتیک جلوگیری میکنند.
برای رهایی از این دام، باید ابتدا بپذیریم که درک ما از نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، و نقش خودمان در این میان ناقص است. باید با نگاهی علمی و انتقادی به فرهنگ سیاسیمان بنگریم و از خود بپرسیم: چرا جامعه ما در برابر پروپاگاندا اینقدر آسیبپذیر است؟ چرا توانایی تشکیل جنبشهای مدنی و دموکراتیک را از دست دادهایم؟
این مسئله به زندگی همه ما گره خورده است. برای ساختن آیندهای متفاوت، باید از دام شایعات و پروپاگاندا رها شویم و به جای تمرکز بر روایتهای ساختگی، به ریشههای فرهنگی و اجتماعی مشکلاتمان بپردازیم. این بازاندیشی، نیازمند مطالعه، گفتوگو، و تلاش جمعی برای بازسازی فرهنگ سیاسی ماست. تنها با این رویکرد میتوانیم جامعهای توانمند و مقاوم در برابر استبداد بسازیم.
@khod2
(بخش دوم)
مهمتر از شایعات و پروپاگاندا، بیماری عمیقتر فرهنگ سیاسی جامعه ماست. ما به اشتباه تصور میکنیم که با مرگ یک رهبر یا سقوط یک نظام، همهچیز تغییر خواهد کرد. اما بدون تحول در فرهنگ سیاسی – یعنی مجموعه باورها، عادات، و ناخودآگاه اجتماعی که رفتار سیاسی ما را شکل میدهد – هیچ تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
فرهنگ سیاسی ایران دچار بیماریهای کشندهای است. ما فاقد آگاهی، آمادگی، و اراده لازم برای مقابله با دستگاه تبلیغاتی نظام هستیم.
تصورات ما درباره حکومت اغلب غیرواقعی، نسنجیده و مبهم است. ما به دام روایتهایی میافتیم که نظام برایمان ساخته و نمیتوانیم بهدرستی درباره آنها بیندیشیم یا عمل کنیم. این ناتوانی، نتیجه فقدان یک فرهنگ سیاسی سالم است که بتواند جامعه را برای مقاومت و کنش دموکراتیک توانمند کند.
نظامهای توتالیتر، برخلاف استبدادهای سنتی که قدرت در دست یک فرد یا گروه کوچک متمرکز بود، به پشتوانه تودههای اجتماعی دوام میآورند. این تودهها، که از زمان انقلاب فرانسه بهعنوان بازیگری جدید در سیاست ظهور کردند، در نظامهای توتالیتر نقش کلیدی دارند. در ایران، انقلاب اسلامی نیز با پشتوانه تودهها به پیروزی رسید. خمینی، بهعنوان یک رهبر، تنها به دلیل حمایت تودهای توانست قدرتی بیسابقه به دست آورد. این تودهها بودند که به او امکان دادند با یک اشاره، هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد.
بنابراین، این تصور که تمام مشکلات به رهبر یا نظام محدود میشود، از نظر فلسفی، تاریخی و منطقی نادرست است. بدون پشتوانه اجتماعی، هیچ رهبری، حتی با هزاران نیروی نظامی و امنیتی، نمیتواند دوام بیاورد. این جامعه است که با انفعال خود، با پذیرش روایتهای پروپاگاندا، و با ناتوانی در ایجاد جنبشهای دموکراتیک، به تداوم نظام کمک میکند.
💢 چگونه از دام پروپاگاندا رها شویم؟
ما شناخت درستی از سازوکارهای پروپاگاندا و تأثیر آن بر ذهنیت جمعیمان نداریم. وقتی به شایعاتی مانند جانشینی رهبری دامن میزنیم، حتی اگر از سر نقد یا کنجکاوی باشد، ناخواسته به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکنیم. این شایعات، جامعه را در حالتی از درماندگی، افسردگی، و خشم پنهان نگه میدارند و از شکلگیری جنبشهای مدنی و دموکراتیک جلوگیری میکنند.
برای رهایی از این دام، باید ابتدا بپذیریم که درک ما از نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، و نقش خودمان در این میان ناقص است. باید با نگاهی علمی و انتقادی به فرهنگ سیاسیمان بنگریم و از خود بپرسیم: چرا جامعه ما در برابر پروپاگاندا اینقدر آسیبپذیر است؟ چرا توانایی تشکیل جنبشهای مدنی و دموکراتیک را از دست دادهایم؟
این مسئله به زندگی همه ما گره خورده است. برای ساختن آیندهای متفاوت، باید از دام شایعات و پروپاگاندا رها شویم و به جای تمرکز بر روایتهای ساختگی، به ریشههای فرهنگی و اجتماعی مشکلاتمان بپردازیم. این بازاندیشی، نیازمند مطالعه، گفتوگو، و تلاش جمعی برای بازسازی فرهنگ سیاسی ماست. تنها با این رویکرد میتوانیم جامعهای توانمند و مقاوم در برابر استبداد بسازیم.
@khod2
👍24❤3👎2
💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.
اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمیخواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمیآمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس میپوشید که شبیه طلبههای سنتی به حساب نیاید. طلبههای حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمیدانستند. او در بازار مشهد لباس میپوشید، راه میرفت و پیپ میکشید، چیزی که عمداً انجام میداد تا خود را جدا کند.
او سعی میکرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و اینها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست میکرد، به جای نعلین کفش میپوشید و پیپ میکشید. این کارها برای طلبهها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را میکرد تا خود را از روحانیت جدا کند.
حوزه مشهد نسبت به پدیدههایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنهای آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و این کار آخوندها را ناراحت میکرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی میرود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمیشد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.
زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمیشد. در دورهای که به سپاه و بعد به ارتش میرود و همه اینها کنار گذاشته میشود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخستوزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبهها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او میگفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.
بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او میدانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیتاللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهمترین نقطه قدرت آقای خامنهای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون میداند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، میفهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف میکند.
رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنهای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنهای مجموعه سخنرانیهایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.
در زمان ریاست جمهوری، کنفرانسهای حافظ برگزار شد و آقای خامنهای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، میگوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنهای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.
مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور میکرد دیگر نمیتوان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنهای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.
ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر میکند. آقای خامنهای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمیخوابد، بولتنها را میخواند، به جزئیات وارد میشود، مدیران میانی و خانوادههایشان را میشناسد و حتی لازم باشد نزدیکترین افراد خود را قربانی میکند.
تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونهای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمیخواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا میکند. آقای خامنهای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیتها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.
@Khod2
اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمیخواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمیآمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس میپوشید که شبیه طلبههای سنتی به حساب نیاید. طلبههای حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمیدانستند. او در بازار مشهد لباس میپوشید، راه میرفت و پیپ میکشید، چیزی که عمداً انجام میداد تا خود را جدا کند.
او سعی میکرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و اینها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست میکرد، به جای نعلین کفش میپوشید و پیپ میکشید. این کارها برای طلبهها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را میکرد تا خود را از روحانیت جدا کند.
حوزه مشهد نسبت به پدیدههایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنهای آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و این کار آخوندها را ناراحت میکرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی میرود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمیشد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.
زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمیشد. در دورهای که به سپاه و بعد به ارتش میرود و همه اینها کنار گذاشته میشود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخستوزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبهها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او میگفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.
بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او میدانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیتاللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهمترین نقطه قدرت آقای خامنهای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون میداند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، میفهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف میکند.
رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنهای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنهای مجموعه سخنرانیهایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.
در زمان ریاست جمهوری، کنفرانسهای حافظ برگزار شد و آقای خامنهای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، میگوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنهای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.
مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور میکرد دیگر نمیتوان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنهای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.
ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر میکند. آقای خامنهای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمیخوابد، بولتنها را میخواند، به جزئیات وارد میشود، مدیران میانی و خانوادههایشان را میشناسد و حتی لازم باشد نزدیکترین افراد خود را قربانی میکند.
تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونهای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمیخواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا میکند. آقای خامنهای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیتها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.
@Khod2
👍22❤17👎10
🔘 تشدید محاصره چندوجهی: از تحریمهای جدید تا خیزش در سالگرد مهسا
▪️ حلقه فشار بر جمهوری اسلامی وارد فاز بسیار شدیدی شده است. تنها در ۲۴ ساعت گذشته، آمریکا تحریمهای جدیدی را علیه شبکه نیابتی ایران در سودان اعمال کرد، وزارت دادگستری آمریکا یک کیف پول ارز دیجیتال متعلق به تامینکنندگان پهپادهای شاهد را توقیف نمود، و هفت قدرت صنعتی جهان (G7) در بیانیهای بیسابقه، رژیم ایران را به دلیل «سرکوب فراملی» و هدف قرار دادن مخالفان در خارج از کشور به شدت محکوم کردند.
▪️ این فشارهای هماهنگ اقتصادی و دیپلماتیک، در کنار یک افشاگری تکاندهنده نظامی قرار میگیرد. روزنامه فرانسوی «لوموند» در گزارشی به نقل از ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل فاش کرد که حمله ژوئن، برنامه هستهای ایران را «متوقف کرده اما نابود نکرده است». این اعتراف به «کار ناتمام»، عملاً یک توجیه استراتژیک برای اقدامات بعدی است و نشان میدهد چرا اسرائیل در حال توسعه موشکهای پیکان و آمریکا در حال ساخت بمبهای سنگرشکن جدید است.
▪️ تمام این فشارها در حالی به اوج خود میرسد که ایران در آستانه سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی قرار دارد. فراخوانهای گسترده برای برگزاری تجمعات اعتراضی در روز ۲۵ شهریور، همزمان با پیام نرگس محمدی از داخل ایران که تاکید میکند «جنبش زن، زندگی، آزادی زنده است»، نشان میدهد که آتش زیر خاکستر جامعه ایران همچنان آماده شعلهور شدن است.
▫️ سه جبهه یک محاصره استراتژیک عمیق
۱. جبهه اول: خفگی اقتصادی و انزوای دیپلماتیک: تحریمها دیگر کلی نیستند؛ بلکه دقیق، هوشمند و هدفمند شدهاند. از یک فرمانده در سودان تا یک کیف پول دیجیتال، تمام شریانهای مالی رژیم در حال قطع شدن است. بیانیه G7 نیز این انزوا را تکمیل میکند و ماهیت جمهوری اسلامی را نه به عنوان یک دولت، بلکه به عنوان یک «سازمان تبهکار فراملی» به جهان معرفی میکند.
