⬅️ مثلا یكی حنای زیارت درست میكند، یكی حنای بخت درست میكند، یكی حنای مكهٔ معظمه میدهد، یكی حنای سفیدبختی می دهد، یكی حنای مراد میدهد. اقلا صد قسم حنا در آن روز تهیه میكردند. همین طور پیراهن و كفش و چارقد و غیره و غیره. به قدر پنج شش هزار زن جمع میشد. مردهای طهران هم هریك با آن ... كه دوستی و آشنایی داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا میشدند. اقلا سیصد چهارصد نفر مرد در اطاقها بود. دو سال است طلاب امامزاده این كارها را منع كرده صبح روز بیست و هفتم درهای امامزاده را قفل میكنند تا غروب باز نمیكنند. زنها از این سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد دیگر میشوند و جای معین ندارند.
روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.
#زیارتگاهها
@Koubeh
روزنامهٔ خاطرات عینالسلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️امامزاده قوشگیر؛
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)
⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دورههای بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهههای اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشیهای آبی فیروزهای است. از قدیم الایام گندمهای نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام میپاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران میآمده است، بر سر زبانها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را میگیرد و پس از تقلاهای وی آزادش میکند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمیگردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد مینشیند و همان جا خشک میشود و میمیرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزادهای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج میشود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)
⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دورههای بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهههای اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشیهای آبی فیروزهای است. از قدیم الایام گندمهای نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام میپاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران میآمده است، بر سر زبانها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را میگیرد و پس از تقلاهای وی آزادش میکند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمیگردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد مینشیند و همان جا خشک میشود و میمیرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزادهای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج میشود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪شهدخت مدفون در دل کوه؛
بقعه بیبی شهربانو
⭕در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعهای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بیبی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده میشود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.
#زیارتگاهها
@Koubeh
بقعه بیبی شهربانو
⭕در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعهای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بیبی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده میشود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪چهار روایت
امامزاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)
⭕ کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگهایی دراز با دانههایی با شکلهای منظم و عجیب که به دانههای حبوبات بیشباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه میگوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزهعلی را قطع میکند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد میشده است؛ ساربان امامزاده را ریشخند میکند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ میشوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امامزاده را همیشه بر سرشان دیدهاند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت میرفت مشتی از دانهها را برمیداشت و میریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد میشدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سهپستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدمهایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کردهاند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.
⬇
#زیارتگاهها
@Koubeh
امامزاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)
⭕ کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگهایی دراز با دانههایی با شکلهای منظم و عجیب که به دانههای حبوبات بیشباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه میگوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزهعلی را قطع میکند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد میشده است؛ ساربان امامزاده را ریشخند میکند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ میشوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امامزاده را همیشه بر سرشان دیدهاند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت میرفت مشتی از دانهها را برمیداشت و میریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد میشدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سهپستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدمهایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کردهاند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.
⬇
#زیارتگاهها
@Koubeh
⬅ امامزاده حمزهبنعلی
⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً بهیادش میآوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، میرسد و همۀ گاوها را تلف میکند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن میکنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمیرسد و این به سیاقِ شیوعهای آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بیرحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزهعلی ایستاده و میگوید امامزاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت میدود که: «یعنی امامزاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».
⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقلبهمضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. میگفت دختربچه که بودیم میرفتیم برای زن یکی از خانها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی میبافتیم. به ما ظلم میکرد. نذر کردیم تا حمزهعلی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانمهای قشقایی اعتقاد داشتند، میآمدند برهای یا گاوی میکشتند و نذر میکردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و بهمحض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله میترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خانها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچهها کم شد».
⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی میگفت باید همینطوری که هست بماند، اوقاف میگفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امامزاده حمزهبنعلی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث میگوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.
#زیارتگاهها
@Koubeh
⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً بهیادش میآوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، میرسد و همۀ گاوها را تلف میکند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن میکنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمیرسد و این به سیاقِ شیوعهای آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بیرحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزهعلی ایستاده و میگوید امامزاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت میدود که: «یعنی امامزاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».
⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقلبهمضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. میگفت دختربچه که بودیم میرفتیم برای زن یکی از خانها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی میبافتیم. به ما ظلم میکرد. نذر کردیم تا حمزهعلی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانمهای قشقایی اعتقاد داشتند، میآمدند برهای یا گاوی میکشتند و نذر میکردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و بهمحض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله میترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خانها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچهها کم شد».
⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی میگفت باید همینطوری که هست بماند، اوقاف میگفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امامزاده حمزهبنعلی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث میگوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️دستی که سنگ شد؛
تکیۀ پیرعلم بابل
⭕️میگویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام میکرد. بسیاری از حسینیهها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بیاحترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.
برخی دیگر روایت میکنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.
#زیارتگاهها
@Koubeh
تکیۀ پیرعلم بابل
⭕️میگویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام میکرد. بسیاری از حسینیهها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بیاحترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.
برخی دیگر روایت میکنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.
#زیارتگاهها
@Koubeh
◾️گمشده درحوالی، حوالی
🖋حسین ذبیح | پژوهشگر معماری
با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفتهرفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشیای ناشی از دهها علت و شامل بر دهها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آنها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دستوپا میزنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میانرشتهای قلم فرسودند. بعد از مدتها فقدان مجلهای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» میشمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شمارهاش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحهآرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پروندهای منسجم بهعنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی میکند و به صراحت شرکتهایی را که از مجله پشتیبانی میکنند یکبهیک نام میبرد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص میکند که این مسئله میتواند الهامبخش دیگر جریانهای ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی میبینند.
حوالی در اولین شمارهاش به سراغ «ترمینال» میرود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه میشکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از منها» میگوید؛ داستانکهایی که انسان را سوژۀ خود قرار میدهند و همانطور که میگوید، قرار است ماجرا را از دل سوژههایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق میزنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژهها با فضای اطرافشان میگردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمیکند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کردهاند که از گریههایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع واماندهاند. متنها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا میگذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشمگیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژهها از اول شخص به دوم شخص تغییر میکند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آنها با انسان میرود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطرهها میگردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمیکند و هر آنچه میسراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا میکند، مخاطب را با فضا همراه نمیکند بلکه او را در خاطرات ازدسترفتۀ نویسندگان جا میگذارد. حوالی در حوالی خودش در شمارهگاه آغازینش گم میشود و با آدرسهای غلط مسیر را گم میکند و با موضوع بیگانه میشود. میرود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمیکرد، مجلهای خواناتر و دلچسبتر میبود.
