کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
با تو می گویم:

هزینه تفرعن ما را نباید خدا و رسولش بدهند. (محسن برهانی)
آن‌چه می‌گویم به قدر فهم توست
مُـردم انـدر حـسـرتِ فهم درست (مولانا)
خط استاد جواری
گفتار اجتماعی


زبان و زمان

محمدامین مروتی


هر ملتی و هر قومی به زبان و فرهنگ و به زمان خود سخن می گوید.
اما در بسیاری از مواقع، فارغ از اختلاف زبان ها، از یک چیز سخن می رود.
مثلاً روح در کلام مولانا و معاصرانش، متناظر با ناخودآگاه است در زبان فروید و یونگ. هر کس به زبان و زمان خود سخن می گوید. همان حکایت عنب و اوزوم و انگور است. یک معنی، در واژگان و فرهنگ های متکثر. هر دوره زمانی، مصطلحات و مفاهیم خود را دارد که مبنای مفاهمه و گفتگو قرار می گیرد.
انسان با استعارات، امکانات زبانی، ذخایر واژگانی و سمبل هایش می اندیشد. پس غنای اندیشه به غنای زبان مربوط است و زبان هم تابع فرهنگ زبانی است. طبیعتاً کسی که در سنت مسیحی بزرگ شده، تجربه مرگ را در قالب سمبل های مسیحی می بیند و کسی که در سنت اسلامی بزرگ شده، همان تجربه را در قالب سمبل ها و استعارات اسلامی، حس می کند.

به قول گادامر، هر متنی نخست با "لهجه امروزی" با ما سخن می گوید و سپس کم کم لهجه قدیمی اش را آشکار می کند. چنان که امروز در تشریح آثار مولانا از تعابیر و اصطلاحاتی مانند "تفکر زائد" و "من ذهنی" و "انرژی کائنات" سخن می گویند که مولانا خودش استفاده نکرده است. طبیعتاً زبانی که بلاغت بیشتری داشته باشد و مصطلحاتی که از قدرت بیانی و بلاغت برخوردار باشند، همه گیر و ماندگار می شوند.

21 آبان 1403
من درباره‌ ریشه‌ لغت شادی (Happiness) پژوهش کردم و دریافتم که این کلمه از فعل اتفاق افتادن (Happening) گرفته شده است.

به‌عبارت دیگر ، شادی ، در مشاهده‌ هر آنچه که روی می‌دهد ، یافت می‌شود. اگر نتوانی از آنچه برای صبحانه‌ امروزت ، تدارک دیده شده شاد شوی ، احتمالا شادی را در جای دیگری هم نمی‌یابی ...

رابرت جانسون
کتاب: تکامل آگاهی



@megilanjan
با تو می گویم:

ریشه‌ی تمام شرّ در دنیا باوری است که می‌گوید تنها یک حقیقت وجود دارد و آن حقیقت نزد ماست. (مکس بورن)
#اصطلاحات_فلسفی
#عقل_سلیم
Common Sense

تعریف
عقل سلیم، در معنای اصلی خود، به باورها و درک‌های طبیعی و روزمره‌ای اشاره دارد که بدون نیاز به آموزش فلسفی، برای افراد پذیرفته شده‌اند. این مفهوم به دسته‌ای از باورها اطلاق می‌شود که به دلیل تجربه‌های مشترک و مکرر در زندگی روزمره، برای بیشتر افراد به‌صورت یک اصل و قاعده‌ی ضمنی پذیرفته شده است. در حالی که فلسفه عقل‌گرا ممکن است به شک و چالش با عقل سلیم بپردازد، برخی فلاسفه بر این باورند که پذیرش دیدگاه‌های عمومی و طبیعی می‌تواند توجیهی قوی در برابر نظریات شک‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه باشد.

واژه‌شناسی
عبارت "Common Sense" از دو واژه "Common" به معنای "عمومی" و "Sense" به معنای "درک" تشکیل شده است. واژه "Sense" ریشه در کلمه لاتین "sensus" دارد که به معنای احساس یا درک است و در اصل به توانایی‌های حسی اشاره داشته است. در فرهنگ‌های باستانی، این واژه به ترکیبی از قضاوت‌های حسی مشترک و قدرتی برای شناخت امور بدیهی دلالت داشت. با توسعه مفاهیم فلسفی در قرون بعد، این واژه معنای وسیع‌تری یافت و به نوعی دانش عمومی و بنیادین تبدیل شد که برای اکثر مردم قابل فهم است.

تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
در فلسفه یونان باستان، عقل سلیم توسط ارسطو به عنوان قوه‌ای مطرح شد که توانایی جمع‌بندی اطلاعات حسی مختلف و دستیابی به یک قضاوت مشترک را داراست. این مفهوم اولیه از عقل سلیم به عنوان یک توانایی درونی برای درک جهان، پایه‌ای برای مباحث فلسفی ارسطو در باب شناخت و طبیعت انسان شد.

در قرون وسطی، مفهوم عقل سلیم با توجه به آموزه‌های کلیسا و الهیات مسیحی تقویت شد و به‌عنوان راهی برای هدایت انسان به سوی حقیقت الهی در نظر گرفته می‌شد. فلاسفه‌ای چون آگوستین و توماس آکویناس این دیدگاه را بسط دادند و بر اهمیت عقل سلیم به عنوان یک منبع همگانی برای درک امور اساسی تأکید داشتند.

در دوره روشنگری، توماس رید، از فیلسوفان برجسته مکتب عقل سلیم اسکاتلندی، با دقت و استدلال قوی علیه شک‌گرایی دیوید هیوم ایستاد و از باورهای روزمره و طبیعی دفاع کرد. رید معتقد بود که عقل سلیم همان قوه‌ای است که انسان‌ها را قادر می‌سازد تا جهان را به درستی درک کنند و شک به این باورها را بی‌اساس می‌دانست.

در قرن بیستم، جی. ای. مور، فیلسوف انگلیسی، با ارائه مقاله مشهور "دفاعی از عقل سلیم"، از عقل سلیم در برابر شک‌گرایی دفاع کرد. او بر این باور بود که باورهای پایه‌ای عقل سلیم به مراتب از استدلال‌های پیچیده‌ای که تلاش می‌کنند آن را به چالش بکشند، محکم‌تر و مطمئن‌ترند و به عنوان زیربنایی برای فلسفه تحلیلی در قرن بیستم مطرح شد.

معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه معاصر، عقل سلیم به عنوان یک معیار اساسی برای ارزیابی اصول اخلاقی، باورهای پیشانظریه‌ای، و مباحث روان‌شناسی عامیانه شناخته می‌شود. این دیدگاه معتقد است که باورهای ناشی از عقل سلیم می‌توانند یک معیار ارزیابی اولیه و قابل اعتماد برای هدایت رفتارهای اجتماعی و اخلاقی باشند و درک کلی از جهان و رفتار انسانی را فراهم کنند.

علاوه بر این، در حوزه روان‌شناسی و علوم اجتماعی، عقل سلیم به عنوان یک چارچوب مرجع در پژوهش‌ها و نظریه‌ها به کار می‌رود. بسیاری از نظریه‌پردازان بر این باورند که عقل سلیم می‌تواند به عنوان نقطه شروعی برای آزمایشات و مدل‌های روان‌شناسی و اجتماعی به کار گرفته شود تا پاسخ‌هایی قابل فهم و کاربردی برای مسائل روزمره ارائه دهد.
گفتار عرفانی


تجربه های اوج

محمدامین مروتی


یونگ معتقد است که ایگوی ما بخش ناچیزی از وجود ماست و تکیه ی یکجانبه بدان، عین عدم تعادل است. لازم است به جای تکیه یکجانبه به خردِ ایگویی، راه را برای الهام گرفتن از خرد ناخودآگاه جمعی باز بگذاریم تا تعادل از دست رفته ی خود را بازیابیم. خردِ ناخودآگاه جمعی خود را از طریق شهود به ما عرضه می کند نه عقل تحلیلگر.

