کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
شعر هفته: عدالت

اى زبردستِ زیردست‌آزار
گرم تا کى بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهاندارى
مُردنت به که مردم آزارى (گلستان سعدی)
داستانک: سیاست

موسی و هارون به خدا گفتند: چرا به فرعون عمر دراز دادی و تا مدت‌ها نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟ خدا گفت: فرعون، یک عیب داشت و یک حُسن. عیب او این بود که دعوی خدایی می‌کرد، و حُسن او این بود که شهرها را آباد و راه‌ها را امن و سفره‌ها را رنگین کرده بود. از دعوی خدایی او زیانی به من نمی‌رسید اما فرمانروایی او به سود مردم بود. پس من از حق خویش گذشتم تا مردم آسوده باشند. (الملاحم و الفتن/ سید ابن طاووس ص۳۵۹ - ۳۵۸)
طنز هفته:

رفتم دندونپزشکی برای جراحی دندون عقل...دکتر اومد کارشو شروع کنه گفت:
نترس سعید یه جراحی کوچیکه... نترس سعید یه جراحی کوچیکه...

گفتم باشه ولی من سعید نیستم

گفت میدونم سعید اسم خودمه😐😂
فیلم هفته: جلو بیفت (2006)


"جلو بیفت" ( (Take the lead(رهبری را به عهده بگیر) فیلمی است به کارگردانی لیز فردلندر و با بازی آنتونیو باندراس، در ستایش رقص به عنوان یک هنر. غالب تئوری هایی که در باب فلسفه هنر و چیستی و چرائی آن سخن گفته اند، هنر را نوعی تصعید و تعالی انرژی هایی مازاد بشری تعریف کرده اند. این انرژی ها اگر محل مناسبی برای مصرف شدن پیدا نکنند به خشونت و ناهنجاری تبدیل می شوند. ارسطو این تبدیل انرژی های مزاحم به هنر را "کاتارسیس" نامیده بود.
در این فیلم نیز هنرِ یک مدرس رقص در ساماندهی انرژی های اضافی جوانانی که به نوعی خشونت و ناسازگاری با اجتماع دچار شده اند، به نمایش درمی آید.

"جلو بیفت" فیلمی دیدنی است که صرف نظر از شکل ارائه پیام، پیامی لطیف دارد.
گفتار ادبی


داستان سیاوش (قسمت اول)

محمدامین مروتی


سياوش در شاهنامه سمبل پاكي و زيبايي و شجاعت است كه خونش به ناحق ريخته مي‌شود.
سياوش در اوستا به صورت "سياوَرشن" آمده كه به معني "دارنده‌ي اسب نر سياه" است. اسب سياوش به "شبرنگ بهزاد" معروف بوده است.
ماجرا از آنجا آغاز مي‌شود كه گيو و گودرز و طوس به شكار مي‌روند و در بيشه‌زار به زن بسيار زيبايي برمي‌خورند و از او مي‌پرسند چگونه گذارش بدانجا افتاده و او مي‌گويد پدرم شبانه مست به خانه آمده و قصد بريدن سرم را داشته. من هم ناچار به فرار شده‌ام، ولي وقتي مستي از سر او بپرد، حتما كسي را به دنبالم خواهد فرستاد. پهلوانان بر سر تصاحب زن وارد مجادله و مشاجره مي‌شوند تا اين كه كسي به آنها مي‌گويد بهتر است داوري را نزد كاووس ببرند تا او بگويد زن به چه كسي برسد. چنين مي‌كنند. كاووس اول از او نام و نشان زن را مي‌پرسد و او مي‌گويد از طرف مادر خاتون‌زاده ام و از سوي پدر از نژاد فريدونم و نيايم نیز گرسيوز، برادر افراسياب است:
بــدو گفت: خـود نژاد تو چيست؟
كه چهرت همانند چهر پري است
و را گفــت از مــام، خاتــــونيم
زِ سوي پــدر بَــر، فريـــدونيــم
نيــايم، سپـــهدار گرسـيوز است
بر آن مــرز، خرگاه او مركز است

كاووس طبق معمول به سود خود داوري مي‌كند و خود زن را تصاحب مي‌كند. سياوش حاصل اين وصلت است.
چون كاووس از منجمان مي‌خواهد كه از طالع فرزندش بگويند به او مي‌گويند كه اين بچه ستاره خوبي ندارد و از نيك و بد مردم، آزار خواهد ديد:
ستـــاره بـــر آن بچّه، آشفته ديد
غمي گشت چون بخت او خفته ديد
بديـــد از بـــد و نيـــــك، آزار او
بــــه يــزدان پنــــاهيد از كـار او