«حوالی» همطیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که میخواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلمهای طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایتهایی لوثشده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگاند، به دنبال فراموش کردن زشتیها. به دنبال توهمی از خوبیها. قرار است که زخمهای بهجامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعهاند. جامعهای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهههایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما میماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشمهایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بستهاند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آنها را به عقب رانده است.
این رد و بو را میتوان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتابفروشیهایش انقلابی شکل گرفت. کتابفروشیهایی که با ویترین و کتابهایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالبهای اینستاگرامی زاده شدهاند. «حوالی» میتوانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموششدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.
۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/hz5/
🖋حسین ذبیح | پژوهشگر معماری
با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفتهرفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشیای ناشی از دهها علت و شامل بر دهها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آنها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دستوپا میزنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میانرشتهای قلم فرسودند. بعد از مدتها فقدان مجلهای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» میشمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شمارهاش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحهآرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پروندهای منسجم بهعنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی میکند و به صراحت شرکتهایی را که از مجله پشتیبانی میکنند یکبهیک نام میبرد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص میکند که این مسئله میتواند الهامبخش دیگر جریانهای ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی میبینند.
حوالی در اولین شمارهاش به سراغ «ترمینال» میرود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه میشکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از منها» میگوید؛ داستانکهایی که انسان را سوژۀ خود قرار میدهند و همانطور که میگوید، قرار است ماجرا را از دل سوژههایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق میزنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژهها با فضای اطرافشان میگردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمیکند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کردهاند که از گریههایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع واماندهاند. متنها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا میگذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشمگیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژهها از اول شخص به دوم شخص تغییر میکند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آنها با انسان میرود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطرهها میگردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمیکند و هر آنچه میسراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا میکند، مخاطب را با فضا همراه نمیکند بلکه او را در خاطرات ازدسترفتۀ نویسندگان جا میگذارد. حوالی در حوالی خودش در شمارهگاه آغازینش گم میشود و با آدرسهای غلط مسیر را گم میکند و با موضوع بیگانه میشود. میرود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمیکرد، مجلهای خواناتر و دلچسبتر میبود.
«حوالی» همطیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که میخواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلمهای طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایتهایی لوثشده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگاند، به دنبال فراموش کردن زشتیها. به دنبال توهمی از خوبیها. قرار است که زخمهای بهجامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعهاند. جامعهای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهههایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما میماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشمهایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بستهاند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آنها را به عقب رانده است.
این رد و بو را میتوان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتابفروشیهایش انقلابی شکل گرفت. کتابفروشیهایی که با ویترین و کتابهایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالبهای اینستاگرامی زاده شدهاند. «حوالی» میتوانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموششدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.
۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.
⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر میتوانید بخوانید:
http://koubeh.com/hz5/
◾️دلایلی قانعکننده برای رفتن به غرب آمریکا: تحلیلی مجدد بر داستان سکس و اَملاک
🖋نورا وندل، ترجمۀ فائزه خطیبزاده
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛
این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند.
در این مقاله که الیزابت گوردون[۳] آن را نوشته، صحبت از زنی ناشناس اما زیرک به میان میآید که از خواب غفلت برخاسته است. «زنی که بیش از ۷۰٬۰۰۰ دلار برای ساختن خانهای خرج کرده است که تنها یک قفس شیشهای با میلههای پیرامونی است». گوردن، خوانندگان را نسبت به جنبشی در طراحی که تمامی کشور را دربرگرفته است هشدار میدهد:
«چیزی در نحوۀ طراحی گندیده است و دارد بهترین تلاشهایمان برای داشتن زندگی مدرن را میگنداند. پس از چندین سال نظارهگربودن و سکوتکردن، مجلۀ هاوس بیوتیفول تصمیم گرفته است تا لب به سخن بگشاید و به عقل سلیمتان متوسل شود، زیرا این عقل سلیم است که بیشتر از همه تحت هجمه است. زندگی ما به دو سمت در حال گسترش است، یکی از آنها به تنوع، آسایش و زیبایی ختم میشود، درحالیکه دیگری به سمت فقر و غیرقابلزیستشدن، عقبنشینی میکند و این همان سمتی است که میخواهیم کاملاً برایتان افشایش کنیم. این همان سمتی است که در آن تهدید استبداد فرهنگی وجود دارد».
موضوع این مقاله، خانۀ فانزورث، طراحیِ میس ون دروهه، برای دکتر ادیث فارنزورث، در دشتی خارج از شهر در ایالت ایلینوی آمریکاست (۵۱-۱۹۴۶ میلادی) (تصویر ۱). با اینکه در این متن از فارنزورث نامی برده نشده است، این مقاله شامل بیانات و نگرانیهایی است که فارنزورث در رسانهها مطرح میکند، آن هم درست زمانی که مشاجرهای قانونی بین او و میس در دادگاه شهر یورکویل در ایالت ایلینوی در جریان است. میس درخواست ۳٬۶۷۳ دلارِ مازاد برای هزینههای پرداختنشدۀ ساختوساز را از فارنزورث داشت. آن هم درحالیکه هیچ قراردادی دال بر این پرداختها بین آن دو امضا نشده بود. در عوض فارنزورث، از میس به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد و مدعی شد که او در مورد هزینههای ساخت خانه و تواناییهایش بهعنوان یک معمار، دقیق و شفاف نبوده است و خواستار بازگشت 33،872 دلاری شد که مازاد بر قیمت تخمینی ابتدایی پرداخت کرده بود. مصاحبۀ او با مجلۀ هاوس بیوتیفول و روزنامۀ شیکاگو تریبون زمانبندی درستی داشتند و با تیترهای وسوسهکنندهای همچون «متهمشدن معمار به کلاهبرداری و فریب» و «خانۀ شیشهای سنگسار شد» خبر از یک افشاگری میدادند.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fkh1-05-05
http://koubeh.com/fkh1/
🖋نورا وندل، ترجمۀ فائزه خطیبزاده
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛
این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند.
