کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
⭕️ سمینار «تبادلات معماری ایران و اروپا» به سخنرانی توماس می‌یر

⭕️ سه‌شنبه ۲۸ فروردین؛ از ساعت ۱۶ تا ۱۸
⭕️دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن آوینی

@Koubeh
@ceat_ir
▪️لشکری پُرشمار، نه‌چندان ورزیده و بی‌هدف

🖋بهزاد برخورداری یزدی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه هنر اصفهان

عنوان این نوشتار شاید واقع‌بینانه‌ترین توصیف از وضعیت کنونی جامعۀ معماری ایران باشد. بی‌شک مهم‌ترین تحول و عامل موثر در جامعۀ معماری ایران در پانزده سال اخیر، افزایش بی‌حساب و کتاب و غیرمسئولانۀ ظرفیت پذیرش دانشجوی معماری بوده است که باعث شده است جامعۀ معماری ایران چندین برابرشدن جمعیت را در مدتی کوتاه تجربه کند. طبیعی است که این افزایش عددیِ بی‌برنامه و بی‌پشتوانه باعث افت و کاهش سواد و سطح دانش دانشجویان و فارغ‌التحصیلان معماری گشته است. در واقع با نمونۀ بارزی از فداکردن کیفیت آموزشی برای بالابردن کمیت روبه‌رو هستیم؛ به‌گونه‌ای که در حال حاضر درصد بسیار اندکی از جمعیت جامعۀ معماری کشور دارای حداقل‌های معمارانۀ لازم‌اند.

پرشماری و کاهش سطح مهارت و اندیشمندی در جامعۀ معماری، در کنار عوامل دیگری همچون مشخص‌نبودن و تثبیت‌نشدنِ جایگاه معمار و معماری در ارتباط با کارفرما، مجری و ارگان‌های مربوطه، نتیجه‌ای جز بی‌هدفی و بی‌انگیزگی برای جامعۀ معماران در پی نداشته است.

پرشماری و بی‌سوادی را درلحظه علاجی نیست. ما به‌عنوانِ اعضای جامعۀ معماری ایران امکانی فوری و عملی برای درمان آن نداریم. نتیجۀ تصمیمات اشتباهی است که دیگرانی گرفته‌اند و ما را در وضعیت تأسف‌بارِ کنونی قرار داده‌اند. اما بی‌هدفی را می‌شود و باید با حداکثر سرعت ممکن درمان کرد‌. تبیین هدف و استفاده از همین پرشماریِ ناخواسته برای دستیابی به هدف، تنها راه انگیزه‌بخشیدن به بدنۀ جامعۀ معماری ایران است.
اما چه هدفی را می‌توان برای این جماعتِ نه‌چندان متحد معماران ایرانی در نظر گرفت؟

هدف اولیه و اساسی چیزی جز «تلاش برای به رسمیت شناخته‌شدنِ جایگاه معمار به‌عنوان متولی و متخصص هر خلقِ فضایی و هر ساخت‌وسازی در هر مقیاس» نمی‌تواند و نباید باشد. کارفرما، مجری، نظام مهندسی، سازمان مسکن، شهرداری و هر فرد حقیقی یا حقوقی دیگری باید در عمل جایگاه معماری را بپذیرند. معمار یکی از عوامل و بخشی از ابزار در ساخت یک بنا نیست، بلکه معمار خالق فضایی است که عوامل بسیاری (از جمله افراد حقیقی و حقوقی مذکور) باید در به فعیلت‌رسیدن آن دست‌ به دست هم دهند. آیا این هدف قابل دستیابی است؟

اگر هر عضوی از جامعۀ معماری ایران منافع جمعی جامعۀ معماران را بر منافع فردی خود در ارتباط با کارفرما، مجری و... برتری دهد قطعاً هدف مذکور در مدت زمانی نه‌چندان طولانی قابل دسترس خواهد بود. اگر چنین هدفی مورد توجه اکثریت جامعۀ معماری قرار گیرد و در عمل در جهت آن گام برداشته شود، خود می‌تواند به بالا‌رفتن سطح سواد در جامعۀ معماری منجر شود و تاحدی ضعف آموزش معماری در اکثریت دانشگاه‌های کشور را جبران نماید.

