من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
ایران ویران
ایران بی آب
ایران گرسنه
تجزیه میشود و هر تکه اش را یک گرگ می درد

ایران با جمهوری اسلامی تمام میشود

بماند به یادگار
@khod2
👎45👍15💯12😢93😁2💔1
با این روند و اراده ما ملت ایران
یقینا سقوط و رژیم چنج دور از دسترس است
اصلاحات و پوست اندازی بنظر در دسترس تر است.


@khod2
👍35👎15😁2🤣2😱1
🔘 کالبدشکافی یک «ضدانقلاب»: شاه چگونه «هویت مبتنی بر نفرت» را ۴۵ سال پیش تشخیص داد؟

▪️ چندی پیش، تحلیلی از سید زبیر احمد را بیان کردیم که استدلال می‌کرد تراژدی بزرگ ایران این است که هویت خود را نه بر اساس آنچه «هست»، بلکه بر اساس آنچه از آن «متنفر» است (آمریکا، اسرائیل، غرب) بنا کرده است. اما تکان‌دهنده‌تر این است که این تحلیل، کشف جدیدی نیست. محمدرضا شاه پهلوی، ۴۵ سال پیش، در آخرین مصاحبه خود، دقیقاً همین منطق را در ذهن بنیان‌گذار جمهوری اسلامی کالبدشکافی کرده بود.

▪️ شاه در آن مصاحبه تاریخی، ریشه رفتار روح‌الله خمینی را نه یک برنامه سیاسی برای آینده، که یک عقده روانی برای گذشته می‌داند. او می‌گوید:
«او [خمینی] نه به فکر کشور و آینده‌اش، که تنها اسیر «نفرت از من» است... او فقط می‌خواهد من را نابود کند... او فکر می‌کند تاریخ ایران با شخص خودش آغاز می‌شود... او می‌خواهد تاریخ ایران محو شود».


▪️ این تشخیص، فراتر از یک تحلیل شخصی، یک پیش‌بینی دقیق از سرنوشت یک انقلاب بود. شاه فهمیده بود که با یک «انقلاب» که به دنبال ساختن آینده است روبرو نیست؛ بلکه با یک «ضدانقلاب» طرف است که برای نابودی گذشته آمده است.

▫️ از نفرت شخصی تا ایدئولوژی حکومتی

۱. تبدیل «نفرت» به «هویت»

شاه به درستی تشخیص داد که موتور محرکه خمینی، یک «نفرت» عمیق و شخصی از او و نمادهای دوران اوست. پس از پیروزی انقلاب، این نفرت شخصی، به «موتور محرکه یک ایدئولوژی حکومتی» تبدیل شد. «شاه» به عنوان نماد، جای خود را به مفاهیم کلی‌تری مانند «طاغوت»، «استکبار جهانی»، «غرب‌زدگی» و «صهیونیسم» داد. جمهوری اسلامی برای بقای خود، نیاز داشت که این «دشمن» را زنده و فعال نگه دارد، زیرا هویتش نه بر اساس یک برنامه سازنده، که بر اساس نفی و انهدام این دشمنان تعریف شده بود.

۲. انقلابی برای نابودی تاریخ

سخن شاه مبنی بر اینکه خمینی می‌خواهد «تاریخ ایران را محو کند» و معتقد است «در تاریخ ایران حتی یک پادشاه خوب وجود نداشته»، دقیقاً همان سیاستی است که در ۴۵ سال گذشته اجرا شد. این یک پروژه سیستماتیک برای گسست کامل از گذشته و بازنویسی تاریخ بر اساس ایدئولوژی جدید بود. این یک انقلاب نبود که گذشته را نقد کند و از آن بیاموزد؛ یک ضدانقلاب بود که گذشته را به طور کامل انکار می‌کرد تا بتواند خود را تنها حقیقت موجود معرفی کند.

۳. تله «سیاست مبتنی بر نفرت»

رژیمی که هویتش بر پایه نفرت از یک دشمن خارجی بنا شده، هرگز نمی‌تواند با آن دشمن صلح کند. صلح، به معنای یک بحران هویتی و فروپاشی دلیل وجودی رژیم است. به همین دلیل است که امروز، حتی در ضعیف‌ترین موضع خود، جمهوری اسلامی قادر به یک چرخش عمل‌گرایانه (مانند چین یا ویتنام) نیست. پذیرش «غنی‌سازی صفر» یا یک توافق پایدار، نه یک شکست سیاسی، که یک خودکشی هویتی برای آنهاست. آنها در تله نفرتی که خودشان خلق کرده‌اند، گرفتار شده‌اند.

🔸 هویت مبتنی بر نفی (Identity Based on Negation): یک مفهوم کلیدی در علوم سیاسی و روانشناسی اجتماعی که وضعیت یک فرد یا یک سیستم را توصیف می‌کند که خود را نه بر اساس ویژگی‌های مثبت و سازنده (آنچه هست)، بلکه بر اساس آنچه با آن مخالف است و از آن نفرت دارد (آنچه نیست) تعریف می‌کند. چنین هویتی برای بقای خود، به طور دائم به یک «دشمن» نیاز دارد. این دشمن، دلیل وجودی آن سیستم است و بدون آن، هویت از هم می‌پاشد. این دقیقاً همان تله‌ای است که شاه ۴۵ سال پیش به آن اشاره کرد و جمهوری اسلامی امروز در آن دست و پا می‌زند.


@khod2
👍4217🔥3👏2👎1
فرمود که: تو یه لحظه نه برق داریم نه آب نه اینترنت، گاز رو هم خودم بستم چون وقتی همه این‌ها قطعه اون وصل باشه خطرناکه...
@khod2
😁30👌2👍1🔥1
🔘 بهای پیروزی: اولتیماتوم اروپا به ایران و باتلاق اسرائیل در سوریه
(بررسی گزارش‌های مرکز مطالعات جنگ ۱۷، ۱۸ و ۱۹ ژوئیه + بروزرسانی)

▪️ در حالی که فرماندهان جدید و بی‌تجربه سپاه و ارتش، درمانده از عملکرد سامانه‌های داخلی، با برگزاری جلسات اضطراری به دنبال خرید پدافندهای پیشرفته خارجی برای ترمیم سپر هوایی ویران‌شده خود هستند، جهان خارج منتظر بازسازی ایران نمانده و بازی وارد مرحله‌ای جدید و آشوبناک شده است. اکنون بهای سنگین «پیروزی ناقص» اسرائیل و «شکست» ایران، در دو جبهه کلیدی نمایان شده است: در جبهه دیپلماتیک، اروپا با تعیین ضرب‌الاجل «پایان آگوست» برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه، آخرین میخ را بر تابوت مذاکره می‌کوبد و در جبهه منطقه‌ای، خلأ قدرت ناشی از عقب‌نشینی سوریه در استان سویدا، به یک باتلاق فرقه‌ای خونین و یک شکست استراتژیک برای اسرائیل و منطقه تبدیل شده است.

▪️ تروئیکای اروپایی (E3) و ایران برای برگزاری مذاکرات هسته‌ای در هفته آینده به توافق رسیده‌اند، اما این یک گفتگوی دیپلماتیک نیست؛ یک اولتیماتوم است. اروپا صراحتاً هشدار داده که اگر «نتایج ملموس» حاصل نشود، مکانیسم ماشه را فعال می‌کند. ایران با برگزاری دور جدید مذاکرات هسته‌ای با تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) «در هفته آینده» موافقت کرده است. این مذاکرات، در واقع یک «دادگاه دیپلماتیک» است که در آن حکم از پیش صادر شده و تنها فرصتی برای تسلیم داده می‌شود.

▪️ اما فاجعه‌بارترین پیامد، در جنوب سوریه در حال وقوع است. اسرائیل که با حملات هوایی سنگین، نیروهای دولت انتقالی سوریه را برای «حفاظت از دروزی‌ها» از استان سویدا بیرون راند، اکنون با یک خلأ امنیتی و جنگ تمام‌عیار داخلی میان قبایل دروزی و بادیه‌نشینان سنی روبروست. این هرج‌ومرج به حدی است که اسرائیل پس از چند روز، در یک عقب‌نشینی آشکار، مجبور به پذیرش آتش‌بس و «اجازه» بازگشت محدود نیروهای سوری برای کنترل اوضاع شده ولی آتش‌بس هم به شکلی خشونت‌بار فروپاشیده است و گزارش‌ها از بیش از ۱۰۰۰ کشته و اعدام‌های خیابانی حکایت دارد.

▫️سه پرده از یک تراژدی

۱. باتلاق سوریه: پیروزی تاکتیکی، شکست استراتژیک

آنچه در سویدا رخ داد، یک نمونه کلاسیک از «پیامدهای ناخواسته» است. اسرائیل با هدف حذف نفوذ ایران و دولت مرکزی سوریه، یک پیروزی نظامی به دست آورد، اما در عمل یک «دولت ناکام» کوچک و یک منطقه جنگی جدید در مرزهای خود ایجاد کرد. این وضعیت، که اکنون با ورود شبه‌نظامیان قبیله‌ای از سراسر سوریه در حال تشدید است، نشان می‌دهد که حذف یک دشمن، لزوماً به معنای ایجاد ثبات نیست و گاهی به هرج‌ومرجی خطرناک‌تر منجر می‌شود.

۲. عراق: تلاش ناکام ایران برای تثبیت نفوذ

در عراق، فشارهای آمریکا باعث شد نخست‌وزیر این کشور، قانون جنجالی «سازمان حشد الشعبی» را (حداقل به طور موقت) از دستور کار مجلس خارج کند. این قانون به دنبال ادغام شبه‌نظامیان وفادار به ایران در ساختار رسمی نیروهای مسلح عراق بود تا نفوذ تهران را نهادینه کند. همزمان، حملات پهپادی به میادین نفتی کردستان عراق، که احتمالاً توسط گروه‌های نیابتی ایران انجام شده، تلاشی برای فشار اقتصادی و به هم زدن توافقات انرژی میان کردستان و بغداد است. این نشان می‌دهد نبرد برای کنترل عراق میان تهران و واشنگتن همچنان ادامه دارد.

۳. دیپلماسی اولتیماتوم: آخرین شانس ایران

اولتیماتوم اروپا برای فعال‌سازی ماشه، جدی‌ترین تهدید دیپلماتیک علیه ایران است. با توجه به اینکه ایران هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی در مورد «حق غنی‌سازی» نشان نمی‌دهد، به نظر می‌رسد که این مذاکرات از پیش شکست‌خورده است. اروپایی‌ها با این کار، در حال ساختن یک پرونده حقوقی و سیاسی برای توجیه انزوای کامل ایران هستند. اگر تهران به بازی اتلاف وقت ادامه دهد، فعال‌سازی ماشه و بازگشت تمام تحریم‌های سازمان ملل، محتمل‌ترین گزینه در ماه سپتامبر خواهد بود.