پس از چند سال رستم، سياوش را مي بيند و از ادب و اخلاق و زيبايي او خوشش مي‌آيد و به كاووس مي‌گويد بهتر است كار پرورش اين بچه را به او بسپارد و كاووس هم مي‌پذيرد. رستم هر آنچه از آداب پهلواني و شكار و پادشاهي و جنگ و رزم و بزم است به او مي آموزد:
چــنين گفت كايـن كودكِ شيرفش
مرا پـرورانيــد بــايــد بــه كَــش
چــو دارنــدگانِ تو را، مايــه نيست
مر او را به گيتي، چو من دايه نيست
تهمتــن، بــبردش به زابُــل سِـتان
نشستــن گهش ساخت در گلستان
ســواري و تيــر و كمان و كــمند،
عنـان و ركيب و چِه و چون و چـند ،
نشــستن گــه مجلس و مي گسار،
همــان باز و شاهين و كــارِ شــكار،
ز داد و ز بيــداد و تخت و كـــلاه،
سخن گفتــن رزم و رانــدن سپــاه،
هــنرها بياموخــتش سر بــه ســر
بســي رنج بــرداشت و آمــد به بــر
سياوش چــنان شد كه انـدر جهان
به مانــند او كــس نبــود از مــهان

كيكاووس فرمانروايي ماوراء‌النهر را به سياوش مي‌سپارد اما در همان روزي كه او عازم ماوراء‌النهر می شود، چشم سودابه به او مي‌افتد و بر او عاشق مي‌شود:
برآمد بر ايــن نيز، يك روزگار
چنــان بد كه سودابه‌ي پرنگار
زِ نــاگاه روي ســياوش بـديد
پرانديشه گشت و دلش بردميد

سودابه كسي را نزد سياوش می فرستد و از او دعوت می كند به شبستان برود و سياوش هم پيغام می دهد كه من مرد شبستان نيستم.
اين بار سودابه از كاووس مي‌خواهد كه به سياوش بگويد به شبستان بيايد و با خواهرانش آشنا شود. اما سياوش به پدر مي‌گويد:
چه آموزم انــدر شبستانِ شاه
به دانش، زنان، كي نمايند راه

كاووس از جواب او خوشش مي‌آيد ولي مي‌گويد با اين وجود بهتر است بروي و خواهرانت را ببيني. سياوش به ناچار مي‌پذيرد. از آن سوي سودابه بزمي رنگين در شبستان مي آرايد و سياوش را به برمي‌گيرد و مي‌بوسد و از او تعريف‌ها و تمجيدهاي فراوان مي‌كند:
بيــامـد خُــرامان و بــردش نــماز
به بــر هم گرفــتش زمــانــي دراز
همــي چشم و رويش ببوسیـد دير
نيــامــد زِ ديــدار آن شــير، سیــر
سرش تنگ بگرفت و يك بوسه چاك
بــداد و نبود آگــه از شــرم و بـاك

چهره سياوش از شرم گلگون مي شود و به خداوند پناه مي‌برد:
رخان سياوش، چو گل شد زِ شرم
بيــاراست مژگان به خونـاب گرم
چنيـن گفت با دل، كه از كارِ ديو
مــرا دور داراد، كــيهـان خديــو
نــه من بــا پــدر بـي‌وفايي كنم
كه بــا اهرمــن، آشنــايي كنــم........
ادامه دارد.....
با تو می گویم:

قبول حقیقت، از بیان حقیقت سخت‌تر است. (آلفرد_هیچکاک)
گفتار دینی

معنای عبادت

محمدامین مروتی


غالبا گمان می کنیم عبادت یعنی روزه و نماز و پرستش. اما این واژة کلیدی معنای وسیع تر و عمیق تری دارد.
عبادت و عبودیت یعنی صاف شدن برای آن که خدا در شما راه بیابد و شما با خدا ارتباط پیدا کنید. در عربی به ماشین های جاده صاف کن "عابد" می گویند. به همین دلیل بالاترین مقام برای انسان عبودیت و بهترین کارها عبادت مخلصانه است که ما را با خدا متصل سازد. عبادت یعنی صاف کردن جاده وجود برای دخول معنای خداوند در دل هایمان. پس معنای عبادت و عبودیت، تسلیم بودن و داشتن حالت پذیرش نسبت به کسی است. پرستش، معنای ثانوی عبادت است و این معنای ثانوی از آنجا پیدا شده که انسان نسبت به کسی که تسلیم و پذیرش دارد، علاقه و دوستی و محبت هم دارد. چنان که خداوند می فرماید شیطان را عبادت نکنید یعنی او را به دوستی نگیرید نه این که برایش نماز و روزه نخوانید:
سوره يس آيه 60: ‏ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ‏: ‏اي آدميزادگان ! مگر من به شما پیمان نبستم كه اهريمن را پرستش (اطاعت و پیروی) نكنيد ، چرا كه او دشمن آشكار شما است‌ ؟‏

