کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدگاه یونگ: "مطمئن نیستم که مرگ پایان است"

https://t.me/Tabetafakor 💫
گفتار ادبی


داستان سیاوش (قسمت پنجم)

محمدامین مروتی



سیاوش در کاخش نگاره و نقش پهلوانان ایـرانی را حک می کند. پیران از زیـبایی و شکوه "سیاووش گرد" برای افراسیاب حکایت می کند. افراسیاب، برادرش "گَرسیوَز" را نزد سیاوش می فرستد تا از "سیاووش گرد" برایش گزارش کند.
سیاوش از جریره صاحب پسری به نام "فرود" می شود. جشن مفصلی که سیاوش برای تولد فرود می گیرد، حسادت گرسیوز را برمی انگیزد. گرسیوز پیشنهاد مسابقه کشتی به سیاوش می دهد و سیاوش نمی پذیرد و می گوید ولی حاضرم با دو تن از سوارانت به جای تو نبرد کنم. "دَمور" و "گرویی زره" داوطلب می شوند و سیاوش به آسانی همزمان بر هر دو غلبه می کند و این کار، گرسیوز را آشفته تر می کند.

سیاوش نامه پرمهری به گرسیوز می دهد که به افراسیاب بدهد ولی گرسیوز به جای دادن نامه پیش افراسیاب، دروغ پردازی آغاز می کند که سیاوش با کاووس شاه رابطه دارد و مشغول توطئه علیه توران است:
بدو گـفت گرسیوز ای شـهریـار
سیـاوش جُز آن دارد آیین و کار

افراسیاب باور نمی کند و می گوید من پیوستگی خونی با سیاوش پیدا کرده ام و نمی توانم دست به خون او آلوده کنم. افراسیاب، گرسیوز را نـزد سیاوش می فرستد و از او و فرنگیس دعوت به توران می کند. گرسیوز اول فرستاده ای به سیاوش می فرستد و به او پیغام می دهد که لازم نیست از من استقبال کنی. سیاوش دعوت افراسیاب را با مهربانی می پذیرد. گرسیوز می بیند که اگر سیاوش به افراسیاب برسد، دستش رو می شود. پس این بار به سیاوش القا و وسوسه می کند که افراسیاب درباره ی تو نیت خوبی ندارد:
دلـی دارد از تـو، پردرد و کـین
ندانم چه خواهد جهان آفـرین
تو دانی که من دوستدار توام
به هر نیک و بد، ویژه یار توام

سیاوش می گوید از سرنوشت گریزی نیست و من با تمام این اوصاف به نزد شهریار خواهم رفت و دعوت او را اجابت خواهم کرد.
از آن سوی، گرسیوز با شتاب خود را به افراسیاب می رساند و می گوید سـیاوش از من استقبال نکرد و به نـامه تو وقعی نـگذاشت و برای جنگ بـا تو سپاه جـمع می کند. سیـاوش شبانه کابوس مـی بـیند که با سپـاه افراسیاب رو در رو شـده اسـت. فرنگیس می گوید بهتر است به فکر ما نباشی و جان خود را نجات دهی:
تو را زنده خواهم که مانی به جای
سـرِ خویش گیر و کـسی را مپای

اما سیاوش تسلیم سرنوشت است و می گوید زمان من به سر رسیده و اگر خدا به تو پسری داد، نامش را "کیخسرو" بگذار:
سیاوش بدو گفت کان خواب من
بـه جـا آمـد و تیره شد آبِ مـن
مــرا زنــدگـانـی سر آید هـمی
غـم و درد و انـده درآیـد هـمـی
تو را پـنـج مـاه است زِ آبـستـنی
از ایـن نـامـور، گـر بود رُسـتنی
درخـت تـو گـر نَـر بـه بـار آورد،
یـکـی نــامـور شـهـریــار آورد،
سـرافـراز˚ کـیخسروش نـام کـن
بـه غم خـوردنِ او، دل آرام کن
از این پس به فـرمـان افراسیاب
مرا تیره بخت اندر آید به خواب
بـبرند بَـر بـی گـنه بـَر، سـرم
ز خـون جـگر، بـرنـهند افـسرم

سیاوش مانند یک پیشگوی غیبدان، آینده را این گونه پیش بینی می کند:
بـه خـواری تو را روزبـانان شــاه
سـر و تن برهنه، برنـدت بـه راه
بیاید سپهــدار پیـــران، بــه در
بخواهد به خواهش تو را از پدر
به جان، بی گنه، خواهدت زینهار
به ایوان خویشش برد زار و خوار
وز ایــران بیاید یـکی چـاره گر
به فـرمـان دادار، بـستـه کـمـر
از ایدر تو را بـا پـسر نـاگـهـان
سویِ رودِ جیحون برد، در نهان
نـشانند برِ تـخـت شـاهـی ورا
به فرمان بـود مرغ و مـاهی ورا
زِ گـیتی بـرآرد سراسر خـروش
زمانه زِ کیـخسرو آید به جوش