🔸 بالکانیزاسیون (Balkanization): این اصطلاح در علوم سیاسی و ژئوپولیتیک، به فرآیند تجزیه خشونت‌آمیز یک منطقه یا کشور به واحدهای کوچکتر، متخاصم و اغلب مبتنی بر قومیت یا دین اطلاق می‌شود. این نام از جنگ‌های بالکان در دهه ۱۹۹۰ گرفته شده که منجر به فروپاشی یوگسلاوی شد. وضعیت فعلی استان سویدا در سوریه، که در آن گروه‌های دروزی و بادیه‌نشینان سنی در یک جنگ داخلی خونین گرفتار شده‌اند، نمونه کوچکی از خطر بالکانیزاسیون است که می‌تواند پس از فروپاشی یک قدرت مرکزی، کل منطقه را در بر بگیرد.


@khod2
👍218👎4😁1
🔘مقدمه
📜 تاریخ خلافت اسلامی پس از مرگ محمد
✍️ نویسنده: آرش
💢درود بر دوستداران تاریخ اسلام.
در این مجموعه، قصد داریم با کمک ادمین های مجموعه دروغ‌ها و خرافات اسلام ،تاریخ پرفرازونشیب خلافت اسلامی را برای شما روایت کنیم.
این روایت بر پایه منابع معتبر تاریخی شکل گرفته که از پیشگفتار کتاب ارزشمند «خلافت» نوشته سر ویلیام مویر استخراج شده‌اند.
برای نگارش این تاریخ از منابع اصلی و کهن عربی مانند «تاریخ» طبری، «سالنامه‌های» ابن اثیر، و همچنین آثار مکمل مانند «تاریخ خلفا»ی ویل، پاپیروس‌های عربی مجموعه آرشیدوک راینر (ویرایش ی. کاراباچک)، پاپیروس‌های یونانی موزه بریتانیا (ویرایش اچ. آی. بل)، و «یادداشت درباره فتح شام» نوشته ام. ژ. دو گوی استفاده کرده‌ام. همچنین، برای تحلیل‌های عمیق‌تر، از کتاب «امپراتوری عربی و سقوط آن» نوشته ولهاوزن بهره برده‌ام. این منابع، که در ادامه فهرست شده‌اند، به من امکان داده‌اند تا نگاهی دقیق و منصفانه به این دوره تاریخی ارائه کنم. همراه من باشید تا سفری به گذشته داشته باشیم و داستان خلافت را با هم مرور کنیم!
✍️منابع استفاده‌شده:
• «تاریخ» طبری (وفات ۹۲۳ م)
• «سالنامه‌ها»ی ابن اثیر (وفات ۶۳۰ هـ.ق)
• «تاریخ خلفا» نوشته گوستاو ویل (جلدهای I-III، مانهایم، ۱۸۶۴-۱۸۵۱؛ جلدهای IV-V، اشتوتگارت،(۱۸۶۰_۱۸۶۲)
• پاپیروس‌های عربی از مجموعه آرشیدوک راینر، ویرایش ی. کاراباچک
• پاپیروس‌های یونانی موزه بریتانیا، ویرایش اچ. آی. بل
• «یادداشت درباره فتح شام» نوشته ام. ژ. دو گوی
• «امپراتوری عربی و سقوط آن» نوشته یوهان ولهاوزن
• «بغداد» نوشته لو استرنج (برای نقشه بغداد)

💢پیشگفتار
سر ویلیام مویر در پیشگفتار ویرایش دوم (1891) می‌نویسد:
این کتاب ابتدا قرار بود خلاصه‌ای از «سالنامه‌های خلافت اولیه»¹، با ادامه تا سقوط عباسیان باشد. اما هرچه پیش رفتم، فهمیدم مطالب کمتر از آنچه فکر می‌کردم قابل‌فشرده‌سازی است. نتیجه، کتابی بسیار مفصل‌تر از انتظارم شد. بااین‌حال، امیدوارم این روایت، با وجود طولانی بودن، جذاب باشد و به‌عنوان سهمی در تاریخ دوره‌ای که منابع انگلیسی درباره آن هنوز اندک است، ارائه شود.
📚 منابع:
منابع، به‌جز بخش‌های پایانی، کاملاً عربی هستند؛ برای دوره اولیه، هیچ منبع دیگری وجود ندارد. پس از طبری (وفات ۳۱۰ هـ.ق)، ابن اثیر (وفات ۶۳۰ هـ.ق)، مورخی بی‌طرف که از تمام منابع موجود استفاده کردم، راهنمای اصلی این مجموعه مقالات بوده است. در بخش‌های پایانی، به‌ویژه برای فصل کوتاه درباره خلافت در دوره ممالیک، به‌طور گسترده از «تاریخ خلفا»ی² ویل استفاده کرده‌ام که همیشه همراهم بوده است. از دکتر ویل فقید بسیار سپاسگزارم. هرچه بیشتر این تاریخ بزرگ را با منابع اصلی مطالعه کنید، بیشتر تحت تأثیر پژوهش عظیم، دقت بی‌نقص و قضاوت بی‌طرفانه نویسنده قرار می‌گیرید.
📝 باید بگویم که مواد این داستان کاملاً با مواد زندگی‌نامه محمد متفاوت است. زندگی محمد با هزاران حدیث در درجات مختلف اعتبار - معتبر، نامطمئن، افسانه‌ای - روشن شده است که هر حدیث معمولاً کوتاه و مستقل است. اما با مرگ او، پرده ناگهان بر این صحنه زنده فرو می‌افتد. احادیث فرومی‌ریزند و آنچه باقی می‌ماند، کوتاه و مختصر است. درباره «اصحاب» اصلی، به دلیل ارتباطشان با پیامبر، اطلاعات کافی داریم و زندگی چهار خلیفه اول برجسته است. اما حدیث، به‌جای مجموعه‌ای از گزارش‌های جداگانه، حالا به‌صورت روایت پیوسته و در نهایت به سبک سالنامه‌های معمولی درمی‌آید. هرچند گاهی استثناهایی مانند توصیف مفصل نبردهایی مثل قادسیه، شتر و صفین وجود دارد، اما روایت معمولاً ساده و بی‌تکلف می‌شود. این سالنامه‌ها به‌شدت بر اساس سال تقسیم شده‌اند، هر فصل شامل همه‌چیز مربوط به آن سال است و معمولاً چیز دیگری ندارد. این تقسیم‌بندی، پیوستگی موضوعاتی که گاهی سال‌ها ادامه دارند را قطع می‌کند و تشکیل روایت پیوسته را دشوار می‌سازد. اما در کل، مواد برای هدف مورخ کاملاً کافی است…
🗓 تقویم اسلامی:
خواننده باید بداند که سال اسلامی، که کاملاً قمری است، ۱۱ روز کوتاه‌تر از سال خورشیدی است و در هر چرخه صدساله حدود سه سال عقب می‌ماند. ماه قمری نیز این ویژگی را دارد که، مانند تقویم یهودی، تاریخ نشان‌دهنده سن ماه است، اما ماه خود هیچ نشانه‌ای از فصل سال نمی‌دهد. تاریخ‌ها معمولاً به هر دو تقویم اسلامی و مسیحی ذکر شده‌اند.
📅 ماه‌های اسلامی، که برای خواننده انگلیسی ناآشنا هستند، به‌صورت قابل‌فهم‌تر با اعداد رومی در حاشیه نشان داده شده‌اند:
• محرم: i
• صفر: ii
• ربیع‌الاول: iii
• ربیع‌الثانی: iv
• جمادی‌الاول: v
• جمادی‌الثانی: vi
• رجب: vii
• شعبان: viii
• رمضان: ix
• شوال: x
• ذوالقعده: xi
• ذوالحجه: xii

@islie
16👍4😁3👎2🤯1
🔘 مسابقه همسایگان برای آینده، در حالی که ایران در خاموشی گذشته خود می‌سوزد

▪️ در حالی که ایران با کسری بی‌سابقه ۲۵ هزار مگاواتی برق دست و پنجه نرم می‌کند و مقامات به مردم توصیه خرید «بادبزن و آفتابه» می‌کنند، در آن سوی مرزها، یک مسابقه خیره‌کننده برای ساختن آینده در جریان است. ترکیه از سرمایه‌گذاری ۱۰۰ میلیارد دلاری در انرژی‌های تجدیدپذیر تا سال ۲۰۳۵ خبر می‌دهد. عربستان سعودی با قراردادهای چند میلیارد دلاری، به دنبال رسیدن به ۱۳۰ گیگاوات ظرفیت انرژی پاک تا ۲۰۳۰ است. امارات، بزرگترین پروژه انرژی تجدیدپذیر ۲۴ ساعته جهان را راه‌اندازی می‌کند و حتی بحرین در حال ورود به عرصه انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز با کمک آمریکاست.

▪️ این یک تصویر تکان‌دهنده از یک واگرایی تاریخی است. همسایگان ایران، قدرت ملی را در «توسعه اقتصادی»، «امنیت انرژی» و «آینده‌نگری فناورانه» تعریف می‌کنند. آنها در حال سرمایه‌گذاری بر روی زیرساخت‌هایی هستند که رفاه و قدرت نسل‌های آینده‌شان را تضمین کند. در مقابل، جمهوری اسلامی بیشتر سرمایه مادی و معنوی کشور را وقف یک نبرد ایدئولوژیک بی‌پایان با «دشمنان فرضی» کرده است. پولی که باید صرف ساخت نیروگاه‌های مدرن می‌شد، هزینه ساخت موشک و تأمین مالی نیروهای نیابتی شده و مغزهایی که باید شبکه برق را هوشمند می‌کردند، صرف طراحی حملات سایبری شده‌اند.

▫️ کالبدشکافی یک عقب‌ماندگی خودخواسته

۱. مسابقه برای امنیت انرژی: همسایگان چه می‌کنند؟

کشورهای منطقه، از ترکیه و عربستان تا قطر و عمان، در یک رقابت استراتژیک برای تنوع‌بخشی به سبد انرژی خود هستند. آنها با سرمایه‌گذاری‌های عظیم در انرژی خورشیدی، بادی و حتی هسته‌ای، نه تنها در حال کاهش وابستگی به نفت و گاز هستند، بلکه خود را به عنوان قطب‌های انرژی پاک در آینده تثبیت می‌کنند. عربستان ۷۲۰ میلیون دلار فقط برای «هوشمندسازی شبکه توزیع» خود هزینه می‌کند؛ در حالی که ۱۳ درصد برق ایران در شبکه فرسوده‌اش هدر می‌رود.