واضح است کسی برای شیطان نماز و روزه نمی خواند و او را پرستش نمی کند. اما در مسیر او می تواند گام بر دارد و باز به تعبیر خود قرآن از خطوات یعنی گام های شیطان پیروی کند.
ضمنا آیه فوق مکمل "آیه الست" است که در آن خداوند با ذریات بنی آدم پیمان می بندد که خدا پرست باشند. این پیمان قولی نیست. چرا که ذریات، عقل و زبان ندارند تا با خدا عهدی ببندند، بلکه جنبة فطری دارد. یعنی خداوند، خداپرستی را در سرشت بنی آدم، سرشته است. « لا تَعبُدُوا » : مراد از عبادت در اينجا ، اطاعت است . ( نگا : توبه‌ / 31 ، مؤمنون‌ / 47 ) .‏ نتیجه آن که معنای اولیه . واقعی عبادت و عبودیت، تسلیم بودن و دل در گرو کسی داشتن است.
با تو می گویم:

هزینه تفرعن ما را نباید خدا و رسولش بدهند. (محسن برهانی)
آن‌چه می‌گویم به قدر فهم توست
مُـردم انـدر حـسـرتِ فهم درست (مولانا)
خط استاد جواری
گفتار اجتماعی


زبان و زمان

محمدامین مروتی


هر ملتی و هر قومی به زبان و فرهنگ و به زمان خود سخن می گوید.
اما در بسیاری از مواقع، فارغ از اختلاف زبان ها، از یک چیز سخن می رود.
مثلاً روح در کلام مولانا و معاصرانش، متناظر با ناخودآگاه است در زبان فروید و یونگ. هر کس به زبان و زمان خود سخن می گوید. همان حکایت عنب و اوزوم و انگور است. یک معنی، در واژگان و فرهنگ های متکثر. هر دوره زمانی، مصطلحات و مفاهیم خود را دارد که مبنای مفاهمه و گفتگو قرار می گیرد.
انسان با استعارات، امکانات زبانی، ذخایر واژگانی و سمبل هایش می اندیشد. پس غنای اندیشه به غنای زبان مربوط است و زبان هم تابع فرهنگ زبانی است. طبیعتاً کسی که در سنت مسیحی بزرگ شده، تجربه مرگ را در قالب سمبل های مسیحی می بیند و کسی که در سنت اسلامی بزرگ شده، همان تجربه را در قالب سمبل ها و استعارات اسلامی، حس می کند.

به قول گادامر، هر متنی نخست با "لهجه امروزی" با ما سخن می گوید و سپس کم کم لهجه قدیمی اش را آشکار می کند. چنان که امروز در تشریح آثار مولانا از تعابیر و اصطلاحاتی مانند "تفکر زائد" و "من ذهنی" و "انرژی کائنات" سخن می گویند که مولانا خودش استفاده نکرده است. طبیعتاً زبانی که بلاغت بیشتری داشته باشد و مصطلحاتی که از قدرت بیانی و بلاغت برخوردار باشند، همه گیر و ماندگار می شوند.

21 آبان 1403
من درباره‌ ریشه‌ لغت شادی (Happiness) پژوهش کردم و دریافتم که این کلمه از فعل اتفاق افتادن (Happening) گرفته شده است.

به‌عبارت دیگر ، شادی ، در مشاهده‌ هر آنچه که روی می‌دهد ، یافت می‌شود. اگر نتوانی از آنچه برای صبحانه‌ امروزت ، تدارک دیده شده شاد شوی ، احتمالا شادی را در جای دیگری هم نمی‌یابی ...