۲. جبهه دوم: تهدید نظامی معتبر بر اساس «کار ناتمام»: گزارش لوموند، یک مجوز برای اقدامات آتی اسرائیل است. وقتی تلآویو رسماً اعلام میکند که تهدید اصلی هنوز پابرجاست و توانایی نظارت بر فعالیتهای مخفی ایران را دارد، در حال ساختن مشروعیت بینالمللی برای فاز بعدی عملیات نظامی است. این دیگر یک گمانهزنی نیست؛ یک اعلام موضع استراتژیک است.
۳. جبهه سوم: انفجار از درون در سالگرد یک قتل: تمام فشارهای خارجی، برای آمادهسازی شرایط جهت یک تحول داخلی طراحی شدهاند. رژیم در آستانه ۲۵ شهریور در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارد: از نظر اقتصادی تحت فشار شدید، از نظر دیپلماتیک منزوی، و از نظر نظامی آسیبپذیر. در چنین شرایطی، اعتراضات مردمی پتانسیل تبدیل شدن به یک «اثر دومینویی» را دارد که تحلیلگران نظامی اسرائیل روی آن شرطبندی کردهاند.
@khod2
▪️ حلقه فشار بر جمهوری اسلامی وارد فاز بسیار شدیدی شده است. تنها در ۲۴ ساعت گذشته، آمریکا تحریمهای جدیدی را علیه شبکه نیابتی ایران در سودان اعمال کرد، وزارت دادگستری آمریکا یک کیف پول ارز دیجیتال متعلق به تامینکنندگان پهپادهای شاهد را توقیف نمود، و هفت قدرت صنعتی جهان (G7) در بیانیهای بیسابقه، رژیم ایران را به دلیل «سرکوب فراملی» و هدف قرار دادن مخالفان در خارج از کشور به شدت محکوم کردند.
▪️ این فشارهای هماهنگ اقتصادی و دیپلماتیک، در کنار یک افشاگری تکاندهنده نظامی قرار میگیرد. روزنامه فرانسوی «لوموند» در گزارشی به نقل از ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل فاش کرد که حمله ژوئن، برنامه هستهای ایران را «متوقف کرده اما نابود نکرده است». این اعتراف به «کار ناتمام»، عملاً یک توجیه استراتژیک برای اقدامات بعدی است و نشان میدهد چرا اسرائیل در حال توسعه موشکهای پیکان و آمریکا در حال ساخت بمبهای سنگرشکن جدید است.
▪️ تمام این فشارها در حالی به اوج خود میرسد که ایران در آستانه سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی قرار دارد. فراخوانهای گسترده برای برگزاری تجمعات اعتراضی در روز ۲۵ شهریور، همزمان با پیام نرگس محمدی از داخل ایران که تاکید میکند «جنبش زن، زندگی، آزادی زنده است»، نشان میدهد که آتش زیر خاکستر جامعه ایران همچنان آماده شعلهور شدن است.
▫️ سه جبهه یک محاصره استراتژیک عمیق
۱. جبهه اول: خفگی اقتصادی و انزوای دیپلماتیک: تحریمها دیگر کلی نیستند؛ بلکه دقیق، هوشمند و هدفمند شدهاند. از یک فرمانده در سودان تا یک کیف پول دیجیتال، تمام شریانهای مالی رژیم در حال قطع شدن است. بیانیه G7 نیز این انزوا را تکمیل میکند و ماهیت جمهوری اسلامی را نه به عنوان یک دولت، بلکه به عنوان یک «سازمان تبهکار فراملی» به جهان معرفی میکند.
۲. جبهه دوم: تهدید نظامی معتبر بر اساس «کار ناتمام»: گزارش لوموند، یک مجوز برای اقدامات آتی اسرائیل است. وقتی تلآویو رسماً اعلام میکند که تهدید اصلی هنوز پابرجاست و توانایی نظارت بر فعالیتهای مخفی ایران را دارد، در حال ساختن مشروعیت بینالمللی برای فاز بعدی عملیات نظامی است. این دیگر یک گمانهزنی نیست؛ یک اعلام موضع استراتژیک است.
۳. جبهه سوم: انفجار از درون در سالگرد یک قتل: تمام فشارهای خارجی، برای آمادهسازی شرایط جهت یک تحول داخلی طراحی شدهاند. رژیم در آستانه ۲۵ شهریور در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارد: از نظر اقتصادی تحت فشار شدید، از نظر دیپلماتیک منزوی، و از نظر نظامی آسیبپذیر. در چنین شرایطی، اعتراضات مردمی پتانسیل تبدیل شدن به یک «اثر دومینویی» را دارد که تحلیلگران نظامی اسرائیل روی آن شرطبندی کردهاند.
🔸 محاصره استراتژیک چندوجهی (Multi-Dimensional Strategic Siege): این دکترین، فراتر از تحریم یا تهدید نظامی صرف است. این یک استراتژی هماهنگ برای اعمال فشار حداکثری بر یک حکومت از تمام زوایای ممکن (اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی و روانی) به صورت همزمان است. هدف از این محاصره، فرسایش کامل تواناییهای دشمن، نابودی انسجام داخلی آن، و ایجاد یک بحران بقا است تا در نهایت یا تسلیم شود، یا از درون دچار فروپاشی کنترلنشده گردد. جمهوری اسلامی امروز در مرکز این محاصره استراتژیک قرار گرفته است.
@khod2
👍12❤11👎4
🔘 تحلیل شخصیت و زندگی خامنهای: از فقر تا قدرت
بخش اول
در این پست، نگاهی عمیق به زندگی و شخصیت آیتالله خامنهای، از کودکی در خانوادهای فقیر تا رسیدن به جایگاه رهبری، میاندازیم. این تحلیل بر اساس گفتوگویی است که با جزئیات به برخی جنبههای کمتر شناختهشده زندگی ایشان پرداخته است.
💢 زندگی فقیرانه و تأثیرات کودکی
خامنهای در سال ۱۳۱۸، در دورانی پر از فقر و سختی به دنیا آمد. این زمان مقارن با جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به ایران بود که قحطی نان و مشکلات اقتصادی سراسر کشور را فرا گرفته بود. پدر ایشان، سید جواد خامنهای، روحانیای محترم اما منزوی و غیرسیاسی بود که به شدت با تحصیل فرزندانش در مدارس مدرن و فعالیتهای سیاسی مخالف بود. این فضا، همراه با اقتدارگرایی پدرانه و تنبیههای سختگیرانه، زندگی را برای فرزندان، از جمله علی خامنهای، دشوار کرده بود. مادر ایشان، خدیجه میردامادی، زنی اهل شعر بود که رابطهای عاطفی و نزدیک با فرزندانش داشت و پناهگاه عاطفی آنها در برابر سختیهای زندگی و تندیهای پدر محسوب میشد.
💢چرا شناخت زندگی خامنهای مهم است؟
برخی میپرسند چرا باید زمان صرف شناخت زندگی شخصیتی مانند خامنهای کرد؟ پاسخ این است که ارزش شناخت یک فرد به خوب یا بد بودن او نیست، بلکه به تأثیرش بر جامعه و تاریخ است. در ۳۵-۳۶ سال گذشته، هیچکس به اندازه آیتالله خامنهای در تعیین سرنوشت ایران و حتی جهان اسلام تأثیرگذار نبوده است. عدم شناخت دقیق از شخصیتها و روحانیون در دورههای تاریخی گذشته، از صفویه تا قاجار و پهلوی، باعث شده که ما امروز در جایگاهی باشیم که هستیم. شناخت دقیق و چندجانبه از چنین شخصیتهایی، با نگارش شرححالهای متعدد، برای هر نسل ضروری است تا از تکرار اشتباهات تاریخی جلوگیری شود.
💢رابطه با خانواده: از نزدیکی عاطفی تا اختلافات عمیق
آیتالله خامنهای رابطهای بسیار نزدیک با خواهرش، بدری، داشت. بدری با شیخ علی تهرانی، روحانی جاهطلب و شاگرد آقای خمینی، ازدواج کرد. اما این رابطه خانوادگی به دلیل اختلافات سیاسی و شخصی به تیرگی کشیده شد. علی تهرانی که تحت تأثیر فضای روشنفکری و مارکسیستی زمان خود بود، پس از انقلاب به دلیل عدم دستیابی به مناصب مورد انتظارش، به عراق پناه برد و همراه با بدری، علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنهای در رادیوی عراق فعالیت کرد. این اقدام در زمان جنگ ایران و عراق، عملی خیانتبار تلقی میشد که برای هر شهروند عادی عواقب سنگینی داشت. اما به دلیل جایگاه خامنهای، این دو پس از جنگ به ایران بازگشتند و بدون مجازات جدی به زندگی ادامه دادند. با این حال، رابطه بدری و خامنهای هیچگاه به گرمی سابق بازنگشت و حتی در دیدارهای خانوادگی، بحثهای تندی بین آنها شکل گرفت.
@Khod2
بخش اول
پست قبل: 💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.
در این پست، نگاهی عمیق به زندگی و شخصیت آیتالله خامنهای، از کودکی در خانوادهای فقیر تا رسیدن به جایگاه رهبری، میاندازیم. این تحلیل بر اساس گفتوگویی است که با جزئیات به برخی جنبههای کمتر شناختهشده زندگی ایشان پرداخته است.
💢 زندگی فقیرانه و تأثیرات کودکی
خامنهای در سال ۱۳۱۸، در دورانی پر از فقر و سختی به دنیا آمد. این زمان مقارن با جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به ایران بود که قحطی نان و مشکلات اقتصادی سراسر کشور را فرا گرفته بود. پدر ایشان، سید جواد خامنهای، روحانیای محترم اما منزوی و غیرسیاسی بود که به شدت با تحصیل فرزندانش در مدارس مدرن و فعالیتهای سیاسی مخالف بود. این فضا، همراه با اقتدارگرایی پدرانه و تنبیههای سختگیرانه، زندگی را برای فرزندان، از جمله علی خامنهای، دشوار کرده بود. مادر ایشان، خدیجه میردامادی، زنی اهل شعر بود که رابطهای عاطفی و نزدیک با فرزندانش داشت و پناهگاه عاطفی آنها در برابر سختیهای زندگی و تندیهای پدر محسوب میشد.