عاقبت دو سپاه رو در رو می شوند:
چنین گفت زان پس به افراسیاب
که چرا کُشت خواهی مرا بی گناه
سپاه دو کـشور پـر از کـین کنی
زمین و زمان، پـر زِ نفرین کـنی

گرسیوز که از ادامه این مکالمه سیاوش و افراسیاب می ترسد؛ از سیاوش می پرسد که اگر قصد جنگ نداری چرا زره پوشیده ای؟
چـنین گـفـت گـرسـیوزِ کـم خـرد
کزین در سخن، کی خود اندر خورَد
کـز ایـدر چـنین بی گـنـاه آمــدی،
چـرا بــا زره نــزد شــاه آمـــدی؟

افراسیاب دستور حمله می دهد و سیاوش هم کمترین مقاومتی نمی کند. او را مجروح و دستگیر می کنند.

ادامه دارد....
با تو می گویم:

یک احمق، یک احمق است. دو احمق، دو احمقند. هزاران احمق یک "جبر تاریخی" است. (فرانتس_کافکا)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدن این فیلم 4 دقیقه ای،
میتواند یک عمر زندگی
ما را متحول کند👌
قدر داشته هایمان را بدانیم...
@Media_aramesh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▰ از نویسندگان زن ایرانی
چه رمان‌هایی را بخوانیم.

𝓐
آبی بودم
بر خود می‌جوشیدم،
و می‌پیچیدم و بوی می‌گرفتم،
تا وجودِ مولانا بر من زد،
روان شد،
اکنون می‌رود خوش و تازه و خرّم!


#مقالات_شمس_تبریزی
#تصحیح_محمدعلی_موحد

@rahi_be_rahaei
گفتار دینی


صالح کیست؟

محمدامین مروتی


عباد صالح خدا کسانی هستند که با فروتنی مشی می کنند و در قبال بدگویی های جاهلین آرزوی سلامت و بهبود برای آنان می کنند:
سوره فرقان آیه 63: وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً: ‏و بندگان رحمان كسانيند كه آرام (و بدون غرور و تكبّر) روي زمين راه مي‌روند و هنگامي كه نادانان ايشان را مخاطب ( دشنام) قرار مي‌دهند به آنان سلام مي‌گويند.‏

صالح کسی است که با خود و با خلق خدا و با خدای خود و حتی دنیای اطراف در صلح باشد.

صلح با خدا در عبودیت و بندگی خداست و شکستن در پیشگاه و بارگاه او تا به قدری خود را در مقابل او فقیر و ناچیز بیابی که هرگز هوس فرعون شدن به سرت نزند.

صلح با خود در گرو پذیرش – خودیافتگی – خود بودن و داشتن هارمونی و یکپارچگی وجودی و شخصیتی است. طوری که نه به لحاظ اعتقادی و نه به لحاظ عاطفی و احساسی دچار تناقض و چندپارگی وجودی نباشی.

صلح با دیگران عمل کردن به شعر جاودانه سعدی است که "بنی آدم اعضای یک پیکرند". به گونه ای که درد دیگران را مانند درد خودت حس کنی و ملتزم باشی به قاعده طلایی اخلاق که هر چه بر خود نپسندی بر دیگران هم نپسندی.

صلح با طبیعت مستلزم خوب حس کردن دنیای اطراف و لذت بردن از هنر و زیبایی های طبیعی است.
ابراهیم در مقابل تهدید آزر به سنگسار او، برایش طلب سلامت نفس و آمرزش می کند و می گوید: "سلام علیکَ ساستغفرُ لک ربی"(مریم-47)
با تو می گویم:

همه چیز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب! (علی ع)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ریشه‌ی تمام بیماری‌های روان، عدم دریافت عشق و مراقبت کافی و به موقعه

گوینده: آلن باتن

@Media_aramesh
#فلسفه™️
معنای هرمنوتیک

واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آن‌را به معنای«تأویل» باز گردانده‌اند.
این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن‌ را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روش‌شناسی علوم انسانی پنداشته است.
هیدگر آن‌را در هستی‌شناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستی‌شناسی فهم به خدمت گرفته است.