رابرت جانسون
کتاب: تکامل آگاهی



@megilanjan
با تو می گویم:

ریشه‌ی تمام شرّ در دنیا باوری است که می‌گوید تنها یک حقیقت وجود دارد و آن حقیقت نزد ماست. (مکس بورن)
#اصطلاحات_فلسفی
#عقل_سلیم
Common Sense

تعریف
عقل سلیم، در معنای اصلی خود، به باورها و درک‌های طبیعی و روزمره‌ای اشاره دارد که بدون نیاز به آموزش فلسفی، برای افراد پذیرفته شده‌اند. این مفهوم به دسته‌ای از باورها اطلاق می‌شود که به دلیل تجربه‌های مشترک و مکرر در زندگی روزمره، برای بیشتر افراد به‌صورت یک اصل و قاعده‌ی ضمنی پذیرفته شده است. در حالی که فلسفه عقل‌گرا ممکن است به شک و چالش با عقل سلیم بپردازد، برخی فلاسفه بر این باورند که پذیرش دیدگاه‌های عمومی و طبیعی می‌تواند توجیهی قوی در برابر نظریات شک‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه باشد.

واژه‌شناسی
عبارت "Common Sense" از دو واژه "Common" به معنای "عمومی" و "Sense" به معنای "درک" تشکیل شده است. واژه "Sense" ریشه در کلمه لاتین "sensus" دارد که به معنای احساس یا درک است و در اصل به توانایی‌های حسی اشاره داشته است. در فرهنگ‌های باستانی، این واژه به ترکیبی از قضاوت‌های حسی مشترک و قدرتی برای شناخت امور بدیهی دلالت داشت. با توسعه مفاهیم فلسفی در قرون بعد، این واژه معنای وسیع‌تری یافت و به نوعی دانش عمومی و بنیادین تبدیل شد که برای اکثر مردم قابل فهم است.

تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
در فلسفه یونان باستان، عقل سلیم توسط ارسطو به عنوان قوه‌ای مطرح شد که توانایی جمع‌بندی اطلاعات حسی مختلف و دستیابی به یک قضاوت مشترک را داراست. این مفهوم اولیه از عقل سلیم به عنوان یک توانایی درونی برای درک جهان، پایه‌ای برای مباحث فلسفی ارسطو در باب شناخت و طبیعت انسان شد.

در قرون وسطی، مفهوم عقل سلیم با توجه به آموزه‌های کلیسا و الهیات مسیحی تقویت شد و به‌عنوان راهی برای هدایت انسان به سوی حقیقت الهی در نظر گرفته می‌شد. فلاسفه‌ای چون آگوستین و توماس آکویناس این دیدگاه را بسط دادند و بر اهمیت عقل سلیم به عنوان یک منبع همگانی برای درک امور اساسی تأکید داشتند.

در دوره روشنگری، توماس رید، از فیلسوفان برجسته مکتب عقل سلیم اسکاتلندی، با دقت و استدلال قوی علیه شک‌گرایی دیوید هیوم ایستاد و از باورهای روزمره و طبیعی دفاع کرد. رید معتقد بود که عقل سلیم همان قوه‌ای است که انسان‌ها را قادر می‌سازد تا جهان را به درستی درک کنند و شک به این باورها را بی‌اساس می‌دانست.

در قرن بیستم، جی. ای. مور، فیلسوف انگلیسی، با ارائه مقاله مشهور "دفاعی از عقل سلیم"، از عقل سلیم در برابر شک‌گرایی دفاع کرد. او بر این باور بود که باورهای پایه‌ای عقل سلیم به مراتب از استدلال‌های پیچیده‌ای که تلاش می‌کنند آن را به چالش بکشند، محکم‌تر و مطمئن‌ترند و به عنوان زیربنایی برای فلسفه تحلیلی در قرن بیستم مطرح شد.

معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه معاصر، عقل سلیم به عنوان یک معیار اساسی برای ارزیابی اصول اخلاقی، باورهای پیشانظریه‌ای، و مباحث روان‌شناسی عامیانه شناخته می‌شود. این دیدگاه معتقد است که باورهای ناشی از عقل سلیم می‌توانند یک معیار ارزیابی اولیه و قابل اعتماد برای هدایت رفتارهای اجتماعی و اخلاقی باشند و درک کلی از جهان و رفتار انسانی را فراهم کنند.

علاوه بر این، در حوزه روان‌شناسی و علوم اجتماعی، عقل سلیم به عنوان یک چارچوب مرجع در پژوهش‌ها و نظریه‌ها به کار می‌رود. بسیاری از نظریه‌پردازان بر این باورند که عقل سلیم می‌تواند به عنوان نقطه شروعی برای آزمایشات و مدل‌های روان‌شناسی و اجتماعی به کار گرفته شود تا پاسخ‌هایی قابل فهم و کاربردی برای مسائل روزمره ارائه دهد.