💢چرا شناخت زندگی خامنهای مهم است؟
برخی میپرسند چرا باید زمان صرف شناخت زندگی شخصیتی مانند خامنهای کرد؟ پاسخ این است که ارزش شناخت یک فرد به خوب یا بد بودن او نیست، بلکه به تأثیرش بر جامعه و تاریخ است. در ۳۵-۳۶ سال گذشته، هیچکس به اندازه آیتالله خامنهای در تعیین سرنوشت ایران و حتی جهان اسلام تأثیرگذار نبوده است. عدم شناخت دقیق از شخصیتها و روحانیون در دورههای تاریخی گذشته، از صفویه تا قاجار و پهلوی، باعث شده که ما امروز در جایگاهی باشیم که هستیم. شناخت دقیق و چندجانبه از چنین شخصیتهایی، با نگارش شرححالهای متعدد، برای هر نسل ضروری است تا از تکرار اشتباهات تاریخی جلوگیری شود.
💢رابطه با خانواده: از نزدیکی عاطفی تا اختلافات عمیق
آیتالله خامنهای رابطهای بسیار نزدیک با خواهرش، بدری، داشت. بدری با شیخ علی تهرانی، روحانی جاهطلب و شاگرد آقای خمینی، ازدواج کرد. اما این رابطه خانوادگی به دلیل اختلافات سیاسی و شخصی به تیرگی کشیده شد. علی تهرانی که تحت تأثیر فضای روشنفکری و مارکسیستی زمان خود بود، پس از انقلاب به دلیل عدم دستیابی به مناصب مورد انتظارش، به عراق پناه برد و همراه با بدری، علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنهای در رادیوی عراق فعالیت کرد. این اقدام در زمان جنگ ایران و عراق، عملی خیانتبار تلقی میشد که برای هر شهروند عادی عواقب سنگینی داشت. اما به دلیل جایگاه خامنهای، این دو پس از جنگ به ایران بازگشتند و بدون مجازات جدی به زندگی ادامه دادند. با این حال، رابطه بدری و خامنهای هیچگاه به گرمی سابق بازنگشت و حتی در دیدارهای خانوادگی، بحثهای تندی بین آنها شکل گرفت.
@Khod2
👍14❤7👎3
من خدا هستم
🔘 تحلیل شخصیت و زندگی خامنهای: از فقر تا قدرت بخش اول پست قبل: 💢 تحلیل شخصیت خامنه ای. در این پست، نگاهی عمیق به زندگی و شخصیت آیتالله خامنهای، از کودکی در خانوادهای فقیر تا رسیدن به جایگاه رهبری، میاندازیم. این تحلیل بر اساس گفتوگویی است که با جزئیات…
💢چالشهای هویتی: نه حوزوی، نه روشنفکر
بخش دوم
خامنهای در جوانی با یک دوگانگی هویتی مواجه بود. او که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود، به ادبیات و محافل روشنفکری علاقه داشت و حتی با ژستهایی مانند پیپ کشیدن و سبک لباس پوشیدن متفاوت، سعی میکرد خود را از فضای سنتی حوزه جدا کند. اما در عین حال، به دلیل تحصیلات حوزوی و سبک زندگی طلبگی، در جامعه روشنفکری پذیرفته نشد و در حوزه نیز به دلیل گرایشهای سیاسی و روشنفکرانهاش، چندان به رسمیت شناخته نمیشد. این عدم پذیرش، همراه با کنترل شدید پدر، او را در موقعیتی قرار داد که نه کاملاً حوزوی بود و نه روشنفکر. او حتی در سالهای جوانی به قم رفت، اما پدرش با بهانهای او را به مشهد بازگرداند و تحت کنترل شدید نگه داشت.
💢رابطه با شریعتی و فضای سیاسی مشهد
خامنهای در مشهد تحت تأثیر فضای روشنفکری و سیاسی، به ویژه دکتر شریعتی و پدرش، محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. او از شریعتی حمایت میکرد، در حالی که فضای حوزه به شدت ضد شریعتی بود و حتی علامه طباطبایی خواندن آثار شریعتی را جایز نمیدانست. این گرایش به شریعتی و فعالیتهای سیاسی، خامنهای را در اقلیت طلبههای جوان و سیاسیمدار قرار داد که سودای تغییر در سر داشتند.
💢چرا آیتالله؟
یکی از سؤالات مطرحشده این است که چرا به خامنهای «آیتالله» میگویند، در حالی که اجتهاد او محل تردید است. در اسلام، برخلاف مسیحیت، طبقه روحانیت تعریف مشخصی ندارد و القابی مانند آیتالله یا حجتالاسلام بیشتر سیاسی و اجتماعیاند تا علمی. این القاب از دوره مشروطه رواج یافتند و در جمهوری اسلامی به شدت کاربرد سیاسی پیدا کردند. خامنهای نیز به دلیل جایگاه سیاسیاش به این لقب خوانده میشود، نه لزوماً به دلیل مقام علمی. او حتی ۴۰۰ اجازه اجتهاد صادر کرده، از جمله برای افرادی مانند ابراهیم رئیسی که تحصیلات رسمی محدودی داشتند.
💢نکته عجیب: غیبت در مراسم مادر
یکی از نکات قابل تأمل، عدم حضور خامنهای در مراسم تدفین مادرش در مشهد در سال ۱۳۶۸ است، تنها دو ماه پس از انتخابش به رهبری. با وجود رابطه عاطفی عمیق با مادر، او به دلیل ترس از عدم پذیرش علمای مشهد و فضای ناباورانه حوزه نسبت به رهبریاش، به این مراسم نرفت.
این تصمیم باعث دلخوری خانواده میردامادی و تعجب بسیاری شد.
💢برادران خامنهای
از میان برادران، محمد خامنهای، برادر بزرگتر، از کنترل پدر فرار کرد و به تهران آمد، حقوق خواند و وکیل شد. او شخصیتی عافیتطلب داشت و پس از انقلاب خود را انقلابی و آیتالله معرفی کرد. هادی و محمدحسن خامنهای نیز مسیرهای متفاوتی را طی کردند، اما تنها محمدحسن روحانی نشد.
@khod2
بخش دوم
خامنهای در جوانی با یک دوگانگی هویتی مواجه بود. او که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود، به ادبیات و محافل روشنفکری علاقه داشت و حتی با ژستهایی مانند پیپ کشیدن و سبک لباس پوشیدن متفاوت، سعی میکرد خود را از فضای سنتی حوزه جدا کند. اما در عین حال، به دلیل تحصیلات حوزوی و سبک زندگی طلبگی، در جامعه روشنفکری پذیرفته نشد و در حوزه نیز به دلیل گرایشهای سیاسی و روشنفکرانهاش، چندان به رسمیت شناخته نمیشد. این عدم پذیرش، همراه با کنترل شدید پدر، او را در موقعیتی قرار داد که نه کاملاً حوزوی بود و نه روشنفکر. او حتی در سالهای جوانی به قم رفت، اما پدرش با بهانهای او را به مشهد بازگرداند و تحت کنترل شدید نگه داشت.
💢رابطه با شریعتی و فضای سیاسی مشهد
خامنهای در مشهد تحت تأثیر فضای روشنفکری و سیاسی، به ویژه دکتر شریعتی و پدرش، محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. او از شریعتی حمایت میکرد، در حالی که فضای حوزه به شدت ضد شریعتی بود و حتی علامه طباطبایی خواندن آثار شریعتی را جایز نمیدانست. این گرایش به شریعتی و فعالیتهای سیاسی، خامنهای را در اقلیت طلبههای جوان و سیاسیمدار قرار داد که سودای تغییر در سر داشتند.
💢چرا آیتالله؟
یکی از سؤالات مطرحشده این است که چرا به خامنهای «آیتالله» میگویند، در حالی که اجتهاد او محل تردید است. در اسلام، برخلاف مسیحیت، طبقه روحانیت تعریف مشخصی ندارد و القابی مانند آیتالله یا حجتالاسلام بیشتر سیاسی و اجتماعیاند تا علمی. این القاب از دوره مشروطه رواج یافتند و در جمهوری اسلامی به شدت کاربرد سیاسی پیدا کردند. خامنهای نیز به دلیل جایگاه سیاسیاش به این لقب خوانده میشود، نه لزوماً به دلیل مقام علمی. او حتی ۴۰۰ اجازه اجتهاد صادر کرده، از جمله برای افرادی مانند ابراهیم رئیسی که تحصیلات رسمی محدودی داشتند.
💢نکته عجیب: غیبت در مراسم مادر
یکی از نکات قابل تأمل، عدم حضور خامنهای در مراسم تدفین مادرش در مشهد در سال ۱۳۶۸ است، تنها دو ماه پس از انتخابش به رهبری. با وجود رابطه عاطفی عمیق با مادر، او به دلیل ترس از عدم پذیرش علمای مشهد و فضای ناباورانه حوزه نسبت به رهبریاش، به این مراسم نرفت.
این تصمیم باعث دلخوری خانواده میردامادی و تعجب بسیاری شد.
💢برادران خامنهای
از میان برادران، محمد خامنهای، برادر بزرگتر، از کنترل پدر فرار کرد و به تهران آمد، حقوق خواند و وکیل شد. او شخصیتی عافیتطلب داشت و پس از انقلاب خود را انقلابی و آیتالله معرفی کرد. هادی و محمدحسن خامنهای نیز مسیرهای متفاوتی را طی کردند، اما تنها محمدحسن روحانی نشد.
@khod2
❤12🤬6👎3
من خدا هستم
💢چالشهای هویتی: نه حوزوی، نه روشنفکر بخش دوم خامنهای در جوانی با یک دوگانگی هویتی مواجه بود. او که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود، به ادبیات و محافل روشنفکری علاقه داشت و حتی با ژستهایی مانند پیپ کشیدن و سبک لباس پوشیدن متفاوت، سعی میکرد خود را از…
💢 تحلیل بخش دوم زندگی و شخصیت آیتالله خامنهای: از کودکی تا جوانی
در این پست، بخش دوم گفتوگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیتالله خامنهای را بررسی میکنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی و خانوادگی بر شکلگیری شخصیتش پرداخته است.
تولد و ابهامات شناسنامهای
آیتالله خامنهای در ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد، اما شناسنامههای او ابهاماتی دارند. در یک شناسنامه، تاریخ تولدش تیرماه ذکر شده و حتی محل صدور یکی از شناسنامهها نجف عنوان شده است، که احتمالاً به دلیل اقامت کوتاه خانوادگی در نجف بوده است. در دوران قدیم، ثبت دقیق تاریخ و محل تولد چندان رایج نبود و گاهی برای اهدافی مثل زودتر به مدرسه رفتن یا معافیت از سربازی، تاریخها تغییر میکرد. خامنهای خود تأکید دارد که تولدش در فروردین است، اما این ابهامات نشاندهنده شرایط آشوبناک ثبتاحوال در آن زمان است.