۲. از هاب انرژی تا واردکننده برق: تحقیر ملی

ایران، که روزی سودای تبدیل شدن به «هاب انرژی منطقه» را در سر داشت، امروز به یک واردکننده برق از همسایگان کوچکتر خود مانند ارمنستان و ترکمنستان تبدیل شده است. آمارها نشان می‌دهد که واردات برق ایران از ارمنستان در سال‌های اخیر ۲۵۰ درصد افزایش یافته است. این یک تحقیر استراتژیک است و نشان می‌دهد که حتی با داشتن عظیم‌ترین منابع گاز جهان، وقتی حکمرانی مبتنی بر ایدئولوژی و فساد باشد، نتیجه‌ای جز وابستگی و عقب‌ماندگی نخواهد داشت.

۳. مدل چین: کیفرخواستی علیه جمهوری اسلامی

برای درک عمق فاجعه، کافی است به چین، نگاه کنیم. چین به بزرگترین سرمایه‌گذار، تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی‌های تجدیدپذیر در جهان تبدیل شده و ظرفیت انرژی پاک آن از ظرفیت سوخت‌های فسیلی‌اش پیشی گرفته است. چین می‌داند که قدرت واقعی در قرن ۲۱، از امنیت انرژی و برتری فناورانه نشأت می‌گیرد، نه از شعارهای ایدئولوژیک. رفتار چین، یک کیفرخواست تمام‌عیار علیه ۴۷ سال سوءمدیریت و اولویت‌های وارونه در جمهوری اسلامی است.

🔸 امنیت انرژی (Energy Security): این مفهوم در دنیای مدرن، صرفاً به معنای داشتن منابع نفت و گاز نیست. امنیت انرژی، به معنای «دسترسی پایدار، قابل اعتماد و مقرون‌به‌صرفه به منابع متنوع انرژی» است. این شامل چهار بعد کلیدی است: تنوع سبد انرژی (ترکیبی از فسیلی، تجدیدپذیر و هسته‌ای)، کارآمدی زیرساخت‌ها (راندمان بالا و هدررفت پایین)، استقلال فناورانه (توانایی ساخت و نگهداری تجهیزات)، و ثبات اقتصادی (قیمت‌گذاری منطقی برای جذب سرمایه‌گذاری). جمهوری اسلامی در هر چهار بعد، به طور کامل شکست خورده و در نتیجه، یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان از نظر منابع، به یکی از فقیرترین‌ها از نظر امنیت انرژی تبدیل شده است.


@khod2
👍258🔥1💯1
🔘 نمایش قدرت در تهران، التماس در مسکو: دو روی یک سکه شکست
(بررسی گزارش ۲۰ ژوئیه مرکز مطالعات جنگ)

▪️ جمهوری اسلامی در تلاشی آشکار برای مدیریت بحران پس از شکست نظامی، دو نمایش موازی و کاملاً متضاد را به صحنه برده است که هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند: استیصال عمیق یک رژیم منزوی و ضعیف. در داخل، یک فرمانده ارشد ارتش با افتخار ادعا می‌کند که تمام سامانه‌های پدافند هوایی نابود شده، با نمونه‌های جدید جایگزین شده‌اند؛ ادعایی که یک نمایش قدرت توخالی و مصداق ساختن یک «دهکده پوتمکین» است. با توجه به عدم تحویل سامانه‌های پیشرفته روسی، این «جایگزینی» تنها با سامانه‌های ناکارآمد داخلی مانند «باور-۳۷۳» ممکن بوده که کارایی نزدیک به صفر خود را در جنگ اخیر به اثبات رسانده‌اند. هدف این پروپاگاندا نه بازدارندگی واقعی، که صرفاً حفظ روحیه و جلوگیری از فروپاشی روانی در داخل است.

▪️ در مقابل این نمایش قدرت داخلی، سفر التماس‌آمیز علی لاریجانی، مشاور ارشد خامنه‌ای، به مسکو برای دیدار با ولادیمیر پوتین، چهره واقعی ضعف رژیم در عرصه بین‌المللی را به نمایش می‌گذارد. این سفر که درست پس از حمایت پوتین از ایده «غنی‌سازی صفر» برای ایران صورت گرفت، اعتراف به یتیم شدن استراتژیک ایران و پایان دکترین شکست‌خورده «نگاه به شرق» است. این دیدار، بیش از آنکه یک نشست راهبردی باشد، یک «مأموریت کنترل خسارت» برای درک نگاه واقعی مسکو و تلاشی ناامیدانه برای جلوگیری از انزوای مطلق در شورای امنیت بود.

مطلب مرتبط:
🔘 پایان توهم «متحد استراتژیک»: چرا حمایت پوتین از غنی‌سازی صفر، قابل پیش‌بینی بود؟


▪️ این دوگانگی رفتاری (پروپاگاندای قدرت در داخل و دیپلماسی التماسی در خارج)، نشان‌دهنده یک رژیم به دام افتاده است. این سیستم از یک سو برای جلوگیری از فروپاشی داخلی، مجبور به دروغ‌گویی و نمایش قدرت است و از سوی دیگر برای جلوگیری از فروپاشی خارجی، مجبور به التماس از متحدان سابق خود است. این آشفتگی و عدم صداقت، بهترین بهانه را به دست تندروهای غربی می‌دهد تا استدلال کنند که چنین رژیمی هرگز یک شریک قابل اعتماد برای مذاکره نخواهد بود و تنها زبان زور را می‌فهمد.

🔸 دهکده پوتمکین (Potemkin Village): این اصطلاح سیاسی به ساختن یک نمای ظاهری زیبا و فریبنده برای پنهان کردن یک واقعیت زشت و ناگوار اشاره دارد. ریشه این اصطلاح به سفری در سال ۱۷۸۷ بازمی‌گردد که در آن، گریگوری پوتمکین، فرماندار روسی، برای تحت تأثیر قرار دادن کاترین کبیر، روستاهای دروغین و زیبایی را در مسیر عبور او ساخت تا فقر و فلاکت واقعی منطقه را پنهان کند. ادعای بازسازی پدافند هوایی ایران با استفاده از سامانه‌های ناکارآمد داخلی، یک «پدافند پوتمکین» است که برای پنهان کردن ویرانی و ضعف واقعی طراحی شده است.


@khod2
👍215💯3👎1
🔘 پرونده انفجار بندرعباس: کالبدشکافی یک قتل‌عام حکومتی
(بررسی
گزارش خبری روزنامه هم‌میهن)

▪️ سه ماه از انفجار مهیب بندر شهید رجایی می‌گذرد؛ فاجعه‌ای که جان بیش از ۷۰ انسان را گرفت و هزاران نفر را زخمی کرد. امروز، با کنار هم گذاشتن گزارش‌های تحقیقی و اطلاعات درز کرده، تصویر این «حادثه» از یک انفجار صنعتی فراتر رفته و به یک «پرونده قتل‌عام» ناشی از بی‌کفایتی، پنهان‌کاری و ترجیح منافع نظامی بر جان شهروندان تبدیل شده است.

▪️ در حالی که مقامات رسمی علت حادثه را همچنان «در دست بررسی» اعلام می‌کنند، شواهد به یک سمت اشاره دارد: انفجار بیش از ۲۰۰۰ تن «سدیم پرکلرات»، یکی از ترکیبات اصلی سوخت جامد موشک، که توسط دو کشتی از چین به ایران منتقل شده بود. این محموله مرگبار، نه در یک انبار امن، که در محوطه باز و درست در کنار کانکس‌های ناامن اداری دپو شده بود؛ جایی که کارمندان بی‌خبر، از جمله ۸ زنی که در یک کانکس زنده زنده سوختند، مشغول به کار بودند.

پست مربوط:
🔘انتقال مواد اولیه سوخت موشکی از چین به ایران: هشدار به جامعه بین‌المللی


▪️ تراژدی اما با انفجار تمام نشد. اکنون یک «جنگ فرسایشی» علیه خانواده‌های قربانیان آغاز شده است. از ۵۸ خانواده داغدار، تنها ۸ خانواده موفق به ثبت شکایت شده‌اند. دیگران یا با تهدید مستقیم و غیرمستقیم شرکت‌های پیمانکار از شکایت منصرف شده‌اند، یا در پیچ‌وخم‌های اداری و ناامیدی رها شده‌اند. پرونده مُهر «محرمانه» خورده و به خانواده‌ها گفته می‌شود شما «نامحرم» هستید. این یعنی سیستم، به جای محاکمه مقصران، در حال محافظت از آنها و پاک کردن صورت مسئله است.

▫️سه لایه از یک فاجعه

۱. لایه اول (جنایت): یک فاجعه قابل پیش‌بینی، نه یک حادثه
این یک حادثه نبود، یک جنایت بود. انتقال کارمندان اداری به کانکس‌های ناایمن در محوطه عملیاتی، آن هم در کنار محموله‌ای که معادل یک بمب بزرگ بود، یک تصمیم مدیریتی آگاهانه و جنایت‌بار است. این نشان می‌دهد که در منطق سیستمی حاکم، جان کارگران و کارمندان هیچ ارزشی در برابر اهداف نظامی (در این مورد، برنامه موشکی) ندارد. آنها قربانیان یک اولویت‌بندی مرگبار شدند.

۲. لایه دوم (پنهان‌کاری): راز محموله مرگبار

چرا باید ۲۰۰۰ تن پیش‌ماده سوخت موشک در بزرگترین بندر تجاری کشور و در کنار کالاهای معمولی و کارمندان بی‌دفاع انبار شود؟ سکوت مقامات و محرمانه اعلام کردن پرونده تنها یک معنا دارد: تلاش برای پنهان کردن نقش نهادهای نظامی، به ویژه سپاه پاسداران، در این فاجعه. آنها می‌دانند که افشای حقیقت، مسئولیت مستقیم یک نهاد قدرتمند را در مرگ ده‌ها شهروند بی‌گناه اثبات خواهد کرد.

۳. لایه سوم (بی‌عدالتی): جنگ با داغ‌دیدگان

داستان خانواده‌ها پس از فاجعه، خود یک تراژدی دیگر است. تهدید، تطمیع، ناامید کردن، و بروکراسی فرسایشی، ابزارهایی هستند برای به فراموشی سپردن پرونده. تنها «شهید» این حادثه، یک فرمانده نظامی بوده، اما کارگران و کارمندان ساده حتی از عنوان «شهید خدمت» نیز محروم شده‌اند. مستمری‌ها بر اساس حداقل روزهای کارکرد محاسبه شده و دیه، بدون دادخواهی و مشخص شدن مقصر، به عنوان حق‌السکوت پرداخت می‌شود. این یک سیستم سازمان‌یافته برای پاک کردن آثار جرم و خفه کردن صدای عدالت است.

🔸 منطقه قربانی (Sacrifice Zone): این یک اصطلاح در جامعه‌شناسی است که به مناطقی اشاره دارد که به دلیل بی‌توجهی دولت یا شرکت‌ها، متحمل آسیب‌های شدید زیست‌محیطی یا بهداشتی می‌شوند. ساکنان این مناطق، اغلب از اقشار کم‌درآمد و به حاشیه رانده‌شده، به عنوان «قربانیان ضروری» برای پیشبرد اهداف بزرگتر (صنعتی، نظامی یا اقتصادی) در نظر گرفته می‌شوند. بندر شهید رجایی در روز انفجار، به یک «منطقه قربانی» تمام‌عیار تبدیل شد؛ جایی که جان انسان‌ها، قربانی پیشبرد برنامه موشکی شد.