در این مقاله که الیزابت گوردون[۳] آن را نوشته، صحبت از زنی ناشناس اما زیرک به میان میآید که از خواب غفلت برخاسته است. «زنی که بیش از ۷۰٬۰۰۰ دلار برای ساختن خانهای خرج کرده است که تنها یک قفس شیشهای با میلههای پیرامونی است». گوردن، خوانندگان را نسبت به جنبشی در طراحی که تمامی کشور را دربرگرفته است هشدار میدهد:
«چیزی در نحوۀ طراحی گندیده است و دارد بهترین تلاشهایمان برای داشتن زندگی مدرن را میگنداند. پس از چندین سال نظارهگربودن و سکوتکردن، مجلۀ هاوس بیوتیفول تصمیم گرفته است تا لب به سخن بگشاید و به عقل سلیمتان متوسل شود، زیرا این عقل سلیم است که بیشتر از همه تحت هجمه است. زندگی ما به دو سمت در حال گسترش است، یکی از آنها به تنوع، آسایش و زیبایی ختم میشود، درحالیکه دیگری به سمت فقر و غیرقابلزیستشدن، عقبنشینی میکند و این همان سمتی است که میخواهیم کاملاً برایتان افشایش کنیم. این همان سمتی است که در آن تهدید استبداد فرهنگی وجود دارد».
موضوع این مقاله، خانۀ فانزورث، طراحیِ میس ون دروهه، برای دکتر ادیث فارنزورث، در دشتی خارج از شهر در ایالت ایلینوی آمریکاست (۵۱-۱۹۴۶ میلادی) (تصویر ۱). با اینکه در این متن از فارنزورث نامی برده نشده است، این مقاله شامل بیانات و نگرانیهایی است که فارنزورث در رسانهها مطرح میکند، آن هم درست زمانی که مشاجرهای قانونی بین او و میس در دادگاه شهر یورکویل در ایالت ایلینوی در جریان است. میس درخواست ۳٬۶۷۳ دلارِ مازاد برای هزینههای پرداختنشدۀ ساختوساز را از فارنزورث داشت. آن هم درحالیکه هیچ قراردادی دال بر این پرداختها بین آن دو امضا نشده بود. در عوض فارنزورث، از میس به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد و مدعی شد که او در مورد هزینههای ساخت خانه و تواناییهایش بهعنوان یک معمار، دقیق و شفاف نبوده است و خواستار بازگشت 33،872 دلاری شد که مازاد بر قیمت تخمینی ابتدایی پرداخت کرده بود. مصاحبۀ او با مجلۀ هاوس بیوتیفول و روزنامۀ شیکاگو تریبون زمانبندی درستی داشتند و با تیترهای وسوسهکنندهای همچون «متهمشدن معمار به کلاهبرداری و فریب» و «خانۀ شیشهای سنگسار شد» خبر از یک افشاگری میدادند.
⭕️ ادامۀ متن را میتوانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fkh1-05-05
http://koubeh.com/fkh1/
Telegraph
دلایلی قانعکننده برای رفتن به غرب آمریکا: تحلیلی مجدد بر داستان سکس و اَملاک
«میخواهم لب به سخن بگشایم»؛ این کلماتی است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص میکند. همچنین، جملهای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز میکند. در این مقاله که الیزابت گوردون[۳]…
◾️گونهشناسی: غذاخوریهای اطراف راهآهن
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها، نه آن اقلیتی که کاخ و باغ و معبد میساختند. میتواند بیانگر وضعیت فرهنگی افراد باشد و وجوهی را از زندگی اجتماعی انسانها به نمایش بگذارد که در بناهای عظیمالجثه دیده نمیشود، و میتواند دربارۀ سبک زندگی افراد نکات جالبی آشکار کند، جزئیات ریزی که بخش بزرگی از زندگی ما را شکل میدهد. اینکه افراد چه غذاخوریای انتخاب میکنند از ادراک آنها از زمان به ما میگوید. اینکه افراد در چه گروههایی به غذاخوری میروند نکاتی از خردهفرهنگهای جامعۀ ایران را آشکار میکند. اینکه فرد در فضا در چه حالتی قرار میگیرد، گوشه مینشیند یا وسط، طبقۀ بالا میرود یا نه، و روی به بیرون مینشیند یا درون همه از ابعاد روانی فرهنگ افراد به ما اطلاعات میدهد. اینکه آن غذاخوری سلفسرویس باشد یا خدمۀ آماده به خدمت داشته باشد، اینکه دورریز غذا چقدر است، یا اینکه فرد چه مدتی را صرف غذا خوردن میکند همه و همه میتواند گوشههایی از ذهنیت انسانها را برای ما روشن کند. با این حساب، میتوان با مطالعۀ معماری فضاهایی که مردم هر روز از آنها استفاده میکنند، مثل جایی که بسیاری از افراد سفرشان شروع میشود یا بهپایان میرسد، به دانشی دربارۀ اجتماع فعلی رسید که بعید میدانم با هزار سال مطالعۀ بناهای شاخص سلطنتی عظیم و نمادین و آوانگارد رسید. این غذاخوریها فقط برای طبقهای خاص نیست و در آنها منوی متنوعی از انواع غذاها و البته معماریها برای مشتریان فراهم است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/mas-1-05-27
http://koubeh.com/mt3/
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها، نه آن اقلیتی که کاخ و باغ و معبد میساختند. میتواند بیانگر وضعیت فرهنگی افراد باشد و وجوهی را از زندگی اجتماعی انسانها به نمایش بگذارد که در بناهای عظیمالجثه دیده نمیشود، و میتواند دربارۀ سبک زندگی افراد نکات جالبی آشکار کند، جزئیات ریزی که بخش بزرگی از زندگی ما را شکل میدهد. اینکه افراد چه غذاخوریای انتخاب میکنند از ادراک آنها از زمان به ما میگوید. اینکه افراد در چه گروههایی به غذاخوری میروند نکاتی از خردهفرهنگهای جامعۀ ایران را آشکار میکند. اینکه فرد در فضا در چه حالتی قرار میگیرد، گوشه مینشیند یا وسط، طبقۀ بالا میرود یا نه، و روی به بیرون مینشیند یا درون همه از ابعاد روانی فرهنگ افراد به ما اطلاعات میدهد. اینکه آن غذاخوری سلفسرویس باشد یا خدمۀ آماده به خدمت داشته باشد، اینکه دورریز غذا چقدر است، یا اینکه فرد چه مدتی را صرف غذا خوردن میکند همه و همه میتواند گوشههایی از ذهنیت انسانها را برای ما روشن کند. با این حساب، میتوان با مطالعۀ معماری فضاهایی که مردم هر روز از آنها استفاده میکنند، مثل جایی که بسیاری از افراد سفرشان شروع میشود یا بهپایان میرسد، به دانشی دربارۀ اجتماع فعلی رسید که بعید میدانم با هزار سال مطالعۀ بناهای شاخص سلطنتی عظیم و نمادین و آوانگارد رسید. این غذاخوریها فقط برای طبقهای خاص نیست و در آنها منوی متنوعی از انواع غذاها و البته معماریها برای مشتریان فراهم است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/mas-1-05-27
http://koubeh.com/mt3/
Telegraph
گونهشناسی: غذاخوریهای اطراف راهآهن
مسعود تقوی چه دلیلی برای گونهشناسی مساجد یا مدارس یا کاخهای ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوریهای اطراف راهآهن را گونهشناسی کرد. غذاخوریهای اطراف راهآهن میتواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی تودهها،…
◾️معماری و بازنمایی: معرفی اولین شمارۀ مجلۀ کوبه
🖋فراز طهماسبی | دبیر پروندۀ معماری و بازنمایی
تصاویر به همۀ گوشه و کنجهای زندگی ما خزیدهاند و رخنه کردهاند. بهقولی آدم را در نهانیترین رویاهایش هم راحت نمیگذارند. ابزارهای بازنمایی تصویری، آنچنان پیشرفت کردهاند و متنوع شدهاند که دیگر صحبت از تصویر، صحبت از چارچوب قاب عکسی ساکن بر دیوار یا ایماژی دلپذیر در میان سطور آثار ادبی نیست. تصاویر متحرک، بیلبوردها، نشریات، تلویزیون و واقعیت مجازی دیگر به ثبت لحظات اکتفا نمیکنند، بلکه برایمان دنیا خلق میکنند. دنیایی از بازنماییهای بیشمار که هرآن فکروذکر آدم را به دنیایی دیگرمیبرند و درکی تمامعیار از محیط طبیعی و مصنوع پیرامونی میسازند.