مشهد در دوران پهلوی: فضای طلبگی و تحقیر روحانیت
مشهد در دوره رضا شاه برای روحانیون دورهای سخت بود. رضا شاه با هدف مدرنسازی و تحت کنترل درآوردن روحانیت، اقداماتی مثل متحدالشکل کردن لباس، الزام مجوز برای لباس روحانیت، و مصادره موقوفات آستان قدس رضوی انجام داد. این اقدامات، روحانیت را از نظر مالی و اجتماعی تضعیف کرد و حوزههای علمیه، بهویژه در مشهد، به شدت فقیر شدند. بسیاری از مدارس علمیه به دبستانهای مدرن تبدیل شدند و روحانیت احساس تحقیر و مرعوبیت میکرد. این فضا با حادثه گوهرشاد و کشف حجاب تشدید شد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ و با روی کار آمدن محمدرضا شاه، فضای سیاسی بازتر شد و روحانیت تا حدی احیا گردید. محمدرضا شاه برای مقابله با نفوذ کمونیسم و حزب توده، نهادهای دینی را تقویت کرد و موقوفات را تا حدی به روحانیت بازگرداند. آستان قدس رضوی نیز با سرمایهگذاریهای جدید به نهادی تجاری و قدرتمند تبدیل شد که فرصتهای مالی برای روحانیون فراهم کرد.
کودکی خامنهای: فقر و تحقیر اجتماعی
خامنهای در خانوادهای فقیر بزرگ شد. او از ۱۱-۱۲ سالگی لباس طلبگی پوشید، در حالی که همسنوسالهایش به مدارس مدرن میرفتند. این تفاوت، همراه با تمسخر همسالان، حس تحقیر شدیدی در او ایجاد کرد. او در خاطراتش از بازی در کوچه با عبا و عمامه و مسخره شدن توسط بچهها سخن گفته است. همچنین، به دلیل فقر شدید، گاهی حتی پول رفتن به حمام نداشتند. این شرایط، همراه با فشارهای اجتماعی علیه روحانیت، تأثیر عمیقی بر شخصیت او گذاشت.
خامنهای از کودکی مجبور به روضهخوانی در مجالس زنانه شد و گاهی به دلیل سن کم و پاسخ به سؤالات شرعی، مورد تمسخر قرار میگرفت. این تجربهها حس تحقیر و فشار روانی را در او تقویت کرد.
خانواده خامنهای: پدری سختگیر و مادری شاعر
پدر خامنهای، سید جواد خامنهای، روحانیای تبریزی، منزوی و غیرسیاسی بود که به دلیل تجربه تلخ مشروطه در تبریز، هرگونه فعالیت سیاسی را نامشروع میدانست. او فارسی را بهسختی صحبت میکرد و تا آخر عمر لهجه ترکی داشت. سید جواد پس از فوت همسر اولش و با دو دختر (یکی با معلولیت کرولالی) به نجف رفت، اما به دلیل سختیهای زندگی آنجا به مشهد مهاجرت کرد و با خدیجه میردامادی، زنی از خانوادهای با تبار اصفهانی، ازدواج کرد.
سید جواد شخصیتی اقتدارگرا و سختگیر داشت. او فرزندانش را با چوب تنبیه میکرد و رابطهای سرد و دور با خانواده داشت. اتاقش جدا بود و حتی گاهی جدا از خانواده غذا میخورد. در مقابل، خدیجه میردامادی زنی مهربان و شاعر بود که حافظ و شعرهای فارسی را از حفظ میخواند و برای فرزندانش بهجای لالایی، اشعار حافظ را زمزمه میکرد. این تضاد بین پدر سختگیر و مادر عاطفی، تأثیر عمیقی بر فرزندان، بهویژه علی خامنهای، گذاشت.
@khod2
در این پست، بخش دوم گفتوگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیتالله خامنهای را بررسی میکنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی و خانوادگی بر شکلگیری شخصیتش پرداخته است.
تولد و ابهامات شناسنامهای
آیتالله خامنهای در ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد، اما شناسنامههای او ابهاماتی دارند. در یک شناسنامه، تاریخ تولدش تیرماه ذکر شده و حتی محل صدور یکی از شناسنامهها نجف عنوان شده است، که احتمالاً به دلیل اقامت کوتاه خانوادگی در نجف بوده است. در دوران قدیم، ثبت دقیق تاریخ و محل تولد چندان رایج نبود و گاهی برای اهدافی مثل زودتر به مدرسه رفتن یا معافیت از سربازی، تاریخها تغییر میکرد. خامنهای خود تأکید دارد که تولدش در فروردین است، اما این ابهامات نشاندهنده شرایط آشوبناک ثبتاحوال در آن زمان است.
مشهد در دوران پهلوی: فضای طلبگی و تحقیر روحانیت
مشهد در دوره رضا شاه برای روحانیون دورهای سخت بود. رضا شاه با هدف مدرنسازی و تحت کنترل درآوردن روحانیت، اقداماتی مثل متحدالشکل کردن لباس، الزام مجوز برای لباس روحانیت، و مصادره موقوفات آستان قدس رضوی انجام داد. این اقدامات، روحانیت را از نظر مالی و اجتماعی تضعیف کرد و حوزههای علمیه، بهویژه در مشهد، به شدت فقیر شدند. بسیاری از مدارس علمیه به دبستانهای مدرن تبدیل شدند و روحانیت احساس تحقیر و مرعوبیت میکرد. این فضا با حادثه گوهرشاد و کشف حجاب تشدید شد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ و با روی کار آمدن محمدرضا شاه، فضای سیاسی بازتر شد و روحانیت تا حدی احیا گردید. محمدرضا شاه برای مقابله با نفوذ کمونیسم و حزب توده، نهادهای دینی را تقویت کرد و موقوفات را تا حدی به روحانیت بازگرداند. آستان قدس رضوی نیز با سرمایهگذاریهای جدید به نهادی تجاری و قدرتمند تبدیل شد که فرصتهای مالی برای روحانیون فراهم کرد.
کودکی خامنهای: فقر و تحقیر اجتماعی
خامنهای در خانوادهای فقیر بزرگ شد. او از ۱۱-۱۲ سالگی لباس طلبگی پوشید، در حالی که همسنوسالهایش به مدارس مدرن میرفتند. این تفاوت، همراه با تمسخر همسالان، حس تحقیر شدیدی در او ایجاد کرد. او در خاطراتش از بازی در کوچه با عبا و عمامه و مسخره شدن توسط بچهها سخن گفته است. همچنین، به دلیل فقر شدید، گاهی حتی پول رفتن به حمام نداشتند. این شرایط، همراه با فشارهای اجتماعی علیه روحانیت، تأثیر عمیقی بر شخصیت او گذاشت.
خامنهای از کودکی مجبور به روضهخوانی در مجالس زنانه شد و گاهی به دلیل سن کم و پاسخ به سؤالات شرعی، مورد تمسخر قرار میگرفت. این تجربهها حس تحقیر و فشار روانی را در او تقویت کرد.
خانواده خامنهای: پدری سختگیر و مادری شاعر
پدر خامنهای، سید جواد خامنهای، روحانیای تبریزی، منزوی و غیرسیاسی بود که به دلیل تجربه تلخ مشروطه در تبریز، هرگونه فعالیت سیاسی را نامشروع میدانست. او فارسی را بهسختی صحبت میکرد و تا آخر عمر لهجه ترکی داشت. سید جواد پس از فوت همسر اولش و با دو دختر (یکی با معلولیت کرولالی) به نجف رفت، اما به دلیل سختیهای زندگی آنجا به مشهد مهاجرت کرد و با خدیجه میردامادی، زنی از خانوادهای با تبار اصفهانی، ازدواج کرد.
سید جواد شخصیتی اقتدارگرا و سختگیر داشت. او فرزندانش را با چوب تنبیه میکرد و رابطهای سرد و دور با خانواده داشت. اتاقش جدا بود و حتی گاهی جدا از خانواده غذا میخورد. در مقابل، خدیجه میردامادی زنی مهربان و شاعر بود که حافظ و شعرهای فارسی را از حفظ میخواند و برای فرزندانش بهجای لالایی، اشعار حافظ را زمزمه میکرد. این تضاد بین پدر سختگیر و مادر عاطفی، تأثیر عمیقی بر فرزندان، بهویژه علی خامنهای، گذاشت.
@khod2
❤12👍6👎3🤬1🤣1
من خدا هستم
💢 تحلیل بخش دوم زندگی و شخصیت آیتالله خامنهای: از کودکی تا جوانی در این پست، بخش دوم گفتوگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیتالله خامنهای را بررسی میکنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی…
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیاتمحور
حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظهکار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، بهویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه ویژهای داشت. خامنهای نیز تحت تأثیر این فضا، به ادبیات علاقهمند شد و این علاقه در شعرها و گرایشهای بعدی او مشهود است. او حتی غزلی دارد که در آن به «یاران خراسانی» اشاره میکند، نشاندهنده تعلق خاطر عمیقش به خراسان.
چرا شناخت این دوران مهم است؟
دوران کودکی و جوانی خامنهای، از فقر شدید و تحقیر اجتماعی تا فشارهای خانوادگی و فضای بسته حوزه، نقش کلیدی در شکلگیری شخصیت او داشت. روانشناسان معتقدند که کودکی افراد، کلید درک شخصیت آنها در بزرگسالی است. این دوران، با تمام سختیها و تناقضاتش، زمینهساز رویکردها و تصمیمگیریهای بعدی خامنهای در جایگاه رهبری شد.
جمعبندی
زندگی آیتالله خامنهای در کودکی و جوانی، پر از چالشهای مالی، اجتماعی و خانوادگی بود. فقر شدید، تحقیر اجتماعی به دلیل طلبگی، و فشارهای پدر سختگیر در کنار تأثیرات ادبی و عاطفی مادر، شخصیتی پیچیده را شکل داد. فضای بسته و ادبیاتمحور حوزه مشهد نیز به علاقه او به ادبیات و هویت خراسانی دامن زد. در پست بعدی، به ادامه این مسیر و ورود او به فعالیتهای سیاسی در دهههای ۴۰ و ۵۰ میپردازیم.
@khod2
حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظهکار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، بهویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه ویژهای داشت. خامنهای نیز تحت تأثیر این فضا، به ادبیات علاقهمند شد و این علاقه در شعرها و گرایشهای بعدی او مشهود است. او حتی غزلی دارد که در آن به «یاران خراسانی» اشاره میکند، نشاندهنده تعلق خاطر عمیقش به خراسان.