@khod2
😢2012👍7🔥1
در فیلم «برادران لیلا» پدر خانواده فقط به این دلیل که دارایی خودش را به فرزندانش نداد و آن‌ها را به خاک سیاه نشاند، مجرم بود که در نهایت هم با یک سیلی از پا درآمد و جان داد و شاید حتی آن سیلی و آن مرگ هم، برایش کافی نبود.

حال تصور کن، در ایران، میلیون‌ها خانواده از پدر تا فرزند، به همان سرنوشت لیلا و برادرانش دچار شده‌اند. چرا؟ چون حکومت دزد و حرامزاده اسلامی، ثروت و حق خود این مردم را به آن‌ها نداد. در پرده سینما، پدر خانواده سکه‌های خودش را، مال خودش را، به فرزندانش نداد و آن‌ها را بی‌چاره کرد اما در واقعیت این حکومت، حق و مال خودمان را به ما نداد و از ما سلب کرد و به خاک سیاهمان نشاند.

پرسش اینجاست: مجازات چنین حکومتی چیست؟ سیلی؟ مرگ؟ با خامنه‌ای پدرسگ و سگان دوروبرش چه باید کرد؟

فیلم جدید سعید روستایی (زن و بچه) از اول مردادماه روی پرده سینماها می‌رود. ناظر به سابقه درخشان خود روستایی، احتمالاً فیلم جذابی خواهد بود اما ناظر به سابقه جمهوری حرامزادگان اسلامی، احتمالاً جذابیت کمتری نسبت به همه آثاری داشته باشد که مجوز نمایش نگرفته‌اند. فیلمی که موفق می‌شود روی پرده سینما در جمهوری اسلامی به نمایش درآید، ناگزیر است از عبور از فیلترهای نظارتی و تأیید نهادهای رسمی. این به‌معنای آن است که فیلم، با معیارهای دوهزاری نظام سازگار یا قابل تحمل تشخیص داده شده است و احتمالاً جسارت و عمق کمتری خواهد داشت.
@khod2
👍405👎1
🔘خلیفه: ظهور، افول و سقوط
فصل اول/
#بخش_اول
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده: آرش

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
مرگ محمد، ۱۳ ربیع‌الاول ۱۱ هجری، ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی

💢در میانه تابستان سال ۶۳۲ میلادی، محمد درگذشت. او ده سال در مدینه اقامت داشت و اکنون در یازدهمین سال هجرت، یعنی فرار از مکه، بود. محمد به سن شصت‌وسه سالگی رسیده بود و تا پیش از بیماری نهایی‌اش که تنها سیزده روز طول کشید، سالم و پرانرژی بود. مرگ او ضربه‌ای غیرمنتظره به مدینه وارد کرد.
غیبت ابوبکر
چند روز پیش از مرگ، تب شدید محمد را به شدت ضعیف کرده و او را به بستر بیماری کشانده بود. در تمام روز یکشنبه هفته مرگبار، او درازکش و گاهی هذیان‌گو بود. صبح دوشنبه حالش موقتاً بهبود یافت. هنگام نماز صبح، نمازگزاران در صحن مسجد بزرگ، کنار اتاق عایشه که در طول بیماری از همسرش پرستاری کرده بود، گرد آمده بودند. محمد که آن روز صبح احساس بهتری داشت، از بستر برخاست، پرده در را کنار زد و آرام به صحن مسجد قدم گذاشت، جایی که ابوبکر به دستور او، به جای پیامبر، نماز را رهبری می‌کرد. پس از پایان نماز، ابوبکر که حال استادش را ظاهراً بهتر دید، اجازه گرفت تا به دیدار همسرش در حومه بالای شهر برود. پس از رفتن او، پیامبر چند کلمه محبت‌آمیز با عمه‌اش و دیگران که اطرافش جمع شده بودند، گفت و سپس به اتاق عایشه بازگردانده شد. از شدت تلاش، نیرویش تحلیل رفت و کمی بعد، در آغوش همسر محبوبش آخرین نفس را کشید.
بازگشت ابوبکر؛ صحنه در صحن مسجد
هنوز ظهر نشده بود که شایعه مرگ پیامبر پخش شد و مسجد پر از جمعیتی حیران شد. عمر در میان آنها برخاست و با حالتی هیجان‌زده و دیوانه‌وار اعلام کرد که پیامبر نمرده، بلکه در حال خلسه است و به زودی بازمی‌گردد تا منافقان را ریشه‌کن کند. ابوبکر که تا آن زمان بازگشته بود، بی‌توجه به دوست پرشور خود از صحن عبور کرد و وارد اتاق عایشه شد. او بر پیشانی پیامبر بوسه زد و گفت: «تو که به من عزیزتر از پدر و مادرم بودی، در زندگی شیرین بودی و در مرگ نیز شیرین هستی.» سپس به صحن بازگشت و در حالی که عمر هنوز سخنرانی می‌کرد، او را کنار زد و با کلمات به‌یادماندنی گفت: «هرکه محمد را می‌پرستد، بداند که محمد مرده است؛ اما هرکه خدا را می‌پرستد، بداند که خدا زنده است و هرگز نمی‌میرد.» سپس آیاتی از قرآن (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۸) را خواند که نشان می‌داد محمد نیز مانند پیامبران پیشین فانی است: «و محمد جز رسولی نیست که پیش از او رسولانی آمده و رفته‌اند. اگر او بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمی‌گردید؟» عمر که معنای این آیات را تازه درک کرده بود، از شدت شوک به لرزه افتاد و گفت: «زانوانم لرزید و یقین کردم که محمد واقعاً مرده است.»

💢مردان مدینه برای انتخاب رهبر گردهم آمدند
جمع در صحن مسجد آرام شده بود که پیام‌رسانی نفس‌زنان خبر آورد مردان مدینه برای انتخاب حاکمی از میان خودشان گرد آمده‌اند. لحظه حساس بود؛ وحدت اسلام در خطر بود. قدرت تقسیم‌شده از هم می‌پاشید و همه‌چیز ممکن بود از دست برود. خلافت باید یکپارچه می‌ماند و اعراب تنها فردی از قریش را به‌عنوان رهبر می‌پذیرفتند. ابوبکر و عمر، همراه با ابوعبیده، یکی دیگر از سران برجسته، به سرعت به محل رفتند تا از این توطئه جلوگیری کنند. در راه، دو شهروند دوست به آنها هشدار دادند که ورود به این جمع خطرناک است، اما آنها پیش رفتند. مردان مدینه در یکی از تالارهای ساده شهر گرد آمده و مصمم به انتخاب مسیر مستقل بودند. آنها فریاد می‌زدند: «ما به این غریبه‌ها پناه دادیم و با شمشیرهایمان ایمان را گسترش دادیم. حاکم مدینه باید از میان ما باشد.» آنها سعد بن عباده، رهبر خزرج را که از تب بیمار و در گوشه تالار دراز کشیده بود، انتخاب کرده بودند.

💢مواجهه با ابوبکر، عمر و ابوعبیده
ورود سه صحابی به‌موقع بود؛ اگر مردان مدینه به سعد بیعت می‌کردند، مدینه ممکن بود به‌طور جبران‌ناپذیری به خطر افتد. عمر با شور ذاتی‌اش می‌خواست سخن بگوید که ابوبکر، آرام و استوار، پیش‌دستی کرد و گفت: «هرآنچه مردان مدینه در ستایش خود گفته‌اید درست و حتی بیشتر از آن است، اما قریش از نظر نسب و نفوذ برتری دارد و اعراب جز از میان آنها به کسی گردن نمی‌نهند.» آنها پاسخ دادند: «پس یک رهبر از شما و یکی از ما باشد.» عمر فریاد زد: «دو نفر نمی‌توانند کنار هم بایستند!» حتی سعد از زیر پتو زمزمه کرد که تقسیم قدرت، آن را ضعیف می‌کند. بحث بالا گرفت. حباب، کنار سعد، فریاد زد: «به او گوش ندهید! به من توجه کنید، من نخل خوش‌سابقه و پربارم. اگر نپذیرند، آنها را از شهر بیرون کنید.» عمر پاسخ داد: «خدا تو را نابود کند!» و حباب همان را به او بازگرداند. با داغ شدن بحث، ابوبکر که خطر را حس کرد، پیش آمد و گفت: «این دو را می‌بینید؟» و به عمر و ابوعبیده اشاره کرد. «یکی را انتخاب کنید و به او به‌عنوان رهبر بیعت کنید.

▪️ادامه دارد …

@islie
19👍5
🔘 اولتیماتوم نهایی پیش از مذاکرات: غرش همزمان اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری‌اسلامی

▪️ تنها سه روز مانده به مذاکرات حساس با تروئیکای اروپایی در استانبول، اسرائیل و آمریکا در یک نمایش هماهنگ قدرت، با صراحت لهجه‌ای بی‌سابقه، گزینه نظامی را دوباره روی میز گذاشتند. رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، ایال زمیر، اعلام کرد که «کارزار علیه جمهوری‌اسلامی تمام نشده است» و ارتش باید برای جنگی چند جبهه‌ای آماده شود. ساعاتی بعد، دونالد ترامپ با اشاره به سخنان عراقچی، در شبکه اجتماعی خود نوشت: «بله، تأسیسات هسته‌ای شما به شدت آسیب دیده و اگر لازم باشد، دوباره این کار را خواهیم کرد!»

▪️ این تهدیدهای مستقیم، یک عملیات روانی کاملاً حساب‌شده برای تعیین چارچوب مذاکرات روز جمعه است. پیام روشن است: این یک مذاکره میان طرف‌های برابر نیست، بلکه آخرین فرصت تهران برای پذیرش شروط غرب، تحت سایه تهدید نظامی است. همزمان، جمهوری‌اسلامی در یک موضع دوگانه و متناقض گرفتار شده است؛ از یک سو وزیر خارجه‌اش اعتراف می‌کند که آسیب‌ها «جدی و شدید» است، اما از سوی دیگر با اصرار بر «حق غنی‌سازی» به عنوان یک «غرور ملی»، عملاً شانس موفقیت مذاکرات را به صفر نزدیک می‌کند.

▪️ در این میان، جمهوری‌اسلامی با انجام یک آزمایش جدید موشک ماهواره‌بر «قاصد» و برگزاری نشست‌های مشورتی با روسیه و چین، تلاش می‌کند تا خود را قدرتمند و دارای حامی نشان دهد. اما این اقدامات، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، نشان از استیصال دارد؛ به ویژه پس از آنکه روسیه در پشت پرده با «غنی‌سازی صفر» موافقت کرده و چین نیز تنها به بیانیه‌های دیپلماتیک بسنده کرده است.