از عناصر مهم این محیط، معماری است. در روزگاری که تصویر، میان سوژه و موضوع معرفتش حضوری قاطع دارد (اگر نگوییم خودش جای موضوع معرفت را میگیرد)، نقش این تصاویر در بازنمایی معماری چیست؟ بسیار شنیدهایم که فلان معماری ژورنالی است، آن یکی اینستاگرامی است یا کارت پستالی است. تعابیری که اغلب با لحنی کنایهآمیز، جداشدن معماری را از بستر و زمینۀ طبیعی و انسانیاش محکوم میکنند. چنین تعابیری، بازنمایی معماری را در نشانههای تصویری طرد میکنند و دنبال معماری «واقعی»اند. اما اگر تصاویر آنقدر ما را احاطه کنند که قانع شویم واقعیت همین است که در این نشانهها میبینیم چه؟ این پرسش، میتواند پرسشی از بنیانِ معماری باشد. پیش از آن در این پرونده میخواهیم ببینیم سازوکار این تصاویر چیست و چهطور معماری را بازنمایی میکنند.
پروندۀ «معماری و بازنمایی»، با این ایده شکل گرفت که بازنمایی معماری در سایر رسانهها چه ابعادی دارد و این رسانهها چه نقشی در نظام معرفتی ما بازی میکنند. بهبیان دیگر، تصویرکردن معماری، چه تاثیری بر درک ما از فضا دارد؛ چه بهعنوان معمار چه بهعنوان مخاطب معماری. در این پرونده، «مسعود تقوی» از فضا در عکس میگوید و اینکه عکاسی نهتنها آبژکتیو نیست، بلکه دنیایی از تصویر برایمان میسازد که تمامیت ادراک ما را تحت تاثیر قرار میدهد. من، «فراز طهماسبی»، تلاش میکنم برج آزادی را بهعنوان یک یادمان آیکونیک در خلال چند تیپ تصویری بخوانم و بفهمم هریک از این بازنماییها، چهطور هویت برج را دگرگون میکنند. «یاسمین نعمتاللهی» از نقش تبلیغات در جاانداختن زندگی آپارتمانی و سبک زندگی مدرن در نظام پیشین میگوید و این فرآیند را بررسی میکند که چهطور شعار «خانۀ شما نشانۀ شخصیت شماست» سعی دارد آدم جدید بسازد. «نیلوفر رسولی» به بازنمایی تهران در سینمای موج نوی ایران از میان دو فیلم «تنگنا» و «زیر پوست شب» مینگرد؛ به نمایش محیط شهریِ تشخصیافته و قاهری که پابهپای شخصیتهای رمان کلاسیک، شخصیتپردازی شده است. و «شهابالدین تصدیقی» از سابقۀ تاثیرگذاری نمایش تصویری بر درک معمار از کاروبارش، مینویسد.
http://koubeh.com/mag1/
🖋فراز طهماسبی | دبیر پروندۀ معماری و بازنمایی
تصاویر به همۀ گوشه و کنجهای زندگی ما خزیدهاند و رخنه کردهاند. بهقولی آدم را در نهانیترین رویاهایش هم راحت نمیگذارند. ابزارهای بازنمایی تصویری، آنچنان پیشرفت کردهاند و متنوع شدهاند که دیگر صحبت از تصویر، صحبت از چارچوب قاب عکسی ساکن بر دیوار یا ایماژی دلپذیر در میان سطور آثار ادبی نیست. تصاویر متحرک، بیلبوردها، نشریات، تلویزیون و واقعیت مجازی دیگر به ثبت لحظات اکتفا نمیکنند، بلکه برایمان دنیا خلق میکنند. دنیایی از بازنماییهای بیشمار که هرآن فکروذکر آدم را به دنیایی دیگرمیبرند و درکی تمامعیار از محیط طبیعی و مصنوع پیرامونی میسازند.
از عناصر مهم این محیط، معماری است. در روزگاری که تصویر، میان سوژه و موضوع معرفتش حضوری قاطع دارد (اگر نگوییم خودش جای موضوع معرفت را میگیرد)، نقش این تصاویر در بازنمایی معماری چیست؟ بسیار شنیدهایم که فلان معماری ژورنالی است، آن یکی اینستاگرامی است یا کارت پستالی است. تعابیری که اغلب با لحنی کنایهآمیز، جداشدن معماری را از بستر و زمینۀ طبیعی و انسانیاش محکوم میکنند. چنین تعابیری، بازنمایی معماری را در نشانههای تصویری طرد میکنند و دنبال معماری «واقعی»اند. اما اگر تصاویر آنقدر ما را احاطه کنند که قانع شویم واقعیت همین است که در این نشانهها میبینیم چه؟ این پرسش، میتواند پرسشی از بنیانِ معماری باشد. پیش از آن در این پرونده میخواهیم ببینیم سازوکار این تصاویر چیست و چهطور معماری را بازنمایی میکنند.