چرا شناخت این دوران مهم است؟
دوران کودکی و جوانی خامنهای، از فقر شدید و تحقیر اجتماعی تا فشارهای خانوادگی و فضای بسته حوزه، نقش کلیدی در شکلگیری شخصیت او داشت. روانشناسان معتقدند که کودکی افراد، کلید درک شخصیت آنها در بزرگسالی است. این دوران، با تمام سختیها و تناقضاتش، زمینهساز رویکردها و تصمیمگیریهای بعدی خامنهای در جایگاه رهبری شد.
جمعبندی
زندگی آیتالله خامنهای در کودکی و جوانی، پر از چالشهای مالی، اجتماعی و خانوادگی بود. فقر شدید، تحقیر اجتماعی به دلیل طلبگی، و فشارهای پدر سختگیر در کنار تأثیرات ادبی و عاطفی مادر، شخصیتی پیچیده را شکل داد. فضای بسته و ادبیاتمحور حوزه مشهد نیز به علاقه او به ادبیات و هویت خراسانی دامن زد. در پست بعدی، به ادامه این مسیر و ورود او به فعالیتهای سیاسی در دهههای ۴۰ و ۵۰ میپردازیم.
@khod2
👍16👎5❤2🤬1
🔘 واکاوی یک تراژدی: چگونه ایران، ابرقدرت بالقوه اقتصادی، به سرزمین فرصتهای سوخته بدل شد؟
▪️ ایران از نظر منابع طبیعی و انسانی، یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. رتبه اول در مجموع ذخایر نفت و گاز، اولین تولیدکننده زعفران و پسته، دومین تولیدکننده خاویار، دارای بیشترین ذخایر روی و سرب و جزو ده کشور برتر از نظر جاذبههای گردشگری. با این همه پتانسیل، چرا اقتصاد ایران با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، و افت شدید قدرت خرید مردم دستوپنجه نرم میکند؟
▪️ بسیاری از مشکلات به تحریمها نسبت داده میشود، اما تحریمها تنها «کاتالیزور» یک بیماری عمیقتر بودهاند، نه علت اصلی آن. ریشه این ویرانی را باید در چهار ستون یک اقتصاد طراحیشده برای بقای حکومت، نه رفاه ملت، جستجو کرد.
* تولید ناخالص داخلی سرانه: ایران که در سال ۱۳۵۶ از نظر GDP سرانه در رتبه ۳۶ جهان قرار داشت، در سال ۲۰۲۰ به رتبه ۱۵۶ سقوط کرد.
* ارزش پول ملی: در حالی که در طول ۵۶ سال حکومت پهلوی نرخ دلار حدود ۵ برابر شد، در ۴۰ سال پس از انقلاب، با وجود درآمدهای نفتی، نرخ دلار هزاران برابر افزایش یافته است.
* فقر: در سال ۱۳۹۶، ۸۰٪ جمعیت ایران زیر خط فقر نسبی قرار گرفتند و در سال ۱۴۰۳، ۳۰٪ جمعیت زیر خط فقر مطلق زندگی میکردند. قدرت خرید مردم به شدت سقوط کرده، به طوری که با حداقل دستمزد در سال ۱۳۵۷ میشد ۷۴ کیلوگرم گوشت خرید، در حالی که در سال ۱۳۹۷ این میزان به ۱۰ کیلوگرم کاهش یافت.
▫️ چهار ستون ویرانی یک اقتصاد
۱. ستون اول: ایدئولوژی ضداقتصادی («اقتصاد مال خر است»): سنگ بنای اقتصاد جمهوری اسلامی با این دیدگاه گذاشته شد که اقتصاد «وسیله» است، نه «هدف». این یعنی رفاه مردم و توسعه ملی، اولویتهای دست دومی هستند که باید قربانی اهداف بالاتر ایدئولوژیک (صدور انقلاب، تقابل با غرب) و حفظ قدرت شوند. این تفکر، راه را برای سیاستهای فاجعهباری مانند قیمتگذاری دستوری، سرکوب بازار آزاد و بیتوجهی به اصول اولیه علم اقتصاد باز کرد.
۲. ستون دوم: «اقتصاد غارتی» و هیولای خصولتی: پس از مصادرههای گسترده اوایل انقلاب، بخش خصوصی مولد ایران نابود شد و به جای آن، نهادهای فرادولتی و شبهدولتی (خصولتی) مانند بنیادها، ستاد اجرایی فرمان امام و هلدینگهای نظامی متولد شدند. این غولهای اقتصادی که حدود ۶۰٪ اقتصاد ایران را در کنترل دارند، نه دولتی هستند که پاسخگو باشند و نه خصوصی که در فضای رقابتی فعالیت کنند. آنها از مالیات معافاند، از رانتهای انحصاری و ارز ترجیحی بهره میبرند و تنها به رهبر جمهوری اسلامی پاسخگو هستند. این ساختار، یک «اقتصاد غارتی» را شکل داده که در آن ثروت نه از طریق تولید و نوآوری، بلکه از طریق «غارت» منابع ملی و حذف رقابت به دست میآید.
۳. ستون سوم: نفرین نفت و بیماری هلندی مزمن: درآمدهای افسانهای نفت، به جای آنکه صرف سرمایهگذاریهای زیربنایی و ساخت یک اقتصاد پایدار شود، به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل شد. رژیم با تزریق دلارهای نفتی به بازار، به طور مصنوعی نرخ ارز را پایین نگه داشت که نتیجه آن نابودی تولید داخلی و کشاورزی در برابر واردات ارزان بود. این «بیماری هلندی» که از دهه ۵۰ شمسی آغاز شده بود، در دوره جمهوری اسلامی به یک بیماری مزمن و لاعلاج تبدیل شد و اقتصاد ایران را به شدت به نوسانات قیمت نفت وابسته کرد.
۴. ستون چهارم: انزوای خودخواسته و هزینه ماجراجویی: در حالی که کشورهای موفق جهان مسیر توسعه را در ادغام با اقتصاد جهانی یافتند، جمهوری اسلامی مسیر «انزوای خودخواسته» را برگزید. هزینههای میلیارد دلاری برای حمایت از گروههای نیابتی در منطقه و پیشبرد یک سیاست خارجی تهاجمی، کشور را در معرض شدیدترین تحریمهای تاریخ قرار داد و مانع از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی شد که برای هر اقتصادی حیاتی است.
@khod2
▪️ ایران از نظر منابع طبیعی و انسانی، یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. رتبه اول در مجموع ذخایر نفت و گاز، اولین تولیدکننده زعفران و پسته، دومین تولیدکننده خاویار، دارای بیشترین ذخایر روی و سرب و جزو ده کشور برتر از نظر جاذبههای گردشگری. با این همه پتانسیل، چرا اقتصاد ایران با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، و افت شدید قدرت خرید مردم دستوپنجه نرم میکند؟
▪️ بسیاری از مشکلات به تحریمها نسبت داده میشود، اما تحریمها تنها «کاتالیزور» یک بیماری عمیقتر بودهاند، نه علت اصلی آن. ریشه این ویرانی را باید در چهار ستون یک اقتصاد طراحیشده برای بقای حکومت، نه رفاه ملت، جستجو کرد.
* تولید ناخالص داخلی سرانه: ایران که در سال ۱۳۵۶ از نظر GDP سرانه در رتبه ۳۶ جهان قرار داشت، در سال ۲۰۲۰ به رتبه ۱۵۶ سقوط کرد.
* ارزش پول ملی: در حالی که در طول ۵۶ سال حکومت پهلوی نرخ دلار حدود ۵ برابر شد، در ۴۰ سال پس از انقلاب، با وجود درآمدهای نفتی، نرخ دلار هزاران برابر افزایش یافته است.
* فقر: در سال ۱۳۹۶، ۸۰٪ جمعیت ایران زیر خط فقر نسبی قرار گرفتند و در سال ۱۴۰۳، ۳۰٪ جمعیت زیر خط فقر مطلق زندگی میکردند. قدرت خرید مردم به شدت سقوط کرده، به طوری که با حداقل دستمزد در سال ۱۳۵۷ میشد ۷۴ کیلوگرم گوشت خرید، در حالی که در سال ۱۳۹۷ این میزان به ۱۰ کیلوگرم کاهش یافت.
▫️ چهار ستون ویرانی یک اقتصاد
۱. ستون اول: ایدئولوژی ضداقتصادی («اقتصاد مال خر است»): سنگ بنای اقتصاد جمهوری اسلامی با این دیدگاه گذاشته شد که اقتصاد «وسیله» است، نه «هدف». این یعنی رفاه مردم و توسعه ملی، اولویتهای دست دومی هستند که باید قربانی اهداف بالاتر ایدئولوژیک (صدور انقلاب، تقابل با غرب) و حفظ قدرت شوند. این تفکر، راه را برای سیاستهای فاجعهباری مانند قیمتگذاری دستوری، سرکوب بازار آزاد و بیتوجهی به اصول اولیه علم اقتصاد باز کرد.
۲. ستون دوم: «اقتصاد غارتی» و هیولای خصولتی: پس از مصادرههای گسترده اوایل انقلاب، بخش خصوصی مولد ایران نابود شد و به جای آن، نهادهای فرادولتی و شبهدولتی (خصولتی) مانند بنیادها، ستاد اجرایی فرمان امام و هلدینگهای نظامی متولد شدند. این غولهای اقتصادی که حدود ۶۰٪ اقتصاد ایران را در کنترل دارند، نه دولتی هستند که پاسخگو باشند و نه خصوصی که در فضای رقابتی فعالیت کنند. آنها از مالیات معافاند، از رانتهای انحصاری و ارز ترجیحی بهره میبرند و تنها به رهبر جمهوری اسلامی پاسخگو هستند. این ساختار، یک «اقتصاد غارتی» را شکل داده که در آن ثروت نه از طریق تولید و نوآوری، بلکه از طریق «غارت» منابع ملی و حذف رقابت به دست میآید.
۳. ستون سوم: نفرین نفت و بیماری هلندی مزمن: درآمدهای افسانهای نفت، به جای آنکه صرف سرمایهگذاریهای زیربنایی و ساخت یک اقتصاد پایدار شود، به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل شد. رژیم با تزریق دلارهای نفتی به بازار، به طور مصنوعی نرخ ارز را پایین نگه داشت که نتیجه آن نابودی تولید داخلی و کشاورزی در برابر واردات ارزان بود. این «بیماری هلندی» که از دهه ۵۰ شمسی آغاز شده بود، در دوره جمهوری اسلامی به یک بیماری مزمن و لاعلاج تبدیل شد و اقتصاد ایران را به شدت به نوسانات قیمت نفت وابسته کرد.