رابرت الکس جانسون به عنوان یک یونگین، در زندگی شخصی خود دنبال همین منابع الهام بوده است.
اولین تجربه شهودی او در 11 سالگی و پس از قطع شدن دوپایش در یک تصادف شکل می گیرد. او از آن عالم به عنوان "جهان طلایی" یاد می کند. نوعی تجربه بهشتی که از آن به دنیای رنگی در مقابل دنیای سیاه و سفید تعبیر می کند.
تجربه دوم او در 16 سالگی و پس از تحمل رنج فراوان ناشی از کار سنگین در یک کارخانه برایش رخ می دهد. جانسون همان جهان طلایی را در طلوع خورشید تجربه می کند.
با خود می گوید اگر تجربه اول را به حساب داروهای بیهوشی بگذاریم، تجربه دوم را که در صحت کامل و بیداری برایش رخ داده، دیگر نمی توان تاویل و تعلیل کرد.

به علاوه بسیارند دیگرانی که همین جهان را تجربه و توصیف کرده اند. مثلاً آنجا که ویلیام بلیک شاعر می گوید:
دیدن جهان در دانه ای شن
و یافتن یک بهشت در یک گل وحشی
نگه داشتن ابدیت در کف دست خود
و تصرف ازلیت در یک ساعت
بلیک احوالی از بیزمانی را در کنار تجربه متفاوت پدیده ها توصیف می کند.

دیوید ثورو نیز توصیفات مشابهی دارد:
می شنوم، اما نه با گوش
و می بینم، اما نه با چشم
لحظاتی بی زمان را می زیم
اما پیش از این فقط سالها زیسته بودم...
فراسوی طیف صدا، می شنوم
فراسوی طیف بینایی، می بینم
در واقع گویی محدوده فرکانس های دریافتی انسان در این احوال، گسترده تر و وسیع تر از حال عادی می شود.

عین همین توصیفات را نزد مولانا هم می توان یافت. آنجا که در دفتر اول و قصه "پیر چنگی"می گوید:
خوش بُدی جانم درین باغ و بهار
مست این صحرا و غیبی لاله‌زار
بی پر و بی پا، سفر می‌کردمی
بی لب و دندان، شکر می‌خوردمی
چشم بسته، عالمی می‌دیدمی
وَرد و ریحان، بی کفی می‌چیدمی

این ها تجربه های اوج است که در نتیجه گشوده شدن به ناخودآگاه جمعی برای انسان حاصل می شود.
جانسون بدین نتیجه می رسد که یک "سرنوشت خیرخواه"- که با اتصالاتی نازک و نامشهود و البته از طریق شهودی، با ما رابطه دارد- ما را مدیریت می کند. باید به این سرنوشت خیرخواه اعتماد کرد تا تعادل بین هستی زمینی و آسمانی و بهشتی ما برقرار شود.

منبع:
راهبری زندگی با شهود درونی/رابرت جانسون/جری رول/ ترجمه مرضیه مروتی/ انتشارات بنیاد زندگی/ چاپ ششم1399
با تو می گویم:

وقتى کشورى بر اساس خرد و حکمت اداره شود، در انبارها گندم و جو انبار مى‌شود.
و وقتى بدون خرد و حکمت اداره شود، در انبارها شمشير و نيزه انبار مى‌گردد. (لائوتسه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد جبار رحمتی

مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
(بابا طاهر)

کانال ادبی ویر

@vir486
گفتار فلسفی


یونگ، دین و عرفان

محمدامین مروتی


یونگ شخصیتی بین عالم و عارف است. فروید به طعن راجع به او گفته بود که: "یونگ روزگاری دانشمند بزرگی بود، اما اکنون پیامبر بزرگی شده است."
سخن گفتن مولانا از "طبیبان الهی" نیز به همین معنی است. طبیبان الهی کارشان معالجه اختلالات روانی است.
بر سر در خانه یونگ کلامی درج شده که سروش معبد دلفی بوده است:
"چه خدا را بخوانی و چه نخوانی، حاضر است."
یونگ در مصاحبه با فردریک ساندس (دیلی میل/1955) می گوید: "خدا صدای درون ما و به عبارت دیگر وجدان ماست."
"من گام به گام به یک عقیده محکم غیرقابل تزلزل یعنی وجود خدا رسیدم....وجود خدا را به ایمان ربط نمی دهم. می دانم که هست."