پروندۀ «معماری و بازنمایی»، با این ایده شکل گرفت که بازنمایی معماری در سایر رسانهها چه ابعادی دارد و این رسانهها چه نقشی در نظام معرفتی ما بازی میکنند. بهبیان دیگر، تصویرکردن معماری، چه تاثیری بر درک ما از فضا دارد؛ چه بهعنوان معمار چه بهعنوان مخاطب معماری. در این پرونده، «مسعود تقوی» از فضا در عکس میگوید و اینکه عکاسی نهتنها آبژکتیو نیست، بلکه دنیایی از تصویر برایمان میسازد که تمامیت ادراک ما را تحت تاثیر قرار میدهد. من، «فراز طهماسبی»، تلاش میکنم برج آزادی را بهعنوان یک یادمان آیکونیک در خلال چند تیپ تصویری بخوانم و بفهمم هریک از این بازنماییها، چهطور هویت برج را دگرگون میکنند. «یاسمین نعمتاللهی» از نقش تبلیغات در جاانداختن زندگی آپارتمانی و سبک زندگی مدرن در نظام پیشین میگوید و این فرآیند را بررسی میکند که چهطور شعار «خانۀ شما نشانۀ شخصیت شماست» سعی دارد آدم جدید بسازد. «نیلوفر رسولی» به بازنمایی تهران در سینمای موج نوی ایران از میان دو فیلم «تنگنا» و «زیر پوست شب» مینگرد؛ به نمایش محیط شهریِ تشخصیافته و قاهری که پابهپای شخصیتهای رمان کلاسیک، شخصیتپردازی شده است. و «شهابالدین تصدیقی» از سابقۀ تاثیرگذاری نمایش تصویری بر درک معمار از کاروبارش، مینویسد.
http://koubeh.com/mag1/
⭕️ اگر قدرت مسلط در پی تثبیت گفتمان ملیتانگارانه باشد، نیاز دارد که روایتی پیوسته و متداوم را از گذشتهای دور، تا روزگار زمینه و زمانۀ حاضر اثر بسازد. ملتی پایدار و همگن که ریشهای محکم و پابرجا از روزگاری باستانی دارند، به قدرتی که ظاهراً این ریشهها را ارزش میگذارد و ارج مینهد، مشروعیتی عام میدهند. اگر امانت ساختهاش را، بیستوپنجم خرداد ۱۳۸۸ پدری باستانی برای معترضان به حاکمیت میبیند، همان حاکمیت هم هرساله مشتاقانش را در سالگرد پیروزی انقلاب، بهپای این پدر باستانی میفرستد تا فرزندانش را در تصاویر لانگشات در آغوش بگیرد... اصلاً مهم نیست معترضان به چه باوری گرایش داشته باشند، یا حتی اصلاً برای اعتراض آمده باشند. برای ساختن این استعاره به جمعیتی چشمگیر، فارغ از هویتشان نیاز است. تصاویر، هیچ از تکتک آدمهایی که پای برجاند به ما نمیگویند؛ اما پیامی روشن دارند: یک ملت همگن که به تجسد تاریخِ گذشته و آیندهشان پناه آوردهاند.
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ ما عموماً عکاسی را ابزار بازنمایی بیطرف میشناسیم و فکر میکنیم واقعیت را آنچنان که هست به ما نشان میدهد. شاید با غرضهای رسانهها در استفاده یا سوءاستفاده از تصاویر آشنا باشیم، اما از کمبودهایِ ذاتی عکسها بیخبریم. بدون درنظرداشتن ویژگیهای بازنمایی عکاسانه، ما نمیتوانیم تصاویر را درست تحلیل کنیم، تصاویری که بخش بزرگی از واقعیت را برای ما میسازند. برای معماران این امر جدیتر نیز میشود. بخشی از فرآیند تحقیق دفاترِ معماری، بررسیِ پروژههای دیگر است که این قابلیت با توانایی انتقال تصاویر با استفاده از عکاسی برای ما ممکن شده است. بنابراین بخش بزرگی از شناختِ ما از معماری جهان، از طریق عکسهایی به دست میآید که دچار کژفهمیهای بسیاری است.
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ روزگاری معماران هنرمند توانستند پاپ را با پلانهای زیبای خود بفریبند تا طرح کلیسای مدور را بر باسیلیکایی ترجیح دهد، اما امروز هر کارفرمایی را با چند رندر خوشگل میفریبند. معماری به مثابه امری شیک و لوکس (و نه کاربردی) دیری است در ذائقۀ بسیاری از مشتریان و کارفرمایان رسوب کرده است. آنقدر که معمارانی موقع تحویل طرح آلترناتیو خانههایشان، سعی میکنند با دیاگرامهایی به او یادآور شوند که خانه برای زیستن چند دهۀ آدم است نه برای قاب گرفتن رندرش.