شما که تا این نقطه با این نوشتار همراهی کردید اگر واقعاً در عمق وجود خودتان ذره‌ای جسارت برای تلاش جهت دستیابی به چنین هدفی می‌بینید، اولین قدم را همین امروز و در همین لحظه بردارید و با خطی درشت یا فونتی بزرگ متن زیر را روی کاغذی نوشته و آن را به دیوار محل کارتان بچسبانید: «جلب رضایت کارفرما هدف نهایی و اساسی معماری نیست. جلب رضایت نسبی کارفرما، فقط وسیله و راهی است برای رسیدن به هدف اصلی که همان خلق بنا و فضایی معمارانه است.»

#جامعۀ_معماری #بهزاد_برخورداری‌یزدی

⭕️ ادامۀ مطلب را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:

http://koubeh.com/b11/
@Koubeh
▪️نقد برای نفی اجتناپ‌ناپذیریِ اعظم
پاره‌هایی در ستایش شکستن حرمت‌های بازدارنده

🖋فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری از دانشگاه تهران



۱. راه را برای رژۀ نظامی بسته‌اند. راهی که در تملک همه است و در تملک هیچ کس نیست. عرض اندامیان، حق تو را به شهر بازنمی‌شناسند. تملک خودشان بر یک پهنه و عرصه را به تو یادآوری می‌کنند و هر دست از پا دراز کردنی برای تو یعنی حرمت‌شکنی. یعنی اینکه سزاوار عقوبتی. اگر پا را از خطی که برایت مقرر کرده‌اند فراتر بگذاری، احتمالاً به درگیری می‌انجامد و ننگ تخطی هم از آن توست. اگر بمانی تا بگذرند، حقت به عرصه را واگذار کرده‌ای. این عرض اندام گذشتنی نیست و ایستادن پشت آن خط فرضی تا همیشه اجتناب‌ناپذیر است.


۲. در یک رابطۀ قدرت که اعمال‌کننده قصدِ سوژه‌پردازی اعمال‌شونده را دارد، نقد ابزاری است که می‌تواند این معادلات را دگرگون کند. معلمی را در نظر آورید که ایده‌ای را به آن باور دارد به شاگردانش می‌آموزاند. در این رابطه‌‌، معلم در جایگاه اِعمال قدرت به شاگرد است. احترام، روالی انضباطی است که صاحب قدرت به واسطۀ آن بر تحقق رابطه نظارت می‌کند و نقد یگانه راه شاگرد یا مخاطب ایده برای دگرگون کردن جهت اِعمال قدرت و تغییر این رابطه. رابطۀ قدرت آنجا مسأله‌ساز می‌شود که جای خود را به رابطۀ «سلطه» می‌دهد. در یک رابطۀ سلطه، سلطه‌گر راهی برای دگرگونی رابطه باقی نمی‌گذارد. یعنی امکان تمرد از ایدۀ مسلط یا مقاومت در برابر آن برای تحت سلطه وجود ندارد و این امکان را سلطه‌گر از او سلب کرده است. رابطه‌ای مبتنی بر اجبار و ارعاب که نه فقط سعی در تملک سوژۀ دیگری، بلکه سعی در تملک تمامیت او دارد. به دیگر سخن، اگر قدرت می‌خواهد سوژۀ دلخواهش را با قانع کردن او شکل دهد، سلطه از آن سوژه آبژه‌ای بی‌ چون و چرا طلب می‌کند که ابزار دستش باشد. حالا معلمی را در نظر بگیرید که واضع ایده‌ای مقدس است یا حتی جایگاه معلمی او این تصور را برایش ایجاد کرده که تمرد از «حقیقتی» که او رسول آن است، انحطاط است. در این موقعیت است که «حرمت» جای احترام را می‌گیرد. ابزاری نظارتی که دیگر روالی انضباطی نیست. بلکه روالی ارعاب‌گر است. شکستن آن عواقب دارد و دردنمونِ قطعیِ انحطاط اندیشه و اخلاق کسی است که سلطه بر او اعمال می‌شود.
#نقد #فراز_طهماسبی

⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/ft2/


@koubeh
⭕️ سمینار «بنیان‌های فکری تئوری در معماری» به سخنرانی محمدعلی مرادی

⭕️ سه‌شنبه ۴ اردیبهشت، ساعت ۱۶
⭕️دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن نگارخانه

@Koubeh
@aa_ut
▪️معماری امعا و احشا: دروازه‌غار در عکس‌های عباس عطار

🖋کامیار صلواتی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران

«Here is Farhad from Darvaazeh Qaar on Piano».
فرهاد مهراد جوان در دههٔ چهل، هنگام معرفی خود در اجرایی که در آن سعی می‌کند ادای «رِی چارلز» را دربیاورد، به «خانم‌ها و آقایان، به‌خصوص خانم‌ها»، چنین نشانی می‌دهد؛ محله‌ای که نام‌اش هویداکنندهٔ تاریخ دیرین آن است. اما دروازه غار ِ فرهاد کجاست؟‌ مسکن چه کسانی بوده و چه قشری آن‌جا می‌زیند؟ اگر به دروازه‌غار برویم چه صحنه‌هایی را می‌بینیم و آن‌جا چه تصویری در ذهن ما برجای می‌گذارد؟

با جست‌و‌جوی دروازه‌غار به گزارش‌هایی برمی‌خوریم که خواندن‌شان دردآور است. از «خاله پروانه» که بزرگ‌ترین ساقی دروازه‌غار است تا روایت معتادانی که هربار از کمپ شفق بیرون رانده شده‌اند. از روایت پدری ۳۴ ساله که دستمال‌کاغذی سر چارراه‌ها می‌فروشد و دخترش لوزهٔ سوم دارد تا لیلا که از هجده سالگی به زور به عقدی مردی ۵۵ ساله درآمده است. از شب دروازه‌غار که شبیه به شهر زامبی‌هاست تا آمار اعتیاد در این محله: بیش از پنجاه درصد!

عکس‌های عباس عطار در مجموعهٔ «دروازه غار» در تابستان ۱۳۵۸، تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب گرفته شده‌اند. اگر از استثناهایی مثل عکس‌های کاوه گلستان از «شهر نو» بگذریم، تصویر رایج دههٔ پنجاهی از تهران –تا پیش از پیروزی انقلاب- همان است که امروز «من‌و‌تو» مبلغ آن است: تابلوهای نئونی رنگارنگ، بلوار الیزابت زیبا، شکوه بُهت‌آورِ میدان شهیاد، دانشگاه تهرانِ پیشرو، جوانان پرجنب‌و‌جوش و خوشبخت، و جامعه‌ای پرامید که به آینده خوشبین است؛ اما عکس‌های گلستان از شهر نو و عطار از دروازه‌غار روی دیگر این تصویر دلربا را ارائه می‌دهند؛ چهرهٔ پلشت تهران که هرچند همه از آن منزجرند، اگر نبود بعید بود آن تصاویر دلربای تهران مدرن پدید بیایند.

دیدن مجموعه ‌عکس‌های «دروازه غار» از بعد معمارانه هم جالب است. تاق و قوس و خشت و حیاط‌مرکزی و کتیبه‌ای که معمولاً تداعی‌گر زیبایی و آرامش و قدسیت است در این عکس‌ها شخصیتی دهشتناک دارند. بیننده از خود می‌پرسد که آن کتیبهٔ نفیس کاشی –که مثل «برادر بزرگ» ناظر قدرت‌مند صحنه است- پشت سر این زنان ظرف‌شو چه می‌کند (عکس ۱)؟ این حیاط‌‌مرکزی‌های مخروبه مأمن چه کسانی هستند و چه اتفاقاتی را در خود می‌بینند (عکس ۲)؟ در این بافت تک‌رنگ خشتی و گلی مملوء از خانه‌های تاریخی، چرا زنان در عکس‌ها به کار و مشقت دچارند و هیچ‌گاه فراغتی ندارند؟