▫️سه پیام پنهان در تهدیدهای هماهنگ

۱. دیپلماسی اجباری (Coercive Diplomacy) در عمل:

آنچه شاهد آن هستیم، یک نمونه کلاسیک از «دیپلماسی اجباری» است. آمریکا و اسرائیل با افزایش تهدید نظامی، در حال بالا بردن هزینه «عدم توافق» برای جمهوری‌اسلامی هستند. منطق آنها این است: یا شروط ما را روی میز مذاکره می‌پذیرید، یا با چیزی بدتر از جنگ ۱۲ روزه روبرو خواهید شد. آنها با این کار، هرگونه فضای مانور و چانه‌زنی را از تیم مذاکره‌کننده ایرانی سلب می‌کنند.

۲. دکترین جدید اسرائیل: «دفاع از طریق تهاجم»

ارتش اسرائیل رسماً اعلام کرده که استراتژی خود را از حالت تدافعی به «تهاجم پیشگیرانه» تغییر داده و برای تمام مرزهای خود به دنبال ایجاد «منطقه حائل» است. این به آن معناست که اسرائیل دیگر منتظر اقدام از سوی جمهوری‌اسلامی یا نیروهای نیابتی‌اش نخواهد ماند و برای خنثی کردن هرگونه تهدید بالقوه، دست به عملیات‌های تهاجمی خواهد زد. این دکترین، سایه یک جنگ دائمی و کم‌شدت را بر سر منطقه نگه می‌دارد.

۳. پافشاری بر «غرور ملی»، بلیط یک‌طرفه به سوی انزوا

اصرار جمهوری‌اسلامی بر «حق غنی‌سازی» در شرایطی که توان دفاعی و چانه‌زنی‌اش به شدت تضعیف شده، یک اشتباه محاسباتی مرگبار است. این موضع، نه تنها مذاکرات را به بن‌بست می‌کشاند، بلکه بهترین بهانه را به دست اروپا می‌دهد تا مکانیسم ماشه را فعال کرده و تمام تحریم‌های سازمان ملل را بازگرداند. رژیمی که «غرور» را به «بقا» ترجیح می‌دهد، در حال انتخاب مسیر انزوای کامل و تقابل نهایی است.

🔸 دیپلماسی اجباری (Coercive Diplomacy): یک استراتژی در روابط بین‌الملل که در آن، یک دولت از تهدید به استفاده از زور (یا استفاده محدود از آن) برای وادار کردن یک دولت دیگر به تغییر رفتار یا پذیرش خواسته‌های خود استفاده می‌کند. این استراتژی، ترکیبی از ابزارهای نظامی و دیپلماتیک است و هدف آن، رسیدن به اهداف سیاسی بدون نیاز به یک جنگ تمام‌عیار است. تهدیدهای هماهنگ آمریکا و اسرائیل پیش از مذاکرات استانبول، یک نمونه آشکار از این دکترین است.


@khod2
👍2710👌3🙏2👎1
🔘خلیفه:ظهور،افول و سقوط
فصل اول
#بخش_دوم
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده:آرش

▪️ادامه مطلب پیشین…
هر دو فریاد زدند:نه،تو که به دستور پیامبر نماز را رهبری کردی،رهبر مایی. دستت را دراز کن.ابوبکر دستش را دراز کرد و آنها طبق رسم عرب دست بر دست او زدند تا بیعت کنند.دیگران هم قصد پیروی داشتندکه حباب به یکی از خزرج که می‌خواست بیعت کند، گفت:می‌خواهی گلوی خویشاوندت راببری؟او پاسخ داد:نه،فقط حق را به صاحبش می‌دهم.در این میان، قبیله اوس که از خزرج و سعد حسادت می‌کردند،گفتند:اگر سعد انتخاب شود، حاکمیت همیشه با خزرج خواهد بود. بیایید ابوبکر را انتخاب کنیم.
گروه‌گروه پیش آمدند وبا ابوبکر بیعت کردند تا جایی که جز سعد،که هنوز در گوشه دراز کشیده بود،کسی باقی نماند.
💢انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه
با بیعت مردان مدینه،پذیرش ابوبکر از سوی مهاجران مکه قطعی بود.او نه‌تنها از میان آنها بود،بلکه پیامبر با تعیین او برای رهبری نماز،عملاً او را به‌عنوان جانشین معرفی کرده بود. بدین ترتیب،ابوبکر به‌عنوان خلیفه، جانشین محمد،مورد تکریم قرار گرفت.
💢تدفین محمد
شب در آماده‌سازی پیکر برای خاکسپاری گذشت.بدن شسته شد، کفن شد و قبر در اتاق عایشه،جایی که محمد در آن درگذشته بود، کنده شد. فردا، مردم مدینه، زن و مرد و کودک،برای آخرین وداع با محمد به اتاق آمدند و سپس پیکر با احترام به خاک سپرده شد.
💢سخنرانی افتتاحیه ابوبکر
پس از تدفین،در حالی که صحن مسجد هنوز پر از سوگواران بود، ابوبکر بر منبر رفت، نشست و به‌عنوان خلیفه مورد تأیید جمع قرار گرفت. سپس برخاست و گفت: «ای مردم! اکنون من بر شما حاکمم، هرچند بهترین شما نیستم.اگر خوب عمل کردم، یاری‌ام کنید؛ اگر بد کردم،اصلاحم کنید.از حقیقت پیروی کنید که در آن وفاداری است و از باطل دوری کنید که در آن خیانت است.
ضعیف نزد من مانند قوی تا حقش را بگیرم و قوی نزد من مانند ضعیف است تا اگر خدا بخواهد،آنچه به ناحق گرفته را از او بازستانم.در راه خدا از جهاد دست نکشید؛هرکه دست بکشد، خدا او را خوار می‌کند.تا وقتی به خدا و پیامبرش اطاعت کنم،از من اطاعت کنید؛ اگر نافرمانی کردم،اطاعت نکنید. حالا برای نماز آماده شوید و خدا بر شما رحم کند!
جمع برای نماز برخاست و ابوبکر برای اولین بار به‌عنوان خلیفه جای محمد را پر کرد.
💢تأخیر علی در بیعت
قدرت بدون مانع به ابوبکر منتقل شد. سعد بن عباده، ازاینکه کنار گذاشته شده بود،دلخور بود و کناره گرفت. گفته می‌شود علی نیز تا پس از مرگ همسرش فاطمه بیعت نکرد.طرفداران علی ادعا می‌کنند او خود را شایسته خلافت می‌دانست،اما هیچ‌چیز در زندگی پیشین او یا رفتار پیامبر با او این را تأیید نمی‌کند.او ناراحتی دیگری داشت:روز پس از مرگ پدرش،فاطمه ادعای سهمی از زمین‌های خیبر را مطرح کرد.ابوبکر این ادعا را رد کرد، زیرا معتقد بود این درآمدها،طبق خواسته محمد،برای امور دولتی بود. فاطمه این رد را به دل گرفت و تا پایان عمر کوتاه خود از خلیفه دوری کرد.از این رو، علی تنها پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت کرد.
💢فاطمه،مادر حسن و حسین
فاطمه آخرین فرزند بازمانده محمد بود.سه دختر دیگر او،که دوتایشان با عثمان ازدواج کرده بودند،پیش‌تر درگذشته بودند.خدیجه دو پسر برای او زاده بود،اما هر دو در کودکی در مکه مردند.پسر سوم،تنها پسر دیگر پیامبر، از کنیز ماریه در مدینه به دنیا آمد و در شانزده‌ماهگی درگذشت.درنتیجه، هیچ فرزندی در خط مردانه از پیامبر باقی نماند، اما دو نوه،حسن و حسین، از فاطمه به جا ماندند که درآن زمان شش یا هفت سال داشتند.
💢میزان تأثیر انتخاب ابوبکر به‌عنوان الگو
با مرگ محمد،قدرت الهی اوپایان یافت،اما وظایف پادشاهی‌اش به‌عنوان حاکم اسلام به ارث رسید.طبق سنت‌های عرب، رهبر یک قوم،مانند رئیس قبیله، نماینده مردم است و انتخابش تا با بیعت آنها تأیید نشود، معتبر نیست.عمر بعدها گفت انتخاب نامنظم ابوبکر نباید الگو باشد؛ این انتخاب به دلیل اضطرار لحظه خوشبختانه به سود اسلام بود.اگر فرزندی از محمد زنده بود، نتیجه چه می‌شد، نمی‌توان حدس زد، اما انتقال موروثی قدرت با روحیه اعراب بیگانه بود. محمدظاهراً از فکر مرگ خود پرهیز می‌کرد و برای جانشینی آماده نشده بود.اما با تعیین ابوبکر برای رهبری نماز،به‌طور ضمنی او را به‌عنوان جانشین معرفی کرد.جز ادعاهای مردان مدینه که به‌سرعت فروکش کرد، در انتخاب ابوبکر هیچ تردید یا مقاومتی نبود.ایده حق الهی یا حتی اولویت خاندان محمد،پدیده‌ای متأخر بود.
💢گروه‌های مدینه
مردان مدینه،ساکنان بومی شهر بودند که محمد را هنگام فرار از مکه پذیرفته و از او حمایت کرده بودند (لذا انصار یا یاران نامیده می‌شدند).آنها تقریباً تمام جمعیت بومی مدینه را شامل می‌شدند،زیرا مخالفان اولیه محمد به‌تدریج تسلیم قدرت رو به رشد او شدند.آنها به دو قبیله اوس و خزرج تقسیم می‌شدند که به یکدیگر حسادت داشتند.