اما مشکل دوسویه است: اگر به جادوی رندر (و اخیرا ویدیوهای لومیون!) دامن بزنیم، معماری را روزبهروز تهیتر میکنیم و عملا ملاک و معیار قضاوت معماری تدریجاً تبدیل به مسائل بصری میشود؛ ولی اگر به مبارزه با رندرمحوری و لومیونگرایی بپردازیم، خب بعدش چه؟
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
اما مشکل دوسویه است: اگر به جادوی رندر (و اخیرا ویدیوهای لومیون!) دامن بزنیم، معماری را روزبهروز تهیتر میکنیم و عملا ملاک و معیار قضاوت معماری تدریجاً تبدیل به مسائل بصری میشود؛ ولی اگر به مبارزه با رندرمحوری و لومیونگرایی بپردازیم، خب بعدش چه؟
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ ویلیامسون از مفهوم «همپیوندی عینی» بهره میگیرد تا استدلال کند که بهکارگیری ایماژی معین برای معرفی کالایی خاص، منجر به استقلال ارتباط آنها از سایر اجزاء نظام نشانهها میشود. وی آگهی تبلیغاتی عطر شانل را مثال میزند که عکس صورت کاترین دانااِو است با عطر شانل در قسمت چپ تصویر. بر اساس اصطلاح ذکرشده، عطر شانل خودبهخود کاترین دانااِو را به ذهن خریداران متبادر میکند. یعنی خریدار چنین تصور میکند که با خرید این عطر و استفاده از آن، ویژگیهای دانااِو را خواهد داشت ( جذابیت، متانت زنانه و ...). «به اعتقاد ویلیامسون رسانههای جمعی در زمانۀ ما دائماً در حال آفریدن همپیوندهای عینی هستند تا از این راه واکنشهای قالبی در مخاطبشان برانگیزند. از این منظر یک کارکرد بنیانی آگهیهای تجاری عبارتست از اینکه به رابطۀ بین کالا و احساسات موجودیتی مستقل و منفرد میبخشند»
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ پرویز دوایی هم «خصوصیت زیبای فیلم «تنگنا» را رُل داشتن شهر و در و دیوار در زندگی علی خوشدست» میداند. اما این در و دیوار چه «رُلی» در زندگی علیخوشدست دارند؟ زیمل در «کلانشهر و حیات ذهنی»، دلزدگی را مشخصۀ بلاشرط زندگی در کلانشهر میداند. این دلزدگی از تناقض میان تلاش فرد برای حفظ هویتش در تاروپود زندگی شهری حاصل میشود. نتایج این امر در شخص دلزده، به هیبت «واکنشهای خشونتآمیز» ظاهر میشود. شخص دلزده، متأثر از نظام پولی کلانشهر، به درجهای میرسد که امور برایش خاکستری و یکنواخت میشوند. اما آیا علیخوشدست دلزده است؟ خیر. این تهران است که دلزده است، خوشدست در برابر دلزدگی این شهر است که از آن طرد شده. او از گوشه به گوشهاش، از دیواری به بامی، از خانهای به خانهای میگریزد. خوشدست میخواهد هویت خود را حفظ کند. این حفظ هویت در مرحلۀ اول در برابر تهرانِ کلانشهر و مردمانش است. تهران با عقلانیت خود، خوشدست را پس زده است، اما آگاهی او بر مبنای دریافت قلبیاش است نه عقلانیت مدرن.
⭕️در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.Koubeh.com
⭕️در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.Koubeh.com
🔹شمارۀ اول کوبه با موضوع «معماری و بازنمایی» منتشر شد.
📌برای دریافت رایگان فایل پیدیاف این شماره به سایت یا کانال کوبه در تلگرام مراجعه کنید.
@koubeh
koubeh.com
📌برای دریافت رایگان فایل پیدیاف این شماره به سایت یا کانال کوبه در تلگرام مراجعه کنید.
@koubeh
koubeh.com
◾️هست امید، ریشه تا در آب است: مقدمهای برای نخستین شمارۀ مجلۀ الکترونیکی کوبه
🖋علی پوررجبی
کوبه مهرماه ۱۳۹۵ آغاز به کار کرد. کوبه با شعار «عرصهای آزاد برای اندیشیدن دربارۀ معماری ایران» تأسیس شد. در ابتدا متشکل از دانشجویان ترم سوم و چهارم کارشناسی ارشد رشتۀ مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران بود، اما گذر زمان کوبه را تا اینجا رساند: خردادماه ۱۳۹۸. بازی افکارمان ما را از عرصۀ معماری فراتر برد، به عرصههای هنر و جامعه و فلسفه و تاریخ و سیاست کشاند، و گسترش فعالیتهایمان جمع ما را از مجموعۀ دانشجویان مطالعات معماری ایران گستردهتر کرد.
حالا وقت آن است که، پس از دو و نیم سال رشد اندیشهها و نوشتههایمان، پس از دو و نیم سال تجربهاندوزی و سعیوخطا، گامی به جلو برای تعمیق فعالیتهای کوبه برداریم. برای این کار تصمیم گرفتیم کوبه را اینبار در قالبی حرفهایتر و با محتوایی یکپارچه و منظم ارائه کنیم و آنچه اکنون پیش روی شماست نتیجۀ اولین تلاش ما در این عرصه است.
اما در ابتدای این مسیر باید پاسخ این سؤال را بدهیم که در این وانفسا چرا و با چه امیدی پا در این مسیر گذاشتهایم؟ بر کسی پوشیده نیست که در سالهای اخیر نشریات معماری یکییکی یا تعطیل شدهاند یا تبلیغاتچی. ما، آبادی، و همشهری معماری سه نمونه از خیل نشریات معماری تعطیلشدهاند و نشریات تبلیغاتی را هم نام نمیبرم که در این اولین شماره به کسی برنخورد، اما طرفه آنکه همانها هم حمایت مالی داشتند و ما همان را هم نداریم. با آگاهی از همۀ اینها چرا پا در این عرصه گذاشتهایم؟
۱. ناچاریم: ازآنرو که نوشتن کاروبار ماست و ما بدون آن متوقف میشویم و در خود فرومیمانیم، پس پیشاپیش بگویم که حتی اگر این تجربه هم شکست بخورد، تجربهای دیگر از همین جنس پیش روی ما خواهد بود؛
۲. عرصه خالی است: بعد از تعطیل شدن و تبلیغاتچی شدن رسانههای معماری، نیاز است صدایی در این عرصۀ خالی طنینانداز شود، لازم است جایی دربارۀ شهر و معماری و هنر و ادبیات و اجتماع و آینده در ارتباط با هم سخن گفته شود. شاید کوبه بتواند آن صدا و آن جا باشد؛
۳. فکر میکنیم قبلیها اشتباه کردند: بهنظر میآید رسانههای معماری خود را بیش از حد محدود کردند و در مطالبشان عرصههای مختلف مرتبط با معماری را رها کردند و «معمار» و «اثر معماری» را یگانه محور بحثهایشان قرار دادند. ما قصد داریم دایرۀ بحث را وسیعتر کنیم و چنانکه از آغاز در نظر داشتیم «عرصهای آزاد برای اندیشیدن» باشیم. کوبه فقط معماران و دانشجویان معماری را مخاطب خود نمیداند، هر دانشجوی رشتۀ تاریخ، پژوهشگر تاریخ اندیشه، یا جامعهشناس نیز میتواند مخاطب کوبه باشد؛
۴. و دلیل آخر هم این مصرع پایانی یکی از تصنیفهای عارف قزوینی است که «هست امید، ریشه تا در آب است».