یونگ در کنفرانس سال 1928در وین، می گوید هدف روانکاوی سلامت روان به معنی متعادل ساختن آن است و انسان به دین و هنر برای ایجاد این تعادل نیاز دارد. مذاهب با مناسکشان، به برقراری این تعادل یاری می رسانند و این جنبه معنوی در کاتولیسم بیشتر از پرتستانیسم وجود دارد. مذاهب هم چنین با میدان دادن به قوه تخیل به ما کمک می کنند.
همینطور در وجود همه ما هنرمند کوچکی می زید که بیداریش به سلامت روان ما کمک می کند. او نیز قوه تخیل ما را توسعه می دهد.
لذا برخلاف آنچه فروید می گوید، به نظر یونگ، دین تظاهر بیماری روانی نیست. بخشی از ناخودآگاه جمعی است. همچنین برخلاف نظر فروید، ناخودآگاه نباید سرکوب شود بلکه باید به عنوان متمم و مکمل بشریت مورد توجه قرار گیرد.

یونگ در مصاحبه با جرج دوپلن(1959)، تاکید دارد که تجربه گراست و نقطه نظراتش متافیزیکی نیست. او می گوید اصطلاحات متفاوتی را برای مفاهیمی مشترک استفاده می کند. ناخودآگاه معادل روح کوچک و ناخودآگاه جمعی معادل روح بزرگ یا خداست. مهم باور به یک نیروی ماورای ایگو است.
یونگ هموطنان سویسی خود را ماتریالیست هایی می داند که پای در زمین دارند ولی آن قدر، قدشان بلند نیست که سرشان به آسمان برسد.
در مصاحبه با تایمز(1960) می گوید معیار در اینجا سودمندی است نه صدق. نقطه نظر خوب آن است که با حال شما سازگارتر باشد.

یونگ به رویاها باور شگرفی داشت. یکی از رویاهای خودش که در حال بیداری و در 1913 و 1914 اتفاق می افتد و سه بار تکرار می شود دیدن نقشه اروپاست که کشورهای مختلف آن یکی یکی زیر خون غرق می شوند و همه جا پر از جسد می شود، جز سویس که گزندی نمی بیند. این غرق شدن ابتدا از فرانسه و آلمان شروع می شود. جنگ جهانی اول در 1914 و با حمله آلمان به فرانسه شروع شد.

یونگ در باشگاه روانشناسی بازل(1958) به سوالات مختلفی راجع به روح پاسخ می دهد و می گوید شواهد متقنی داریم که بخشی از روح ما تابع زمان و مکان نیست. فیزیک جدید هم از ابعاد مختلف جهان به ما می گویند و از قبض زمان و مکان. لذا این زمان و مکان فیزیکی، مطلق و فراگیر نیست. می توانیم به احتمال زیاد فرض کنیم چیزی از روح ما پس از مرگ باقی می ماند ولی نمی دانیم بخشی از خودآگاه هست یا نه و البته ممکن است خودآگاه هم باشد. در پدیده هایی مثل کم رسیدن خون به مغز ما بیهوش می شویم اما خودآگاه به رویاپردازی اش ادامه می دهد.
در مصاحبه با بی بی سی(1959) می گوید در مورد پایان زندگی مطمئن نیستم زیرا روح کاملا وابسته به زمان و مکان نیست و این به معنای امکان ادامه زندگی، در ورای زمان و مکان است.
با تو می گویم:

اگر از خطا بپرهیزید، زندگی نکرده اید. به اعتباری هر زندگی یک اشتباه است، زیرا هیچکس حقیقت را نیافته است.... آدمی باید از خلال خطا به حقیقت برسد. (یونگ)
#صائب_تبریزی

خاک را دامانِ پُر زَر می‌کند فصلِ خزان
بادها را کیمیاگر می‌کند فصلِ خزان

رتبه‌یِ ریزش بُوَد بالاتر از اندوختن
از بهاران، جلوه خوش‌تر می‌کند فصلِ خزان


کانال ادبی ویر

@vir486
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست
عرض خود میبری وزحمت ما میداری
توبه تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می نالی و فریاد چرا میداری

https://t.me/ostad_amirkani
خودشناسی و سبک زندگی


یونگ و خودشناسی

محمدامین مروتی


کتاب "یونگ می گوید"، مجموعه ای از مصاحبه ها و دیدارهای یونگ با خبرنگاران و خبرگزاری های معروف دنیاست که جنبه های مختلف اندیشه های او را از زبان خودش روشن می کند.