۴. ستون چهارم: انزوای خودخواسته و هزینه ماجراجویی: در حالی که کشورهای موفق جهان مسیر توسعه را در ادغام با اقتصاد جهانی یافتند، جمهوری اسلامی مسیر «انزوای خودخواسته» را برگزید. هزینههای میلیارد دلاری برای حمایت از گروههای نیابتی در منطقه و پیشبرد یک سیاست خارجی تهاجمی، کشور را در معرض شدیدترین تحریمهای تاریخ قرار داد و مانع از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی شد که برای هر اقتصادی حیاتی است.
🔸 آینه عبرت: دیگران چه کردند؟
- نروژ: این کشور نیز مانند ایران یک غول نفتی است. اما به جای بنیادهای غیرشفاف، یک «صندوق ثروت ملی» شفاف تأسیس کرد و درآمدهای نفتی را برای نسلهای آینده سرمایهگذاری نمود، نه صرف هزینههای جاری و خرید وفاداری.
- عربستان سعودی: رقیب منطقهای ایران، با وجود ساختار غیردموکراتیک، بقای خود را در توسعه اقتصادی میبیند. برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» آنها تلاشی استراتژیک برای کاهش وابستگی به نفت و جذب سرمایهگذاری جهانی است؛ دقیقاً مسیری معکوس با استراتژی جمهوری اسلامی.
- سنگاپور: این کشور بدون هیچگونه منابع طبیعی، با تمرکز بر سرمایه انسانی، ایجاد یک محیط امن برای سرمایهگذاری خارجی، مبارزه با فساد و تبدیل شدن به یک قطب تجاری جهانی، به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شده است.
@khod2
👍19❤7👎2😭1
💢با فشار های حداکثری غرب و آمریکا ، نه تنها حکومت روشش را تغیر نداده ، بلکه این تحریم ها را از جیب مردم خودش نیز برای خودش جبران کرده، و در نهایت سبب نابود شدن قشر متوسط جامعه ایران و فرو رفتن مردم ایران در فقری بی سابقه است.
آینده ایران همین چیزی است که میبینیم، بازار های پیش گویی و پیش بینی آینده در فضای مجازی پر رونق است، از امثال مطهر نیا و تا افرادی مثل مانوک، ولی واقعا چیزی تحت عنوان آینده به آن شکل وجود ندارد.
آینده یعنی زمانی که این مردم، غرب و امریکا و مردم عادی ایران تصمیم جدی بگیرند که کاری کنند و آن زمان ممکن است چیزی رقم بخورد، در غیر این صورت آینده امان همان چیزی است که اکنون نیز هست.
آمریکا و غربی ها میگویند تا وقتی آلترناتیو مقابل جمهوری اسلامی نیست به فشار ادامه میدهیم و رژیم چینج هرج و مرج میاورد، مردم ایران میگویند خب ما که هیچ کاره ایم و باید جهانیان برایمان تصمیم بگیرند، اپوزیسیون هم دنبال لقمه آماده است که خلا را پر کند، آن هم با جمع کردن ده نفر آدم و یک دفترچه.
@khod2
آینده ایران همین چیزی است که میبینیم، بازار های پیش گویی و پیش بینی آینده در فضای مجازی پر رونق است، از امثال مطهر نیا و تا افرادی مثل مانوک، ولی واقعا چیزی تحت عنوان آینده به آن شکل وجود ندارد.
آینده یعنی زمانی که این مردم، غرب و امریکا و مردم عادی ایران تصمیم جدی بگیرند که کاری کنند و آن زمان ممکن است چیزی رقم بخورد، در غیر این صورت آینده امان همان چیزی است که اکنون نیز هست.
آمریکا و غربی ها میگویند تا وقتی آلترناتیو مقابل جمهوری اسلامی نیست به فشار ادامه میدهیم و رژیم چینج هرج و مرج میاورد، مردم ایران میگویند خب ما که هیچ کاره ایم و باید جهانیان برایمان تصمیم بگیرند، اپوزیسیون هم دنبال لقمه آماده است که خلا را پر کند، آن هم با جمع کردن ده نفر آدم و یک دفترچه.
@khod2
👍30👎5🤔3❤2
🔘 بازی دیپلماتیک در وین، شمارش معکوس در تهران
(براساس گزارشهای مرکز مطالعات جنگ تا ۱۵ سپتامبر)
▪️ در حالی که کنفرانس سالانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین به صحنه تقابل تمامعیار تبدیل شده، شواهد نشان میدهد که بازی واقعی در جای دیگری در جریان است. آمریکا با صراحت اعلام کرد که کل برنامه غنیسازی ایران «باید کاملاً برچیده شود» و همزمان، آلمان و بریتانیا با صدور هشدارهای فوری، از شهروندان خود خواستند فوراً ایران را ترک کنند. این هشدارها، که دقیقاً در سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی به اوج خود رسیده، نشان میدهد که جهان در آستانه یک تحول بزرگ، نفس خود را حبس کرده است.
▪️ در وین، جمهوری اسلامی با همراهی چین و روسیه، پیشنویس قطعنامهای برای «ممنوعیت حمله به تاسیسات هستهای» ارائه داد؛ اقدامی که تلاشی برای کسب مصونیت پس از حملات ویرانگر ژوئن بود. اما در پشت صحنه، منابع معتبر تایید میکنند که توافق اخیر ایران و آژانس در قاهره، یک نمایش توخالی برای خرید زمان بوده و اروپا و آمریکا متقاعد نشدهاند که از فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریمهای فلجکننده شورای امنیت صرفنظر کنند.
▫️ سه جبهه یک رویارویی: شرح وضعیت در ۲۵ شهریور
۱. نمایش وین: مرگ دیپلماسی در برابر واقعیت: توافق قاهره که قرار بود راه نجاتی برای رژیم باشد، عملاً مرده به دنیا آمد. بیانیه شورای عالی امنیت ملی و اظهارات متناقض عباس عراقچی مبنی بر اینکه هرگونه بازرسی باید «مورد به مورد» و پس از تایید این شورا انجام شود، به جهان ثابت کرد که ایران قصد همکاری واقعی ندارد. این مانور شکستخورده، آخرین میخ را بر تابوت دیپلماسی کوبید و راه را برای اعمال فشار حداکثری هموار کرد.
۲. جنگ سایهها: از اورانیوم گمشده تا کیفپولهای سوخته: همزمان با بنبست دیپلماتیک، یک جنگ روانی و اقتصادی بیامان در جریان است. روزنامه «اورشلیمپست» به نقل از منابع اطلاعاتی فاش کرد که موساد از محل دقیق ذخایر اورانیوم پنهانشده ایران مطلع است و توانایی هدف قرار دادن آن را دارد. این پیام مستقیم به رهبران ایران است که «هیچچیز پنهان نیست». در جبهه اقتصادی نیز، اسرائیل با افشای ۱۸۷ آدرس کیفپول رمزارزی سپاه با گردش مالی ۱.۵ میلیارد دلار، و مسدودسازی آنها، آخرین شریانهای مالی سپاه را هدف قرار داده است.
۳. آتش زیر خاکستر: چرا سفارتخانهها در حال تخلیه هستند؟
مهمترین سیگنال را باید در هشدارهای مسافرتی آلمان و بریتانیا دید. این دولتها بر اساس اطلاعات دقیق، به شهروندان خود دستور میدهند که ایران را «فوراً» ترک کنند. این سطح از هشدار، نشان میدهد که آنها ریسک یک درگیری نظامی قریبالوقوع، یا یک انفجار اجتماعی در سالگرد مهسا و سرکوب خونین متعاقب آن را بسیار بالا ارزیابی میکنند. جهان در حال آماده شدن برای یک تحول بزرگ در ایران است و نمیخواهد شهروندانش در میانه این طوفان گرفتار شوند. شمارش معکوس واقعی، نه در سالنهای دیپلماتیک وین، که در خیابانهای ایران در جریان است.
@khod2
(براساس گزارشهای مرکز مطالعات جنگ تا ۱۵ سپتامبر)
▪️ در حالی که کنفرانس سالانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین به صحنه تقابل تمامعیار تبدیل شده، شواهد نشان میدهد که بازی واقعی در جای دیگری در جریان است. آمریکا با صراحت اعلام کرد که کل برنامه غنیسازی ایران «باید کاملاً برچیده شود» و همزمان، آلمان و بریتانیا با صدور هشدارهای فوری، از شهروندان خود خواستند فوراً ایران را ترک کنند. این هشدارها، که دقیقاً در سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی به اوج خود رسیده، نشان میدهد که جهان در آستانه یک تحول بزرگ، نفس خود را حبس کرده است.
▪️ در وین، جمهوری اسلامی با همراهی چین و روسیه، پیشنویس قطعنامهای برای «ممنوعیت حمله به تاسیسات هستهای» ارائه داد؛ اقدامی که تلاشی برای کسب مصونیت پس از حملات ویرانگر ژوئن بود. اما در پشت صحنه، منابع معتبر تایید میکنند که توافق اخیر ایران و آژانس در قاهره، یک نمایش توخالی برای خرید زمان بوده و اروپا و آمریکا متقاعد نشدهاند که از فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریمهای فلجکننده شورای امنیت صرفنظر کنند.
▫️ سه جبهه یک رویارویی: شرح وضعیت در ۲۵ شهریور
۱. نمایش وین: مرگ دیپلماسی در برابر واقعیت: توافق قاهره که قرار بود راه نجاتی برای رژیم باشد، عملاً مرده به دنیا آمد. بیانیه شورای عالی امنیت ملی و اظهارات متناقض عباس عراقچی مبنی بر اینکه هرگونه بازرسی باید «مورد به مورد» و پس از تایید این شورا انجام شود، به جهان ثابت کرد که ایران قصد همکاری واقعی ندارد. این مانور شکستخورده، آخرین میخ را بر تابوت دیپلماسی کوبید و راه را برای اعمال فشار حداکثری هموار کرد.
۲. جنگ سایهها: از اورانیوم گمشده تا کیفپولهای سوخته: همزمان با بنبست دیپلماتیک، یک جنگ روانی و اقتصادی بیامان در جریان است. روزنامه «اورشلیمپست» به نقل از منابع اطلاعاتی فاش کرد که موساد از محل دقیق ذخایر اورانیوم پنهانشده ایران مطلع است و توانایی هدف قرار دادن آن را دارد. این پیام مستقیم به رهبران ایران است که «هیچچیز پنهان نیست». در جبهه اقتصادی نیز، اسرائیل با افشای ۱۸۷ آدرس کیفپول رمزارزی سپاه با گردش مالی ۱.۵ میلیارد دلار، و مسدودسازی آنها، آخرین شریانهای مالی سپاه را هدف قرار داده است.