@Koubeh
http://koubeh.com/ap/
🖋علی پوررجبی
کوبه مهرماه ۱۳۹۵ آغاز به کار کرد. کوبه با شعار «عرصهای آزاد برای اندیشیدن دربارۀ معماری ایران» تأسیس شد. در ابتدا متشکل از دانشجویان ترم سوم و چهارم کارشناسی ارشد رشتۀ مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران بود، اما گذر زمان کوبه را تا اینجا رساند: خردادماه ۱۳۹۸. بازی افکارمان ما را از عرصۀ معماری فراتر برد، به عرصههای هنر و جامعه و فلسفه و تاریخ و سیاست کشاند، و گسترش فعالیتهایمان جمع ما را از مجموعۀ دانشجویان مطالعات معماری ایران گستردهتر کرد.
حالا وقت آن است که، پس از دو و نیم سال رشد اندیشهها و نوشتههایمان، پس از دو و نیم سال تجربهاندوزی و سعیوخطا، گامی به جلو برای تعمیق فعالیتهای کوبه برداریم. برای این کار تصمیم گرفتیم کوبه را اینبار در قالبی حرفهایتر و با محتوایی یکپارچه و منظم ارائه کنیم و آنچه اکنون پیش روی شماست نتیجۀ اولین تلاش ما در این عرصه است.
اما در ابتدای این مسیر باید پاسخ این سؤال را بدهیم که در این وانفسا چرا و با چه امیدی پا در این مسیر گذاشتهایم؟ بر کسی پوشیده نیست که در سالهای اخیر نشریات معماری یکییکی یا تعطیل شدهاند یا تبلیغاتچی. ما، آبادی، و همشهری معماری سه نمونه از خیل نشریات معماری تعطیلشدهاند و نشریات تبلیغاتی را هم نام نمیبرم که در این اولین شماره به کسی برنخورد، اما طرفه آنکه همانها هم حمایت مالی داشتند و ما همان را هم نداریم. با آگاهی از همۀ اینها چرا پا در این عرصه گذاشتهایم؟
۱. ناچاریم: ازآنرو که نوشتن کاروبار ماست و ما بدون آن متوقف میشویم و در خود فرومیمانیم، پس پیشاپیش بگویم که حتی اگر این تجربه هم شکست بخورد، تجربهای دیگر از همین جنس پیش روی ما خواهد بود؛
۲. عرصه خالی است: بعد از تعطیل شدن و تبلیغاتچی شدن رسانههای معماری، نیاز است صدایی در این عرصۀ خالی طنینانداز شود، لازم است جایی دربارۀ شهر و معماری و هنر و ادبیات و اجتماع و آینده در ارتباط با هم سخن گفته شود. شاید کوبه بتواند آن صدا و آن جا باشد؛
۳. فکر میکنیم قبلیها اشتباه کردند: بهنظر میآید رسانههای معماری خود را بیش از حد محدود کردند و در مطالبشان عرصههای مختلف مرتبط با معماری را رها کردند و «معمار» و «اثر معماری» را یگانه محور بحثهایشان قرار دادند. ما قصد داریم دایرۀ بحث را وسیعتر کنیم و چنانکه از آغاز در نظر داشتیم «عرصهای آزاد برای اندیشیدن» باشیم. کوبه فقط معماران و دانشجویان معماری را مخاطب خود نمیداند، هر دانشجوی رشتۀ تاریخ، پژوهشگر تاریخ اندیشه، یا جامعهشناس نیز میتواند مخاطب کوبه باشد؛
۴. و دلیل آخر هم این مصرع پایانی یکی از تصنیفهای عارف قزوینی است که «هست امید، ریشه تا در آب است».
@Koubeh
http://koubeh.com/ap/
◾️باغ کتاب: چراغ جادویی که غول نداشت
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
من هم از معماری خوب خوشم میآید و از جزئیات تمیز لذت میبرم. سطوح بتنی منظم و اتصلات ظریف را میپسندم. خلاقیتهای بدیع در فرم روحم را قلقلک میدهد، و تقسیمات فضایی ریز را پناهگاهی مناسب برای فراغت میبینم. با الهامگرفتن و اقتباسکردن هم مشکلی ندارم. اصلاً به نظرم این تلاش بیپایان برای نو و جدیدبودن سرانجام خاصی ندارد (دربارۀ تقلید در ادامۀ متن بیشتر خواهم گفت) هیچ اشکالی در اقتباس از فرمهای آزموده و تغییرات اندک در آن برای بهینهتر کردنش نمیبینم؛ حالا مگر چند درصد معماری بدعت است و چند درصدش اجرای درست؟ بحثی دربارۀ هویت ملی و معماری ایرانی یا اسلامی یا ایرانی-اسلامی هم ندارم. در نظم جهانی فعلی همۀ انسانها را سوار یک کشتی میبینم، اما هر گروهی در گوشهای برای خود معنا میسازد، هویت میسازد و زبان یا لهجهای متفاوت و منحصربهفرد دارد. اما اینها هیچکدام سؤالی که میخواهم بپرسم نیستند.