▪️ادامه دارد…

@islie
14👍5😁1🙏1
🔘خلیفه:ظهور،افول و سقوط
فصل اول
✍️نویسنده:آرش
#بخش_سوم

▪️ادامه
مطلب پیشین

💢مهاجران کسانی بودند که از مکه یا جاهای دیگر همراه محمد به مدینه آمده و ساکن شده بودند. صحابی عنوان افتخاری بود برای کسانی که دوستی ویژه پیامبر را داشتند.
💢ابوبکر
ابوبکر، شصت‌ساله، کوتاه‌قد، لاغر، با پشت خمیده و راه‌رفتن آرام بود. چهره‌اش لاغر، صاف و روشن، بینی عقابی و تیز، پیشانی بلند، چشمان عمیق و از هم دور، موهای کم‌پشت و ریش سفید که حالا قرمز رنگ شده بود. ایمان به محمد برای او طبیعت ثانویه شده بود و پس از مرگ استادش، تنها برای اجرای اراده او زیست. این ایمان، او را از میان پیروان محمد، وفادارترین، استوارترین و مصمم‌ترین کرد.
💢عمر
عمر، پانزده سال جوان‌تر، با ابوبکر در جسم و خلق‌وخو متفاوت بود. شانه‌های پهن و قد بلند، بالاتر از جمعیت بود. چهره‌ای تیره با گونه‌های سرخ، سر طاس، ریش قرمز رنگ‌شده، گام‌های بلند و حضور فرمان‌دهنده داشت. طبیعتاً تندخو و پرشور بود و هنگام خشم سبیلش را می‌پیچاند. اما زمان، تندی او را ملایم کرده بود و زیر ظاهری آمرانه، خوش‌برخورد بود. دلبستگی به محمد، اثری متضاد بر این دو دوست داشت: آنچه طبیعت نرم ابوبکر را قوی کرد، تندی عمر را کاهش داد. هر دو رابطه نزدیکی با پیامبر داشتند. حفصه، دختر عمر، یکی از همسران محبوب محمد بود، اما عایشه، دختر ابوبکر، تا پایان ملکه قلب او بود.
💢ابوعبیده
ابوعبیده، میان این دو در سن، لاغر، بلند و نیرومند بود، با سری طاس و ریشی کم‌پشت. ملایم، متواضع و غیرجنگ‌طلب بود، اما قرار بود نقشی کلیدی در فتح شام ایفا کند.
منابع:
• Sir William Muir, Life of Mohammad, 4th ed., p. 480 ff.
• Sir William Muir, Annals of the Early Caliphate, Smith & Elder, 1833.
• Ibn al-Athir, Annals (د. ۶۳۰ هـ).
• Tabari (د. ۳۱۰ هـ).
• Weil, Geschichte der Chalifen, Vols. I-III, Mannheim, 1846-1851; Vols. IV-V, Stuttgart, 1860-1862.
• Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz.
• J. de Goeje, Mémoire sur la Conquête de la Syrie.
• J. Karabacek, Arabic papyri from the Collection of the Archduke Rainer.
• H. I. Bell, Greek papyri in the
British Museum.

▪️ادامه دارد

@islie
👍95
مشکل اصلی ایران در اواخر دوره شاه، از نگاه داریوش همایون

مشکل کار رابطه‌ی شخصی شاه با ده پانزده نفر آدم بود. مثلاً، واقعاً با کمال جرأت می‌شود مسئله‌ی اساسی ایران را در همین [مطلب] خلاصه کرد. ما گرفتار یک عده آدم بودیم که رابطه‌های خاصی با شاه داشتند. یکی از لحاظ خویشاوندی آن‌قدر به او نزدیک بود و آن‌قدر رویش تأثیر می‌کرد که هیچ کاری‌اش نمی‌شد کرد؛ هیچ‌جور دست به او نمی‌شد زد. یکی در مواقع خاصی در تاریخ زندگی پادشاه به او خدماتی انجام داده بود که به سبب آن خدمات دیگر کاریش نمی‌شد کرد. یکی در همان موقع که در دولت بود و کار می‌کرد با شاه یک روابط خاصی داشت، روابط خصوصی داشت، شاید مالی، به هر نحو، به اندازه‌ای مورد اعتماد شاه بود که هر کاری می‌توانست بکند؛ و امثال اینها.

این ده پانزده نفر را من اسمشان را Untouchables گذاشته بودم در آن موقع در ایران. به اینها دست نمی‌شد زد و این Untouchables (روی اشاره به آن سریال مشهور تلویزیونی هم که راجع به گانگسترهای شیکاگو در سال‌های ۳۰ بود، چون کارهایشان هم بی‌شباهت به آن عده نبود). این گروهِ دست‌نزدنی، این گروه Untouchables و رابطه‌ی خاصشان با شاه بود که مشکل اساسی مملکت بود. اینها همه چیز را می‌توانستند از مسیر طبیعی‌اش خارج بکنند و شاه روی ملاحظاتی که از اینها داشت - و شاه خیلی آدم محجوبی بود، خیلی آدم ناتوانی در این زمینه‌ها بود و خیلی قابل تأثیر بود - خیلی زود از این راه‌ها می‌شد روی او نفوذ کرد.

دربار به تنهایی نبود، در همه‌ی شئون مملکت این عده نفوذ کرده بودند. بعضی از آنها سمت درباری هم نداشتند، بیشترشان نداشتند؛ ولی اگر دربار را به معنی [اطرافیان] شاه بگیریم بله، این ارتباط خاص اینها با شاه سبب شده بود که این مشکل در مملکت باشد که همه چیز باید از مسیرش خارج بشود و همه چیز به اینها مربوط می‌شد. هر چه پول بزرگ بود، بالاخره به یک ترتیبی به این ده پانزده نفر مربوط می‌شد.

من همیشه می‌گفتم که مسئله‌ی ایران فقط یک مسئله‌ی اقتصادی یا جامعه‌شناسی نیست، یک مسئله‌ی زیست‌شناسی است. ما باید منتظر باشیم دست طبیعت به تدریج تصفیه بکند و این موانع را از سر راه پیشرفت این مملکت بردارد و تراژدی ایران در این بود که داشت این‌طور می‌شد، به تدریج دور و بر [شاه] خالی می‌شد، به تدریج عامل بیولوژیک داشت کار تاریخی خودش را برای ایران می‌کرد و این انقلاب خیلی پیش از موقع اتفاق افتاد. یا بهتر است بگویم خیلی بی‌موقع اتفاق افتاد. هیچ ضرورتی [برای انقلاب] نبود چون زمینه برای تغییر اوضاع ایران آماده شده بود. یک تغییر کادر، یک Change of Guard دیگر در سال ۱۳۵۷ در جریان بود. یعنی در سال‌های ۵۰ و اوایل ۶۰ هجری مسلماً این تغییر صورت می‌گرفت و همه چیز می‌توانست عوض شود و خیلی مردم حماقت کردند که ریختند توی خیابان‌ها و عکس خمینی را توی ماه دیدند. خیلی، خیلی حماقت کردند؛ خیلی بی‌موقع این کار را کردند.


بخشی از مصاحبهٔ داریوش همایون (۱۳۰۷-۱۳۸۹) با پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم

تاریخ مصاحبه: ۱۱ مهر ۱۳۶۲
مصاحبه‌کننده: جان مژدهی

#تکه_مصاحبه

https://iranhistory.net/homayoun0/
👍194
🔘 آخرالزمان پیش‌بینی شده: چگونه دهه‌ها غرور، جهل و سوءمدیریت، ایران را تشنه کرد

▪️ هشدارهای آخرالزمانی کارشناسان به واقعیت پیوسته است: تهران در بدترین وضعیت آبی ۱۰۰ سال اخیر، ۲۵ استان درگیر تنش آبی، سد لار ۹۹٪ خالی، دریاچه ارومیه رسماً خشک شده، و پایتخت و دیگر شهرها با جیره‌بندی و قطعی گسترده آب و برق فلج شده‌اند. مسعود پزشکیان اعتراف می‌کند: «تصمیمات اشتباه گذشته ما را به این نقطه رساند.» اما این فاجعه، یک اتفاق ناگهانی یا نتیجه خشکسالی صرف نیست؛ این محصول یک «خودکشی آبی» برنامه‌ریزی شده در طول چهار دهه است.

▪️ مضحک‌ترین بخش این تراژدی، تلاش سیستم برای مقصر جلوه دادن مردم است. در حالی که مصرف خانگی تنها ۷٪ از کل آب کشور را تشکیل می‌دهد، تمام بلندگوهای تبلیغاتی از مردم می‌خواهند صرفه‌جویی کنند. این یک فرافکنی آشکار برای پنهان کردن نقش سیاست‌های فاجعه‌بار در بخش کشاورزی (۹۳٪ مصرف آب) و صنعت است؛ سیاستی که کشور را به قول کاوه مدنی، از «بحران» عبور داده و به «ورشکستگی آبی» رسانده است.

▫️ کالبدشکافی یک فروپاشی قابل پیشگیری

۱. آگاهی در گذشته، انکار در امروز: بحران آب برای برنامه‌ریزان کشور یک موضوع ناشناخته نبود. از دوران پهلوی با «قانون ملی کردن آب» در سال ۱۳۴۷، درک عمیقی از محدودیت منابع آبی ایران و لزوم مدیریت متمرکز آن وجود داشت. اما پس از انقلاب، این نگاه علمی و آینده‌نگر جای خود را به یک انکار ایدئولوژیک داد. تا جایی که در سال ۱۳۹۰، سید علی خامنه‌ای بحران آب را «از مسائل اصلی بشریت» ندانست. این نقطه آغاز فاجعه بود:
امروز مسئله‌ی بحران آب و هوا، بحران آب، بحران انرژی، بحران گرم شدن زمین، به عنوان مسائل اصلی بشریت مطرح میشود؛ اما هیچکدام از اینها مسائل اصلی بشریت نیست. بیشترِ آن چیزهائی که مشکلات اصلی بشریت است، برمیگردد به مسائلی که ارتباط پیدا میکند با معنویت انسان..


۲. دستورالعمل یک فاجعه سیستماتیک: جمهوری اسلامی با سه سیاست کلان، کشور را به ورطه نابودی کشاند:

- توهم خودکفایی: اصرار ایدئولوژیک بر خودکفایی در محصولات آب‌بری مانند برنج، گندم و توسعه بی‌رویه کشاورزی ناکارآمد، آبخوان‌های هزاران ساله را به تاراج داد.

- عطش توسعه کورکورانه (و تشدید یک خطای تاریخی): اشتباه اولیه در استقرار صنایع آب‌بر مانند فولاد در فلات مرکزی ایران، در دوران پهلوی و با یک نگاه تکنوکراتیک شتاب‌زده صورت گرفت. اما فاجعه اصلی، اقدام جمهوری اسلامی در «تکثیر و تشدید سیستماتیک» این مدل ویرانگر بود. آنها به جای اصلاح این مسیر، با بی‌اعتنایی کامل به هشدارهای فزاینده کارشناسان، صنایع مشابهی را در دیگر مناطق خشک کشور (مانند یزد و کرمان) گسترش دادند و با شعار «اشتغال‌زایی»، عملاً حکم نابودی آبخوان‌ها را امضا کردند. این یک اشتباه نبود؛ یک سیاست ۴۰ ساله مبتنی بر جهل و بی‌اعتنایی به علم بود.

- غارت آب‌های زیرزمینی: صدور مجوزهای بی‌رویه برای حفر چاه و ناتوانی در کنترل چاه‌های غیرمجاز، ۶۰٪ از ذخایر استراتژیک آب زیرزمینی کشور را تنها در چهار دهه نابود کرد و کشور را با پدیده مرگبار «فرونشست زمین» روبرو ساخت.