تاریخ هرمنوتیک

تاریخ هرمنوتیک را سه دوره دانسته‌اند:

کلاسیک
رواج اندیشه پروتستانتیسم و بالا گرفتن نهضت اصلاح مذهبی در قرن ۱۶م. و از میان رفتن مرجعیت کلیسای رم در تفسیر کتاب مقدّس، نیاز به تنظیم قواعدی برای تفسیر را آشکار ساخت.
چون در این دوره معتقد بودند که فهم حقیقت ممکن است، هرمنوتیک در پی آن بود تا روشی برای تفسیر کتاب مقدّس پیش کِشد و ابهام را بزداید.

رمانتیک
هرمنوتیک جدید با نظریّه‌های شلایر ماخر، از روش فهم متون مقدّس به روش فهم مطلق متون ادبی مبدّل گشت. او بر آن بود که «فهم»، امری طبیعی و عادی نیست؛ بلکه «بدفهمی» است که عادی و طبیعی است. و هرمنوتیک، وسیله‌ای برای پرهیز از بدفهمی است که از فاصله زمانی میان مفسّر و متن سرچشمه می‌گیرد.
فهمِ معنای نهایی متن ناممکن نیست. برای رسیدن به آن باید افزون بر فهم دستوری متن، به فهم روان‌شناختی ذهنیّت مؤلّف متن نیز پرداخت و اندیشه او را بازساخت.

فلسفی
نظریّه‌های هیدگر، هرمنوتیک فلسفی را آغاز کرد و به جای روش فهم، به درک معنای هستی روی آورد. در نظر هیدگر، فلسفه حقیقی باید معنای هستی را به فهم آوَرَد و این هدف، از گذر تحلیل پدیدار شناسانه وجود انسانی به دست می‌آید.
هستی انسان از دو طریق بر انسان آشکار می‌شود: نخست از طریق احوال و احساسات و دیگر، از طریق فهم.
فهمیدن، امکان رسیدن و شدن را فراهم می‌آورد. پیش فرض‌ها و تفسیرهایی که از وجود انسان داریم، در تفسیر متون دخیل‌اند. زبان، ابزار بیان نیست؛ بلکه نمود هستی است و واژگان را معانی ثابت و واحدی مستقل از کاربرد و استعمال آنها نیست.

گادامر از هرمنوتیک فلسفی هیدگر پیروی کرد. هرمنوتیک در باور او، کاوشی است در ماهیّت فهم و تبیین شرایط وجودی و نیز عوامل مؤثر بر آن. او معتقد است که هیچ فهمی بدون پیش فرض نیست و گرایش‌ها و دیدگاه‌ها و انتظارات مفسّر در فرآیند فهم دست دارند. فرآیند فهم از طریق گفت‌وگویی میان مفسر و متن به دست می‌آید.

نتیجه هرمنوتیک فلسفی

در این گفت‌وگو، افق فکری مفسّر با افق معنایی متن در می‌آمیزد و معانی جدیدی از آن میان بر می‌خیزند که حتی مورد نظر مؤلّف متن نیز نبوده‌اند. افق فکری مفسّر، پیوسته تغییر می‌پذیرد و از این‌رو است که هیچ تفسیری کامل نیست. فهم متن، همواره فهمی است عصری‌ و به فضای ویژه روزگار خود وابسته است.
هیچ‌گاه نمی‌توان به صورت قطعی معنای یک متن را دریافت. بنابر مبانی هرمنوتیک فلسفی، هدف تفسیر متن، دریافتن مراد مؤلّف آن نیست. تفسیر متن، فرآیندی بی‌پایان است و متن قابلیّت قرائت‌های گوناگون دارد. پیش‌داوری‌های مفسّر، شرط وجودی فهم‌اند و معیاری یگانه برای داوری میان قرائت‌ها و تفسیرهای متعدد وجود ندارد.

هرمنوتیک در ایران

در سال‌های اخیر برخی روشنفکران ایرانی کوشیده‌اند اصول و مبانی هرمنوتیک فلسفی را برای فهم دین و تفسیر متون دینی به کار گیرند.
دعاوی آنان عبارت‌اند از:
۱. شریعت و متون دینی صامت‌اند.
۲. پیش فرض‌های ذهنی مفسّر در تفسیر متن دخیل‌اند.
۳. به گوهر و حقیقت دین نمی‌توان راه یافت.
۴. فهم، فرآیندی است متحوّل و نسبی.
۵. معرفت دینی، عصری است.
۶. قرائت متعدّد از متون دینی ممکن است، بی آنکه معیاری برای بازشناختن فهم درست از نادرست در دسترس باشد.