اقلیم را جای خوبی برای شروع بحثم میدانم. فرض کنید در یک کشور آفتابی و گرم زندگی میکنید. اگر قرار باشد ساختمانی طراحی کنید اولین اولویت شما چه خواهد بود؟ هزاران سال معماری فلات مرکزی ایران در یک چیز مشترک بوده است: پناه از تابش مستقیم خورشید. این نکتۀ عجیبوغریبی نیست که حتی یک دانشجوی معماری هم نداند. بنابراین انتظار میرود طرّاحی که در این اقلیم کار میکند در اولین قدم تمهیدی برای تابش گیجکنندۀ آفتاب داشته باشد، که مطمئناً شیشه راه حل مناسبی برای این قضیه نیست. همچنین اگر پروژه فضای باز دارد، برای آن نیز فکری خواهید کرد: مثلاً درخت میکارید یا سایهبانهای پارچهای میگذارید، یا دیواری سایهانداز میسازید. اما پروژۀ باغ کتاب تمامی این راهها را خلاف رفته است. میدانم، شیشههای آن از نوع کمگسیلِ فلان و فلان هستند، اما چرا اصلاً باید از اول چنین جدارۀ شیشهای بزرگی داشته باشد که بعد لازم شود آن شیشههای خاص بهکار روند؟ بدون ارقام درست از مصرف انرژی این پروژه صحبت چندانی دربارۀ اتلاف انرژی نمیتوانم داشته باشم اما بحث من صرفاً دربارۀ مصرف انرژی نیست – من حتی مخالف استفاده از شیشه هم نیستم. درواقع سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا این بنا چنین فرمی دارد، فرمی که از نظر اقلیمی توجیه چندانی ندارد، گرچه به شیوههای مختلف کنترل شده است، فرمی که شباهتی به ادعاهای سیاستمداران دربارۀ معماری ندارد و در ظاهر هیچ ادعای ایدئولوژیکی نمیکند. این فرم از چه قواعدی پیروی میکند؟
ما باید باغ کتاب را نه در کانتکست ایران، و نه حتی خاورمیانه، بلکه در جهان بررسی کنیم. چنین ساختمانهایی بهطور روزمره در اطراف جهان ساخته میشوند. ساختمانهایی که از نظم دیگری پیروی میکنند و در کنار یکدیگر شباهتهایشان آشکار میشود. باغ کتاب را نباید در دستهبندی سبکهای معماری ایران قرار داد، باید در دستهبندهای جهانی جستجو کرد. لزلی اسکلر، استاد جامعهشناسیِ مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، این بناهای نمادین را پروردۀ گروهی موسوم به «طبقۀ سرمایهدار فراملیتی» میداند. این طبقه مهمترین و بزرگترین سفارشدهندۀ تولیدات معماریِ نمادین است؛ و البته تأثیر آن تنها محدود به خرید نیست، بلکه در تمامِ فرایندِ تولید معماری، از آموزش آن در دانشگاه گرفته تا تعیین معیارهای سنجش معماری خوب از بد، نقش بهسزایی دارد. آنها شیوۀ بهخصوصی از معماری را تبلیغ میکنند؛ شیوهای که تماماً در راستای «مصرف» بیشتر باشد.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://yon.ir/WvWSl
http://koubeh.com/mt7/
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
من هم از معماری خوب خوشم میآید و از جزئیات تمیز لذت میبرم. سطوح بتنی منظم و اتصلات ظریف را میپسندم. خلاقیتهای بدیع در فرم روحم را قلقلک میدهد، و تقسیمات فضایی ریز را پناهگاهی مناسب برای فراغت میبینم. با الهامگرفتن و اقتباسکردن هم مشکلی ندارم. اصلاً به نظرم این تلاش بیپایان برای نو و جدیدبودن سرانجام خاصی ندارد (دربارۀ تقلید در ادامۀ متن بیشتر خواهم گفت) هیچ اشکالی در اقتباس از فرمهای آزموده و تغییرات اندک در آن برای بهینهتر کردنش نمیبینم؛ حالا مگر چند درصد معماری بدعت است و چند درصدش اجرای درست؟ بحثی دربارۀ هویت ملی و معماری ایرانی یا اسلامی یا ایرانی-اسلامی هم ندارم. در نظم جهانی فعلی همۀ انسانها را سوار یک کشتی میبینم، اما هر گروهی در گوشهای برای خود معنا میسازد، هویت میسازد و زبان یا لهجهای متفاوت و منحصربهفرد دارد. اما اینها هیچکدام سؤالی که میخواهم بپرسم نیستند.
اقلیم را جای خوبی برای شروع بحثم میدانم. فرض کنید در یک کشور آفتابی و گرم زندگی میکنید. اگر قرار باشد ساختمانی طراحی کنید اولین اولویت شما چه خواهد بود؟ هزاران سال معماری فلات مرکزی ایران در یک چیز مشترک بوده است: پناه از تابش مستقیم خورشید. این نکتۀ عجیبوغریبی نیست که حتی یک دانشجوی معماری هم نداند. بنابراین انتظار میرود طرّاحی که در این اقلیم کار میکند در اولین قدم تمهیدی برای تابش گیجکنندۀ آفتاب داشته باشد، که مطمئناً شیشه راه حل مناسبی برای این قضیه نیست. همچنین اگر پروژه فضای باز دارد، برای آن نیز فکری خواهید کرد: مثلاً درخت میکارید یا سایهبانهای پارچهای میگذارید، یا دیواری سایهانداز میسازید. اما پروژۀ باغ کتاب تمامی این راهها را خلاف رفته است. میدانم، شیشههای آن از نوع کمگسیلِ فلان و فلان هستند، اما چرا اصلاً باید از اول چنین جدارۀ شیشهای بزرگی داشته باشد که بعد لازم شود آن شیشههای خاص بهکار روند؟ بدون ارقام درست از مصرف انرژی این پروژه صحبت چندانی دربارۀ اتلاف انرژی نمیتوانم داشته باشم اما بحث من صرفاً دربارۀ مصرف انرژی نیست – من حتی مخالف استفاده از شیشه هم نیستم. درواقع سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا این بنا چنین فرمی دارد، فرمی که از نظر اقلیمی توجیه چندانی ندارد، گرچه به شیوههای مختلف کنترل شده است، فرمی که شباهتی به ادعاهای سیاستمداران دربارۀ معماری ندارد و در ظاهر هیچ ادعای ایدئولوژیکی نمیکند. این فرم از چه قواعدی پیروی میکند؟
ما باید باغ کتاب را نه در کانتکست ایران، و نه حتی خاورمیانه، بلکه در جهان بررسی کنیم. چنین ساختمانهایی بهطور روزمره در اطراف جهان ساخته میشوند. ساختمانهایی که از نظم دیگری پیروی میکنند و در کنار یکدیگر شباهتهایشان آشکار میشود. باغ کتاب را نباید در دستهبندی سبکهای معماری ایران قرار داد، باید در دستهبندهای جهانی جستجو کرد. لزلی اسکلر، استاد جامعهشناسیِ مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، این بناهای نمادین را پروردۀ گروهی موسوم به «طبقۀ سرمایهدار فراملیتی» میداند. این طبقه مهمترین و بزرگترین سفارشدهندۀ تولیدات معماریِ نمادین است؛ و البته تأثیر آن تنها محدود به خرید نیست، بلکه در تمامِ فرایندِ تولید معماری، از آموزش آن در دانشگاه گرفته تا تعیین معیارهای سنجش معماری خوب از بد، نقش بهسزایی دارد. آنها شیوۀ بهخصوصی از معماری را تبلیغ میکنند؛ شیوهای که تماماً در راستای «مصرف» بیشتر باشد.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://yon.ir/WvWSl
http://koubeh.com/mt7/
Telegraph
باغ کتاب: چراغ جادویی که غول نداشت
من هم از معماری خوب خوشم میآید و از جزئیات تمیز لذت میبرم. سطوح بتنی منظم و اتصلات ظریف را میپسندم. خلاقیتهای بدیع در فرم روحم را قلقلک میدهد، و تقسیمات فضایی ریز را پناهگاهی مناسب برای فراغت میبینم. با الهامگرفتن و اقتباسکردن هم مشکلی ندارم. اصلاً…