۳. وقتی همسایگان آینده را می‌ساختند: در حالی که ایران منابع خود را نابود می‌کرد، کشورهای منطقه با شرایط مشابه یا بدتر، مسیر علم و تکنولوژی را در پیش گرفتند. اسرائیل امروز ۸۵٪ آب آشامیدنی خود را از طریق نمک‌زدایی تأمین می‌کند و پیشروی بازیافت آب است. عربستان و امارات با سرمایه‌گذاری‌های میلیارد دلاری در کشاورزی عمودی، هیدروپونیک و فناوری‌های نوین، بحران آب را به فرصتی برای نوآوری تبدیل کرده‌اند. ترکیه با صدها پروژه زیرساختی، امنیت آبی خود را تضمین می‌کند. این مقایسه یک حقیقت تلخ را آشکار می‌سازد: مشکل ایران هرگز کمبود آب نبود، «کمبود خرد» بود.

🔸 ورشکستگی آب (Water Bankruptcy): این اصطلاحی است که کارشناسان برای توصیف وضعیت ایران به کار می‌برند و به مراتب فراتر از «بحران» است. ورشکستگی آب یعنی میزان برداشت از منابع آب تجدیدپذیر (آب‌های زیرزمینی و سطحی) به طور مداوم از میزان تغذیه و جایگزینی طبیعی آن بیشتر باشد. این یعنی شما در حال خرج کردن از «سرمایه» (آب‌های فسیلی هزاران ساله) هستید، نه «درآمد» (بارندگی سالانه). نتیجه آن، خالی شدن کامل سفره‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌ها، و در نهایت، غیرقابل سکونت شدن بخش‌های وسیعی از کشور است. ایران به این نقطه رسیده است.


@khod2
👍2914😢4👌2👎1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل دوم: لشکرکشی به مرز شام

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
لشکرکشی به شام در سال ۱۱ هجری، ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش


ابوبکر به‌زودی فرصتی یافت تا نشان دهد که مصمم است اراده‌ی محمد را در امور بزرگ و کوچک به‌طور کامل اجرا کند.

💢انتصاب اسامه توسط محمد برای فرماندهی نیروها
کمی پیش از آنکه محمد بیمار شود، دستور لشکرکشی به مرز شام را صادر کرده بود. این لشکرکشی برای انتقام شکست سه سال پیش در میدان موته بود، جایی که زید بن حارثه، دوست صمیمی محمد و فرمانده‌ی ارتش، کشته شد. برای تأکید بر هدف این لشکرکشی، محمد اسامه، پسر زید، را با وجود جوانی به فرماندهی برگزید و به او دستور داد تا انتقام خون پدرش را بگیرد. اردوگاه، شامل همه‌ی جنگجویان آماده، در جُرف، کمی خارج از مدینه در مسیر شام، تشکیل شده بود. در طول بیماری پیامبر، این نیرو در اردوگاه بی‌حرکت ماند و از سرانجام کار مطمئن نبود. پس از درگذشت محمد، اسامه اردوگاه را برچید و پرچمی که از دستان محمد دریافت کرده بود به مدینه بازگرداند و آن را در صحن مسجد بزرگ، نزدیک درِ خانه‌ی عایشه، نصب کرد.

💢ابوبکر در برابر اعتراضات بی‌اعتنا
روز پس از مراسم بیعت، ابوبکر پرچم را برداشت و به اسامه بازگرداند تا نشان دهد او همچنان فرمانده است. او دستور داد ارتش بار دیگر در جُرف اردو بزند و هیچ مرد جنگی نباید جا می‌ماند. به دستور او، همه‌ی جنگجویان مدینه و اطراف آن، از جمله عمر، به اردوگاه پیوستند. اما در آستانه‌ی حرکت، ناگهان اوضاع تیره شد. خبر بیماری پیامبر و سپس درگذشت او مانند آتش در سراسر سرزمین پخش شده بود. از هر سو شایعاتی از نافرمانی و تصمیم برای رهایی از یوغ اسلام به گوش می‌رسید. ارتش و خود اسامه به شدت مخالف ترک مدینه در این شرایط بی‌دفاع و به خطر انداختن خلیفه بودند. عمر مأمور شد تا این نگرانی‌ها را به ابوبکر منتقل کند و همچنین درخواست کند (درخواستی که محمد پیش‌تر رد کرده بود) که اگر لشکرکشی باید انجام شود، فرمانده‌ای باتجربه‌تر انتخاب شود. ابوبکر در پاسخ به درخواست اول، آرام و استوار گفت: «حتی اگر شهر پر از گرگ‌های درنده باشد و من تنها بمانم، این نیرو حرکت خواهد کرد؛ هیچ کلامی از پیامبرم بر زمین نخواهد ماند.» در برابر درخواست دوم، خشم ابوبکر برانگیخته شد. او با گرفتن ریش عمر گفت: «ای پسر خطاب، مادرت به عزایت بنشیند! آیا پیامبر خدا کسی را به فرماندهی برگزیده و من او را عزل کنم و دیگری را جای او بگذارم؟» پس عمر بدون دستیابی به هیچ‌یک از اهدافش بازگشت.

💢ابوبکر همراه اسامه تا مسافتی پیاده می‌رود
وقتی همه‌چیز برای حرکت آماده شد، ابوبکر به اردوگاه رفت و مسافتی کوتاه همراه نیروها پیاده قدم زد. اسامه به او گفت: «سوار شو، یا من پیاده می‌شوم و کنارت راه می‌روم.» ابوبکر پاسخ داد: «نه، سوار نمی‌شوم. من پیاده می‌روم و پاهایم را اندکی در راه خدا خاک‌آلود می‌کنم. به‌راستی هر گامی در راه خدا برابر است با ثواب بسیاری از کارهای نیک و پاک‌کننده‌ی گناهان بسیار.» پس از مدتی ایستاد و به اسامه گفت: «اگر بخواهی، به عمر اجازه بده تا برای یاری و مشورت با من به مدینه بازگردد.» اسامه اجازه داد و ابوبکر همراه عمر به مدینه بازگشت.

💢بازگشت پیروزمندانه‌ی اسامه
هدف ظاهری لشکرکشی اسامه، انتقام مرگ پدرش از قبیله‌ی غسان، که او را در میدان موته کشته بودند، بود. ابن‌سعد می‌گوید اسامه واقعاً قاتل پدرش را کشت. اما قبیله‌ای که مورد حمله قرار گرفت، از قبیله‌ی کداع بود و ظاهراً نقطه‌ی اوج این لشکرکشی در ابنا (جبنه‌ی باستانی، یوشع ۱۵:۱۱)، نزدیک دریای مدیترانه بین عسقلان و یافا بود. این لشکرکشی یک یا حداکثر دو ماه طول کشید و با کسر روزهای رفت‌وآمد به مدینه، به نظر می‌رسد چیزی بیش از یک یورش غارتگرانه نبود. این موضوع با این حقیقت تأیید می‌شود که اسامه بدون از دست دادن حتی یک نفر به وادی‌القری بازگشت.
در این میان، رویدادهای مهمی در مدینه در جریان بود.

▪️ادامه دارد….

@islie
15👍6😁1
🔘 لبه پرتگاه: آخرین نمایش‌ها در آستانه مذاکرات سرنوشت‌ساز

▪️ در حالی که تنها یک روز تا مذاکرات کلیدی ایران و تروئیکای اروپایی در استانبول باقی مانده، صحنه سیاسی به یک جنگ تمام‌عیار روایت‌های متناقض تبدیل شده است. مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای ایران می‌گوید جمهوری اسلامی «هرچه زودتر، بهتر» خواهان مذاکره با آمریکا است، اما همزمان تاکید می‌کند که به آنها «اعتماد نداریم» و نگرانیم که این گفتگوها تنها «بهانه‌ای برای حمله مجدد» باشد.

▪️ این «اسکیزوفرنی استراتژیک» در میدان عمل نیز خود را نشان می‌دهد. از یک سو، ایران با یک ژست حداقلی، به یک تیم فنی آژانس اجازه سفر به تهران را می‌دهد (بدون بازدید از سایت‌ها) تا خود را اهل تعامل نشان دهد. از سوی دیگر، تلویزیون دولتی با افتخار از «تقابل» یک بالگرد ایرانی با ناو جنگی آمریکا در خلیج عمان خبر می‌دهد تا برای مصرف داخلی، تصویر یک قدرت مغرور و نترس را به نمایش بگذارد؛ نمایشی که پنتاگون آن را یک «تعامل عادی» خواند.

▪️ همزمان با این بازی‌های دوگانه، گزارش تکان‌دهنده عفو بین‌الملل، ایران را به استفاده از بمب‌های خوشه‌ای (جنایت جنگی) علیه مناطق مسکونی اسرائیل متهم می‌کند و از سوی دیگر، یک مقام ارشد کاخ سفید می‌گوید آمریکا به دنبال «تغییر رژیم» در ایران نیست و این مردم ایران هستند که باید خود را آزاد کنند. این مجموعه از سیگنال‌های متناقض، یک تصویر گیج‌کننده اما معنادار از وضعیت فعلی می‌سازد.

▫️ سه لایه از بازی فریب

۱. استراتژی جمهوری‌اسلامی: مذاکره از سر ترس، نمایش قدرت از سر غرور
رفتار خامنه‌ای و همدستانش، رفتار یک بازیگر ورشکسته است که تلاش می‌کند با کارت‌های سوخته بازی کند. نیاز به مذاکره، از ترس فلج‌کننده مکانیسم ماشه و تحریم‌های بیشتر ناشی می‌شود. اما سال‌ها پروپاگاندای داخلی و غرور ایدئولوژیک به آنها اجازه نمی‌دهد که این ضعف را بپذیرند. بنابراین، همزمان با اعلام علاقه به مذاکره، با مانورهای بی‌اهمیت و تهدید، تلاش می‌کنند چهره‌ای قدرتمند از خود به نمایش بگذارند. این استراتژی، نه باعث می‌شود در داخل کسی قانع شود و از طرفی هم باعث به هم خوردن همان مذاکراتی می‌شود که ممکن است آنها را نجات دهد. این رفتار غرب را عقب نمی‌راند، بلکه آنها را به این نتیجه می‌رساند که با یک طرف غیرقابل‌اعتماد و غیرمنطقی روبرو هستند.

۲. استراتژی آمریکا: طناب نجات یا طناب دار؟

واشنگتن یک بازی هوشمندانه «پلیس خوب، پلیس بد» را اجرا می‌کند. از یک طرف (پلیس خوب)، مقام ارشد کاخ سفید با گفتن اینکه «به دنبال تغییر رژیم نیستیم»، یک «طناب نجات» به سمت رژیم پرتاب می‌کند و می‌گوید: «رفتارت را تغییر بده تا زنده بمانی». این کار، مسئولیت هرگونه تقابل آینده را بر دوش آنها می‌گذارد. از طرف دیگر (پلیس بد)، همه می‌دانند که چراغ سبز ترامپ برای حمله مجدد اسرائیل، همچون یک «طناب دار» بالای سر تهران قرار دارد. این یعنی مذاکرات، یک دیپلماسی دوستانه نیست؛ یک اولتیماتوم تحت تهدید است.