@phiilosophiy
گفتار اجتماعی


محمدرضا شاه و خاورمیانه


"شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه"، کتابی است از آرش رئیسی نژاد و ترجمه پریسا فرهادی که در سال 1403 توسط نشر نی منتشر شده است. یادداشت زیر، در معرفی مختصر مضامین این کتاب است:

پس از کودتای عبدالکریم قاسم و سرنگونی ملک فیصل در سال 1337، عراق نسبت به اروندرود و خوزستان ادعای ارضی پیدا کرد. ملک فیصل متحد ایران در پیمان سنتو بود. اما عبدالکریم قاسم از طیف نظامیانی مانند جمال عبدالناصر در مصر و قذافی در لیبی بود که بر محور ناسیونالیسم عربی، خون جدیدی در رگ های غرب ستیزی و ایران ستیزیِ اعراب جاری کرده بودند.
شاه برای وارد کردن فشار بر عراق، به حمایت از کردهای عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی پرداخت. این در حالی بود که در سابقه ملا مصطفی، وزارت جنگ جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد وجود داشت ولی شاه با توجه به وضعیت جدید، آن را نادیده گرفت.
انگیزه دیگر شاه از این حمایت این بود که ناصر و متحدانش را اسب تروای شوروی برای خلل افکندن در ایران می دانست و می خواست با این اسب مقابله نماید.
در تبلیغات آن زمان،کردها به عنوان نژادی آریایی در اتحاد با ایران آریایی در مقابل قوم سامی ایستادند. این فشار جواب داد و منجر به قرارداد 1975 الجزیره و پس گرفتن دعاوی عراق در خصوص شط العرب گشت. در عوض شاه از حمایت کردهای عراق دست برداشت و دست صدام برای سرکوب کردها باز شد.

یکی دیگر از عمق های استراتژیک ایران در منطق،ه شیعیان لبنان به رهبری امام موسی صدر بودند. حمایت از شیعیان لبنان به عنوان گسستی در اتحاد اعراب سنی با محور عربی بود. طرح ساواک تحت ریاست تیمور بختیار، موسوم به "طرح سبز"، با هزینه کردن و ساختن مدارس و بیمارستان در جنوب لبنان بود.
از این رو سوریه و لیبی و فلسطینی ها با امام موسی صدر میانه خوبی نداشتند و او را اسب تروای ایران در قلب لبنان می دانستند و حتی به قول "سرلشکر قدر"، سفیر وقت ایران در لبنان، حافظ اسد بود که امام موسی صدر را به قذافی تحویل داد و او در لیبی به قتل رسانده شد.
امام موسی صدر هم با انقلابیون مخالف شاه رابطه نسبتاً خوبی داشت و هم با شاه و در حقیقت در این میانه، به نفع شیعیان لبنان مانور می داد تا جایی که هر دو طرف به او مظنون بودند. حتی انقلابیون ایرانی غیر از نهضت آزادی به او بدبین بودند.
اما عمق استراتژیک ایران در لبنان، نتیحه ملموسی به بار نیاورد و دلیل آن شکست خوردن اعراب در سال 67 از اسرائیل و پاشیدن محور عربی و همچنین دوستی شاه با مصر تحت رهبری انورسادات بود. دیگر نیازی به ایجاد پایگاهی برای مقابله با محور عربی نبود.

"رئیسی نژاد" در گفتگو با "اندیشه پویا" ی شماره 93 می گوید تفاوت حمایت شاه و جمهوری اسلامی از شیعیان لبنانی این بود که حمایت شاه حمایتی ژئوپولتیک و برای بازدارندگی مهار محور عربی و حمایت جمهوری اسلامی حمایتی ایدئولوژیک برای صدور انقلاب و مقابله با اسرائیل بود.

در پایان نویسنده، بر دموکراسی و اقتصاد به عنوان دو گزینه برتر و بهتر برای تعمیق نفوذ در منطقه، تاکید می کند.
امروز، روابط اقتصادی موجب درهم تنیدگی منافع کشورها و کاهش نهدیدشان نسبت به هم می شود. ایران به واسطه جغرافیایی، موقعیت خوبی برای توسعه روابط اقتصادی با خاورمیانه و آسیای میانه دارد.
همینطور به دست آوردن دل مردم در داخل، از طریق دموکراسی، نیاز کشور را برای به دست آوردن دل مردمان دیگر کشورها کاهش می دهد و حتی الگوی خوبی برای دیگر مردمان و کشورها می شود تا خودشان به صورت خودجوش و بدون دخالت ما، در این مسیر حرکت کنند.

منبع:
اندیشه پویا شماره 93 آذر 1403