پرسونا، سلف و ایگو:
پرسونا عبارت از نقابی است که ما در موقعیت های مختلف به چهره می زنیم. مثلاً به عنوان یک پزشک در جامعه رفتار خاصی داریم ولی در خانه رفتار دیگری داریم. پرسونا شخصیت واقعی ما نیست و محصول توقعات و فشارهای اجتماعی و عرفی است. فاصله بین شخصیت های مختلف ما می تواند به مرز دوگانگی شخصیت به معنی اختلال عصبی هم برسد.

ایگو نماینده شخص واقعی ماست ولی پرسونا چنین نیست. ایگو از چهار سالگی با تشخیص بدن در آینه رشد می کند. اما ایگو جزئی از شخصیت ماست نه تمام آن. یونگ می گوید: "ما خرد و ایگو را به جایگاهی بالاتر از خدایان رسانده ایم." (مصاحبه با ج. پ. هدین/1952)
"ساده لوحی انسان سفیدپوست که من را مرد بزرگ یکی می پندارد." (صحبتی با دانشجویان موسسه)
"سلف" معنایی ورای ایگو دارد و علاوه بر خودآگاه، شامل ناخودآگاه ما هم می شود و این ناخودآگاه عمقی بی پایان دارد و ما پیوسته جنبه های جدیدی از آن را کشف می کنیم. به این معنا "هیچکس نمی توان بگوید آدمی کجا تمام می شود. زیبایی اش در همین است...خدا می داند ناخودآگاه آدمی می تواند به کجا برسد. ما هنوز در حال کشف هستیم."
منبع تغذیه ناخودآگاه جمعی، اساطیر و باورهای قومی و جمعی اند.

ناخودآگاه جمعی:
یونگ ناخودآکاه جمعی را به پیردمردی دومیلیون ساله تشبیه می کند که در نهاد و نهان ما لانه کرده است. بنابراین عمر تک تک ما مطابق تعبیر یونگ، چند میلیون ساله است نه چند ده ساله. پس هر یک از ما دو روح داریم: روح شخصی و غیرشخصی. و انسان با ذهن سفید و لوح پاک به دنیا نمی آید. "ما آمیزه ای از ژن ها هستیم که در لحظه تولد با ما هستند.
علوم طبیعی ما را به صورت واحدهای آماری و بیولوژیک همانند تصویر می کنند و ویژگی های ما را که در ناخودآگاه وجود دارند، نادیده می گیرند. خودآگاهی ما در دریایی از ناخودآگاهی جمعی، شناور است.
تحلیل روانی یعنی گفتگو با این پیرمرد و درک و فهم او. (صحبتی با دانشجویان موسسه)

چهل سالگی و خودشناسی:
چهل سالگی یک نقطه عطف در زندگی بشر است. امور برای انسان یکنواخت و ملالت بار می شوند. لذا نگاه به درون و خودشناسی برمی گردد. از 36 و 37 سالگی انسان وارد فضای روحی دیگری می شود و پس از رسیدن به نیازهای اولیه و مادی، به خودش می گوید "حالا چه؟". یونگ در پرسش و پاسخ در کنگره آکسفورد(1938) می گوید مذاهب بزرگ نظام هایی برای آماده کردن انسان برای نیمه دوم زندگی اند.
در مصاحبه با میگوئل سرانو(1961) می گوید تمام سخن من این است که انسان باید مطابق طبیعت و حقیقت خود زندگی کند. در هند و خاور دور این شیوه زندگی طبیعی است و در روسیه دور از دسترس. به همین نسبت روان نژندی در میان هندوها کمتر است. یونگ در ادامه می گوید این فقدان شخصیت فردی به سلطه ی نظام های کمونیستی و مذهبی، کمک می کند.
مردمان خود را به زندگی روزمره و شغل تقلیل می دهند و رسالتشان یعنی شکوفایی خود را از یاد می برند.

منبع:
"یونگ می گوید(مصاحبه ها و دیدارها)" ترجمه دکتر سیروس شمیسا نشر قطره 1394

25 آبان 1403
با تو می گویم:

گفتند: ای شيخ، دل‌های ما خفته است كه سخن تو در وی اثر نمی‌كند؟!
گفت: كاش خفته بودی، كه خفته را بجنبانی بيدار شود. دل‌های شما مرده است! (عطار نیشابوری - تذكرة الاوليا)