۳. کارت اروپا و گزارش‌های حقوق بشری: تکمیل حلقه فشار

در این میان، اروپا با در دست داشتن کارت «مکانیسم ماشه» و تعیین ضرب‌الاجل پایان آگوست، نقش داور را بازی می‌کند که می‌تواند سوت پایان بازی دیپلماسی را به صدا درآورد. گزارش‌هایی مانند گزارش عفو بین‌الملل در مورد استفاده از بمب‌های خوشه‌ای، یکی از ده‌ها پرونده‌ای است که مجموعاً مشروعیت بین‌المللی ایران را به طور کامل نابود کرده و به اروپا بهانه اخلاقی و حقوقی لازم برای استفاده از ماشه را می‌دهد. این یعنی حلقه انزوا در حال تنگ‌تر شدن است حتی اگر پیام‌های متناقضی از نرمش در غرب بشنویم.

🔸 زندانی در قلعه خودساخته: چرا جمهوری اسلامی توانایی تغییر ندارد؟
رفتار متناقض و به ظاهر غیرمنطقی ج.ا، یک دلیل ساختاری عمیق دارد. این سیستم، حاصل بیش از چهار دهه پاکسازی مخالفان، تصفیه مدیران و ترویج «وفاداری» به جای «شایستگی» است. نتیجه، ایجاد یک حباب فکری است که در آن، هیچ اطلاعات یا تحلیلی که با روایت رسمی در تضاد باشد، به سطوح بالای تصمیم‌گیری نمی‌رسد. رهبر، تنها پژواک صدای خود را از طریق حلقه‌ای از منصوبان «بله قربان‌گو» می‌شنود. این سیستم، اکنون به نقطه‌ای رسیده که توانایی اصلاح مسیر یا یک چرخش استراتژیک را از دست داده است. حتی اگر خامنه‌ای بخواهد، ابزاری برای اجرای یک سیاست متفاوت ندارد، زیرا تمام بدنه سیستم برای تقابل آموزش دیده، نه تعامل. بنابراین، نمایش همزمان «ژست مذاکره» و «مانور نظامی»، نه یک تاکتیک هوشمندانه، که نشانه یک سیستم قفل‌شده است که در حال حرکت به سمت یک برخورد محتوم با واقعیت است. اکنون تنها «واقعیات سخت» (جنگ، بی‌آبی، بی‌برقی، تحریم‌های فلج‌کننده، شورش و ...) هستند که می‌توانند این چرخه را بشکنند.


@khod2
👍279
🔘 قمار آخر تهران در استانبول: نمایشی برای فرار از ماشه در میانه آشوب منطقه‌ای
(بررسی گزارش‌های ۲۱، ۲۲، ۲۳ و ۲۴ ژوئیه مرکز مطالعات جنگ)

▪️ امروز در استانبول، دیپلمات‌های جمهوری اسلامی و تروئیکای اروپایی در حالی روبروی هم می‌نشینند که این نشست، بیش از آنکه یک مذاکره برای توافق باشد، یک «نمایش سیاسی» برای مدیریت زمان است. ایران، که در داخل با بحران آب، انفجارهای زنجیره‌ای مشکوک و جنگ قدرت دست به گریبان است، به این گفتگو به عنوان آخرین راه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» نگاه می‌کند. اروپا نیز با برگزاری این نشست، در حال تکمیل پرونده حقوقی خود است تا به جهان نشان دهد تمام راه‌های دیپلماتیک را تا انتها پیموده است.

▪️ استراتژی ایران در این نشست از پیش مشخص است: «موافقت تاکتیکی، مخالفت استراتژیک». آنها با حضور در استانبول و دادن وعده‌های مبهم، تلاش می‌کنند در اراده اروپا برای فعال‌سازی ماشه تردید ایجاد کنند. اما همزمان، اصرار آنها بر «حق غنی‌سازی» به عنوان یک اصل غیرقابل مذاکره، که خط قرمز مطلق غرب است، عملاً هرگونه شانس برای یک توافق واقعی را از بین می‌برد. این یک بازی برای خرید زمان است، نه رسیدن به صلح.

▪️ همزمان با این نمایش دیپلماتیک، واقعیت‌های سخت در منطقه در حال آشکار شدن است. باتلاق خونین سویدا در سوریه و جنگ نیابتی برای کنترل عراق، نشان می‌دهد که تضعیف ایران لزوماً به ثبات منجر نشده، بلکه خلأهای قدرتی ایجاد کرده که توسط بازیگران غیرقابل‌کنترل‌تر و خطرناک‌تر پر می‌شود. ایران در حالی برای بقای دیپلماتیک خود می‌جنگد که نفوذ منطقه‌ای‌اش در حال فروپاشی و تبدیل شدن به هرج‌ومرج است.

▫️ سه پرده از واقعیت امروز

۱. تئاتر استانبول: آخرین فرصت یا آخرین بهانه؟

این مذاکرات یک «تئاتر سیاسی» با اهداف متضاد است. ایران به دنبال ایجاد «تردید» و خرید زمان است تا شاید بتواند از زیر تیغ مکانیسم ماشه فرار کند. اروپا به دنبال ایجاد «یقین» و مشروعیت است تا به جامعه جهانی و به‌ویژه روسیه و چین ثابت کند که ایران اهل توافق نیست و فعال‌سازی ماشه، تنها گزینه باقی‌مانده است. بنابراین، نتیجه این نشست، صرف نظر از بیانیه‌های پایانی، احتمالاً تقویت اراده اروپا برای اقدام نهایی خواهد بود.

۲. باتلاق سوریه: کابوس «پیامدهای ناخواسته»

آنچه در سویدا رخ می‌دهد، یک شکست استراتژیک برای همه است. این منطقه به یک نمونه کوچک از خطر «بالکانیزاسیون» تبدیل شده، جایی که نیروهای دولتی، شبه‌نظامیان قومی و حتی حامیان داعش در یک خلأ قدرت، یکدیگر را سلاخی می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که حذف یک دیکتاتور یا یک قدرت منطقه‌ای (ایران)، بدون یک نقشه راه مشخص برای «روز بعد»، می‌تواند به هرج‌ومرجی بسیار خطرناک‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر منجر شود.

۳. پیروزی توخالی در عراق: ایران چگونه کنترل کامل بر حشد الشعبی را از دست داد؟

در نگاه اول، دفاع قاطع نخست‌وزیر عراق از قانون حشد الشعبی و تبدیل آن به یک «نهاد نظامی رسمی»، یک پیروزی استراتژیک برای ایران است. اما این یک پیروزی پرهزینه و توخالی است. با این قانون، ایران موفق شد از انحلال کامل مهم‌ترین نیروی نیابتی خود جلوگیری کند، اما بهای آن، از دست دادن «کنترل مطلق» بر آن بود. حشد الشعبی اکنون دو فرمانده دارد: یک فرمانده ایدئولوژیک در تهران و یک فرمانده قانونی و مالی در بغداد. حقوق، تجهیزات و مشروعیت این نیرو دیگر نه از کمک‌های ایران، که از بودجه رسمی دولت عراق تأمین می‌شود. این «دوگانگی در فرماندهی» به این معناست که حشد الشعبی از این پس مجبور است میان منافع ملی عراق و اهداف استراتژیک ایران، دست به انتخاب بزند. بهترین شاهد این مدعا، خودداری همین نیرو از ورود به باتلاق سوریه برای نجات رژیم اسد بود، زیرا این اقدام را در راستای منافع عراق نمی‌دید. بنابراین، ایران با قانونی کردن این نیرو، ناخواسته آن را «عراقیزه» کرده است. تهران اکنون به نیرویی مشروعیت و بودجه دولتی می‌بخشد که دیگر یک بازوی فرمانبردار نیست، بلکه یک شریک با اولویت‌های دوگانه است. نفوذ جمهوری‌اسلامی اگرچه بطور کامل از بین نرفته اما هر روز در حال تضعیف است.

🔸 مارپیچ فروپاشی (The Collapse Spiral): جمهوری اسلامی در یک مارپیچ خودتخریب‌گر گرفتار شده است. بحران‌های متعدد، یکدیگر را تشدید می‌کنند: فشار دیپلماتیک خارجی، به جنگ قدرت در داخل دامن می‌زند. بحران اقتصادی (مانند کمبود آب)، پتانسیل شورش‌های داخلی را افزایش می‌دهد. ضعف نظامی، ایران را به سمت اقدامات نامتقارن سوق می‌دهد که این خود باعث تشدید فشار خارجی می‌شود. هر تلاشی برای حل یک مشکل، مشکلی دیگر را عمیق‌تر می‌کند و سیستم را قدم به قدم به سمت نقطه شکست نهایی نزدیک‌تر می‌سازد.


@khod2
👍257👌4👎1👏1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماه‌های چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی

💢ابوبکر در سال‌های بعد با افتخار به این موضوع اشاره می‌کرد که با وجود مخالفت‌های گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی به‌زودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتی‌اش را در ذهن بادیه‌نشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمی‌کردند؛ و عرب‌ها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام می‌دادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگران‌کننده بود.
می‌خوانیم: «عرب‌ها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردن‌کشی کردند؛ و مؤمنان مانند گله‌ای بی‌چوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بی‌دفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبه‌جزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید می‌کرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش به‌تازگی با مرگ «پیامبر نقاب‌دار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعله‌ور شد. در مرکز شبه‌جزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیک‌تر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و به‌طور خطرناکی دشمنی می‌کرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری به‌سرعت می‌رسید. جمع‌آوران زکات (مالیاتی که برای بادیه‌نشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استان‌ها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت می‌شدند، قتل‌عام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آن‌ها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصت‌طلب، ظاهری از اطاعت نشان می‌دادند، اما در میان انبوه شورش‌ها به‌سختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع به‌عنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمی‌گشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبه‌جزیره را یا در ارتداد آشکار یا آماده‌ی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشت‌زده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استان‌های دوردست ریشه‌ی محکمی نداشت و بادیه‌نشینان، همان‌طور که محمد بارها به بی‌ثباتی آن‌ها خرده گرفته بود، به‌خاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیت‌ها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آن‌ها رها شده بودند، به زندگی بی‌قانون خود بازمی‌گشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارش‌های پی‌درپی از نافرمانی‌های جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکنده‌اش دستور داد تا هر کجا که می‌توانند، گروه‌های کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاه‌هایی در ورودی‌های شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابان‌های نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنی‌عبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آن‌ها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیین‌هایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمی‌گرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما می‌جنگم.» آن‌ها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظه‌ی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربه‌ای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیش‌بینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاه‌ها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقی‌مانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آن‌ها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را به‌عنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آن‌ها ضعف و بی‌دفاعی ما را دریافته‌اند.

▪️ادامه دارد…

@islie
13👍6