وجه جالب‌تر این عکس‌ها امّا «دریدگی» خانه‌ها و ساختمان‌هاست: خانه‌هایی که دیوار ندارند، اتاق‌هایی که سقف ندارند، و حیاط‌هایی که رو به کوچه خراب شده‌اند. هیچ‌گونه از آن خودبودگی و فردیتی در این ساختمان‌ها دیده نمی‌شود. ساکنان این ساختمان‌ها در معرض کنترل و نمایش‌اند و مأموران اسلحه به دست از کنار آن‌ها عبور می‌کنند (عکس ۳). در عکسی دیگر، مردی در خانهٔ بی‌دیوارش، خانه‌ای که همه‌چیزش پیداست نماز می‌گزارد (عکس ۴).

معماری دروازه‌غار در عکس‌های عباس عطار معماری «امعا و احشا»ست، اندام‌های ساختمانی زشتی که بی‌پوست، بی‌سر، و بی‌پناه شده‌اند؛ ساختمان‌هایی که خود را بالا آورده‌اند و مردمانی که لابه‌لای این تهوع غوطه‌ورند. در مقیاسی بزرگ‌تر، خود «دروازه‌غار» هم به‌نوعی «امعا و احشا»ی شهر است؛ امعا و احشای پوستین زیبای تجریش و قلهک و ظفر و برج‌هایشان. این تهوع، برون‌ریزی و عریانیِ آن‌چیزی‌ست که همهٔ ما دوست داریم هر روز فراموشش کنیم: تهران نیمی دیگر هم دارد.

⭕️این متن در سایت کوبه به نشانی زیر نیز همرسانی شده است:

http://koubeh.com/ks13/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥در یک نگاه: ویلا در رستم آباد
اثر: مقتدر - آندرف
منبع: مجله معماری نوين
#در_یک_نگاه
@Koubeh
▪️ زادۀ یک معاشقه، یک مشاهده و دو مکالمه: از تخریب خانۀ خیابان پانزدهم امیرآباد

🖋نيلوفر رسولی| دانشجوي کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران

اول.
در میانۀ سر به آسمان ستاندن بی‌وقفه و اضطراب‌آور ساختمان‌های مجاورش، آنجا، نبش خیابان، خاموش و خیره برپا بود. بالکن‌هایی به یادگار از خطوط ممتد رایت، ترکیبات و اتصالاتی خوش‌قامت، توده‌های پر و خالی از فضا و مصالحی سنگین و گزیده‌گوی. گرچه این عبارات هیچ خطی از معماری را در ذهن هیکل نمی‌بخشد، اما تکه‌هایی متکثر از یاد یا یادها را چرا: عبور می‌کردیم، می‌ایستادیم، رفت و گاهی آمد می‌کردیم، اما همیشه او را، خاموش و خیره بر نبش خیابان پانزدهم می‌دیدم. او همیشه آنجا بود. از فواصل نامطبوع ساختمان‌های اطرافش بری بود. اقلاً به این عبارت راضی شوید که چشم‌نواز بود. بدون هیچ توصیف دیگری. اما چه باک! چه باک از مشت‌مشت عواطفی که در ذهن از این یادها موج می‌زند، وقتی داس سرنگونی را بر جانش نشانده‌اند. صدای پوزخندی ذهنم را می‌لرزاند، این یکی هم خراب شد. هزار و یکمی بر هزار تخریب قبلی. که چه؟ جایش برج تجاری بسازند. تا آسمان هفتم، چه بسا آسمان هشتم قد بلند کند. اصلاً به‌جای کفتر بر بامش فرشته‌ها بنشینند. اتصالات و ترکیب‌های خوش‌قامت به چه کار می‌آید وقتی هر واحد تجاری غولی جادویی است که هر لمسش خروارخروار پول بر جای می‌گذارد. این معاشقه با خانه‌ای خرابه چه کار؟ آن یکی سوخت، دیگری ریخت، آن یکی را قبل‌تر، ناغافل ترکاندند؛ آن‌ها که وصله‌های بیشتری بر جانشان از تاریخ داشتند، این یکی چه دارد که برای خراب شدندش ماتم گرفته‌ای؟

⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/nr5/