۳. آتش زیر خاکستر: چرا سفارتخانهها در حال تخلیه هستند؟
مهمترین سیگنال را باید در هشدارهای مسافرتی آلمان و بریتانیا دید. این دولتها بر اساس اطلاعات دقیق، به شهروندان خود دستور میدهند که ایران را «فوراً» ترک کنند. این سطح از هشدار، نشان میدهد که آنها ریسک یک درگیری نظامی قریبالوقوع، یا یک انفجار اجتماعی در سالگرد مهسا و سرکوب خونین متعاقب آن را بسیار بالا ارزیابی میکنند. جهان در حال آماده شدن برای یک تحول بزرگ در ایران است و نمیخواهد شهروندانش در میانه این طوفان گرفتار شوند. شمارش معکوس واقعی، نه در سالنهای دیپلماتیک وین، که در خیابانهای ایران در جریان است.
🔸 جنگ شناختی (Cognitive Warfare): این دکترین نظامی مدرن، فراتر از جنگ روانی سنتی است. هدف آن، نه فقط ترساندن دشمن، بلکه فلج کردن فرآیند تصمیمگیری او از طریق «اشباع اطلاعاتی»، ارسال سیگنالهای متناقض، افشای اطلاعات طبقهبندیشده و ایجاد بیاعتمادی و پارانویا در سطوح بالای فرماندهی است. افشاگریهای دقیق موساد، همزمان با فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، نمونهای از یک جنگ شناختی پیچیده است که تلاش دارد ذهن رهبران جمهوری اسلامی را مختل کرده و آنها را به سمت اشتباهات مرگبار سوق دهد.
@khod2
👍26❤8👎2
من خدا هستم
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیاتمحور حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظهکار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، بهویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه…
🔘 ورود خامنهای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم
بخش ۱
▪️ دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزههای علمیه قم و مشهد که خود را در وضعیتی ناآشنا و ناتوان میدیدند، و از طرف دیگر، طبقه متوسط شهری به بالا که روزبهروز متجددتر میشد، با پشتوانه دولت، جهان بیرون و جریان جهانی مدرنیزاسیون.
▪️ روحانیت سنتی، شوکه و دلمرده، نتوانسته بود با این تغییرات کنار بیاید، و جوانانی مانند خامنهای – که تازه نوجوان بودند و در حال شکلدهی هویت خود بودند – در این فضای دلگیر حوزه، که هیچ جذابیتی نداشت، گیر افتاده بودند. درسها مانند سربازی اجباری، تکراری و بدون هیجان بود؛ استادها همان حرفها را بارها و بارها تکرار میکردند و شاگردان مجبور بودند چیزهایی را بخوانند که دیگران پیشتر تأیید کرده بودند. هیچ چیز جدیدی یاد نمیگرفتند، و در برابر دنیای بیرون – جایی که میشد نفس کشید، لذت برد، خواند و شناخت – حوزه مثل یک فضای پیرمردانه و افسرده بود.
▪️ این وضعیت با واقعیت زندگی مردم جور در نمیآمد و باعث میشد نسل جدید طلبهها نتوانند دوام بیاورند. بسیاری، وقتی بروجردی فوت کرد (حدود ۱۳۴۰) که شاید ۲۰ تا ۳۰ سال داشتند، حوزه را ترک کردند؛ برخی به دانشگاه یا بیرون رفتند و نوع جدیدی از طلبه شکل گرفت: کسانی که برای اولین بار با جوانان روشنفکر، دانشگاهی و تحصیلکرده و معلمها ارتباط برقرار کردند. سبک زندگیشان تغییر کرد، نوع لباس پوشیدن، نحوه سخن گفتن و حتی طرز دوستیابیشان بیشتر با آنها هماهنگ شد.
▪️ آقای خامنهای یکی از این افراد بود. در آن زمان، افرادی مانند مطهری (که از همه باسوادتر بود، حتی از خمینی) قم را تحمل نکردند و به تهران رفتند، زیرا حوزه تحمل تفاوت را نداشت: اگر ریشت کوتاه بود، مدت مودتت بلند بود، کتاب میخواندی، زبان یاد میگرفتی یا رادیو گوش میدادی، ممکن بود تکفیر شوی – کافر محسوب میشدی! حتی تا پیش از انقلاب، رادیو به حجرهها راه نداشت.
▪️ افرادی مانند بهشتی در بیت مراجعی مثل گلپایگانی تکفیر شدند، تنها به این دلیل که زبان انگلیسی خوانده بودند (که برای روحانیت سنتی نفرتانگیز بود)، دانشگاه رفته بودند یا دبیرستان دین و دانش تأسیس کرده بودند. موسی صدر نیز اقتصاد خواند و سپس برای فرار از فضای بسته قم، با وجود خانواده سنتی و محترم خود، به لبنان رفت.
▪️ فضای حوزه آنقدر بسته بود که جوانان از آن حوصلهشان سر میرفت، مانند بردن پسری ۱۲ ساله به مهمانی پیرمردها بدون هیچ سرگرمی. در فضای پدرسالارانه حوزه، باید کاملاً طبق قواعد بزرگان عمل میکردی و نسل گریزپا به سمت نوگرایی جامعه میرفت: دانشگاه، فعالیتهای اجتماعی و جریانهای روز.
▪️ خامنهای نیز پرشور و فعال بود؛ لباسهایش مدرن بود، از نظر طلبهها روشنفکر محسوب میشد و توانایی سخنوری او – هنر خطابه – امتیاز بزرگی بود که جلوه خوبی میداد، هرچند بسیاری از خطیبان سواد عمیق حوزوی نداشتند و به مطالعه موضوعات دیگر میپرداختند. او زیاد در حوزه نمیماند؛ با شاعران و دوستان جوان (طلبه و غیرطلبه) معاشرت میکرد و بیشتر با نسل خود ارتباط داشت تا با پدرش.
▪️ در دهه ۲۰ شمسی، بعد از دوران رضا شاه، قدرت حکومت ضعیف بود و فضا مستعد تندروترین جریانها: حزب توده (بزرگترین حزب سیاسی تاریخ ایران، با جذابیت عظیم) و بنیادگرای اسلامی با نواب صفوی. نواب، جوانی جاهل اما جذاب بود، مانند گانگستر مذهبی؛ علما از او برای مهار فضای ضد مذهبی استفاده میکردند، مخصوصاً علیه کسروی – که با سواد خود (حتی خمینی گفته بود «مثل آن تبریزی باسواد») روحانیت را در قلمرو عمومی تحقیر میکرد.
▪️ کسروی محبوب جوانان مذهبی و بازاریها بود، و نواب در قم جایگاهی نداشت (بروجردی او را کتک زد و نجاتش از اعدام ناکام ماند)، اما در مشهد فضای محدودی داشت. مشهد شهر مذهبی نبود؛ از دوران قاجار به بعد، منطقه حرم سنتی بود، اما پهلویها توسعه دادند و مناطق سنتی را تغییر دادند. حوزه مشهد فوقالعاده بسته بود: فلسفه، شعر و حتی موسیقی ممنوع بود. قم بدتر بود؛ شهری کوچک، حوزه محدود به اندازه شهر، و فرار یعنی رفتن تهران (مانند بهشتی، مطهری و موسی صدر).
▪️ خامنهای گاهی سفر میکرد، شعر میگفت و با روشنفکرها صحبت میکرد و از طریق یک طلبه لبنانی با دنیای عرب ارتباط یافت – اما محدود، زیرا عربی حوزه تنها برای فتوا بود، نه گفتگو. او مجذوب قاریهای مصری شد، اما نه روشنفکران عرب. خامنهای دانشگاه نرفت، زبان خارجی بلد نبود و سفر خارجی نداشت (به جز یک بار به عراق با خانواده). فضای او محدود بود، بر خلاف رفسنجانی که به آمریکا و ژاپن سفر کرده بود.
@Khod2
بخش ۱
▪️ دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزههای علمیه قم و مشهد که خود را در وضعیتی ناآشنا و ناتوان میدیدند، و از طرف دیگر، طبقه متوسط شهری به بالا که روزبهروز متجددتر میشد، با پشتوانه دولت، جهان بیرون و جریان جهانی مدرنیزاسیون.
▪️ روحانیت سنتی، شوکه و دلمرده، نتوانسته بود با این تغییرات کنار بیاید، و جوانانی مانند خامنهای – که تازه نوجوان بودند و در حال شکلدهی هویت خود بودند – در این فضای دلگیر حوزه، که هیچ جذابیتی نداشت، گیر افتاده بودند. درسها مانند سربازی اجباری، تکراری و بدون هیجان بود؛ استادها همان حرفها را بارها و بارها تکرار میکردند و شاگردان مجبور بودند چیزهایی را بخوانند که دیگران پیشتر تأیید کرده بودند. هیچ چیز جدیدی یاد نمیگرفتند، و در برابر دنیای بیرون – جایی که میشد نفس کشید، لذت برد، خواند و شناخت – حوزه مثل یک فضای پیرمردانه و افسرده بود.
▪️ این وضعیت با واقعیت زندگی مردم جور در نمیآمد و باعث میشد نسل جدید طلبهها نتوانند دوام بیاورند. بسیاری، وقتی بروجردی فوت کرد (حدود ۱۳۴۰) که شاید ۲۰ تا ۳۰ سال داشتند، حوزه را ترک کردند؛ برخی به دانشگاه یا بیرون رفتند و نوع جدیدی از طلبه شکل گرفت: کسانی که برای اولین بار با جوانان روشنفکر، دانشگاهی و تحصیلکرده و معلمها ارتباط برقرار کردند. سبک زندگیشان تغییر کرد، نوع لباس پوشیدن، نحوه سخن گفتن و حتی طرز دوستیابیشان بیشتر با آنها هماهنگ شد.
▪️ آقای خامنهای یکی از این افراد بود. در آن زمان، افرادی مانند مطهری (که از همه باسوادتر بود، حتی از خمینی) قم را تحمل نکردند و به تهران رفتند، زیرا حوزه تحمل تفاوت را نداشت: اگر ریشت کوتاه بود، مدت مودتت بلند بود، کتاب میخواندی، زبان یاد میگرفتی یا رادیو گوش میدادی، ممکن بود تکفیر شوی – کافر محسوب میشدی! حتی تا پیش از انقلاب، رادیو به حجرهها راه نداشت.
▪️ افرادی مانند بهشتی در بیت مراجعی مثل گلپایگانی تکفیر شدند، تنها به این دلیل که زبان انگلیسی خوانده بودند (که برای روحانیت سنتی نفرتانگیز بود)، دانشگاه رفته بودند یا دبیرستان دین و دانش تأسیس کرده بودند. موسی صدر نیز اقتصاد خواند و سپس برای فرار از فضای بسته قم، با وجود خانواده سنتی و محترم خود، به لبنان رفت.
▪️ فضای حوزه آنقدر بسته بود که جوانان از آن حوصلهشان سر میرفت، مانند بردن پسری ۱۲ ساله به مهمانی پیرمردها بدون هیچ سرگرمی. در فضای پدرسالارانه حوزه، باید کاملاً طبق قواعد بزرگان عمل میکردی و نسل گریزپا به سمت نوگرایی جامعه میرفت: دانشگاه، فعالیتهای اجتماعی و جریانهای روز.
▪️ خامنهای نیز پرشور و فعال بود؛ لباسهایش مدرن بود، از نظر طلبهها روشنفکر محسوب میشد و توانایی سخنوری او – هنر خطابه – امتیاز بزرگی بود که جلوه خوبی میداد، هرچند بسیاری از خطیبان سواد عمیق حوزوی نداشتند و به مطالعه موضوعات دیگر میپرداختند. او زیاد در حوزه نمیماند؛ با شاعران و دوستان جوان (طلبه و غیرطلبه) معاشرت میکرد و بیشتر با نسل خود ارتباط داشت تا با پدرش.
▪️ در دهه ۲۰ شمسی، بعد از دوران رضا شاه، قدرت حکومت ضعیف بود و فضا مستعد تندروترین جریانها: حزب توده (بزرگترین حزب سیاسی تاریخ ایران، با جذابیت عظیم) و بنیادگرای اسلامی با نواب صفوی. نواب، جوانی جاهل اما جذاب بود، مانند گانگستر مذهبی؛ علما از او برای مهار فضای ضد مذهبی استفاده میکردند، مخصوصاً علیه کسروی – که با سواد خود (حتی خمینی گفته بود «مثل آن تبریزی باسواد») روحانیت را در قلمرو عمومی تحقیر میکرد.
▪️ کسروی محبوب جوانان مذهبی و بازاریها بود، و نواب در قم جایگاهی نداشت (بروجردی او را کتک زد و نجاتش از اعدام ناکام ماند)، اما در مشهد فضای محدودی داشت. مشهد شهر مذهبی نبود؛ از دوران قاجار به بعد، منطقه حرم سنتی بود، اما پهلویها توسعه دادند و مناطق سنتی را تغییر دادند. حوزه مشهد فوقالعاده بسته بود: فلسفه، شعر و حتی موسیقی ممنوع بود. قم بدتر بود؛ شهری کوچک، حوزه محدود به اندازه شهر، و فرار یعنی رفتن تهران (مانند بهشتی، مطهری و موسی صدر).
▪️ خامنهای گاهی سفر میکرد، شعر میگفت و با روشنفکرها صحبت میکرد و از طریق یک طلبه لبنانی با دنیای عرب ارتباط یافت – اما محدود، زیرا عربی حوزه تنها برای فتوا بود، نه گفتگو. او مجذوب قاریهای مصری شد، اما نه روشنفکران عرب. خامنهای دانشگاه نرفت، زبان خارجی بلد نبود و سفر خارجی نداشت (به جز یک بار به عراق با خانواده). فضای او محدود بود، بر خلاف رفسنجانی که به آمریکا و ژاپن سفر کرده بود.
@Khod2
👍11❤6👎3
🔘 تنگتر شدن محاصره در خارج، وحشت مطلق در داخل: پاسخ رژیم به سالگرد مهسا با اعدام و تحریم
▪️ تنها چند ساعت پس از آنکه جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای امنیتی در سقز و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود مهسا امینی، ترس عمیق خود از مردم ایران را به نمایش گذاشت، امروز صبح با اعدام بابک شهبازی، شهروند ایرانی، پیام خود را با زبان چوبه دار تکمیل کرد. رژیم او را به «جاسوسی برای موساد» متهم کرد، اما فعالان حقوق بشر میگویند او پس از نوشتن نامهای به رئیسجمهور اوکراین برای اعلام آمادگی جهت جنگیدن علیه روسیه، بازداشت و زیر شکنجه مجبور به اعترافات دروغین شد.
▪️ این نمایش وحشت در داخل، همزمان با تنگتر شدن حلقه محاصره در خارج صورت میگیرد. دولت آمریکا امروز با اعمال دور جدیدی از تحریمها، شبکههای «بانکداری در سایه» و انتقال رمزارزهای سپاه در هنگکنگ و امارات را هدف قرار داد. مهمتر از آن، واشنگتن معافیت تحریمی بندر استراتژیک چابهار را لغو کرد؛ اقدامی که آخرین روزنه تنفس اقتصادی ایران را که به بهانه کمک به افغانستان باز مانده بود، مسدود میکند.
▫️ بنیان یک رژیم در بنبست
۱. استراتژی «النصر بالرعب» در اوج استیصال: اعدام یک شهروند در صبح روز بعد از سالگرد یک خیزش ملی، یک اقدام حسابشده برای ارعاب است. زمانی که یک حکومت از نظر اقتصادی در حال خفگی، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر نظامی فلج است، تنها ابزار باقیمانده برای نمایش قدرت، خشونت عریان علیه شهروندان خودش است. این اعدامها نه نشانه قدرت، که فریاد یک ضعف عمیق است.
۲. محاصره اقتصادی کامل: پایان بازی چابهار: لغو معافیت تحریمی بندر چابهار یک پیام روشن دارد: دوران هرگونه مماشات به پایان رسیده است. این بندر، آخرین پروژهای بود که غرب به دلایل ژئوپلیتیک (نقش هند و افغانستان) از آن چشمپوشی کرده بود. بستن این راه، به معنای تکمیل پازل «فشار حداکثری» و تلاش برای به صفر رساندن تمام درآمدهای حکومت است.
۳. بنبست نظامی و انزوای فناورانه: در حالی که رژیم با اعدام در داخل نمایش قدرت میدهد، تحلیلهای جدید عمق ضعف نظامی آن را آشکار میکند. نشریه «فارین افرز» مسیر ایران برای بازسازی قدرت را «خطرناک» و وابسته به چین میداند. همزمان، کارشناسان نظامی چینی به ایران هشدار دادهاند که خرید جنگندههای J-10C به تنهایی بیفایده است و ایران به دلیل نفوذ گسترده اطلاعاتی اسرائیل، یک «شریک پرریسک» برای فناوریهای پیشرفته محسوب میشود. وقتی حتی متحدان بالقوه نیز شما را یک حفره امنیتی میدانند، یعنی در انزوای کامل نظامی به سر میبرید.
@khod2
▪️ تنها چند ساعت پس از آنکه جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای امنیتی در سقز و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود مهسا امینی، ترس عمیق خود از مردم ایران را به نمایش گذاشت، امروز صبح با اعدام بابک شهبازی، شهروند ایرانی، پیام خود را با زبان چوبه دار تکمیل کرد. رژیم او را به «جاسوسی برای موساد» متهم کرد، اما فعالان حقوق بشر میگویند او پس از نوشتن نامهای به رئیسجمهور اوکراین برای اعلام آمادگی جهت جنگیدن علیه روسیه، بازداشت و زیر شکنجه مجبور به اعترافات دروغین شد.
▪️ این نمایش وحشت در داخل، همزمان با تنگتر شدن حلقه محاصره در خارج صورت میگیرد. دولت آمریکا امروز با اعمال دور جدیدی از تحریمها، شبکههای «بانکداری در سایه» و انتقال رمزارزهای سپاه در هنگکنگ و امارات را هدف قرار داد. مهمتر از آن، واشنگتن معافیت تحریمی بندر استراتژیک چابهار را لغو کرد؛ اقدامی که آخرین روزنه تنفس اقتصادی ایران را که به بهانه کمک به افغانستان باز مانده بود، مسدود میکند.
▫️ بنیان یک رژیم در بنبست
۱. استراتژی «النصر بالرعب» در اوج استیصال: اعدام یک شهروند در صبح روز بعد از سالگرد یک خیزش ملی، یک اقدام حسابشده برای ارعاب است. زمانی که یک حکومت از نظر اقتصادی در حال خفگی، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر نظامی فلج است، تنها ابزار باقیمانده برای نمایش قدرت، خشونت عریان علیه شهروندان خودش است. این اعدامها نه نشانه قدرت، که فریاد یک ضعف عمیق است.
۲. محاصره اقتصادی کامل: پایان بازی چابهار: لغو معافیت تحریمی بندر چابهار یک پیام روشن دارد: دوران هرگونه مماشات به پایان رسیده است. این بندر، آخرین پروژهای بود که غرب به دلایل ژئوپلیتیک (نقش هند و افغانستان) از آن چشمپوشی کرده بود. بستن این راه، به معنای تکمیل پازل «فشار حداکثری» و تلاش برای به صفر رساندن تمام درآمدهای حکومت است.
۳. بنبست نظامی و انزوای فناورانه: در حالی که رژیم با اعدام در داخل نمایش قدرت میدهد، تحلیلهای جدید عمق ضعف نظامی آن را آشکار میکند. نشریه «فارین افرز» مسیر ایران برای بازسازی قدرت را «خطرناک» و وابسته به چین میداند. همزمان، کارشناسان نظامی چینی به ایران هشدار دادهاند که خرید جنگندههای J-10C به تنهایی بیفایده است و ایران به دلیل نفوذ گسترده اطلاعاتی اسرائیل، یک «شریک پرریسک» برای فناوریهای پیشرفته محسوب میشود. وقتی حتی متحدان بالقوه نیز شما را یک حفره امنیتی میدانند، یعنی در انزوای کامل نظامی به سر میبرید.
🔸 ذهنیت پناهگاهی (Bunker Mentality): این اصطلاح روانشناسی سیاسی، وضعیت کنونی رهبران جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف میکند. این ذهنیت زمانی شکل میگیرد که یک گروه حاکم، خود را تحت محاصره کامل از خارج و تهدید دائمی از داخل میبیند. در این حالت، هرگونه انتقاد به عنوان «خیانت»، هر صدای مخالفی به عنوان «جاسوسی»، و هر عقبنشینی به عنوان «نشانه فروپاشی» تلقی میشود. نتیجه این ذهنیت، پارانویای شدید، تصمیمگیریهای هیجانی و توسل به خشونت حداکثری به عنوان تنها راه بقا است. اعدام امروز، محصول مستقیم همین ذهنیت پناهگاهی است.
@khod2
👍23❤12👎3